𝔭𝔱𝔬𝔩𝔢𝔪𝔞𝔢𝔞
10 subscribers
1.23K photos
293 videos
176 links
Hmmm

or I just talk about things that give
me a sense of being alive.

https://t.me/archiveofmyownig

t.me/RedChtBot?start=663025961

https://t.me/sweetmourninglambbot
Download Telegram
Forwarded from KAZ 2Y5 🔪
U will NEVER be him U could only hope to achieve his level of whimsy and light he LIKES being called good boy because he IS a good boy u just have a boner look at him his boner is in his HEART
Forwarded from 𝒟𝒶𝓇𝒸𝒾ℯ
I want to be him
Forwarded from pieces of ace
👹👹👹🤪👹👹👹👹
Forwarded from pieces of ace
pieces of ace
👹👹👹🤪👹👹👹👹
اون ایموجی وسطی احساس ارمانده از درون وقتی لویی رو ساعتش کرد
کاش از آسمون یه لزبین مین برام بیوفته پایین
𝔭𝔱𝔬𝔩𝔢𝔪𝔞𝔢𝔞
کاش از آسمون یه لزبین مین برام بیوفته پایین
خودشم از اونا که در ظاهر خیلی خوش برخوردن ولی عمیقا اهمیتی نمیدن و تفریح مورد علاقشون اینکه سر به سرت بذارن
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from دوزخ امّا سرد
گرانی، فقر و تنگ‌دستی جوری همه‌گیر شده که حرف زدن از چیزی جز آن‌ها مثل فخر فروشی از داشتن روانی «آسوده» و بی‌توجه به وضعیت می‌ماند. هر نوشته‌ای که بوی «رفاه» بدهد خیانتی به مخاطبان است. سقفِ تخیل جمعی به کف انتظار می‌رسد. «فراغت» تجملی‌ دست‌نیافتنی‌ست. شوخی‌ها سنگین و زمخت‌اند. اولین فکر بعد دیدن هر تصویر، فهرست هزینه‌هاست.
زیستن به تعلیقی بی‌پایان بدل شده. تعویق خواستن، تعویق گفتن، تا روزی تعویق آرزو داشتن. هر بیان باید از صافیِ ضرورت عبور کند تا مُجاز شمرده شود. بیرون از آن هر چیز یا اسراف است یا انکار. پس انسان به تدریج یاد می‌گیرد کم‌تر بخواهد تا کم‌تر محکوم شود، یا بیش‌تر معترض باشد تا زودتر کشته شود.
سال‌هاست که این‌طور است، و هر سال بدتر از پارسال.
Forwarded from دوزخ امّا سرد
دوزخ امّا سرد
گرانی، فقر و تنگ‌دستی جوری همه‌گیر شده که حرف زدن از چیزی جز آن‌ها مثل فخر فروشی از داشتن روانی «آسوده» و بی‌توجه به وضعیت می‌ماند. هر نوشته‌ای که بوی «رفاه» بدهد خیانتی به مخاطبان است. سقفِ تخیل جمعی به کف انتظار می‌رسد. «فراغت» تجملی‌ دست‌نیافتنی‌ست. شوخی‌ها…
برخی می‌گویند خب کم‌تر مصرف کنید!، اما «زدن از خرج‌های غیرضروری توسط اکثریت جامعه» یعنی بدبختی خود جامعه. «غیرضروری‌ها» در مقیاس فردی شاید حذف‌پذیر باشند، مسئله مقیاس جمعی است! «غیرضروری» تقاضایی‌ست که چرخ تولید و دستمزد را می‌گرداند و به شکل درآمد به مردم برمی‌گردد.

با کاهش عمدهٔ مصرف توسط اکثریت، بنگاه‌ها با افت فروش روبه‌رو شده و کاهش فروش به کاهش تولید می‌انجامد و کاهش تولید به تعدیل نیرو و ایستایی دستمزد و این چرخه دوباره به افت بیش‌تر تقاضا ختم می‌شود. پس «صرفه‌جوییِ همگانی» می‌شود سازوکار تکثیر فقر. به این می‌گویند «تناقض خِسّت».

اصلاً خود غیرضروری چیست؟ کافه، سفر، فرهنگ، خدمات، خرده‌فروشی و... که همه زنجیره‌هایی از شغل و درآمدند و حذف آنان قطع معاشِ بخشی از جامعه است. هزینه‌ای برای توی نوعی «تفریحی» است برای دیگری اجاره و نان شب است.