| لختهایی از سخنرانی عبدالله کوثری
در یکی از کتابفروشیهای اصفهان |
| ششم آذرماه ۱۴۰۲ |
من از حدود ۱۵سالگی شعر گفتن را آغاز کردم و تا آن زمان تنها اشعار کلاسیک حافظ، سعدی و مولانا را میخواندم، ولی تحول بزرگی که در من به وجود آمد، شناخت شعر امروز بود. ۱۵ساله بودم که یکی از خانمهای فرهیختهٔ فامیل، کتاب دختر جام را برای من آورد. یکیدو سال بعد یکی از بستگان ما که با هوشنگ ابتهاج رفاقت داشتند، من را به ایشان معرفی کرد و من دو سال نزد ایشان میرفتم و دوران بسیار خوبی برای من بود. آن چیزی که من را تغییر داد و نگاهم را وسیع کرد شعر شاملو بود که معنی زبان فارسی را به من نشان داد. من شعر فارسی زیاد خوانده بودم ولی با نثر آشنایی چندانی نداشتم. من با کمک شاملو ارزش نثر فارسی را فهمیدم. زبان ما حتی تا دوران مشروطه بیشتر تحت تأثیر شعر و بهخصوص سعدی بود، اما از مشروطه به بعد ارزش نثر مشخص شد و شاملو شعر خود را بر مبنای نثر گذاشت و به نثر توجه داشت.
از سال ۴۲ با مطالعهٔ یکی از آثار شاهرخ مسکوب با او آشنا و از همان زمان شیفتهٔ او شدم. کتاب مقدمهای از رستم و اسفندیار و بعد هم خاطرات او یعنی روزها در راه مرا شیفتهٔ خود کرد. زمانی که بخش اول کتاب آیسخولوس را ترجمه کردم، نسخهای از آن را همراه با نامهای برای مسکوب فرستادم، او نامهام را پاسخ داد و باعث شد که ترجمهٔ این اثر را ادامه دهم. مسکوب در پاسخ به نامهٔ من نوشته بود: «تو موفق شدی، زبان این اثر را پیدا کردهای، خواهش میکنم این کار را ادامه بده زیرا ترجمههایی که ما پیش از این انجام دادیم امروز دیگر بلااستفاده شده است».
مترجم باید در زبان زندگی کند؛ مترجمی که کار خود را درست انجام دهد نهتنها به گنجینهٔ ادبی بلکه به زبان هم چیزی اضافه میکند، زیرا هر لحظه چیز جدیدی میآفریند که مهمترین تأثیر ترجمه بر زبان است. مترجم چند کار را انجام میدهد که یکی از آنها معرفی یک اثر ناشناخته است؛ اما کار مهمی که صورت میگیرد، غنا بخشیدن به زبان مقصد است و به نظر من سهم مترجمان در این غنابخشی بیشتر از نویسندگان است.
در همین زمان بود که من چیزی را کشف کردم که باور نمیکردم؛ اینکه انسانی در هزار سال پیش آنچنان روایت میکند که تاریخ به ادبیات بدل میشود. این کاری است که در صفحه به صفحهٔ تاریخ بیهقی قابل مشاهده است. تقریباً تمام تاریخ بیهقی روایت ادبی است و گویی انسان میدانسته چه میکند. این بزرگترین میراث احمد شاملو بود که سبب شد من به آن جنبه از زبان که مغفول مانده بود، توجه کنم. زبان امروز زبان مطبوعات ماست ولی اگر کسی بخواهد به ادبیات ورود کند، باید زبان و ظرفیت خاص آن را بشناسد.
تجربهٔ من عاشقانه خواندن است، نه تکلیفِ خواندن. من عاشق ادبیات و زبان هستم. گاهی بعضی شعرها را میشنوی که نمیدانی مربوط به چه کسی است ولی دیوانهات میکند. هنر جرقههای زیادی در درون آدم میزند ولی اشکال ما در نخواندن است که خیلی زود بسنده میکنیم. باید توجه کنیم که الزاماً با مطالعهٔ آثار نویسندگان بزرگ نویسندهٔ خوبی نخواهیم شد زیرا برای ساختن ترکیبهای زیبا به ذوق هنری نیاز داریم.
من اقبال بلندی داشتم که کتابهای احمد کسروی بهخصوص تاریخ مشروطهٔ ایران و تاریخ هجدهسالهٔ آذربایجان را در دبیرستان خواندم و از آنجا به بعد بود که متوجه شدم تاریخ مهم است. کارلوس فوئنتس میگوید: «آنچه را که تاریخ ناگفته گذاشته، رمان بازگو میکند». تاریخ را باید خواند و مهم نیست که همهٔ حرفها را قبول کرد. اینکه به خواندن تاریخ بیهقی توصیه میکنیم، به معنای توصیه به تقلید از او در نوشتن نیست بلکه آموختن چگونه نوشتن مدنظر است. بهطور مثال عباراتی در متون ناصرخسرو و بیهقی و نوشتههای فریدالدین عطار وجود دارد که اگر گرد و خاک را از آن کنار بزنیم، در متن رمانهای امروز قابل استفاده هستند. شاملو میگفت که هشت بار تاریخ بیهقی را دوره کرده است.
من رمانهای امریکای لاتین را از انگلیسی ترجمه کردهام نه اسپانیایی. چیزی که به من اطمینان داد که ۳۰ سال عمرم را برای چنین ادبیاتی بگذارم این بود که اینها مترجمان قابلاعتمادی داشته و به ما اعتماد میدهند و میتوان گفت که انگلیسی زیاد با اسپانیایی فاصله ندارد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـ ɣ کانال گروهی از مترجمان ایران [گاما]
🏷 GAMAper | Instagram
در یکی از کتابفروشیهای اصفهان |
| ششم آذرماه ۱۴۰۲ |
من از حدود ۱۵سالگی شعر گفتن را آغاز کردم و تا آن زمان تنها اشعار کلاسیک حافظ، سعدی و مولانا را میخواندم، ولی تحول بزرگی که در من به وجود آمد، شناخت شعر امروز بود. ۱۵ساله بودم که یکی از خانمهای فرهیختهٔ فامیل، کتاب دختر جام را برای من آورد. یکیدو سال بعد یکی از بستگان ما که با هوشنگ ابتهاج رفاقت داشتند، من را به ایشان معرفی کرد و من دو سال نزد ایشان میرفتم و دوران بسیار خوبی برای من بود. آن چیزی که من را تغییر داد و نگاهم را وسیع کرد شعر شاملو بود که معنی زبان فارسی را به من نشان داد. من شعر فارسی زیاد خوانده بودم ولی با نثر آشنایی چندانی نداشتم. من با کمک شاملو ارزش نثر فارسی را فهمیدم. زبان ما حتی تا دوران مشروطه بیشتر تحت تأثیر شعر و بهخصوص سعدی بود، اما از مشروطه به بعد ارزش نثر مشخص شد و شاملو شعر خود را بر مبنای نثر گذاشت و به نثر توجه داشت.
از سال ۴۲ با مطالعهٔ یکی از آثار شاهرخ مسکوب با او آشنا و از همان زمان شیفتهٔ او شدم. کتاب مقدمهای از رستم و اسفندیار و بعد هم خاطرات او یعنی روزها در راه مرا شیفتهٔ خود کرد. زمانی که بخش اول کتاب آیسخولوس را ترجمه کردم، نسخهای از آن را همراه با نامهای برای مسکوب فرستادم، او نامهام را پاسخ داد و باعث شد که ترجمهٔ این اثر را ادامه دهم. مسکوب در پاسخ به نامهٔ من نوشته بود: «تو موفق شدی، زبان این اثر را پیدا کردهای، خواهش میکنم این کار را ادامه بده زیرا ترجمههایی که ما پیش از این انجام دادیم امروز دیگر بلااستفاده شده است».
مترجم باید در زبان زندگی کند؛ مترجمی که کار خود را درست انجام دهد نهتنها به گنجینهٔ ادبی بلکه به زبان هم چیزی اضافه میکند، زیرا هر لحظه چیز جدیدی میآفریند که مهمترین تأثیر ترجمه بر زبان است. مترجم چند کار را انجام میدهد که یکی از آنها معرفی یک اثر ناشناخته است؛ اما کار مهمی که صورت میگیرد، غنا بخشیدن به زبان مقصد است و به نظر من سهم مترجمان در این غنابخشی بیشتر از نویسندگان است.
در همین زمان بود که من چیزی را کشف کردم که باور نمیکردم؛ اینکه انسانی در هزار سال پیش آنچنان روایت میکند که تاریخ به ادبیات بدل میشود. این کاری است که در صفحه به صفحهٔ تاریخ بیهقی قابل مشاهده است. تقریباً تمام تاریخ بیهقی روایت ادبی است و گویی انسان میدانسته چه میکند. این بزرگترین میراث احمد شاملو بود که سبب شد من به آن جنبه از زبان که مغفول مانده بود، توجه کنم. زبان امروز زبان مطبوعات ماست ولی اگر کسی بخواهد به ادبیات ورود کند، باید زبان و ظرفیت خاص آن را بشناسد.
تجربهٔ من عاشقانه خواندن است، نه تکلیفِ خواندن. من عاشق ادبیات و زبان هستم. گاهی بعضی شعرها را میشنوی که نمیدانی مربوط به چه کسی است ولی دیوانهات میکند. هنر جرقههای زیادی در درون آدم میزند ولی اشکال ما در نخواندن است که خیلی زود بسنده میکنیم. باید توجه کنیم که الزاماً با مطالعهٔ آثار نویسندگان بزرگ نویسندهٔ خوبی نخواهیم شد زیرا برای ساختن ترکیبهای زیبا به ذوق هنری نیاز داریم.
من اقبال بلندی داشتم که کتابهای احمد کسروی بهخصوص تاریخ مشروطهٔ ایران و تاریخ هجدهسالهٔ آذربایجان را در دبیرستان خواندم و از آنجا به بعد بود که متوجه شدم تاریخ مهم است. کارلوس فوئنتس میگوید: «آنچه را که تاریخ ناگفته گذاشته، رمان بازگو میکند». تاریخ را باید خواند و مهم نیست که همهٔ حرفها را قبول کرد. اینکه به خواندن تاریخ بیهقی توصیه میکنیم، به معنای توصیه به تقلید از او در نوشتن نیست بلکه آموختن چگونه نوشتن مدنظر است. بهطور مثال عباراتی در متون ناصرخسرو و بیهقی و نوشتههای فریدالدین عطار وجود دارد که اگر گرد و خاک را از آن کنار بزنیم، در متن رمانهای امروز قابل استفاده هستند. شاملو میگفت که هشت بار تاریخ بیهقی را دوره کرده است.
من رمانهای امریکای لاتین را از انگلیسی ترجمه کردهام نه اسپانیایی. چیزی که به من اطمینان داد که ۳۰ سال عمرم را برای چنین ادبیاتی بگذارم این بود که اینها مترجمان قابلاعتمادی داشته و به ما اعتماد میدهند و میتوان گفت که انگلیسی زیاد با اسپانیایی فاصله ندارد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـ ɣ کانال گروهی از مترجمان ایران [گاما]
🏷 GAMAper | Instagram
Telegram
Gama | گاما
گاما، کانال تلگرام «گروهی از مترجمان ایران» است برای انتشار مطالبی دربارهٔ مسائل صنفی و مدنیِ مترجمان در ایران. اینجا متنِ ترجمه و مطالبی دربارهٔ ترجمه و زبان به قلم مترجمان نیز میخوانید.
@GAMAper
اینستاگرام گاما:
instagram.com/gama_per
@GAMAper
اینستاگرام گاما:
instagram.com/gama_per
| پایان (؟) ۱۴۰ سال کار با یک کتاب |
| شیوا فرهمند راد |
پس از ۱۴۰ سال، جلد آخر «فرهنگ لغت فرهنگستان سوئد» به چاپخانه فرستاده شد، و این خبر بازتابی جهانی داشت. نشریات معتبر جهان، از برزیل تا افریقای جنوبی و ویتنام، آرته فرانسه، گاردین انگلستان و چاینا دیلی در این باره نوشتند و به فرهنگستان سوئد تبریک گفتند.
تدوینران این فرهنگ لغت در طول ۱۴۰ سال به ۲۴ هزار منبع رجوع کردهاند که قدیمیترین آنها همانا نخستین کتاب چاپ سوئد است، یعنی انجیلی که شاه وقت سوئد «گوستاو واسا» پانصد سال پیش دستور چاپ آن را داد.
گوستاو سوم، شاه دیگر سوئد بود که هنگام تأسیس فرهنگستان در سال ۱۷۸۶، ازجمله مقرر کرد که «تدوین فرهنگ لغات سوئد نیز از وظایف فرهنگستان است». بودجهٔ آن پروژه میبایست از درآمدهای ادارهٔ پست و روزنامههای داخلی از نشر و پخش تبلیغات بازرگانی تأمین شود، و در آغاز فقط اعضای خود فرهنگستان موظف بودند مقالههای فرهنگ لغات را هم بنویسند.
اما همهٔ اعضای فرهنگستان مایل به این کار نبودند، زیرا که همه اهل زبان نبودند و گذشته از نویسندگان، پژوهشگران الهیات، حقوقدانان، و تاریخدانان و... نیز در میان آنان بودند. کار چنان سنگین بود که اعضای فرهنگستان نتوانستند آن را ادامه دهند، کار رها شد، و نزدیک ۱۰۰ سال بعد در دههٔ ۱۸۸۰ دو استاد دانشگاه لوند Lund در جنوب سوئد آن را از سر گرفتند.
