یروز یک دختر غمگینی رو کنار خیابون دیدم ۱۶ یا ۱۷ ساله میخورد باشه نشسته بود صورتش پر آرایش بود موهاش هم کامل بیرون بود مانتو جلو باز و لباس های ناجور پوشیده بود کنارش نشستم بهش گفتم چرا انقدر تو خودتی کسی عصبانیت کرده گفت آره خدا با تعجب نگاهش کردم ادامه داد بچه که بودم میترسیدم تنها بخوابم همیشه بهم میگفتن خدا پیشته نترس منم هر لحظه تنهاییم رو با خدا زندگی میکردم باهاش حرف میزدم عشقی که میخواستم به پدر و مادرم داشته باشم ولی اونا اهمیت نمیدادن بهم به خدا داشتم یک مادربزرگ داشتم خیلی با خدا بود اکثر کودکیم رو کنارش بودم همیشه برام چادر و مقنعه های کوچیک و خوشگل میخرید و منو با خودش میبرد نماز مسجد محله توی ۶ سالگی مادربزرگم فوت کرد منم کوچیک بودم با گریه میگفتم مادربزرگم کجاست همه میگفتن خدا با خودش برده اونو همونجا بود با خدا قهر کردم دیگه تو ذهنم اگر میخواستم باهاش حرف بزنم حرف نمیزدم اما این قهر زیاد دوام نداشت چند روز بعدش احساس تنهایی برگشت و من دوباره با خدا آشتی کردم و همه لحظاتم رو با صحبت با اون میگذروندم گذشت تقریبا نزیک ۹ سال بودم یک روز سیل اومد زندگیمون خراب کرد خیلی حالم خراب بود همه عروسک ها و اسباب بازی هامو آب برد با اسرار یک روز با بابام رفتم مسجد محلمون بین دوتا نماز بدو بدو رفتم پیش آخوند مسجد گفتم حاج آقا مگه خدا مارو دوست نداره پس چرا سیل اومد گفت دخترم سیل خواست خدا بود که اومد اگر بخوایم همینطوری گناه کنیم بلای بدتر سرمون میاد گفتم حاج آقا چیکار کنم خدا بیشتر دوستم داشته باشه گفت روزا کلاس قرآن داریم از این به بعد صبح ها میام دنبالت تو هم بیا دخترم اینجوری خدا بیشتر دوستت داره منم قبول کردم خیلی خدا تا اینجا ضربه زده بود بهم ولی از ترسم مجبور بودم دوستش داشته باشم ۳سال رفتم کلاس قرآن حاج آقا هر روز میومد دنبالم میرفتیم ۱۲ سالم شده بود حاج آقا بهم گفت یبار شب بریم کلاس خصوصی برات بزارم رفتیم خونشون دیدم خانومش نیست حاج آقا بهم گفت میخای خدا خیلی بیشتر دوستت داشته باشه لباسات در بیار لباسام در آوردم دیدم از تو اتاق چند تا آخوند دیگه ام اومدن و چند نفری بهم تجاوز کردن پرده ام رو پاره کردن بعدش کارشون که تموم شد گفتن هر ماه باید بیای اگر نیای زندانیت میکنیم منم بچه بودم ۱ سال رفتم هر ماه اونا هم هرکاری دلشون میخواست باهام کردن بعد مدتی گفتن از خونه ات فرار کن بیا با ما بریم مشهد میخوایم برات خونه بخریم توش زندگی کنی من اون موقع ۱۴ سالم بود و داشتن یک خونه برام رویایی بود فرار کردم رفتم مشهد واقعا یک خونه برام گرفته بودن یک هفته توی خونه بودم دیدم فرداش یکی از این آخوند ها اومد با یک عرب داخل اتاق بهم گفت منو صیغه اون میخواد بکنه عربه یک هفته هست من گریه افتادم گفتم ترو خدا اینکارو نکن بهم گفت مگه نمیخواستی خدا دوستت داشته باشه با اینکار دیگه خدا عاشقت میشه هرچی التماس کردم فایده ای نداشت چند دلار از عربه گرفت و منو با اون تنها گذاشت عربه اولش خواست ازم جلوش برقصم منم برای اینکه شرش رو کم کنم اینکارو کردم بعدش افتاد به جونم و هرکاری دلش میخواست باهام کرد از هوش رفتم هر روزم اینجوری میگذشت و فقط برام یک غذای بخور نمیر میاوردن حتی نمیذاشتن از خونه بیرون برم تا همین چند روز پیش آخونده با یک عربه اومد همین که در باز کردن گلدون کوبیدم تو سرشون و فرار کردم اومدم تهران چند روزه که دارم با فاحشگی روزم رو میگذرونم بهش گفتم تو از کی کینه گرفتی از خدا یا از آخوندی که بهت تجاوز کرد گفت خدا با خودم گفتم آخوند ها حتی از آبروی خودشون هم مایه نمیزارن همه چیزو گردن خدا میندازن دست دختره رو گرفتم گفتم من بهت علاقه دارم خونه برات میگیرم فعلا اونجا باش بعدش کم کم پیش مادر پدرت برگرد بعدش رفتیم یک مسافر خونه براش اجاره کردم با پس اندازم بعدشم مدتی هست الان باهاش هستم برگشته پیش پدر مادرش خیلی دختر خوبی هست شاید سوال باشه این شخص کیه اسمش رو میگم اون دختره حُدا بود
#حداکثر
#حداکثر
👍15❤5🤯5👎4🤬2🔥1😢1
امروز فردا نکن تو چیزی که علاقه داری تلاش کن حتما هم لازم نیست پزشک یا مهندس بشی اگه همینجوری ادامه بدی چندسال دیگه پدرتم خونه راهت نمیده، نمیتونی یه رابطه ساده با جنس مخالف خودتم داشته باشی حتی اگه بری بگی پوست گردو بده ازت پول میگیرن البته همه چیز پول نیست ولی نیاز اصلی زندگیه
#serious_notes
#serious_notes
👍11❤1
رئیس جمهور طی سفر های استانی که داشت بلاخره اومده بود استان ما استاندار مارو دعوت کرده بود که نامه هایی که برای رئیس جمهور نوشته میشه رو جمع آوری کنیم و اونایی که مناسب هست رو تحویل بدیم تا به رئیس جمهور بدن لا به لای نامه ها یکی رو باز کردم
دیدم نوشته : با سلام خدمت رئیس جمهور ایران من دختری ۹ ساله هستم سپاسگذارم که به کردستان آمدید و همچنین از شما ممنونم که هوا را گرم کرده اید پدرم برای کار به کوهستان میرفت تا بار را از مرز روی دوشش بگذارد و جا به جا کند سرما او را از من گرفت اما اکنون برادر ۱۸ ساله ام شغل پدر را ادامه میدهد او زنده و سالم است به لطف رئیس جمهور عزیزمان که هوا را گرم کرد از شما خواهش میکنم هوا را گرم نگهدارید تا برادرم را هرگز از دست ندهم.
