This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from البرز خبر
🔻خاموشیهای البرز دو نوبتی شد+برنامه قطع 11 تا 17 مرداد
🔹طبق برنامه خاموشی که شرکت توزیع برق البرز منتشر کرده است؛ این هفته خاموشیهای مناطق به صورت دو نوبته و هر نوبت دو ساعت اعمال میشود.
🔹این خاموشیها از ساعت ۹ صبح تا ۱۱ شب اجرا خواهد شد./ایسنا
🆔 @NEWSAGENCY_ALBORZ
🔹طبق برنامه خاموشی که شرکت توزیع برق البرز منتشر کرده است؛ این هفته خاموشیهای مناطق به صورت دو نوبته و هر نوبت دو ساعت اعمال میشود.
🔹این خاموشیها از ساعت ۹ صبح تا ۱۱ شب اجرا خواهد شد./ایسنا
🆔 @NEWSAGENCY_ALBORZ
Forwarded from کافینت عزیزیان
"*خوشبختی*"
حراجِ روزانه دنیاست!
اینکه ما قدمی برنمیداریم و قیمت پیشنهاد نمیکنیم،
داستانِ دیگریست.
"خوشبختی" پیداکردنی نیست!
"خوشبختی"
ساختنیست...
*درود بامداد خوش*
💐💐💐💐
حراجِ روزانه دنیاست!
اینکه ما قدمی برنمیداریم و قیمت پیشنهاد نمیکنیم،
داستانِ دیگریست.
"خوشبختی" پیداکردنی نیست!
"خوشبختی"
ساختنیست...
*درود بامداد خوش*
💐💐💐💐
Forwarded from کافینت عزیزیان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴❤️ این آقا ایرانی است و سالها مقیم ایتالیاست تنها آروزی او دیدن مادرش است، مجری برنامه تلویزیون او را سوپرایز میکنه و مادرش را از ایران دعوت میکنه، خیلی جالبه،
تقدیم به تمام مادران😭😭😭
هر کی ببینه مطمئنم اشکش سرازیر میشه.. مخصوصا اونایی که مادرشون ازش دوره یا تو این دنیا نیستن.
😭😭
تقدیم به تمام مادران😭😭😭
هر کی ببینه مطمئنم اشکش سرازیر میشه.. مخصوصا اونایی که مادرشون ازش دوره یا تو این دنیا نیستن.
😭😭
Forwarded from کافینت عزیزیان
*داستان کوتاه امشب*
*امتحانِ جانها..*
*خاطرهای تربیتی از کلاسِ سوم دبیرستان*
پس از تصحیحِ اوراق امتحان،
لیستِ نمرات را چون گنجی پنهان در کیف نهادم.
برگهها را به شاگردان بازگرداندم و گفتم:
«نمرهها را بکاوید.
اگر خاری از اشتباه در آن دیدید،
فردا بیاورید تا از جانِ برگهها بَرکَنم.»
سه هفته،
همچون رودی خموش گذشت.
روزی با چهرهای آکنده از دلواپسی وارد کلاس شدم.
دفترم را بر میز کوبیدم و گفتم:
«لیستِ نمرات گم شده..!
راستش را بگویم..
تنها چاره این است که هرکس نمرهی خویش را بگوید تا دوباره بنویسم.»
شاگردان..
چشم در چشمِ هم دوختند.
نخستین صدا برخاست:
«بیست..!»
دومی فریاد زد: «نوزده و نیم..!»
سومی با لهجهای شیرین: «من هم بیست، آقا..!»
لبخندهای راز آلود،
همچون شرری در کلاس پراکنده شد.
برخی با اشارهی چشم به هم میگفتند: «چه آسان گذشت امتحان..!»
من، بیهیچ واکنش،
رقمها را مینوشتم.
انگار قلمم بر پوستِ وجدانها خط میکشید...
لیستِ تازه را به دفتر سپردم.
شادیِ شاگردان،
هوای کلاس را تلألویی عجیب بخشید.
ایام گذشت نمره بچه ها ثبت و خیالشان راحت بود
روزی دیگر در میانهی درس،
ناگهان کیفم را گشودم.
لیستِ نخستین را همان که گم کرده بودم همچون تیغی از نیام برکشیدم:
«بچهها؛ لیستِ گمشده پیدا شد..
