کفشهای مسیح به قیمت بیش از سی میلیون تومان ساخت نایکی مجهز به آب مقدس
طراحان در بروکلین اسنیکری به نام کفشهای مسیح ساختهاند که ۳ هزار دلار قیمت داشته و جالب اینکه مردم هم میخرند!
این کتانی کمی از آب مقدس جاری شده از رود اردن در خود دارد که به شما میگوید مانند مسیح راه میروید!/اعتماد
🔺پ.ن از #فرهاد_قنبری: سرمایه داری این قابلیت را دارد که از تصویر دشمنان قسم خورده خود مانند مارکس و لنین گرفته تا نام خدا و مسیح و... برای خود نمدی ببافد و سود کلانی به جیب بزند.
یک روز تیشرت با نشان صورت پر ریش مارکس را به مشتریان ضد سرمایه داری می فروشد و روز دیگر کفش های مسیح را به مومنین در جستجوی رهایی و معنویت...
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
طراحان در بروکلین اسنیکری به نام کفشهای مسیح ساختهاند که ۳ هزار دلار قیمت داشته و جالب اینکه مردم هم میخرند!
این کتانی کمی از آب مقدس جاری شده از رود اردن در خود دارد که به شما میگوید مانند مسیح راه میروید!/اعتماد
🔺پ.ن از #فرهاد_قنبری: سرمایه داری این قابلیت را دارد که از تصویر دشمنان قسم خورده خود مانند مارکس و لنین گرفته تا نام خدا و مسیح و... برای خود نمدی ببافد و سود کلانی به جیب بزند.
یک روز تیشرت با نشان صورت پر ریش مارکس را به مشتریان ضد سرمایه داری می فروشد و روز دیگر کفش های مسیح را به مومنین در جستجوی رهایی و معنویت...
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#انیمیشن_آموزشی برای کودکان دربارهی #آزارجنسی به زبان ساده
به فرزندان دلبند خود آموزش دهیم
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
به فرزندان دلبند خود آموزش دهیم
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
خطرناک ترين حالت خطای هزينه هدر رفته وقتی است كه زمان ، پول ، انرژی يا عشق زيادی صرف چيزی كرده باشيم ...
اين هزينه كردن دليلی می شود برای ادامه دادن ، حتی اگر با موضوعی محكوم به شكست سر و كار داشته باشيم. هرچه بيشتر سرمايه گذاری كنيم ، هزينه هدر رفته بيشتر می شود و بيشتر مجبور می شويم ادامه بدهيم.
#رولف_دوبلی
هنر شفاف انديشيدن
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
خطرناک ترين حالت خطای هزينه هدر رفته وقتی است كه زمان ، پول ، انرژی يا عشق زيادی صرف چيزی كرده باشيم ...
اين هزينه كردن دليلی می شود برای ادامه دادن ، حتی اگر با موضوعی محكوم به شكست سر و كار داشته باشيم. هرچه بيشتر سرمايه گذاری كنيم ، هزينه هدر رفته بيشتر می شود و بيشتر مجبور می شويم ادامه بدهيم.
#رولف_دوبلی
هنر شفاف انديشيدن
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
مرد چاق پولدار و مدیریت آب در ایران
✍️ کاوه مدنی
مردی پولدار که در دوران جوانی به پرخوری و خوشگذرانی معروف بود و به دو پاکت سیگار کشیدن در روز افتخار می کرد، در میانسالی دچار مشکلات جسمی شد. یکسره عرق می ریخت، پس از چند قدم راه رفتن به نفس نفس می افتاد و تپش قلب و درد قفسه سینه اش دائمی شده بود.
مرد پولدار برای حل مشکلاتش سراغ بهترین پزشک متخصص شهر را گرفت. به سراغ او رفت و از او خواست که دارویی برایش تجویز کند یا با عمل جراحی به مشکلاتش برای همیشه پایان دهد. مرد پولدار تاکید کرد که هزینه دارو و عمل برایش مهم نیست اما بی صبرانه منتظر حل مشکلاتش است چون هم جسمش دیگر کشش سابق را ندارد و هم از غرغرهای همسر و اطرافیانش در مورد چاقی و وضعیت جسمی اش به تنگ آمده است.
پاسخ پزشک ساده بود:
"دوست عزیز؛ مشکل شما با قرص و عمل جراحی حل نمی شود. شما باید رژیم غذاییتان را عوض کنید، گوشت و برنج نخورید، سیگار را از همین حالا کنار بگذارید و پیاده روی و ورزش کنید. این کارها پول زیاد و پزشک متخصص نمی خواهد، اما به اراده قوی و صبر جدی نیاز است."
مرد به شدت برافروخته و عصبانی شد. دکتر متخصص را "مردک بی سواد" خطاب کرد و ناسزاگویان از مطبش خارج شد.
پس از آن، مرد پولدار سراغ دیگر متخصصین شهر را گرفت، اما در کمال تعجب هر بار پاسخی مشابه شنید. مرد پولدار از جامعه متخصصین شهر نا امید شد و ایمان پیدا کرد که همه آنها بیسواد و بی عرضه اند.
مرد که از این وضعیت دلگیر بود، سرگذشتش را برای هر کس که می دید تعریف می کرد. دیگر همه دوستان و بستگان و آشنایان و همسایگان و کاسبان محل می دانستند که "پزشکان بیسواد" به او چه گفته اند. اما دیری نپایید که مرد پولدار دوای دردش را پیدا کرد.
مرد پولدار این روزها هفته ای دو بار پیش رمال محل می رود. رمال محلولی اعجاز انگیز و اختصاصی برایش درست کرده و او روزی سه بار از آن محلول می نوشد. دستبندی نیز به او داده که قرار است فشار خونش را کم کند و وردی جادویی برایش نوشته است که آن را در جیب چپش می گذارد تا از سکته قلبی جلوگیری کند. رمال هر بار فال مرد پولدار را می گیرد و به او اطمینان می دهد که طالعش بلند است و سلامتش پایدار.
مرد چاق پولدار دیگر می داند که اطرافیانی که از وضعیت سلامتی او انتقاد می کنند، حسودانی بیش نیستند که به خاطر پول هنگفتش چشم دیدنش را ندارند. او از شرایط جدیدش راضی است و از اینکه بختش یار بوده است و راه حل را پیدا کرده، بی نهایت خرسند است. او اطمینان دارد که هر کس غیر از او دچار این وضعیت شده بود تا به حال مرده بود، چون نمی توانست از پس مخارج سنگین درمانهای رمال برآید.
داستان مدیریت منابع اب کشورمان هم مثل سرگذشت مرد چاق پولدار است. راه کم هزینه و پایدار درمان، کاهش مصرف آب و اصلاح الگوی استفاده از آن در همه بخش ها (کشاورزی، صنعت و شرب) و در همه جای کشور است.
اما به جای انتخاب راه حل مورد نظر متخصصین، به دنبال رمالیم تا مشکلاتمان را هر چه سریعتر با چاه عمیق و سد و انتقال اب و باروری ابر و آب ژرف و آب شیرین کن حل کند چرا که فرصت تنگ است و ترک عادت موجب مرض.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
مرد چاق پولدار و مدیریت آب در ایران
✍️ کاوه مدنی
مردی پولدار که در دوران جوانی به پرخوری و خوشگذرانی معروف بود و به دو پاکت سیگار کشیدن در روز افتخار می کرد، در میانسالی دچار مشکلات جسمی شد. یکسره عرق می ریخت، پس از چند قدم راه رفتن به نفس نفس می افتاد و تپش قلب و درد قفسه سینه اش دائمی شده بود.
مرد پولدار برای حل مشکلاتش سراغ بهترین پزشک متخصص شهر را گرفت. به سراغ او رفت و از او خواست که دارویی برایش تجویز کند یا با عمل جراحی به مشکلاتش برای همیشه پایان دهد. مرد پولدار تاکید کرد که هزینه دارو و عمل برایش مهم نیست اما بی صبرانه منتظر حل مشکلاتش است چون هم جسمش دیگر کشش سابق را ندارد و هم از غرغرهای همسر و اطرافیانش در مورد چاقی و وضعیت جسمی اش به تنگ آمده است.
پاسخ پزشک ساده بود:
"دوست عزیز؛ مشکل شما با قرص و عمل جراحی حل نمی شود. شما باید رژیم غذاییتان را عوض کنید، گوشت و برنج نخورید، سیگار را از همین حالا کنار بگذارید و پیاده روی و ورزش کنید. این کارها پول زیاد و پزشک متخصص نمی خواهد، اما به اراده قوی و صبر جدی نیاز است."
