عکسهاشون رو میبینم٫ توی یکی میخندن توی یکی دیگه قیافه بیروحشونه؛ اصلا دوست داشتن این شکلی دیده بشن؟ به لحظات قبل مرگشون فکر میکنم٫ فکر میکردن همچین اتفاقی بیوفته؟ اطرافیانشون میدونستن که اسم عزیزشون رو یه کشور قراره صدا بزنه؟
با اینکه گریه میکنم، میترسم و امیدی ندارم ولی این روزا برام بهتره چون میفهمم که چه حسی دارم و میتونم حتی به شکل کم هم بروزشون بدم.
اصلا اینو دوست ندارم که هر روزم با بقیه متفاوته و انگار احساسات مختلف که هیچ درکی از همدیگه ندارن به نوبت توی روزهای هفته خودشونو نشون میدن
𝔭𝔱𝔬𝔩𝔢𝔪𝔞𝔢𝔞
در دنیای موازی من اندازه ییکیونگ دوستداشتنی هستم
(شامل بخش اسمات نمیشه)
فرض کن بقیه برام میمیرن و غش و ضعف میکنن بعد این ماهی پرو اینطوریه که ای بابا مجبورم دیگه چه میشه کرد
𝔭𝔱𝔬𝔩𝔢𝔪𝔞𝔢𝔞
من در حال کین کردن آلفاهای yearner و pathetic درحالیکه خودم امگام
اصلا چون من امگای ساده و مظلومم باعث میشه خیلی ازشون بهتر باشم