| نامهٔ احمدِ شاملو به سرسانسورچی وزارت ارشاد اسلامی |
آقای عزیز!
با سلام،
یادداشتی را که ملاحظه میکنید، هم میتوانید یک نامۀ خصوصی تلقّی کنید، هم میتوانید در نهایتِ سپاسگزاری من، به دادگاهی احاله کنید که من آن را به مجلس پر سر و صدای محاکمۀ سانسور تبدیل کنم، چون به هرحال یکی باید در برابر این فشار قد علم کند.
من با نکاتِ نخست، ۳۸ موردِ سانسورِ مجموعۀ همچون کوچهیی بیانتها، که بعد به یازده مورد تخفیف داده شده، بهشدّت معترضم. من نمیدانم این کتاب را چه کسی، به چه حقّی و با کدام صلاحیّت ویژه مورد “بررسی” قرار داده، امّا آنچه از ماحَصَل کار او استنباط میشود، این است که:
۱. کمترین صلاحیّتی برای قضاوت شعر ندارد و کممایگیاش حتّی از خطش هم پیداست؛
۲. حقایق را به بهانۀ اخلاقی، که ضوابطش را احساس سرخوردگی شدید جنسی تعیین کرده است، لاپوشانی میکند. شدّت این سرخوردگی به حدّی است که فقط کلمۀ زن او را به جبههگیری در برابر شیطانی شدنِ قطعی برمیانگیزد. به اعتقاد او، هر زنی یک روسپی بالقوّه است و در نتیجه، به شعری چون “تماس” (که مواجهۀ سادهٔ زن و مرد را، که معمولاً برای عوام موضوعی حیوانی است، به دیدگاهی انسانی کشانده است) از دریچۀ فحشا نظر میکند.
سرخوردگی جنسی او به حدّی است که امر فرموده این سطور حذف شود:
ملاحظه میکنید؟ نمیدانستیم احساسِ در آغوش داشتن مردهیی که دلتنگی است هم، آدمیزاد سالمی را به تحریک جنسی میکشاند! و آقا که در دستگاه شما نانی نه بهشایستگی، که بهناحق، میخورد، اسم این را گذاشته “رکاکت الفاظ“، چیزی که معلوم میکند ایشان معنی کلماتی را که خود به کار میبرد، هم نمیداند! رکاکت الفاظ!
۳. در آن شعر تلخ “شکوه پرلمیلی” کار از کجفهمی و عقدۀ جنسی به فاجعه کشیده شده. اینجا همان عقدهیی مبنای قضاوت قرار گرفته که همان ابتدا دست صادق قطبزاده را رو کرد: آن حشره در تظاهر به عفافِ قلّابی چنان پیش رفت که در یک فیلم مستند مربوط به مسائل گاوداری دستور داد پستان گاوه را، کادر به کادر، با ماژیک سیاه کنند که مبادا مؤمنان به وسوسۀ شیطان آلوده شوند!
“شکوه پرلمیلی” از یک سو، حکایت سقوط اخلاقی جامعۀ آمریکاست و از سوی دیگر، قصۀ غمانگیزِ لینچ سیاهان آمریکا به کارگردانی عوامل ضدّانسانیِ گروه “کوک لوکس کلان”.
سراسر شعر در فضایی تلخ و غمبار و معترض میگذرد. دختران آمریکایی به دلیل تصوّری درست یا غلط از قدرت جنسی سیاهان، کششی بیمارگونه بهسوی آن تیرهروزان داشتند ولی همیشه از ترس آبستنی و زادن نوزادی سیاهپوست ادّعا میکردند که مورد تجاوز قرار گرفتهاند تا نتیجهٔ رسواییآمیز بعدی را توجیه کنند، و به این ترتیب، سیاه بیچاره شکاری میشد برای تفریح آدمکشانِ “ک.ک.ک” و لینچ کردن سوژۀ مورد نظر.
آقای سانسورچیان این شعر را هم از همان دریچۀ فحشا قضاوت کرده به حذف یک صفحهٔ کامل و چندین سطر مهمّ آن در صفحات ۳۲ تا ۳۴ فتوا صادر فرموده است. او با مخدوش کردن واقعیّتی ضدّانسانی در حقیقت بیآنکه بفهمد، از فساد جامعۀ آمریکا دفاع کرده است.
این حذفهای بیمنطق در مجموع چیزی جز مشاهدۀ یک فاجعه با چشم لوچ نیست. ایشان حتّا در کشاکش فاجعه نیز مسأله را از زاویۀ تحریک میل جنسی نگاه میکند. به عقیدۀ شما، این شخص صاحب روان سالمی است؟
۴. دستور قلع و قَمعی که برای دو سطر از صفحۀ ۲۱۸ صادر فرمودهاند البته مرا سخت مجاب کرد: وقتی که شتر برای آدم جاذبۀ جنسی داشته باشد، دیگر کرۀ سکسی ماه جای خودش را دارد!
۵. درک عامیانه از شعر تا آنجاست که در یک مجموعۀ شعری دستور حذف یکی از موفقترین اشعار من آیدا در آینه را صادر فرموده!
🪧 [متن کامل نامه اینجاست، در Instant View]
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـ ɣ متنهای بیشتر در کانال گروهی از مترجمان ایران [گاما] ↓
🏷 GAMAper
آقای عزیز!
با سلام،
یادداشتی را که ملاحظه میکنید، هم میتوانید یک نامۀ خصوصی تلقّی کنید، هم میتوانید در نهایتِ سپاسگزاری من، به دادگاهی احاله کنید که من آن را به مجلس پر سر و صدای محاکمۀ سانسور تبدیل کنم، چون به هرحال یکی باید در برابر این فشار قد علم کند.
من با نکاتِ نخست، ۳۸ موردِ سانسورِ مجموعۀ همچون کوچهیی بیانتها، که بعد به یازده مورد تخفیف داده شده، بهشدّت معترضم. من نمیدانم این کتاب را چه کسی، به چه حقّی و با کدام صلاحیّت ویژه مورد “بررسی” قرار داده، امّا آنچه از ماحَصَل کار او استنباط میشود، این است که:
۱. کمترین صلاحیّتی برای قضاوت شعر ندارد و کممایگیاش حتّی از خطش هم پیداست؛
۲. حقایق را به بهانۀ اخلاقی، که ضوابطش را احساس سرخوردگی شدید جنسی تعیین کرده است، لاپوشانی میکند. شدّت این سرخوردگی به حدّی است که فقط کلمۀ زن او را به جبههگیری در برابر شیطانی شدنِ قطعی برمیانگیزد. به اعتقاد او، هر زنی یک روسپی بالقوّه است و در نتیجه، به شعری چون “تماس” (که مواجهۀ سادهٔ زن و مرد را، که معمولاً برای عوام موضوعی حیوانی است، به دیدگاهی انسانی کشانده است) از دریچۀ فحشا نظر میکند.
