𝔭𝔱𝔬𝔩𝔢𝔪𝔞𝔢𝔞
13 subscribers
1.29K photos
305 videos
184 links
Hmmm

or I just talk about things that give
me a sense of being alive.

https://t.me/archiveofmyownig

t.me/RedChtBot?start=663025961

https://t.me/sweetmourninglambbot
Download Telegram
توی آثار مورد علاقم کاراکترا از نوجوانی و عشق و دوستی عبور میکنن و به بزرگسالی میرسن؛ همزمان که دردناک و منطقیه هیچ نقطه سیاهی نداره که بگم دلیل ناراحتی و فشرده شدن قلبمه چون اره بزرگ شدن سخته٫ دور شدن از اون گروه دوستی سخت‌تر ولی انگار هیچ وقت هم از هم دور نشدن؟ نمی‌دونم چطور بگم ولی انگار اگه برای هم ساخته شده باشن دوباره به هم میرسن٫ شاید نتونن یه سفر طولانی برن ولی میتونن بعد کار یه وقت کوتاه برای شام دورهمی خالی کنن٫ انگار هرچقدر هم زمان بگذره مهم نیست هنوز هم میتونن با خوشی کنار هم وقت باشن٫ انگار همزمان که هر کسی به زندگی شخصی‌اش میرسه و براش سخت و دردناکه کنار دوستاش هم رگه‌های نوجوانی رو نشون میده.
فکر‌کنم یه زندگی نرمال همین باشه؛ عین مانگاهای شونن یا داستان‌های رویایی و مورد علاقم نیست ولی شبیه زندگی الانم که هیچ تجربه‌ای از زیستن نداره هم نیست.
مدیای مدرسه‌ای که تا الان دیدم بدترین مدلش وقتیه که واقعیت رو محکم میکوبه توی صورتت و چیزی که میترسم برای عزیزان خودم هم اتفاق بیوفته؛ وقتی که همه‌چی درسه، هیچ کلاب و تفریح و گروه دوستی وجود نداره٫ بچه‌ها بولی میشن و کمکی از دست کسی برنمیاد٫ خیلی شبیه مدارس ایرانه و همش به این فکر می‌کنم اگه این اتفاق براش بیوفته من چیکار می‌کنم اصلا چه کاری میتونم بکنم
یه مدل که کلا انقدر اتفاقات مختلف میوفته که یادت میره اینا همزمان کنارش درس هم میخونن با اینکه احتمال اتفاق افتادنشون در واقعیت صفر نیست
یه سری هم همزمان که گریه‌دارن خیلی قشنگن چون نشون میده زندگی مدرسه‌ای و نوجوانی باید چه شکلی باشه٫ نشون میده که هیچی ارزش از دست رفتن جوونی رو نداره.
ولی اون مدل که از همه بدتره وقتی مهم نیست چقدر دلت تغییر می‌خواد هیچ وقت قرار نیست اتفاق بیوفته٫ والدین قرار نیست ببینن و بشنون٫ قرار نیست اشتباهاتشون رو قبول و تغییر کنن٫ معلم و مدیرا اهمیت نمیدن و تو میمونی و یه دوران مزخرف که به زور‌ باید تحملش کنی
کانسپت اینکه نه خانواده نه مردم کشور خودت نه مردم دنیا حتی تفکر سیاسیت رو هم قبول نداشته باشن
کانسپت اینکه سر همین مسئله ساده با مرگ‌مون خوشحال میشن
Forwarded from محتوای فاخر. (-Mahpareh)
اخرش ایران درست میشه من درست نمیشم میدونم
Forwarded from 🪾
رژیم کودک‌کش به رژیم کودک‌کش میگه رژیم کودک‌کش و چپ غربی و راست شرقی نميتونه احتمال بده که دوتا چیز همزمان میتونن حقیقت داشته باشن
جامعه‌ی دوپاره و جنگ: بحران در ایده‌ی میهن

