Forwarded from FROMSOFTWARE (Farhad Soofi)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from FROMSOFTWARE (Moein)
خوب ، بد ، زشت ..
ارواح تاریک 3 ، شاهکاری که ممکن نیست اون رو صرفا ، یک بازی قلمداد کرد . یک اثر هنری و حتی فلسفیست ، که در اون برای فهمیدن داستان ، باید دست بکار شد و کشف کرد ، چرا که به هیچ وجه ، به سادگی و در طی پیشروی ، بدست آوردنی نیستند .
همونطور که میدونید ..
طبق آیتم های ( scholar , knight , priestess rings ) :
در قلعه لاثریک ، همواره 3 گروه دانشمندان .... شوالیه ها ..... و راهبه های اعظم ...... پایه های دستور پادشاه محسوب میشدند .
این هم بدین معناست که آنان دستورات و اوامر پادشاه را در مملکت اجرا میکردند ، و هم اینکه در تصمیم گیری برای اوضاع مملکت دخیل بوده اند .
برای مثال در قضیه پیمان فرشته ای لاثریک : ..
Divine Pillars Of Light :
" گرترود ، هنگامی که با یک فرشته ملاقات و او معجزه ای رو برای گرترود نمایان کرد ، گرترود هم بیناییش و هم شنواییش را از دست داد ؛ اما علی رغم این ها او دستنوشته ای با خطی خرچنگ قورباغه از خود درباره این معجزه بجا گزاشت ، که همین دستخط ناخوانا ، موجب تاسیس پیمان فرشته ای لاثریک شد ! "
اما یک مشکل سر راه بود ، و آن این بود که ..
Winged Knight Set :
《 پرستش فرستادگان الهی در این قلمرو ، به منظر کفر دیده شد و در نتیجه هر 3 رکن بلند پایه لاثریک ، این پیمان را ناشناخته و نامعتبر دانستند .
و اکثرا بر این باورند که علت زندانی شدن دختر آسمانی ، گرترود ، در قفسی در بالای کتابخانه بزرگ ، به همین علت است . 》
اما سوالات بزرگی در اینجا ذهن را مشغول میکند و آن اینکه گرترود توسط چه کسی زندانی شد ؟ اگر 3 رکن لاثریک ، پس چرا باید گرترود را زندانی کنند ؟ چرا او را به حکم خرافات و یا هر چیز دیگری اعدام نکردند ؟
ماجرا از این قرار است که هنگامی که مخالفت ها و تضاد ها در قلعه شدید میشود ، جنگ داخلی بزرگی در این قلمرو ، بین شوالیه های وفادار پادشاه و شوالیه های بالدار پیمان فرشته ای ایجاد میشود . این جنگ تقریبا بدون برنده تمام شد ، اما تلفات شوالیه های لاثریک ، بسیار بیشتر از دشمنانشان بود و این خود یک باخت بزرگ برای آنان محسوب میشد .
و اما بعد ، به نظر میاید که شوالیه های بالدار ، گرترود را برای در امان ماندنش از دست مخالفان ، به قفسی در بلند ترین نقطه کتابخانه عظیم میبرند ، و 3 تن از بهترین شوالیه های پیمان فرشته ای موسوم به شوالیه های بالدار طلایی ، مامور به حفاظت از این زندان میشوند ، تا دست هیچ کسی به دختر آسمانی نرسد .
در مثالی که ذکر شد ، ملاحظه کردید که چطور 3 رکن بلند پایه قلعه لاثریک ، از دیر باز ، در رویداد ها و تحولات این قلمرو نقش اساسی و چشمگیری داشته اند .
اما طبق نمونه مذکور ، این 3 رکن ، سر انجام کاری از دستشان برنیامد و نتوانستند گرترود را به چنگ آورده تا با کشتنش ، به قائله پیمان فرشته ای پایان دهند .
پس تصمیم به روش دیگری گرفتند ... شکار مخفیانه !