سرخوردگی جنسی او به حدّی است که امر فرموده این سطور حذف شود:
– به میخانه میروم، آنجا که ویسکی مثل آب جاری ست؛
– دلتنگیهام به باران میماند…؛
– احساس میکنم آغوش سردی مرا میفشارد و لبهای یخبستهیی بر لبهایم میافتد.
ملاحظه میکنید؟ نمیدانستیم احساسِ در آغوش داشتن مردهیی که دلتنگی است هم، آدمیزاد سالمی را به تحریک جنسی میکشاند! و آقا که در دستگاه شما نانی نه بهشایستگی، که بهناحق، میخورد، اسم این را گذاشته “رکاکت الفاظ“، چیزی که معلوم میکند ایشان معنی کلماتی را که خود به کار میبرد، هم نمیداند! رکاکت الفاظ!
۳. در آن شعر تلخ “شکوه پرلمیلی” کار از کجفهمی و عقدۀ جنسی به فاجعه کشیده شده. اینجا همان عقدهیی مبنای قضاوت قرار گرفته که همان ابتدا دست صادق قطبزاده را رو کرد: آن حشره در تظاهر به عفافِ قلّابی چنان پیش رفت که در یک فیلم مستند مربوط به مسائل گاوداری دستور داد پستان گاوه را، کادر به کادر، با ماژیک سیاه کنند که مبادا مؤمنان به وسوسۀ شیطان آلوده شوند!
“شکوه پرلمیلی” از یک سو، حکایت سقوط اخلاقی جامعۀ آمریکاست و از سوی دیگر، قصۀ غمانگیزِ لینچ سیاهان آمریکا به کارگردانی عوامل ضدّانسانیِ گروه “کوک لوکس کلان”.
سراسر شعر در فضایی تلخ و غمبار و معترض میگذرد. دختران آمریکایی به دلیل تصوّری درست یا غلط از قدرت جنسی سیاهان، کششی بیمارگونه بهسوی آن تیرهروزان داشتند ولی همیشه از ترس آبستنی و زادن نوزادی سیاهپوست ادّعا میکردند که مورد تجاوز قرار گرفتهاند تا نتیجهٔ رسواییآمیز بعدی را توجیه کنند، و به این ترتیب، سیاه بیچاره شکاری میشد برای تفریح آدمکشانِ “ک.ک.ک” و لینچ کردن سوژۀ مورد نظر.
آقای سانسورچیان این شعر را هم از همان دریچۀ فحشا قضاوت کرده به حذف یک صفحهٔ کامل و چندین سطر مهمّ آن در صفحات ۳۲ تا ۳۴ فتوا صادر فرموده است. او با مخدوش کردن واقعیّتی ضدّانسانی در حقیقت بیآنکه بفهمد، از فساد جامعۀ آمریکا دفاع کرده است.
این حذفهای بیمنطق در مجموع چیزی جز مشاهدۀ یک فاجعه با چشم لوچ نیست. ایشان حتّا در کشاکش فاجعه نیز مسأله را از زاویۀ تحریک میل جنسی نگاه میکند. به عقیدۀ شما، این شخص صاحب روان سالمی است؟
۴. دستور قلع و قَمعی که برای دو سطر از صفحۀ ۲۱۸ صادر فرمودهاند البته مرا سخت مجاب کرد: وقتی که شتر برای آدم جاذبۀ جنسی داشته باشد، دیگر کرۀ سکسی ماه جای خودش را دارد!
۵. درک عامیانه از شعر تا آنجاست که در یک مجموعۀ شعری دستور حذف یکی از موفقترین اشعار من آیدا در آینه را صادر فرموده!
🪧 [متن کامل نامه اینجاست، در Instant View]
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـ ɣ متنهای بیشتر در کانال گروهی از مترجمان ایران [گاما] ↓
🏷 GAMAper
Telegraph
نامهٔ احمدِ شاملو به سرسانسورچی وزارت ارشاد اسلامی
آقای عزیز! با سلام، یادداشتی را که ملاحظه میکنید، هم میتوانید یک نامۀ خصوصی تلقّی کنید، هم میتوانید در نهایتِ سپاسگزاری من، به دادگاهی احاله کنید که من آن را به مجلس پر سر و صدای محاکمۀ سانسور تبدیل کنم، چون به هرحال یکی باید در برابر این فشار…
👍23❤7👎4😢1
نیلوفر امرایی (۱۴۰۳-۱۳۶۷) دیروز پنجم خرداد ماه درگذشت.
نیلوفر امرایی مترجم و خبرنگاری بود که سالها زندگیِ حرفهییاش را به ادبیات کودک و نوجوان اختصاص داده بود. جز اینکه در این زمینه ترجمه میکرد، فعالیت تخصصی خبری و تحلیلی پیوستهای نیز داشت. دغدغههای اجتماعیاش به کودکان و نوجوانان محدود نبود و از یادداشتهای متعددش میتوان پی برد که خواستار آزادی سیاسی بود و از مخالفان حجاب اجباری. از نیلوفر امرایی بهجز یادداشتها و گزارشهای مطبوعاتی، ترجمۀ کتابهای آشپزخانۀ خانم گیلاس، با یک فکر بکر چهکار میتوان کرد؟، ساعتها و عددها منتشر شده است.
[تصویر: نیلوفر امرایی و پدرش اسد امرایی]
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـ ɣ کانال گروهی از مترجمان ایران [گاما]
🏷 GAMAper | Instagram
نیلوفر امرایی مترجم و خبرنگاری بود که سالها زندگیِ حرفهییاش را به ادبیات کودک و نوجوان اختصاص داده بود. جز اینکه در این زمینه ترجمه میکرد، فعالیت تخصصی خبری و تحلیلی پیوستهای نیز داشت. دغدغههای اجتماعیاش به کودکان و نوجوانان محدود نبود و از یادداشتهای متعددش میتوان پی برد که خواستار آزادی سیاسی بود و از مخالفان حجاب اجباری. از نیلوفر امرایی بهجز یادداشتها و گزارشهای مطبوعاتی، ترجمۀ کتابهای آشپزخانۀ خانم گیلاس، با یک فکر بکر چهکار میتوان کرد؟، ساعتها و عددها منتشر شده است.