مرد به شدت برافروخته و عصبانی شد. دکتر متخصص را "مردک بی سواد" خطاب کرد و ناسزاگویان از مطبش خارج شد.
پس از آن، مرد پولدار سراغ دیگر متخصصین شهر را گرفت، اما در کمال تعجب هر بار پاسخی مشابه شنید. مرد پولدار از جامعه متخصصین شهر نا امید شد و ایمان پیدا کرد که همه آنها بیسواد و بی عرضه اند.
مرد که از این وضعیت دلگیر بود، سرگذشتش را برای هر کس که می دید تعریف می کرد. دیگر همه دوستان و بستگان و آشنایان و همسایگان و کاسبان محل می دانستند که "پزشکان بیسواد" به او چه گفته اند. اما دیری نپایید که مرد پولدار دوای دردش را پیدا کرد.
مرد پولدار این روزها هفته ای دو بار پیش رمال محل می رود. رمال محلولی اعجاز انگیز و اختصاصی برایش درست کرده و او روزی سه بار از آن محلول می نوشد. دستبندی نیز به او داده که قرار است فشار خونش را کم کند و وردی جادویی برایش نوشته است که آن را در جیب چپش می گذارد تا از سکته قلبی جلوگیری کند. رمال هر بار فال مرد پولدار را می گیرد و به او اطمینان می دهد که طالعش بلند است و سلامتش پایدار.
مرد چاق پولدار دیگر می داند که اطرافیانی که از وضعیت سلامتی او انتقاد می کنند، حسودانی بیش نیستند که به خاطر پول هنگفتش چشم دیدنش را ندارند. او از شرایط جدیدش راضی است و از اینکه بختش یار بوده است و راه حل را پیدا کرده، بی نهایت خرسند است. او اطمینان دارد که هر کس غیر از او دچار این وضعیت شده بود تا به حال مرده بود، چون نمی توانست از پس مخارج سنگین درمانهای رمال برآید.
داستان مدیریت منابع اب کشورمان هم مثل سرگذشت مرد چاق پولدار است. راه کم هزینه و پایدار درمان، کاهش مصرف آب و اصلاح الگوی استفاده از آن در همه بخش ها (کشاورزی، صنعت و شرب) و در همه جای کشور است.
اما به جای انتخاب راه حل مورد نظر متخصصین، به دنبال رمالیم تا مشکلاتمان را هر چه سریعتر با چاه عمیق و سد و انتقال اب و باروری ابر و آب ژرف و آب شیرین کن حل کند چرا که فرصت تنگ است و ترک عادت موجب مرض.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
زده شعله در چمن، در شب وطن، خون ارغوانها
تو ای بانگ شورافکن، تا سحر بزن، شعله تا کرانها
که در خون خستگان، دلشکستگان، آرمیده طوفان
به آیندگان نگر، در زمان نگر، بردمیده طوفان
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
تو ای بانگ شورافکن، تا سحر بزن، شعله تا کرانها
که در خون خستگان، دلشکستگان، آرمیده طوفان
به آیندگان نگر، در زمان نگر، بردمیده طوفان
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ارکستر زهره افغانستان، ارکستری که همه اعضای آن را زنان تشکیل میدهند غیرطبیعیترین ارکستر سمفونیهای دنیاست.
زیرا این ارکستر تمامزنانه، متعلق به یک جامعه مسلمان سختگیر است
ارکستر زهره پس از اجرا در مجمع جهانی اقتصاد در لاوس جایزه فریموس رابه خاطر شکستن طلسم محدودیتها،گرفته اعضای این ارکستر
دختران ۱۴ تا ۲۰ سال هستند.
آنها در اجراهای خارجیشان لباسهایی سبز، سیاه و سرخ میپوشند که یادآور پرچم کشورشان است.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
زیرا این ارکستر تمامزنانه، متعلق به یک جامعه مسلمان سختگیر است
ارکستر زهره پس از اجرا در مجمع جهانی اقتصاد در لاوس جایزه فریموس رابه خاطر شکستن طلسم محدودیتها،گرفته اعضای این ارکستر
دختران ۱۴ تا ۲۰ سال هستند.
آنها در اجراهای خارجیشان لباسهایی سبز، سیاه و سرخ میپوشند که یادآور پرچم کشورشان است.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
🔻کردها، ایران و ترکیه🔻
🔹میدانید چرا دولت ترکیه سالهاست به دنبال سرکوب کردها چه در ترکیه و چه در سوریه و عراق است و بسیاری از مردم (از جمله تیم ملی فوتبال) ترکیه نیز با این اقدامات همراهاند اما در عوض، با وجود سیاستهای نامتوازن توسعه در ایران و محرومیتهای برخی مناطق کردنشین، ایرانیان سالها از کردها در برابر صدام و داعش حمایت کرده و به کردهای مبارز عراقی پناه داده و اکنون نیز به حملات ترکیه به کردها در سوریه معترضاند؟
🔸چون از نظر بسیاری از ترکها، کشور ترکیه متعلق به قومیت ترک است و «کردِ ترک» نداریم؛ لذا با انکار هویت «کردها»، به آنها «ترکهای کوهی» میگویند و به دنبال حذف آنها هستند. اما ایرانیها، هموطنان کرد را از قدیمیترین ساکنان ایرانزمین میدانند و در واقع هم چنین است؛ چنانکه یکی از رهبران پیشین کردها در عراق (مصطفی بارزانی) گفته بود:
«هرجا كرد است، آنجا ايران است.»
🔹ترکها در ترکیه از دیرباز با اعمال سیاستهای مبتنی بر پان ترکیسم-پان تورانیسم و هویتطلبی قومی، به دنبال پاکسازی نژادی و قومی و حذف کردها و ارامنه بوده و هستند. اما ایران اساساً سرزمینی متشکل از کردها و لرها و خراسانیها و آذریها و اعراب و بلوچها و شیرازیها و ارامنه و ترکمنها و گیلکها و اصفهانیها و مازندرانیها و غیره است. این رنگارنگی و تنوع فوقالعاده، مزیت ایران است که البته به لطف وجود عناصر ملی و پیونددهنده، کشور را دچار انشقاق و چندپارگی نیز نکرده است. این چنین است که ایرانیان در هنگام زلزله ورزقان آذربایجان و در زلزله کرمانشاه و در زمان سیل در خوزستان و گلستان همه یکپارچه و بیدریغ از سراسر ایران، مشغول کمک و یاریرسانی به مناطق آسیبدیده میشوند.
🔸باید قدر این خصلت فرهنگی و اجتماعی ایرانزمین (وحدت در عین کثرت) را دانست و ضمن پرهیز از مرکزگرایی، مستمراً به دنبال توزیع عادلانه امکانات در سراسر کشور بود و از موسیقیها، زبانها، گویشها، آیینها، لباسها، قصهها، افسانهها و غذاهای گوناگون در ایران مراقبت کرد. اما باید هوشیار نیز بود که با قومیتگرایی، این عناصر متنوع را به شکل هویتهایی ستیزهجو تعریف نکرد و آنها را در جدال با یکدیگر یا در تقابل با عناصر پیوند دهنده میان ایرانیان(آیینهایی مانند نوروز و مؤلفههایی مانند زبان و ادبیات فارسی) قرار نداد. پدیدههایی مانند سرکوب کردها توسط ترکیه، هشداری است بر خطر ترویج قومیتگرایی در منطقه و نباید در مقابله با آن، دچار قومیتگرایی از نوع دیگری شد.
🔹#قومیتگرایی روی دیگر #ناسیونالیسم_تبارگرا است. یکی جامعه را به قوم و قبیله تقلیل میدهد و اهالی یک قوم را جایگزین شهروندان میکند. دیگری با فروکاستن وطنِ متکثر به الگوی یکسانسازی شده، در جستوجوی تباری یکدست برای ملت است. نهایتاً هر دوی آنها با غیریتسازی، هر تفاوتی را غیرقابل قبول دانسته و به نژادپرستی، دگرستیزی، نفرتپراکنی و نفی حقوق دیگریها و سرانجام حذف آنها میانجامند.
🔸ما امروز به تأکید بر مفهوم «شهروندی» و ترویج الگوی #ملیگرایی_دموکراتیک و #جهانروا نیازمندیم که:
۱. ما ایرانیان را صرف نظر از تفاوتها، بر مبنای اشتراکات ملی، فرهنگی، اجتماعی و تاریخی به یکدیگر پیوند دهد.