Hunter's Ring :
" شکارچیان ، افرادی بودند که بطور غیر علنی و در سایه ها به پادشاه قلعه لاثریک خدمت میکردند . برای چندین و چند دوره ، اداره کنندگان قلمرو لاثریک ، روی ( شکارچیان سیاه دست ) حساب ویژه ای باز میکردند ، چرا که آنان از طریقی میتوانستند دشمنان را مجازات کنند که 3 رکن پادشاه ، هرگز قادر به انجام آن کار نبودند . "
در واقع باید گفت که
Black Hand Set :
علت اینکه به آنان سیاه دست گفته میشد این بود که 《 سیاه دست ، عنوانی بود که برای تکریم شکارچیانی تاسیس شده بود که به نسل های پیروز و موفقی از پادشاهان ادوار مختلف قلعه لاثریک ، خدمت کرده بودند . 》
در ادامه ،
اولا به علت شباهت ست لباس ( قاتل ) به ست ( سیاه دست )
دوما به علت یکسان بودن دستکش و شلوار این دو ست
و سوما به علت کارایی تقریبا یکسان این دو و اینکه ست سیاه دست ، همان ست ارتقا یافته قاتل است ....
میتوان گفت که شکارچیان زبده امروز ، قاتلان مبتدی دیروز بودند ، که ...
ادامه 👇
@PlayFromSoftware
ارواح تاریک 3 ، شاهکاری که ممکن نیست اون رو صرفا ، یک بازی قلمداد کرد . یک اثر هنری و حتی فلسفیست ، که در اون برای فهمیدن داستان ، باید دست بکار شد و کشف کرد ، چرا که به هیچ وجه ، به سادگی و در طی پیشروی ، بدست آوردنی نیستند .
همونطور که میدونید ..
طبق آیتم های ( scholar , knight , priestess rings ) :
در قلعه لاثریک ، همواره 3 گروه دانشمندان .... شوالیه ها ..... و راهبه های اعظم ...... پایه های دستور پادشاه محسوب میشدند .
این هم بدین معناست که آنان دستورات و اوامر پادشاه را در مملکت اجرا میکردند ، و هم اینکه در تصمیم گیری برای اوضاع مملکت دخیل بوده اند .
برای مثال در قضیه پیمان فرشته ای لاثریک : ..
Divine Pillars Of Light :
" گرترود ، هنگامی که با یک فرشته ملاقات و او معجزه ای رو برای گرترود نمایان کرد ، گرترود هم بیناییش و هم شنواییش را از دست داد ؛ اما علی رغم این ها او دستنوشته ای با خطی خرچنگ قورباغه از خود درباره این معجزه بجا گزاشت ، که همین دستخط ناخوانا ، موجب تاسیس پیمان فرشته ای لاثریک شد ! "
اما یک مشکل سر راه بود ، و آن این بود که ..
Winged Knight Set :
《 پرستش فرستادگان الهی در این قلمرو ، به منظر کفر دیده شد و در نتیجه هر 3 رکن بلند پایه لاثریک ، این پیمان را ناشناخته و نامعتبر دانستند .
و اکثرا بر این باورند که علت زندانی شدن دختر آسمانی ، گرترود ، در قفسی در بالای کتابخانه بزرگ ، به همین علت است . 》
اما سوالات بزرگی در اینجا ذهن را مشغول میکند و آن اینکه گرترود توسط چه کسی زندانی شد ؟ اگر 3 رکن لاثریک ، پس چرا باید گرترود را زندانی کنند ؟ چرا او را به حکم خرافات و یا هر چیز دیگری اعدام نکردند ؟
ماجرا از این قرار است که هنگامی که مخالفت ها و تضاد ها در قلعه شدید میشود ، جنگ داخلی بزرگی در این قلمرو ، بین شوالیه های وفادار پادشاه و شوالیه های بالدار پیمان فرشته ای ایجاد میشود . این جنگ تقریبا بدون برنده تمام شد ، اما تلفات شوالیه های لاثریک ، بسیار بیشتر از دشمنانشان بود و این خود یک باخت بزرگ برای آنان محسوب میشد .
و اما بعد ، به نظر میاید که شوالیه های بالدار ، گرترود را برای در امان ماندنش از دست مخالفان ، به قفسی در بلند ترین نقطه کتابخانه عظیم میبرند ، و 3 تن از بهترین شوالیه های پیمان فرشته ای موسوم به شوالیه های بالدار طلایی ، مامور به حفاظت از این زندان میشوند ، تا دست هیچ کسی به دختر آسمانی نرسد .
