Forwarded from Jack, I swear (Ida)
Apparently living in a dictatorship country wasn’t enough so I get to share a roof with two more dictators
این چند وقت خیلی دلم زندگی نرمال میخواد؛ از لحاظ اکادمیک، روابط اجتماعی، علایقم و خیلی چیزای دیگه. اگه قرار باشه اینا با جنگ هم نرن امیدوارم توی بمباران بمیرم چون نمیتونم همچین زندگیی رو ادامه بدم.
Forwarded from دوزخ امّا سرد
«جاویدنام» صدا کردن قربانیان جنایات در اصل نوعی تسلی به خودمان است. میگوییم درست است نتوانستیم جلوی کشتهشدنشان را بگیریم اما حداقل یاد و نامشان را در خاطر داریم. اما وجه منفی این تسلی، گاهی دور شدن از حقیقتِ هولناک بودن قتل است. دردناک و توأمان «بازنگشتنی» بودن. یاد کسی را نگه داشتن به هیچ وجه نوعی جبران نیست، چون مرگ جبرانپذیر نیست؛ و همین آن را به یکی از معدود شرهایی تبدیل میکند که نهیاش بین تمام جوامع بشری مشترک است.
Forwarded from دوزخ امّا سرد
le vent nous portera
رمان حجیم یعنی زمان طولانیتر. زمان طولانیتر یعنی «فرصتهای بیشتر»، «اشکالی نداره اشتباه کردی چون هنوز وقتش رو داری»های بیشتر.
نه زمانی، نه توان انجام کنشی و نه فرصتی برای مقتول نیست. ناگهان کتاب زندگی بسته میشود. به همین دلیل هیچ نظم سیاسی نمیتواند فرومایهتر و فروافتادنیتر از رژیمی آدمکش-استبدادی باشد.
𝔭𝔱𝔬𝔩𝔢𝔪𝔞𝔢𝔞
کاراکترهای تاکسیک که خیلی ابسسدن شدیدا اذیتم میکنن
اخ تیجی من مرگ تو رو ببینم
کلا کاراکترایی که توی بدبختی غرقن و انقدر وجودشون پر از نفرت و خودخواهیه که میخوان کسی که دوستش دارن هم توی این منجلاب باشه. حتی اگه به زبون نیارن خودشون هم میدونن دارن گند میزنن٫ میدونن که چقدر به اطرافیانشون آسیب وارد میکنن٫ میدونن چقدر خودخواهن ولی باز به این کارهاشون ادامه میدن چون با کسی وارد رابطه شدن که زیادی فداکار و از خود گذشته است و حتی بدون معذرت خواهی هم میبخشدشون.