انگار امشب به جای فکرو خیال واقعیت های زندگی دارن اذیتم میکنن!
نمیدونم کدوم رو ترجیح بدم!
واقعیت هارو
یا خیال هارو
یا دلتنگی هارو
درواقع همشون یه نقطه مشترک دارن
"میگایند"
@framazon13
نمیدونم کدوم رو ترجیح بدم!
واقعیت هارو
یا خیال هارو
یا دلتنگی هارو
درواقع همشون یه نقطه مشترک دارن
"میگایند"
@framazon13
میترسم، میترسم بمیرم و کسی نفهمیده باشد
چه زجر هایی کشیده ام
میترسم تمام شوم و کسی نفهمیده باشد حتی
شروع شده ام!
@framazon13 _محمد رضوی
چه زجر هایی کشیده ام
میترسم تمام شوم و کسی نفهمیده باشد حتی
شروع شده ام!
@framazon13 _محمد رضوی
مثل رنگ مشکی توی دنیای سفید:
همونقدر، نا آشنا
همونقدر، غریب
همونقدر، تنها
همونقدر، نفهمیده شده!
@framazon13
همونقدر، نا آشنا
همونقدر، غریب
همونقدر، تنها
همونقدر، نفهمیده شده!
@framazon13
مثل کبکی که سرش را از برف بیرون می آورد
چیز هایی میبیند!
محکم تر سرش را فرو میکند!
@framazon13 مهند
چیز هایی میبیند!
محکم تر سرش را فرو میکند!
@framazon13 مهند
خبر مرگش را به او دادند:
او بر صندلی ایی نشسته بود هیچ واکنشی به خبر نشان نداد
همانطور ماند نزدیک به حدود ۱۰ دقیقه
انگار شوک عجیبی بر او وارد شده بود
بعد از ۱۰ دقیقه تکیه داد و بعد از چشمانش خون سرازیر شد
از دماغش هم همینطور
او سکته کرد
از همانجایی سکته کرد که خاطراتش را بایگانی کرده بود
《مغزی و قلبی》
@framazon13
او بر صندلی ایی نشسته بود هیچ واکنشی به خبر نشان نداد
همانطور ماند نزدیک به حدود ۱۰ دقیقه
انگار شوک عجیبی بر او وارد شده بود
بعد از ۱۰ دقیقه تکیه داد و بعد از چشمانش خون سرازیر شد
از دماغش هم همینطور
او سکته کرد
از همانجایی سکته کرد که خاطراتش را بایگانی کرده بود
《مغزی و قلبی》
@framazon13
🦄1
کلا پَرت ها خیلی خوبن:
مثل پرت شدن حواسم بهت
مثل پریدن تو، تو بغلم
مثل پریدن از یه خواب بد
مثل پرت شدن از یه ساختمون ۱۰ طبقه
@framazon13 مهند
مثل پرت شدن حواسم بهت
مثل پریدن تو، تو بغلم
مثل پریدن از یه خواب بد
مثل پرت شدن از یه ساختمون ۱۰ طبقه
@framazon13 مهند
امروز خم شدم،
و در گوش بچه ایی که مُرده به دنیا آمده بود گفتم:
چیزی را از دست ندادی!
@framazon13 کامو
و در گوش بچه ایی که مُرده به دنیا آمده بود گفتم:
چیزی را از دست ندادی!
@framazon13 کامو