در مثالی که ذکر شد ، ملاحظه کردید که چطور 3 رکن بلند پایه قلعه لاثریک ، از دیر باز ، در رویداد ها و تحولات این قلمرو نقش اساسی و چشمگیری داشته اند .
اما طبق نمونه مذکور ، این 3 رکن ، سر انجام کاری از دستشان برنیامد و نتوانستند گرترود را به چنگ آورده تا با کشتنش ، به قائله پیمان فرشته ای پایان دهند .
پس تصمیم به روش دیگری گرفتند ... شکار مخفیانه !
Hunter's Ring :
" شکارچیان ، افرادی بودند که بطور غیر علنی و در سایه ها به پادشاه قلعه لاثریک خدمت میکردند . برای چندین و چند دوره ، اداره کنندگان قلمرو لاثریک ، روی ( شکارچیان سیاه دست ) حساب ویژه ای باز میکردند ، چرا که آنان از طریقی میتوانستند دشمنان را مجازات کنند که 3 رکن پادشاه ، هرگز قادر به انجام آن کار نبودند . "
در واقع باید گفت که
Black Hand Set :
علت اینکه به آنان سیاه دست گفته میشد این بود که 《 سیاه دست ، عنوانی بود که برای تکریم شکارچیانی تاسیس شده بود که به نسل های پیروز و موفقی از پادشاهان ادوار مختلف قلعه لاثریک ، خدمت کرده بودند . 》
در ادامه ،
اولا به علت شباهت ست لباس ( قاتل ) به ست ( سیاه دست )
دوما به علت یکسان بودن دستکش و شلوار این دو ست
و سوما به علت کارایی تقریبا یکسان این دو و اینکه ست سیاه دست ، همان ست ارتقا یافته قاتل است ....
میتوان گفت که شکارچیان زبده امروز ، قاتلان مبتدی دیروز بودند ، که ...
ادامه 👇
@PlayFromSoftware
Forwarded from FROMSOFTWARE (Moein)
ادامه ...
با ترفیع در کارشان ، در نهایت به شکارچیان معزز قلعه لاثریک پیوستند .
Gotthard Twin blades :
و نکته دیگر درباره این گروه ، اینکه : " آنان برای مبارزه ، حتما باید با شمشیر های جفت میجنگیدند ، در غیر اینصورت ، نمیتوانستند به این فرقه بپیوندند . "
اما :
Black Hand Set :
" در دوره ای که در آن هستیم ، فقط 3 نفر ، این چنین مقام و رتبه ای دارند ." به این معنی که تنها 3 شکارچی در این زمان یعنی دوره افول آتش ، حضور دارند . 3 سیاه دست که با وجود اینکه یک ست لباس به تن میکردند ، اما باور هایشان ، ابدا ، با یکدیگر مشابه نبوده .
این سه شکارچی عبارتند از : گاتهارد ، کاموی و سومین شکارچی که بی نام است .
در واقع در مورد شکارچی سوم ، به غیر از آیتم ست لباس سیاه دست ، هیچ نشانه دیگری در بازی وجود ندارد و با نگاه سطحی و معمولی به وقایع بازی نمیتوان گفت که او واقعا کیست .
اما با تحلیل جسدی که در بالای برج زندان گرترود بود ، معما حل شد .
درست در طبقه بالای برجی که گرترود در قفسی در پایین آن برج محبوس بود ، جسدی افتاده که حامل حلقه شکارچیست . همچنین حالت قرارگیری این جسد ، به این شکل است که گویا خودش را کشان کشان به لبه برج رسانده تا برای آخرین بار ، قلعه و نمای بیرونی دربار لاثریک را ببیند .
آن پیکر ، جسد شکارچی بی نام است !
طبق نظریه بنده : ماجرا از این قرار بود که ، زمانی که 3 رکن عالی رتبه لاثریک ، خود را در حل مسئله گرترود و در واقع کشتن او ، عاجز و ناتوان دیدند ، تصمیم به در میان کشیدن برگ برنده خود گرفتند . یعنی شکار گرترود !
