Gama | گاما
1.29K subscribers
30 photos
3 videos
17 files
54 links
گاما، کانال تلگرام «گروهی از مترجمان ایران» است برای انتشار مطالبی دربارهٔ مسائل صنفی و مدنیِ مترجمان در ایران. اینجا متنِ ترجمه و مطالبی دربارهٔ ترجمه و زبان به قلم مترجمان نیز می‌خوانید.

@GAMAper

اینستاگرام گاما:

instagram.com/gama_per
Download Telegram
بیانیه_گروهی_از_مترجمان_ایران،_نسخه_کره‌ای.pdf
801.1 KB
بیانیهٔ گروهی از مترجمان ایران [گاما] در همراهی با جنبش «زن، زندگی، آزادی» || به زبان کُره‌ای

@GAMAper
بیانیه_گروهی_از_مترجمان_ایران،_نسخه_هلندی.pdf
723.8 KB
بیانیهٔ گروهی از مترجمان ایران [گاما] در همراهی با جنبش «زن، زندگی، آزادی» || به زبان هلندی

@GAMAper
بیانیه_گروهی_از_مترجمان_ایران،_نسخه_عربی.pdf
733.1 KB
بیانیهٔ گروهی از مترجمان ایران [گاما] در همراهی با جنبش «زن، زندگی، آزادی» || به زبان عربی

@GAMAper
| درباره هنر چاپیدنِ مترجم |
| محمدمهدی هاتف |

هشت ماه از چاپ ترجمه‌ام از کتاب پیشرفت علم و مسائل آن نوشته لری لاودن می‌گذرد، بدون آنکه از حق مترجم خبری شود. با «نشر نی» تماس گرفتم که ببینم آیا اصلاً پرداختی در کار هست یا نه! به توضیح امور مالی نشر، حق‌ مترجم این کتاب در چاپ اول حدود ۱۰ میلیون است، که ۱ تومان آن پای قرارداد پرداخت شده. ‌می‌ماند ۹ تومان. اما این مبلغ قرار نیست پرداخت شود. به ادعای ناشر، ویراستاری کتاب حدود ۱۴ میلیون هزینه برداشته، یعنی بیشتر از حق‌ مترجم! شاید بپرسید خب اصلاً حق ویراستار چه ربطی به مترجم دارد؟ در قراداد بندی هست که می‌گوید «در صورتی که هزینه ویرایش از حداکثر ۲ درصد مجموع قیمت تک‌فروشی در اولین نوبت نشر اثر تجاوز کند، مابه‌التفاوت هزینهٔ ویرایش از حق‌ ترجمه کسر خواهد شد». اینگونه است که مسئول مالی نشر می‌فرماید «شما الان به ناشر بدهکار هستید، که در چاپ دوم از حقوقتان کسر خواهد شد». دقت می‌فرمایید، کتابی را در حوزهٔ تخصصی‌ام ترجمه کرده‌ام. مترجم نابلدی هم نیستم. به ناشر گمنامی هم نداده‌ام. ترجمه هم ارزیابی و پذیرفته شده. با این حال در پایان چاپ اول نه تنها در سود کتاب شریک نیستم، که به ناشر بدهکارم. به این دلیل ساده که صلاح دیده پول ویراستاری ادعاشده را از جیب مترجم بدهد. فقط هم من نیستم، از دو دوست دیگرم هم پرسیدم؛ سهم آنها هم از فروش کتاب در چاپ اول همان ۱ میلیون تومان بوده، تازه اگر بدهکار نباشند!

در صحبت با مدیر نشر گفتم منت گذاشتید که پول کاغذ و صفحه‌بندی و چاپخانه را از حساب من کسر نکردید. این را لابلای تأکیدات مکرر ایشان بر قرارداد و فلسفهٔ امضای آن به‌عنوان متنی مدنی گفتم. این را هم گفتم که نه شما اولین ناشری هستید که با آن کار کرده‌ام، نه من تنها مترجمی هستم که حقش را خورده‌اید. بله، شما خوب بلدید چطور پشت کلمات کمین‌ کنید و دعاوی حقوقی را ببرید. ایراد از من ناشی است که دسترنج چندین ماه کارم را که خودش ثمرهٔ سالها تحصیل و تحقیق است، بر پایهٔ اعتماد و احترام به ناشری تحویل دادم که از نوجوانی می‌شناختمش. گفتم به مخیله‌ام هم خطور نمی‌کرد نشر نی همین شندرغاز حق مترجم را هم دریغ کند. حالا فهمیدم آن را دریغ می‌کند که هیچ، بدهکارت هم می‌کند (معادل است با اینکه «طلبکار هم است»).

پریروز به شوخی برای دوستی نوشتم شیطان در‌ جزئیات است، و امروز جدی‌جدی گریبانم را گرفت. راستش، پیشتر تصور می‌کردم اگر از سد سانسورچی ارشاد رد شوم چیزکی از فروش کتاب نصیبم می‌شود. حالا معلومم شد پدیده‌ای به نام نشر نی‌ وجود دارد که برای همان چیزک هم کیسه دوخته‌است.


‌ـ ɣ کانال گروهی از مترجمان ایران [گاما]

🏷 GAMAper
Gama | گاما
| درباره هنر چاپیدنِ مترجم | | محمدمهدی هاتف | هشت ماه از چاپ ترجمه‌ام از کتاب پیشرفت علم و مسائل آن نوشته لری لاودن می‌گذرد، بدون آنکه از حق مترجم خبری شود. با «نشر نی» تماس گرفتم که ببینم آیا اصلاً پرداختی در کار هست یا نه! به توضیح امور مالی نشر، حق‌ مترجم…
| اطلاعیهٔ نشر نی در پاسخ به متن محمدمهدی هاتف |

‌‌پیرو اظهارات مترجم محترم آقای مهدی هاتف در صفحه‌ی اینستاگرام خود که در انصاف نیوز هم بازنشر یافته است، نشر نی لازم می‌داند به اطلاع مخاطبان خود برساند

۱. می‌پذیریم که وقتی کتابی قابل‌انتشار و ویرایش‌پذیر تشخیص داده می‌شود و با مترجم/مؤلف آن قرارداد بسته می‌شود، هزینه‌ی ویرایش چون سایر هزینه‌های تولید کتاب برعهده ناشر است. گنجاندن ماده‌ای در قرارداد‌های نشر نی مبنی بر دریافت بخشی از هزینه‌های ویرایش از مؤلف/مترجم از اساس اشتباه بوده است. نشر نی از بابت این اشتباه متأسف است و از همه‌ی مؤلفان و مترجمان محترم طرف قرارداد خود و نیز عامه‌ی مخاطبان نشر نی عذرخواهی می‌کند.

۲. نشر نی به طور خاص از آقای مهدی هاتف و همکاران دیگری که چنین مشکلی برایشان پیش آمده عذرخواهی می‌کند و وظیفه‌ی خود می‌داند به نحو مقتضی موضوع را حل و جبران مافات کند.


‌ـ ɣ کانال گروهی از مترجمان ایران [گاما]

🏷 GAMAper
1
Gama | گاما
| درباره هنر چاپیدنِ مترجم | | محمدمهدی هاتف | هشت ماه از چاپ ترجمه‌ام از کتاب پیشرفت علم و مسائل آن نوشته لری لاودن می‌گذرد، بدون آنکه از حق مترجم خبری شود. با «نشر نی» تماس گرفتم که ببینم آیا اصلاً پرداختی در کار هست یا نه! به توضیح امور مالی نشر، حق‌ مترجم…
| از واکنش‌ها به یادداشت محمدمهدی هاتف |
| مزدک بلوری، مترجم |

سلام جناب هاتف، من از سال هشتادوهشت پانزده تا کتاب برای این نشر ترجمه کرده‌ام و در این مدت به دلیل مشغله‌هایم در دانشگاه به عنوان عضو هیات علمی هرگز پیگیر حق‌الزحمه خودم نبوده‌ام. حالا که این پست شما را دیدم با یک حساب سرانگشتی و بررسی مبالغ واریز شده دیدم برای هشت کتاب اول چیزی در حدود سیزده میلیون به من پرداخت شده است. برای هفت کتاب اخیر یک ریال تا به حال دریافت نکرده‌ام. آری ای پیشگامان (۱۳۹۹)، باتلاق شنی (۱۳۹۹)، جنون جورج سوم (۱۴۰۰)، برونته (۱۴۰۰)، جین ایر (۱۴۰۰)، بانویی در ون (۱۴۰۱)، پری دریایی (۱۴۰۱). این پست شما بعد از مدت‌ها یادم آورد که پولی از بابت کتاب‌ها دریافت نکرده‌ام و باید پیگیری کنم. در ضمن کتاب‌ها همان طور که به ناشر تحویل داده شده منتشر شده‌اند و نمی‌توانند ادعای مخارج ویراستاری بکنند. شاید این بتواند شروعی باشد برای شکل‌گیری جمعی از مترجمان و احقاق حقوقشان.

[آثار ترجمهٔ مزدک بلوری در نشر نی]


‌ـ ɣ کانال گروهی از مترجمان ایران [گاما]

🏷 GAMAper
Gama | گاما
| درباره هنر چاپیدنِ مترجم | | محمدمهدی هاتف | هشت ماه از چاپ ترجمه‌ام از کتاب پیشرفت علم و مسائل آن نوشته لری لاودن می‌گذرد، بدون آنکه از حق مترجم خبری شود. با «نشر نی» تماس گرفتم که ببینم آیا اصلاً پرداختی در کار هست یا نه! به توضیح امور مالی نشر، حق‌ مترجم…
| از واکنش‌ها به یادداشت محمدمهدی هاتف |
| عبدالرضا سالاربهزادی، مترجم |

چندین کتاب از من توسط نشر نی چاپ و منتشر شد و در طول تمام آن سالها (مدیریت جناب همایی) جز همراهی و احترام به حقوق مؤلف و مترجم از همه بخش‌های نشرنی ندیدم، حتی گاهی که در مضیقه مالی بودم پیش از موعد پرداخت می‌کردند، ولی همین تجربه جنابعالی را هنگام انتشار نخستین ترجمه‌ام با یکی دیگر از ناشران معروف و ظاهرا معتبر داشتم که گفتند به علت حجم بالای ویرایش مورد نیاز باید درصدی از دستمزد ویراستار از حق‌الترجمه کسر شود، در حضور ویراستار نشانشان دادم که شاید بیش از ۸۰ درصد ویرایش سلیقه‌ای بود، مثلا به جای به دلیل ویراستار به‌جهت را ترجیح داده بود (صرفا به عنوان مثال عرض کردم، و الا تقریبا ۳۰ سال از آن زمان می‌گذرد و طبیعتا مواردش در خاطرم نمانده است)! در نتیجه، با تأیید ویراستار، مجبور به پس‌گرفتن حرف خودشان شدند، ولی در بازپس گرفتن نسخه اصلی کتاب (متن اصلی) مکافاتی داشتیم که با دخالت اتحادیه ناشران توانستم کتابم را پس بگیرم!

[آثار ترجمهٔ عبدالرضا سالاربهزادی در نشر نی]


‌ـ ɣ کانال گروهی از مترجمان ایران [گاما]

🏷 GAMAper
| دربارهٔ ارزش کار ترجمه! |
| محمدمهدی هاتف |


قراردادهای ترجمه در ایران عمدتاً از جنس مشارکت‌اند: مترجم محتوا را تأمین می‌کند، ناشر آماده‌سازی و چاپ را انجام می‌دهد، و نهایتاً هر دو در سود فروش شریک‌اند. اما بندهای آن به‌نحوی تنظیم شده که بیشتر به یک مشارکتِ یک‌طرفه می‌ماند؛ یا اینطور بگوییم، منافع یک طرف را تأمین می‌کند. با امضای قرارداد مترجم تمامی حقوق و اختیارات مربوط به اثر را واگذار می‌کند و تقریباً خلع ید می‌شود.

به عنوان مثال، در قرارداد من با نشر نی آمده است «ناشر می‌تواند اثر را ویرایش کند و پس از کسب نظر مترجم دربارهٔ تغییرات، تصمیم نهایی با ناشر است». این بند دست ناشر را در اعمال هرگونه تغییر جزئی باز می‌گذارد. همچنین آمده است «ناشر در قبول یا رد هر تغییری در متن که کسب مجوز انتشار اثر از مراجع دولتی و حکومتی به انجام آن تغییرات منوط باشد مختار است». این بند اختیار تغییرات کلی (مثلاً حذف یک فصل) را نیز به ناشر می‌دهد، و از مترجم به‌کلی سلب اختیار می‌کند. این در حالی است که محتوا ازآنِ مترجم است، صلاحیت وی در خصوص محتوا (فارغ از جنبه‌های صوری و ادبی) احتمالاً بیشتر از ناشر است، و خواننده هم عمدتاً او را مسئول محتوای اثر می‌داند.

این سلب اختیار در سایر موارد هم دیده می‌شود؛ در قرارداد آمده، «تعیین فصل انتشار، اندازهٔ ابعاد اثر، تعداد نسخه‌ها در هر نوبت چاپ، نوع مواد مصرفی، آرایش داخلی و خارجی بر عهده و به تشخیص ناشر است». جزئیاتِ هیچ یک از این عناوین نیز در قرارداد قید نشده است. تیراژ کتاب، طرح جلد و سایر جزئیات تنها بعد از چاپ است که به رؤیت مترجم می‌رسد. خلاصه اینکه با امضای قرارداد تمامی اختیارات مرتبط با اثر به‌نحو یکطرفه به ناشر تعلق می‌گیرد.

اما این عدم‌تقارن منحصر به اختیارات نیست، وضعیت مالی قراداد هم اوضاع بهتری ندارد. حق‌الترجمهٔ من بابت کتاب مذکور در چاپ اول کمتر از ۱۰ میلیون تومان است. فرض کنید ترجمهٔ این متن ۳۰۰صفحه‌ای کلاسیک فلسفه علم از من ۴ ماه وقت گرفته باشد، با روزی ۸ ساعت کار می‌شود حدوداً ساعتی ۱۳ هزار تومان (لطفاً نخندید!). طبعاً این عدد در درازمدت در تعداد چاپ‌ها هم ضرب خواهد شد، برای یک متن تخصصی طی ده سال آینده شاید سه نوبت چاپ عدد مناسبی باشد، که می‌شود ساعتی ۳۹ هزار تومان که ظرف ۱۰ سال تسویه می‌شود (البته به قیمت روز). با این حساب منِ مترجم که احتمالاً بیشترین زحمت را برای کتاب کشیده‌ام، کمترین بهرهٔ مالی را در مقایسه با تمامی دست‌اندرکاران تولید کتاب، از ویراستار و صفحه‌آرا گرفته تا پرسنل پخش و فروش، خواهم برد. معنای دیگرش این است که مترجم، یعنی همان کسی که اعتبار متن فارسی به اوست، ارزان‌ترین نیروی کار در فرایند تولید است.

ولی همین بهرهٔ اندک هم به‌شکل منصفانه‌ای پرداخت نمی‌شود: کتاب مذکور ۲۷ ماه بعد از امضای قراداد منتشر شده است. در قرارداد آمده پرداخت باقیماندهٔ حق ترجمهٔ اثر، بعد از کسر ۱ میلیون علی‌الحساب پای امضای قرارداد، تازه ۶ ماه بعد از انتشار اثر آغاز می‌شود. یعنی اولین دریافتی من، که کتاب را قبل از امضای قرارداد تحویل داده‌ام، دست‌کم ۳۳ ماه بعد از انجام کار است. اگرچه این مبلغ هم یکجا پرداخت نمی‌شود؛ بنا به قراداد، حق‌الترجمه «به نسبت تعداد نسخه‌های فروش‌رفته تسویه می‌شود و پس از آن هر سه ماه یک‌ بار حق ترجمهٔ نسخه‌های فروش‌رفته در همان مدت تسویه می‌شود». با این فرمول منطقاً ناشر باید مستندات گزارش سه‌ماههٔ فروش را به مترجم ارائه کند. اگر شما تا به حال چنین گزارشی را دیده‌اید، من هم دیده‌ام!

جالب اینکه اگر تیراژ کتاب از ۲۰۰۰ نسخه تجاوز کند، حق‌الترجمه از ۱۰ درصد به ۸ درصد تقلیل می‌یابد. یعنی اگر کتاب خوش‌فروش باشد از سهم مترجم کم می‌شود! این حق‌الزحمه هم البته از ۹۰ درصد قیمت پشت‌جلد محاسبه خواهد شد، چون ۱۰ درصد آن بابت ضایعات و تبلیغات از حق مترجم کسر می‌شود. یعنی شما در تمام زیان‌های احتمالی، که بالغ بر ۱۰ درصد تیراژ تخمین زده شده است، با ناشر شریکید. و باز جالب‌تر اینکه بنا به مادهٔ ۴ قرارداد، اگر پس از گذشت سه سال از تاریخ نشر، چیزی از کتاب‌ها مانده باشد، ناشر می‌تواند آنها را «با قیمت نازل بفروشد، یا به مراکز بازیافت منتقل کند. در این صورت، به این نسخه‌ها حق ترجمه تعلق نخواهد گرفت». معنایش این است: تمام تصمیمات ناظر به اثر، از آماده‌سازی تا فروش، در اختیار ناشر است، اما اگر اثر فروش نرفت مترجم از دستمزدش محروم می‌شود، ولو اینکه ترجمه بی‌نقصی تحویل داده باشد، ولو اینکه این عدم فروش نتیجه اهمال‌کاری ناشر باشد. البته در ادامه گفته شده «مترجم می‌تواند تمام یا بخشی از نسخه‌های یاد شده را با تحفیف ۷۰٪ از ناشر خریداری کند». یعنی مترجم این اختیار را دارد که...

📄 متن کامل مقاله [در Instant Review]


‌ـ ɣ کانال گروهی از مترجمان ایران [گاما]

🏷 GAMAper
👍3
تصویر: مصاحبهٔ جعفر همایی، مدیر نشر نی، با روزنامهٔ همشهری دربارهٔ مباحث مطرح‌شده پس از انتشار متن انتقادی محمدمهدی هاتف | پنجشنبه ۲۶ مرداد ۱۴۰۲

+ محمدمهدی هاتف این یادداشت را دربارهٔ مصاحبهٔ فوق نوشته است.


‌ـ ɣ کانال گروهی از مترجمان ایران [گاما]

🏷 GAMAper
Gama | گاما
تصویر: مصاحبهٔ جعفر همایی، مدیر نشر نی، با روزنامهٔ همشهری دربارهٔ مباحث مطرح‌شده پس از انتشار متن انتقادی محمدمهدی هاتف | پنجشنبه ۲۶ مرداد ۱۴۰۲ + محمدمهدی هاتف این یادداشت را دربارهٔ مصاحبهٔ فوق نوشته است. ‌ـ ɣ کانال گروهی از مترجمان ایران [گاما] 🏷 GAMAper
| در واکنش به مصاحبهٔ مدیر نشر نی با روزنامهٔ همشهری |
| محمدمهدی هاتف |


[در امتداد مباحث این یادداشت]

آقای همایی، مدیر نشر نی، در مصاحبه‌ای با روزنامهٔ همشهری گفته‌اند: «عذرخواهی جنبه همدلی با اهل قلم داشته و حاکی از ابراز تأسف ما برای این است که نمی‌توانستیم هزینه ویرایش آثار این دست از مترجمان را تماماً به‌حساب ناشر منظور کنیم وگرنه هیچ تخلف قانونی یا اخلاقی صورت نگرفته است و هر آنچه در حساب اهل قلم ثبت شده، عیناً براساس قرارداد رسمی فی‌مابین بوده است.»

