Drowned in endless thoughts
1 subscriber
1 photo
Download Telegram
تو آن شعری،
که من جایی نمی‌خوانم.

"محمدعلی بهمنی"
با یه باغی که عاشق غنچه هاست،
چه‌جوری میخوای از زمستون بگی؟
نمانده در دلم دگر توان دوری،
چه سود از این سکوت و آه از این صبوری.
افکارِ پوچ و بیهوده.
Ok, but today's morning>>>>>
تو آهِ منی، اشتباهِ منی،
چگونه هنوز از تو میگویم؟
تو همسفرِ نیمه‌راهِ منی،
چگونه هنوز از تو میگویم؟
I'm drowned.
خیالِ خوشِ عاشقانه‌یِ من،
همیشه تویی آخرین راهم.
همه‌چی دروغ بود،
همه‌چی نقاب بود،
بختِ خوش خیالِ من،
خوابِ خوابِ خواب بود.
کاش همیشه خفن تر از چیزی که انتظار داریم پیش بره.
درست همونجا،
همونجایی که فکر‌ میکنی باهاش کنار اومدی و‌ همه چیز درست شده، تمامش به بد ترین شکل ممکن از جلوی چشمات میگذره، حتی دردناک تر از قبل.
چطور باید باورش کرد؟
مگه میشه اصن
مثل یه خواب احمقانه بود و هست.
I know that you tried to save me, thank you.
I hate you,
I hate everyone.
I’m sorry mum and dad, I know I messed up bad.
Should have done better.
دلم گرفته خسته شدم خالیه مشتم،
یه حس بدی داره همش راه میره پشتم،
مثله اونی که توی جنگ رفیقشو کشتن..
با تو ام ای رفته از دست،
هرکجا باشم غمت هست،
کاش رور رفتن تو،
گریه چشمم را نمیبست.
رفتی
هیچوقت قرار نیست باورش کنم که نیستی
دیگه نیستی و قرار نیست دیگه باشی
یعنی الان کجایی؟ چیکار میکنی؟
کاش بد بودی، ولی بودی، کاش بودی
کاش میدونستم یه جایی تو همین دنیا نفس میکشی، حالت خوبه، کاش هیچوقت نمیدیدمت ولی میدونستم هستی، آخرشم سهم من از تو یه قاب عکس شد، تو تمام زندگیم نتونستم طولانی پیشت باشم و آخرشم سهم من این شد.