۲. از «تنوع فرهنگی ایران» مراقبت کند و به دنبال حقوق برابر همه «شهروندان ایرانی» باشد.
۳. به دیگر ملتها و فرهنگها گشوده باشد و به خصوص به سوی مردم کشورهای همسایه که با ما ریشههای مشترک بسیار دارند، دست دوستی و «مهر» دراز کند.
✍🏼 کاوه گرایلی
🔸
این متن قرار بود نخست در روزنامه اعتماد منتشر شود که به علت ملاحظات روزنامه و حذف قسمتهای مربوط به ترکیه، بهجای چاپ در روزنامه به صورت ناقص، متن کامل آن در فضای مجازی منتشر شد.
🔹
#مقالات_جریان
#ايران #ایده_ایران #چرا_ایران_را_دوست_دارم
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith
🔻کردها، ایران و ترکیه🔻
🔹میدانید چرا دولت ترکیه سالهاست به دنبال سرکوب کردها چه در ترکیه و چه در سوریه و عراق است و بسیاری از مردم (از جمله تیم ملی فوتبال) ترکیه نیز با این اقدامات همراهاند اما در عوض، با وجود سیاستهای نامتوازن توسعه در ایران و محرومیتهای برخی مناطق کردنشین، ایرانیان سالها از کردها در برابر صدام و داعش حمایت کرده و به کردهای مبارز عراقی پناه داده و اکنون نیز به حملات ترکیه به کردها در سوریه معترضاند؟
🔸چون از نظر بسیاری از ترکها، کشور ترکیه متعلق به قومیت ترک است و «کردِ ترک» نداریم؛ لذا با انکار هویت «کردها»، به آنها «ترکهای کوهی» میگویند و به دنبال حذف آنها هستند. اما ایرانیها، هموطنان کرد را از قدیمیترین ساکنان ایرانزمین میدانند و در واقع هم چنین است؛ چنانکه یکی از رهبران پیشین کردها در عراق (مصطفی بارزانی) گفته بود:
«هرجا كرد است، آنجا ايران است.»
🔹ترکها در ترکیه از دیرباز با اعمال سیاستهای مبتنی بر پان ترکیسم-پان تورانیسم و هویتطلبی قومی، به دنبال پاکسازی نژادی و قومی و حذف کردها و ارامنه بوده و هستند. اما ایران اساساً سرزمینی متشکل از کردها و لرها و خراسانیها و آذریها و اعراب و بلوچها و شیرازیها و ارامنه و ترکمنها و گیلکها و اصفهانیها و مازندرانیها و غیره است. این رنگارنگی و تنوع فوقالعاده، مزیت ایران است که البته به لطف وجود عناصر ملی و پیونددهنده، کشور را دچار انشقاق و چندپارگی نیز نکرده است. این چنین است که ایرانیان در هنگام زلزله ورزقان آذربایجان و در زلزله کرمانشاه و در زمان سیل در خوزستان و گلستان همه یکپارچه و بیدریغ از سراسر ایران، مشغول کمک و یاریرسانی به مناطق آسیبدیده میشوند.
🔸باید قدر این خصلت فرهنگی و اجتماعی ایرانزمین (وحدت در عین کثرت) را دانست و ضمن پرهیز از مرکزگرایی، مستمراً به دنبال توزیع عادلانه امکانات در سراسر کشور بود و از موسیقیها، زبانها، گویشها، آیینها، لباسها، قصهها، افسانهها و غذاهای گوناگون در ایران مراقبت کرد. اما باید هوشیار نیز بود که با قومیتگرایی، این عناصر متنوع را به شکل هویتهایی ستیزهجو تعریف نکرد و آنها را در جدال با یکدیگر یا در تقابل با عناصر پیوند دهنده میان ایرانیان(آیینهایی مانند نوروز و مؤلفههایی مانند زبان و ادبیات فارسی) قرار نداد. پدیدههایی مانند سرکوب کردها توسط ترکیه، هشداری است بر خطر ترویج قومیتگرایی در منطقه و نباید در مقابله با آن، دچار قومیتگرایی از نوع دیگری شد.
🔹#قومیتگرایی روی دیگر #ناسیونالیسم_تبارگرا است. یکی جامعه را به قوم و قبیله تقلیل میدهد و اهالی یک قوم را جایگزین شهروندان میکند. دیگری با فروکاستن وطنِ متکثر به الگوی یکسانسازی شده، در جستوجوی تباری یکدست برای ملت است. نهایتاً هر دوی آنها با غیریتسازی، هر تفاوتی را غیرقابل قبول دانسته و به نژادپرستی، دگرستیزی، نفرتپراکنی و نفی حقوق دیگریها و سرانجام حذف آنها میانجامند.
🔸ما امروز به تأکید بر مفهوم «شهروندی» و ترویج الگوی #ملیگرایی_دموکراتیک و #جهانروا نیازمندیم که:
۱. ما ایرانیان را صرف نظر از تفاوتها، بر مبنای اشتراکات ملی، فرهنگی، اجتماعی و تاریخی به یکدیگر پیوند دهد.
۲. از «تنوع فرهنگی ایران» مراقبت کند و به دنبال حقوق برابر همه «شهروندان ایرانی» باشد.
۳. به دیگر ملتها و فرهنگها گشوده باشد و به خصوص به سوی مردم کشورهای همسایه که با ما ریشههای مشترک بسیار دارند، دست دوستی و «مهر» دراز کند.
✍🏼 کاوه گرایلی
🔸
این متن قرار بود نخست در روزنامه اعتماد منتشر شود که به علت ملاحظات روزنامه و حذف قسمتهای مربوط به ترکیه، بهجای چاپ در روزنامه به صورت ناقص، متن کامل آن در فضای مجازی منتشر شد.
🔹
#مقالات_جریان
#ايران #ایده_ایران #چرا_ایران_را_دوست_دارم
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مرا ببوس، مرا فراوان ببوس
آنچنان که گویی
فردایی نیست...
مرا ببوس، مرا فراوان ببوس
زیرا هراس دارم تو را از دست بدهم
تو را دوباره از دست بدهم
مرا ببوس، مرا فراوان ببوس
آنچنان که گویی
فردایی نیست
میخواهم آنقدر نزدیک باشی
که خودم را در چشمان تو ببینم
تو را در کنار خود ببینم
به این فکر کن که شاید فردا
من از تو دور شوم
بسیار دور...
مرا ببوس، مرا فراوان ببوس
آنچنان که گویی
فردایی نیست...
مرا فراوان ببوس ترانهای است با شهرت جهانی از کنسوئلو ولاسکه (۱۹۱۶، ۲۰۰۵) ترانهسرای برجسته زن اهل مکزیک.
او این ترانه را در ۱۶ سالگی سرود و به گفته خودش تا آن زمان کسی را نبوسیده بود زیرا در فرهنگ آنان گناه به شمار میرفت.
بخشهایی از اجرای این ترانه را با صدای خوان دیهگو فلورز تماشا میکنید و میشنوید.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
آنچنان که گویی
فردایی نیست...
مرا ببوس، مرا فراوان ببوس
زیرا هراس دارم تو را از دست بدهم
تو را دوباره از دست بدهم
مرا ببوس، مرا فراوان ببوس
آنچنان که گویی
فردایی نیست
میخواهم آنقدر نزدیک باشی
که خودم را در چشمان تو ببینم
تو را در کنار خود ببینم
به این فکر کن که شاید فردا
من از تو دور شوم
بسیار دور...
مرا ببوس، مرا فراوان ببوس
آنچنان که گویی
فردایی نیست...
مرا فراوان ببوس ترانهای است با شهرت جهانی از کنسوئلو ولاسکه (۱۹۱۶، ۲۰۰۵) ترانهسرای برجسته زن اهل مکزیک.
او این ترانه را در ۱۶ سالگی سرود و به گفته خودش تا آن زمان کسی را نبوسیده بود زیرا در فرهنگ آنان گناه به شمار میرفت.
بخشهایی از اجرای این ترانه را با صدای خوان دیهگو فلورز تماشا میکنید و میشنوید.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ياسر عودة، استاد حوزه علمیه شیعه در بیروت است و از شاگردان علامه فضلالله (مرجع فقید شیعیان لبنان).
