داشتم سالاد درست میکردم و به این فکر میکردم من موقع سالاد درست کردن چقد دوسِت دارم. وقتی درس میخونم چقد دوست دارم. وقتی تو آینه خودم رو نگاه میکنم دوست دارم. وقتی آماده میشم برم بیرون دوست دارم. وقتی پتوپیچ شده رو مبل با چای نبات دارم از درد گریه میکنم چقد دوست دارم. شبا که میخوابم و خیالت رو بغل میکنم دوست دارم. صبح که از خواب بیدار میشم و به همه کارها و گرفتاریهام فکر میکنم چقد دوست دارم. سر کلاس آزمایشگاه دوست دارم. وقتی با دوستام بیرونم دوست دارم. چقد وقتی قدم میزنم و آهنگ گوش میدم دوست دارم. وقتی خسته برمیگردم و چای دم میکنم دوست دارم. آخر شبا که کتاب میخونم چقد دوست دارم. وقتی کابوس میبینم و از خواب میپرم دوست دارم. اونموقع که استرس امتحانم رو دارم دوست دارم. حتی وقتایی که اعصابم خرده و از تمام دنیا شاکیام دوست دارم. اون لوازم تحریر فروشیی که همیشه براش ذوق میکنم رو که میدونی؛ اونجام دوست دارم. میبینی؟ انگار مشغول نفس کشیدن باشم، همینقدر بیهوا، روزمره، و حیاتی...و حیاتی مشغول دوست داشتنِتم.
@framazon13
@framazon13
❤5
کوچکتر که بودم فکر میکردم که نمیتوانم به کسی تکیه کنم،
بزرگ تر که شدم معتقد شدم که نمیتوانم...
@framazon13 مهند
کوچکتر که بودم فکر میکردم که نمیتوانم به کسی تکیه کنم،
بزرگ تر که شدم معتقد شدم که نمیتوانم...
@framazon13 مهند
💔3❤1
درک و شخصیت در رابطه اگر متن بود:
دیشب که دیدمت از چشمات فهمیدم حالت خوب نیست. تو چشمام نگاه نمیکردی، فهمیدم نمیخوای اشکات رو ببینم. اون سرد بودنت باهام هم فهمیدم، بخواطر این بود که نمیخواستی بفهمم که چقدر داغونی...
خواستم بگم من پشتتم تو خودت رو بارها و بارها بهم ثابت کردی، امروز میام پیشت و بغلت میکنم. اگه خواستی گریه کن من چشمام رو میبندم...
@framazon13
درک و شخصیت در رابطه اگر متن بود:
دیشب که دیدمت از چشمات فهمیدم حالت خوب نیست. تو چشمام نگاه نمیکردی، فهمیدم نمیخوای اشکات رو ببینم. اون سرد بودنت باهام هم فهمیدم، بخواطر این بود که نمیخواستی بفهمم که چقدر داغونی...
خواستم بگم من پشتتم تو خودت رو بارها و بارها بهم ثابت کردی، امروز میام پیشت و بغلت میکنم. اگه خواستی گریه کن من چشمام رو میبندم...
@framazon13
❤1💔1
Forwarded from فِرامازون
💔1
❤4
❤3💔1
💔1
برای خودم اینطور گفتم:
امروز خوب بود؟ میخواهی راجب امروز حرف بزنیم؟ درست بودی؟
کجا بودی؟
میدانم که خودت چندین کیلومتر از خودت دور بودی و فکرت انگار چندین سال است که در کنار کسی یخ زده...
@framazon13 مهند
امروز خوب بود؟ میخواهی راجب امروز حرف بزنیم؟ درست بودی؟
کجا بودی؟
میدانم که خودت چندین کیلومتر از خودت دور بودی و فکرت انگار چندین سال است که در کنار کسی یخ زده...
@framazon13 مهند
❤2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شب هایی را رد کردم که مانند سیاه چال، تمام نور های زندگی ام را در خود میخوراند.
امیدم را از دست دادم. مانند تکه چوبی از قایق واژگون شده در دریای زندگی بودم.
سنگینی تنفرم از خود مرا زیر پای خود لِه میکرد. احساس میکردم عذر من در زندگی غیر موّجه است. اما رد شد. با اینکه مرا سوزاند اما پُخته شدم. فهمیدم. یادگرفتم.
باور کردم که امید در دل هیچ آدمی نمیمیرد. نخواهد مُرد.
@framazon13 مهند
امیدم را از دست دادم. مانند تکه چوبی از قایق واژگون شده در دریای زندگی بودم.
سنگینی تنفرم از خود مرا زیر پای خود لِه میکرد. احساس میکردم عذر من در زندگی غیر موّجه است. اما رد شد. با اینکه مرا سوزاند اما پُخته شدم. فهمیدم. یادگرفتم.
باور کردم که امید در دل هیچ آدمی نمیمیرد. نخواهد مُرد.
@framazon13 مهند
❤2💔2
❤6💔1