[تصویر: نیلوفر امرایی و پدرش اسد امرایی]
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـ ɣ کانال گروهی از مترجمان ایران [گاما]
🏷 GAMAper | Instagram
😢29❤7👎3👍2
محمدتقی (۱۴۰۳-۱۳۱۱) غیاثی درگذشت.
محمدتقی غیاثی در خمامِ گیلان زاده شد و تحصیلات ابتدایی را در خمام و متوسطه را در شهر رشت و تحصیلات دانشگاهی را در رشتهٔ زبان و ادبیات فرانسه در دانشسرای عالی تهران گذراند. در سیسالگی با بورس تحصیلی وزارت فرهنگ ایران به پاریس رفت و موفق به اخذ دکتری ادبیات فرانسه از دانشگاه سوربن پاریس شد. «تأثیر استاندال روی ژید» عنوان تز دکتری او بود. پس از مراجعت تا هنگام بازنشستگی با سمت استاد تمامی در دانشگاه تهران و پس از آن چندین سال نیز در دورهٔ دکتری دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات به تدریس زبان و ادبیات فرانسه اشتغال داشت. محمدتقی غیاثی سوای فرهنگهای فرانسه-فارسی کارآمد و محبوب و کتابهای کمکدرسیای که در آموزش زبان فرانسه منتشر کرده، ترجمههایی نهچندان کمشمار نیز از آثار ادبی نویسندگان فرانسه در کارنامهٔ خود دارد. او امروز هفتم مردادماه ۱۴۰۳ در فرانسه درگذشت.
شماری از آثار تألیفی مهم او: دستور زبان فرانسه؛ فرهنگ اصطلاحات و تعبیرات زبان فرانسه؛ فرهنگ مکالمهٔ گفتگوهای روزانهٔ زبان فرانسه؛ درآمدی بر سبکشناسی ساختاری؛ واژهشناسی در زبان فرانسه.
شماری از ترجمههای مهم او: فلسفۀ پوچی، آلبر کامو؛ دلهرهٔ هستی، آلبر کامو؛ عیش، آلبر کامو؛ زمین، امیل زولا؛ سهم سگان شکاری، امیل زولا؛ هفتۀ مقدس، لوئی آراگون؛ نقد تکوینی، لوسین گلدمن؛ آوازخوان طاس (ضد تاتر)، اوژن یونسکو؛ گزینش و ترجمه و توضیحِ شعر فرانسه در سدهٔ بیستم: بیش از صد قطعه شعر از ۳۰ شاعر؛ قصۀ نو، انسان طراز نو، آلن ربگرییه.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـ ɣ کانال گروهی از مترجمان ایران [گاما]
🏷 GAMAper | Instagram
محمدتقی غیاثی در خمامِ گیلان زاده شد و تحصیلات ابتدایی را در خمام و متوسطه را در شهر رشت و تحصیلات دانشگاهی را در رشتهٔ زبان و ادبیات فرانسه در دانشسرای عالی تهران گذراند. در سیسالگی با بورس تحصیلی وزارت فرهنگ ایران به پاریس رفت و موفق به اخذ دکتری ادبیات فرانسه از دانشگاه سوربن پاریس شد. «تأثیر استاندال روی ژید» عنوان تز دکتری او بود. پس از مراجعت تا هنگام بازنشستگی با سمت استاد تمامی در دانشگاه تهران و پس از آن چندین سال نیز در دورهٔ دکتری دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات به تدریس زبان و ادبیات فرانسه اشتغال داشت. محمدتقی غیاثی سوای فرهنگهای فرانسه-فارسی کارآمد و محبوب و کتابهای کمکدرسیای که در آموزش زبان فرانسه منتشر کرده، ترجمههایی نهچندان کمشمار نیز از آثار ادبی نویسندگان فرانسه در کارنامهٔ خود دارد. او امروز هفتم مردادماه ۱۴۰۳ در فرانسه درگذشت.
شماری از آثار تألیفی مهم او: دستور زبان فرانسه؛ فرهنگ اصطلاحات و تعبیرات زبان فرانسه؛ فرهنگ مکالمهٔ گفتگوهای روزانهٔ زبان فرانسه؛ درآمدی بر سبکشناسی ساختاری؛ واژهشناسی در زبان فرانسه.
شماری از ترجمههای مهم او: فلسفۀ پوچی، آلبر کامو؛ دلهرهٔ هستی، آلبر کامو؛ عیش، آلبر کامو؛ زمین، امیل زولا؛ سهم سگان شکاری، امیل زولا؛ هفتۀ مقدس، لوئی آراگون؛ نقد تکوینی، لوسین گلدمن؛ آوازخوان طاس (ضد تاتر)، اوژن یونسکو؛ گزینش و ترجمه و توضیحِ شعر فرانسه در سدهٔ بیستم: بیش از صد قطعه شعر از ۳۰ شاعر؛ قصۀ نو، انسان طراز نو، آلن ربگرییه.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـ ɣ کانال گروهی از مترجمان ایران [گاما]
🏷 GAMAper | Instagram
❤12😢9👍2
من این را به تو گفتم
من این را به تو گفتم، بهخاطر ابرها.
من این را به تو گفتم بهخاطر درخت دریا،
بهخاطر هر خیزاب، بهخاطر پرندگانِ شاخ و برگها،
بهخاطر سنگریزههای صدا،
برای دستهای آشنا
بهخاطر چشمی که چهره یا چشمانداز میگردد،
و خواب، آسمان را به رنگ او درمیآورد
بهخاطر شبی که لاجرعه نوشیدیم،
بهخاطر نردههای راهها،
بهخاطر دریچهٔ گشاده، پیشانیِ باز،
من این را به تو گفتم، بهخاطرِ اندیشههای تو، گفتارِ تو
هر نوازشی، هر اعتمادی پس از مرگ دوباره پا به جهان مینهند.
شعرِ پل الوار، ترجمهٔ محمدتقی غیاثی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـ ɣ کانال گروهی از مترجمان ایران [گاما]
🏷 GAMAper | Instagram
من این را به تو گفتم، بهخاطر ابرها.
من این را به تو گفتم بهخاطر درخت دریا،
بهخاطر هر خیزاب، بهخاطر پرندگانِ شاخ و برگها،
بهخاطر سنگریزههای صدا،
برای دستهای آشنا
بهخاطر چشمی که چهره یا چشمانداز میگردد،
و خواب، آسمان را به رنگ او درمیآورد
بهخاطر شبی که لاجرعه نوشیدیم،
بهخاطر نردههای راهها،
بهخاطر دریچهٔ گشاده، پیشانیِ باز،
من این را به تو گفتم، بهخاطرِ اندیشههای تو، گفتارِ تو
هر نوازشی، هر اعتمادی پس از مرگ دوباره پا به جهان مینهند.