من این عبارت را اینطور می‌فهمم: مادامیکه ما از مفاد قرارداد تخطی نکرده‌ایم، تخلف اخلاقی صورت نگرفته است. چه اینکه به هر حال مترجم در امضای قرارداد مختار بوده. و بله، همیشه دیگرانی هستند که به بند مزبور تن می‌دهند، کمااینکه به گفتهٔ ایشان «این بند از حدود ۱۰ سال پیش در قراردادهای نشر نی وجود داشته است».

حق با ایشان است. «این دست مترجمان» یعنی همان «مترجمان جوان» عادت دارند به اینکه کار فکریشان را مفت‌فروشی کنند. بعضی‌هایشان مدرسان حق‌التدریسی بوده‌اند با دستمزدی کمتر از کرایه رفت‌وآمدشان. بعضی‌هایشان دانشجویانی بوده‌اند با مقالاتی که بالاجبار به نام اساتیدشان زده‌اند. درست می‌گویند، اصلاً چیزی به نام «قرارداد غیرمنصفانه» وجود ندارد.

و گفته‌اند هزینه ویرایش کتاب بنده «بالغ بر ۲۵میلیون و ۶۰۰تومان شده که فقط سهمی از آن به‌حساب ایشان منظور شده است». ما که بخیل نیستیم، اگر حق ویراستار کتاب من اینقدر بوده که نوش جانش (بدون تردید عین این مبلغ به ویراستار پرداخت شده. چی؟ مستندات؟ در قرارداد چنین وظیفه‌ای برای ناشر قید نشده، پس اخلاقی است). فقط کاش مرجع دیگری جز مدیر نشر هم وجود داشت و دربارهٔ این اعداد و ارقام داوری می‌کرد. مثلاً ویراستارِ بی‌طرفی متن ارسالی من برای ناشر و متن ارسالی ناشر برای بنده را مقایسه‌ای می‌کرد و این مقدار ناشیگری حقیر در ترجمه را نشانم می‌داد.

ماجرای شخصی من البته اهمیتی ندارد. اما یک چیز را دوست دارم به عنوان برادر کوچکتر خدمتشان عرض کنم. راستش همهٔ آدمها مثل من پوست‌کلفت نیستند. آدمها باورشان می‌شود که نابلدند، که ناشی‌اند، که کارشان مفت نمی‌ارزد. آدمها می‌شکنند، سرخورده می‌شوند. اگر این حق مترجم اینقدر برایتان سنگین است، اجازه دهید صندوقی ترتیب دهیم و برای حق مترجم در نشر نی اعانه جمع کنیم. شاید مشکل حل شد.

در پایان مصاحبه هم گفته‌شده «اصولاً طرح مباحث مالی که مبتنی بر قرارداد است در فضای مجازی و اتهام زدن به اشخاص رفتار مدنی نیست». بله واقعاً هم «این فضای مجازی ول است». اصلاً وقتی روزنامهٔ شهرداری تهران هست فضای مجازی چرا؟


‌ـ ɣ کانال گروهی از مترجمان ایران [گاما]

🏷 GAMAper
👍1
Gama | گاما
| درباره هنر چاپیدنِ مترجم | | محمدمهدی هاتف | هشت ماه از چاپ ترجمه‌ام از کتاب پیشرفت علم و مسائل آن نوشته لری لاودن می‌گذرد، بدون آنکه از حق مترجم خبری شود. با «نشر نی» تماس گرفتم که ببینم آیا اصلاً پرداختی در کار هست یا نه! به توضیح امور مالی نشر، حق‌ مترجم…
| زیر پوست نشر؛ در باب تکنیک‌های بهره‌کشی «فرهنگی» |
|فؤاد حبیبی، مترجم |


اخیراً برخی از دوستان مترجم خاطرات، اغلب، تلخ خود را از همکاری با برخی از معروفترین و برجسته‌ترین ناشران ایرانی بازگو کرده‌اند. خاطراتی که البته برای هر کس که در حوزه‌ی نشر کتاب فعالیت کرده باشد، بسیار آشنا و ملموس است. خواندن این خاطرات برای شخص من، همچون سر باز کردن زخمی همیشگی بود که مدت‌هاست سعی داشتم از تماس با آن پرهیز کنم. اما، اینک، تصور می‌کنم بیان جمعی این خاطرات، برخلاف شکوه‌های فردی و خصوصی، کنشی است اخلاقی ـ سیاسی در راستای قسمی سیاست نوشتار آگورافیلیک، گشوده و دموکراتیک که چه‌بسا بتواند به نیرویی برای دگرگونی در مناسبات قدرت، در این میدان، بدل شود. لذا، می‌کوشم که بر مبنای تجارب خود، در قالب قسمی سنخ‌شناسی تکنیک‌های بهره‌کشی، تصویری از شیوه‌های گوناگونی به دست دهم که تولیدکنندگان در این حوزه مورد بهره‌کشی قرار می‌گیرند:

۱) بهره‌کشی به مدد بی‌تجربگی: اغلب دوستانی که در پی انتشار کار اول خود هستند، احتمالاً بهترین طعمه برای بهره‌کشی در این حوزه‌اند. زیرا شخص چنان خواستار چاپ کار خود است که تقریباً به هر قراردادی، و حتی نبود هیچ قراردادی، تن می‌دهد. گران بودن کاغذ، ناشناخته بودن مؤلف/مترجم، «ریسک مالی» انتشار اثر اول و ... همه بهانه‌هایی است که ناشر می‌تواند به مدد انگشت نهادن بر آن‌ها، مؤلف/مترجم را در گوشه‌ی رینگ چنان به دام اندازد که وی راضی شود حاصل ماه‌ها و گاه سال‌ها زحمت خود را کاملاً مجانی به دیگری واگذار کند. برای مثال، انتشارات اختران که اولین کار من، علیه ایدئولوژی‌های پایان، را منتشر ساخت نه‌تنها از این بابت هیچ حق‌الزحمه‌ای به من پرداخت نکرد، بلکه حتی برای چاپ دوم آن به من اطلاع نداده تا دستکم با اصلاح برخی نکات، بتوانم خدمت دیگری به فروش بیشتر و بهتر محصولشان بکنم.

۲) بهره‌کشی به مدد ویراستاری: هر قرارداد نشری زمانی منعقد می‌شود که اثر مؤلف/مترجم از خوان بررسی اولیه گذشته باشد و مناسب انتشار تشخیص داده شده باشد. اما معمولاً بندی در قرارداد از سوی برخی از ناشران در نظر گرفته می‌شود که طبق آن اگر اثر نیاز به ویرایش مازاد داشته باشد، حق‌الزحمه‌ی کار از حق مؤلف/مترجم کسر می‌شود. این همان ترفند طلایی و محبوبی است که نشر نی به مدد آن از بار پرداخت اندک حق‌الزحمه‌ی ترجمه‌ی کتاب ترور علیه تروریسم و چاپ اول کتاب فلسفه برای مبارزان شانه خالی کرد. به مدد این ترفند، تولیدکننده‌ی یک متن به تنها حلقه‌ی فرایند نشر، از ناشر و ویراستار تا توزیع‌کننده و فروشنده، بدل می‌شود که هیچ چیزی از چاپ و فروش یک اثر دریافت نمی‌کند. انعقاد چنین قراردادی، با این میزان از بهره‌کشی، از همان دستاوردهایی است که بعید است کمتر شرکت کاپیتالیستی به آن نزدیک شده باشد.

۳) بهره‌کشی به مدد میزان فروش: برخی از ناشران در قراردادهای اخیر به صرافت افتاده‌اند که هرچه بیشتر مخاطرات سرمایه‌گذاری در این حوزه را بکاهند و چه گزینه‌ای بهتر از ضعیف‌ترین حلقه‌ی کار؟ (راستی مگر تعریف رایج و مقبول بازار برای کارآفرینی تن دادن به مخاطره نبود؟) بنابراین پرداخت هرگونه حق‌الزحمه‌ای منوط می‌شود به محاسبه‌ی میزان نسخه‌های به فروش رفته. بدیهی است که مؤلف/مترجم در این رابطه هیچ قدرت (و لذا حقی) ندارد مگر توسل جستن به انصاف و صداقت ناشر. تا جایی که می‌دانم این هم یکی دیگر از بندهای قراردادهای نشر نی است؛ هرچند تمامی نسخه‌های هردو اثر منتشرشده از من کامل به پایان رسید و لازم شد به جای این تکنیک، همان بهره‌کشی به مدد ویراستاری به کار گرفته شود.

۴) بهره‌کشی به مدد بی‌خبری: معمولا مؤلف/مترجم در جریان زمان دقیق نشر آثار نیست، به‌ویژه اگر اثر به چاپ‌های بعدی برسد. بنابراین، انتظار می‌رود که ناشر طبق قرارداد حق‌الزحمه را در زمان معین پرداخت کند. اما، اگر خود مؤلف/مترجم پیگیر نباشد برخی از ناشران خود را ملزم به پرداخت داوطلبانه‌ی حق‌الزحمه نمی‌دانند و چه‌بسا در صورت پیگیر نبودن شخص مؤلف/مترجم، سهم وی را هرگز پرداخت نکنند. اگر این تکنیک...