پس برای این مسئله باید زبده ترین و با تجربه ترین شکارچی را میفرستادند ، تا از کشتن دختر آسمانی مطمئن شوند .
اما هنگامی که شکارچی بی نام به برج میرسد ، با 3 شوالیه بالدار روبرو میشود ، و بعد از جراحات شدیدی که برمیدارد ، خود را به طبقه بالای برج رسانده ، و سر انجام با پشیمانی از عدم انجام ماموریت خود و در اثر صدمات مهلکی که به او وارد شده بود ، دار فانی را وداع میگوید .
دومین شکارچی ، گاتهارد است .
Gotthard Twin Blade :
" کسی که خیلی زود به علت مقام سلحشوری خود ، رشد کرد و اعتبارش بیشتر شد . که البته این موضوع برای کسانی که خود از نزدیک ، تبحر گاتهارد را در کار با شمشیر دیده بودند ، جای تعجبی نداشت . "
پس میتوان از این توضیحات فهمید که این شکارچی ، یکی از بهترین و ماهر ترین شکارچیانیست که در همه ادوار قلمرو لاثریک بوده . اما با وجود این ، در دو آیتم ( دو شمشیر گاتهارد ) و ( کلید کتابخانه بزرگ ) عبارت :( از قلعه فرار کرد ) ، عینا تکرار شده .
اما چرا باید این چنین شکارچی زبر دستی از قلعه فرار کند ؟!
ما از این موضوع میتوانیم پی به اهمیت فرار گاتهارد ببریم ، چرا که دوبار عینا در دو آیتم مجزا تکرار شده ، موضوعی که برای هیچ چیز دیگری در بازی اتفاق نیافتاده !
اما آخرین شکارچی ، و زشت ترین در بین این 3 ، کاموی ، معروف به قاتل هیولای اونی !
او دارای شمشیریست بنام ( onikiri ) که لفظ کلمه ( onikiri ) به معنای ( oni slayer ) است ، که در فارسی به قاتل اونی یا اونی کش ، معنا میشود .
همچنین اسکیل خاص این شمشیر ، معنای انگلیسی همین شمشیر را داراست ، که نشان میدهد صاحب شمشیر ، خود کسی است که هیولای اساطیری اونی را با این شمشیر کشته .
پس گویا کاموی ، در سرزمینش ، با یک اونی رویارو و با این شمشیر و تکنیک خاص خودش ، آن را کشته و سر بریده !
Onikiri & Udabachi :
" کاموی ، شمشیرش ، اونی کری را با خودش به ( سکونتگاه نامیرا ها ) آورد ، جایی که شمشیر کوچک ترش ( اداباچی ) را ساخت ، و در نهایت ، آماده پیوستن به شکارچیان سلطنتی شد . "
ابن که چرا کاموی در این محل شمشیر کوچک ترش را ساخت ، و اصلا چرا باید یک شمشیر دیگر برای خود بسازد ، جای سوال دارد .
در پاسخ به سوال اول باید گفت که : از لحاظ جغرافیایی ، این دهکده ، در مسیر تنها ورودی قلعه لاثریک قرار دارد . و گویا ماجرا از این قرار بوده که هنگامی که کاموی ، با یک شمشیر ، خواهان پیوستن به گروه شکارچیان سلطنتی میشود ، به او اجازه ورود نداده چرا که سیاه دستان ، باید دو شمشیر برای جنگیدن داشته باشند .
پس کاموی به اولین دهکده و آبادی ( در زمانی که آتش افول نکرده بود ) که امروزه با نام آندد ستلمنت شناخته میشود باز میگردد ، و شمشیر کوچک ترش را میسازد . و سپس به لیگ شکارچیان لاثریک میپیوندد .
اما سر انجام سرنوشت این دو شکارچی چه شد ؟
قبل از اینکه ادامه دهم ، یک نکته جالب اینجاست که باید عرض کنم :
ادامه ...👇
@PlayFromSoftware
با ترفیع در کارشان ، در نهایت به شکارچیان معزز قلعه لاثریک پیوستند .