او در مجلس عزای حسینی در مسجد امام سجاد (جنوب شهر بیروت) از کسانی انتقاد میکند که حکومتشان را «حکومت حسینی» میخوانند و از آنها میپرسد:
حکومت حسین اموال مردم را غارت میکند؟
حکومت حسین آیا مردم [معترض] را میکُشد؟
حکومت حسین آیا دروغ میگوید؟
در حکومت حسین آیا مسئولانش میلیاردها در بانکهای خارجی دارند و فرزندانشان فاسدند؟...این حکومت حسین است؟! به خدا قسم که حسین از شما بیزار است"!
#اربعین
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
او در مجلس عزای حسینی در مسجد امام سجاد (جنوب شهر بیروت) از کسانی انتقاد میکند که حکومتشان را «حکومت حسینی» میخوانند و از آنها میپرسد:
حکومت حسین اموال مردم را غارت میکند؟
حکومت حسین آیا مردم [معترض] را میکُشد؟
حکومت حسین آیا دروغ میگوید؟
در حکومت حسین آیا مسئولانش میلیاردها در بانکهای خارجی دارند و فرزندانشان فاسدند؟...این حکومت حسین است؟! به خدا قسم که حسین از شما بیزار است"!
#اربعین
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
یک عکس، یک داستان بلند، به بلندای تاریخ:
«شمال سوریه روژاوا، زن مسلّح ِ کورد در حال نگهبانی »
۱) کف محوطه و دیوارهای موجود، طناب فلزی رخت، نردههای محافظ، لباس ِ زن و دخترک: فقر ساختاری و مزمن.
۲) دستان بزرگ و زبر ِ زن: کار مدام و خشن روزانه در مزرعه و خانه.
۳) سیگار کشیدن ِ زن: آزادی طبیعی زنانه در خانه و جامعه. نترسی و آمادگی.
۴) نحوهی روشن کردن سیگار: تسلط زن به خویش. بیتفاوتیاش به عکاس.
۵) تفنگ: شجاعت و آزمودگی ِ زن.
۶) وجود دخترک کنار زن: خانگی بودن و خانوادگی بودن جنگ.
۷) النگوهای دخترک: تنها نشان زنانگی در عکس.
۸) نگاه دور و دست زیر چانهی دخترک: نگرانی و اندوهی عمیق.
۹) نحوهی ایستادن دخترک پشت زن: اعتماد دخترک به زن و تواناییهای او.
۱۰) خالی بودن طناب از رخت: آمادگی برای جنگ و دفاع
۱۱) دشمن کجاست؟ نزدیک است: پشت روستا
۱۲) مضمون عکس: دشمن ناچیز است
۱۳) مردان خانه کجا هستند؟ به جنگ رفتهاند
۱۴) زمینهی کلی عکس: دفاع همگانی از خانه و سرزمین. حقبودن پایگاه ِ زن و دخترک
۱۵) وطن آب و خاک نیست. وطن مامن ِانسانیّت و آزادی است.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
«شمال سوریه روژاوا، زن مسلّح ِ کورد در حال نگهبانی »
۱) کف محوطه و دیوارهای موجود، طناب فلزی رخت، نردههای محافظ، لباس ِ زن و دخترک: فقر ساختاری و مزمن.
۲) دستان بزرگ و زبر ِ زن: کار مدام و خشن روزانه در مزرعه و خانه.
۳) سیگار کشیدن ِ زن: آزادی طبیعی زنانه در خانه و جامعه. نترسی و آمادگی.
۴) نحوهی روشن کردن سیگار: تسلط زن به خویش. بیتفاوتیاش به عکاس.
۵) تفنگ: شجاعت و آزمودگی ِ زن.
۶) وجود دخترک کنار زن: خانگی بودن و خانوادگی بودن جنگ.
۷) النگوهای دخترک: تنها نشان زنانگی در عکس.
۸) نگاه دور و دست زیر چانهی دخترک: نگرانی و اندوهی عمیق.
۹) نحوهی ایستادن دخترک پشت زن: اعتماد دخترک به زن و تواناییهای او.
۱۰) خالی بودن طناب از رخت: آمادگی برای جنگ و دفاع
۱۱) دشمن کجاست؟ نزدیک است: پشت روستا
۱۲) مضمون عکس: دشمن ناچیز است
۱۳) مردان خانه کجا هستند؟ به جنگ رفتهاند
۱۴) زمینهی کلی عکس: دفاع همگانی از خانه و سرزمین. حقبودن پایگاه ِ زن و دخترک
۱۵) وطن آب و خاک نیست. وطن مامن ِانسانیّت و آزادی است.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
مرتضی کیوان شاعر، منتقد هنری، روزنامهنگار و فعال سیاسی عضو حزب توده ایران بود. مرتضی کیوان در روزهای پس از کودتای ۲۸ مرداد، در حالی که سه تن از نظامیان فراری سازمان نظامی حزب توده را در خانه خود پنهان کردهبود، دستگیر و به جرم «خیانت»، در ۲۷ مهر ۱۳۳۳، در زندان قصر تیرباران شد.
یادش گرامی🌹
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
یادش گرامی🌹
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
سخنان #سایه در شب بخارا بزرگداشت #پوری_سلطانی همسر #مرتضی_کیوان :
«#پوری_سلطانی برای من جان جانان است، یعنی #مرتضی_کیوان. از #کیوان چه میتوانم بگویم؟ فقط چند نکته ظریف دربارهی وصیتنامهای است که از او به جا مانده. وقتی کیوان این وصیتنامه را مینوشت، از سرنوشت خود خبر داشت و میدانست چند ساعت دیگر نخواهد بود. اما در دستخط او هیچ ارتعاشی نمیبینیم. او حتی عادت داشت وقت خواندن روزنامههای کیهان و اطلاعات، غلطهای آنها را تصحیح میکرد. حتی تشدید «اما» را هم میگذاشت. این وصیتنامه را نیز طوری نوشته که انگار میخواهد نامهای معمولی بنویسد.»
این شاعر پیشکسوت ادامه داد:
«نکتهی دوم دربارهی این وصیتنامه، نگرانی او نسبت به همسری است که هنوز بیش از دو، سه ماه از ازدواجشان نمیگذرد. #پوری_سلطانی همیشه دردهای ماهانهای داشت که عذابش میداد و دکترها به او گفته بودند که پس از ازدواج خوب میشود و در اینجا #مرتضی_کیوان که نمیخواهد به همسر جوانش بگوید که پس از من ازدواج کن، چراکه خود را مالک او نمیداند که بخواهد چنین چیزی به او بگوید، با ظرافت مینویسد: «پوری جان، فکری هم به حال دردهای ماهانهات کن».
#سایه افزود:
و نکتهی سوم دربارهی تاریخ مرگ مرتضی است. در پایین این وصیتنامه تاریخ ٢٦ مهر ١٣٣٣ آمده، اما وقتی کیوان این وصیتنامه را مینوشته به این نکته توجه نداشته که شب از نیمه گذشته و نخستین ساعات بامداد بیستوهفتم است. بنابراین تاریخ مرگ کیوان ٢٧ مهر ١٣٣٣ است و نه ٢٦.
اما مدام سنگ قبر کیوان را میشکستند و ما برای خود علامتی داشتیم تا نشانی از گور او داشته باشیم و بتوانیم بر سر گورش برویم. بعد آنجا را خراب کردند و جایش بوستان درست کردند و بعد هم بوستان را ویران کردند و جایش ساختمان ساختند. وقتی آن بوستان را ساختند، من این شعر را روی بشقابی نوشتم و به پوری هدیه کردم:
ساحتِ گور تو سروستان شد
ای عزیز دلِ من
تو کدامین سروی؟
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
سخنان #سایه در شب بخارا بزرگداشت #پوری_سلطانی همسر #مرتضی_کیوان :
«#پوری_سلطانی برای من جان جانان است، یعنی #مرتضی_کیوان. از #کیوان چه میتوانم بگویم؟ فقط چند نکته ظریف دربارهی وصیتنامهای است که از او به جا مانده. وقتی کیوان این وصیتنامه را مینوشت، از سرنوشت خود خبر داشت و میدانست چند ساعت دیگر نخواهد بود. اما در دستخط او هیچ ارتعاشی نمیبینیم. او حتی عادت داشت وقت خواندن روزنامههای کیهان و اطلاعات، غلطهای آنها را تصحیح میکرد. حتی تشدید «اما» را هم میگذاشت. این وصیتنامه را نیز طوری نوشته که انگار میخواهد نامهای معمولی بنویسد.»