📄 متن کامل مقاله [در Instant Review]


‌ـ ɣ کانال گروهی از مترجمان ایران [گاما]

🏷 GAMAper
👍1
Gama | گاما
| زیر پوست نشر؛ در باب تکنیک‌های بهره‌کشی «فرهنگی» | |فؤاد حبیبی، مترجم | اخیراً برخی از دوستان مترجم خاطرات، اغلب، تلخ خود را از همکاری با برخی از معروفترین و برجسته‌ترین ناشران ایرانی بازگو کرده‌اند. خاطراتی که البته برای هر کس که در حوزه‌ی نشر کتاب فعالیت…
| جوابیهٔ نشر اختران به یادداشت فؤاد حبیبی |

جناب دکتر فؤاد حبیبی نویسنده و مترجم در صفحه‌ی شخصی‌شان یادداشتی در مورد «تکنیک‌های بهره‌کشی» ناشران ایرانی منتشر کرده‌اند که مضمون آن البته کلی است، اما در مقام ذکر مثال، نوشته‌اند که انتشارات اختران «هم» حقوقشان را در مواردی نادیده گرفته و رعایت نکرده است. بنابراین با احترام به مخاطبان نشر و جناب حبیبی، پس از مطالعهٔ یادداشت ایشان از شما خواهشمندم جوابیهٔ نشر اختران را مطالعه فرمایید:

در قراردادهای انتشارات اختران با صاحبان آثار که حتماً نسخه‌ای از آن نزد آقای حبیبی موجود است ماده‌ای هست بدین شرح: «چنانچه در اجرا و تفسیر مواد قرارداد اختلاف نظری بروز کند که حل آن از راه‌های دوستانه میسر نباشد، موضوع ظرف مدت حداکثر یک ماه، به داور مرضی‌الطرفین احاله خواهد شد و حکم کتبی او، هرچه باشد، برای هردو طرف قطعی و لازم‌الاجرا است.» این بند ازجمله برای این در قرارداد گنجانده شده که اگر ناشر به تعهداتش در مواردی عمل نکرد مشکل از طریق مذاکره‌ی «دوستانه» با صاحب اثر حل‌وفصل شود. بر اساس این بند، جناب حبیبی در خصوص احقاق حقوقشان می‌توانستند ـــ و شاید بتوان گفت که اخلاق و مدنیت حکم می‌کرد که ـــ ابتدا با دفتر انتشارات اختران تماس بگیرند تا مثل همیشه مسائل فی ما بین حل شود. اما انتخاب ایشان این بوده که به‌جای «شکوه‌های فردی و خصوصی» مسئله را به‌صورت جمعی مطرح کنند، شاید چون فرض را بر این گذاشته‌اند که گفت‌وگو با نشر اختران بی‌نتیجه خواهد بود، یا شاید چون، به تعبیر خودشان، «کنش اخلاقی-سیاسی برای دگرگونی مناسبات قدرت» را ترجیح داده‌اند به گفت‌وگویی ساده برای حل مسئله. درهرحال، من‌باب توضیح، ایشان انتشار حداقل یک عنوان کتاب تألیفی و پنج عنوان ترجمه را به اختران پیشنهاد کردند که کتاب تألیفی و سه عنوان از ترجمه‌ها پذیرفته و منتشر شد. تنها چاپ کتاب تألیفی ایشان در سال ۱۳۹۲ منتشر شده که هنوز نسخه‌هایی از آن در انبار موجود است؛ و سه کتاب ترجمه هم اولین بار در سال‌های ۱۳۹۴، ۹۵ و ۹۶ منتشر شده‌اند.

برای نشر اختران «کنش اخلاقی-سیاسی برای دگرگونی مناسبات قدرت» ارجمند است، اما این هم هست که گاهی گفت‌وگوی دوستانه برخی اختلاف‌ها را آسان‌تر می‌تواند حل کند.


‌ـ ɣ کانال گروهی از مترجمان ایران [گاما]

🏷 GAMAper
Gama | گاما
| جوابیهٔ نشر اختران به یادداشت فؤاد حبیبی | جناب دکتر فؤاد حبیبی نویسنده و مترجم در صفحه‌ی شخصی‌شان یادداشتی در مورد «تکنیک‌های بهره‌کشی» ناشران ایرانی منتشر کرده‌اند که مضمون آن البته کلی است، اما در مقام ذکر مثال، نوشته‌اند که انتشارات اختران «هم» حقوقشان…
| در پاسخ به جوابیهٔ نشر اختران |
| فؤاد حبیبی، مترجم |


با سپاس فراوان از انتشارات اختران برای پاسخگویی و مواجهه با مسئله در سطح عمومی، سعی می‌کنم به‌اختصار به نکات مطرح‌شده بپردازم:

۱) من در تکنیک نخست، «بهره‌کشی به مدد بی‌تجربگی»، به این اشاره کرده بودم که بسیاری از کسانی که بار اول کاری را تحویل ناشران می‌دهند، به سبب تازه‌کار بودن و علاقه به انتشار اثر، به بدترین نوع بهره‌کشی یعنی دست‌کشیدن کامل از کلیۀ حقوق خود در قبال آثارشان تن می‌دهند. اتفاقی که برای من در زمان انتشار «علیه ایدئولوژی‌های پایان» رخ داد. حتی اگر برخلاف اطلاعات موجود در برخی سایت‌های فروش کتاب، که کتاب را با قیمتی بیش از پنج برابر چاپ آن در سال ۱۳۹۲ می‌فروشند، این اثر به چاپ دوم نرسیده، مسئله کماکان به قوت خود باقی است. چنان‌که گفتم، من نیز مثل بسیاری از نویسندگان و مترجمان تازه‌کار به‌ناچار به واگذاری مجانی اثرم به انتشارات تن دادم و این معنایی ندارد مگر بهره‌کشی تام به مدد بی‌تجربگی و تازه‌کار بودن. چگونه می‌توان این مسئله را ده سال بعد به صورت «دوستانه» و با تماس با انتشارات حل کرد؟ و، آیا، مگر مسئله شخصی است که با تلفن و گپ زدن بتوان به حل چنین معضل رایج و طبیعی‌شده‌ای پرداخت.

۲) راستش من نفهمیدم این‌که در پاسخ، تاریخ چاپ اول آثار ترجمه‌شده از سوی من ذکر شود چه معنایی دارد و کدام مسئله را برطرف می‌کند؟! مگر من دربارۀ سال انتشار چاپ اول آن‌ها، یا این‌که بالاخره چاپ اولی وجود داشته، تردیدی وارد کرده‌ام؟ بحث من این بود که من و دوستانم برای چاپ دوم «دیالکتیک برای قرن جدید» و چاپ سوم «ماکیاولی و ما» حق‌الزحمه‌ای دریافت نکرده‌ایم. زیرا «بی‌خبری» ما و «بدقولی و بدخلقی» ناشر گرامی باعث شد که از خیر دریافت حق‌الزحمۀ کارمان بگذریم. آیا این ادعا نادرست است؟ یا، آیا این ادعا که در هیچکدام از پرداخت‌های همان چاپ‌های قبلی، انتشارات هرگز رأساً هزینه را واریز نکرده و برای هر پرداختی باید بارها تماس بگیریم و با خواهش و التماس خواستار واریز حق‌الزحمۀ خود شویم، ادعای نادرستی است؟ آیا بارها تماس ما بی‌پاسخ نمانده و ناشر گرامی با نهایت بی‌حوصلگی و تندخویی به تماس‌ها پاسخ نداده‌اند؟ انتشارات اختران با دعوت به «دوستی» به من تذکر داده‌اند که «اخلاق و مدنیت حکم می‌کرد که ابتدا با دفتر انتشارات اختران» تماس می‌گرفتم «تا مثل همیشه مسائل فی‌‌مابین حل می‌شد». کدام قاعدۀ «دوستی» روا می‌دارد که اثر یک نفر را بالکل از آن خود کنیم و چیزی به وی پرداخت نکنیم؟ کدام «اخلاق و مدنیتی» حکم می‌کند که سال‌ها پس از انتشار و فروش یک اثر، به جای واریز داوطلبانۀ حق‌الزحمۀ کاری، تولیدکننده خود باید پی‌در‌پی برای دریافت کمترین حقش مدام تماس بگیرد تا بلکه جوابی، و اغلب هم نه‌چندان «دوستانه»، دریافت کند؟ (بازهم بماند که حتی همان تاریخ‌های نامرتبطی که برای انتشار چاپ اول ترجمه‌ها ذکر شده نادرست است، چراکه من هیچ کتابی در سال‌های ۱۳۹۴ و ۱۳۹۵ با اختران منتشر نکرده‌ام.)

۳) انتشارات اختران در جایی از پاسخ خویش به بندی در قرارداد اشاره کرده که طبق آن اگر «در اجرا و تفسیر قرارداد» اختلاف‌نظر باشد می‌توان به داور «مرضی‌الطرفین» رجوع کرد و مشکل را «دوستانه» حل کرد. و لذا، من نه شرط دوستی را به جا آورده‌ام و نه، به قول اختران، «اخلاق و مدنیت» را رعایت کرده‌ام، چراکه «مثل همیشه» «با دفتر اختران» تماس نگرفته‌ام تا مسائل فی‌مابین حل شود. مسئله اما دقیقاً خود همین نوع از «قرارداد» است؛ قراردادی که بجز درصدی اندک از فروش اثر، که آن نیز به‌تدریج و با انواع ترفندها رو به فنا نهاده، بالکل و به صورت معمول «اجرا و تفسیر» همۀ مراحل انتشار را به تشخیص ناشر سپرده است. اگربه‌راستی «برای نشر اختران "کنش اخلاقی ـ سیاسی برای دگرگونی مناسبات قدرت" ارجمند است»، تصور می‌کنم که بهتر آن است که به جای صحبت‌های خصوصی و حل موردی مسائل، گامی واقعی و جدی بردارند در راستای کاستن از شدت این بهره‌کشی ظالمانه و غیرانسانی. یعنی، تجدیدنظر در چنین «قرارداد»های نابرابری که زیر پوشش «مدنیت» و «قانون»، طرف ضعیف‌تر رابطۀ تولیدی را تا جای ممکن مورد بهره‌کشی قرار می‌دهد. به نحوی که برخلاف تمامی حلقه‌های تولید، توزیع و فروش کتاب، تولیدکنندۀ اصلی، یعنی نویسنده و مترجم، تنها بخشی است در ایران که نمی‌تواند به مدد «کار فرهنگی» حتی یک زندگی بسیار ساده داشته باشد. شاید در آن زمان و در صورت چنین تغییر بنیادین، ریشه‌ای و راستینی بتوان بین این انتشارات و، فی‌المثل، آن نشری که مدیرانش با افتخار، و با توسل به قرارداد و قانون ناعادلانۀ موجود، بهره‌کشی غیرانسانی از تولیدکنندگان را به نام «مدنیت» غسل تعمید می‌دهند، تمایز گذاشت.


