Forwarded from
رژیم کودککش به رژیم کودککش میگه رژیم کودککش و چپ غربی و راست شرقی نميتونه احتمال بده که دوتا چیز همزمان میتونن حقیقت داشته باشن
Forwarded from Zetema (یاشار جیرانی)
جامعهی دوپاره و جنگ: بحران در ایدهی میهن
وقتی یک جنگ خارجی در امتداد یا بر مبنای یک انشقاق سیاسی بر سر شیوهی زندگی در یک کشور رخ دهد، مقولاتی مثل میهن یا میهنپرستی بداهت معنایی خود را از دست میدهند، و خودشان به کانون اصلی بحران بدل میشوند. یعنی اینها دیگر مفاهیمی نخواهند بود که فراسوی اختلافات سیاسی مبنایی را برای اتحاد تشکیل دهند، بلکه خودشان به عرصه نبرد باز-تفسیرهای سیاسی تبدیل میشوند. این اساسا بحرانی در خود ایدهی میهن است. این خصوصا زمانی رخ میدهد که بخشی از جامعه، درست یا غلط، تصور کند نیروی مهاجم خارجی از حیث نظری و عملی، از حیث "شیوهی زندگی"، شباهت بیشتری با او دارد، تا نیروی داخلی که در برابر آن نیروی مهاجم از کشور دفاع میکند. در این حالت، دلالت تهدیدآمیز "امر خارجی"، که عنصر سازندهی امر ملی است، مخدوش میشود. این مورد، خصوصا وقتی پای ارزشهای کلی فرا-ملی (مثلا ارزشهای دینی یکتاپرستانه و ارزشهای مدرن روشنگری) به میان میآید، محتملتر است. این بدان خاطر است که ایدهی امر ملی یا میهن هرگز تماما از ایدهی سیاسی "شیوهی زندگی" منفصل نیست. امر ملی یا میهنپرستی فقط زمانی میتواند به نحو موثری به جزیرهای خنثی و وحدتبخش در یک جنگ خارجی بدل گردد، که (۱) یا انشقاق سیاسی "اساسی" بر سر شیوهی زندگی در یک کشور وجود نداشته باشد، یا (۲) دستکم جنگ خارجی در امتداد یا افق آن شکاف رخ ندهد (مثلا به جای آمریکا که نماینده ارزشهای مدرن است، مثلا افغانستان یا عربستان حمله میکرد). در غیر این صورت، امر ملی یا ایدهی میهن نه تنها عاملی وحدتبخش نخواهد بود، بلکه تلاش برای ارجاع به آن به انشقاق شدیدتر در جامعهی سیاسی، یا حتی تشدید نوعی درگیری داخلی منجر خواهد شد. در این معنا، ایدهی میهن فقط پس از حل و فصل نهایی انشقاق سیاسی (با غلبه یا مصالحه) دوباره بداهت معنایی پیشین خود را کسب خواهد کرد.
وقتی یک جنگ خارجی در امتداد یا بر مبنای یک انشقاق سیاسی بر سر شیوهی زندگی در یک کشور رخ دهد، مقولاتی مثل میهن یا میهنپرستی بداهت معنایی خود را از دست میدهند، و خودشان به کانون اصلی بحران بدل میشوند. یعنی اینها دیگر مفاهیمی نخواهند بود که فراسوی اختلافات سیاسی مبنایی را برای اتحاد تشکیل دهند، بلکه خودشان به عرصه نبرد باز-تفسیرهای سیاسی تبدیل میشوند. این اساسا بحرانی در خود ایدهی میهن است. این خصوصا زمانی رخ میدهد که بخشی از جامعه، درست یا غلط، تصور کند نیروی مهاجم خارجی از حیث نظری و عملی، از حیث "شیوهی زندگی"، شباهت بیشتری با او دارد، تا نیروی داخلی که در برابر آن نیروی مهاجم از کشور دفاع میکند. در این حالت، دلالت تهدیدآمیز "امر خارجی"، که عنصر سازندهی امر ملی است، مخدوش میشود. این مورد، خصوصا وقتی پای ارزشهای کلی فرا-ملی (مثلا ارزشهای دینی یکتاپرستانه و ارزشهای مدرن روشنگری) به میان میآید، محتملتر است. این بدان خاطر است که ایدهی امر ملی یا میهن هرگز تماما از ایدهی سیاسی "شیوهی زندگی" منفصل نیست. امر ملی یا میهنپرستی فقط زمانی میتواند به نحو موثری به جزیرهای خنثی و وحدتبخش در یک جنگ خارجی بدل گردد، که (۱) یا انشقاق سیاسی "اساسی" بر سر شیوهی زندگی در یک کشور وجود نداشته باشد، یا (۲) دستکم جنگ خارجی در امتداد یا افق آن شکاف رخ ندهد (مثلا به جای آمریکا که نماینده ارزشهای مدرن است، مثلا افغانستان یا عربستان حمله میکرد). در غیر این صورت، امر ملی یا ایدهی میهن نه تنها عاملی وحدتبخش نخواهد بود، بلکه تلاش برای ارجاع به آن به انشقاق شدیدتر در جامعهی سیاسی، یا حتی تشدید نوعی درگیری داخلی منجر خواهد شد. در این معنا، ایدهی میهن فقط پس از حل و فصل نهایی انشقاق سیاسی (با غلبه یا مصالحه) دوباره بداهت معنایی پیشین خود را کسب خواهد کرد.
چرا آدما رو بابت خودکشیشون مقصر میدونن وقتی توی ذهنت کسی که بیشتر از همه آسیب دیده خودتی
ماهیهای هومان رو دیدم گریم گرفت٫ من کلا از موجودات کوچیک خیلی میترسم٫ حس میکنم هر لحظه قراره بمیرن و هیچ کاری از دست من برنمیاد.
ترسم از مرغ و خروس از بچگیه ولی جوجه هم عین موجودات کوچیک دیگه شدیدا بهم استرس میده و نمیخوام جلوی چشمم باشن
𝔭𝔱𝔬𝔩𝔢𝔪𝔞𝔢𝔞
همزمان که هیچ حسی ندارم٫ مغزم میتونه تحلیل کنه احساسات بقیه رو و فقط بیشتر از قبل اذیت میشم
فکر کنم برای همین دارم دوری میکنم چون کاری به غیر از گریه کردن از دستم برنمیاد
Forwarded from دوزخ امّا سرد
فقط در یک ماه از «حکم قطعی ندارد» به اعدام رسید.
در تعجیل برای کشتن از هم سبقت میگیرند.
در تعجیل برای کشتن از هم سبقت میگیرند.
𝔭𝔱𝔬𝔩𝔢𝔪𝔞𝔢𝔞
فکر کنم برای همین دارم دوری میکنم چون کاری به غیر از گریه کردن از دستم برنمیاد
شایدم واقعا اون قدر بیاحساس شدم که از مرگ هیچکس و هیچ چیز ناراحت نمیشم
کاش اون بچه عاقل و بالغ و فداکار توی کیدراما بودم که بدون توجه به شرایط با وجود مشکلات به درس خوندنش ادامه میده تا باعث افتخار خانواده بشه ولی unfortunately I don’t give a fuck