این فرهنگ لغات با «واژهنامهٔ فرهنگستان سوئد» که فقط یک جلد است و نحو و معنای واژهها را به اختصار توضیح میدهد، تفاوت دارد. فرهنگ لغات سیر معنای واژهها را از حدود ۵۰۰ سال پیش تا امروز، و نمونههای کاربرد آنها را شرح میدهد.
نخستین جلد حاوی بخشی از حرف A در سال ۱۸۹۳ منتشر شد. از آن پس جلدهای دیگر با حروف گوناگون الفبا به ترتیب منتشر شدند، تا آن که در اکتبر گذشته جلد حاوی حرفهای Ä تا Ö درست ۱۳۰ سال پس از چاپ جلد نخست به چاپ سپرده شد.
علت صرف وقت زیاد برای کار آن است که پژوهش دقیق زیادی برای هر واژه لازم است. برای نمونه برای واژهٔ «چشم» Öga نزدیک به ۳هزار نقل قول را بررسی کردند تا همهٔ اشکال و شیوههای بیان و معناهایی را که «چشم» در طول ۵۰۰ سال در آنها بهکار رفته استخراج کنند.
انتشار جلد آخر بدان معنی نیست که کار به پایان رسیده، زیرا که اکنون باید واژههای قدیمی را ویراست و واژههای تازه را افزود. اکنون کار با حرف A را از سر گرفتهاند. برای نمونه واژهٔ Acne را بگیرید که در آغاز کار در دههٔ ۱۸۹۰ وجود نداشت، یا Allergi که تازه در سال ۱۹۲۰ پدیدار شد.
واژههای دیگری هستند که مفاهیم تازهای کسب کردهاند. برای واژهٔ «آنتن» تنها معنایی که درج شده «شاخک حسی حشرات» است، زیرا که رادیو چند سال بعد از انتشار آن جلد پدیدار شد، یا هلیکوپتر وسیلهای آزمایشی توصیف شدهاست. همچنین مقالههای با اندیشههای قالبی دربارهٔ اقوام و جنسیت و شبیه آنها هم باید بازویراسته شوند.
اکنون برآورد میشود که افزودن تنها ۱۰هزار واژه به فرهنگ موجود لازم است، و پروژهای هفتساله برای آن در نظر گرفتهاند، یا تا روزی که بودجه کفایت کند. دو سال پیش وضع مالی بحرانی بود و فرهنگستان سوئد میخواست کار فرهنگ لغات را بخواباند، زیرا که بودجهٔ آن تأمین نمیشد. این خبر اعتراض شدید پژوهشگران و زباندوستان را در پی داشت. اما در ماه مارس ۲۰۲۲ خبر رسید که فرهنگستان سوئد کمک مالی کافی از نهادها و افراد داوطلب دریافت کردهاست، ازجمله از سوئدیزبانان فنلاند، و تحریریهٔ فرهنگ اکنون ۱۰۰ میلیون کرون بودجه در اختیار دارد.
تعداد کارکنان این فرهنگ بهتصادف نزدیک به تعداد سالهای کار آن بودهاست: ۱۳۹ نفر. همهٔ کسانی که تا حرف R کار میکردهاند اکنون از جهان رفتهاند. شیوهٔ کار کموبیش همان است که از آغاز بوده: نخست جملههای گوناگون از منابع موجود جمعآوری میشوند، که امروز به ۸/۲ میلیون جمله سر میزند. سپس از این جملهها معنی واژه و شیوههای بیان آن استخراج میشود. اکنون کار بازبینی و افزودن واژهها به فرهنگ، سریعتر پیش خواهد رفت، زیرا که واژههای تازه مدت کوتاهتری رواج داشتهاند و معناهای کمتری به خود گرفتهاند. برای نمونه App [یا همان اپلیکیشن] را سادهتر از «چشم» میتوان توصیف کرد، که به طول تاریخ در زبان وجود داشته.
مجموعهٔ ۳۹جلدی فرهنگ لغت فرهنگستان سوئد در ۲۰ دسامبر ۲۰۲۳ منتشر میشود. سال آینده قرار است یک جلد حاوی واژههایی که دیگر بهکار نمیروند منتشر شود. یک نمونه از آنها Kamelopard (شترپلنگ) است که ترکیبیست از شتر و پلنگ که زمانی بهکار میرفت که واژهٔ زرافه هنوز وجود نداشت.
| ادامه در پایین |
| شیوا فرهمند راد |
پس از ۱۴۰ سال، جلد آخر «فرهنگ لغت فرهنگستان سوئد» به چاپخانه فرستاده شد، و این خبر بازتابی جهانی داشت. نشریات معتبر جهان، از برزیل تا افریقای جنوبی و ویتنام، آرته فرانسه، گاردین انگلستان و چاینا دیلی در این باره نوشتند و به فرهنگستان سوئد تبریک گفتند.
تدوینران این فرهنگ لغت در طول ۱۴۰ سال به ۲۴ هزار منبع رجوع کردهاند که قدیمیترین آنها همانا نخستین کتاب چاپ سوئد است، یعنی انجیلی که شاه وقت سوئد «گوستاو واسا» پانصد سال پیش دستور چاپ آن را داد.
گوستاو سوم، شاه دیگر سوئد بود که هنگام تأسیس فرهنگستان در سال ۱۷۸۶، ازجمله مقرر کرد که «تدوین فرهنگ لغات سوئد نیز از وظایف فرهنگستان است». بودجهٔ آن پروژه میبایست از درآمدهای ادارهٔ پست و روزنامههای داخلی از نشر و پخش تبلیغات بازرگانی تأمین شود، و در آغاز فقط اعضای خود فرهنگستان موظف بودند مقالههای فرهنگ لغات را هم بنویسند.
اما همهٔ اعضای فرهنگستان مایل به این کار نبودند، زیرا که همه اهل زبان نبودند و گذشته از نویسندگان، پژوهشگران الهیات، حقوقدانان، و تاریخدانان و... نیز در میان آنان بودند. کار چنان سنگین بود که اعضای فرهنگستان نتوانستند آن را ادامه دهند، کار رها شد، و نزدیک ۱۰۰ سال بعد در دههٔ ۱۸۸۰ دو استاد دانشگاه لوند Lund در جنوب سوئد آن را از سر گرفتند.
این فرهنگ لغات با «واژهنامهٔ فرهنگستان سوئد» که فقط یک جلد است و نحو و معنای واژهها را به اختصار توضیح میدهد، تفاوت دارد. فرهنگ لغات سیر معنای واژهها را از حدود ۵۰۰ سال پیش تا امروز، و نمونههای کاربرد آنها را شرح میدهد.
نخستین جلد حاوی بخشی از حرف A در سال ۱۸۹۳ منتشر شد. از آن پس جلدهای دیگر با حروف گوناگون الفبا به ترتیب منتشر شدند، تا آن که در اکتبر گذشته جلد حاوی حرفهای Ä تا Ö درست ۱۳۰ سال پس از چاپ جلد نخست به چاپ سپرده شد.
علت صرف وقت زیاد برای کار آن است که پژوهش دقیق زیادی برای هر واژه لازم است. برای نمونه برای واژهٔ «چشم» Öga نزدیک به ۳هزار نقل قول را بررسی کردند تا همهٔ اشکال و شیوههای بیان و معناهایی را که «چشم» در طول ۵۰۰ سال در آنها بهکار رفته استخراج کنند.
انتشار جلد آخر بدان معنی نیست که کار به پایان رسیده، زیرا که اکنون باید واژههای قدیمی را ویراست و واژههای تازه را افزود. اکنون کار با حرف A را از سر گرفتهاند. برای نمونه واژهٔ Acne را بگیرید که در آغاز کار در دههٔ ۱۸۹۰ وجود نداشت، یا Allergi که تازه در سال ۱۹۲۰ پدیدار شد.
واژههای دیگری هستند که مفاهیم تازهای کسب کردهاند. برای واژهٔ «آنتن» تنها معنایی که درج شده «شاخک حسی حشرات» است، زیرا که رادیو چند سال بعد از انتشار آن جلد پدیدار شد، یا هلیکوپتر وسیلهای آزمایشی توصیف شدهاست. همچنین مقالههای با اندیشههای قالبی دربارهٔ اقوام و جنسیت و شبیه آنها هم باید بازویراسته شوند.
اکنون برآورد میشود که افزودن تنها ۱۰هزار واژه به فرهنگ موجود لازم است، و پروژهای هفتساله برای آن در نظر گرفتهاند، یا تا روزی که بودجه کفایت کند. دو سال پیش وضع مالی بحرانی بود و فرهنگستان سوئد میخواست کار فرهنگ لغات را بخواباند، زیرا که بودجهٔ آن تأمین نمیشد. این خبر اعتراض شدید پژوهشگران و زباندوستان را در پی داشت. اما در ماه مارس ۲۰۲۲ خبر رسید که فرهنگستان سوئد کمک مالی کافی از نهادها و افراد داوطلب دریافت کردهاست، ازجمله از سوئدیزبانان فنلاند، و تحریریهٔ فرهنگ اکنون ۱۰۰ میلیون کرون بودجه در اختیار دارد.
تعداد کارکنان این فرهنگ بهتصادف نزدیک به تعداد سالهای کار آن بودهاست: ۱۳۹ نفر. همهٔ کسانی که تا حرف R کار میکردهاند اکنون از جهان رفتهاند. شیوهٔ کار کموبیش همان است که از آغاز بوده: نخست جملههای گوناگون از منابع موجود جمعآوری میشوند، که امروز به ۸/۲ میلیون جمله سر میزند. سپس از این جملهها معنی واژه و شیوههای بیان آن استخراج میشود. اکنون کار بازبینی و افزودن واژهها به فرهنگ، سریعتر پیش خواهد رفت، زیرا که واژههای تازه مدت کوتاهتری رواج داشتهاند و معناهای کمتری به خود گرفتهاند. برای نمونه App [یا همان اپلیکیشن] را سادهتر از «چشم» میتوان توصیف کرد، که به طول تاریخ در زبان وجود داشته.
مجموعهٔ ۳۹جلدی فرهنگ لغت فرهنگستان سوئد در ۲۰ دسامبر ۲۰۲۳ منتشر میشود. سال آینده قرار است یک جلد حاوی واژههایی که دیگر بهکار نمیروند منتشر شود. یک نمونه از آنها Kamelopard (شترپلنگ) است که ترکیبیست از شتر و پلنگ که زمانی بهکار میرفت که واژهٔ زرافه هنوز وجود نداشت.
| ادامه در پایین |
Telegram
Gama | گاما
| ادامه از بالا |
مجموعهٔ ۳۹جلدی فرهنگ لغت فرهنگستان سوئد در ۲۰ دسامبر ۲۰۲۳ منتشر میشود. سال آینده قرار است یک جلد حاوی واژههایی که دیگر بهکار نمیروند منتشر شود. یک نمونه از آنها Kamelopard (شترپلنگ) است که ترکیبیست از شتر و پلنگ که زمانی بهکار میرفت…
مجموعهٔ ۳۹جلدی فرهنگ لغت فرهنگستان سوئد در ۲۰ دسامبر ۲۰۲۳ منتشر میشود. سال آینده قرار است یک جلد حاوی واژههایی که دیگر بهکار نمیروند منتشر شود. یک نمونه از آنها Kamelopard (شترپلنگ) است که ترکیبیست از شتر و پلنگ که زمانی بهکار میرفت…
Gama | گاما
| پایان (؟) ۱۴۰ سال کار با یک کتاب | | شیوا فرهمند راد | پس از ۱۴۰ سال، جلد آخر «فرهنگ لغت فرهنگستان سوئد» به چاپخانه فرستاده شد، و این خبر بازتابی جهانی داشت. نشریات معتبر جهان، از برزیل تا افریقای جنوبی و ویتنام، آرته فرانسه، گاردین انگلستان و چاینا دیلی…
| ادامه از بالا |
مجموعهٔ ۳۹جلدی فرهنگ لغت فرهنگستان سوئد در ۲۰ دسامبر ۲۰۲۳ منتشر میشود. سال آینده قرار است یک جلد حاوی واژههایی که دیگر بهکار نمیروند منتشر شود. یک نمونه از آنها Kamelopard (شترپلنگ) است که ترکیبیست از شتر و پلنگ که زمانی بهکار میرفت که واژهٔ زرافه هنوز وجود نداشت.
زبان سوئدی با آن که زبان بزرگ جهانی نیست، واژگانی بسیار مستند و مدون دارد. این فرهنگ لغات، واژههای سوئدی را از سال ۱۵۲۱ تا امروز در ۳۹ جلد، ۳۳ هزار و ۱۱۱ صفحه، ۲ و نیم متر قفسه، و ۱۰۷ کیلو مستند و مدون کردهاست. فهرست منابع آن ۴۰۰ صفحه است. برای آن که واژهای در این فرهنگ درج شود باید دستکم دو مورد مصرف در دو منبع جدای از هم برای آن موجود باشد. در این فرهنگ ۵۱۱ هزار و ۹۶۰ مدخل و در مجموع ۷۷۸ هزار و ۴۲ نقل قول از ۲۴ هزار منبع گرد آمدهاست.
فرهنگ لغت آکسفورد انگلستان ۲۰ جلد است. زبان آلمانی فرهنگ لغات داشت، اما پولی نبود تا صرف بازبینیاش شود و تعطیلش کردند. فرهنگ لغات زبان هلندی ۵۰ جلد است و بزرگتر از همه به شمار میرود.
واژهٔ جنگل Skog بیشترین ترکیبات را در فرهنگ سوئدی دارد؛ ۱۱۵۲ ترکیب، و این خود نشاندهندهٔ جایگاه جنگل است در زندگانی روزمرهٔ مردم سوئد در طول تاریخشان.