‌ـ ɣ کانال گروهی از مترجمان ایران [گاما]

🏷 GAMAper
👍1
Gama | گاما
| درباره هنر چاپیدنِ مترجم | | محمدمهدی هاتف | هشت ماه از چاپ ترجمه‌ام از کتاب پیشرفت علم و مسائل آن نوشته لری لاودن می‌گذرد، بدون آنکه از حق مترجم خبری شود. با «نشر نی» تماس گرفتم که ببینم آیا اصلاً پرداختی در کار هست یا نه! به توضیح امور مالی نشر، حق‌ مترجم…
| از واکنش‌ها به یادداشت محمدمهدی هاتف |
| مهدیِ خسروانی، مترجم |


امروز چند نفر از دوستان خوب و خوش‌نیت من پست مترجمی را برای من فرستادند که به تضییع حقوقش توسط یک ناشر معروف اعتراض کرده بود.

ماجرا از این قرار است که مترجم چند ماه پس از چاپ کتابش برای دریافت حق‌الترجمهٔ چاپ اول (مبلغ ده میلیون تومان) با ناشر تماس گرفته اما ناشر اعلام کرده که چون ویرایش کتاب ۱۴ میلیون تومان هزینه داشته، طبق قرارداد نمی‌تواند حق‌الترجمه‌ای برای چاپ اول به مترجم پرداخت کند. (این احتمالا بدان معناست که حتی پس از انتشار چاپ دوم کتاب نیز باید باقیمانده هزینه‌ی ویرایش از حق‌الترجمه مترجم کسر شود و پس از آن مترجم می‌تواند روی دریافت حق‌الترجمه اثر حساب کند.)

طبعاً انتظار دوستانی که پست مترجم یادشده را برای من فرستادند (و همچنین انتظار شما که نوشته‌ی من را می‌خوانید) این است که پست مترجم را بی‌درنگ تأیید کنم. اما واقعیت این است که به نظر من نوشته مترجم بیش از آنکه قابل تایید باشد مستلزم نقد است؛ از این جهت که دفاعی بد از حقوق مترجم به حساب می‌آید.

اولاً، اینکه هزینهٔ ویرایش یک کتاب از حق‌الترجمه «یک چاپ» آن کتاب بیشتر باشد چیز عجیبی نیست. چنانکه آشنایان با کار کتاب مطمئناً اطلاع دارند زحمت ویرایش محتوایی و مقابله‌ای یک کتاب گاه با زحمت خود ترجمه کتاب قابل مقایسه است و در برخی موارد حتی از زحمت ترجمهٔ کتاب بیشتر می‌شود. این در حالی است که ویراستار معمولاً (و شاید به‌غلط) صرفاً حق‌الزحمه‌ای ثابت برای ویرایش دریافت می‌کند و پس از رسیدن کتاب به چاپ‌های بعدی چیزی عایدش نمی‌شود؛ برخلاف مترجم که علی‌الاصول بابت چاپ‌های بعدی نیز حق‌الترجمه دریافت می‌کند و اساساً اگر چنین نباشد کارش به لحاظ اقتصادی یکسره احمقانه و بی‌معنا می‌شود. (البته در این مورد شاید مترجم معترض ما مدعی باشد که اثرش نیازمند ویرایش سنگین نبوده، که در این صورت باید نقطهٔ تمرکز استدلال را بر دفاع از کیفیت ترجمه‌اش می‌گذاشت.)

نکتهٔ دوم اینکه گرچه ممکن است مطلب این مترجم، از دید ناظران ناآشنا به کار کتاب، روایتی عجیب از تضییع حقوق مترجمان به نظر برسد، اما واقعیت این است که تصویر ترسیم‌شده بسیار بسیار ضعیف‌تر و تلطیف‌شده‌تر از واقعیت موضوع است. بگذارید اصل ماجرا را به صورت لخت و پوست‌کنده در یک جمله برایتان بگویم: تقریباً در تمام قراردادهای ترجمه کتاب در ایران ناشر طی یک بند تمام حقوق مادی و معنوی خودش را «برای همیشه» تضمین می‌کند (شاید حتی چیزی بیشتر از «حقوق» خودش را) و بندهای بیانگر حقوق مترجم با زیبایی و دقت هرچه تمام‌تر به‌نحوی تنظیم می‌شوند که گرچه ممکن است «بیان‌کننده» حقوق مترجم باشد اما به هیچ وجه «تضمین‌کننده» حقوق مترجم نیستند و اگر مترجم خواستار قراردادی شود که حقوقش را تضمین کند با چنان برخوردی مواجه می‌شود که گویی گستاخی را به انتها رسانده و به مقدس‌ترین مقدسات جهان توهین کرده است.

به عبارت دیگر، در طول ده‌ها سال، صحنه به نحوی آراسته شده که گویی مترجم یا نویسنده اگر هم چیزی دریافت کند از بابت لطف و کرامت ناشر است نه از بابت حقوقی که در قرارداد تضمین شده باشد.

در این شرایط، آخرین چیزی که جامعه مترجمان و نویسندگان نیاز دارد دفاع بد از حقوقش است. موضوع تضییع حقوق نویسندگان و مترجمان در اکثریت بزرگی از رابطه‌های کاری (تأکید می‌کنم: در «اکثریت بزرگی» از رابطه‌های کاری و نه‌فقط در «بعضی» از آنها) به چنان مرحلهٔ بحرانی رسیده که گندش ناگزیر در آینده‌ای نه‌چندان دور در خواهد آمد. اما مهم است که خود مترجمان و نویسندگان، در مسیر احقاق حقوقشان، واقعیت‌های دنیای نشر کتاب و مشکلات ناشران را در نظر بگیرند (منظورم مشکلات «واقعی» ناشران است نه همه آنچه ناشران معمولاً در مظلوم‌نمایی‌ها و قربانی‌نمایی‌هایشان می‌گویند) تا طرف مقابلشان نتواند کل حق‌خواهی آنها را ناشی از فانتزی بازی، ناآگاهی، یا زیاده‌خواهی جلوه دهد.

موضوع حقوق مترجمان و نویسندگان موضوع بسیار مهمی است که برآیندهای بسیار حیاتی برای کل فرهنگ (و نه‌فقط حقوق مادی یا معنوی مترجمان و نویسندگان) دارد. به همین دلیل اگر فرصت کنم در آینده زوایای بیشتری از موضوع را بررسی خواهم کرد.


‌ـ ɣ کانال گروهی از مترجمان ایران [گاما]

🏷 GAMAper
| این ماجرا عنوان برنمی‌دارد |
| امیرعطا جولایی، مترجم |


در میانه‌های دهه‌ی نود، نزدیک به یک سال، از ویراستاران نشر چشمه بودم. همان وقت‌ها روزی محسن آزرم، دبیر کتاب‌های سینمایی انتشارات، ترجمه‌ی کتابی از مجموعه‌ی «سینما وان» را به من پیشنهاد داد: مجموعه‌ی گفت‌وگوهایی با ژان‌پیر ملویل. کار را در روز دوم بهمن ۱۳۹۸ به او تحویل دادم و اصل کتاب را هم برگرداندم. پرسیدم داوری کیفیتش به‌غیر از خودت با کیست؟ متکبرانه پاسخ داد: تشخیصش با منه! البته درمجموع خوشحال بود. کرونا که آمد خبری ازش نداشتم تا اولین پیگیری در شش ماه بعد. گفت خوب است فلانی مقدمه‌ای بر ترجمه‌ات بنویسد. من گفتم چنین شرطی نداشتیم. گفت حالا که طوری نشده. خودش که پذیرفته! عجب! مذاکره در غیاب صاحب حق معنوی اثر. به سراغ فلانی هم رفتم. به‌کلی اظهار بی‌اطلاعی کرد. مدتی گذشت. چند بار حضوری و تلفنی پیگیر سرنوشت کتابم شدم. مدام پاسخ می‌شنیدم که «بهت خبر می‌دم». بعدش دیگر پیام‌ها را نمی‌دید و شد ستاره‌ی سهیل.

پاییز ۱۴۰۰ پا شدم رفتم دفتر چشمه. گفتم هیچ دلخوری‌ و عداوتی در کار نیست. بگو اگر نمی‌خواهی کتاب را دربیاوری. متن را بده تا به ناشر دیگری که گفته مایل است چاپش کند بسپرم. گفت معلوم است که می‌خواهیم چاپش کنیم. مشکلات کاغذ و ترس از به فروش نرفتن کتاب‌ها امانمان را بریده، اما راستی تو که در کار دانشگاهی هستی. چه خوب می‌شود اگر پی کتاب‌های آموزشی هم باشی. برنامه‌ی بعدی‌مان این است. تا حالا هم دیده باشی چند عنوان درآورده‌ایم. طفره رفتنش از ماجرا را نشنیده گرفتم. باز تأکید کردم به همین دلیل هم که شده می‌توانی کتاب را برگردانی. سعی کرد به من اطمینان بدهد که جای نگرانی نیست. دیدم نام کتابم در فهرست سی‌چهل‌تایی روی تابلوی اتاق کارشان (برنامه‌ی آینده!) هم نیست. کاش همانجا با تحکم ترجمه‌ام را پس گرفته بودم. فکر کردم باز هم مقداری دست‌دست کردن است و بالاخره چاپش می‌کند. همچنان اسم قرارداد را که می‌آوردم می‌زد به بی‌خیالی که آن که مهم نیست. کار چند دقیقه است. (من گفته بودم قرنی طول خواهد کشید؟) شد تیر ۱۴۰۱.