شعرِ پل الوار، ترجمهٔ محمدتقی غیاثی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـ ɣ کانال گروهی از مترجمان ایران [گاما]
🏷 GAMAper | Instagram
❤21
ابراهیم اقلیدی (۱۴۰۳-۱۳۲۷) مترجم و پژوهشگر معاصر درگذشت.
محمد ابراهیم اقلیدی مترجم و ویراستار نامآشنای معاصر پس از بیماری طولانیمدت بامداد یکشنبه بیستوپنجم شهریور در تهران درگذشت. ابراهیم اقلیدی در سال ۱۳۲۷ در اقلید استان فارس زاده شد. فارغالتحصیل حقوق از دانشگاه تهران بود. با نگارش دهها جلد اثر پژوهشی و ترجمهٔ متون گوناگون نام و جایگاهی درخور در ادبیات معاصر یافت. پژوهش ششجلدی هزار و یکشب که با ترجمهٔ کامل این متن از زبان عربی همراه بود نام او را در میان پژوهشگران این حوزه برجسته کرد. کسانی این ترجمه و تصحیح را از معتبرترین تصحیحها و ترجمههای این اثر به فارسی میدانند.
اقلیدی آثاری از زبانهای فرانسه و انگلیسی و عربی از ادبیات کلاسیک و قصهها و افسانههای دیگر کشورها نیز ترجمه کرده است. شاهزادهٔ خوشبخت اثر اسکار وایلد، قصهها و افسانههای مردم ژاپن، قصهها و افسانههای مردم اسکاتلند، و قصهها و افسانههای مردم هند از این جمله است. دستی هم در ترجمه آثار سیاسی داشت. ایتالیای فاشیست از آلن کسلز و آمریکا در ستیز با حقوق بشر در جهان سوم اثر نوآم چامسکی از آثاریست که در این زمینه منتشر کرده است. از دیگر آثار او میتوان به اشعاری از ازرا پاوند و آثاری از آیزاک آسیموف برای نوجوانان اشاره کرد.
ابراهیم اقلیدی از چهرههای روشنفکری ادبی ایران بود و در دفاع از ارزشهای ایشان میکوشید. زمان و مکان مراسم تشییع پیکر و یادبود این مترجم خوشنام را به اطلاع مخاطبان گاما خواهیم رساند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـ ɣ کانال گروهی از مترجمان ایران [گاما]
🏷 GAMAper | Instagram
محمد ابراهیم اقلیدی مترجم و ویراستار نامآشنای معاصر پس از بیماری طولانیمدت بامداد یکشنبه بیستوپنجم شهریور در تهران درگذشت. ابراهیم اقلیدی در سال ۱۳۲۷ در اقلید استان فارس زاده شد. فارغالتحصیل حقوق از دانشگاه تهران بود. با نگارش دهها جلد اثر پژوهشی و ترجمهٔ متون گوناگون نام و جایگاهی درخور در ادبیات معاصر یافت. پژوهش ششجلدی هزار و یکشب که با ترجمهٔ کامل این متن از زبان عربی همراه بود نام او را در میان پژوهشگران این حوزه برجسته کرد. کسانی این ترجمه و تصحیح را از معتبرترین تصحیحها و ترجمههای این اثر به فارسی میدانند.
اقلیدی آثاری از زبانهای فرانسه و انگلیسی و عربی از ادبیات کلاسیک و قصهها و افسانههای دیگر کشورها نیز ترجمه کرده است. شاهزادهٔ خوشبخت اثر اسکار وایلد، قصهها و افسانههای مردم ژاپن، قصهها و افسانههای مردم اسکاتلند، و قصهها و افسانههای مردم هند از این جمله است. دستی هم در ترجمه آثار سیاسی داشت. ایتالیای فاشیست از آلن کسلز و آمریکا در ستیز با حقوق بشر در جهان سوم اثر نوآم چامسکی از آثاریست که در این زمینه منتشر کرده است. از دیگر آثار او میتوان به اشعاری از ازرا پاوند و آثاری از آیزاک آسیموف برای نوجوانان اشاره کرد.
ابراهیم اقلیدی از چهرههای روشنفکری ادبی ایران بود و در دفاع از ارزشهای ایشان میکوشید. زمان و مکان مراسم تشییع پیکر و یادبود این مترجم خوشنام را به اطلاع مخاطبان گاما خواهیم رساند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـ ɣ کانال گروهی از مترجمان ایران [گاما]
🏷 GAMAper | Instagram
😢11❤3
آفتاب عصر
این اتاق، چه خوب با من آشناست.
این اتاق و آن بعدی
شده حالا دفتر: تمام عمارت
شده شرکت، دفاترِ ماملات و تجارت.
آه، چه مأنوسه این اتاق.
دیوانْ دَمِ در بود، همینجا،
یک قالیچهی تُرکی هم پاش؛
یک تاقچه، این پهلو،
با دوتا گلابپاش؛
دست راست، نه، روبرو، گنجهیی آینهدار؛
میز تحریر، وسط،
با سهتا صندلیِ حصیرکار.
کنار پنجره هم بستر بود
که دران چه عشقها ورزیدیم.
بیچاره اثاث
هنوز هم انگار همین دور و وراست.
کنار پنجره بستر بود
که آفتابِ عصر تا نیمه میگرفت.
عصری طرفِ چهار شد
که جدا شدیم و قرار شد ــــ به هفتهیی بعد... وایِ من،
هفتهیی که بیشمار شد.
شاعر: کنستانتین کاوافی | مترجم: بیژن الهی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـ ɣ کانال گروهی از مترجمان ایران [گاما]
🏷 GAMAper | Instagram
این اتاق، چه خوب با من آشناست.
این اتاق و آن بعدی
شده حالا دفتر: تمام عمارت
شده شرکت، دفاترِ ماملات و تجارت.
آه، چه مأنوسه این اتاق.
دیوانْ دَمِ در بود، همینجا،
یک قالیچهی تُرکی هم پاش؛
یک تاقچه، این پهلو،
با دوتا گلابپاش؛
دست راست، نه، روبرو، گنجهیی آینهدار؛
میز تحریر، وسط،
با سهتا صندلیِ حصیرکار.
کنار پنجره هم بستر بود
که دران چه عشقها ورزیدیم.
بیچاره اثاث
هنوز هم انگار همین دور و وراست.
کنار پنجره بستر بود
که آفتابِ عصر تا نیمه میگرفت.