حالا ببینیم راستِ نمرهها چه بود..!»
هوا بند آمد.
رنگ از رخسارها پرید.
دستهای لرزان، میزها را میفشرد.
چشمانِ خیس از شرم، به زمین دوخته شد.
پسرکی پشتِ نیمکت، با انگشتانِ مرتعش،
دکمهی پیراهنش را میپیچاند.
دیگری در ردیفِ جلو، چانهاش میلرزید؛
گویی پردهی آبرویش دریده شده است.
همه در هیبتی یخزده میپرسیدند: «چگونه این لیستِ لعنتی، پس از سه هفته سر برآورد..؟!»
سکوتی مرگبار فرونشست... ناگهان،
همان لیستِ اصلی را پیش از چشمانِ حیرتزدهشان بالا گرفتم.
تکهتکهاش کردم..!
ریزِ کاغذهای پاره را چون برفِ توبه بر سطلِ زباله ریختم و گفتم: «به وجدانِ شما ایمان دارم.
هر نمرهای که گفتهاید،
حجّتِ من است..!»
همان نمرات خودتان را ثبت کرده ام،
نفسهای بریده، یکباره رها شد.
گویی زنجیر از پایِ روحها گسسته شد.
آنان که آستینهای دروغ را بالا زده بودند،
شرم کنان میپرسیدند:
«چرا رسوایمان نکرد..؟!»
هفتهی بعد...
هنگامِ ورود، کلاسی دیگرگونه دیدم:
بر چهرهها، سکوتی سنگین نشسته بود؛
گویی همگی در محرابِ شرم به نماز ایستادهاند..!
ناگهان محمد برخاست.
پاهایش میلرزید،
ولی گامها استوار بود.
رویِ تختهی سیاه نوشت: «ببخشید...»
سپس رو به کلاس کرد و با صدایی که از گلوگاهِ اشک برمیخاست،
فریاد زد: آقا..
این شرم تا ابد در استخوانهایمان میدود...
شما با پارهکردنِ آن لیست،
آینهی روحمان را شکستید،
تا خود را آنگونه که هستیم ببینیم..!
ما فریفتیم...
ولی شما بخشیدید.
درس گرفتیم:
راستی، بالاترین نمرهست..!
قول میدهیم از امروز:
« تنها با وجدانمان امتحان پس دهیم...»
و من، پشتِ میزِ معلمی،
اشک در چشمانم حلقه زد.
آری،
بزرگترین امتحان،
همان است که هرگز بر کاغذ نمیآید...
بلکه در کارگاهِ جانها ساخته میشود.
👤:هادی بهمنی
*زمستانِ ۱۳۷۴*
*پی نوشت*
🔹نقش معلم در تربیت و شکلدهی شخصیت دانشآموزان
🔹اهمیت صداقت و وجدان در زندگی
🔹تأثیر رفتار معلم بر روحیه و رفتار دانشآموزان
🔹پاره کردن لیست نمرات به عنوان نمادی از اعتماد به وجدان دانشآموزان
این داستان نشان میدهد که معلم با استفاده از یک استراتژی آموزشی، دانشآموزان را به سمت درک اهمیت صداقت و وجدان سوق میدهد. این استراتژی نه تنها منجر به اعتراف دانشآموزان به نمرات واقعی خود میشود، بلکه آنها را به تفکر عمیقتر درباره رفتارشان وامیدارد.
در نهایت، داستان به این نتیجه میرسد که بزرگترین امتحان، امتحان وجدان است و معلم با پاره کردن لیست نمرات، به دانشآموزان میآموزد که بالاترین نمره، راستی و صداقت است !
🌙⭐️🌙
*شبتون خوش وجدانتان آگاه و بیدار*
*امتحانِ جانها..*
*خاطرهای تربیتی از کلاسِ سوم دبیرستان*
پس از تصحیحِ اوراق امتحان،
لیستِ نمرات را چون گنجی پنهان در کیف نهادم.
برگهها را به شاگردان بازگرداندم و گفتم:
«نمرهها را بکاوید.
اگر خاری از اشتباه در آن دیدید،
فردا بیاورید تا از جانِ برگهها بَرکَنم.»
سه هفته،
همچون رودی خموش گذشت.
روزی با چهرهای آکنده از دلواپسی وارد کلاس شدم.