هیچ خبری از آزرم نبود که نبود‌. به خانمی که در دفتر نشر سمتی داشت و دارد پیام دادم که همین روزها ناشر دیگری درآورده کتاب را. دستی بجنبانید. گفت ناشران دیگر را با چشمه قیاس می‌کنید؟ خب تشریف بیاورید برای عقد قرارداد. در رونمایی جبران می‌کنیم این تاخیر را. شما دوست ما هستید. خودتان که از شرایط نشر باخبرید. (کدام شرایط؟) قرارداد در مرداد ۱۴۰۱ (تأخیر دوهفته‌ای هم چشمه‌ای بود از دریای صدق عزیزان) منعقد شد. نیمه‌ی دوم سال ناشر معتبرتری هم کتاب را بیرون داد (نگاه). اسفندماه جویا شدم که چه خبر؟ با شناخت هفده‌ساله‌ای که از آزرم داشتم دیگر پی برده بودم که کارش نخواهد کرد. گویی چشم‌به‌راه چنین سناریویی بوده باشد. خانم مسئول گفت نمی‌دانم. بعد از نوروز پاسخ می‌دهم. تازه سی‌ام فروردین پیام داد که به شما زنگ زده‌ام و پیداتان نکرده‌ام. کتابتان را چاپ نمی‌کنیم. من ایران نبودم. با نهایت احترام نوشتم چه رفتار زننده‌ای پس از سه سال و اندی. الان خیال می‌کنید با اشباع بازار دیگر ناشری برای ترجمه‌ام پیدا بشود؟ بی‌پاسخ گذاشت. حدود دو ماه بعد از طریق دوستی در ایران، شماره‌ی حسن کیاییان را خواستم. دلیل داشت. پسرش بهرنگ کیاییان که چند سالی‌ست مسئولیت دفتر را بر عهده دارد، از سال ۹۶ بنا را بر این گذاشته که جواب تلفن ندهد. سرود را هم خوب یاد مستان داده! خانم مسئول اینجا دیگر پاسخ داد. خیال کرد لابد قصدم چغلی کردن است. بدون اشاره به پیام بی‌پاسخ قبلی در تلگرام، نوشت هرچه هست به من و بهرنگ بگویید. ما که نمی‌خواهیم دوستمان را از خود برنجانیم. هر پرسشی هست بفرمایید تا رفع ابهام شود. (ابهام؟) بعد گفت اسکایپ ندارم و فیلترشکنم کار نمی‌کند و گوگل‌میت را که اصلاً نمی‌شناخت و قرارمان شد ایمیل و لینک گوگل میت را در روز و ساعت معهود فرستادم و آن را هم بی‌پاسخ...

📄 متن کامل مقاله [در Instant Review]


‌ـ ɣ کانال گروهی از مترجمان ایران [گاما]

🏷 GAMAper
| سخنی با مترجمان |
| محمود حدادی، مترجم |


مترجم محترم، آقای محمدمهدی هاتف، اطلاع‌رسانی کرده که سر چاپ اثر اولش مغبون، و حتی بدهکارش کرده‌اند. ‌به‌سهم خود این اعتراف را قابل تحسین می‌دانم. اعتراف به زیان حداقل به دو دلیل سخت است: به آدم انگ ساده‌لوحی می‌خورد، دیگر اینکه در عالم نشر زیان مترجم دیری است که امری عادی است، تا آنجا که شاید بگویند به گفتنش نمی‌ارزد. کار اول یا چهلم هم ندارد. اوضاع کنونی می‌تواند هر مترجمی را  نزد هر ناشری آسیب‌پذیر کند، آن‌هم در حدی که بگویی به پای خود به اسارت رفته است. در عرف دنیای کار، روزمزد وقت غروب اجرتش را می‌گیرد، کارگر سر ماه مزدش را و کارمند هم حقوقش را. میزان مزد هم از پیش طی‌شده است. در این میان وضع مترجم از چه قرار است؟ بسیار به‌ندرت اتفاق می‌افتد ناشری با قید تعهد مالی ترجمه‌ای سفارش بدهد، وانگهی کمتر ناشری هم اشرافی چندان به ادبیات جهان دارد. (سفارشی هم اگر باشد، در حاشیهٔ فرهنگ است: خاطرات زن اوباما، راز موفقیت دیوید بکام و دونالد ترامپ... یا نبرد من دوباره.)

بیرون از این حاشیه، ترجمه‌ای را الگو قرار دهید: اگر نخواهید با شتابکاری کیفیت را قربانی کنید، ترجمهٔ اثری نه‌چندان پُرحجم دست‌کم شش ماه کار می‌برد. کدام ناشر حاضر است پیشاپیش نان مترجم را برای شش ماه تامین کند، وقتی‌که به پشت سر خودش نگاه می‌کند و یک نهاد دولتی را می‌بیند به نام ممیزی که در حق هنر حق وتو دارد؟! آیندهٔ اقتصادی هم که غبارآلود است. پس ریسک برای او بی‌معناست. شرایط جوری است که او را، بخواهد یا نخواهد، منصف باشد یا نباشد، حاضری‌خور می‌کند. اثر را می‌پذیرد در قبال قراردادی ناچار تهی از هر تعهد عملی. مترجمی که اثر آمادهٔ توی دستش گواهی می‌دهد که شش ماه تمام سر سفرهٔ خودش به نان نشسته است و حالا با قبول یک‌طرفهٔ همه رقم ریسک حاصل نهایی کارش را تقدیم می‌کند، چقدر عقل معاش دارد، جایی که ناشر ناچار است عقل معاش داشته باشد، لااقل تا آنجا که ورشکست نشود!  نهاد ممیزی در ضمن مبتلا به قرطاسبازی‌های پیش‌بینی‌ناپذیر هم هست، شیوه‌ای که جای اخلاق را پیوسته تنگ‌تر می‌کند و می‌تواند به دست ناشر، اگر بخواهد، بهانه بدهد برای هر اهمالی با پنهان شدن در پشت این نهاد. باری. واگذار فلک است تا کی اثری چاپ شود و کی و آیا کف دستی نان به دست مترجم برسد. همین‌جا یاد باد از آقایان امینی و بردایی در نشر بازتاب نگار و دیگر که با وجود ضرر در چاپ کتاب، با چه اصراری حق ترجمه را می‌پرداختند در اوضاعی که قانون‌گریزی وسوسهٔ غالب است.

و اما در امر ویراستاری. ناشر آقای هاتف گویا ایشان را بر سر ویرایش ترجمه‌اش بی‌مزد و بدهکار کرده است. آیا چند ویراستار می‌شناسید که در دستگاه ناشرش جایگاهی ثابت، امنیت شغلی و مالی داشته باشد، تا آنجا که درآمدش از حقِ ترجمه بالاتر بزند؟ و احساس هم نکند که ناشر در فرار از دردسرِ رویارویی با دستگاه ممیزی، به دست او خوسانسوری هم می‌کند؟

من در فرار از امضا نشاندن در پای قراردادهای یک‌طرفه، یا همکاری بر اساس اعتماد، یک بار هم رفتم  سراغ پلتفرم‌های پخش الکترونیک. اما پی بردم اینها با مترجم همکاری مستقیم ندارند، تنها با ناشر طرف‌اند و برای هرگونه شرح رضایت یا طرح شکایت آدم را رجوع می‌دهند به ناشرِ طرفِ قرارداد. برای همین، همکاران محترم! از ناشرانتان بخواهید که نشر الکترونیک در بستن قرارداد به امضای خود شما هم محتاج باشد و به شرایط خود شما هم گردن بگذارد. نشر الکترونیک احتمال هم دارد، به دلیل ارزانی، راه بازچاپ کاغذی را مسدود کند. به هر حال آینده به هر دلیل با آنهاست. در ضمن، از محل سهم ناشر، از ناشر سهمی بیشتر از هفت درصد بخواهید. سخاوت یک ناشر محترم، پس از سال‌ها، در حق من بیشتر از این نبود!


‌ـ ɣ کانال گروهی از مترجمان ایران [گاما]

🏷 GAMAper
| با مترجمان در این روزها |
| محمدرضا خاکی، مترجم |


من مترجم در عرصهٔ تئاتر و هنرهای نمایشی هستم. بیش از سی سال است که علاوه بر تدریس تئاتر در دانشگاه مشغول ترجمهٔ نمایشنامه و کتاب‌های تخصصی در حوزهٔ تئاتر بوده‌ام. طی این سال‌ها با ناشران مختلفی کار کرده‌ام و آثاری از نمایشنامه‌نویسان و نظریه‌پردازان تئاتر معاصر اروپا را از فرانسه به فارسی ترجمه کرده‌ام. پس از بحث‌هایی که در دو سه هفتهٔ اخیر پیرامون وضعیت ترجمه و نحوهٔ برخورد پاره‌ای از ناشران در منتشر گردید و منجر به عذرخواهی یکی از ناشران هم شد تصمیم گرفتم که در خصوص نحوهٔ کار یکی از ناشران و نحوهٔ برخورد مدیرش با خودم و چگونگی عمل‌نکردن به مفاد قرارداد و طفره‌رفتن از پرداخت حقوق مترجم مطالبی را عنوان کنم.