اکنون این فرهنگ در اینترنت به رایگان در دسترس است:
https://www.saob.se
منبع
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـ ɣ کانال گروهی از مترجمان ایران [گاما]
🏷 GAMAper | Instagram
مجموعهٔ ۳۹جلدی فرهنگ لغت فرهنگستان سوئد در ۲۰ دسامبر ۲۰۲۳ منتشر میشود. سال آینده قرار است یک جلد حاوی واژههایی که دیگر بهکار نمیروند منتشر شود. یک نمونه از آنها Kamelopard (شترپلنگ) است که ترکیبیست از شتر و پلنگ که زمانی بهکار میرفت که واژهٔ زرافه هنوز وجود نداشت.
زبان سوئدی با آن که زبان بزرگ جهانی نیست، واژگانی بسیار مستند و مدون دارد. این فرهنگ لغات، واژههای سوئدی را از سال ۱۵۲۱ تا امروز در ۳۹ جلد، ۳۳ هزار و ۱۱۱ صفحه، ۲ و نیم متر قفسه، و ۱۰۷ کیلو مستند و مدون کردهاست. فهرست منابع آن ۴۰۰ صفحه است. برای آن که واژهای در این فرهنگ درج شود باید دستکم دو مورد مصرف در دو منبع جدای از هم برای آن موجود باشد. در این فرهنگ ۵۱۱ هزار و ۹۶۰ مدخل و در مجموع ۷۷۸ هزار و ۴۲ نقل قول از ۲۴ هزار منبع گرد آمدهاست.
فرهنگ لغت آکسفورد انگلستان ۲۰ جلد است. زبان آلمانی فرهنگ لغات داشت، اما پولی نبود تا صرف بازبینیاش شود و تعطیلش کردند. فرهنگ لغات زبان هلندی ۵۰ جلد است و بزرگتر از همه به شمار میرود.
واژهٔ جنگل Skog بیشترین ترکیبات را در فرهنگ سوئدی دارد؛ ۱۱۵۲ ترکیب، و این خود نشاندهندهٔ جایگاه جنگل است در زندگانی روزمرهٔ مردم سوئد در طول تاریخشان.
اکنون این فرهنگ در اینترنت به رایگان در دسترس است:
https://www.saob.se
منبع
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـ ɣ کانال گروهی از مترجمان ایران [گاما]
🏷 GAMAper | Instagram
Telegram
Gama | گاما
| پایان (؟) ۱۴۰ سال کار با یک کتاب |
| شیوا فرهمند راد |
پس از ۱۴۰ سال، جلد آخر «فرهنگ لغات فرهنگستان سوئد» به چاپخانه فرستاده شد، و این خبر بازتابی جهانی داشت. نشریات معتبر جهان، از برزیل تا افریقای جنوبی و ویتنام، «آرته» فرانسه، گاردین انگلستان و «چاینا…
| شیوا فرهمند راد |
پس از ۱۴۰ سال، جلد آخر «فرهنگ لغات فرهنگستان سوئد» به چاپخانه فرستاده شد، و این خبر بازتابی جهانی داشت. نشریات معتبر جهان، از برزیل تا افریقای جنوبی و ویتنام، «آرته» فرانسه، گاردین انگلستان و «چاینا…
آیا مایلاید که در کانال گاما «نقد ترجمه» نیز منتشر شود؟
Final Results
88%
بله، موافقم.
5%
نه، مخالفم.
7%
دیدن نتیجه.
| اندر باب نااميد شدن با ترجمۀ تاريخ اميدبخش بشر |
| منتقد: حسن هاشمی میناباد |
| #نقد_ترجمه ::: تاريخ اميدبخش بشر، نوشتۀ روتخر برخمان، ترجمۀ ميرجواد سيدحسينى و سكينه تقىزاده، كتاب پارسه، چاپ اول، ۱۳۹۹، ۴۵۳ ص، ۹۵۰۰۰ تومان. |
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱. درامد
تعريف روتخر برخمان، تاريخنگار نوانديش هلندى، و كتابهايش را شنيده بودم و مشتاق بودم با آثارش آشنا شوم. در يك كتابفروشى چشمم به جمال تاريخ اميدبخش بشر او به ترجمۀ ميرجواد سيدحسينى و سكينه تقىزاده افتاد كه كتاب پارسه به زيور طبع آراسته بود. خوشحال و خندان عازم خانه شدم و بىدرنگ آستينها را بالا زدم تا كتاب را با ولع بخوانم. اما. اما چشم شما كه هيچ، چشم دشمن شما هم اين بد را نبيند كه من با خواندن اين ترجمه ديدم. برخى از کلمات ساده و ابتدايى هم غلط ترجمه شدهاند و كتاب موج مىزند از تحريف متن. هرچهقدر از ميزان حذف مطالب بگويم كم گفتهام. اين ترجمۀ تاريخ اميدبخش بشر اميدم را نااميد كرد.
۲. وفور اشتباهات در نمونههاى نيمصفحهاى
خطا و تحريف و حذف مطالب در اين ترجمه كم نيستند. در اين بخش فقط اشكالات صفحۀ اول مقدمه و فصل چهاردهم را مىآورم تا شاهدى باشد بر ميزان صحت و دقت ترجمه.
۲-۱ صفحۀ ۱۳، آغاز
جملۀ اول كتاب سه غلط معنايى و يك غلط رسم خطى دارد.
در آستانۀ جنگ جهانى دوم، فرماندۀ ارتش انگليس خود را با تهديدى جدى روبرو ديد.
On the eve of the Second World War, the British Army Command found itself facing an existential threat.
از فحواى كلام و اطلاعاتى كه نويسنده داده است چنين برمىآيد كه بمباران لندن صورت گرفته و تهديد عملى شده است و بنابراين نمىتوان در آستانه را به جاى on the eve of به كار برد. در آستانه نشان مىدهد كه كارى هنوز صورت نگرفته است. «در اوايلِ» درست است.
کلمهٔ command يعنى فرماندهى، نه فرمانده. عبارت مترجمان (فرماندۀ ارتش انگليس) منطقاً هم غلط است. «يك نفر فرمانده» كه با تهديد مواجه نشده، بلكه كلّ فرماندهان نگراناند.
عبارت existential threat يك اصطلاح فلسفى و روانشناختى است، كه به صورت existential dread/crisis هم به كار مىرود، و معادلش «تهديد وجودى» است كه مترجمان آن را به تهديد جدى برگرداندهاند. گذشته از اين existential به معناى جدى نيست.
صداى آخر فرمانده صامتِ h است و هنگام اضافه كردن كسرۀ اضافه به آن نيازى به همزۀ کوچک نيست.
بگذريم از اين كه نويسنده يا مترجمان انگليسى از British (بريتانيا) استفاده كردهاند نه از England يا English. در جاى ديگرى دربارۀ اين موضوع سخن خواهيم گفت.
متن کامل این نقد در نسخهٔ پیدیاف ضمیمه است.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـ ɣ کانال گروهی از مترجمان ایران [گاما]
🏷 GAMAper | Instagram
| منتقد: حسن هاشمی میناباد |
| #نقد_ترجمه ::: تاريخ اميدبخش بشر، نوشتۀ روتخر برخمان، ترجمۀ ميرجواد سيدحسينى و سكينه تقىزاده، كتاب پارسه، چاپ اول، ۱۳۹۹، ۴۵۳ ص، ۹۵۰۰۰ تومان. |
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱. درامد
تعريف روتخر برخمان، تاريخنگار نوانديش هلندى، و كتابهايش را شنيده بودم و مشتاق بودم با آثارش آشنا شوم. در يك كتابفروشى چشمم به جمال تاريخ اميدبخش بشر او به ترجمۀ ميرجواد سيدحسينى و سكينه تقىزاده افتاد كه كتاب پارسه به زيور طبع آراسته بود. خوشحال و خندان عازم خانه شدم و بىدرنگ آستينها را بالا زدم تا كتاب را با ولع بخوانم. اما. اما چشم شما كه هيچ، چشم دشمن شما هم اين بد را نبيند كه من با خواندن اين ترجمه ديدم. برخى از کلمات ساده و ابتدايى هم غلط ترجمه شدهاند و كتاب موج مىزند از تحريف متن. هرچهقدر از ميزان حذف مطالب بگويم كم گفتهام. اين ترجمۀ تاريخ اميدبخش بشر اميدم را نااميد كرد.
۲. وفور اشتباهات در نمونههاى نيمصفحهاى
خطا و تحريف و حذف مطالب در اين ترجمه كم نيستند. در اين بخش فقط اشكالات صفحۀ اول مقدمه و فصل چهاردهم را مىآورم تا شاهدى باشد بر ميزان صحت و دقت ترجمه.
۲-۱ صفحۀ ۱۳، آغاز
جملۀ اول كتاب سه غلط معنايى و يك غلط رسم خطى دارد.
در آستانۀ جنگ جهانى دوم، فرماندۀ ارتش انگليس خود را با تهديدى جدى روبرو ديد.
On the eve of the Second World War, the British Army Command found itself facing an existential threat.
از فحواى كلام و اطلاعاتى كه نويسنده داده است چنين برمىآيد كه بمباران لندن صورت گرفته و تهديد عملى شده است و بنابراين نمىتوان در آستانه را به جاى on the eve of به كار برد. در آستانه نشان مىدهد كه كارى هنوز صورت نگرفته است. «در اوايلِ» درست است.
کلمهٔ command يعنى فرماندهى، نه فرمانده. عبارت مترجمان (فرماندۀ ارتش انگليس) منطقاً هم غلط است. «يك نفر فرمانده» كه با تهديد مواجه نشده، بلكه كلّ فرماندهان نگراناند.
عبارت existential threat يك اصطلاح فلسفى و روانشناختى است، كه به صورت existential dread/crisis هم به كار مىرود، و معادلش «تهديد وجودى» است كه مترجمان آن را به تهديد جدى برگرداندهاند. گذشته از اين existential به معناى جدى نيست.
صداى آخر فرمانده صامتِ h است و هنگام اضافه كردن كسرۀ اضافه به آن نيازى به همزۀ کوچک نيست.
بگذريم از اين كه نويسنده يا مترجمان انگليسى از British (بريتانيا) استفاده كردهاند نه از England يا English. در جاى ديگرى دربارۀ اين موضوع سخن خواهيم گفت.
متن کامل این نقد در نسخهٔ پیدیاف ضمیمه است.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـ ɣ کانال گروهی از مترجمان ایران [گاما]
🏷 GAMAper | Instagram
Telegram
attach 📎
| نگاهی به ترجمهٔ عینله غریب از «کتاب سیاه» اورهان پاموک |
| منتقد: علیرضا سیفالدینی |
| #نقد_ترجمه ::: کتاب سیاه، اورهان پاموک، ترجمهٔ عینله غریب، نشر چشمه، چاپ اول ۱۳۹۲، ۶۵۳ صفحه |
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
از یکی از دوستان شنیدم که ترجمه رمان کتاب سیاه اورهان پاموک منتشر شده است. اگرچه این رمان را من نیز ترجمه کردهام، و با دشواریهای کار آشنایی دارم، در مورد ترجمه کنجکاوی نکردم. اما وقتی کتاب یکی، دو روز پیش تصادفاً به دستم رسید و آن را تورق کردم، از دیدن اشتباهای فاحشی که در آن بود متعجب شدم. متعجب از اینکه مترجم هم چیزهایی به آن افزوده و چیزهایی از آن کاسته، و هم در ترجمه بسیاری از جملهها، و جملههای آغازین فصل دچار اشتباه شده است. مقصود من از “چیزها” یکی دو مورد نیست، بلکه دهها مورد است (از تغییر زمان افعال گرفته تا عدم درک معنای جملههای ادیبان و متفکران و خود متن و...)، که همین مسأله سبب شد تا به این فکر بیفتم که این متن را بنویسم.
رمان کتاب سیاه جزو رمانهایی است که به زحمت میتوان حتا آن را روخوانی کرد، به دلیل اینکه جملههای بلندی دارد که اغلب این جملههای بلند به واسطهی تنها یک فعل به هم پیوند میخورند. پاموک بر طبق آنچه خود گفته است و در عین حال آنچه متن به ما میگوید به لحاظ این شیوهی نثر تحت تأثیر مارسل پروست بوده است. برگردان این جملههای بلند، که البته بلندی مفرط جملههای پروست را ندارد، کار آسانی نیست. در عین حال، “کتاب سیاه” انباشته از رمزگان است. رمزگانی نه چندان آشکار که افزودن (و همینطور کاستن) هر کلمه یا جمله به ساختار روایی و همچنین ساختار محتوایی آن آسیب میزند. در حالیکه در این ترجمه، این دست در متن بردنها به وفور مشاهده میشود. در اینجا من فقط به چند مورد اشاره خواهم کرد. اما پیش از اشاره به موارد آسیبزا باید بار دیگر این نکته را یادآوری کنم که طرح این تذکر را ضروری میدانم: لغزشها از همان سطرهای آغازین شروع میشود.
متن کامل این نقد در نسخهٔ پیدیاف ضمیمه است.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـ ɣ کانال گروهی از مترجمان ایران [گاما]
🏷 GAMAper | Instagram
| منتقد: علیرضا سیفالدینی |
| #نقد_ترجمه ::: کتاب سیاه، اورهان پاموک، ترجمهٔ عینله غریب، نشر چشمه، چاپ اول ۱۳۹۲، ۶۵۳ صفحه |
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
از یکی از دوستان شنیدم که ترجمه رمان کتاب سیاه اورهان پاموک منتشر شده است. اگرچه این رمان را من نیز ترجمه کردهام، و با دشواریهای کار آشنایی دارم، در مورد ترجمه کنجکاوی نکردم. اما وقتی کتاب یکی، دو روز پیش تصادفاً به دستم رسید و آن را تورق کردم، از دیدن اشتباهای فاحشی که در آن بود متعجب شدم. متعجب از اینکه مترجم هم چیزهایی به آن افزوده و چیزهایی از آن کاسته، و هم در ترجمه بسیاری از جملهها، و جملههای آغازین فصل دچار اشتباه شده است. مقصود من از “چیزها” یکی دو مورد نیست، بلکه دهها مورد است (از تغییر زمان افعال گرفته تا عدم درک معنای جملههای ادیبان و متفکران و خود متن و...)، که همین مسأله سبب شد تا به این فکر بیفتم که این متن را بنویسم.