عصری طرفِ چهار شد
که جدا شدیم و قرار شد ــــ به هفتهیی بعد... وایِ من،
هفتهیی که بیشمار شد.
شاعر: کنستانتین کاوافی | مترجم: بیژن الهی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـ ɣ کانال گروهی از مترجمان ایران [گاما]
🏷 GAMAper | Instagram
Telegram
Gama | گاما
گاما، کانال تلگرام «گروهی از مترجمان ایران» است برای انتشار مطالبی دربارهٔ مسائل صنفی و مدنیِ مترجمان در ایران. اینجا متنِ ترجمه و مطالبی دربارهٔ ترجمه و زبان به قلم مترجمان نیز میخوانید.
@GAMAper
اینستاگرام گاما:
instagram.com/gama_per
@GAMAper
اینستاگرام گاما:
instagram.com/gama_per
👍6❤3
نسترن حکمی (۱۴۰۳-۱۳۳۰) فرهنگنویس، مترجم، ویراستار درگذشت.
نسترن حکمی همکار زندهیاد استاد غلامحسین صدریافشار در تدوین فرهنگ معاصر فارسی، واژهنامهی فنی-مهندسی و فرهنگ مترجم درگذشت.
نسترن حکمی در کرمانشاه زاده شد، در تهران درگذشت. بهگفتهٔ خودش، خانهشان از همان ابتدا آکنده از کتاب و مجله بود. پدرش را نخستین استاد خود میدانست. به توصیهٔ پدرش، در حین گذراندن دوران دبستان تا دبیرستان، به یادگیری زبان پرداخت. کرمانشاه را در سال ۱۳۵۴ بهقصد تحصیل در مدرسهٔ عالی ترجمه در تهران ترک کرد تا مدرک کارشناسی ترجمهٔ انگلیسی بگیرد. در این مؤسسه که بعد از انقلاب ۵۷ مصادره و به «دانشکدهٔ ادبیات فارسی و زبانهای خارجیِ دانشگاه علامه طباطبایی» تغییر نام یافت، تحصیل آغاز کرد. بیشتر استادان خود در این دوره را اساتیدی از ایرلند و انگلیس معرفی میکرد. در جایی، از میان استادان فارسیزبان خود به دکتر منوچهر آریانپور کاشانی اشاره کرده است. پس از فارغالتحصیلی، به آموزش زبان در آموزشگاهها و مدارس پرداخت و در سال ۱۳۵۹ پس از اصلاحاتی در آموزش و پرورش از کار بیکار شد. سپس بهقصد تکمیل زبان انگلیسی راهی انگلستان شد.
نسترن حکمی در دوران دانشجویی دبیر دبیرستانهای تهران و پس از اتمام تحصیلات به مدت ۹ سال مدرس زبان انگلیسی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی بود و همزمان از سال ۵۹ با همکاری غلامحسین صدری افشار و نسرین حکمی (خواهرش) به کار فرهنگنویسی، مترجمی و ویراستاری مشغول شد. او و خواهرش دستیار دائمی غلامحسین صدری افشار بودند. او در بیستویکمین دورهٔ «جایزهٔ ترویج علم» مورد تقدیر قرار گرفت و تقدیرنامهای به پاس فعالیت در عرصهٔ دانش زبانشناسی و علوم اجتماعی دریافت کرد.
نسترن حکمی ترجمهٔ مقالههایی از Scientific American, Britannica, Soviet Literature Popular Science و چاپ مقالههایی در مجلههای هُدهُد، چیستا، دانش و مردم را در کارنامهٔ خود دارد.
همکاریهایش در تألیف:
ـــ فرهنگ مترجم (با همکاری غلامحسین صدریافشار و نسرین حکمی)
ـــ واژهنامهٔ فنی-مهندسی (انگلیسی – فارسی) (با همکاری غلامحسین صدریافشار و نسرین حکمی)
ـــ فرهنگنامهٔ فارسی ۳جلدی، فرهنگ معاصر (با همکاری غلامحسین صدریافشار و نسرین حکمی)
ـــ فرهنگ فارسی دوجلدی، فرهنگ معاصر (با همکاری غلامحسین صدریافشار و نسرین حکمی)
ـــ فرهنگ معاصر اعلام، فرهنگ معاصر (با همکاری غلامحسین صدریافشار و نسرین حکمی)
ـــ فرهنگ معاصر فارسی، فرهنگ معاصر (با همکاری غلامحسین صدریافشار و نسرین حکمی)
ـــ فرهنگ معاصر کوچک فارسی، فرهنگ معاصر (با همکاری غلامحسین صدریافشار و نسرین حکمی)
ـــ مقدمه بر تاریخ علم، جلد ششم (نمایه)
ویرایشهایش:
خُرده اوستا، هنر سریع فکر کردن، راه حل عملی مشکلات کروماتوگرافی مایع با کارایی بالا، مبانی شیمی آلی، روشهای طیفسنجی در شیمی آلی، فرهنگ فشردهٔ پزشکی آکسفورد، واژهنامهٔ نجوم و احکام نجوم، هدیه، مدیر یک دقیقهای، چخوف در زندگی من، زندگی خود را تغییر دهید، شیمی آلی
[مصاحبهای با نسترن و نسرین حکمی دربارهٔ فرهنگنویسی و همکاریشان با غلامحسین صدریافشار]
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـ ɣ کانال گروهی از مترجمان ایران [گاما]
🏷 GAMAper | Instagram
نسترن حکمی همکار زندهیاد استاد غلامحسین صدریافشار در تدوین فرهنگ معاصر فارسی، واژهنامهی فنی-مهندسی و فرهنگ مترجم درگذشت.
نسترن حکمی در کرمانشاه زاده شد، در تهران درگذشت. بهگفتهٔ خودش، خانهشان از همان ابتدا آکنده از کتاب و مجله بود. پدرش را نخستین استاد خود میدانست. به توصیهٔ پدرش، در حین گذراندن دوران دبستان تا دبیرستان، به یادگیری زبان پرداخت. کرمانشاه را در سال ۱۳۵۴ بهقصد تحصیل در مدرسهٔ عالی ترجمه در تهران ترک کرد تا مدرک کارشناسی ترجمهٔ انگلیسی بگیرد. در این مؤسسه که بعد از انقلاب ۵۷ مصادره و به «دانشکدهٔ ادبیات فارسی و زبانهای خارجیِ دانشگاه علامه طباطبایی» تغییر نام یافت، تحصیل آغاز کرد. بیشتر استادان خود در این دوره را اساتیدی از ایرلند و انگلیس معرفی میکرد. در جایی، از میان استادان فارسیزبان خود به دکتر منوچهر آریانپور کاشانی اشاره کرده است. پس از فارغالتحصیلی، به آموزش زبان در آموزشگاهها و مدارس پرداخت و در سال ۱۳۵۹ پس از اصلاحاتی در آموزش و پرورش از کار بیکار شد. سپس بهقصد تکمیل زبان انگلیسی راهی انگلستان شد.