Gotthard Twin blades :
و نکته دیگر درباره این گروه ، اینکه : " آنان برای مبارزه ، حتما باید با شمشیر های جفت میجنگیدند ، در غیر اینصورت ، نمیتوانستند به این فرقه بپیوندند . "
اما :
Black Hand Set :
" در دوره ای که در آن هستیم ، فقط 3 نفر ، این چنین مقام و رتبه ای دارند ." به این معنی که تنها 3 شکارچی در این زمان یعنی دوره افول آتش ، حضور دارند . 3 سیاه دست که با وجود اینکه یک ست لباس به تن میکردند ، اما باور هایشان ، ابدا ، با یکدیگر مشابه نبوده .
این سه شکارچی عبارتند از : گاتهارد ، کاموی و سومین شکارچی که بی نام است .
در واقع در مورد شکارچی سوم ، به غیر از آیتم ست لباس سیاه دست ، هیچ نشانه دیگری در بازی وجود ندارد و با نگاه سطحی و معمولی به وقایع بازی نمیتوان گفت که او واقعا کیست .
اما با تحلیل جسدی که در بالای برج زندان گرترود بود ، معما حل شد .
درست در طبقه بالای برجی که گرترود در قفسی در پایین آن برج محبوس بود ، جسدی افتاده که حامل حلقه شکارچیست . همچنین حالت قرارگیری این جسد ، به این شکل است که گویا خودش را کشان کشان به لبه برج رسانده تا برای آخرین بار ، قلعه و نمای بیرونی دربار لاثریک را ببیند .
آن پیکر ، جسد شکارچی بی نام است !
طبق نظریه بنده : ماجرا از این قرار بود که ، زمانی که 3 رکن عالی رتبه لاثریک ، خود را در حل مسئله گرترود و در واقع کشتن او ، عاجز و ناتوان دیدند ، تصمیم به در میان کشیدن برگ برنده خود گرفتند . یعنی شکار گرترود !
پس برای این مسئله باید زبده ترین و با تجربه ترین شکارچی را میفرستادند ، تا از کشتن دختر آسمانی مطمئن شوند .
اما هنگامی که شکارچی بی نام به برج میرسد ، با 3 شوالیه بالدار روبرو میشود ، و بعد از جراحات شدیدی که برمیدارد ، خود را به طبقه بالای برج رسانده ، و سر انجام با پشیمانی از عدم انجام ماموریت خود و در اثر صدمات مهلکی که به او وارد شده بود ، دار فانی را وداع میگوید .
دومین شکارچی ، گاتهارد است .
Gotthard Twin Blade :
" کسی که خیلی زود به علت مقام سلحشوری خود ، رشد کرد و اعتبارش بیشتر شد . که البته این موضوع برای کسانی که خود از نزدیک ، تبحر گاتهارد را در کار با شمشیر دیده بودند ، جای تعجبی نداشت . "
پس میتوان از این توضیحات فهمید که این شکارچی ، یکی از بهترین و ماهر ترین شکارچیانیست که در همه ادوار قلمرو لاثریک بوده . اما با وجود این ، در دو آیتم ( دو شمشیر گاتهارد ) و ( کلید کتابخانه بزرگ ) عبارت :( از قلعه فرار کرد ) ، عینا تکرار شده .
اما چرا باید این چنین شکارچی زبر دستی از قلعه فرار کند ؟!
ما از این موضوع میتوانیم پی به اهمیت فرار گاتهارد ببریم ، چرا که دوبار عینا در دو آیتم مجزا تکرار شده ، موضوعی که برای هیچ چیز دیگری در بازی اتفاق نیافتاده !
اما آخرین شکارچی ، و زشت ترین در بین این 3 ، کاموی ، معروف به قاتل هیولای اونی !
او دارای شمشیریست بنام ( onikiri ) که لفظ کلمه ( onikiri ) به معنای ( oni slayer ) است ، که در فارسی به قاتل اونی یا اونی کش ، معنا میشود .
همچنین اسکیل خاص این شمشیر ، معنای انگلیسی همین شمشیر را داراست ، که نشان میدهد صاحب شمشیر ، خود کسی است که هیولای اساطیری اونی را با این شمشیر کشته .
پس گویا کاموی ، در سرزمینش ، با یک اونی رویارو و با این شمشیر و تکنیک خاص خودش ، آن را کشته و سر بریده !
