50 subscribers
38 photos
101 videos
1 file
9 links
Download Telegram
-
آغاز مسیر #روح_الله اینگونه بود سرانجام چه خواهد شد نظر شما چیست؟ من هم مشتاقم تا ته این مسیر را ببینم بنابر این جلوتر از روح الله رفته تا از پایان مسیر عکس برداری کنم.
بلاخره توانستم از انتهای مسیر عکس برداری کنم 40 سال عمرم در این مسیر تلف شد.
غمگینم غمگین از آنکه اخر مسیر بن بست بود میخواهم برگردم ولی دیگر توانش را ندارم #روح_الله تو تا انتهای مسیر نیامدی ولی من آمدم
من اشتباه کردم ولی دیگر توان برگشت را ندارم عاقبت چه ؟ چه باید کرد
#حداقل
🤯12🔥31👍1😢1
یدونه مستاجر داشتیم کارگر بود و سنش نزدیک 50 خیلی آدم ساکت و غمگینی بود یبار توی یک جمع نشسته بودیم با اون و با چند نفر دیگه که دیدیم این پیر مرد نشست و شروع کرد به داستان گفتن گفتش که چندین سال پیش داشت حِفاظ های پنجمین ویلای شمال صاحب کارخونه اش رو جوش میداد تا بتونه پول بیشتری در بیاره و یک خونه بخره برای خودش بعد از ۳۰ سال کار کردن غمگین بود و کار می‌کرد دخترش ازش خواسته بود تا آخر هفته براش شهریه دانشگاهش رو جور کنه چون گفته بودن اگر شهریه نده سر امتحان ها راهش نمیدن حفاظ ها رو جوش میداد و چند روز پیش از شروع کار کردنش دست یک کارگر موقع کار با سنگ فرز قطع شد ولی کارفرما گفته بود کار رو متوقف نکنید چون پسرم آخر هفته با مهمون ویژه اش میخواد بیاد ویلا پارتی بگیره دیگه تموم نرده های حفاظ رو جوش داده بود با کارفرما تماس گرفت که حقوقش رو واریز کنه کارفرما با خشم جواب داد و گفت چقدر شما مفت خور هستید فقط بلدید از من پول بگیرید برید خدارو شکر کنید من نونتون رو میدم بخورید اگر نه عین یک تیکه لاشه کنار خیابون میفتادید صبر کنید تا چند ماه دیگه پولتون میدم امشب پسرم با مهمونش میاد کلید های ویلا رو تحویلش بدید شب شد پسر با مازراتی خوشگلش اومد و وارد ویلا شد کارگر رفت تا کلید هارو بهش بده کسی که توی ماشین بود توجه کارگر رو جلب کرد دخترش بود مرد کارگر سکوت کرد و هیچی نگفت چون میدونست اگر حرفی بزنه هرچی داشته و نداشته از بین میره دختر هم با خجالت نگاه خودش رو از پدرش فراری میداد کارگر کلید هارو داد و حرکت کرد سمت خونه و توی راه اشک می‌ریخت یک پیام روی گوشیش توجهش رو جلب کرد :" بابا آخه اگر شهریه رو تا آخر هفته نمی‌دادم از دانشگاه اخراج میشدم"....
#میانگین
😢28🤯2👍1👎1🤬1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
People in the 50s:
Shut up, otherwise SAVAK will arrest you

People from 1388 to 1401:
Shut up, otherwise Ministry of Intelligence (MOI) will arrest you
👍9👎1
امروز رفتم سوپر مارکت تا چند قلم جنس بخرم یهو یه بچه اومد یه چیپس خرید به صاحب مغازه گفت عمو چنده اونم گفت 12 هزار تومن باورم نمیشد چیپس 12 هزارتومن بهش گفتم زمونی که ما بچه بودیم چیپس هزارتومن بود گفت کجاشو دیدی ویزیتور اومده قیمت ارسالی بعدی میشه 19 هزار تومن جنس رو خریدم و اومدم بیرون از مغازه به فکر فرو رفتم دیدم اون زمون کودکی پول تو جیبی میگرفتیم 5 تومن میرفتیم باهاش 5 تا چیپس میخریدیم الان بچه های این دوره زمونه باید 100 تومن بگیرن تا بتونن 5 تا چیپس بخرن بخورن اونموقع 5 تومن واقعا چیزی نبود ولی الان 100 هزار تومن پولی نیست که بشه هر هفته داد دست بچه تا باهاش چیپس بخره واسم عجیب بود چرا اینجوریه بچه های نسلای اینده اصلا نمیتونن چیپس بخورن تا اینکه یاد ویدیو وزیر نفت افتادم که میگفت باید تحمل کرد یک لحظه گمراه شده بودم توسط شیطان ولی بعدا فهمیدم باید تحمل کرد خب راست میگه دیگه چیپس نخوریم که نمیمیریم اصلا رژیم میگیریم بدنمون هم سالم بمونه کلا نخوریم فایده داره واسمون نخوریم تا وزیر های گرامی و مسئولان گرامی بتونن تو ویلاشون برای حل مشکلات ما زحمت بکشن مرسی از فرشته شونه راستم که منو هدایت کرد.
