من؛
خودم را لای دیوار، لای بوته های درخت، در بین جماعت، در اتاقم، زیر پَتو، پشت ماشین، زیر صندلی یا تخت پنهان میکنم،
اما هیچ وقت حاظر نیستم نقابی بگذارم که نشان دهد من نیستم.
@framazon13 مهند
من؛
خودم را لای دیوار، لای بوته های درخت، در بین جماعت، در اتاقم، زیر پَتو، پشت ماشین، زیر صندلی یا تخت پنهان میکنم،
اما هیچ وقت حاظر نیستم نقابی بگذارم که نشان دهد من نیستم.
@framazon13 مهند
به آیندگان بگو که شبِ ما چقدر شب بود و
روز و روزگار ما چطور مُرد و
پیکر رویاباخته ی ما در کدام درّه یا پَستو پرت شد، رها شد، لگد شد.
@framazon13 معین دهاز
به آیندگان بگو که شبِ ما چقدر شب بود و
روز و روزگار ما چطور مُرد و
پیکر رویاباخته ی ما در کدام درّه یا پَستو پرت شد، رها شد، لگد شد.
@framazon13 معین دهاز
حرفام رو مَزه مَزه میکنم بعد بهت میزنم
میترسم حرفام مزه خون بده°
اخه همیشه حرفام رو میکشم.!
@framazon13 مهند
حرفام رو مَزه مَزه میکنم بعد بهت میزنم
میترسم حرفام مزه خون بده°
اخه همیشه حرفام رو میکشم.!
@framazon13 مهند
میخورم حرف و قورت میدم بغض و بالا میارم خشم.
هم حرف های خودمو میخورم
هم حرف از دیگران
میخورم و میخورم و میخورم.
حالا چیکارشون کنم؟
باید فریاد بزنم! فریاد هام هم خشم داره، عصبانیت داره اما صدا نداره خب
چ فایده..
@framazon13 نیلوفر
میخورم حرف و قورت میدم بغض و بالا میارم خشم.
هم حرف های خودمو میخورم
هم حرف از دیگران
میخورم و میخورم و میخورم.
حالا چیکارشون کنم؟
باید فریاد بزنم! فریاد هام هم خشم داره، عصبانیت داره اما صدا نداره خب
چ فایده..
@framazon13 نیلوفر
Forwarded from مهند
ناامیدانه امیدواریم،
که در آخر تمام مشکلاتمان یک جمله (درست میشود) میچسبانیم.
ما ناامیدانه امیدواریم،
که بعد از گریه روبه روی آیینه میرویم و وقت را تلف میکنیم تا اشکهایمان خشک شود و آخرش جمله (درست میشود) به خود میچسبانیم.
ما ناامیدانه امیدواریم،
که در قِصه زندگی که تمامی محتوایش را غصه پر کرده، میخندیم و تخمه میخوریم و آخرش چای را تا ته سر میکشیم و در آخر، خنده هایمان را در بالِشت خود میخوابانیم و آخرش جمله (درست میشود) را میچسبانیم
ما ناامیدانه امیدواریم،
زیرا هیچوقت درست نشد اما ما باز هم جمله (درست میشود) را به تمامی ضعف ها، گرفتاری ها، گریه ها، مصیبت ها، ظلم ها، ناعدالتی ها، غم ها، درک نشدن ها، رفتنی ها، جنگ ها و خشم ها میچسبانیم و دَم نمیزنیم، زیرا میدانیم امید گُلی است که حتی در آتش هم میرویَد.
@framazon13 مهند
ناامیدانه امیدواریم،
که در آخر تمام مشکلاتمان یک جمله (درست میشود) میچسبانیم.
ما ناامیدانه امیدواریم،
که بعد از گریه روبه روی آیینه میرویم و وقت را تلف میکنیم تا اشکهایمان خشک شود و آخرش جمله (درست میشود) به خود میچسبانیم.
ما ناامیدانه امیدواریم،
که در قِصه زندگی که تمامی محتوایش را غصه پر کرده، میخندیم و تخمه میخوریم و آخرش چای را تا ته سر میکشیم و در آخر، خنده هایمان را در بالِشت خود میخوابانیم و آخرش جمله (درست میشود) را میچسبانیم
ما ناامیدانه امیدواریم،
زیرا هیچوقت درست نشد اما ما باز هم جمله (درست میشود) را به تمامی ضعف ها، گرفتاری ها، گریه ها، مصیبت ها، ظلم ها، ناعدالتی ها، غم ها، درک نشدن ها، رفتنی ها، جنگ ها و خشم ها میچسبانیم و دَم نمیزنیم، زیرا میدانیم امید گُلی است که حتی در آتش هم میرویَد.
@framazon13 مهند