وقتی یک جنگ خارجی در امتداد یا بر مبنای یک انشقاق سیاسی بر سر شیوه‌ی زندگی در یک کشور رخ دهد، مقولاتی مثل میهن یا میهن‌پرستی بداهت معنایی خود را از دست می‌دهند، و خودشان به کانون اصلی بحران بدل می‌شوند. یعنی این‌ها دیگر مفاهیمی نخواهند بود که فراسوی اختلافات سیاسی مبنایی را برای اتحاد تشکیل دهند، بلکه خودشان به عرصه نبرد باز-تفسیرهای سیاسی تبدیل می‌شوند. این اساسا بحرانی در خود ایده‌ی میهن است. این خصوصا زمانی رخ می‌دهد که بخشی از جامعه، درست یا غلط، تصور کند نیروی مهاجم خارجی از حیث نظری و عملی، از حیث "شیوه‌ی زندگی"، شباهت بیشتری با او دارد، تا نیروی داخلی که در برابر آن نیروی مهاجم از کشور دفاع می‌کند. در این حالت، دلالت تهدیدآمیز "امر خارجی"، که عنصر سازنده‌ی امر ملی است، مخدوش می‌شود. این مورد، خصوصا وقتی پای ارزش‌های کلی فرا-ملی (مثلا ارزش‌های دینی یکتاپرستانه و ارزش‌های مدرن روشنگری) به میان می‌آید، محتمل‌تر است. این بدان خاطر است که ایده‌ی امر ملی یا میهن هرگز تماما از ایده‌ی سیاسی "شیوه‌ی زندگی" منفصل نیست. امر ملی یا میهن‌پرستی فقط زمانی می‌تواند به نحو موثری به جزیره‌ای خنثی و وحدت‌بخش در یک جنگ خارجی بدل گردد، که (۱) یا انشقاق سیاسی "اساسی" بر سر شیوه‌ی زندگی در یک کشور وجود نداشته باشد، یا (۲) دست‌کم جنگ خارجی در امتداد یا افق آن شکاف رخ ندهد (مثلا به جای آمریکا که نماینده ارزش‌های مدرن است، مثلا افغانستان یا عربستان حمله می‌کرد). در غیر این صورت، امر ملی یا ایده‌ی میهن نه تنها عاملی وحدت‌بخش نخواهد بود، بلکه تلاش برای ارجاع به آن به انشقاق شدیدتر در جامعه‌ی سیاسی، یا حتی تشدید نوعی درگیری داخلی منجر خواهد شد. در این معنا، ایده‌ی میهن فقط پس از حل و فصل نهایی انشقاق سیاسی (با غلبه یا مصالحه) دوباره بداهت معنایی پیشین خود را کسب خواهد کرد.
حالا تو هی بگو چرا به‌عنوان به ایرانی از اینکه کشور رو میزنن خوشحالی
چرا آدما رو بابت خودکشی‌شون مقصر میدونن وقتی توی ذهنت کسی که بیشتر از همه آسیب دیده خودتی
میدونی چه آسیبی با مرگ به بقیه وارد کردی؟ آدم خودخواه😾
Yeah but what about me?
ماهی‌های هومان رو دیدم گریم گرفت٫ من کلا از موجودات کوچیک خیلی میترسم٫ حس می‌کنم هر لحظه قراره بمیرن و هیچ کاری از دست من برنمیاد.
ترسم از مرغ و خروس از بچگیه ولی جوجه هم عین موجودات کوچیک دیگه شدیدا بهم استرس میده و نمی‌خوام جلوی چشمم باشن
چشماشون هم عین خودم خیلی بزرگه
Forwarded from دوزخ امّا سرد
فقط در یک ماه از «حکم قطعی ندارد» به اعدام رسید.
در تعجیل برای کشتن از هم سبقت می‌گیرند.
از این همه مرگ خستم