Forwarded from something's fishy 🧜🏽♀️
خیلی از راه حلهایی که برای مقابله با خودکشی ارائه میشن، به ما کمکی نمیکنن.
اون حال بد شدیدی که باعث میشه فرد عمل خودکشی رو انجام بده، معمولا چند دقیقه طول میکشه و اگر کسی باشه که کمک کنه، یا خود فرد بتونه به شکلی اون چند دقیقه رو رد کنه، میشه فرد رو نجات داد.
اکثر توصیهها و راهکارهایی که برای مقابله با افکار خودکشی ارائه میشن هم برای افکار و احساسات لحظهای و گذران.
منتهی این حرفا یه باگ دارن: تمرکزشون روی اینه که «تحمل کن، کمی که بگذره متوجه میشی همهچیز به طور کامل سیاه نیست و همچنان راهی برای بهتر شدن هست».
ولی تو یه سری موارد (که خیلی از ما هم جزو همون مواردیم) افکار خودکشی به خاطر ناامیدی لحظهای و احساسات گذرا نیستن. به خاطر بررسی شرایط و وضعیت و دیدن عمق ناتوانیمونه.
میل به خودکشی از سر قطع امید موقت نیست. مشکل این نیست که فرد نمیتونه امشب رو تحمل کنه؛ مشکل اینه که بعد از بارها و بارها فکر کردن، همچنان آینده واقعا بنبسته.
حس لحظهای نیست؛ یه فکر دائمی پس ذهنه.
تو این موارد «صبر کن، شاید فردا روز بهتری باشه» کمک زیادی نمیکنه.
چیزی که میتونه کمکی کنه، ایجاد تغییری تو شرایطه، هرچقدر کوچیک.
درواقع سوال میشه این: «چطور میتونم شرایطی بسازم که این نتیجهگیری دیگه تنها نتیجهی ممکن به نظر نرسه؟»
اون حال بد شدیدی که باعث میشه فرد عمل خودکشی رو انجام بده، معمولا چند دقیقه طول میکشه و اگر کسی باشه که کمک کنه، یا خود فرد بتونه به شکلی اون چند دقیقه رو رد کنه، میشه فرد رو نجات داد.
اکثر توصیهها و راهکارهایی که برای مقابله با افکار خودکشی ارائه میشن هم برای افکار و احساسات لحظهای و گذران.
منتهی این حرفا یه باگ دارن: تمرکزشون روی اینه که «تحمل کن، کمی که بگذره متوجه میشی همهچیز به طور کامل سیاه نیست و همچنان راهی برای بهتر شدن هست».
ولی تو یه سری موارد (که خیلی از ما هم جزو همون مواردیم) افکار خودکشی به خاطر ناامیدی لحظهای و احساسات گذرا نیستن. به خاطر بررسی شرایط و وضعیت و دیدن عمق ناتوانیمونه.
میل به خودکشی از سر قطع امید موقت نیست. مشکل این نیست که فرد نمیتونه امشب رو تحمل کنه؛ مشکل اینه که بعد از بارها و بارها فکر کردن، همچنان آینده واقعا بنبسته.
حس لحظهای نیست؛ یه فکر دائمی پس ذهنه.
تو این موارد «صبر کن، شاید فردا روز بهتری باشه» کمک زیادی نمیکنه.
چیزی که میتونه کمکی کنه، ایجاد تغییری تو شرایطه، هرچقدر کوچیک.
درواقع سوال میشه این: «چطور میتونم شرایطی بسازم که این نتیجهگیری دیگه تنها نتیجهی ممکن به نظر نرسه؟»
اینکه زمان قدیم سعی میکردن اسم قابل تعریف پیدا کنن و بعدها دانشمندا برای نامگذاری از ترکیب این کلمات استفاده کردن خیلی بامزهست.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Dickson Greeting
𝔭𝔱𝔬𝔩𝔢𝔪𝔞𝔢𝔞
Dickson Greeting
این شاگرد ادیسون بوده و تاریخدانها بیشتر ساخت کینهتوسکوپ رو به این نسبت میدن چون تلاش و زحمت بیشتری داشته با اینکه ثبت اختراع برای ادیسونه
(اپدیت: کلا خیلی از اختراعات ادیسون کار گروهی بودن و انگار ادمی بوده که علاقه به صنعتش باعث شده بوده افکار مشابه خودش رو جمع کنه و کمک زیاده بگیره تا یه ایده عملی بشه)
(اپدیت: کلا خیلی از اختراعات ادیسون کار گروهی بودن و انگار ادمی بوده که علاقه به صنعتش باعث شده بوده افکار مشابه خودش رو جمع کنه و کمک زیاده بگیره تا یه ایده عملی بشه)
و این کینهتوسکوپ دلیلی بوده که برادران لومیر برای ساخت فیلم تلاش کردن و سعی کردن دستگاه بهتر بسازن
The New York Sun described what the club women saw in the "small pine box" they encountered:
In the top of the box was a hole perhaps an inch in diameter. As they looked through the hole they saw the picture of a man. It was a most marvelous picture. It bowed and smiled and waved its hands and took off its hat with the most perfect naturalness and grace. Every motion was perfect.
In the top of the box was a hole perhaps an inch in diameter. As they looked through the hole they saw the picture of a man. It was a most marvelous picture. It bowed and smiled and waved its hands and took off its hat with the most perfect naturalness and grace. Every motion was perfect.