امروز بعد چندماه رفتم بیرون مجبور بودم یک ماست بخرم فروشنده چند ماهی میشد منو ندیده بود تعجب کرد گفت چه خبر شده که اومدی بیرون گفتم پدر مادرم روستا هستن گشنمه ماست رو خریدم آوردم خونه با نان بربری خوردم فقط این دوتارو داشتیم خانه دلتان نخواد بلاخره عشق و حال هم هزینه داره البته نصف پول ماست رو نسیه داد بهم تا وقتی که یارانه هارو بدن
#حداکثر
#حداکثر
🔥12😢8❤1👍1
فردا پس از کنکور هنر ادمین چنل این پیامو خواهد دید و افسوس میخورد که ای کاش یک سال گذشته تلاش میکرد تا سوال های بیشتری رو جواب میداد
👍20😢5🤯1
-
فردا پس از کنکور هنر ادمین چنل این پیامو خواهد دید و افسوس میخورد که ای کاش یک سال گذشته تلاش میکرد تا سوال های بیشتری رو جواب میداد
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
😢12
فردا بعد از کنکور انسانی تلگرامو باز میکنی و تو چنلای میم میگردی که شاید یک پست خنده دار ببینی و بخندی و یک لحظه از زندگی داغون واقعیت فاصله بگیری چون استرس شدیدی داری که آیا قبول میشی یا نه ولی متاسفانه قبول هم بشی 4 سال هزینه و وقتت رو تلف میکنی وقتی مدرک بگیری آزمون پروانه وکالت یا .. میدی که قبول نمیشی اگر هم بشی باید دفتر باز کنی وام میگیری و بدهی زیادی بالا میاری بعدش التماس میکنی یک پرونده بهت بدن چون به وکیلای تازه کار پرونده نمیدن بعد شکست میخوری و ورشکست میشی برمیگردی تو اتاق پدرت و هرروز میزنن تو سرت که برو یک کار پیدا کن نخور بخواب بعدش یک ماشین اجاره میکنی میری اسنپ با 500 تومن درامد از گشنگی نمیری
#حداکثر
#حداکثر
😢31👍7👎4🔥2🤯1
بعد کلی زحمت و درس خوندن برای کنکور تونستم بیام دانشگاه و تحصیل کنم بماند که چقدر سر سهمیه خانواده شهید ها ضربه خوردم یا دخترایی که ۶۵ درصد ضرفیت دانشگاه رو پر کرده بودن و ما پسرا فقط حق ۳۵ درصد رو داشتیم دخترایی که با سن ۲۸ سال دهمین سال هست که دارن کنکور میدن ولی ما پسرا یک سال وقت داریم اگر قبول نشدیم سربازی و خدمت
خلاصه با همه اینا تونستم بیام رشته مورد علاقه ام حقوق و درس بخونم اما سر کلاس متوجه رفتار متفاوت استاد با پسر ها و دخترا شدم سوال اونارو با احترام پاسخ میداد ولی ما هرچقدر سوال میپرسیدیم اهمیت نمیداد یا با بیمیلی جوابمونو میداد با خودم گفتم عیب نداره موقع امتحان نشون میدم که من دانشجو قوی هستم خیلی مطالعه کردم اما سر جلسه دخترا زیر مقنعههاشون هندزفری میذاشتن و تقلب میکردن فکر نکنید مراقب ها متوجه نمیشدن چرا میشدن اما خوب چیزی نمیگفتن اما فقط کافی بود من سر جلسه امتحان سرم رو برگردونم برگه ام رو میگرفتن و صورت جلسه میکردن با همه اینا از دختره پرسیدم چه جواب هایی داده با جواب های خودم مقایسه کردم دیدم من ۲۰ میشم اون نهایت ۹ با ارفاق امتحاناتم امروز تموم شد نمرات رو چک کردم دیدم من ۱۵ شدم تو گروه کلاسی از اون دختره پرسیدم تو چند شدی گفت ۲۰ یکی زیرش نوشت چطور من که انقدر خونده بودم قبول نشدم منم زیرش نوشتم چون تو" پسری" داداش
#میانگین
خلاصه با همه اینا تونستم بیام رشته مورد علاقه ام حقوق و درس بخونم اما سر کلاس متوجه رفتار متفاوت استاد با پسر ها و دخترا شدم سوال اونارو با احترام پاسخ میداد ولی ما هرچقدر سوال میپرسیدیم اهمیت نمیداد یا با بیمیلی جوابمونو میداد با خودم گفتم عیب نداره موقع امتحان نشون میدم که من دانشجو قوی هستم خیلی مطالعه کردم اما سر جلسه دخترا زیر مقنعههاشون هندزفری میذاشتن و تقلب میکردن فکر نکنید مراقب ها متوجه نمیشدن چرا میشدن اما خوب چیزی نمیگفتن اما فقط کافی بود من سر جلسه امتحان سرم رو برگردونم برگه ام رو میگرفتن و صورت جلسه میکردن با همه اینا از دختره پرسیدم چه جواب هایی داده با جواب های خودم مقایسه کردم دیدم من ۲۰ میشم اون نهایت ۹ با ارفاق امتحاناتم امروز تموم شد نمرات رو چک کردم دیدم من ۱۵ شدم تو گروه کلاسی از اون دختره پرسیدم تو چند شدی گفت ۲۰ یکی زیرش نوشت چطور من که انقدر خونده بودم قبول نشدم منم زیرش نوشتم چون تو" پسری" داداش
#میانگین
😢31👍4❤1👎1🤯1
امروز روی یک دختره تو پارک کراش زدم
دو دل بودم که برم بهش بگم یا نگم
چشمای نازی داشت نگاه کردن بهش منو دیوانه میکرد
دلم میخواست بقیه زندگیم رو تک تک ثانیه هاش رو کنار اون بگذرونم و شب رو تو بغل اون بخوابم آیندمو باهاش ساختم ولی تردید داشتم تردید داشتم از اینکه برم جلو میترسیدم والدینش نزارن ما به وصلت برسیم اگه شکست عشقی میخوردم چطور میشد زندگیم! به رون هاش نگاه میکردم رونای تپلی داشت جون میداد گاز بگیری روناشو یا موهای بافت شدش رو ناز بکنی چند دقیقه ای غرق نگاه کردنش شده بودم
توی همین افکار بودم که مامانش اومد از رو تاب بغلش کرد بردش تا بهش شیر بده.
#دوره_تناوب
دو دل بودم که برم بهش بگم یا نگم
چشمای نازی داشت نگاه کردن بهش منو دیوانه میکرد
دلم میخواست بقیه زندگیم رو تک تک ثانیه هاش رو کنار اون بگذرونم و شب رو تو بغل اون بخوابم آیندمو باهاش ساختم ولی تردید داشتم تردید داشتم از اینکه برم جلو میترسیدم والدینش نزارن ما به وصلت برسیم اگه شکست عشقی میخوردم چطور میشد زندگیم! به رون هاش نگاه میکردم رونای تپلی داشت جون میداد گاز بگیری روناشو یا موهای بافت شدش رو ناز بکنی چند دقیقه ای غرق نگاه کردنش شده بودم
توی همین افکار بودم که مامانش اومد از رو تاب بغلش کرد بردش تا بهش شیر بده.
#دوره_تناوب
🤯36🤬9😢3❤1🔥1