Onikiri & Udabachi :
" کاموی ، شمشیرش ، اونی کری را با خودش به ( سکونتگاه نامیرا ها ) آورد ، جایی که شمشیر کوچک ترش ( اداباچی ) را ساخت ، و در نهایت ، آماده پیوستن به شکارچیان سلطنتی شد . "
ابن که چرا کاموی در این محل شمشیر کوچک ترش را ساخت ، و اصلا چرا باید یک شمشیر دیگر برای خود بسازد ، جای سوال دارد .
در پاسخ به سوال اول باید گفت که : از لحاظ جغرافیایی ، این دهکده ، در مسیر تنها ورودی قلعه لاثریک قرار دارد . و گویا ماجرا از این قرار بوده که هنگامی که کاموی ، با یک شمشیر ، خواهان پیوستن به گروه شکارچیان سلطنتی میشود ، به او اجازه ورود نداده چرا که سیاه دستان ، باید دو شمشیر برای جنگیدن داشته باشند .
پس کاموی به اولین دهکده و آبادی ( در زمانی که آتش افول نکرده بود ) که امروزه با نام آندد ستلمنت شناخته میشود باز میگردد ، و شمشیر کوچک ترش را میسازد . و سپس به لیگ شکارچیان لاثریک میپیوندد .
اما سر انجام سرنوشت این دو شکارچی چه شد ؟
قبل از اینکه ادامه دهم ، یک نکته جالب اینجاست که باید عرض کنم :
ادامه ...👇
@PlayFromSoftware
Forwarded from FROMSOFTWARE (Moein)
ادامه ...
تضاد جالبی بین اعمال گاتهارد و کاموی ، در آیتم ها وجود دارد .
طبق آیتم ( onikiri & udabachi )
Onikiri & Udabachi :
این شمشیر ها ، متعلق به کاموی هستند ، (( کسی که از شاهزاده مراقبت میکرد )) .
و همانطور که قبلا گفته شد ، گاتهارد ، از قلعه فرار کرد !
چرا باید فردی مثل گاتهارد ، با اون همه مقام و ارزش ، از قلعه فرار کند ، و یک فرد خارجی ، جایگزین او و حتی نگهبان شخصی شاهزاده شود ؟!!
قبل از ادامه ، این نکته را بدانید که اساسا ، هر ان پی سی که شما برای هر باسی احضار میکنید ، یا احضار او ، نکته داستانی دارد ، یا اسلحه ای دارد که باس بازی به آن تجهیزات حساس است . مثلا برای باس ( yhorm ) شما فقط میتوانید شخصیت ( siegward ) را احضار کنید ، که البته این کمک به شما برای این باس بخصوص ، نکته داستانی دارد .
در مورد قضیه گاتهارد نیز همین موضوع پا برجاست . اگر کمک گاتهارد به ما ، در برابر باس ( abyss watchers ) را هم از لحاظ داستانی حساب کنیم ، تئوری که برایتان بیان خواهم کرد ، تبدیل به فکت و واقعیت خواهد شد :
ماجرا از این قرار است که وقتی شاهزاده لاثریک ، از لینک کردن آتش امتناع میکند ، گاتهارد که گویا فرد خیرخواه و انسان دوستی بوده ، سعی در درست کردن ماجرا میکند ، اما در برابر لاثریک و گارد شوالیه های قدرتمند او ، کاری از دستش بر نمیآید ، پس تصمیم میگیرد ، که بطور غیر مستقیم جلوی افول آتش را بگیرد .
پس گاتهارد ، به کمک آنکیندلد وان میآید و به او در از بین بردن یک ارباب خاکستر ، و پانتیف سالیوان که بنظر میآید نقش موثری در جلوگیری از لینک کردن آتش توسط لاثریک داشته ، کمک میکند .
پس به همین علت گاتهارد از قلعه فرار میکند .
اما کاموی ، همانطور که پیش تر خواندیم ، از شاهزاده مراقبت کرد ، و در یکی از مکان های بازی نزدیک دربار شاهزاده لاثریک ، به همراه دو رهبر ( شوالیه ها و دانشمندان ) سعی در جلوگیری از نفوذ ما به دربار دارد .