این شاعر پیشکسوت ادامه داد:
«نکتهی دوم دربارهی این وصیتنامه، نگرانی او نسبت به همسری است که هنوز بیش از دو، سه ماه از ازدواجشان نمیگذرد. #پوری_سلطانی همیشه دردهای ماهانهای داشت که عذابش میداد و دکترها به او گفته بودند که پس از ازدواج خوب میشود و در اینجا #مرتضی_کیوان که نمیخواهد به همسر جوانش بگوید که پس از من ازدواج کن، چراکه خود را مالک او نمیداند که بخواهد چنین چیزی به او بگوید، با ظرافت مینویسد: «پوری جان، فکری هم به حال دردهای ماهانهات کن».
#سایه افزود:
و نکتهی سوم دربارهی تاریخ مرگ مرتضی است. در پایین این وصیتنامه تاریخ ٢٦ مهر ١٣٣٣ آمده، اما وقتی کیوان این وصیتنامه را مینوشته به این نکته توجه نداشته که شب از نیمه گذشته و نخستین ساعات بامداد بیستوهفتم است. بنابراین تاریخ مرگ کیوان ٢٧ مهر ١٣٣٣ است و نه ٢٦.
اما مدام سنگ قبر کیوان را میشکستند و ما برای خود علامتی داشتیم تا نشانی از گور او داشته باشیم و بتوانیم بر سر گورش برویم. بعد آنجا را خراب کردند و جایش بوستان درست کردند و بعد هم بوستان را ویران کردند و جایش ساختمان ساختند. وقتی آن بوستان را ساختند، من این شعر را روی بشقابی نوشتم و به پوری هدیه کردم:
ساحتِ گور تو سروستان شد
ای عزیز دلِ من
تو کدامین سروی؟
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
نذری اربعین با مرغ ترکیهای و روغن سعودی/ فرصتهایی که از دست میروند
🔹اگر تعداد شرکت کنندگان در راهپیمایی امسال را ۲۰ میلیون نفر در نظر بگیریم و هر فرد ۳ وعده غذا مصرف کند؛ روزانه ۶۰ میلیون پرس غذا مصرف میشود.
🔹حال به فرض اینکه هر فرد حداقل ۵ روز در سفر باشد یعنی ۳۰۰ میلیون پرس غذا در این ایام سرو میشود که وظیفه تهیه و توزیع آن به عهده ۱۰ هزار و ۷۰۰ موکبی است که از بصره تا کربلا حضور دارند. این عدد یعنی حجم عظیمی از برنج ، رب ، روغن و گوشت که عراق توانایی تامین آن را ندارد پس راهی جز واردات آن از خارج وجود ندارد.
🔹قیمت هر پرس غذا اگر به طور متوسط در عراق ۶ هزار دینار یا ۵ دلار باشد، یعنی در این مدت ۱ میلیارد و ۵۰۰ میلیون دلار گردش مالی فقط در حوزه مواد غذایی صورت گرفته که برابر با ۱۰ درصد صادرات ایران به عراق در طول یکسال است.
🔹بنا بر گزارشهای میدانی، عمده روغن مصرفی موکبها از سعودی، مرغ از ترکیه و بلغارستان، آبهای معدنی از اردن و ایران، لبنیات از ایران، ترکیه و عربستان و برنج از پاکستان و هند تامین میشود.
🔹گردش مالی حداقل ۱.۵ میلیارد دلاری آن هم در عرض ۱۰ روز اربعین، چنان شوک مثبتی به واحدهای تولیدی ما وارد خواهد کرد که باعث خواهد شد یک شیفت به فعالیت کارخانهها اضافه شود.
بورس نیوز
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
نذری اربعین با مرغ ترکیهای و روغن سعودی/ فرصتهایی که از دست میروند
🔹اگر تعداد شرکت کنندگان در راهپیمایی امسال را ۲۰ میلیون نفر در نظر بگیریم و هر فرد ۳ وعده غذا مصرف کند؛ روزانه ۶۰ میلیون پرس غذا مصرف میشود.
🔹حال به فرض اینکه هر فرد حداقل ۵ روز در سفر باشد یعنی ۳۰۰ میلیون پرس غذا در این ایام سرو میشود که وظیفه تهیه و توزیع آن به عهده ۱۰ هزار و ۷۰۰ موکبی است که از بصره تا کربلا حضور دارند. این عدد یعنی حجم عظیمی از برنج ، رب ، روغن و گوشت که عراق توانایی تامین آن را ندارد پس راهی جز واردات آن از خارج وجود ندارد.
🔹قیمت هر پرس غذا اگر به طور متوسط در عراق ۶ هزار دینار یا ۵ دلار باشد، یعنی در این مدت ۱ میلیارد و ۵۰۰ میلیون دلار گردش مالی فقط در حوزه مواد غذایی صورت گرفته که برابر با ۱۰ درصد صادرات ایران به عراق در طول یکسال است.
🔹بنا بر گزارشهای میدانی، عمده روغن مصرفی موکبها از سعودی، مرغ از ترکیه و بلغارستان، آبهای معدنی از اردن و ایران، لبنیات از ایران، ترکیه و عربستان و برنج از پاکستان و هند تامین میشود.
🔹گردش مالی حداقل ۱.۵ میلیارد دلاری آن هم در عرض ۱۰ روز اربعین، چنان شوک مثبتی به واحدهای تولیدی ما وارد خواهد کرد که باعث خواهد شد یک شیفت به فعالیت کارخانهها اضافه شود.
بورس نیوز
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مراسم و جشن وداع خانم میشل باشله پس از پایان دوره ریاست جمهوری شیلی :خانمی که باعث رونق اقتصادی،کاهش نرخ بیکاری و بهبود سیستم درمان و آموزش کشورش شد.
در زمان ریاست جمهوریاش هیچگونه فساد اداری و اختلاس مالی گزارش نشد.
حالا تنها داراییاش حقوق بازنشستگی و محبت مردم اش است.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
در زمان ریاست جمهوریاش هیچگونه فساد اداری و اختلاس مالی گزارش نشد.
حالا تنها داراییاش حقوق بازنشستگی و محبت مردم اش است.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اجرایی از کئون مادرید و ماریل مارتین زوج طراح رقص و رقصنده برجسته اهل آمریکا و برنده چند جایزه بین المللی در طراحی و اجرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
✍️ دکترمحمد باقر تاج الدین
🖊 مرگِ دانشگاه در ایران
نفَس دانشگاه در ایران به شماره افتاده است و دیگر رمقی برای او نمانده است و اگر نیک بنگریم گویی مرگ دانشگاه فرا رسیده است. دانشگاهی که زمانی مولد، پویا، زنده و موتور محرکه جامعه بوده است و قرار بود از طریق تربیت و تولید انسان سوژه محور، متفکر و خلاق زمینه و بستر توسعه همه جانبه باشدا کنون اما بسان بیماری در حال احتضار شده است که گویی نفسش به شماره افتاده و آرام آرام به مرگ نزدیک میشود.
بیراه نیست اگر گفته شود که کسانی و نهادهایی در جامعه خواهان مرگ دانشگاه بوده و از این بابت هیچ نگرانی ای به دل راه نمی دهند، چون دانشگاه را پدیده ای غربی دانسته و حتی آن را موجود مزاحمی تلقی می کنند و اگر به زبان نیاورند اما در دل می گویند: چه بهتر که دانشگاه نباشد!
الف) نشانه های مرگ دانشگاه
1️⃣رکود و رخوت علمی و پژوهشی؛ دانشگاه ها در ایران کم و بیش دچار رکود و رخوت علمی شده اند به گونه ای که به جز تولید مقالات علمی نه چندان کارآمد و کاربردی و تعدادی کتاب نه چندان پر مغز خبری از تولید علم و نظریه و پژوهش به معنای واقعی کلمه آن گونه که در دانشگاه های معتبر دنیا معمول است، نیست.
2️⃣ناتوانی دانشگاه در حل مسائل کلان کشور؛ دانشگاه در ایران به دلایل گوناگون مانند انفصال از بدنه دولت و سازمان های سیاستگذاری، برنامه ریزی، مدیریتی و اجرایی که البته در موارد زیادی این انفصال کاملا به عمد و با هدف بوده است، ناتوان از حل و فصل مسائل کلان کشور شده است.
3️⃣ ناتوانی دانشگاه در ارتباط برقرار کردن با جامعه؛ دانشگاه توان لازم برای ارتباط گرفتن با جامعه را ندارد و به همین دلیل راه حل هایی که ارائه می دهد چندان مفید به فایده برای جامعه نبوده و نیست. زبانی که دانشگاه ها به کار گرفته اند زبانی تخصصی و فنی است و لذا قابل فهم و درک برای عامه مردم نبوده و از این منظر راه حل هایی هم که ارائه می دهند قابل به کارگیری از طرف مردم نیز نیست. این موضوع البته بیشتر در حوزه علوم انسانی جای تأمل و نقد فراوان دارد.