#حداقل
👍26😢3🤯2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
what is communism
@Flyingflies
👍7🤬32🔥2
یبار عید فطر بود خانواده مادریم یک جشن شلوغ گرفته بودن کیک با طرح های مذهبی چندین نوع غذا انواع سالاد فامیل دور و نزدیک هم بودن خلاصه که نصف غذا هارو خوردن بقیه اش اضافه اومد خواستن بریزن دور من گفتم بدید من طرف بیابون های شهر سگ گرسنه هست میدم بهشون غذا اضافه هارو تو کیسه کردم رفتم سمت پایین شهر که سگ ولگرد بود آروم داشتم تو کوچه پس کوچه میرفتم متوجه یک صدای گریه شدم صدای گریه رو دنبال کردم رسیدم به یک بچه ۵.۶ ساله که یک گوشه زانو بغل کرده بود گریه میکرد زار زار کلی طول کشید آرومش کنم لباساش خاکی بود و صورتش سیاه بهش گفتم چی شده عمو جون گفت عمو من میرم جهنم آرومش کردم گفتم چرا بری جهنم عزیزم خدا تورو دوست داره خدا بچه هارو دوست داره گفت آخه عمو میدونی من روز اول ماه رمضون گرسنه ام شد به بابام گفتم بابا یک تیکه نون برام میخری بابام گفت نه پسرم ماه رمضونه چیزی نخوری میری بهشت فقط شبا چند تیکه نون خشک کپک زده بهم می‌داد که به کمک آب میخوردم منم خوشحال بودم عمو چون میدونستم قراره برم بهشت کل ۳۰ روز ماه رمضون رو روزه بودم چیزی نخوردم پول کارتون هایی رو هم که از سطل آشغال جمع میکردم یکمش کنار میذاشتم بقیه اش رو برای بابام از این دارو ها که دود میکنه خریدم آخه اگر از اونا ندم به بابام عصبانی میشه کتکم میزنه دیروز آخرین روز ماه رمضون بود بابام پول هایی که ذخیره کرده بودم میخواستم برای خودم و بابام ساندویچ بخرم و فطریه رو بدم پیدا کرد و همشو برا خودش دارو خرید امروز رفته بودم نماز عید فطر حاج آقا گفت اگر روز عید فطر روزه بگیری میری جهنم عمو من دوست ندارم برم جهنم ولی پول ندارم یچیزی بخرم بخورم من میرم جهنم عمو بلند بلند گریه کرد جمله کارل مارکس توی گوشم می‌پیچید(دین افیون توده هاست) دست پسر رو گرفتم گفتم نترس عمو جون تو میری بهشت غذا هارو با هرچی پول دستم بود دادم بهش و گفتم بیا عمو جون اینارو خدا فرستاد برات گفت از طرفش بهت بگم که خیلی دوستت داره تو راه برگشت با خودم فکر میکردم این پسر میره بهشت یا پدربزرگ مادریم که امسال قراره دهمین حج رو بره واقعا جهنمی که تو دنیا بقیه برای این بچه ساخته بودن دردناک تر بود یا سوختن توی آتیش جهنم واقعی شایدم واقعا این من نبودم که غذا و پول رو برای بچه می‌بردم شاید خدا حق اون بچه رو توی اون سفره قرار داده بود اگر اون روز من توی اون مهمونی نبودم چی میشد حق اون بچه تو سطل زباله ریخته میشد ولی بعدا به تموم جواب هام با این جمله رسیدم : تو دنیا اندازه هممون همه چیز هست فقط باید عادلانه تقسیمش کنیم
#میانگین
👍17😢9🔥4