گریه کردن فعل مقدسیه
که با هزاران کلمه میشه ستایشش کرد.
وقتی انتزاعیترین و درعینحال دردناکترین مفاهیم تبدیل به «ماده» میشه و از حیرتانگیزترین دریچهی وجودت، یعنی چشمات، میریزن بیرون... شگفتا! واقعا شگفتا!
آیا این فعل مقدس نیست؟!
@framazon13 عاطفه
گریه کردن فعل مقدسیه
که با هزاران کلمه میشه ستایشش کرد.
وقتی انتزاعیترین و درعینحال دردناکترین مفاهیم تبدیل به «ماده» میشه و از حیرتانگیزترین دریچهی وجودت، یعنی چشمات، میریزن بیرون... شگفتا! واقعا شگفتا!
آیا این فعل مقدس نیست؟!
@framazon13 عاطفه
❤4
Forwarded from فِرامازون
این زندگی یک انتحاری در وجود من بود؛
همه چیزش باعث رنجش و انفجار درون من میشد،
از دوران کودکی همیشه رنجیدم، در نوجوانی رنجیدم، و با کیسه های پر از تجربه که تماما منتهی میشود به رنج به سمت پیری میروم،
رنج باعث شکل دهی شخصیت من شده، انگار بدون رنج یک بدن توخالی ام که تنها با رنج تبدیل به من شده،
اما چرا اینقدر باید رنج کشید؟
حتی این سوال هم باعث رنج من میشود.
@framazon13 مهند
همه چیزش باعث رنجش و انفجار درون من میشد،
از دوران کودکی همیشه رنجیدم، در نوجوانی رنجیدم، و با کیسه های پر از تجربه که تماما منتهی میشود به رنج به سمت پیری میروم،
رنج باعث شکل دهی شخصیت من شده، انگار بدون رنج یک بدن توخالی ام که تنها با رنج تبدیل به من شده،
اما چرا اینقدر باید رنج کشید؟
حتی این سوال هم باعث رنج من میشود.
@framazon13 مهند
خواب دیدم که با دستانت، لبخند دریا را بر روی چشمانم میریزی،
اما وقتی بیدار شدم،
نه دریایی بود، نه تو
اما چشمانم خیس بود...
@framazon13 ناشناس
خواب دیدم که با دستانت، لبخند دریا را بر روی چشمانم میریزی،
اما وقتی بیدار شدم،
نه دریایی بود، نه تو
اما چشمانم خیس بود...
@framazon13 ناشناس
❤1💔1
در ادبیات فارسی، یک کلمه بد جور درد میکند،
خیانت. خیانت.خیانت.
این کلمه دردناک است. کاش کسی گرفتارش نشود.
تصور کنید، برای یک کسی جان خود را میدهید اما او جانش برای کس دیگری دَر میرود.
واقعا درد دارد.
@framazon13 مهند
در ادبیات فارسی، یک کلمه بد جور درد میکند،
خیانت. خیانت.خیانت.
این کلمه دردناک است. کاش کسی گرفتارش نشود.
تصور کنید، برای یک کسی جان خود را میدهید اما او جانش برای کس دیگری دَر میرود.
واقعا درد دارد.
@framazon13 مهند
❤1💔1
تلفنی حرف میزدیم که بهم گفت حواست هست چند وقت نگفتی دوست دارم؟ گفتم من همیشه میگم دوست دارم ولی یه طوری که تو نشنوی. گفت یعنی چی؟! چجوری؟ گفتم من با هربار دم و بازدم دارم میگم دوست دارم و تو صدای نفس کشیدنمو نمیشنوی ...
بعدها، یه شب گفت دیگه دوسم نداشته باش، گفتم تا زنده ام نمیتونم
منظورمو نفهمید... بعد رفتنش خودکشی نکردم اما زنده هم نبودم، هنوزم فقط نفس میکشم.
@framazon13 سعید
تلفنی حرف میزدیم که بهم گفت حواست هست چند وقت نگفتی دوست دارم؟ گفتم من همیشه میگم دوست دارم ولی یه طوری که تو نشنوی. گفت یعنی چی؟! چجوری؟ گفتم من با هربار دم و بازدم دارم میگم دوست دارم و تو صدای نفس کشیدنمو نمیشنوی ...
بعدها، یه شب گفت دیگه دوسم نداشته باش، گفتم تا زنده ام نمیتونم
منظورمو نفهمید... بعد رفتنش خودکشی نکردم اما زنده هم نبودم، هنوزم فقط نفس میکشم.
@framazon13 سعید
💔1
داشتم سالاد درست میکردم و به این فکر میکردم من موقع سالاد درست کردن چقد دوسِت دارم. وقتی درس میخونم چقد دوست دارم. وقتی تو آینه خودم رو نگاه میکنم دوست دارم. وقتی آماده میشم برم بیرون دوست دارم. وقتی پتوپیچ شده رو مبل با چای نبات دارم از درد گریه میکنم چقد دوست دارم. شبا که میخوابم و خیالت رو بغل میکنم دوست دارم. صبح که از خواب بیدار میشم و به همه کارها و گرفتاریهام فکر میکنم چقد دوست دارم. سر کلاس آزمایشگاه دوست دارم. وقتی با دوستام بیرونم دوست دارم. چقد وقتی قدم میزنم و آهنگ گوش میدم دوست دارم. وقتی خسته برمیگردم و چای دم میکنم دوست دارم. آخر شبا که کتاب میخونم چقد دوست دارم. وقتی کابوس میبینم و از خواب میپرم دوست دارم. اونموقع که استرس امتحانم رو دارم دوست دارم. حتی وقتایی که اعصابم خرده و از تمام دنیا شاکیام دوست دارم. اون لوازم تحریر فروشیی که همیشه براش ذوق میکنم رو که میدونی؛ اونجام دوست دارم. میبینی؟ انگار مشغول نفس کشیدن باشم، همینقدر بیهوا، روزمره، و حیاتی...و حیاتی مشغول دوست داشتنِتم.
@framazon13
@framazon13
❤5