4️⃣کاهش شدید انگیزه علم آموزی؛ تقریبا هیچ انگیزه ای برای دانش اندوختن و علم آموزی برای دانش آموزان و دانشجویان از یک سو و استادان و پژوهشگران از سوی دیگر باقی نمانده است و اگر اندک انگیزه ای هم وجود داشت کاملا به محاق رفته و دیگر خبری از آن نیست.
5️⃣ عدم تربیت انسان سوژه و خلاق؛ دانشگاه ها در ایران سوژه خلاق تربیت نمی کنند بلکه مدرک به دستانی را تربیت که نه بلکه تولید می کنند که فاقد هرگونه خلاقیت و نوآوری و انگیزه بوده و هیچ مهارتی برای زندگی کردن و شغل داشتن و آینده خود را ساختن ندارند. از این منظر می توان گفت که دانشگاه بدل به کارخانه تولید مدرک شده است.
ب) دلایل مرگ دانشگاه
1️⃣افزایش بی منطق و بی مبنای تعداد دانشگاه ها در کشور؛تأسیس و راه اندازی تعداد زیاد دانشگاه و موسسات آموزش عالی در جای جای این کشور حتی در مناطقی که بیشتر شبیه روستا هستند و نه شهر چه مبنا و منطقی را دنبال می کند؟ برای مثال در شهر متوسطی چون سمنان تعداد ۳۰ دانشگاه و مرکز آموزش عالی در حال فعالیت است و اگر بخواهیم نسبت جمعیت این شهر(جمعیت شهر سمنان مطابق آخرین برآوردها حدود ۲۰۰ هزار نفر است) به دانشگاه را برآورد کنیم می توانیم بگوییم که به ازای هر ۶۵۰۰ نفر ۱ دانشگاه در این شهر وجود دارد و این با کدام منطق و استانداردهای علمی و دانشگاهی قابل مقایسه است؟
2️⃣رواج مدرک گرایی بی حد و حصر؛ همان گونه که آوردم دانشگاه در ایران نه تنها سوژه خلاق تربیت نمی کند بلکه تبدیل به کارخانه تولید مدرک شده است و این گونه است که زمینه مرگ خودش را فراهم نموده است.
3️⃣کمّی گرایی به جای کیفی گرایی؛ نگاهی به تمامی سایت های دانشگاهی اعم از دولتی و آزاد نشان از این موضوع دارد که آن چه مهم است کمیت است و نه کیفیت به گونه ای که این دانشگاه ها همواره در حال ارائه آمار زیربنای دانشگاه، آزمایشگاه، کتابخانه، سالن ورزش، تعداد دانشجو، تعداد فارغ التحصیلان و...هستند اما هیچ خبری از کیفیت و نحوه تدریس، تولید دانش، تربیت انسان سوژه و متفکر نیست. برای مقایسه لطفا سری هم به سایت های دانشگاه ها در دنیا بزنید تا تفاوت را بهتر دریابید.
4️⃣عدم تناسب خروجی های دانشگاه با نیازهای واقعی جامعه به لحاظ کمّی و کیفی؛ خروجی های دانشگاه با واقعیت های موجود جامعه چه به لحاظ اشتغال و چه به لحاظ نیازمندی های گوناگون جامعه اعم از اقتصادی، فرهنگی، فنی و.... به لحاظ کمی و کیفی هیچ گونه تناسبی ندارد. طبق آخرین آمارهای مراکز آماری کشور حدود ۴۲ درصد از فارغ التحصیلان دانشگاهی بیکار هستند که در برخی رشته ها مانند علوم محیط زیست و کشاورزی و حتی فنی و مهندسی وضعیت بسیار تأسف بار است.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
✍️ دکترمحمد باقر تاج الدین
🖊 مرگِ دانشگاه در ایران
نفَس دانشگاه در ایران به شماره افتاده است و دیگر رمقی برای او نمانده است و اگر نیک بنگریم گویی مرگ دانشگاه فرا رسیده است. دانشگاهی که زمانی مولد، پویا، زنده و موتور محرکه جامعه بوده است و قرار بود از طریق تربیت و تولید انسان سوژه محور، متفکر و خلاق زمینه و بستر توسعه همه جانبه باشدا کنون اما بسان بیماری در حال احتضار شده است که گویی نفسش به شماره افتاده و آرام آرام به مرگ نزدیک میشود.
بیراه نیست اگر گفته شود که کسانی و نهادهایی در جامعه خواهان مرگ دانشگاه بوده و از این بابت هیچ نگرانی ای به دل راه نمی دهند، چون دانشگاه را پدیده ای غربی دانسته و حتی آن را موجود مزاحمی تلقی می کنند و اگر به زبان نیاورند اما در دل می گویند: چه بهتر که دانشگاه نباشد!
الف) نشانه های مرگ دانشگاه
1️⃣رکود و رخوت علمی و پژوهشی؛ دانشگاه ها در ایران کم و بیش دچار رکود و رخوت علمی شده اند به گونه ای که به جز تولید مقالات علمی نه چندان کارآمد و کاربردی و تعدادی کتاب نه چندان پر مغز خبری از تولید علم و نظریه و پژوهش به معنای واقعی کلمه آن گونه که در دانشگاه های معتبر دنیا معمول است، نیست.
2️⃣ناتوانی دانشگاه در حل مسائل کلان کشور؛ دانشگاه در ایران به دلایل گوناگون مانند انفصال از بدنه دولت و سازمان های سیاستگذاری، برنامه ریزی، مدیریتی و اجرایی که البته در موارد زیادی این انفصال کاملا به عمد و با هدف بوده است، ناتوان از حل و فصل مسائل کلان کشور شده است.
3️⃣ ناتوانی دانشگاه در ارتباط برقرار کردن با جامعه؛ دانشگاه توان لازم برای ارتباط گرفتن با جامعه را ندارد و به همین دلیل راه حل هایی که ارائه می دهد چندان مفید به فایده برای جامعه نبوده و نیست. زبانی که دانشگاه ها به کار گرفته اند زبانی تخصصی و فنی است و لذا قابل فهم و درک برای عامه مردم نبوده و از این منظر راه حل هایی هم که ارائه می دهند قابل به کارگیری از طرف مردم نیز نیست. این موضوع البته بیشتر در حوزه علوم انسانی جای تأمل و نقد فراوان دارد.
4️⃣کاهش شدید انگیزه علم آموزی؛ تقریبا هیچ انگیزه ای برای دانش اندوختن و علم آموزی برای دانش آموزان و دانشجویان از یک سو و استادان و پژوهشگران از سوی دیگر باقی نمانده است و اگر اندک انگیزه ای هم وجود داشت کاملا به محاق رفته و دیگر خبری از آن نیست.
5️⃣ عدم تربیت انسان سوژه و خلاق؛ دانشگاه ها در ایران سوژه خلاق تربیت نمی کنند بلکه مدرک به دستانی را تربیت که نه بلکه تولید می کنند که فاقد هرگونه خلاقیت و نوآوری و انگیزه بوده و هیچ مهارتی برای زندگی کردن و شغل داشتن و آینده خود را ساختن ندارند. از این منظر می توان گفت که دانشگاه بدل به کارخانه تولید مدرک شده است.
ب) دلایل مرگ دانشگاه
1️⃣افزایش بی منطق و بی مبنای تعداد دانشگاه ها در کشور؛تأسیس و راه اندازی تعداد زیاد دانشگاه و موسسات آموزش عالی در جای جای این کشور حتی در مناطقی که بیشتر شبیه روستا هستند و نه شهر چه مبنا و منطقی را دنبال می کند؟ برای مثال در شهر متوسطی چون سمنان تعداد ۳۰ دانشگاه و مرکز آموزش عالی در حال فعالیت است و اگر بخواهیم نسبت جمعیت این شهر(جمعیت شهر سمنان مطابق آخرین برآوردها حدود ۲۰۰ هزار نفر است) به دانشگاه را برآورد کنیم می توانیم بگوییم که به ازای هر ۶۵۰۰ نفر ۱ دانشگاه در این شهر وجود دارد و این با کدام منطق و استانداردهای علمی و دانشگاهی قابل مقایسه است؟
2️⃣رواج مدرک گرایی بی حد و حصر؛ همان گونه که آوردم دانشگاه در ایران نه تنها سوژه خلاق تربیت نمی کند بلکه تبدیل به کارخانه تولید مدرک شده است و این گونه است که زمینه مرگ خودش را فراهم نموده است.