من ترجمهٔ شش نمایشنامهٔ خارجی را برای انتشار به این ناشر سپرده‌ام؛ و منتشر شده‌اند. همچنین یک کتاب دیگر را که در مورد کرئوگرافی رقص مدرن است و نوشتهٔ کارین واهنر؛ کتابی که یکی از کتاب‌های پایهٔ آموزش حرکت است و در نوع خود از بهترین کتاب‌های آموزشی به زبان فرانسه است. این کتاب را هم بیش از دو سال است که به این ناشر داده‌ام و با آنکه دو سال از صدور مجوز آن می‌گذرد و هیچ پولی هم بابت آن نپرداخته است، نه چاپ می‌کند و نه برمی‌گرداند. در مورد کتاب‌های ترجمه‌ای هم که چاپ شده‌اند و شماری از آنها به چاپ پنجم هم رسیده و نسخه‌هایشان هم در بازار به اتمام رسیده است نیز از پرداخت حق‌الترجمه طبق قرارداد طفره می‌روند‌ و بازهم نه کتاب‌ها را بر می‌گردانند و نه چاپ می‌کنند.

نکته‌ای که من متوجه شده‌ام، متأسفانه این ناشر و احتمالاً ناشرانی دیگر(؟) از چاپ دیجیتال و فاقد کنترل کتاب‌ها استفاده می‌کنند و می‌فروشند و به همین دليل از چاپ مجدد کتاب‌ها طفره می‌روند، البته با آنکه کتاب‌های دیجیتال به‌راحتی قابل تشخیص‌اند. مع‌ذلک، این روند رفته‌رفته دارد عمومیت پیدا می‌کند. نکتهٔ دیگر فروش کتاب‌ها در فضای مجازی است که این هم اغلب بدون اطلاع مترجم و بدون کسب رضایت و گرفتن امضای او در قرارداد با فروشندگان کتاب در فضای مجازی صورت می‌گیرد که مصداق فروش مال غیر است و ناشر متنی را که متعلق به مترجم است در این فضاها می‌فروشد بدون آنکه خودش هیچ نقشی در ترجمه و تولید متن آن کتاب داشته باشد؛ و هنگام پرداخت سهم مترجم هم بیشترین سهم را برای خودش برمی‌دارد.

در حال حاضر من از آوردن نام این ناشر در این یادداشت خودداری می‌کنم و مایلم بدانم چند نفر دیگر از دوستان مترجم با چنین وضعیتی مواجه شده‌اند. اگر دوستان مترجم دیگری هم با چنین وضعیتی رودررو هستند، پیشنهاد من این است که ضمن معرفی این دسته از ناشران، به شکایتی جمعی اقدام کنیم و از سایر همکاران بخواهیم که از سپردن کار به آن‌ها خودداری کنند. به این ترتیب شاید بتوان تغییری در این روند ایجاد کرد.

مدت‌هاست (بویژه پس از دورهٔ کرونا) اغلب ناشران صحبت از تیراژ ۲۰۰ یا ۳۰۰ نسخه می‌کنند و این اعداد هم مدام در مورد سقوط نشر کتاب در ایران و فقدان خریدار کتاب (خصوصاً به دلیل گران‌شدن کاغذ) رواج بسیار یافته است. تا آنجا که من می‌دانم، تحقیق قابل استنادی در خصوص صحت این ادعای برخی از ناشران صورت نگرفته است. گرانی همهٔ عرصه‌های زندگی را فرا گرفته است؛ از خورد و خوراک تا اجارهٔ خانه و مخارج حمل‌ونقل و بهداشت و درمان و... کتاب. قیمت یک فنجان قهوه، یک لیوان شربت، یک دم‌نوش یا یک بلیت کنسرت یا تئاتر با قیمت یک جلد کتاب تفاوت چندانی ندارد؛ حالا چطور شده که ناگهان قیمت کتاب گران شده و تیراژ به ۲۰۰ و ۳۰۰ نسخه رسیده است؟

تا آنجا که بنده جستجو کرده ام تیراژ کتاب پایین نیامده. اما برخی ناشران محترم بدون اطلاع مترجم و برخلاف قرارداد، اقدام به چاپ دیجیتال کتاب و پخش آن دور از چشم مترجم می کنند و هرگاه که از آنها در مورد تعداد کتاب فروخته شده پرسش می‌شود می‌گویند تعداد نسخه‌های چاپ‌شده طبق قرارداد هنوز به فروش نرفته و مثلاً ۵۰ نسخه از کتاب همچنان در انبار موجود است! درست هم می‌گویند! اما نمی‌گویند که چه تعداد از این کتاب را به صورت دیجیتال بدون اطلاع مترجم چاپ و پخش کرده‌اند و پولش را گرفته‌اند و سهم پدیدآورندهٔ کتاب را نپرداخته‌اند.

📄 متن کامل مقاله [در Instant Review]



‌ـ ɣ کانال گروهی از مترجمان ایران [گاما]

🏷 GAMAper
| یولسیز قلابی را نخرید و نخوانید |
| اکرم پدرام‌نیا |


اخیراً برخی از دوستان عزیز برایم تصاویری از نمونه‌های یولسیز موجود در بازار زیرزمینی فرستاده‌اند که گرچه به نام من است، متأسفانه با اصل ترجمه‌ی من بسیار فرق دارد: ترجمه‌هایی با دخل و تصرف فراوان، تحریف، حذف و افزودن مطالب و عکس‌هایی که در ترجمه‌ی اصلی این اثر وجود ندارد. این رفتارها تکراری است؛ پیش‌تر ترجمه‌ی لولیتا هم دستخوش تحریف و دخل و تصرف قرار گرفته است، اما دست‌اندازی و تجاوز به ترجمه‌ی یولسیز به‌مراتب شرم‌آورتر است.

در یک کلام، ترجمه‌های موجود از این اثر در بازار زیرزمینی یا آنلاین با اصل ترجمه تفاوت ماهوی دارد و تنها منبع معتبر این اثر که تاکنون سه جلد از شش جلد آن منتشر شده فقط در وب‌سایت ناشر، نشر نوگام، موجود است و از علاقه‌مندان خواهش می‌کنم برای کوتاه کردن دست سودجویان یا آن‌هایی که به هر هدف دیگری، احتمالاً قصد مخدوش کردن این شاهکار ادبی را دارند، آن را فقط در همان وب‌سایت نشر نوگام بخوانند یا اگر شکل کاغذی‌اش را می‌خواهند، می‌توانند پرینت بگیرند و به هر شکلی که برایشان آسان‌تر است، مطالعه کنند.

من اگر در مسیر مبارزه با سانسورِ حاکمیت از هرگونه منفعت مالی می‌گذرم، در برابر این‌گونه رفتارها که از روی سودجویی یا به هدف تخدیر مبارزه با سانسور و یا بدتر از آن، تحریف ادبیات بدون سانسور است، می‌ایستم.

دوستان عزیز، برای جلوگیری از این رفتارهای سودجویانه و مخرب، لطفاً این موضوع را به اطلاع دوستان، اهل کتاب و مطالعه برسانید.

عکس: بنیاد جیمز جویس، زوریخ


‌ـ ɣ کانال گروهی از مترجمان ایران [گاما]

🏷 GAMAper
صفحهٔ اینستاگرام گاما؛ گروهی از مترجمان ایران راه‌اندازی شد. لطفاً گاما را در اینستاگرام دنبال کنید و به دیگران نیز معرفی کنید.

‌ـ ɣ اینستاگرام گاما:

🏷 Gama Instagram
| یادداشتی از یک مترجم دردآشنا
شرحی از همکاری با انتشارات سروش و مروارید
|
| وازریک درساهاکیان |


من از سال ۱۳۵۶ در تهران، تمام‌وقت به کار ترجمه پرداختم تا پایان سال ۱۳۶۵ که تن به هجرت دادم. ابتدا در مطبوعات، بخصوص در مجلهٔ تماشا، که بعد از انقلاب شد سروش، و در برههٔ «بهار آزادی» با صفحهٔ فرهنگی روزنامهٔ آیندگان و یکی‌دو جُنگ فرهنگی/اجتماعی/سیاسی. کار عمدهٔ من در آن دوره، به‌خصوص، در زمینهٔ سینما بود و به‌عنوان مترجم سینمایی شهرتی به هم زده بودم. در یک دورهٔ نزدیک به هفت-هشت سال (۱۳۵۹ تا ۱۳۶۵) ۱۳ عنوان کتاب ترجمه کردم (در کنار سه یا چهار کار مشترک با اسم مستعار، که بماند) و حق‌الترجمهٔ بعضی را با درصد پشت جلد دریافت کردم و چندتا را هم دربست به ناشر سپردم در مقابل وجهی نه‌چندان چشمگیر، اما به‌هرحال با رضایت خودم و هیچ گله‌ای هم در این مورد ندارم. اواخر همین دوره، یکی دو مقاله در نقد کتاب‌های سینمایی در نقد آگاه از من در آمد. رمان کوچولویی هم ترجمه کردم به نام خبرچین که یک بار دستنویسش را بردم به کتابفروشی «مروارید»، چون از ناشران معتبر آن سالها بود، و گفتم این را برسانید به دست مدیر انتشارات، و شمارهٔ تلفنم را هم دادم. چند روز بعد آقای حسن‌زاده، مدیر انتشارات، زنگ زد و قراری گذاشتیم. رفتم به دفترش، آشنا شدیم، و بعد از خوش‌وبش بسیار، فرمودند این کار به سیاق کارهای ما نمی‌خورد اما اگر کار دیگری داری بیار ببینیم. این قضیه به سال ۱۳۶۴ برمی‌گردد. کار دیگری حاضر و آماده نداشتم. خداحافظی کردیم و دیگر تماسی با ایشان نداشتم. تا سال‌ها بعد...