نسترن حکمی در دوران دانشجویی دبیر دبیرستانهای تهران و پس از اتمام تحصیلات به مدت ۹ سال مدرس زبان انگلیسی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی بود و همزمان از سال ۵۹ با همکاری غلامحسین صدری افشار و نسرین حکمی (خواهرش) به کار فرهنگنویسی، مترجمی و ویراستاری مشغول شد. او و خواهرش دستیار دائمی غلامحسین صدری افشار بودند. او در بیستویکمین دورهٔ «جایزهٔ ترویج علم» مورد تقدیر قرار گرفت و تقدیرنامهای به پاس فعالیت در عرصهٔ دانش زبانشناسی و علوم اجتماعی دریافت کرد.
نسترن حکمی ترجمهٔ مقالههایی از Scientific American, Britannica, Soviet Literature Popular Science و چاپ مقالههایی در مجلههای هُدهُد، چیستا، دانش و مردم را در کارنامهٔ خود دارد.
همکاریهایش در تألیف:
ـــ فرهنگ مترجم (با همکاری غلامحسین صدریافشار و نسرین حکمی)
ـــ واژهنامهٔ فنی-مهندسی (انگلیسی – فارسی) (با همکاری غلامحسین صدریافشار و نسرین حکمی)
ـــ فرهنگنامهٔ فارسی ۳جلدی، فرهنگ معاصر (با همکاری غلامحسین صدریافشار و نسرین حکمی)
ـــ فرهنگ فارسی دوجلدی، فرهنگ معاصر (با همکاری غلامحسین صدریافشار و نسرین حکمی)
ـــ فرهنگ معاصر اعلام، فرهنگ معاصر (با همکاری غلامحسین صدریافشار و نسرین حکمی)
ـــ فرهنگ معاصر فارسی، فرهنگ معاصر (با همکاری غلامحسین صدریافشار و نسرین حکمی)
ـــ فرهنگ معاصر کوچک فارسی، فرهنگ معاصر (با همکاری غلامحسین صدریافشار و نسرین حکمی)
ـــ مقدمه بر تاریخ علم، جلد ششم (نمایه)
ویرایشهایش:
خُرده اوستا، هنر سریع فکر کردن، راه حل عملی مشکلات کروماتوگرافی مایع با کارایی بالا، مبانی شیمی آلی، روشهای طیفسنجی در شیمی آلی، فرهنگ فشردهٔ پزشکی آکسفورد، واژهنامهٔ نجوم و احکام نجوم، هدیه، مدیر یک دقیقهای، چخوف در زندگی من، زندگی خود را تغییر دهید، شیمی آلی
[مصاحبهای با نسترن و نسرین حکمی دربارهٔ فرهنگنویسی و همکاریشان با غلامحسین صدریافشار]
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـ ɣ کانال گروهی از مترجمان ایران [گاما]
🏷 GAMAper | Instagram
😢13❤5👍1
من در خانه زبانهای گرجی، روسی (دایهام روس بود) ترکی عثمانی، که مادرم با پدرم به آن زبان سخن میگفت، و ترکی آذری، که پدرم با آن به مادرم جواب میداد، را میشنیدم. دو زبان ترکی و فارسی را اینچنین آموختم. زیرا پدرم با من به فارسی سخن میگفت. اما اهمیت فارسی دلیل دیگری داشت. فارسی زبان «امپراتوری» و زبان فرهنگ بود. من همواره دانستهام که در این مجموعه قومها و زبانهای گوناگون، هویت من به زبان فارسی گره خورده است. پدرم نوعی پرستش شبهمذهبی نسبت به این زبان داشت که آن را به من نیز منتقل کرد. این مرد آذربایجانی، نسبت به رسالت زبان فارسی در ایجاد تمرکز، که پایهٔ وحدت کشور بود، سخت هشیار بود. زیرا که ایران -چه بخواهیم و چه نخواهیم- همواره امپراتوریای متشکل از قومها و زبانهای مختلف بوده است که به واسطهٔ فرهنگ فاخر زبان فارسی به یکدیگر پیوند خوردهاند.
از داریوش شایگان | زیر آسمانهای جهان | گفتگو با رامین جهانبگلو | ترجمهٔ نازی عظیما | فرزان روز | ص ۲.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـ ɣ کانال گروهی از مترجمان ایران [گاما]
🏷 GAMAper | Instagram
از داریوش شایگان | زیر آسمانهای جهان | گفتگو با رامین جهانبگلو | ترجمهٔ نازی عظیما | فرزان روز | ص ۲.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـ ɣ کانال گروهی از مترجمان ایران [گاما]
🏷 GAMAper | Instagram
❤18👍6
من زبان فارسی را عاشقانه دوست میدارم و برخوردم با آن، برخورد با چیزی مقدس است. شاید به همین دلیل است که این اواخر کمتر مینویسم، زیرا معتقدم که در این معبد قدسی، تنها باید حضور قلب داشت و انسان همیشه حضور قلب ندارد. اما بیستوهفت سال پیش قضیه فرق میکرد. آن موقعها، زبان در نظر من فقط یک وسیله بود، شاید یک چیز «مصرفی» که بهخاطر یک شعر میشد پدرش را درآورد. کاری که متأسفانه امروز هم پارهیی از شاعران جوان میکنند.¹
زبان فارسیست که کلمات عربی را به تسخیر خودش درآورده. عربی در پارسی وارد شد، اما پارسی پارسی ماند. مشتی مفهوم را که لازم داشت از زبان عربی به نفع خودش مصادره کرد، اما ساختارش را از دست نداد.²
۱. گفتگویی درباره شعر با احمد شاملو، روزنامه بامداد، ۲۰ مرداد ۱۳۵۸ | ۲. یک هفته با احمد شاملو در اتریش، مهدی اخوان لنگرودی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـ ɣ کانال گروهی از مترجمان ایران [گاما]
🏷 GAMAper | Instagram
زبان فارسیست که کلمات عربی را به تسخیر خودش درآورده. عربی در پارسی وارد شد، اما پارسی پارسی ماند. مشتی مفهوم را که لازم داشت از زبان عربی به نفع خودش مصادره کرد، اما ساختارش را از دست نداد.²
۱. گفتگویی درباره شعر با احمد شاملو، روزنامه بامداد، ۲۰ مرداد ۱۳۵۸ | ۲. یک هفته با احمد شاملو در اتریش، مهدی اخوان لنگرودی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـ ɣ کانال گروهی از مترجمان ایران [گاما]
🏷 GAMAper | Instagram
❤18😢2👍1
ماریو بارگاس یوسا [۲۰۲۵-۱۹۳۶] درگذشت.
