Forwarded from The Clamor Of Being (Arsam Parvas)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
“امید…. واقعا وجود داره؟ دنیا به ایجاد مشکلات بیشتر و جدیتر ادامه میده و منو مسخره میکنه.”
آیا عین مرغ و خروس زندگی کنم چون هیچ هدف بزرگتری وجود نداره٫ هرچی که باید گفته میشد تا الان زده شده و هرکسی که باید میفهمید تا الان فهمیده یا بمیرم چون تف به زندگی بخور و نمیر
توی آثار مورد علاقم کاراکترا از نوجوانی و عشق و دوستی عبور میکنن و به بزرگسالی میرسن؛ همزمان که دردناک و منطقیه هیچ نقطه سیاهی نداره که بگم دلیل ناراحتی و فشرده شدن قلبمه چون اره بزرگ شدن سخته٫ دور شدن از اون گروه دوستی سختتر ولی انگار هیچ وقت هم از هم دور نشدن؟ نمیدونم چطور بگم ولی انگار اگه برای هم ساخته شده باشن دوباره به هم میرسن٫ شاید نتونن یه سفر طولانی برن ولی میتونن بعد کار یه وقت کوتاه برای شام دورهمی خالی کنن٫ انگار هرچقدر هم زمان بگذره مهم نیست هنوز هم میتونن با خوشی کنار هم وقت باشن٫ انگار همزمان که هر کسی به زندگی شخصیاش میرسه و براش سخت و دردناکه کنار دوستاش هم رگههای نوجوانی رو نشون میده.
فکرکنم یه زندگی نرمال همین باشه؛ عین مانگاهای شونن یا داستانهای رویایی و مورد علاقم نیست ولی شبیه زندگی الانم که هیچ تجربهای از زیستن نداره هم نیست.
مدیای مدرسهای که تا الان دیدم بدترین مدلش وقتیه که واقعیت رو محکم میکوبه توی صورتت و چیزی که میترسم برای عزیزان خودم هم اتفاق بیوفته؛ وقتی که همهچی درسه، هیچ کلاب و تفریح و گروه دوستی وجود نداره٫ بچهها بولی میشن و کمکی از دست کسی برنمیاد٫ خیلی شبیه مدارس ایرانه و همش به این فکر میکنم اگه این اتفاق براش بیوفته من چیکار میکنم اصلا چه کاری میتونم بکنم
یه مدل که کلا انقدر اتفاقات مختلف میوفته که یادت میره اینا همزمان کنارش درس هم میخونن با اینکه احتمال اتفاق افتادنشون در واقعیت صفر نیست
یه سری هم همزمان که گریهدارن خیلی قشنگن چون نشون میده زندگی مدرسهای و نوجوانی باید چه شکلی باشه٫ نشون میده که هیچی ارزش از دست رفتن جوونی رو نداره.
ولی اون مدل که از همه بدتره وقتی مهم نیست چقدر دلت تغییر میخواد هیچ وقت قرار نیست اتفاق بیوفته٫ والدین قرار نیست ببینن و بشنون٫ قرار نیست اشتباهاتشون رو قبول و تغییر کنن٫ معلم و مدیرا اهمیت نمیدن و تو میمونی و یه دوران مزخرف که به زور باید تحملش کنی