رمان کتاب سیاه جزو رمانهایی است که به زحمت میتوان حتا آن را روخوانی کرد، به دلیل اینکه جملههای بلندی دارد که اغلب این جملههای بلند به واسطهی تنها یک فعل به هم پیوند میخورند. پاموک بر طبق آنچه خود گفته است و در عین حال آنچه متن به ما میگوید به لحاظ این شیوهی نثر تحت تأثیر مارسل پروست بوده است. برگردان این جملههای بلند، که البته بلندی مفرط جملههای پروست را ندارد، کار آسانی نیست. در عین حال، “کتاب سیاه” انباشته از رمزگان است. رمزگانی نه چندان آشکار که افزودن (و همینطور کاستن) هر کلمه یا جمله به ساختار روایی و همچنین ساختار محتوایی آن آسیب میزند. در حالیکه در این ترجمه، این دست در متن بردنها به وفور مشاهده میشود. در اینجا من فقط به چند مورد اشاره خواهم کرد. اما پیش از اشاره به موارد آسیبزا باید بار دیگر این نکته را یادآوری کنم که طرح این تذکر را ضروری میدانم: لغزشها از همان سطرهای آغازین شروع میشود.
متن کامل این نقد در نسخهٔ پیدیاف ضمیمه است.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـ ɣ کانال گروهی از مترجمان ایران [گاما]
🏷 GAMAper | Instagram
Telegram
attach 📎
Gama | گاما
| نگاهی به ترجمهٔ عینله غریب از «کتاب سیاه» اورهان پاموک | | منتقد: علیرضا سیفالدینی | | #نقد_ترجمه ::: کتاب سیاه، اورهان پاموک، ترجمهٔ عینله غریب، نشر چشمه، چاپ اول ۱۳۹۲، ۶۵۳ صفحه | ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ…
نقد_ترجمه_عینله_غریب_از_کتاب_سیاه_اورهان_پاموک.pdf
352.3 KB
نقد ترجمهٔ عینله غریب از «کتاب سیاه» اورهان پاموک
منتقد: علیرضا سیفالدینی | #نقد_ترجمه ::: کتاب سیاه، اورهان پاموک، ترجمهٔ عینله غریب، نشر چشمه، چاپ اول ۱۳۹۲، ۶۵۳ صفحه
🏷 GAMAper | Instagram
منتقد: علیرضا سیفالدینی | #نقد_ترجمه ::: کتاب سیاه، اورهان پاموک، ترجمهٔ عینله غریب، نشر چشمه، چاپ اول ۱۳۹۲، ۶۵۳ صفحه
🏷 GAMAper | Instagram
اولاً ما فارسیزبانها بههیچوجه از ترجمهٔ داستان به زبان فارسی بینیاز نیستیم. و تقصیر تأثیرات نامطلوب آن متوجه خود ماست که اجازه دادهایم مترجمان غیرصالح در میان ما قد علم کنند؛ ثانیاً برخلاف تصور گروهی از مردم ترجمهٔ داستان بههیچوجه آسان نیست. بلکه علاوه بر احاطه بر زبان و فرهنگ خارجی لازمهاش داشتن قریحهٔ داستاننویسی و آفرینندگی است و مترجمان داستان به معنی واقعی کلمه بسیار نادرند. بهسبب این ملاحظات در انتخاب داستان برای ترجمه باید دقت فراوان به کار برد و فقط آثاری را برگزید که در زبان اصلی خود مقام نمایانی یافته باشند و جایشان در زبان فارسی حقیقتاً خالی باشد. آثاری که ارزش حقیقی نداشته باشند و ترجمهشان هم از عهدهٔ هر خامطبعی برآید خود بهتر آن است که اصلاً ترجمه نشوند. «کار بد مصلحت آن است که مطلق نکنیم.»
نجف دریابندری | از مقالهٔ «ملاحظاتی دربارهٔ ترجمهٔ داستان»
[متن کامل این مقاله در نسخهٔ پیدیاف ضمیمه است.]
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـ ɣ کانال گروهی از مترجمان ایران [گاما]
🏷 GAMAper | Instagram
نجف دریابندری | از مقالهٔ «ملاحظاتی دربارهٔ ترجمهٔ داستان»
[متن کامل این مقاله در نسخهٔ پیدیاف ضمیمه است.]
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـ ɣ کانال گروهی از مترجمان ایران [گاما]
🏷 GAMAper | Instagram
Telegram
attach 📎
❤4
| ماجرای «زنِ نانوا» و سروش حبیبی |
| محمد قاضی |
سروش حبیبی وقتی کتاب «زنِ نانوا» را به من داد و پیشنهاد ترجمهٔ آن را به من کرد، از شما چه پنهان، من در دل خود خیال بدی کردم و با خود گفتم: «لابد کتاب بد و یاوهای است که به من میدهد، وگرنه اگر خوب میبود خودش که مترجم است آن را ترجمه میکرد و این کار را به کس دیگری وا نمیگذاشت.»[...]
در مورد آقای سروش حبیبی هم فکر کردم که مانند آقای عبدالله توکل کتاب بدی را از سر خود وا کرده است. البته فکرم را به این صورت با او در میان نگذاشتم، ولی پرسیدم که: سروش جان، چرا تو خودت آن را ترجمه نمیکنی؟ حبیبی به رندی و ناقلایی توکل نبود و بهپاسخ گفت: در این کتاب نکتههای ظریفی هست که باید با قلم شیوای شما به فارسی درآید، بدینجهت من ترجیح میدهم که کتاب بهترجمهٔ شما بهدست خوانندگان فارسیزبان برسد. تشکر کردم و کتاب را گرفتم و خواندم. الحق که زیبا و دلنشین بود، ولی بعضی جملات بهلهجهٔ محلّیِ گاسکونی در آن بود که کار ترجمه را مشکل میکرد؛ درست مانند یک کتاب نوشته به فارسی دری که در آن جستهگریخته جملههایی بهلهجهٔ رشتی یا خراسانی یا لری باشد.
حبیبی اظهار کرد که ازقضا زن اولش، که اکنون از او جدا شده است، فرانسوی و اهل گاسکونی است و من میتوانم اشکالاتی را که از آن بابت دارم روی ورقهٔ جداگانهای بنویسم تا او آنها را برای آن خانم بفرستند و از او بخواهد که ترجمهٔ آنها را بهفرانسهٔ معمول برای ما بنویسد. من همین کار را کردم، و چندی نگذشت که خانم با لطف و محبت خاصی ترجمهٔ آن جملهها را بهفرانسهٔ رسمی برای ما فرستاد، و از آن پس، من دیگر مانعی برای ترجمهٔ کتاب در پیش نداشتم.
با تشکر فراوان از محبتهای او، و بهویژه بهجبران اینکه او کتاب «اوبلوموف» را، که یکی از ترجمههای خوب اوست، به من هدیه کرده است، من نیز خواستم ترجمهٔ کتاب «زنِ نانوا» را به او تقدیم کنم، و از او خواستم که این اجازه را به من بدهد. حبیبی این اجازه را ضمن تشکر داد، و آنگاه من باز اجازه خواستم که بهجای جملههای ساده و بیپیرایهٔ معمولی، این جملهٔ نمکین و دلنشین را در پشت کتاب به چاپ برسانم، ولی متأسفانه آقای سروش حبیبی با این درخواست من موافقت نکردند، و ناچار هدیهنامهٔ پشت کتاب را به این صورت ساده و معمولی به چاپ رساندم: «تقدیم به دوست فاضلم سروش حبیبی که این کتاب را به من داد و در حل مشکلات آن کمکم کرد.»
و اما جملهٔ نمکینی که آقای حبیبی با چاپ آن در پشت کتاب موافقت نکردند به این شرح بود: «ترجمهٔ این کتاب را به دوست عزیز و دانشمندم آقای سروش حبیبی تقدیم میکنم که با من سه فرق اساسی دارد: ۱. او پیرترین جوانان است و من جوانترین پیران؛ ۲. او در سه زبان استاد است و من در یک زبان شاگرد؛ ۳. او از همهٔ زنها بیزار است، حتی از زنِ نانوا، و من به همهٔ زنها علاقهمندم، بهخصوص به زن نانوا.» و بهراستی اگر این جمله در پشت کتاب چاپ میشد لطف و ملاحت تازهای به آن میبخشید.
از کتاب خاطرات یک مترجم | محمد قاضی | نشر زندهرود، چاپ اول
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـ ɣ کانال گروهی از مترجمان ایران [گاما]
🏷 GAMAper | Instagram
| محمد قاضی |
سروش حبیبی وقتی کتاب «زنِ نانوا» را به من داد و پیشنهاد ترجمهٔ آن را به من کرد، از شما چه پنهان، من در دل خود خیال بدی کردم و با خود گفتم: «لابد کتاب بد و یاوهای است که به من میدهد، وگرنه اگر خوب میبود خودش که مترجم است آن را ترجمه میکرد و این کار را به کس دیگری وا نمیگذاشت.»[...]
در مورد آقای سروش حبیبی هم فکر کردم که مانند آقای عبدالله توکل کتاب بدی را از سر خود وا کرده است. البته فکرم را به این صورت با او در میان نگذاشتم، ولی پرسیدم که: سروش جان، چرا تو خودت آن را ترجمه نمیکنی؟ حبیبی به رندی و ناقلایی توکل نبود و بهپاسخ گفت: در این کتاب نکتههای ظریفی هست که باید با قلم شیوای شما به فارسی درآید، بدینجهت من ترجیح میدهم که کتاب بهترجمهٔ شما بهدست خوانندگان فارسیزبان برسد. تشکر کردم و کتاب را گرفتم و خواندم. الحق که زیبا و دلنشین بود، ولی بعضی جملات بهلهجهٔ محلّیِ گاسکونی در آن بود که کار ترجمه را مشکل میکرد؛ درست مانند یک کتاب نوشته به فارسی دری که در آن جستهگریخته جملههایی بهلهجهٔ رشتی یا خراسانی یا لری باشد.
حبیبی اظهار کرد که ازقضا زن اولش، که اکنون از او جدا شده است، فرانسوی و اهل گاسکونی است و من میتوانم اشکالاتی را که از آن بابت دارم روی ورقهٔ جداگانهای بنویسم تا او آنها را برای آن خانم بفرستند و از او بخواهد که ترجمهٔ آنها را بهفرانسهٔ معمول برای ما بنویسد. من همین کار را کردم، و چندی نگذشت که خانم با لطف و محبت خاصی ترجمهٔ آن جملهها را بهفرانسهٔ رسمی برای ما فرستاد، و از آن پس، من دیگر مانعی برای ترجمهٔ کتاب در پیش نداشتم.
با تشکر فراوان از محبتهای او، و بهویژه بهجبران اینکه او کتاب «اوبلوموف» را، که یکی از ترجمههای خوب اوست، به من هدیه کرده است، من نیز خواستم ترجمهٔ کتاب «زنِ نانوا» را به او تقدیم کنم، و از او خواستم که این اجازه را به من بدهد. حبیبی این اجازه را ضمن تشکر داد، و آنگاه من باز اجازه خواستم که بهجای جملههای ساده و بیپیرایهٔ معمولی، این جملهٔ نمکین و دلنشین را در پشت کتاب به چاپ برسانم، ولی متأسفانه آقای سروش حبیبی با این درخواست من موافقت نکردند، و ناچار هدیهنامهٔ پشت کتاب را به این صورت ساده و معمولی به چاپ رساندم: «تقدیم به دوست فاضلم سروش حبیبی که این کتاب را به من داد و در حل مشکلات آن کمکم کرد.»
و اما جملهٔ نمکینی که آقای حبیبی با چاپ آن در پشت کتاب موافقت نکردند به این شرح بود: «ترجمهٔ این کتاب را به دوست عزیز و دانشمندم آقای سروش حبیبی تقدیم میکنم که با من سه فرق اساسی دارد: ۱. او پیرترین جوانان است و من جوانترین پیران؛ ۲. او در سه زبان استاد است و من در یک زبان شاگرد؛ ۳. او از همهٔ زنها بیزار است، حتی از زنِ نانوا، و من به همهٔ زنها علاقهمندم، بهخصوص به زن نانوا.» و بهراستی اگر این جمله در پشت کتاب چاپ میشد لطف و ملاحت تازهای به آن میبخشید.
از کتاب خاطرات یک مترجم | محمد قاضی | نشر زندهرود، چاپ اول
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـ ɣ کانال گروهی از مترجمان ایران [گاما]
🏷 GAMAper | Instagram
❤32👍1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
بهمن فرزانه در ۱۷ بهمنماه ۱۳۹۲ درگذشت. این ویدئو بریدههایی از مصاحبه با اوست [در فیلم مستند در جستجوی صبح] که از زندگی و آثارِ خودش میگوید؛ ازجمله از اینکه چه شد که صد سال تنهایی را ترجمه کرد. امروز سالگرد درگذشت اوست.