مطالعهٔ ادبیاتِ خوب بیگمان لذتبخش است، اما در عین حال به ما میآموزد که چیستیم و چگونهایم، با وحدت انسانیمان و با نقصهای انسانیمان، با اعمالمان، رؤیاهامان و اوهاممان، بهتنهایی و با روابطی که ما را به هم میپیوندد، در تصویر اجتماعیمان و در خلوت وجدانمان.
این مجموعهٔ پیچیدهٔ حقایق متضاد ـــبه وام از آیزایا برلینـــ درواقع چکیدهٔ وضعیت بشری است. در دنیای امروز یگانه چیزی که ما را به شناخت کلیت انسانیمان رهنمون میشود در ادبیات نهفته است. این نگرش وحدتبخش این کلام کلیتبخش نه در فلسفه یافت میشود و نه در تاریخ، نه در هنر و نه، بیگمان، در علوم اجتماعی. علوم اجتماعی نیز مدتهاست که به تقسیم و پارهپارهشدن دانش تن دادهاند و بیش از پیش به صورت بخشهای فنّی جداگانه و منزوی درآمدهاند که حرفهاشان و واژگانشان از دسترس مردان و زنان عادی به دور است. بعضی از منتقدان تا آنجا پیش میروند که میخواهند ادبیات را هم به نوعی علم تبدیل کنند. اما این خیالی باطل است، چرا که داستان به وجود نیامده تا تنها یک محدودهٔ واحد از تجربیات انسانی را بررسی کنند. علّت وجودی آن غنا بخشیدن به کلِ زندگی آدمی است، و این زندگی را نمیتوانیم تکهتکه کنیم، تجزیه کنیم یا به مجموعهای از طرحها و فرمولهای کلّی تقلیل بدهیم. این معنای آن کلام پروست است که گفت: «زندگی واقعی، که سرانجام در روشنایی آشکار میشود، و تنها زندگیای که بهتمامی زیسته میشود ادبیات است.» پروست گزافگویی نمیکرد و این کلام هم صرفاً زاییدهٔ عشق او به کار خودش نبود. او این گزاره را پیش مینهاد که زندگی در پرتو ادبیات بهتر شناخته و بهتر زیسته میشود؛ و نیز اینکه زندگی اگر قرار است بهتمامی زیسته آید باید با دیگران تقسیم شود.
چرا ادبیات؟ | ماریو بارگاس یوسا | ترجمهٔ عبدالله کوثری | لوح فکر
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـ ɣ کانال گروهی از مترجمان ایران [گاما]
🏷 GAMAper | Instagram
مطالعهٔ ادبیاتِ خوب بیگمان لذتبخش است، اما در عین حال به ما میآموزد که چیستیم و چگونهایم، با وحدت انسانیمان و با نقصهای انسانیمان، با اعمالمان، رؤیاهامان و اوهاممان، بهتنهایی و با روابطی که ما را به هم میپیوندد، در تصویر اجتماعیمان و در خلوت وجدانمان.
این مجموعهٔ پیچیدهٔ حقایق متضاد ـــبه وام از آیزایا برلینـــ درواقع چکیدهٔ وضعیت بشری است. در دنیای امروز یگانه چیزی که ما را به شناخت کلیت انسانیمان رهنمون میشود در ادبیات نهفته است. این نگرش وحدتبخش این کلام کلیتبخش نه در فلسفه یافت میشود و نه در تاریخ، نه در هنر و نه، بیگمان، در علوم اجتماعی. علوم اجتماعی نیز مدتهاست که به تقسیم و پارهپارهشدن دانش تن دادهاند و بیش از پیش به صورت بخشهای فنّی جداگانه و منزوی درآمدهاند که حرفهاشان و واژگانشان از دسترس مردان و زنان عادی به دور است. بعضی از منتقدان تا آنجا پیش میروند که میخواهند ادبیات را هم به نوعی علم تبدیل کنند. اما این خیالی باطل است، چرا که داستان به وجود نیامده تا تنها یک محدودهٔ واحد از تجربیات انسانی را بررسی کنند. علّت وجودی آن غنا بخشیدن به کلِ زندگی آدمی است، و این زندگی را نمیتوانیم تکهتکه کنیم، تجزیه کنیم یا به مجموعهای از طرحها و فرمولهای کلّی تقلیل بدهیم. این معنای آن کلام پروست است که گفت: «زندگی واقعی، که سرانجام در روشنایی آشکار میشود، و تنها زندگیای که بهتمامی زیسته میشود ادبیات است.» پروست گزافگویی نمیکرد و این کلام هم صرفاً زاییدهٔ عشق او به کار خودش نبود. او این گزاره را پیش مینهاد که زندگی در پرتو ادبیات بهتر شناخته و بهتر زیسته میشود؛ و نیز اینکه زندگی اگر قرار است بهتمامی زیسته آید باید با دیگران تقسیم شود.
چرا ادبیات؟ | ماریو بارگاس یوسا | ترجمهٔ عبدالله کوثری | لوح فکر
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـ ɣ کانال گروهی از مترجمان ایران [گاما]
🏷 GAMAper | Instagram
❤12👍4
حسن کامشاد [۱۴۰۴-۱۳۰۴] نویسنده و مترجم درگذشت.
حسن کامشاد استاد زبان فارسی در دانشگاه کمبریج و استاد مدعو در دانشگاه کالیفرنیا و از مسئولان شرکت ملّی نفت ایران بود. مشهورترین ترجمهٔ کامشاد تاریخ چیست؟ اثر ادوارد هلت کار و مهمترین اثر تألیفی او پایهگذاران نثر جدید فارسی است. از او دهها کتابِ ترجمه بر جای مانده است.
ــــــــــــــــــ
تولد
مرگ
تصویر: از راست سهراب سپهری، م. آزاد، حسن کامشاد، فروغ فرخزاد
نقلقولها از کتاب حدیث نفس (اتوبیوگرافی حسن کامشاد) | نشر نی، ۱۳۹۳
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـ ɣ کانال گروهی از مترجمان ایران [گاما]
🏷 GAMAper | Instagram
حسن کامشاد استاد زبان فارسی در دانشگاه کمبریج و استاد مدعو در دانشگاه کالیفرنیا و از مسئولان شرکت ملّی نفت ایران بود. مشهورترین ترجمهٔ کامشاد تاریخ چیست؟ اثر ادوارد هلت کار و مهمترین اثر تألیفی او پایهگذاران نثر جدید فارسی است. از او دهها کتابِ ترجمه بر جای مانده است.
