Forwarded from دوزخ امّا سرد
مزیت جوانی این است که همهچیز را به آینده حواله میدهی. در فلان چیز ضعف دارم؟ بعداً قوی میشوم. به مقام دکتری نرسیدم؟ ده سال تا آن مانده. هنوز در اسکاتلند نمایندهٔ شورای شهر نیستم؟ ممکن است روزی باشم.
اما هر سال که میگذرد، فهرست غیرممکنها افزون میشود. مثلاً دیگر نمیتوانم ژیمناستیککار یا رقصندهٔ حرفهای باله باشم. انعطاف بدنم به عنوان بزرگسال چنین اجازهای نمیدهد. دیگر نمیتوانم نوازندهٔ درجهیک پیانوی کلاسیک در سطح جهانی باشم. حافظهٔ عضلانی و میلینسازی برای استقلال هر انگشت در سن من کارآیی لازم را نخواهد داشت. به این فهرست میتوان استادبزرگیِ شطرنج و ریاضیدانی محض و الخ را اضافه کرد.
در کشوری زیستم که همیشه امید کوچکی برای «فردایی بهتر» داشتم، چون لحظهٔ حال قابل تحمل نبوده. در واقع آرزو داشتم رنجها کمی کمتر شوند و اینقدر منتظر معجزهای در آینده نباشم تا زندگیام هدر نرود. اما هیچوقت چنین نشد. زندگیِ بد باعث میشود مدام در انتظار و در انتظار باشی، و چشم که باز کنی میبینی همهچیز از دست رفته. احتمالات به محتومات رسیدند و امکانها به بنبست.
آیا خودم نیز مقصر بودم؟ البته. هرروز درحال اشتباهم. اما دست آخر باز به این فکر میافتم که زندگیِ بد را نمیتوان خوب زیست، و در عین حال، خوب زیستن امری جمعی و وابسته به جامعه است. جامعهای که حالخرابتر از آن را با ذرهبین باید جُست.
باری روزها میآید و میگذرد و ما هم در قید حیات هستیم تا بعد چه بشود.
اما هر سال که میگذرد، فهرست غیرممکنها افزون میشود. مثلاً دیگر نمیتوانم ژیمناستیککار یا رقصندهٔ حرفهای باله باشم. انعطاف بدنم به عنوان بزرگسال چنین اجازهای نمیدهد. دیگر نمیتوانم نوازندهٔ درجهیک پیانوی کلاسیک در سطح جهانی باشم. حافظهٔ عضلانی و میلینسازی برای استقلال هر انگشت در سن من کارآیی لازم را نخواهد داشت. به این فهرست میتوان استادبزرگیِ شطرنج و ریاضیدانی محض و الخ را اضافه کرد.
در کشوری زیستم که همیشه امید کوچکی برای «فردایی بهتر» داشتم، چون لحظهٔ حال قابل تحمل نبوده. در واقع آرزو داشتم رنجها کمی کمتر شوند و اینقدر منتظر معجزهای در آینده نباشم تا زندگیام هدر نرود. اما هیچوقت چنین نشد. زندگیِ بد باعث میشود مدام در انتظار و در انتظار باشی، و چشم که باز کنی میبینی همهچیز از دست رفته. احتمالات به محتومات رسیدند و امکانها به بنبست.
آیا خودم نیز مقصر بودم؟ البته. هرروز درحال اشتباهم. اما دست آخر باز به این فکر میافتم که زندگیِ بد را نمیتوان خوب زیست، و در عین حال، خوب زیستن امری جمعی و وابسته به جامعه است. جامعهای که حالخرابتر از آن را با ذرهبین باید جُست.
باری روزها میآید و میگذرد و ما هم در قید حیات هستیم تا بعد چه بشود.
I love my free time. I feel like time standing still, I am alive, and I can connect with my body and nature. Then I become melancholy and think about life, about how I can build myself in solitude and enjoy small things without having anxiety.
Forwarded from KAZ 2Y5 🔪
save me selfless fictional characters who mog everyone selfless fictional characters save me
فنای الهیثم اینطورین که stop babying kaveh😡 و کاری که خودشون انجام میدن دقیقا بیبی کردن الهیثمه
Forwarded from One of them Queers 𓂀
یه هدکنن معروف تو فندوم گنشین راجب کاوه، اینه که موهاشو دکلره میکنه
چون امکان نداره موهای هیچ ایرانی ای رنگ حماقتِ رو کله ی سفید پوستا باشه🥹🥹
چون امکان نداره موهای هیچ ایرانی ای رنگ حماقتِ رو کله ی سفید پوستا باشه🥹🥹