دفترم را بر میز کوبیدم و گفتم:
«لیستِ نمرات گم شده..!
راستش را بگویم..
تنها چاره این است که هرکس نمرهی خویش را بگوید تا دوباره بنویسم.»
شاگردان..
چشم در چشمِ هم دوختند.
نخستین صدا برخاست:
«بیست..!»
دومی فریاد زد: «نوزده و نیم..!»
سومی با لهجهای شیرین: «من هم بیست، آقا..!»
لبخندهای راز آلود،
همچون شرری در کلاس پراکنده شد.
برخی با اشارهی چشم به هم میگفتند: «چه آسان گذشت امتحان..!»
من، بیهیچ واکنش،
رقمها را مینوشتم.
انگار قلمم بر پوستِ وجدانها خط میکشید...
لیستِ تازه را به دفتر سپردم.
شادیِ شاگردان،
هوای کلاس را تلألویی عجیب بخشید.
ایام گذشت نمره بچه ها ثبت و خیالشان راحت بود
روزی دیگر در میانهی درس،
ناگهان کیفم را گشودم.
لیستِ نخستین را همان که گم کرده بودم همچون تیغی از نیام برکشیدم:
«بچهها؛ لیستِ گمشده پیدا شد..
حالا ببینیم راستِ نمرهها چه بود..!»
هوا بند آمد.
رنگ از رخسارها پرید.
دستهای لرزان، میزها را میفشرد.
چشمانِ خیس از شرم، به زمین دوخته شد.
پسرکی پشتِ نیمکت، با انگشتانِ مرتعش،
دکمهی پیراهنش را میپیچاند.
دیگری در ردیفِ جلو، چانهاش میلرزید؛
گویی پردهی آبرویش دریده شده است.
همه در هیبتی یخزده میپرسیدند: «چگونه این لیستِ لعنتی، پس از سه هفته سر برآورد..؟!»
سکوتی مرگبار فرونشست... ناگهان،
همان لیستِ اصلی را پیش از چشمانِ حیرتزدهشان بالا گرفتم.
تکهتکهاش کردم..!
ریزِ کاغذهای پاره را چون برفِ توبه بر سطلِ زباله ریختم و گفتم: «به وجدانِ شما ایمان دارم.
هر نمرهای که گفتهاید،
حجّتِ من است..!»
همان نمرات خودتان را ثبت کرده ام،
نفسهای بریده، یکباره رها شد.
گویی زنجیر از پایِ روحها گسسته شد.
آنان که آستینهای دروغ را بالا زده بودند،
شرم کنان میپرسیدند:
«چرا رسوایمان نکرد..؟!»
هفتهی بعد...
هنگامِ ورود، کلاسی دیگرگونه دیدم:
بر چهرهها، سکوتی سنگین نشسته بود؛
گویی همگی در محرابِ شرم به نماز ایستادهاند..!
ناگهان محمد برخاست.
پاهایش میلرزید،
ولی گامها استوار بود.
رویِ تختهی سیاه نوشت: «ببخشید...»
سپس رو به کلاس کرد و با صدایی که از گلوگاهِ اشک برمیخاست،
فریاد زد: آقا..
این شرم تا ابد در استخوانهایمان میدود...
شما با پارهکردنِ آن لیست،
آینهی روحمان را شکستید،
تا خود را آنگونه که هستیم ببینیم..!
ما فریفتیم...
ولی شما بخشیدید.
درس گرفتیم:
راستی، بالاترین نمرهست..!
قول میدهیم از امروز:
« تنها با وجدانمان امتحان پس دهیم...»
و من، پشتِ میزِ معلمی،
اشک در چشمانم حلقه زد.
آری،
بزرگترین امتحان،
همان است که هرگز بر کاغذ نمیآید...
بلکه در کارگاهِ جانها ساخته میشود.
👤:هادی بهمنی
*زمستانِ ۱۳۷۴*
*پی نوشت*
🔹نقش معلم در تربیت و شکلدهی شخصیت دانشآموزان
🔹اهمیت صداقت و وجدان در زندگی
🔹تأثیر رفتار معلم بر روحیه و رفتار دانشآموزان
🔹پاره کردن لیست نمرات به عنوان نمادی از اعتماد به وجدان دانشآموزان
این داستان نشان میدهد که معلم با استفاده از یک استراتژی آموزشی، دانشآموزان را به سمت درک اهمیت صداقت و وجدان سوق میدهد. این استراتژی نه تنها منجر به اعتراف دانشآموزان به نمرات واقعی خود میشود، بلکه آنها را به تفکر عمیقتر درباره رفتارشان وامیدارد.
