داشتم دنبال اسم برای ربات میگشتم و چشمم به lerofey خورد که معنیش میشه sacrificed by God و انگار یک شخصیت از کتاب uncanny household عه که هنوز منتشر نشده؟ ولی توی صفحه ویکی نوشته بود چه شخصیتی داره؛ به صورت کلی جنسیتش مرده و یکی از ویژگیهای مشخصش کنیبال بودنه در ادامه برای توضیح شخصیتش نوشته تحت تاثیر یه نوع سم بوده ولی برخلاف بقیه ازش نترسیده و یه کنجکاوی وسواسگونه نسبت بهش داشته تا بتونه درک کنه افرادی که آلوده شدن چطور نسبت به سم واکنش نشون دادن و چطوری روی افکار و رفتارشون تاثیر گذاشته. لتزته (letzte) در ظاهر آروم و خونسرد بوده و زیر این لایه پنهانی یه ذهن شکسته داشته ولی ادامه میداده چون باور داشته صبر کلید رسیدن به جوابه؛ اون باور داشته فسادی که ویلکروئن رو توی خودش غرق کرده بوده یه تصادف نیستش و نتیجه اشتباه الهه آفرینش بابت اجازه دادن به همنشینی انسانها و هیولاها بوده. درنهایت تلاشش بابت درک این هیولاها باعث میشه خودش هم به چیزی تبدیل بشه که ازش متنفر بوده و به مرور تبدیل به یه وندیگو میشه و تواناییهاش در صبر برای طعمه و تشخیص نوع و اهمیت غذا اونو از وندیگوهای معمولی خطرناکتر میکرده.
(الان که دوباره داشتم راجب وندیگو میخوندم جدای تمام اون افسانهها یک سری از اسطورهها هم میگن وندیگو برخلاف ظاهر لاغرش که استخوانهاش معلومه٫ اندازه هر انسانی که میخوره بزرگ میشه و برای همین هیچ وقت سیر نمیشه و جدای استعاره از مردم مناطق سرد سیر که غذا نداشتن و از روی اون میل ممکن بود به همنوعخواری رو بیارن یکجورایی این سیریناپذیری وندیگو مجازاتی برای طمع و افراطشه)
(الان که دوباره داشتم راجب وندیگو میخوندم جدای تمام اون افسانهها یک سری از اسطورهها هم میگن وندیگو برخلاف ظاهر لاغرش که استخوانهاش معلومه٫ اندازه هر انسانی که میخوره بزرگ میشه و برای همین هیچ وقت سیر نمیشه و جدای استعاره از مردم مناطق سرد سیر که غذا نداشتن و از روی اون میل ممکن بود به همنوعخواری رو بیارن یکجورایی این سیریناپذیری وندیگو مجازاتی برای طمع و افراطشه)
از ویژگیهای دیگش این بوده که حیوانهایی که ازشون تغذیه میکرده رو تاکسیدرمی میکرده٫ نسبت به صداهای بلند حساس بوده چون تمرکزش از بین میرفته٫ خوشش نمیومده غذا رو هدر بده و وضعیت یک انسان رو میتونسته از روی ریتم قلب، قدمهاش و الگوی تنفسیش تشخیص بده.
مرحله ۱ — ۱۰ دقیقه تا ۱ ساعت:
شروع میکنی به احساس وابستگی به اتاق.
مرحله ۲ — ۱ تا ۵ ساعت:
کمکم باور میکنی که اینجا واقعاً خانهی توست و نمیخواهی بیرون بروی.
مرحله ۳ — ۵ تا ۲۰ ساعت:
وضعیت به نوعی حالت روانپریشانه/گسسته میرسد؛ ممکن است دیگر به حرف دیگران توجه نکنی و فکر کنی در جای دیگری هستی.
مرحله ۴ — ۲۰ ساعت تا حدود ۲.۵ روز:
دیگر تقریباً از نظر ذهنی قادر به ترک اتاق نیستی و حتی موجودات خطرناک را تهدید تلقی نمیکنی.
مرحله ۵ — از حدود ۲.۵ روز به بعد:
فرد ممکن است فقط در اتاق بایستد یا بنشیند، دیگر آب و غذا مصرف نکند و در نهایت از گرسنگی یا کمآبی بمیرد.
یعنی ترس Level فقط «هیولا در خانه» نیستش؛ خود احساس خانهبودن تبدیل به تله شده.
شروع میکنی به احساس وابستگی به اتاق.
مرحله ۲ — ۱ تا ۵ ساعت:
کمکم باور میکنی که اینجا واقعاً خانهی توست و نمیخواهی بیرون بروی.
مرحله ۳ — ۵ تا ۲۰ ساعت:
وضعیت به نوعی حالت روانپریشانه/گسسته میرسد؛ ممکن است دیگر به حرف دیگران توجه نکنی و فکر کنی در جای دیگری هستی.
مرحله ۴ — ۲۰ ساعت تا حدود ۲.۵ روز:
دیگر تقریباً از نظر ذهنی قادر به ترک اتاق نیستی و حتی موجودات خطرناک را تهدید تلقی نمیکنی.
مرحله ۵ — از حدود ۲.۵ روز به بعد:
فرد ممکن است فقط در اتاق بایستد یا بنشیند، دیگر آب و غذا مصرف نکند و در نهایت از گرسنگی یا کمآبی بمیرد.
یعنی ترس Level فقط «هیولا در خانه» نیستش؛ خود احساس خانهبودن تبدیل به تله شده.