... حدود ده سال بعد، باز آقای حسن‌زاده طی سفر دیگری به این دیار، تماس گرفت و جویای احوال من شد و باز پیشنهاد کرد کتابی اگر حاضر و آماده دارم برای چاپ به «مروارید» بسپرم. گفتم چیزی حاضر و آماده ندارم اما طی چند سال گذشته تعدادی مقاله و مصاحبه از جاهای مختلف ترجمه کرده‌ام که بعضی از آنها در مجله‌های داخل و خارج چاپ شده‌اند و همه در زمینهٔ ادبیات هستند، شبیه کتابی که چند سال پیشتر از آقای روشنگر چاپ کرده بودند به نام هنر نویسندگی. این کتاب هم مجموعه‌ای است از مقاله‌ها و مصاحبه‌هایی با نویسندگان معروف که چندتایی‌شان را خود من برای چاپ در بررسی کتاب در اختیار آقای روشنگر قرار داده بودم. بنابراین، آقای حسن‌زاده با شیوه و محتوای مطالب پیشنهادی من آشنا بود. پذیرفت و من هم به‌سرعت دست‌به‌کار شدم. همهٔ مطالب را کنار هم گذاشتم و عنوان کتاب را نوشتم پای صحبت اهل قلم و در اختیار ایشان قرار دادم. کتاب در سال ۱۳۹۴ چاپ شد ولی در کمال حیرت دیدم در عنوانش اندکی دستکاری کرده‌اند و گذاشته‌اند در صحبت اهل قلم که نفهمیدم یعنی چه، ولی اعتراضی هم نکردم چون فایده‌ای نداشت. کتاب چاپ شده بود و در نمایشگاه کتاب آن سال گویا استقبال خوبی هم از آن شده بود. کتاب در ۱۱۰۰ نسخه چاپ شد به قیمت ۱۸۵۰۰ تومان. حق‌الترجمه‌اش را هم مطابق قرارداد بعد از (به نظرم شش ماه) به دوستی که معرفی کرده بودم پرداختند بابت همان تعداد و همان قیمت پشت جلد.

گذشت و گذشت، تا یکی‌دو سال پیش، در بحبوحهٔ کورونا یاد این کتاب افتادم، چون دیدم کتاب آقای روشنگر به چاپ چهارم رسیده، و پیش خودم فکر کردم پس باید کتاب من هم تجدید چاپ شده باشد. چطور خبری نشده؟ ابتدا سعی کردم با دفتر مروارید در تهران تماس بگیرم، با تلفن و ایمیل، ولی توفیق حاصل نشد. بنابراین از همان دوست خوبم در تهران خواهش کردم با آقای حسن‌زاده یا هر کسی که در انتشارات مروارید مشغول کار است تماس بگیرد و جویای احوالات کتاب بشود. تماس گرفت و خبر داد که می‌گویند هنوز تعدادی نزدیک به ۳۰۰ نسخه از کتاب در انبارشان هست. آقای روشنگر هم که با تهران تماس گرفته بود، همین خبر را تأیید کرد. این شد که رها کردم. ولی مدتی بعد دیدم کتاب آقای روشنگر (همان هنر نویسندگی که نزدیک به یک‌چهارمش را من ترجمه کرده‌ام) به چاپ پنجم رسیده. کنجکاو شدم، و باز جویا شدم، و گفتند هنوز حدود ۱۵۰ نسخه از کتاب مانده است. از شما چه پنهان سخت به من برخورد! چطور چنین چیزی ممکن است؟ هنر نویسندگی کتابی است دقیقاً در همین شیوه و محتوا. بنابراین کتاب من چرا باید در انبار خاک بخورد و این کتاب به چاپ پنجم برسد؟ باز چند ماهی گذشت و آقای حسن‌زاده همین چند ماه پیش باز تلفن کرد که «اینجا هستم، و می‌خواهم ببینم کتاب دیگری برای ما ندارید؟» من هم بی‌معطلی از در اعتراض درآمدم که چرا آن یکی کتاب را تجدید چاپ نمی‌کنید؟ گفت کدام کتاب؟ انگار نه خانی آمده و نه خانی رفته است. نزدیک بود بزنم زیر خنده...

📄 متن کامل مقاله [در Instant Review]


‌ـ ɣ کانال گروهی از مترجمان ایران [گاما]

🏷 GAMAper | Instagram
| صد سال تنهایی حسین کرد شبستری
اشاره‌ای به بازترجمه‌های کاذب
|
| مهرداد وثوقی |


زمستان
۱۳۹۸. دم‌دمای غروبی از غروب‌های سرد دی‌ماه، سوار تاکسی می‌شوم تا به خانه بروم. اخبار عصرگاهی رادیو خبر از ویروس جدیدی می‌دهد که تازه سر از چین درآورده و شایعه شده که پایش به ایران هم رسیده است. سر چهارراه یاد شهر کتاب می‌افتم و اینکه چند ماهی می‌شود سر نزده‌ام. پیاده می‌شوم. نگاهی به چرخی باقالی‌فروش می‌اندازم و وارد فروشگاه می‌شوم. از جلو قفسة کتاب‌ها با نگاه تیزبینانه می‌گذرم. بنا به عادت همیشگی، از متصدی یا راهنمای فروشگاه سؤال‌هایی می‌کنم تا هم در جریان تازه‌ها قرار بگیرم و هم شاید بعضی حواشی.

- ببخشید، خانم، چه رمانی از ساراماگو پیشنهاد می‌کنید؟ البته به جز کوری. (چون یکی از رمان‌های ساراماگو را قبلاً ترجمه کرده‌ام، در جریان کم‌وکیف آثار و سبک نوشته‌هایش هستم).

خانم متصدی می‌گوید: این عنوانش خیلی عالی است. چندین بار هم تجدید چاپ شده.

لابد تجدید چاپ چندباره را گواه خوب بودن کتاب می‌داند. کتاب را از دستش می‌گیرم. (چون قرار نیست در این مطلب تبلیغ یا ضدتبلیغ خاصی انجام شود، نام رمان را نمی‌آورم). ورق می‌زنم؛ سیصد صفحه هم نمی‌شود. نگاهی به متنش می‌اندازم. خیلی عجیب است؛ نثرش خیلی با نثری که از ساراماگو سراغ دارم فرق می‌کند. جمله‌هایش کوتاه است، پاراگراف‌هایش چند خط بیشتر نیست، گفتگوی شخصیت‌ها شبیه نمایشنامه جداجداست؛ در صورتی که سبک ساراماگو آمیخته به جمله‌های بلند چندخطی و پاراگراف‌های چندصفحه‌ای است و گفتگوی شخصیت‌هایش داخل پاراگراف‌ها محو می‌شود. این اثر ساراماگو را قبلاً به زبان انگلیسی خوانده‌ام. گوشی‌ام را برمی‌دارم و توی گوگل جستجو می‌کنم و تعداد حرف‌های کتاب اصلی را می‌بینم. حساب می‌کنم؛ با این تعداد حرف، ترجمه‌اش باید بیشتر از این کتابی بشود که در دستم دارم. پس بقیه‌اش کجاست؟!

- ببخشید، خانم. مطمئنید این کتاب اثر ساراماگوست.
خانم متصدی کتاب را از دستم می‌گیرد، روی جلد را نشانم می‌دهد تا اسم ساراماگو را با سواد خودم بخوانم. بله، نوشته ژوزه ساراماگو.
- ببخشید، سؤال می‌کنم؛ اما چرا نثر داستان این طوری است؟
- چه‌طوری؟
- قبلاً کوری را خوانده‌ام، ترجمه خانم مینو مشیری. اما نثر این کتاب با کوری فرق می‌کند. (به ترجمه خودم اشاره نمی‌کنم و اینکه خودم هم مترجمم).
- بله. مترجم این کتاب خواسته نثر را روان کند تا مخاطب راحت‌تر کتاب را بخواند.
- یعنی خود ساراماگو متوجه نبوده که باید متنش روان باشد و کتابخوان را عذاب ندهد؟

خانم متصدی نگاه عاقل‌اندرسفیهی به من می‌اندازد و می‌رود. من هم دیگر پیگیر ژوزه عزیزم نمی‌شوم. چون تقصیر این خانم نیست که مترجم خواسته هوای کتابخوان را داشته باشد. یاد یکی دیگر از سیاحت‌هایم در کتابفروشی‌ها می‌افتم. اینکه پرسیده بودم بهترین ترجمه صد سال تنهایی مارکز کدام است و در کمال تعجب، ترجمه‌ای را به من معرفی کرده بودند که می‌دانستم نه سبک نویسنده را رعایت کرده نه ترجمه درستی دارد؛ مترجم هر جمله‌ای را که متوجه نشده بوده، یا بی‌خیال ترجمه‌اش شده یا اگر خیلی می‌خواسته وفاداری به متن نشان دهد، با دو سه تا از واژه‌های آن جمله که معنی‌اش را می‌دانسته، جمله‌ای از خودش ساخته است. ذهنم کمی عقب‌تر می‌رود، به دوران نوجوانی و زمانی که برای اولین بار با اسم ذبیح‌الله منصوری آشنا شدم و سفرنامه ماژلانش را هدیه گرفتم. تابستان همان سال کتاب را خواندم. داستانش برایم گیرا بود. اما یک نکته‌اش برایم علامت سؤال بود:‌ چرا رویش نوشته ترجمه و اقتباس؟


📄 متن کامل مقاله [در Instant Review]


‌ـ ɣ کانال گروهی از مترجمان ایران [گاما]

🏷 GAMAper | Instagram
👍1