🏷 GAMAper | Instagram
🏷 GAMAper | Instagram
❤13
| نشـر نو و توان بیمرز بیحرمت دیدن دیگری |
| مهدی خسروانی |
کاملاً طبیعی است که گاه از خصلتهایی که در آدمها میبینیم متعجب شویم، اما برخی آدمها ما را با نوع جدیدی از تجربهی «شگفتزدگی» آشنا میکنند. برای نمونه، همهی ما با پدیدهی «دروغگوییِ سیاستمداران» آشنا بودیم، ولی با ظهور احمدینژاد بود که مجبور شدیم در تصور خودمان از دروغگویی بیشرمانه بازنگری کنیم. در این یادداشت، میخواهم از پدیدهای حرف بزنم که اساساً گمان نمیکردم بتوان در دستهی پدیدههای «شگفتیآفرین» قرار داد، اما بهواسطهی کارکردن با «نشر نو» (این ناشر ظاهراً خوشنام) با وجه بهتآور آن آشنا شدم: «توان بیحرمت دیدن دیگری».
نزدیک پنج سال است کتابی با عنوان «شفاف اندیشیدن» را به «نشر نو» تحویل دادهام. در این کتاب (که درسنامهی تفکر نقادانه است) سعی کردهام با صرفِ وقتی بسیار بیشتر از حد معمول، یکی از کمبودهای اصلیِ منابع تفکر نقادانه به زبان فارسی را برطرف کنم.
توضیح: از آنجا که افراد علاقهمند به یادگیری تفکر نقادانه، معمولاً به کلاسهای تفکر نقادانه دسترسی ندارند، علاوه بر کوشش در جهت ترجمهای دقیق و روان، خودم – با تکیه به رشتهی تحصیلیام (منطق فلسفی) و تجربهی ترجمه و بازنویسی چندین کتاب در زمینهی تفکر نقادانه – پاسخ تمرینها (بیش از سیصد تمرین) را به پایان کتاب اضافه کردهام تا خوانندهای که به استاد دسترسی ندارد بتواند از آن به عنوان خودآموز استفاده کند. آمادهسازی این کتاب بهنحوی که نیاز به هیچ ویرایشی نداشته باشد تقریباً یک سال از وقت من را گرفته است اما ناشر، این کتاب (که به اعتراف خودش نیاز به ویرایش نداشته) را هنوز بعد از نزدیک به پنج سال منتشر نکرده است. یعنی هم خواننده از مطالعهی این کتاب محروم مانده و هم مترجمی که هیچ منبع درآمدی جز حقالترجمهی کتابهایش ندارد و وضعیت اقتصادیاش علیالقاعده شکننده است پنج سال بعد از به انجام رسیدنِ کارش هنوز از مزایای مادی و معنوی کتاباش محروم است.
من در دانشگاه تهران فلسفه خواندم. فلسفه را دوست داشتم، چون آن را عرصهی آزادانهترین جولان اندیشه و نیز عرصهی مشق آزادگی میدانستم. اما در همان ماههای اول ورود به این رشته فهمیدم که اگر خواهان آزادی و آزادگی مطلوبِ خودم باشم باید قید استخدام در مؤسسات آموزشی و پژوهشی برای گذران زندگی را بزنم. نمیتوانستم روبهروی فلان مسئول گزینش یا کسی از دفتر نمایندگی ولی فقیه در فلان دانشگاه بنشینم و خودم را، حتی بهظاهر، معتقد به چیزهایی که آنها میپسندیدند نشان دهم. به همین دلیل، راهِ امرار معاش از طریق ترجمه را، با وجودِ همهی زجرهایش انتخاب کردم. اما خبر نداشتم که دریدهکرداری فقط در هیولاهای دولتی و حکومتی دیده نمیشود. غافل بودم از قابلیت عظیم دورویی برخی افراد در جایگاه «ناشر» که خودشان را قهرمانان زنده نگهداشتن راه تنفس فرهنگ و اهالیِ فرهنگ جا میزنند، اما برای وقت و زندگی مترجم (که جزء آسیبپذیرترین فعالان فرهنگی است) حتی به اندازهی میرغضبهای شکنجهگاههای سلاطین هم حرمت قائل نیستند؛ کسانی که مترجم را چیزی جز بردهی دمودستگاه پولپاروکنی خودشان نمیبینند و بنابراین سر سوزنی برایشان مهم نیست که یک مترجم در حالی که برای تأمین حداقلهای زندگیاش جدال میکند، پنج سال پس از تحویل نتیجهی تلاشاش به آنها، هنوز به حقالترجمهاش و نیز حقوق معنویاش نرسیده باشد («عمر و ارزش کار مترجم کیلویی چند؟ فدای سر ما قدیسان عرصهی فرهنگ!»). میخواستم خودم را در دام موقعیتهای ناسالم و تحقیرآمیزی که در محیطهای آموزشی و پژوهشیِ دولتی پیش میآیند نیندازم، غافل از آنکه در این سوی ماجرا گرفتار کسانی میشوم که تحقیر و بیحرمت دیدن دیگران مشق وجودشان است.
📄 متن کامل [در Instant Review]
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
::: [پاسخ نشرنو به این متن]
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـ ɣ کانال گروهی از مترجمان ایران [گاما]
🏷 GAMAper | Instagram
| مهدی خسروانی |
کاملاً طبیعی است که گاه از خصلتهایی که در آدمها میبینیم متعجب شویم، اما برخی آدمها ما را با نوع جدیدی از تجربهی «شگفتزدگی» آشنا میکنند. برای نمونه، همهی ما با پدیدهی «دروغگوییِ سیاستمداران» آشنا بودیم، ولی با ظهور احمدینژاد بود که مجبور شدیم در تصور خودمان از دروغگویی بیشرمانه بازنگری کنیم. در این یادداشت، میخواهم از پدیدهای حرف بزنم که اساساً گمان نمیکردم بتوان در دستهی پدیدههای «شگفتیآفرین» قرار داد، اما بهواسطهی کارکردن با «نشر نو» (این ناشر ظاهراً خوشنام) با وجه بهتآور آن آشنا شدم: «توان بیحرمت دیدن دیگری».
نزدیک پنج سال است کتابی با عنوان «شفاف اندیشیدن» را به «نشر نو» تحویل دادهام. در این کتاب (که درسنامهی تفکر نقادانه است) سعی کردهام با صرفِ وقتی بسیار بیشتر از حد معمول، یکی از کمبودهای اصلیِ منابع تفکر نقادانه به زبان فارسی را برطرف کنم.
توضیح: از آنجا که افراد علاقهمند به یادگیری تفکر نقادانه، معمولاً به کلاسهای تفکر نقادانه دسترسی ندارند، علاوه بر کوشش در جهت ترجمهای دقیق و روان، خودم – با تکیه به رشتهی تحصیلیام (منطق فلسفی) و تجربهی ترجمه و بازنویسی چندین کتاب در زمینهی تفکر نقادانه – پاسخ تمرینها (بیش از سیصد تمرین) را به پایان کتاب اضافه کردهام تا خوانندهای که به استاد دسترسی ندارد بتواند از آن به عنوان خودآموز استفاده کند. آمادهسازی این کتاب بهنحوی که نیاز به هیچ ویرایشی نداشته باشد تقریباً یک سال از وقت من را گرفته است اما ناشر، این کتاب (که به اعتراف خودش نیاز به ویرایش نداشته) را هنوز بعد از نزدیک به پنج سال منتشر نکرده است. یعنی هم خواننده از مطالعهی این کتاب محروم مانده و هم مترجمی که هیچ منبع درآمدی جز حقالترجمهی کتابهایش ندارد و وضعیت اقتصادیاش علیالقاعده شکننده است پنج سال بعد از به انجام رسیدنِ کارش هنوز از مزایای مادی و معنوی کتاباش محروم است.
من در دانشگاه تهران فلسفه خواندم. فلسفه را دوست داشتم، چون آن را عرصهی آزادانهترین جولان اندیشه و نیز عرصهی مشق آزادگی میدانستم. اما در همان ماههای اول ورود به این رشته فهمیدم که اگر خواهان آزادی و آزادگی مطلوبِ خودم باشم باید قید استخدام در مؤسسات آموزشی و پژوهشی برای گذران زندگی را بزنم. نمیتوانستم روبهروی فلان مسئول گزینش یا کسی از دفتر نمایندگی ولی فقیه در فلان دانشگاه بنشینم و خودم را، حتی بهظاهر، معتقد به چیزهایی که آنها میپسندیدند نشان دهم. به همین دلیل، راهِ امرار معاش از طریق ترجمه را، با وجودِ همهی زجرهایش انتخاب کردم. اما خبر نداشتم که دریدهکرداری فقط در هیولاهای دولتی و حکومتی دیده نمیشود. غافل بودم از قابلیت عظیم دورویی برخی افراد در جایگاه «ناشر» که خودشان را قهرمانان زنده نگهداشتن راه تنفس فرهنگ و اهالیِ فرهنگ جا میزنند، اما برای وقت و زندگی مترجم (که جزء آسیبپذیرترین فعالان فرهنگی است) حتی به اندازهی میرغضبهای شکنجهگاههای سلاطین هم حرمت قائل نیستند؛ کسانی که مترجم را چیزی جز بردهی دمودستگاه پولپاروکنی خودشان نمیبینند و بنابراین سر سوزنی برایشان مهم نیست که یک مترجم در حالی که برای تأمین حداقلهای زندگیاش جدال میکند، پنج سال پس از تحویل نتیجهی تلاشاش به آنها، هنوز به حقالترجمهاش و نیز حقوق معنویاش نرسیده باشد («عمر و ارزش کار مترجم کیلویی چند؟ فدای سر ما قدیسان عرصهی فرهنگ!»). میخواستم خودم را در دام موقعیتهای ناسالم و تحقیرآمیزی که در محیطهای آموزشی و پژوهشیِ دولتی پیش میآیند نیندازم، غافل از آنکه در این سوی ماجرا گرفتار کسانی میشوم که تحقیر و بیحرمت دیدن دیگران مشق وجودشان است.
📄 متن کامل [در Instant Review]
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
::: [پاسخ نشرنو به این متن]
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـ ɣ کانال گروهی از مترجمان ایران [گاما]
🏷 GAMAper | Instagram
Telegraph
نشـر نو و توان بیمرز بیحرمت دیدن دیگری
کاملاً طبیعی است که گاه از خصلتهایی که در آدمها میبینیم متعجب شویم، اما برخی آدمها ما را با نوع جدیدی از تجربهی «شگفتزدگی» آشنا میکنند. برای نمونه، همهی ما با پدیدهی «دروغگوییِ سیاستمداران» آشنا بودیم، ولی با ظهور احمدینژاد بود که مجبور شدیم در…
👎9❤8👍1
| سخنی با خوانندگان و همکاران
در پاسخ به اتهاماتی علیه نشرنو |
| نشرنو |
آقای مهدی خسروانی پدیدآورندهٔ شش عنوان از کتابهای مجموعهٔ «راهنمای اندیشهورزانِ» نشرنو در طی روزهای گذشته اتهاماتی علیه این نشر مطرح و دیگران را به تکرار آن تشویق کردهاند. نشرنو ضروری میداند که نکاتی را در این باب توضیح دهد:
۱. در طی ۴۳ سال عمر نشرنو از میان چندصد طرف قرارداد تا کنون از اتحادیهٔ ناشران شکایت هیچ پدیدآورندهای به این نشر ابلاغ نشده است.
۲. کل تیراژ منتشرشده از این شش عنوان از آغاز همکاری در سال ۱۳۹۳ تا کنون ۵۲۸۰۰ نسخه بوده است که حقالترجمهٔ ۴۵۶۵۰ نسخهٔ آن تماماً محاسبه و پرداخت شده است. چک حقالترجمهٔ الباقی هم آماده است که پدیدآورنده هنوز برای وصول آن به دفتر ناشر مراجعه نکردهاند.
۳. در مورد حقالسهم ایشان از فروش کتابهای الکترونیک و صوتی، با توجه به ناچیز بودن کل مبلغ در مقایسه با حقالترجمهٔ کتابهای چاپی و وقتگیر بودن محاسبه، روال ناشر این است که با درخواست پدیدآورنده این رقم محاسبه و پرداخت شود. حقالسهم ایشان تا تاریخ ۱۴۰۱/۵/۳۱ تماماً محاسبه و پرداخت شده است. پس از آن نیز درخواست تازهای ارائه نکردهاند.
۴. بر طبق قراردادهای معمول نشرنو، پدیدآورنده میتوانستهاند از طریق داور مورد رضایت طرفین اقدام به طرح مورد اختلاف و درنهایت فسخ قرارداد کنند، کما اینکه خود ایشان حتی بدون مراجعه به داور مرضیالطرفین، با رضایت نشرنو، شماری از عناوین را از قرارداد حذف کردهاند. بنابراین، میتوانستهاند مابقی عناوین منتشرنشدهٔ قرارداد را نیز هر زمان که خواستند حذف کنند. پس استنباط این است که درمجموع از چاپ و توزیع آثارشان در نشرنو رضایت داشتهاند. ضمناً، طبق قرارداد، پدیدآورنده متعهد بودهاند که هر سه ماه یکبار دستکم سه جلد از این مجموعهٔ ۲۲جلدی را به ترجمهٔ خود یا ترجمهٔ شخصِ ثالثِ مورد تأیید ناشر تحویل دهند ـــــ یعنی تا یک سال پس از انعقاد قرارداد، دستکم دوازده عنوان. اما پدیدآورنده این بند قرارداد را رعایت نکردهاند و از سال ۱۳۹۳ تا کنون فقط شش عنوان به ناشر تحویل دادهاند.
۵. پدیدآورنده کتاب شفاف اندیشیدن را قبلاً در سال ۱۳۹۴ در انتشارات دیگری منتشر کرده بودهاند. لازم به ذکر است که ایشان بابت این کتاب در تاریخ ۱۳۹۸/۱۲/۲۶ مبلغ ۳ میلیون تومان از نشرنو بهعنوان پیشپرداخت دریافت کردهاند. با این حال، فسخ قرارداد این کتاب هم پس از ابلاغ رسمی و پرداخت هزینههای متعارف بلامانع میبود.