ــــــــــــــــــ
تولد
من پسر حاج سید علیآقا صادقیام. در ۴ تیرماه ۱۳۰۴ (۴/۴/۴) در خاک پاک سپاهان به دنیا آمدم. آدولف هیتلر جلد اول نبرد من را چند ماه پیش از تولد من منتشر کرد و رضاخان سردار سپه چند ماه پس از تولد من به تخت سلطنت نشست. امروز که ۸۱ سال از عمر شریفم میگذرد گوش شیطان کر در نهایت صحت و عافیتم و ملالی ندارم جز دوری وطن...
مرگ
از مسکوب:
مرگ ماهی سیاه ریزهایست که در جوی تاریک رگها تنم را دور میزند.
مرگ تنهایی است بدون احساس تنهایی.
ایران عزیزم، ایران جاهل ظالم، ایران کوههای بلند، بیابانهای سوخته و آفتاب وحشی و رفتگان و ماندگان عزیز، دلم برایت تنگ شده؛ ای بیوفای ناکس دور! با این بیداد تبهکاران وای به حال آیندگان.
تصویر: از راست سهراب سپهری، م. آزاد، حسن کامشاد، فروغ فرخزاد
نقلقولها از کتاب حدیث نفس (اتوبیوگرافی حسن کامشاد) | نشر نی، ۱۳۹۳
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـ ɣ کانال گروهی از مترجمان ایران [گاما]
🏷 GAMAper | Instagram
❤15😢6👍2
بیژن اشتری (۱۳۳۹ – ۱۸ خرداد ۱۴۰۴) درگذشت.
بیژن اشتری نویسنده، مترجم و منتقد سینما بود. او بیشتر بهخاطر ترجمهٔ آثاری جنجالی در حوزهٔ تاریخ معاصر جهان، بهویژه تاریخ شوروی و کشورهای بلوک شرق و نیز زندگینامههای انتقادی دیکتاتورهای چپ قرن بیستم، شهرت یافت. این سری از کتابهای او طی چندین سال در نشر ثالث منتشر شد و به «کتابهای سرخ» مشهور شد.
او علاوه بر ترجمه، در عرصهٔ نیز فعالیت سیاسی و اجتماعی داشت. کارنامهٔ قلمی او بازتاب تحولات فکری اوست. در نوجوانی از هواداران سازمانهای چپ در ایران بود و پس از انقلاب ۵۷ مدتی به زندان افتاد. سالها بعد به ایدهها و جریانهای اصلاحطلبانه گروید و سرانجام علیه هردو فعالیتی منسجم و درازدامن آغاز کرد و کتابها و یادداشتهای بسیاری در این زمینه ترجمه کرد و نوشت.
از معروفترین ترجمههای او: استالین جوان: از تولد تا انقلاب اکتبر، سایمن سیبگ مانتیفوری؛ مائو: داستان ناشناخته، جانگ چنگ، جان هالیدی؛ آکواریومهای پیونگیانگ، کانگ چول-هوان؛ لنین: زندگی انقلابی سرخ، رابرت سرویس؛ چائوشسکو: ظهور و سقوط دیکتاتور سرخ، ادوارد بئر؛ امید علیه امید، نادژدا ماندلشتام؛ ادبیات علیه استبداد، پیتر فین؛ شوروی ضد شوروی، ولادیمیر واینوویچ؛ سکوت همچون سلاح؛ ایساک بابل، زندگی و داستانهایش، گریگوری فریدین و ناتالی بابل.
بیژن اشتری بعد از سالها تحمل بیماری قلبی و دورهای جدال با سرطان در تهران درگذشت. مراسم تشییع پیکر او ساعت ۹:۳۰ صبح سهشنبه ۲۰ خرداد ۱۴۰۴ مقابل ورودی خانهٔ هنرمندان آغاز میشود.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـ ɣ کانال گروهی از مترجمان ایران [گاما]
🏷 GAMAper | Instagram
بیژن اشتری نویسنده، مترجم و منتقد سینما بود. او بیشتر بهخاطر ترجمهٔ آثاری جنجالی در حوزهٔ تاریخ معاصر جهان، بهویژه تاریخ شوروی و کشورهای بلوک شرق و نیز زندگینامههای انتقادی دیکتاتورهای چپ قرن بیستم، شهرت یافت. این سری از کتابهای او طی چندین سال در نشر ثالث منتشر شد و به «کتابهای سرخ» مشهور شد.
او علاوه بر ترجمه، در عرصهٔ نیز فعالیت سیاسی و اجتماعی داشت. کارنامهٔ قلمی او بازتاب تحولات فکری اوست. در نوجوانی از هواداران سازمانهای چپ در ایران بود و پس از انقلاب ۵۷ مدتی به زندان افتاد. سالها بعد به ایدهها و جریانهای اصلاحطلبانه گروید و سرانجام علیه هردو فعالیتی منسجم و درازدامن آغاز کرد و کتابها و یادداشتهای بسیاری در این زمینه ترجمه کرد و نوشت.
از معروفترین ترجمههای او: استالین جوان: از تولد تا انقلاب اکتبر، سایمن سیبگ مانتیفوری؛ مائو: داستان ناشناخته، جانگ چنگ، جان هالیدی؛ آکواریومهای پیونگیانگ، کانگ چول-هوان؛ لنین: زندگی انقلابی سرخ، رابرت سرویس؛ چائوشسکو: ظهور و سقوط دیکتاتور سرخ، ادوارد بئر؛ امید علیه امید، نادژدا ماندلشتام؛ ادبیات علیه استبداد، پیتر فین؛ شوروی ضد شوروی، ولادیمیر واینوویچ؛ سکوت همچون سلاح؛ ایساک بابل، زندگی و داستانهایش، گریگوری فریدین و ناتالی بابل.
بیژن اشتری بعد از سالها تحمل بیماری قلبی و دورهای جدال با سرطان در تهران درگذشت. مراسم تشییع پیکر او ساعت ۹:۳۰ صبح سهشنبه ۲۰ خرداد ۱۴۰۴ مقابل ورودی خانهٔ هنرمندان آغاز میشود.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـ ɣ کانال گروهی از مترجمان ایران [گاما]
🏷 GAMAper | Instagram
❤9😢9