در نهایت، داستان به این نتیجه میرسد که بزرگترین امتحان، امتحان وجدان است و معلم با پاره کردن لیست نمرات، به دانشآموزان میآموزد که بالاترین نمره، راستی و صداقت است !
🌙⭐️🌙
*شبتون خوش وجدانتان آگاه و بیدار*
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from توییتر نشنال
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هر وقت به جایی رسیدی که احساس کردی هیچکس به دادت نمیرسد، بدان آنقدر قوی و قدرتمند بوده ای که زمان حسادت دیگران به تو فرا رسیده!
پس نگران تنهایی ات نباش، جاده های ترقی را پشت سر بگذار که اکنون خدا یک پله بالاتر مواظب توست
درود بر شما عزیزان صبحتون بخیر
@weetk
پس نگران تنهایی ات نباش، جاده های ترقی را پشت سر بگذار که اکنون خدا یک پله بالاتر مواظب توست
درود بر شما عزیزان صبحتون بخیر
@weetk
Forwarded from کافینت عزیزیان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ثریا مادر ۱۱۵ سال
صدیقه فرزند ۸۲ سال
فخری نوه ۶۶ سال
زینب نتیجه ۴۳ سال
شبنم نبیره ۲۶ سال
آیلین ندیده ۹ سال
🌹💞🌹
صدیقه فرزند ۸۲ سال
فخری نوه ۶۶ سال
زینب نتیجه ۴۳ سال
شبنم نبیره ۲۶ سال
آیلین ندیده ۹ سال
🌹💞🌹
Forwarded from اخبار هواشناسی کل کشور 🔖
کاهش دما در راه است ...
انتظار میرود برای روزهای ابتدایی تا میانی هفته آینده شاهد کاهش دمای هوا در منطقه باشیم و بسیاری از نواحی شاهد خنک تر شدن هوا باشند.
استانهای کشور با وقوع این کاهش دما، هوایی تا ۶ درجه سانتیگراد خنک تر را نسبت به آن چیزی که در این هفته داشتیم تجربه خواهند کرد.
در تصویر فوق نیز الگویی از وضعیت انحراف دمایی هفته آینده را مشاهده میفرمائید که کاهش گسترده دما در کشور مشخص میباشد.
📵 @aerology_ir
انتظار میرود برای روزهای ابتدایی تا میانی هفته آینده شاهد کاهش دمای هوا در منطقه باشیم و بسیاری از نواحی شاهد خنک تر شدن هوا باشند.
استانهای کشور با وقوع این کاهش دما، هوایی تا ۶ درجه سانتیگراد خنک تر را نسبت به آن چیزی که در این هفته داشتیم تجربه خواهند کرد.
در تصویر فوق نیز الگویی از وضعیت انحراف دمایی هفته آینده را مشاهده میفرمائید که کاهش گسترده دما در کشور مشخص میباشد.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from توییتر نشنال
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🗓 ۱۴۰۴/۵/۱۴
🌺صــــبـــح
🌼فرصت دلدادگے آسمـان
🌺بـرطـلـو؏ آبــی دوست
🌼داشــتــنهــاســت
🌺و آواز گــنــجـشــڪـان
🌼نــویــد مےدهــد ڪــہ
🌺صبح را باعشق باید چشید
🌼دوســتــان مــهــربــانــم
🌹سلام صبحتون غرق در آرامش🌹
@weetk
🌺صــــبـــح
🌼فرصت دلدادگے آسمـان
🌺بـرطـلـو؏ آبــی دوست
🌼داشــتــنهــاســت
🌺و آواز گــنــجـشــڪـان
🌼نــویــد مےدهــد ڪــہ
🌺صبح را باعشق باید چشید
🌼دوســتــان مــهــربــانــم
🌹سلام صبحتون غرق در آرامش🌹
@weetk
Forwarded from Montakhab
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from دوست داران دانایی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔺رئیس صندوق توسعه ملی: روی چاه نفت گرسنه میخوابیم چون از مغزمان استفاده نمیکنیم!
