خاطرات خیلی عجیب هستند؛
گاهی اوقات میخندیم به روزهایی که گریه میکردیم، و گاهی گریه میکنیم به یاد روزهایی که میخندیدیم!
@framazon13 هاروکی موراکامی.
خاطرات خیلی عجیب هستند؛
گاهی اوقات میخندیم به روزهایی که گریه میکردیم، و گاهی گریه میکنیم به یاد روزهایی که میخندیدیم!
@framazon13 هاروکی موراکامی.
Forwarded from فِرامازون
برف هفت سالگی را بخاطر صدای پدر دوست داشتم که میگفت :
"پاشو ببین چه برفی اومده"
برف ده سالگی را بخاطر آدم برفیهایش،
برف چهارده سالگی را بخاطر اخبار و تعطیلی هایش،
برف هجده سالگی را درست یادم نیست در میان افکار یخ زده بود!
برف بیست سالگی را به خاطر قدم زدنهای عاشقانه و رد پاهایم،
امّا برف بیست و پنج سالگی به بعد فقط سرد بود و سرد بود و سرد..
@framazon13 صادق هدایت
برف هفت سالگی را بخاطر صدای پدر دوست داشتم که میگفت :
"پاشو ببین چه برفی اومده"
برف ده سالگی را بخاطر آدم برفیهایش،
برف چهارده سالگی را بخاطر اخبار و تعطیلی هایش،
برف هجده سالگی را درست یادم نیست در میان افکار یخ زده بود!
برف بیست سالگی را به خاطر قدم زدنهای عاشقانه و رد پاهایم،
امّا برف بیست و پنج سالگی به بعد فقط سرد بود و سرد بود و سرد..
@framazon13 صادق هدایت
رنج او آنقدر طولانی شد که اطرافیان به آن عادت کردند
و از یاد بردند که او سخت در عذاب است.
@framazon13 آلبر کامو
رنج او آنقدر طولانی شد که اطرافیان به آن عادت کردند
و از یاد بردند که او سخت در عذاب است.
@framazon13 آلبر کامو
برای تعریف خاورمیانه اینگونه باید گفت:
خانه ایی متروکه، که کمی از دیوار هایش ریخته،
نام آزادی در دیوار هایش خط خورده،
پرندگان از سقف خانه به دار آویخته شده اند.
کمی از آن سوخته و کمی دیگر ترک برداشته است.
نماد دین ها در تاقچه اش چندین سال است خاک میخورد.
بافتنی ایی، به نام رویا در گوشه ی خانه شکافته شده است.
هوایش درد میکند.
هوشیاری اش رنج و مرگش حق نبوده...
@framazon13 مهند
برای تعریف خاورمیانه اینگونه باید گفت:
خانه ایی متروکه، که کمی از دیوار هایش ریخته،
نام آزادی در دیوار هایش خط خورده،
پرندگان از سقف خانه به دار آویخته شده اند.
کمی از آن سوخته و کمی دیگر ترک برداشته است.
نماد دین ها در تاقچه اش چندین سال است خاک میخورد.
بافتنی ایی، به نام رویا در گوشه ی خانه شکافته شده است.
هوایش درد میکند.
هوشیاری اش رنج و مرگش حق نبوده...
@framazon13 مهند