پس از این وقایع ، میتوانیم بفهمیم که کاموی یا قضیه افول آتش برایش مهم نبوده ، یا خیلی مطیع فرمان لاثریک بوده و به هیچ وجه ، هوای خیانت در سرش نبوده .
اما سرنوشت و نقطه پیوند این دو در داستان ، این است که وقتی ما ، به ورودی کتابخانه بزرگ میرسیم ، با جسد گاتهارد روبرو میشویم ، و البته آسانسور غیر فعالی که در بالای آن ، کاموی ، با دو رکن دیگر ، ایستاده و منتظر رسیدن ماست است .
میتوانیم اینطور حدس بزنیم که در نهایت ، هنگامی که گاتهارد آمادگی نهایی ، برای کمک به ما برای کشتن لاثریک ، یا از بین بردن کاموی داشته ، یا شاید هم هر دو ، با کاموی رو در رو شده ، و طی نبرد سختی که بین آن دو در میگیرد ، در نهایت کاموی ، پیروز و سر بلند از نبرد خارج میشود .
که سرانجام او نیز توسط قهرمان افسانه ای این قصه ، یعنی خود ما ، دار فانی را وداع میگوید .
انسان ها ماشین نیستند . درسته که این 3 سیاه دست ، ست لباس مشابه داشتند ، حلقه مشابهی را در دست میکردند و ...
اما باعث نمیشود که عقایدشان ، مانند لباس هایشان ، یکسان باشد .
قهرمان خوب این داستان ، گاتهارد ، با فهمیدن ظلمی که لاثریک در حق خودش و مردمش میکرد ، تصمیم به خروج از فرقه و کمک به جناح مخالف کرد ، هر چند خیانت در حق پادشاهش و دست کشیدن از مقامی که داشت ، اصلا برایش خوشایند نبود ، اما انسانیت را بر مطیع بی اختیار بودن ترجیح داد .
شخصیت خاکستری این قصه ، شکارچی بینام ، تنها به وظایفش عمل کرد . نمیدانست که به درستی ، کدام جناح راست میگوید ، اما تا آخرین لحظه مرگش ، به پادشاهش وفادار ماند .
هیولای انسان نما ، کاموی ، هنگامی که فهمید لاثریک یک ظالم است ، بر اطاعت از لاثریک استوار ماند ، و حتی تصمیم به کشتن گاتهارد گرفت ، چه از روی کینه و یا چه از روی دفاع از خود !
شما ترجیح میدهید کدام باشید ؟
خوب ...
بد....
یا زشت ...؟
#Lore
#Lothric
#Npc_Lore
#Dark_Souls
@PlayFromSoftware
تضاد جالبی بین اعمال گاتهارد و کاموی ، در آیتم ها وجود دارد .
طبق آیتم ( onikiri & udabachi )
Onikiri & Udabachi :
این شمشیر ها ، متعلق به کاموی هستند ، (( کسی که از شاهزاده مراقبت میکرد )) .
و همانطور که قبلا گفته شد ، گاتهارد ، از قلعه فرار کرد !
چرا باید فردی مثل گاتهارد ، با اون همه مقام و ارزش ، از قلعه فرار کند ، و یک فرد خارجی ، جایگزین او و حتی نگهبان شخصی شاهزاده شود ؟!!
قبل از ادامه ، این نکته را بدانید که اساسا ، هر ان پی سی که شما برای هر باسی احضار میکنید ، یا احضار او ، نکته داستانی دارد ، یا اسلحه ای دارد که باس بازی به آن تجهیزات حساس است . مثلا برای باس ( yhorm ) شما فقط میتوانید شخصیت ( siegward ) را احضار کنید ، که البته این کمک به شما برای این باس بخصوص ، نکته داستانی دارد .
در مورد قضیه گاتهارد نیز همین موضوع پا برجاست . اگر کمک گاتهارد به ما ، در برابر باس ( abyss watchers ) را هم از لحاظ داستانی حساب کنیم ، تئوری که برایتان بیان خواهم کرد ، تبدیل به فکت و واقعیت خواهد شد :
ماجرا از این قرار است که وقتی شاهزاده لاثریک ، از لینک کردن آتش امتناع میکند ، گاتهارد که گویا فرد خیرخواه و انسان دوستی بوده ، سعی در درست کردن ماجرا میکند ، اما در برابر لاثریک و گارد شوالیه های قدرتمند او ، کاری از دستش بر نمیآید ، پس تصمیم میگیرد ، که بطور غیر مستقیم جلوی افول آتش را بگیرد .