#دوست_داران_دانایی
@danaeeii
#دوست_داران_دانایی
@danaeeii
Forwarded from کافینت عزیزیان
لقماﻥ ﺣﮑﯿﻢ ﮔﻮﯾﺪ :
ﺭﻭﺯﯼ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﮐﺸﺘﺰﺍﺭﯼ ﺍﺯﮔﻨﺪﻡ
ﺍﯾﺴﺘﺎﺩه بودم ؛ ﺧﻮﺷﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﺍﺯﮔﻨﺪﻡ ﮐﻪ ﺍﺯ
ﺭﻭﯼ ﺗﮑﺒﺮ ﺳﺮﺑﺮ ﺍﻓﺮﺍﺷﺘﻪ ﻭ ﺧﻮﺷﻪ ﻫﺎﯼ
ﺩﯾﮕﺮﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﺗﻮﺍﺿﻊ ﺳﺮﺑﻪ ﺯﯾﺮ ﺁﻭﺭﺩﻩ
ﺑﻮﺩﻧﺪ،ﻧﻈﺮﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﺧﻮﺩ ﺟﻠﺐ کرﺩﻧﺪ ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺁﻥ ﻫﺎ ﺭﺍ ﻟﻤﺲ کرﺩﻡ، ﺑﺴﯿﺎﺭ
ﺗﻌﺠﺐ ﻧﻤﻮﺩﻡ ﺧﻮﺷﻪ ﻫﺎﯼ ﺳﺮ ﺑﺮﺍﻓﺮﺍﺷﺘﻪ
ﺭﺍﺧﺎﻟﯽ ﺍﺯ ﺩﺍﻧﻪ ﻭ ﺧﻮﺷﻪ ﻫﺎﯼ ﺳﺮﺑﻪ ﺯﯾﺮ ﺭﺍ
ﭘﺮ ﺍﺯ ﺩﺍﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﮔﻨﺪﻡ ﯾﺎﻓﺘﻢ .
ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﮔﻔﺘﻢ :
ﺩﺭ ﮐﺸﺘﺰﺍﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻧﯿﺰ ﭼﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭﻧﺪ
ﺳﺮﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺎﻻ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﻧﺪ، ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺧﺎﻟﯽ ﺍﻧﺪ ..
ﺭﻭﺯﯼ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﮐﺸﺘﺰﺍﺭﯼ ﺍﺯﮔﻨﺪﻡ
ﺍﯾﺴﺘﺎﺩه بودم ؛ ﺧﻮﺷﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﺍﺯﮔﻨﺪﻡ ﮐﻪ ﺍﺯ
ﺭﻭﯼ ﺗﮑﺒﺮ ﺳﺮﺑﺮ ﺍﻓﺮﺍﺷﺘﻪ ﻭ ﺧﻮﺷﻪ ﻫﺎﯼ
ﺩﯾﮕﺮﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﺗﻮﺍﺿﻊ ﺳﺮﺑﻪ ﺯﯾﺮ ﺁﻭﺭﺩﻩ
ﺑﻮﺩﻧﺪ،ﻧﻈﺮﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﺧﻮﺩ ﺟﻠﺐ کرﺩﻧﺪ ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺁﻥ ﻫﺎ ﺭﺍ ﻟﻤﺲ کرﺩﻡ، ﺑﺴﯿﺎﺭ
ﺗﻌﺠﺐ ﻧﻤﻮﺩﻡ ﺧﻮﺷﻪ ﻫﺎﯼ ﺳﺮ ﺑﺮﺍﻓﺮﺍﺷﺘﻪ
ﺭﺍﺧﺎﻟﯽ ﺍﺯ ﺩﺍﻧﻪ ﻭ ﺧﻮﺷﻪ ﻫﺎﯼ ﺳﺮﺑﻪ ﺯﯾﺮ ﺭﺍ
ﭘﺮ ﺍﺯ ﺩﺍﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﮔﻨﺪﻡ ﯾﺎﻓﺘﻢ .
ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﮔﻔﺘﻢ :
ﺩﺭ ﮐﺸﺘﺰﺍﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻧﯿﺰ ﭼﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭﻧﺪ
ﺳﺮﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺎﻻ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﻧﺪ، ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺧﺎﻟﯽ ﺍﻧﺪ ..