𝔭𝔱𝔬𝔩𝔢𝔪𝔞𝔢𝔞
10 subscribers
1.24K photos
298 videos
180 links
Hmmm

or I just talk about things that give
me a sense of being alive.

https://t.me/archiveofmyownig

t.me/RedChtBot?start=663025961

https://t.me/sweetmourninglambbot
Download Telegram
Forwarded from Land of myth (Aban)
"Beloved you pushed my leg away last night while you were sleeping do you not love me no more beloved? "
Forwarded from 𝒟𝒶𝓇𝒸𝒾ℯ
من با بینگهه
وای متاسفانه توی پینترست یه پست از فندوم کودک سال الین استیج دیدم که سوا و ایوان رو مقایسه می‌کرد
Atp just say you hate sua
کانسپت اینکه کار ایوان sacrifice بوده و چون بین الین‌ها بزرگ شده قابل توجیحه
Y’ALL JUST HATE SUA
یعنی چی که عین همه مردا زنت رو بیبی ترپ کردی و نذاشتی بره سره کار
من تازه داشتم نقش امگای مرد میانسال که قبلا برت بوده و الان ناخداگاه فادر فیگور بقیه میشه رو به خودم می‌گرفتم😔
ات دیس پوینت کم مونده توی شناسنامه هم جندرم رو امگای مرد بنویسم
love whatever this genre is
Forwarded from Land of myth (Aban)
Him and a teddy bear that he pretends is Daniel
Forwarded from دوزخ امّا سرد
مزیت جوانی این است که همه‌چیز را به آینده حواله می‌دهی. در فلان چیز ضعف دارم؟ بعداً قوی می‌شوم. به مقام دکتری نرسیدم؟ ده سال تا آن مانده. هنوز در اسکاتلند نمایندهٔ شورای شهر نیستم؟ ممکن است روزی باشم.
اما هر سال که می‌گذرد، فهرست غیرممکن‌ها افزون می‌شود. مثلاً دیگر نمی‌توانم ژیمناستیک‌کار یا رقصندهٔ حرفه‌ای باله باشم. انعطاف بدنم به عنوان بزرگسال چنین اجازه‌ای نمی‌دهد. دیگر نمی‌توانم نوازندهٔ درجه‌یک پیانوی کلاسیک در سطح جهانی باشم. حافظهٔ عضلانی و میلین‌سازی برای استقلال هر انگشت در سن من کارآیی لازم را نخواهد داشت. به این فهرست می‌توان استادبزرگیِ شطرنج‌ و ریاضی‌دانی محض و الخ را اضافه کرد.
در کشوری زیستم که همیشه امید کوچکی برای «فردایی بهتر» داشتم، چون لحظهٔ حال قابل تحمل نبوده. در واقع آرزو داشتم رنج‌ها کمی کم‌تر شوند و این‌قدر منتظر معجزه‌ای در آینده نباشم تا زندگی‌ام هدر نرود. اما هیچ‌وقت چنین نشد. زندگیِ بد باعث می‌شود مدام در انتظار و در انتظار باشی، و چشم که باز کنی می‌بینی همه‌چیز از دست رفته. احتمالات به محتومات رسیدند و امکان‌ها به بن‌بست.
آیا خودم نیز مقصر بودم؟ البته. هرروز درحال اشتباهم.‌ اما دست آخر باز به این فکر می‌افتم که زندگیِ بد را نمی‌توان خوب زیست، و در عین حال، خوب زیستن امری جمعی و وابسته به جامعه است. جامعه‌ای که حال‌خراب‌تر از آن را با ذره‌بین باید جُست.
باری روزها می‌آید و می‌گذرد و ما هم در قید حیات هستیم تا بعد چه بشود.
Forwarded from 🪾🏰
۴ سال پیش ۲۰۲۲ بوده من هنوز توی ۲۰۲۰ ای که چهارسال پیشش ۲۰۱۶ بود گیر کردم
I love my free time. I feel like time standing still, I am alive, and I can connect with my body and nature. Then I become melancholy and think about life, about how I can build myself in solitude and enjoy small things without having anxiety.