نامه رو جزو نامه های منتخب گذاشتم و به سراغ نامه دیگه ای رفتم که یکم روش سیاه بود بازش کردم دیدم نوشته :
با سلام خدمت بزرگ مرد ایران زمین
جناب دکتر رئیسی من نوجوانی ۱۲ ساله هستم که امروز سخت کار کردم و زباله های خشک را جمع آوری کردم تا توانستم پول یک پاکت و نامه و خودکار را جمع کنم اما سواد نوشتن نداشتم بخاطر همین از یک مغازه دار خواهش کردم نامه ام را برایم بنویسد جناب رئیس جمهور از شما گله مندم همه چیز گران شده دیگر قدرت خرید نان هم ندارم میگویند یارانه در کارت واریز میشود اما من کارتی ندارم جناب رئیس جمهور از شما خواهش میکنم که سطل های زباله را کوتاه تر کنید این خواهش من از شماست قد من نمیرسد تا روزی خود را از سطل زباله خارج کنم بارها سطل زباله روی من افتاده و آسیب دیدم ممنون از شما مسئولین زحمت کش کشورم
اشک کل صورتم پر کرده بود نامه رو روی بقیه نامه ها گذاشتم و همه نامه هارو گذاشتم تو دسته نامه های منتخب مسئول اونجا وقتی کارم دید تعجب کرد با عصبانیت گفت این چه کاریه گفتم این نامه ها از جنس خون مردم هستن من نمیتونم بندازمشون تو سطل آشغال بلند شدم و از اونجا رفتم.....
#میانگین
دیدم نوشته : با سلام خدمت رئیس جمهور ایران من دختری ۹ ساله هستم سپاسگذارم که به کردستان آمدید و همچنین از شما ممنونم که هوا را گرم کرده اید پدرم برای کار به کوهستان میرفت تا بار را از مرز روی دوشش بگذارد و جا به جا کند سرما او را از من گرفت اما اکنون برادر ۱۸ ساله ام شغل پدر را ادامه میدهد او زنده و سالم است به لطف رئیس جمهور عزیزمان که هوا را گرم کرد از شما خواهش میکنم هوا را گرم نگهدارید تا برادرم را هرگز از دست ندهم.
نامه رو جزو نامه های منتخب گذاشتم و به سراغ نامه دیگه ای رفتم که یکم روش سیاه بود بازش کردم دیدم نوشته :
با سلام خدمت بزرگ مرد ایران زمین
جناب دکتر رئیسی من نوجوانی ۱۲ ساله هستم که امروز سخت کار کردم و زباله های خشک را جمع آوری کردم تا توانستم پول یک پاکت و نامه و خودکار را جمع کنم اما سواد نوشتن نداشتم بخاطر همین از یک مغازه دار خواهش کردم نامه ام را برایم بنویسد جناب رئیس جمهور از شما گله مندم همه چیز گران شده دیگر قدرت خرید نان هم ندارم میگویند یارانه در کارت واریز میشود اما من کارتی ندارم جناب رئیس جمهور از شما خواهش میکنم که سطل های زباله را کوتاه تر کنید این خواهش من از شماست قد من نمیرسد تا روزی خود را از سطل زباله خارج کنم بارها سطل زباله روی من افتاده و آسیب دیدم ممنون از شما مسئولین زحمت کش کشورم
اشک کل صورتم پر کرده بود نامه رو روی بقیه نامه ها گذاشتم و همه نامه هارو گذاشتم تو دسته نامه های منتخب مسئول اونجا وقتی کارم دید تعجب کرد با عصبانیت گفت این چه کاریه گفتم این نامه ها از جنس خون مردم هستن من نمیتونم بندازمشون تو سطل آشغال بلند شدم و از اونجا رفتم.....
#میانگین
😢10👍3👎2❤1🤯1
چند ساله تلگرامم تازه فهمیدم اگه 2 باز بزنی رو پیام ها زمان تولدت بهت میگه امتحانش کردی کامنت بزار
@flyingflies برای ترفند های بیشتر دنبال کنید
@flyingflies برای ترفند های بیشتر دنبال کنید
👍33🤯7❤4👎2