برای تعریف خاورمیانه اینگونه باید گفت:
خانه ایی متروکه، که کمی از دیوار هایش ریخته،
نام آزادی در دیوار هایش خط خورده،
پرندگان از سقف خانه به دار آویخته شده اند.
کمی از آن سوخته و کمی دیگر ترک برداشته است.
نماد دین ها در تاقچه اش چندین سال است خاک میخورد.
بافتنی ایی، به نام رویا در گوشه ی خانه شکافته شده است.
هوایش درد میکند.
هوشیاری اش رنج و مرگش حق نبوده...
@framazon13 مهند
برای تعریف خاورمیانه اینگونه باید گفت:
خانه ایی متروکه، که کمی از دیوار هایش ریخته،
نام آزادی در دیوار هایش خط خورده،
پرندگان از سقف خانه به دار آویخته شده اند.
کمی از آن سوخته و کمی دیگر ترک برداشته است.
نماد دین ها در تاقچه اش چندین سال است خاک میخورد.
بافتنی ایی، به نام رویا در گوشه ی خانه شکافته شده است.
هوایش درد میکند.
هوشیاری اش رنج و مرگش حق نبوده...
@framazon13 مهند
در این متن از معین دهاز سَر میکنم:
گاهی تصور میکنم که دارم محکم بغلت میکنم. ناخودآگاه لبخند میزنم.بعد متوجه لبخند میشوم. لبخندم تمام میشود. میرود. از بین میرود.میمیرد. یک حجم خالی توی بغلم سنگین میشود، سبک میشود، پایین می افتد.
@framazon13
در این متن از معین دهاز سَر میکنم:
گاهی تصور میکنم که دارم محکم بغلت میکنم. ناخودآگاه لبخند میزنم.بعد متوجه لبخند میشوم. لبخندم تمام میشود. میرود. از بین میرود.میمیرد. یک حجم خالی توی بغلم سنگین میشود، سبک میشود، پایین می افتد.
@framazon13
Nakhla
Sijal & Mehrad Hidden & Sepehr Khalse
داستان این آهنگ اینطوریه:
راجب یه دختر و پسره که توی یه جزیره زندگی میکردن. پسره عاشق دختره بوده اما دختره حسی بهش نداشته.
یه روز توریستی وارد اون جزیره میشه و دختره عاشقش میشه و میخواد باهاش بره.
پسره میفهمه و شب قبل اینکه بره بهش میگه که بیا با هم زیر نخلا برقصیم،
تکس هیدن:( زیر نخلا رقصیدیم تو جزیره اما دیگه فردا نیستی منو تنها میذاری پیش سنگا)
دختره فرداش میره و پسره هم یه روز بعد خودکشی میکنه.
@framazon13
راجب یه دختر و پسره که توی یه جزیره زندگی میکردن. پسره عاشق دختره بوده اما دختره حسی بهش نداشته.
یه روز توریستی وارد اون جزیره میشه و دختره عاشقش میشه و میخواد باهاش بره.
پسره میفهمه و شب قبل اینکه بره بهش میگه که بیا با هم زیر نخلا برقصیم،
تکس هیدن:( زیر نخلا رقصیدیم تو جزیره اما دیگه فردا نیستی منو تنها میذاری پیش سنگا)
دختره فرداش میره و پسره هم یه روز بعد خودکشی میکنه.
@framazon13
💔4❤1
یک کلمه بسیار عجیب است. «عشق».
معروف است به محبوب بودنش. مشهور است به درد. اعتیاد دارد. «کمتر کسی گرفتارش میشود» یا به این شکل هم میتوان گفت:
«کمتر کسی لیاقتش را دارد»
بد و خوب بودنش به بد و خوب بودن خودتان ربط دارد.
عشق من هستم، عشق تو هستی، عشق تجمعی از لیاقت و احساسات است.
گفتند کسی کامل نیست، اما با عشق معشوق کامل ترین کامل ها میشود. یک کلمه بسیار عجیب است.«عشق».
داستان دارد. قصه و غصه است. بد و خوب است. نیاز و محتاج به نیاز است. خارج عادی و درون باتلاق است.
عشق، گرداوری شده از کلکسیون و گلچینه شدت نیاز و اغوش ادمی به ادم دیگر است. عشق عجیب است و غریب. واقعا غریب.
@framazon13 مهند
یک کلمه بسیار عجیب است. «عشق».
معروف است به محبوب بودنش. مشهور است به درد. اعتیاد دارد. «کمتر کسی گرفتارش میشود» یا به این شکل هم میتوان گفت:
«کمتر کسی لیاقتش را دارد»
بد و خوب بودنش به بد و خوب بودن خودتان ربط دارد.
عشق من هستم، عشق تو هستی، عشق تجمعی از لیاقت و احساسات است.
گفتند کسی کامل نیست، اما با عشق معشوق کامل ترین کامل ها میشود. یک کلمه بسیار عجیب است.«عشق».
داستان دارد. قصه و غصه است. بد و خوب است. نیاز و محتاج به نیاز است. خارج عادی و درون باتلاق است.
عشق، گرداوری شده از کلکسیون و گلچینه شدت نیاز و اغوش ادمی به ادم دیگر است. عشق عجیب است و غریب. واقعا غریب.
@framazon13 مهند
❤1
گریه کردن فعل مقدسیه
که با هزاران کلمه میشه ستایشش کرد.
وقتی انتزاعیترین و درعینحال دردناکترین مفاهیم تبدیل به «ماده» میشه و از حیرتانگیزترین دریچهی وجودت، یعنی چشمات، میریزن بیرون... شگفتا! واقعا شگفتا!
آیا این فعل مقدس نیست؟!
@framazon13 عاطفه
گریه کردن فعل مقدسیه
که با هزاران کلمه میشه ستایشش کرد.
وقتی انتزاعیترین و درعینحال دردناکترین مفاهیم تبدیل به «ماده» میشه و از حیرتانگیزترین دریچهی وجودت، یعنی چشمات، میریزن بیرون... شگفتا! واقعا شگفتا!
آیا این فعل مقدس نیست؟!
@framazon13 عاطفه
❤4
Forwarded from فِرامازون
این زندگی یک انتحاری در وجود من بود؛
همه چیزش باعث رنجش و انفجار درون من میشد،
از دوران کودکی همیشه رنجیدم، در نوجوانی رنجیدم، و با کیسه های پر از تجربه که تماما منتهی میشود به رنج به سمت پیری میروم،
رنج باعث شکل دهی شخصیت من شده، انگار بدون رنج یک بدن توخالی ام که تنها با رنج تبدیل به من شده،
اما چرا اینقدر باید رنج کشید؟
حتی این سوال هم باعث رنج من میشود.
@framazon13 مهند
همه چیزش باعث رنجش و انفجار درون من میشد،
از دوران کودکی همیشه رنجیدم، در نوجوانی رنجیدم، و با کیسه های پر از تجربه که تماما منتهی میشود به رنج به سمت پیری میروم،
رنج باعث شکل دهی شخصیت من شده، انگار بدون رنج یک بدن توخالی ام که تنها با رنج تبدیل به من شده،
اما چرا اینقدر باید رنج کشید؟
حتی این سوال هم باعث رنج من میشود.
@framazon13 مهند