3️⃣کمّی گرایی به جای کیفی گرایی؛ نگاهی به تمامی سایت های دانشگاهی اعم از دولتی و آزاد نشان از این موضوع دارد که آن چه مهم است کمیت است و نه کیفیت به گونه ای که این دانشگاه ها همواره در حال ارائه آمار زیربنای دانشگاه، آزمایشگاه، کتابخانه، سالن ورزش، تعداد دانشجو، تعداد فارغ التحصیلان و...هستند اما هیچ خبری از کیفیت و نحوه تدریس، تولید دانش، تربیت انسان سوژه و متفکر نیست. برای مقایسه لطفا سری هم به سایت های دانشگاه ها در دنیا بزنید تا تفاوت را بهتر دریابید.
4️⃣عدم تناسب خروجی های دانشگاه با نیازهای واقعی جامعه به لحاظ کمّی و کیفی؛ خروجی های دانشگاه با واقعیت های موجود جامعه چه به لحاظ اشتغال و چه به لحاظ نیازمندی های گوناگون جامعه اعم از اقتصادی، فرهنگی، فنی و.... به لحاظ کمی و کیفی هیچ گونه تناسبی ندارد. طبق آخرین آمارهای مراکز آماری کشور حدود ۴۲ درصد از فارغ التحصیلان دانشگاهی بیکار هستند که در برخی رشته ها مانند علوم محیط زیست و کشاورزی و حتی فنی و مهندسی وضعیت بسیار تأسف بار است.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
✍️ مهدی تدینی
«جلال آلاحمد، ایدئولوگ بنیادگرایی»
جلال آلاحمددر کتاب «غربزدگی» هزار استعاره آورده تا اثبات کند آدم غربزده بیمار است، وبازده و طاعونزده است. اما واقعیت این است که آلاحمد خود به پارانویا یا روانرنجوری حاد دیگری مبتلاست که بیدرنگ به دارودرمانی و برقدرمانی نیاز دارد. از من خرده نگیرید که چرا چنین گستاخ و قدرنشناسِ بزرگانمان شدهام، بلکه از فرهنگی خرده بگیرید که مهملگویی و یاوهسرایی را هر چه غلیظتر باشد روشنفکری میپندارد! از فرهنگی خرده بگیرید که عظمتی پوشالی به اشخاص میبخشد و سپس مقهور عظمت خودساختهاش حنجرۀ انتقاد به آن اشخاص را گِل میگیرد!
اول با مثالی شیوۀ استدلال آلاحمد را نشان دهم: او در مورد همهچیز ابتدا میگوید تخصص من نیست و بعد قاطعانهترین حکمها را در آن باره میدهد. مثل اینکه من بگویم من نمیدانم سرطان کبد چگونه پدید میآید، اما چند سطر به یقین بگویم: «دلیل سرطان کبد خوردن خیار نشسته است!» استدلالم چیست؟ استدلالم همین است که ادعایی را با یقین اساطیری بیان میکنم.
از ادعاهای اصلی آلاحمد در این کتاب این است که غربیها در جنگهای صلیبی با اقتباس از فنون و معارف اسلامی پس از «پنج شش قرن» به خداوندان فن و سرمایه و معرفت تبدیل شدند و پس از هشت قرن به خداوندان صنعت و ماشین و تکنولوژی. حتماً انتظار دارید او اثبات کند چگونه این فرایند رخ داد؟ واقعاً منتظرید آلاحمد ادعایش را اثبات کند؟ مگر قرار است روشنفکر خودپیامبرپندارِ جهانسومی فرض بنیادین نظریههایش را اثبات کند؟ او فقط از جایگاهی جبروتی امر میکند چنین و چنان است.
او بر همین مبنا مطالبۀ اصلیاش را مطرح میکند. میگوید غرب به دلیل ترس از نیستی در برابر شرق بیدار شد و تعرض کرد، حالا ما باید از ترس نیستی بیدار شویم و تعرض کنیم (۴۵). یعنی حالا ما باید به غرب حمله کنیم. اما چگونه؟
کلیدواژۀ آلاحمد مفهوم «ماشین» است. کلاً ماشین و هر چیز ماشینی را غربی میداند. بزرگترین مشکل او این است که ماشین را غربیها ساختهاند. میگوید ماشین طلسمی است که غربیها بر سینۀ ما آویختند تا ما را بترسانند و بدوشند! چاره را چه میداند؟ میگوید خودمان باید ماشین بسازیم! در واقع خودمان باید از نو چرخ را اختراع کنیم. به صراحت میگوید ماشین مانند اسب است، باید رام شود و ما تا خودمان ماشین را نسازیم راممان نمیشود. میگوید باید اقتصاد و آموزش و روشی «مستقل» ایجاد کنیم. اما وقتی میپرسیم چگونه؟ پاسخ میدهد: «دیگر از من نخواهید وارد جزئیات بشوم که من اینکاره نیستم...» (97)
آلاحمد یا خواب است یا خود را به خواب زده است! میگوید ما باید ترس را کنار بگذاریم و این طلسم را بگشاییم. اما صد سال پیش از او کسانی به این ضرورت پی بردند و برای همین دارالفنون تأسیس شد و دانشجو به غرب فرستادند، اما او اتفاقاً دشمن متعصب همان دولتمردانی است که در پی بومیسازی ماشین و علومند! او از هر ازفرنگبرگشتهای سخت بیزار است! از خودشان و علمشان! و تهوعآورترین مسئله برایش این است که ما از مستشاران غربی راهوچاه چیزی را بپرسیم. درست در زمانی که آلاحمدِ همهچیزدان متن «غربزدگی» را مینوشت، برادران خیامی ایرانخودرو را پایهگذاری میکردند و چشموچراغ صنایع ایران شدند، البته آلاحمد قطعاً به این غربزدهها به دیدۀ تحقیر مینگریست، چون آنها به فکر انتقال فناوری بودند.
حال از نظر آلاحمد چه کسانی بر ایران حاکم بودند؟ خس و خاشاک، لومپنها، وازدهها و بیکارهها، بیارادهها، بیشخصیتها، بیریشهها، اراذل. بیبخارترین، ورشکستهترین، بیکارهترین، بیاعتبارترین افراد (و صد ناسزای دیگر به این بدگوییها بیفزایید! همۀ اینها روشنفکری است!)
در نهایت توصیه میکنم «غربزدگی» را بخوانید تا ادب را از بیادب و اندیشیدن را از نااندیشمند فراگیرید! البته خواندن این کتاب سخت است، مانند این است که دائم باید تشت زیر دهان بیماری بگیری که مدام بالا میآورد و هر چه بالا میآورد تمام نمیشود این استفراغنامه!
آلاحمد نویسندۀ بسیار توانایی است، و به جای استدلال، به شیوۀ ادبی آسمانوریسمان به هم میبافد (مانند شارل موراسِ فرانسوی و گابریله دانونتزیویِ ایتالیایی که هر دو از نیاکان فاشیسم بودند). او شعبدهبازی است که در میانۀ نمایش فکر میکند پیامبر است! عصا میاندازد تا اژدها شود، اما نمیشود؛ عصا بر نیل میزند تا رود بشکافد، اما آب از آب تکان نمیخورد، برای همین از همه خشمگین است و راهش تاختن به همه است! آلاحمد را میتوان ایدئولوگِ نوعی «محافظهکاری انقلابی» دانست، نوعی بنیادگرایی که اتفاقاً بسیار به اسلام دل بسته است، شیخ فضلالله و مشروعهاش را میستاید و حتا مشروطه را غربزدگی میداند.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
✍️ مهدی تدینی
«جلال آلاحمد، ایدئولوگ بنیادگرایی»
جلال آلاحمددر کتاب «غربزدگی» هزار استعاره آورده تا اثبات کند آدم غربزده بیمار است، وبازده و طاعونزده است. اما واقعیت این است که آلاحمد خود به پارانویا یا روانرنجوری حاد دیگری مبتلاست که بیدرنگ به دارودرمانی و برقدرمانی نیاز دارد. از من خرده نگیرید که چرا چنین گستاخ و قدرنشناسِ بزرگانمان شدهام، بلکه از فرهنگی خرده بگیرید که مهملگویی و یاوهسرایی را هر چه غلیظتر باشد روشنفکری میپندارد! از فرهنگی خرده بگیرید که عظمتی پوشالی به اشخاص میبخشد و سپس مقهور عظمت خودساختهاش حنجرۀ انتقاد به آن اشخاص را گِل میگیرد!