عقل سلیم حکم میکند که پدیدآورنده کتابِ پیشترمنتشرشدهٔ خود را نزد ناشری نبرد که از همکاری با آن رضایت ندارد.
ـ***
نشرنو آگاه است که قطعاً قصورها و نارساییهایی دارد و در حد توان در رفع عیبها میکوشد.
با تجدید احترام به خوانندگان و همکاران
۱۲ اسفندماه ۱۴۰۲
نشرنو
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
::: [لینک این مطلب در سایت نشرنو]
::: [متن مهدی خسروانی]
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـ ɣ کانال گروهی از مترجمان ایران [گاما]
🏷 GAMAper | Instagram
در پاسخ به اتهاماتی علیه نشرنو |
| نشرنو |
آقای مهدی خسروانی پدیدآورندهٔ شش عنوان از کتابهای مجموعهٔ «راهنمای اندیشهورزانِ» نشرنو در طی روزهای گذشته اتهاماتی علیه این نشر مطرح و دیگران را به تکرار آن تشویق کردهاند. نشرنو ضروری میداند که نکاتی را در این باب توضیح دهد:
۱. در طی ۴۳ سال عمر نشرنو از میان چندصد طرف قرارداد تا کنون از اتحادیهٔ ناشران شکایت هیچ پدیدآورندهای به این نشر ابلاغ نشده است.
۲. کل تیراژ منتشرشده از این شش عنوان از آغاز همکاری در سال ۱۳۹۳ تا کنون ۵۲۸۰۰ نسخه بوده است که حقالترجمهٔ ۴۵۶۵۰ نسخهٔ آن تماماً محاسبه و پرداخت شده است. چک حقالترجمهٔ الباقی هم آماده است که پدیدآورنده هنوز برای وصول آن به دفتر ناشر مراجعه نکردهاند.
۳. در مورد حقالسهم ایشان از فروش کتابهای الکترونیک و صوتی، با توجه به ناچیز بودن کل مبلغ در مقایسه با حقالترجمهٔ کتابهای چاپی و وقتگیر بودن محاسبه، روال ناشر این است که با درخواست پدیدآورنده این رقم محاسبه و پرداخت شود. حقالسهم ایشان تا تاریخ ۱۴۰۱/۵/۳۱ تماماً محاسبه و پرداخت شده است. پس از آن نیز درخواست تازهای ارائه نکردهاند.
۴. بر طبق قراردادهای معمول نشرنو، پدیدآورنده میتوانستهاند از طریق داور مورد رضایت طرفین اقدام به طرح مورد اختلاف و درنهایت فسخ قرارداد کنند، کما اینکه خود ایشان حتی بدون مراجعه به داور مرضیالطرفین، با رضایت نشرنو، شماری از عناوین را از قرارداد حذف کردهاند. بنابراین، میتوانستهاند مابقی عناوین منتشرنشدهٔ قرارداد را نیز هر زمان که خواستند حذف کنند. پس استنباط این است که درمجموع از چاپ و توزیع آثارشان در نشرنو رضایت داشتهاند. ضمناً، طبق قرارداد، پدیدآورنده متعهد بودهاند که هر سه ماه یکبار دستکم سه جلد از این مجموعهٔ ۲۲جلدی را به ترجمهٔ خود یا ترجمهٔ شخصِ ثالثِ مورد تأیید ناشر تحویل دهند ـــــ یعنی تا یک سال پس از انعقاد قرارداد، دستکم دوازده عنوان. اما پدیدآورنده این بند قرارداد را رعایت نکردهاند و از سال ۱۳۹۳ تا کنون فقط شش عنوان به ناشر تحویل دادهاند.
۵. پدیدآورنده کتاب شفاف اندیشیدن را قبلاً در سال ۱۳۹۴ در انتشارات دیگری منتشر کرده بودهاند. لازم به ذکر است که ایشان بابت این کتاب در تاریخ ۱۳۹۸/۱۲/۲۶ مبلغ ۳ میلیون تومان از نشرنو بهعنوان پیشپرداخت دریافت کردهاند. با این حال، فسخ قرارداد این کتاب هم پس از ابلاغ رسمی و پرداخت هزینههای متعارف بلامانع میبود.
عقل سلیم حکم میکند که پدیدآورنده کتابِ پیشترمنتشرشدهٔ خود را نزد ناشری نبرد که از همکاری با آن رضایت ندارد.
ـ***
نشرنو آگاه است که قطعاً قصورها و نارساییهایی دارد و در حد توان در رفع عیبها میکوشد.
با تجدید احترام به خوانندگان و همکاران
۱۲ اسفندماه ۱۴۰۲
نشرنو
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
::: [لینک این مطلب در سایت نشرنو]
::: [متن مهدی خسروانی]
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـ ɣ کانال گروهی از مترجمان ایران [گاما]
🏷 GAMAper | Instagram
Telegram
Gama | گاما
گاما، کانال تلگرام «گروهی از مترجمان ایران» است برای انتشار مطالبی دربارهٔ مسائل صنفی و مدنیِ مترجمان در ایران. اینجا متنِ ترجمه و مطالبی دربارهٔ ترجمه و زبان به قلم مترجمان نیز میخوانید.
@GAMAper
اینستاگرام گاما:
instagram.com/gama_per
@GAMAper
اینستاگرام گاما:
instagram.com/gama_per
❤160👎9👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از صحبتهای عبدالله کوثری دربارهٔ شکوفایی نجف دریابندریِ مترجم در دههٔ چهل | برگرفته از مستند پیرمرد و دریا ساختهٔ داریوش غذبانی
گاما [گروهی از مترجمان ایران]
🏷 GAMAper
گاما [گروهی از مترجمان ایران]
🏷 GAMAper
❤14👍1👎1
فرامرز اصلانی درگذشت.
فرامرز اصلانی [۲۲ تیر ۱۳۳۳ – ۱ فروردین ۱۴۰۳]، آهنگساز، خواننده، شاعر، نوازنده، و نخستین مترجمِ اشعارِ چهار شاعرِ یونانیِ معاصر به فارسی بود: اودیسئوس الیتیس، جورج سفریس، کنستانتین کاوافی، نیکوس گاتسوس. این اشعار پیش از انقلاب ۵۷ با همکاری و بازنویسی بیژن الهی در مجلاتی نظیر تماشا و اندیشه و هنر منتشر شد.
🏷 GAMAper
فرامرز اصلانی [۲۲ تیر ۱۳۳۳ – ۱ فروردین ۱۴۰۳]، آهنگساز، خواننده، شاعر، نوازنده، و نخستین مترجمِ اشعارِ چهار شاعرِ یونانیِ معاصر به فارسی بود: اودیسئوس الیتیس، جورج سفریس، کنستانتین کاوافی، نیکوس گاتسوس. این اشعار پیش از انقلاب ۵۷ با همکاری و بازنویسی بیژن الهی در مجلاتی نظیر تماشا و اندیشه و هنر منتشر شد.
🏷 GAMAper
❤36😢1
| اذن ورود به جرگهٔ نامزدهای نشان و جایزهٔ ابوالحسن نجفی |
| منتقد: حسن هاشمی میناباد |
| #نقد_ترجمه ::: اليزابت فينچ، جولين بارنز، ترجمهٔ محمدرضا ترک تتاری، تهران: نشر نی، ۱۴۰۱. |
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱-۱ ترجمۀ رمان الیزابت فینچ از جولین بارنز، نویسندۀ نامدار بریتانیایى، را پارسال دیدم و از آنجا که به آثار این نویسنده علاقهمندم، با شوق و ذوق کتاب را خریدم و تورقى کردم، مواردى را با متن اصلى مقابله کردم، و نتیجه این شد که امیدم ناامید شد و کتاب را کنار گذاشتم. امسال که این رمان را جزو نامزدهاى جایزۀ ترجمۀ زندهیاد ابوالحسن نجفى دیدم در عجب ماندم. دوباره کتاب را به دست گرفتم و تا صفحۀ ۵۵ خواندم، یعنى حدود یکچهارم رمان، و مواردى را با متن اصلى مقابله کردم. گذشته از این، برخى از واژهها و ساختارهاى دستورى را که محل تأمل بودند در بخشهاى دیگر ترجمه نیز پیش چشم داشتم. متن حاضر حاصل این بررسى است.
۲-۱ هستند ناشرانى که کتاب عالى چاپ مىکنند و در مواردى هم به دلایلى کتابى ضعیف به چاپ میرسانند یا از زیر دستشان درمیرود. و نشر نى هم طبعاً از این قاعده مستثنا نیست. اما راه یافتن ترجمهاى اینچنین به فهرست نامزدهاى «جایزۀ ابوالحسن نجفى» که هم در ترجمه چیرهدست بود و هم صاحبنظر ترجمه بود و الگوى بسیارى از نویسندگان و مترجمان و پژوهشگران از جمله خودم که افتخار شاگردى ایشان را داشتم، برایم غریب بود.
۳-۱ جولین بارنز نویسندۀ بزرگ و صاحبسبکى است و مدتى از تدوینگران فرهنگ بزرگ انگلیسى آکسفورد (OED) بوده، در انتخاب واژگان و نحو و شیوۀ بیانش سهل نمىگیرد، و ترجمۀ کتابهایش از نوع «قورباغه را قورت بده» نیست.
[...] مخفى نماناد که نگارنده در صلاحیت داوران نشان و جایزۀ ابوالحسن نجفى تردیدى ندارد. برخی از آنها حق استادى به گردنم دارند و دوستى علمى دیرینهاى با برخى دیگر دارم. اما بر من پوشیده است که چگونه ترجمه آقاى محمدرضا ترکتتارى از الیزابت فینچ با چنین وصفى که در این نوشتار آمد صلاحیت ورود به جرگۀ نامزدهاى این جایزۀ معتبر را پیدا کرده. پرسش مهمتر این است: آیا سایر نامزدهاى این جایزه هم به همین نحو برگزیده مىشوند؟
🏷 متن کامل این نقد در نسخهٔ پیدیاف ضمیمه است.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـ ɣ کانال گروهی از مترجمان ایران [گاما]
🏷 GAMAper | Instagram
| منتقد: حسن هاشمی میناباد |
| #نقد_ترجمه ::: اليزابت فينچ، جولين بارنز، ترجمهٔ محمدرضا ترک تتاری، تهران: نشر نی، ۱۴۰۱. |
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱-۱ ترجمۀ رمان الیزابت فینچ از جولین بارنز، نویسندۀ نامدار بریتانیایى، را پارسال دیدم و از آنجا که به آثار این نویسنده علاقهمندم، با شوق و ذوق کتاب را خریدم و تورقى کردم، مواردى را با متن اصلى مقابله کردم، و نتیجه این شد که امیدم ناامید شد و کتاب را کنار گذاشتم. امسال که این رمان را جزو نامزدهاى جایزۀ ترجمۀ زندهیاد ابوالحسن نجفى دیدم در عجب ماندم. دوباره کتاب را به دست گرفتم و تا صفحۀ ۵۵ خواندم، یعنى حدود یکچهارم رمان، و مواردى را با متن اصلى مقابله کردم. گذشته از این، برخى از واژهها و ساختارهاى دستورى را که محل تأمل بودند در بخشهاى دیگر ترجمه نیز پیش چشم داشتم. متن حاضر حاصل این بررسى است.
۲-۱ هستند ناشرانى که کتاب عالى چاپ مىکنند و در مواردى هم به دلایلى کتابى ضعیف به چاپ میرسانند یا از زیر دستشان درمیرود. و نشر نى هم طبعاً از این قاعده مستثنا نیست. اما راه یافتن ترجمهاى اینچنین به فهرست نامزدهاى «جایزۀ ابوالحسن نجفى» که هم در ترجمه چیرهدست بود و هم صاحبنظر ترجمه بود و الگوى بسیارى از نویسندگان و مترجمان و پژوهشگران از جمله خودم که افتخار شاگردى ایشان را داشتم، برایم غریب بود.
۳-۱ جولین بارنز نویسندۀ بزرگ و صاحبسبکى است و مدتى از تدوینگران فرهنگ بزرگ انگلیسى آکسفورد (OED) بوده، در انتخاب واژگان و نحو و شیوۀ بیانش سهل نمىگیرد، و ترجمۀ کتابهایش از نوع «قورباغه را قورت بده» نیست.
[...] مخفى نماناد که نگارنده در صلاحیت داوران نشان و جایزۀ ابوالحسن نجفى تردیدى ندارد. برخی از آنها حق استادى به گردنم دارند و دوستى علمى دیرینهاى با برخى دیگر دارم. اما بر من پوشیده است که چگونه ترجمه آقاى محمدرضا ترکتتارى از الیزابت فینچ با چنین وصفى که در این نوشتار آمد صلاحیت ورود به جرگۀ نامزدهاى این جایزۀ معتبر را پیدا کرده. پرسش مهمتر این است: آیا سایر نامزدهاى این جایزه هم به همین نحو برگزیده مىشوند؟
🏷 متن کامل این نقد در نسخهٔ پیدیاف ضمیمه است.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـ ɣ کانال گروهی از مترجمان ایران [گاما]
🏷 GAMAper | Instagram
Telegram
attach 📎
👍7❤4👎2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
منوچهر بدیعی، مترجم کهنهکار ادبیات فرانسوی و انگلیسی، در این ویدئو دربارهٔ تعدادی از رمانهایی که ترجمه کرده صحبت میکند؛ از رمان تا ضدرمان، از اولیس تا ژلوزی. از پنج نفری که تا کنون ترجمهاش از اولیس جیمز جویس را خواندهاند.
