Forwarded from 🕯Where Things Remain...
در اعدامِ مهدی رضایی در میدانِ تیرِ چیتگر
در آوارِ خونینِ گرگومیش
دیگرگونه مردی آنک،
که خاک را سبز میخواست
و عشق را شایستهی زیباترینِ زنان
که ایناش
به نظر
هدیّتی نه چنان کمبها بود
که خاک و سنگ را بشاید.
چه مردی! چه مردی!
که میگفت
قلب را شایستهتر آن
که به هفت شمشیرِ عشق
در خون نشیند
و گلو را بایستهتر آن
که زیباترینِ نامها را
بگوید.
و شیرآهنکوه مردی از اینگونه عاشق
میدانِ خونینِ سرنوشت
به پاشنهی آشیل
درنوشت.
_رویینهتنی
که رازِ مرگش
اندوهِ عشق و
غمِ تنهایی بود_.
«ــ آه، اسفندیارِ مغموم!
تو را آن به که چشم
فروپوشیده باشی!»
«آیا نه
یکی نه
بسنده بود
که سرنوشتِ مرا بسازد؟
من
تنها فریاد زدم
نه!
من از
فرورفتن
تن زدم.
صدایی بودم من
ــ شکلی میانِ اشکال ــ،
و معنایی یافتم.
من بودم
و شدم،
نه زانگونه که غنچهیی، گُلی
یا ریشهیی که جوانهیی
یا یکی دانه که جنگلی
راست بدانگونه
که عامیمردی شهیدی؛
تا آسمان بر او نماز بَرَد.
من بینوا بندگکی سربراه
نبودم
و راهِ بهشتِ مینوی من
بُز روِ طوع و خاکساری
نبود:
مرا دیگرگونه خدایی میبایست
شایستهی آفرینهیی
که نوالهی ناگزیر را
گردن
کج نمیکند.
و خدایی
دیگرگونه
آفریدم».
دریغا شیرآهنکوه مردا
که تو بودی،
و کوهوار
پیش از آن که به خاک افتی
نستوه و استوار
مُرده بودی.
اما نه خدا و نه شیطان
سرنوشتِ تو را
بُتی رقم زد
که دیگران
میپرستیدند.
بُتی که
دیگراناش
میپرستیدند.
شاملو | سرود ابراهیم در آتش
#LinesThatStay 🍂
Forwarded from اونجا که میگه:
اونجا که شهریار میگه:
در انتظار تو چشمم سپید گشت و غمی نیست
اگر قبول تو افتد فدای چشم سیاهت ...!
در انتظار تو چشمم سپید گشت و غمی نیست
اگر قبول تو افتد فدای چشم سیاهت ...!
Forwarded from 𝑃𝑖𝑒𝑐𝑒𝑠 𝑜𝑓 𝑀𝑒 (𝒓𝒐𝒏𝒂𝒌)
تابستان.
به.
ایستگاه.
آخرش.
رسید.
اما.
هنوز.
سوز.
سرمای.
آن.
زمستان.
دردناک.
با.
ماست 18'19.
به.
ایستگاه.
آخرش.
رسید.
اما.
هنوز.
سوز.
سرمای.
آن.
زمستان.
دردناک.
با.
ماست 18'19.
Forwarded from ࣪˖ زندگی نزیسته ࣪˖
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
واقعا قلبم💔
💔1
Forwarded from Commentiat | کامنتیات (Sara)
بیاید مدیتیشن کنیم
ابتدا چهارزانو نشسته و دست های خود را غنچه میکنیم و روی زانو هایمان می گذاریم
سپس فرد مورد نظر را در ذهن خود تصور کرده و چشم هایمان را می بندیم
سپس بعد از هر نفس عمیق، جمله " کص ننش " را با خود تکرار میکنیم
پایان
تایید شده توسط بردیا
ابتدا چهارزانو نشسته و دست های خود را غنچه میکنیم و روی زانو هایمان می گذاریم
سپس فرد مورد نظر را در ذهن خود تصور کرده و چشم هایمان را می بندیم
سپس بعد از هر نفس عمیق، جمله " کص ننش " را با خود تکرار میکنیم
پایان
تایید شده توسط بردیا
❤1
من فقط فکر نمیکردم تو ۱۶ سالگی ۴ ماه کامل رنگ خونه رو نبینم با یه کوله رو دوشم برم این ور اون ور
اگه کسی نیست شبا که تنهایی بهش پیام بدی میتونی به جاش کلی کار کنی...مثلا پیامای قبلیتونو بخونی یا عکساتونو نگاه کنی...
💔1
Forwarded from اشکان شادکامی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM