Forwarded from سوفان
با حرکتی نمایشی لولهی تپانچه را بالای چشم راست روی پیشانیام گذاشتم آلبرت تپانچه را پایین کشید و گفت: آه! این حرکت یعنی چه؟ در جوابش گفتم پر که نیست. آلبرت ناشکیبا درآمد که خب نباشد. در آن صورت هم این کار معنا ندارد. من هرگز نمیفهمم چهطور ممکن است آدمی، به مغز خودش تیر خالی کند. حتی فکر چنین کاری هم برایم نفرت آور است. فریاد زدم شما آدمها هر مسئلهای که به میان میآید، انگار مجبورید که بگویید این کار ابلهانه است، آن عاقلانه. این خوب، آن بد. این حکم صادر کردنها یعنی چه؟ مگر شماها شرایط باطنیِ هر رفتاری را دیده و بررسی کردهاید؟ و به دلیل خالی از تردید هر حادثهای پی بردهاید و میدانید مثلاً چرا فلان اتفاق باید میافتاد؟ اگر میدانستید، هرگز اینطور شتاب زده داوری نمیکردید. آلبرت گفت تو خودت میپذیری که برخی از کارهای ما، مستقل از هر دلیل و انگیزهای گناه شمرده میشوند! من شانه بالا انداختم و حرفش را تأیید کردم. با این حال افزودم: ولی عزیز من، همین موارد هم خالی از استثنا نیست. مثلاً دزدی گناه است و با این حال آن آدمی که برای نجات جان خود و کسانش از چنگال گرسنگی دست به دزدی میزند، آیا شایستهی دلسوزی است یا کیفر؟ حتی در قوانین اجتماعی خودمان هم بسا آن خردهبینهای خونسرد هم به رحم میآیند و مجازات نمیکنند. آلبرت جواب داد این که تو میگویی چیز دیگری است. چون آدمی که تسلیم احساس میشود عقلش را از دست داده است. من پوزخندی زدم و گفتم امان از دست شما جماعت عاقل! احساس زدگی. مستی. جنون. شما آدمهای منزه و پاک، خونسردید و بیاعتنا. و با همین خونسردی و بیاعتنایی، مست را سرزنش میکنید و دیوانه را تحقیر و مثل زاهد دامن میکشید و رد می شوید و مثل واعظ شکر میکنید که خداوند شما را مثل آنها نیافریده است. من بیشتر از یکبار مست بودهام و شوریدگیام با جنون خیلی فاصله نداشته است و از هیچکدام این حالات هم پشیمان نبودهام و با معیارهایی که دارم عمیقاً فهمیدهام که مردم هر آدم فوق معمولی را که به کاری بزرگ و یا در ظاهر ناممکن دست زده، از قدیم و ندیم با انگ مستی یا دیوانگی بدنام کردهاند. و اما در زندگی عادی هم تحمل میخواهد که در واکنش به هر کار آزادمنشانه و نجیبانه و نامنتظری، بشنوی، این بابا مست است! دیوانه است! ای شما هوشیاران! شرم کنید. شرم کنید! ای شما فرزانگان.رنجهای ورتر جوان - گوته
آلبرت گفت این هم از آن رفتارهای خاص توست که در همه کاری مبالغه میکنی و اگر که خودکشی را که موضوع بحث ما بود، با کارهای بزرگ یکی میشمری دستکم در این یک مورد حق با تو نیست چون خودکشی را به هیچ چیزی جز ضعف نمیتوان تعبیر کرد. برای آنکه بدیهیست مردن آسانتر از پایداری و تحمل یک زندگی رنجبار است.
اول نمیخواستم دنبالهی بحث را بگیرم. چون هیچچیز آن قدر از کوره به درم نمیبرد که ببینم دارم از حس قلبی و باطنیام حرف میزنم و جوابم را با جملاتی پوچ و قالبی میدهند. اما چون بارها از این جور استدلالها شنیده و عصبانی شده بودم این بار خودداری نشان دادم و حتی با شادابی گفتم تو این کار را ضعف میشمری ولی خواهش میکنم گول ظاهر را نخور! ملتی که در زیر یوغ تحمل ناپذیر فرمانروایی خودکامه مینالد، آیا وقتی که بالاخره به جوش آمد و زنجیرهای بندگیاش را پاره کرد، انصاف است اسم این حرکت او را ضعف بگذاریم؟ و آدمی که از وحشت آتشی که خانهی او را طعمهی زبانههایش کرده، همهی نیرویاش را به کار میبندد و به آسانی بارهایی را جابهجا میکند که بسا در شرایطی خونسردانه نمیتوانست از جا تکانشان بدهد یا کسی که در خشم از توهینی که دیده، با شش نفر در میافتد و دماغشان را به خاک میمالد. آیا رواست که این آدمها را ضعیف بخوانیم؟ تازه اگر سختکوشی قدرت به حساب میآید پس عزیز من، چرا تلاش مایه گرفته از احساسات را برخلاف آن بنامیم؟
بگذار ببینم آیا می توانیم از راهی دیگر انسانی را تصور کنیم که تصمیم بر انداختن بار معمولاً دلپذیر زندگی از دوش خود میگیرد چون ما تا زمانی در باب این یا آن مطلب حق اظهار نظر داریم که خود نیز احساسش کرده باشیم. سپس افزودم: طبیعت انسانی مرزهای خود را دارد و شادی و غم و درد را تنها تا میزانی معین بر میتابد و این مرزها که شکست، انسان هم از پا در میآید.
پس بحث در اساس این نیست که آیا فلان آدم قوی است یا ضعیف؟ بلکه صرف نظر از آن که رنج روحی باشد یا جسمانی میپرسیم آیا این آدم در حد توان خود تحمل کرده است؟ و به گمان من همچنان که ضعیف خواندن انسانی که از یک تب بدخیم جان باخته کاری نابجاست نازیبنده هم خواهد بود آن آدمی که جان خودش را میگیرد، ترسو خطاب کنیم.
Forwarded from KAZ 2Y5 🔪
"he has a thing where" me when I get too close and personal with my fav fictional characters
مگه کم فرهنگ کشورهای خاورمیانه رو نابود کردین که الان کل اسیای غربی رو مسلمان میدونن
این آدم اصلا نباید اجازه داشته باشه که توی جامعه حضور پیدا کنه چه برسه به اینکه فیلم بسازه بعد تو بیای تحلیلش کنی و بگی چرا فلانی رو مسخره کرده انگار که بار اولشونه