دیروز، پانزدهم فروردین، زادروز ۸۶سالگیِ منوچهر بدیعی بود.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـ ɣ کانال گروهی از مترجمان ایران [گاما]
🏷 GAMAper | Instagram
دیروز، پانزدهم فروردین، زادروز ۸۶سالگیِ منوچهر بدیعی بود.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـ ɣ کانال گروهی از مترجمان ایران [گاما]
🏷 GAMAper | Instagram
❤32👍6
پرویز بابایی، مترجم فلسفه و علوم انسانی، درگذشت.
در سال ۱۳۱۱ در تهران محله گلوبندک زاده شد و در ۱۹ فروردین ۱۴۰۳ در کرج درگذشت. دوازده ساله بود که پس از درگذشتِ پدرش در چاپخانهای شاغل شد. در جریان این کار به کتاب و سیاست گرایش پیدا کرد و متعاقباً به فعالیتهای سیاسی پیوست و دههها در این مسیر حرکت کرد. ترجمهها و تألیفهای او از میانسالی به بعد فزونی گرفت. ترجمههایش عمدتاً در امتداد دغدغهها و مضامین فلسفی و سیاسی مورد علاقهاش قرار داشت. تا کنون بیش از ۲۶ عنوان کتاب به ترجمه یا تألیف او منتشر شده است.
از ترجمههای او: نظریهٔ تکامل اجتماعی، تاریخ عرب در قرون جدید، لودیگ فوئر باخ و ایدئولوژی آلمانی، کانت و فلسفه معاصر، فلسفهٔ تجربهگرا، از سقراط تا سارتر، مسائل اساسی مارکسیسم، تاریخ مردمی جهان.
تألیفهای او: سؤال و جوابی دربارهٔ ماهیت حزب توده، بازخوانی گوشههایی از تاریخ معاصر ایران، فرهنگ اصطلاحات فلسفه انگلیسی – فارسی، فرهنگ اصطلاحات و مکتبهای سیاسی.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـ ɣ کانال گروهی از مترجمان ایران [گاما]
🏷 GAMAper | Instagram
در سال ۱۳۱۱ در تهران محله گلوبندک زاده شد و در ۱۹ فروردین ۱۴۰۳ در کرج درگذشت. دوازده ساله بود که پس از درگذشتِ پدرش در چاپخانهای شاغل شد. در جریان این کار به کتاب و سیاست گرایش پیدا کرد و متعاقباً به فعالیتهای سیاسی پیوست و دههها در این مسیر حرکت کرد. ترجمهها و تألیفهای او از میانسالی به بعد فزونی گرفت. ترجمههایش عمدتاً در امتداد دغدغهها و مضامین فلسفی و سیاسی مورد علاقهاش قرار داشت. تا کنون بیش از ۲۶ عنوان کتاب به ترجمه یا تألیف او منتشر شده است.
از ترجمههای او: نظریهٔ تکامل اجتماعی، تاریخ عرب در قرون جدید، لودیگ فوئر باخ و ایدئولوژی آلمانی، کانت و فلسفه معاصر، فلسفهٔ تجربهگرا، از سقراط تا سارتر، مسائل اساسی مارکسیسم، تاریخ مردمی جهان.
تألیفهای او: سؤال و جوابی دربارهٔ ماهیت حزب توده، بازخوانی گوشههایی از تاریخ معاصر ایران، فرهنگ اصطلاحات فلسفه انگلیسی – فارسی، فرهنگ اصطلاحات و مکتبهای سیاسی.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـ ɣ کانال گروهی از مترجمان ایران [گاما]
🏷 GAMAper | Instagram
❤15😢8👍2
احمد میرعلایی بیستویکم فرودین ۱۳۲۱ در اصفهان و در خانوادهای فرهنگی و تحصیلکرده زاده شد. در سال ۱۳۵۰ ازدواج کرد و سه فرزند دختر داشت. تحصیلاتش را تا مقطع کارشناسی در رشتۀ ادبیات انگلیسی در دانشگاه اصفهان ادامه داد و پس از آن با کسب رتبۀ اول و دریافت بورس تحصیلی به دانشگاه لیدز انگلستان رفت و مدرک فوقلیسانس در رشتۀ ادبیات و زبان انگلیسی را از آنجا گرفت. میرعلایی برای دریافت دکتری ادبیات انگلیسی وارد دانشگاه سوربن شد اما آن را نیمهتمام گذاشت و به ایران بازگشت.
پس از بازگشت به ایران در سال ۱۳۴۶، دو سال بهعنوان عضو «سپاه دانش» به سیستان و بلوچستان رفت. از سال ۱۳۴۸ متناوب در دانشگاههای اصفهان، هنرهای دراماتيک، صنعتی اصفهان، هنر، آزاد و نیز دانشگاه کراچی به تدریس ادبیات انگلیسی پرداخت. ۴ سال نیز در مؤسسهٔ انتشارات فرانكلين به ويراستاری آثار ادبی مشغول شد. سپس از سال ۱۳۵۵ بهمدت ۴ سال به سرپرستی «خانهٔ فرهنگ ایران در هند و پاکستان» منصوب شد.
میرعلایی نخستین فعالیتهای ادبیاش را از نوجوانی و در مدرسه شروع کرد. همراه با دوستانش در مدرسه حلقهای ادبی تشکیل داده بودند و اولین تجربههایش نوشتن در قالب روزنامهٔ دیواری دبیرستان بود. اولین ترجمهاش در دوران دانشکده منتشر شد و به مرور به یکی از نامآورترین مترجمان آثار ادبی بزرگان ادبیات جهان در ایران تبدیل شد. شماری از نویسندگان جهان ازجمله میلان کوندرا، خورخه لوئیس بورخس، اوکتاویو پاز، گابریل گارسیا مارکز، گاوین بنتاک و وی. اس. نایپل نخستینبار با ترجمههای او به مخاطب ایرانی معرفی شد.
در زمان مرگ علاوه بر دهها مقاله در نشریات ادبی، ۲۲ کتاب منتشرشده داشت. میرعلایی پس از انقلاب و بازگشت از هند و پاکستان، به زادگاه خود اصفهان رفت و در آنجا کتابفروشی و «مرکز نشر آفتاب« را در سال ۱۳۶۸ تأسیس کرد که بعدها به زندهرود تغییر نام یافت. این مرکز علاوه بر فروش، کتاب نیز منتشر میکردــــــولی در تعداد و تیراژ محدود. کتابفروشی زندهرود از معدود مراکز رفتوآمد و گپوگفت نویسندگان در اصفهان بود. فصلنامۀ زندهرود را نیز که یک فصلنامۀ تخصصی در حوزۀ نشر و ترجمه بود منتشر میکرد.
از احمد میرعلایی متنهای تألیف و ترجمهٔ زیادی در مجلات منتشر شد، ازجمله در مجلاتی همچون جنگ اصفهان، سخن، نگین، الفبا، رودکی، فرهنگ و زندگی، آیندگان ادبی، کتاب جمعه، مفید، گردون، آدینه، دنیای سخن، کلک، لیترَری ریویو.
پیکر بیجان او را اوایل آبان سال ۱۳۷۴ در کوچهای حوالی منزل زاون قوکاسیان، نویسنده و منتقد سینما، یافتند.
از ترجمههای او: هزارتوها، الف و داستانهای دیگر، ویرانههای مدور، خورخه لوئیس بورخس؛ کنسول افتخاری، گراهام گرین؛ سنگ آفتاب، اکتاویو پاز؛ کلاه کلمنتیس، میلان کوندرا؛ از چشم غربی، جوزف کنراد؛ بیلیباد ملوان، هرمان ملویل؛ هواردز اند، ای. ام. فورستر؛ خدای عقرب، ویلیام گلدینگ؛ عامل انسانی، گراهام گرین؛ دیر راهبان، فررایرا کاسترو.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـ ɣ کانال گروهی از مترجمان ایران [گاما]
🏷 GAMAper | Instagram
پس از بازگشت به ایران در سال ۱۳۴۶، دو سال بهعنوان عضو «سپاه دانش» به سیستان و بلوچستان رفت. از سال ۱۳۴۸ متناوب در دانشگاههای اصفهان، هنرهای دراماتيک، صنعتی اصفهان، هنر، آزاد و نیز دانشگاه کراچی به تدریس ادبیات انگلیسی پرداخت. ۴ سال نیز در مؤسسهٔ انتشارات فرانكلين به ويراستاری آثار ادبی مشغول شد. سپس از سال ۱۳۵۵ بهمدت ۴ سال به سرپرستی «خانهٔ فرهنگ ایران در هند و پاکستان» منصوب شد.
میرعلایی نخستین فعالیتهای ادبیاش را از نوجوانی و در مدرسه شروع کرد. همراه با دوستانش در مدرسه حلقهای ادبی تشکیل داده بودند و اولین تجربههایش نوشتن در قالب روزنامهٔ دیواری دبیرستان بود. اولین ترجمهاش در دوران دانشکده منتشر شد و به مرور به یکی از نامآورترین مترجمان آثار ادبی بزرگان ادبیات جهان در ایران تبدیل شد. شماری از نویسندگان جهان ازجمله میلان کوندرا، خورخه لوئیس بورخس، اوکتاویو پاز، گابریل گارسیا مارکز، گاوین بنتاک و وی. اس. نایپل نخستینبار با ترجمههای او به مخاطب ایرانی معرفی شد.
در زمان مرگ علاوه بر دهها مقاله در نشریات ادبی، ۲۲ کتاب منتشرشده داشت. میرعلایی پس از انقلاب و بازگشت از هند و پاکستان، به زادگاه خود اصفهان رفت و در آنجا کتابفروشی و «مرکز نشر آفتاب« را در سال ۱۳۶۸ تأسیس کرد که بعدها به زندهرود تغییر نام یافت. این مرکز علاوه بر فروش، کتاب نیز منتشر میکردــــــولی در تعداد و تیراژ محدود. کتابفروشی زندهرود از معدود مراکز رفتوآمد و گپوگفت نویسندگان در اصفهان بود. فصلنامۀ زندهرود را نیز که یک فصلنامۀ تخصصی در حوزۀ نشر و ترجمه بود منتشر میکرد.
از احمد میرعلایی متنهای تألیف و ترجمهٔ زیادی در مجلات منتشر شد، ازجمله در مجلاتی همچون جنگ اصفهان، سخن، نگین، الفبا، رودکی، فرهنگ و زندگی، آیندگان ادبی، کتاب جمعه، مفید، گردون، آدینه، دنیای سخن، کلک، لیترَری ریویو.
پیکر بیجان او را اوایل آبان سال ۱۳۷۴ در کوچهای حوالی منزل زاون قوکاسیان، نویسنده و منتقد سینما، یافتند.
از ترجمههای او: هزارتوها، الف و داستانهای دیگر، ویرانههای مدور، خورخه لوئیس بورخس؛ کنسول افتخاری، گراهام گرین؛ سنگ آفتاب، اکتاویو پاز؛ کلاه کلمنتیس، میلان کوندرا؛ از چشم غربی، جوزف کنراد؛ بیلیباد ملوان، هرمان ملویل؛ هواردز اند، ای. ام. فورستر؛ خدای عقرب، ویلیام گلدینگ؛ عامل انسانی، گراهام گرین؛ دیر راهبان، فررایرا کاسترو.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـ ɣ کانال گروهی از مترجمان ایران [گاما]
🏷 GAMAper | Instagram
Telegraph
زادروز احمد میرعلایی
❤21👍1
احمد پوری بیستوسوم فروردین ۱۳۳۲ در یکی از محلههای قدیمی شهر تبریز زاده شد. پس از اتمام مقطع دبیرستان بهقصد معلم شدن تحصیلات خود را در «دانشسرای راهنمایی تحصیلی» پی گرفت و دو سال را در روستاهای اطراف تبریز بهعنوان معلم سپری کرد. پوری در سال ۱۳۵۶ برای ادامهٔ تحصیل به اسکاتلند رفت و مدرک لیسانس خود را از دانشگاه عالی اسکاتلند دریافت کرد و بعد فوقلیسانس خود را از دانشگاه نیوکاسل انگلستان دریافت کرد و در سال ۱۳۶۷ به ایران بازگشت.
پس از بازگشت به ایران علاوه بر تدریس زبان، کار ادبیاش را با ترجمهٔ شعرهای عاشقانه شاعران بزرگ جهان پی گرفت. تا امروز آثار شاعرانی مانند آنا آخماتووا، نرودا، لورکا، نزار قبانی و آن سکستون را از زبان انگلیسی ترجمه کرده است. رمانی از میخائیل بولگاکف و تعدادی مجموعه داستان دیگر نیز ترجمه کرده است. از او چند اثر داستانی تألیفی نیز منتشر شده است. اکنون در تهران زندگی میکند.
از ترجمههای او:
هوا را از من بگیر، خنده ات را نه، نرودا؛ خاطرهای در درونم است، آنا آخماتووا؛ تو را دوست دارم چون نان و نمک، ناظم حکمت؛ در بندر آبی چشمانت، نزار قبانی؛ گزیده اشعار شل سیلوراستاین؛ خلسه بر ویرانهها، نونو ژودیس.
از تألیفهای او: دو قدم این ورخط؛ فقط ده ساعت.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـ ɣ کانال گروهی از مترجمان ایران [گاما]
🏷 GAMAper | Instagram
پس از بازگشت به ایران علاوه بر تدریس زبان، کار ادبیاش را با ترجمهٔ شعرهای عاشقانه شاعران بزرگ جهان پی گرفت. تا امروز آثار شاعرانی مانند آنا آخماتووا، نرودا، لورکا، نزار قبانی و آن سکستون را از زبان انگلیسی ترجمه کرده است. رمانی از میخائیل بولگاکف و تعدادی مجموعه داستان دیگر نیز ترجمه کرده است. از او چند اثر داستانی تألیفی نیز منتشر شده است. اکنون در تهران زندگی میکند.
از ترجمههای او:
هوا را از من بگیر، خنده ات را نه، نرودا؛ خاطرهای در درونم است، آنا آخماتووا؛ تو را دوست دارم چون نان و نمک، ناظم حکمت؛ در بندر آبی چشمانت، نزار قبانی؛ گزیده اشعار شل سیلوراستاین؛ خلسه بر ویرانهها، نونو ژودیس.
از تألیفهای او: دو قدم این ورخط؛ فقط ده ساعت.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـ ɣ کانال گروهی از مترجمان ایران [گاما]
🏷 GAMAper | Instagram
Telegraph
احمد پوری
❤15
| نامهٔ احمدِ شاملو به سرسانسورچی وزارت ارشاد اسلامی |
آقای عزیز!
با سلام،
یادداشتی را که ملاحظه میکنید، هم میتوانید یک نامۀ خصوصی تلقّی کنید، هم میتوانید در نهایتِ سپاسگزاری من، به دادگاهی احاله کنید که من آن را به مجلس پر سر و صدای محاکمۀ سانسور تبدیل کنم، چون به هرحال یکی باید در برابر این فشار قد علم کند.
من با نکاتِ نخست، ۳۸ موردِ سانسورِ مجموعۀ همچون کوچهیی بیانتها، که بعد به یازده مورد تخفیف داده شده، بهشدّت معترضم. من نمیدانم این کتاب را چه کسی، به چه حقّی و با کدام صلاحیّت ویژه مورد “بررسی” قرار داده، امّا آنچه از ماحَصَل کار او استنباط میشود، این است که:
۱. کمترین صلاحیّتی برای قضاوت شعر ندارد و کممایگیاش حتّی از خطش هم پیداست؛
۲. حقایق را به بهانۀ اخلاقی، که ضوابطش را احساس سرخوردگی شدید جنسی تعیین کرده است، لاپوشانی میکند. شدّت این سرخوردگی به حدّی است که فقط کلمۀ زن او را به جبههگیری در برابر شیطانی شدنِ قطعی برمیانگیزد. به اعتقاد او، هر زنی یک روسپی بالقوّه است و در نتیجه، به شعری چون “تماس” (که مواجهۀ سادهٔ زن و مرد را، که معمولاً برای عوام موضوعی حیوانی است، به دیدگاهی انسانی کشانده است) از دریچۀ فحشا نظر میکند.
سرخوردگی جنسی او به حدّی است که امر فرموده این سطور حذف شود:
ملاحظه میکنید؟ نمیدانستیم احساسِ در آغوش داشتن مردهیی که دلتنگی است هم، آدمیزاد سالمی را به تحریک جنسی میکشاند! و آقا که در دستگاه شما نانی نه بهشایستگی، که بهناحق، میخورد، اسم این را گذاشته “رکاکت الفاظ“، چیزی که معلوم میکند ایشان معنی کلماتی را که خود به کار میبرد، هم نمیداند! رکاکت الفاظ!
۳. در آن شعر تلخ “شکوه پرلمیلی” کار از کجفهمی و عقدۀ جنسی به فاجعه کشیده شده. اینجا همان عقدهیی مبنای قضاوت قرار گرفته که همان ابتدا دست صادق قطبزاده را رو کرد: آن حشره در تظاهر به عفافِ قلّابی چنان پیش رفت که در یک فیلم مستند مربوط به مسائل گاوداری دستور داد پستان گاوه را، کادر به کادر، با ماژیک سیاه کنند که مبادا مؤمنان به وسوسۀ شیطان آلوده شوند!
“شکوه پرلمیلی” از یک سو، حکایت سقوط اخلاقی جامعۀ آمریکاست و از سوی دیگر، قصۀ غمانگیزِ لینچ سیاهان آمریکا به کارگردانی عوامل ضدّانسانیِ گروه “کوک لوکس کلان”.
سراسر شعر در فضایی تلخ و غمبار و معترض میگذرد. دختران آمریکایی به دلیل تصوّری درست یا غلط از قدرت جنسی سیاهان، کششی بیمارگونه بهسوی آن تیرهروزان داشتند ولی همیشه از ترس آبستنی و زادن نوزادی سیاهپوست ادّعا میکردند که مورد تجاوز قرار گرفتهاند تا نتیجهٔ رسواییآمیز بعدی را توجیه کنند، و به این ترتیب، سیاه بیچاره شکاری میشد برای تفریح آدمکشانِ “ک.ک.ک” و لینچ کردن سوژۀ مورد نظر.
آقای سانسورچیان این شعر را هم از همان دریچۀ فحشا قضاوت کرده به حذف یک صفحهٔ کامل و چندین سطر مهمّ آن در صفحات ۳۲ تا ۳۴ فتوا صادر فرموده است. او با مخدوش کردن واقعیّتی ضدّانسانی در حقیقت بیآنکه بفهمد، از فساد جامعۀ آمریکا دفاع کرده است.
این حذفهای بیمنطق در مجموع چیزی جز مشاهدۀ یک فاجعه با چشم لوچ نیست. ایشان حتّا در کشاکش فاجعه نیز مسأله را از زاویۀ تحریک میل جنسی نگاه میکند. به عقیدۀ شما، این شخص صاحب روان سالمی است؟
۴. دستور قلع و قَمعی که برای دو سطر از صفحۀ ۲۱۸ صادر فرمودهاند البته مرا سخت مجاب کرد: وقتی که شتر برای آدم جاذبۀ جنسی داشته باشد، دیگر کرۀ سکسی ماه جای خودش را دارد!
۵. درک عامیانه از شعر تا آنجاست که در یک مجموعۀ شعری دستور حذف یکی از موفقترین اشعار من آیدا در آینه را صادر فرموده!
🪧 [متن کامل نامه اینجاست، در Instant View]
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـ ɣ متنهای بیشتر در کانال گروهی از مترجمان ایران [گاما] ↓
🏷 GAMAper
آقای عزیز!
با سلام،
یادداشتی را که ملاحظه میکنید، هم میتوانید یک نامۀ خصوصی تلقّی کنید، هم میتوانید در نهایتِ سپاسگزاری من، به دادگاهی احاله کنید که من آن را به مجلس پر سر و صدای محاکمۀ سانسور تبدیل کنم، چون به هرحال یکی باید در برابر این فشار قد علم کند.
من با نکاتِ نخست، ۳۸ موردِ سانسورِ مجموعۀ همچون کوچهیی بیانتها، که بعد به یازده مورد تخفیف داده شده، بهشدّت معترضم. من نمیدانم این کتاب را چه کسی، به چه حقّی و با کدام صلاحیّت ویژه مورد “بررسی” قرار داده، امّا آنچه از ماحَصَل کار او استنباط میشود، این است که:
۱. کمترین صلاحیّتی برای قضاوت شعر ندارد و کممایگیاش حتّی از خطش هم پیداست؛
۲. حقایق را به بهانۀ اخلاقی، که ضوابطش را احساس سرخوردگی شدید جنسی تعیین کرده است، لاپوشانی میکند. شدّت این سرخوردگی به حدّی است که فقط کلمۀ زن او را به جبههگیری در برابر شیطانی شدنِ قطعی برمیانگیزد. به اعتقاد او، هر زنی یک روسپی بالقوّه است و در نتیجه، به شعری چون “تماس” (که مواجهۀ سادهٔ زن و مرد را، که معمولاً برای عوام موضوعی حیوانی است، به دیدگاهی انسانی کشانده است) از دریچۀ فحشا نظر میکند.
سرخوردگی جنسی او به حدّی است که امر فرموده این سطور حذف شود:
– به میخانه میروم، آنجا که ویسکی مثل آب جاری ست؛
– دلتنگیهام به باران میماند…؛
– احساس میکنم آغوش سردی مرا میفشارد و لبهای یخبستهیی بر لبهایم میافتد.
ملاحظه میکنید؟ نمیدانستیم احساسِ در آغوش داشتن مردهیی که دلتنگی است هم، آدمیزاد سالمی را به تحریک جنسی میکشاند! و آقا که در دستگاه شما نانی نه بهشایستگی، که بهناحق، میخورد، اسم این را گذاشته “رکاکت الفاظ“، چیزی که معلوم میکند ایشان معنی کلماتی را که خود به کار میبرد، هم نمیداند! رکاکت الفاظ!
۳. در آن شعر تلخ “شکوه پرلمیلی” کار از کجفهمی و عقدۀ جنسی به فاجعه کشیده شده. اینجا همان عقدهیی مبنای قضاوت قرار گرفته که همان ابتدا دست صادق قطبزاده را رو کرد: آن حشره در تظاهر به عفافِ قلّابی چنان پیش رفت که در یک فیلم مستند مربوط به مسائل گاوداری دستور داد پستان گاوه را، کادر به کادر، با ماژیک سیاه کنند که مبادا مؤمنان به وسوسۀ شیطان آلوده شوند!
“شکوه پرلمیلی” از یک سو، حکایت سقوط اخلاقی جامعۀ آمریکاست و از سوی دیگر، قصۀ غمانگیزِ لینچ سیاهان آمریکا به کارگردانی عوامل ضدّانسانیِ گروه “کوک لوکس کلان”.
سراسر شعر در فضایی تلخ و غمبار و معترض میگذرد. دختران آمریکایی به دلیل تصوّری درست یا غلط از قدرت جنسی سیاهان، کششی بیمارگونه بهسوی آن تیرهروزان داشتند ولی همیشه از ترس آبستنی و زادن نوزادی سیاهپوست ادّعا میکردند که مورد تجاوز قرار گرفتهاند تا نتیجهٔ رسواییآمیز بعدی را توجیه کنند، و به این ترتیب، سیاه بیچاره شکاری میشد برای تفریح آدمکشانِ “ک.ک.ک” و لینچ کردن سوژۀ مورد نظر.
آقای سانسورچیان این شعر را هم از همان دریچۀ فحشا قضاوت کرده به حذف یک صفحهٔ کامل و چندین سطر مهمّ آن در صفحات ۳۲ تا ۳۴ فتوا صادر فرموده است. او با مخدوش کردن واقعیّتی ضدّانسانی در حقیقت بیآنکه بفهمد، از فساد جامعۀ آمریکا دفاع کرده است.
این حذفهای بیمنطق در مجموع چیزی جز مشاهدۀ یک فاجعه با چشم لوچ نیست. ایشان حتّا در کشاکش فاجعه نیز مسأله را از زاویۀ تحریک میل جنسی نگاه میکند. به عقیدۀ شما، این شخص صاحب روان سالمی است؟
۴. دستور قلع و قَمعی که برای دو سطر از صفحۀ ۲۱۸ صادر فرمودهاند البته مرا سخت مجاب کرد: وقتی که شتر برای آدم جاذبۀ جنسی داشته باشد، دیگر کرۀ سکسی ماه جای خودش را دارد!
۵. درک عامیانه از شعر تا آنجاست که در یک مجموعۀ شعری دستور حذف یکی از موفقترین اشعار من آیدا در آینه را صادر فرموده!
🪧 [متن کامل نامه اینجاست، در Instant View]
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـ ɣ متنهای بیشتر در کانال گروهی از مترجمان ایران [گاما] ↓
🏷 GAMAper
Telegraph
نامهٔ احمدِ شاملو به سرسانسورچی وزارت ارشاد اسلامی
آقای عزیز! با سلام، یادداشتی را که ملاحظه میکنید، هم میتوانید یک نامۀ خصوصی تلقّی کنید، هم میتوانید در نهایتِ سپاسگزاری من، به دادگاهی احاله کنید که من آن را به مجلس پر سر و صدای محاکمۀ سانسور تبدیل کنم، چون به هرحال یکی باید در برابر این فشار…
👍23❤7👎4😢1
نیلوفر امرایی (۱۴۰۳-۱۳۶۷) دیروز پنجم خرداد ماه درگذشت.
نیلوفر امرایی مترجم و خبرنگاری بود که سالها زندگیِ حرفهییاش را به ادبیات کودک و نوجوان اختصاص داده بود. جز اینکه در این زمینه ترجمه میکرد، فعالیت تخصصی خبری و تحلیلی پیوستهای نیز داشت. دغدغههای اجتماعیاش به کودکان و نوجوانان محدود نبود و از یادداشتهای متعددش میتوان پی برد که خواستار آزادی سیاسی بود و از مخالفان حجاب اجباری. از نیلوفر امرایی بهجز یادداشتها و گزارشهای مطبوعاتی، ترجمۀ کتابهای آشپزخانۀ خانم گیلاس، با یک فکر بکر چهکار میتوان کرد؟، ساعتها و عددها منتشر شده است.
[تصویر: نیلوفر امرایی و پدرش اسد امرایی]
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـ ɣ کانال گروهی از مترجمان ایران [گاما]
🏷 GAMAper | Instagram
نیلوفر امرایی مترجم و خبرنگاری بود که سالها زندگیِ حرفهییاش را به ادبیات کودک و نوجوان اختصاص داده بود. جز اینکه در این زمینه ترجمه میکرد، فعالیت تخصصی خبری و تحلیلی پیوستهای نیز داشت. دغدغههای اجتماعیاش به کودکان و نوجوانان محدود نبود و از یادداشتهای متعددش میتوان پی برد که خواستار آزادی سیاسی بود و از مخالفان حجاب اجباری. از نیلوفر امرایی بهجز یادداشتها و گزارشهای مطبوعاتی، ترجمۀ کتابهای آشپزخانۀ خانم گیلاس، با یک فکر بکر چهکار میتوان کرد؟، ساعتها و عددها منتشر شده است.
[تصویر: نیلوفر امرایی و پدرش اسد امرایی]
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـ ɣ کانال گروهی از مترجمان ایران [گاما]
🏷 GAMAper | Instagram
😢29❤7👎3👍2