اول با مثالی شیوۀ استدلال آلاحمد را نشان دهم: او در مورد همهچیز ابتدا میگوید تخصص من نیست و بعد قاطعانهترین حکمها را در آن باره میدهد. مثل اینکه من بگویم من نمیدانم سرطان کبد چگونه پدید میآید، اما چند سطر به یقین بگویم: «دلیل سرطان کبد خوردن خیار نشسته است!» استدلالم چیست؟ استدلالم همین است که ادعایی را با یقین اساطیری بیان میکنم.
از ادعاهای اصلی آلاحمد در این کتاب این است که غربیها در جنگهای صلیبی با اقتباس از فنون و معارف اسلامی پس از «پنج شش قرن» به خداوندان فن و سرمایه و معرفت تبدیل شدند و پس از هشت قرن به خداوندان صنعت و ماشین و تکنولوژی. حتماً انتظار دارید او اثبات کند چگونه این فرایند رخ داد؟ واقعاً منتظرید آلاحمد ادعایش را اثبات کند؟ مگر قرار است روشنفکر خودپیامبرپندارِ جهانسومی فرض بنیادین نظریههایش را اثبات کند؟ او فقط از جایگاهی جبروتی امر میکند چنین و چنان است.
او بر همین مبنا مطالبۀ اصلیاش را مطرح میکند. میگوید غرب به دلیل ترس از نیستی در برابر شرق بیدار شد و تعرض کرد، حالا ما باید از ترس نیستی بیدار شویم و تعرض کنیم (۴۵). یعنی حالا ما باید به غرب حمله کنیم. اما چگونه؟
کلیدواژۀ آلاحمد مفهوم «ماشین» است. کلاً ماشین و هر چیز ماشینی را غربی میداند. بزرگترین مشکل او این است که ماشین را غربیها ساختهاند. میگوید ماشین طلسمی است که غربیها بر سینۀ ما آویختند تا ما را بترسانند و بدوشند! چاره را چه میداند؟ میگوید خودمان باید ماشین بسازیم! در واقع خودمان باید از نو چرخ را اختراع کنیم. به صراحت میگوید ماشین مانند اسب است، باید رام شود و ما تا خودمان ماشین را نسازیم راممان نمیشود. میگوید باید اقتصاد و آموزش و روشی «مستقل» ایجاد کنیم. اما وقتی میپرسیم چگونه؟ پاسخ میدهد: «دیگر از من نخواهید وارد جزئیات بشوم که من اینکاره نیستم...» (97)
آلاحمد یا خواب است یا خود را به خواب زده است! میگوید ما باید ترس را کنار بگذاریم و این طلسم را بگشاییم. اما صد سال پیش از او کسانی به این ضرورت پی بردند و برای همین دارالفنون تأسیس شد و دانشجو به غرب فرستادند، اما او اتفاقاً دشمن متعصب همان دولتمردانی است که در پی بومیسازی ماشین و علومند! او از هر ازفرنگبرگشتهای سخت بیزار است! از خودشان و علمشان! و تهوعآورترین مسئله برایش این است که ما از مستشاران غربی راهوچاه چیزی را بپرسیم. درست در زمانی که آلاحمدِ همهچیزدان متن «غربزدگی» را مینوشت، برادران خیامی ایرانخودرو را پایهگذاری میکردند و چشموچراغ صنایع ایران شدند، البته آلاحمد قطعاً به این غربزدهها به دیدۀ تحقیر مینگریست، چون آنها به فکر انتقال فناوری بودند.
حال از نظر آلاحمد چه کسانی بر ایران حاکم بودند؟ خس و خاشاک، لومپنها، وازدهها و بیکارهها، بیارادهها، بیشخصیتها، بیریشهها، اراذل. بیبخارترین، ورشکستهترین، بیکارهترین، بیاعتبارترین افراد (و صد ناسزای دیگر به این بدگوییها بیفزایید! همۀ اینها روشنفکری است!)
در نهایت توصیه میکنم «غربزدگی» را بخوانید تا ادب را از بیادب و اندیشیدن را از نااندیشمند فراگیرید! البته خواندن این کتاب سخت است، مانند این است که دائم باید تشت زیر دهان بیماری بگیری که مدام بالا میآورد و هر چه بالا میآورد تمام نمیشود این استفراغنامه!
آلاحمد نویسندۀ بسیار توانایی است، و به جای استدلال، به شیوۀ ادبی آسمانوریسمان به هم میبافد (مانند شارل موراسِ فرانسوی و گابریله دانونتزیویِ ایتالیایی که هر دو از نیاکان فاشیسم بودند). او شعبدهبازی است که در میانۀ نمایش فکر میکند پیامبر است! عصا میاندازد تا اژدها شود، اما نمیشود؛ عصا بر نیل میزند تا رود بشکافد، اما آب از آب تکان نمیخورد، برای همین از همه خشمگین است و راهش تاختن به همه است! آلاحمد را میتوان ایدئولوگِ نوعی «محافظهکاری انقلابی» دانست، نوعی بنیادگرایی که اتفاقاً بسیار به اسلام دل بسته است، شیخ فضلالله و مشروعهاش را میستاید و حتا مشروطه را غربزدگی میداند.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
"میکیس تئودوراکیس" آهنگساز برجستهای که این قطعه را نواخته
هفت ماه قبل از کودتای نظامی دیکتاتور معروفِ کشور "شیلی"
" اگوستو پینوشه" ؛
با دختری به نام "پائولا " آشنا میشود که این آشنایی
به عشقی عمیق میانجامد؛
خودِ "میکیس" در خاطراتی که بعدها برای دوستانش تعریف میکند میگوید: درست یک هفته قبل از کودتای ۱۱ سپتامبر ۱۹۷۳ میخواستم از پائولا تقاضای ازدواج کنم ولی هربار
موضوعی پیش میآمد که این
مسئله را به تعویق میانداخت؛ تا روز ۱۱سپتامبر
که دفتر خاطراتِ این عشق
برای همیشه بسته شد؛ زیرا پائولا به همراه "ویکتور خارا " و
چندصد نفر دیگر از انقلابیون توسط مزدوران پینوشه دستگیر
و به ورزشگاه سانتیاگو منتقل شده و همگی اعدام میشوند.
او در ادامهی خاطراتش تعریف میکند: از فردای آن روز
به چنان درجهای از افسردگی رسیدم که دیگر دنیا برایم بیارزش شده بود و برای خود آرزوی مرگ میکردم
روزی، یکی از دوستانم
که ماجرای عشقِ من را میدانست پیشنهاد داد که برای گرامیداشتِ پائولا آهنگی بسازم؛ آن موقع بود که من
با تمام احساسم ملودیِ این آهنگ را نوشته و اجرا کردم...
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
"میکیس تئودوراکیس" آهنگساز برجستهای که این قطعه را نواخته
هفت ماه قبل از کودتای نظامی دیکتاتور معروفِ کشور "شیلی"
" اگوستو پینوشه" ؛
با دختری به نام "پائولا " آشنا میشود که این آشنایی
به عشقی عمیق میانجامد؛
خودِ "میکیس" در خاطراتی که بعدها برای دوستانش تعریف میکند میگوید: درست یک هفته قبل از کودتای ۱۱ سپتامبر ۱۹۷۳ میخواستم از پائولا تقاضای ازدواج کنم ولی هربار
موضوعی پیش میآمد که این
مسئله را به تعویق میانداخت؛ تا روز ۱۱سپتامبر
که دفتر خاطراتِ این عشق
برای همیشه بسته شد؛ زیرا پائولا به همراه "ویکتور خارا " و
چندصد نفر دیگر از انقلابیون توسط مزدوران پینوشه دستگیر
و به ورزشگاه سانتیاگو منتقل شده و همگی اعدام میشوند.
او در ادامهی خاطراتش تعریف میکند: از فردای آن روز
به چنان درجهای از افسردگی رسیدم که دیگر دنیا برایم بیارزش شده بود و برای خود آرزوی مرگ میکردم
روزی، یکی از دوستانم
که ماجرای عشقِ من را میدانست پیشنهاد داد که برای گرامیداشتِ پائولا آهنگی بسازم؛ آن موقع بود که من
با تمام احساسم ملودیِ این آهنگ را نوشته و اجرا کردم...
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️