Drowned in endless thoughts
1 subscriber
1 photo
Download Telegram
رفتی
هیچوقت قرار نیست باورش کنم که نیستی
دیگه نیستی و قرار نیست دیگه باشی
یعنی الان کجایی؟ چیکار میکنی؟
کاش بد بودی، ولی بودی، کاش بودی
کاش میدونستم یه جایی تو همین دنیا نفس میکشی، حالت خوبه، کاش هیچوقت نمیدیدمت ولی میدونستم هستی، آخرشم سهم من از تو یه قاب عکس شد، تو تمام زندگیم نتونستم طولانی پیشت باشم و آخرشم سهم من این شد.
گیر کردم…
شده تقدیر کسی باشی و قسمت نشود؟
سال ها گیر کسی باشی و قسمت نشود؟
پشت یک قلب به ظاهر خوش و یک خنده تلخ،
شده زنجیر کسی باشی و قسمت نشود؟
در میان تپش آینه پنهان شوی و،
روح و تصویر کسی باشی و قسمت نشود؟
شده در اوج جوانی با همین ظاهر شاد،
تا گلو پیر کسی باشی و قسمت نشود؟
می‌شود با همه‌ی ریشه و‌ رگ های تنت،
سال‌ها گیر کسی باشی و قسمت نشود.
رفته هنوز هم نفسم جا نیامده است،
عشق کنار وصل به ماها نیامده است،
معشوق آنچنان که تویی دیده روزگار،
عاشق چو من، هنوز به دنیا نیامده است،
یک عمر سوختم به تمنای وصل او،
یک بار هم برای تماشا نیامده است،
دلخوش به آنم از سر خاکم گذر کند،
گیرم که برای فاتحه ما نیامده است… .
زندگی می‌کشد آخر به کجا کارت را،
باید از دور تماشا بکنی یارت را،
 
روز دیدار، خودت را به ندیدن بزنی،
شب ولی دوره کنی لحظه‌یِ دیدارت را،
 
عاشقش باشی و تا عشق، خریدارت شد،
دور سازی خودت از خویش خریدارت، را
 
دوستش داشته باشی و نبیند هرگز،
«دوستت دارمِ» در سینه گرفتارت را.
 
Drowned in endless thoughts pinned «کاش همیشه خفن تر از چیزی که انتظار داریم پیش بره.»
هیچ هم زیبا نبودی، من تو را زیبا کشیدم،

بی‌جهت اغراق کردم، دلبر و رعنا کشیدم،

از لئوناردوداوینچی عذرخواهی میکنم که، آنقَدَر عکس تو را مثل مونالیزا کشیدم،

تو نمیدانستی که اصلا شهرزادِ قصه‌ها کیست، من هزار و یک شب از موهای تو یلدا کشیدم،

دلخوشِ نیلوفری در گوشه‌یِ مرداب بودی، من تو را مهتاب‌گون تا آسمان بالا کشیدم،

نه عسل، گَس بود طعمِ بوسه‌هایی که ندادی،
من چه احمق خانه‌ات را قصر کندوها کشیدم،

چشم تو معمولی اما من میانِ شعرهایم، زورَقی با پِلکِ پارو در دلِ دریا کشیدم،

من چه بی‌انصاف بودم با ترازویِ دلم که، تارِ مویت را برابر با همه دنیا کشیدم،

با چه رویی بعد از این شعرِ نظامی را بخوام؟،
بس که مجنون بودم و بیخود تو را لیلا کشیدم،

مرغِ ماهی‌خوارِ بدترکیب، جوجه اردکِ زشت،
باورت شد که تو را شهزاده‌یِ قوها کشیدم؟،

بعد از این خوش باش با او، می‌روم از خاطراتت،
خاطرت آسوده باشد، از خیالت پاکشیدم.

(شهراد میدری)
ای آنکه مرا برده‌ای از یاد، کجایی؟

بیگانه شدی؟ دست مریزاد…، کجایی؟

در دامِ تو ام نیست مرا راهِ گُریزی،

من عاشقِ این دام و تو صیاد، کجایی؟

محبوس شدم گوشه‌یِ ویرانه‌یِ عشقت،

آوارِ غمت بر سَرَم افتاد، کجایی؟

آسودگی‌ام، زندگی‌ام، دار و ندارم،

در راهِ تو دادم همه بَر باد، کجایی؟

اینجا چه کنم؟ از که بگیرم خبرت را؟

از دست تو و ناز تو فریاد، کجایی؟
گر بدانی شوقِ دیدارت چه با دل میکند…