پس گاتهارد ، به کمک آنکیندلد وان میآید و به او در از بین بردن یک ارباب خاکستر ، و پانتیف سالیوان که بنظر میآید نقش موثری در جلوگیری از لینک کردن آتش توسط لاثریک داشته ، کمک میکند .
پس به همین علت گاتهارد از قلعه فرار میکند .
اما کاموی ، همانطور که پیش تر خواندیم ، از شاهزاده مراقبت کرد ، و در یکی از مکان های بازی نزدیک دربار شاهزاده لاثریک ، به همراه دو رهبر ( شوالیه ها و دانشمندان ) سعی در جلوگیری از نفوذ ما به دربار دارد .
پس از این وقایع ، میتوانیم بفهمیم که کاموی یا قضیه افول آتش برایش مهم نبوده ، یا خیلی مطیع فرمان لاثریک بوده و به هیچ وجه ، هوای خیانت در سرش نبوده .
اما سرنوشت و نقطه پیوند این دو در داستان ، این است که وقتی ما ، به ورودی کتابخانه بزرگ میرسیم ، با جسد گاتهارد روبرو میشویم ، و البته آسانسور غیر فعالی که در بالای آن ، کاموی ، با دو رکن دیگر ، ایستاده و منتظر رسیدن ماست است .
میتوانیم اینطور حدس بزنیم که در نهایت ، هنگامی که گاتهارد آمادگی نهایی ، برای کمک به ما برای کشتن لاثریک ، یا از بین بردن کاموی داشته ، یا شاید هم هر دو ، با کاموی رو در رو شده ، و طی نبرد سختی که بین آن دو در میگیرد ، در نهایت کاموی ، پیروز و سر بلند از نبرد خارج میشود .
که سرانجام او نیز توسط قهرمان افسانه ای این قصه ، یعنی خود ما ، دار فانی را وداع میگوید .
انسان ها ماشین نیستند . درسته که این 3 سیاه دست ، ست لباس مشابه داشتند ، حلقه مشابهی را در دست میکردند و ...
اما باعث نمیشود که عقایدشان ، مانند لباس هایشان ، یکسان باشد .
قهرمان خوب این داستان ، گاتهارد ، با فهمیدن ظلمی که لاثریک در حق خودش و مردمش میکرد ، تصمیم به خروج از فرقه و کمک به جناح مخالف کرد ، هر چند خیانت در حق پادشاهش و دست کشیدن از مقامی که داشت ، اصلا برایش خوشایند نبود ، اما انسانیت را بر مطیع بی اختیار بودن ترجیح داد .
شخصیت خاکستری این قصه ، شکارچی بینام ، تنها به وظایفش عمل کرد . نمیدانست که به درستی ، کدام جناح راست میگوید ، اما تا آخرین لحظه مرگش ، به پادشاهش وفادار ماند .
هیولای انسان نما ، کاموی ، هنگامی که فهمید لاثریک یک ظالم است ، بر اطاعت از لاثریک استوار ماند ، و حتی تصمیم به کشتن گاتهارد گرفت ، چه از روی کینه و یا چه از روی دفاع از خود !
شما ترجیح میدهید کدام باشید ؟
خوب ...
بد....
یا زشت ...؟
#Lore
#Lothric
#Npc_Lore
#Dark_Souls
@PlayFromSoftware
سکیرو یک اپدیت دریافت خواهد کرد!
تغییراتی که شامل اپدیت میشود:
ریمچ باس
تغییر ظاهر شینوبی
و سیستم انلاین برایه کمک به بازیکن
#sekiro #news
@fromsoftware
تغییراتی که شامل اپدیت میشود:
ریمچ باس
تغییر ظاهر شینوبی
و سیستم انلاین برایه کمک به بازیکن
#sekiro #news
@fromsoftware