شاهکار روزنامه سازندگی با این تیتر مبتذل و زشت و کثیف! میوه_ممنوعه درحالی تیتر یک شده که دختر بچه ۱۱ ساله رو به میوه تشبیه کرده!
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
📚اندر حکایت چپ های جهان-سومی
عبدی کلانتری
✍هجمهٔ روشنفکران چپ وطنی به لیبرالیسم، دلقک-بازی است!
انتقاد به لیبرالیسم و تمسخر «لیبرال دموکراسی» توسط برخی از روشنفکرهای چپ ایرانی یکی از عجیب ترین پروژه هایی است که من با آن مواجه شده ام. در نظر من، شگفت و رقتانگیز میآید تصویر آدمی رنجور که چماق تئوکراسی به مدت چهل سال در نشیمنگاه اش گیرکرده، تکان نمیتواند بخورد اما مدام جار میزند، «لیبرالیسم! بگیرید! لیبرال دموکراسی ما را به خاک سیاه نشاند!» انگار که مشکل جامعه و فرهنگ ما طی این صدسال اخیر لیبرالیسم بوده است. در کشوری که هرگز لیبرالیسم را تجربه نکرده، در کشوری که بورژوازی و طبقه ی متوسط هرگز نتوانسته روی پای خود بایستد تا صناعت و علم و فرهنگ متجدد را رشد دهد، چپ های ما میخواهند مثل طوطی حرفهای فیلسوفان چپ ِ کشورهای متروپل را تکرار کنند. بیآنکه ذرهای تاریخ و فرهنگ خودشان و هزار ویک مشکل بومی خویشتن را شناخته باشند. من اگر بخواهم نقد جدی به لیبرالیسم بخوانم، صدها رساله ی گردن کلفت در کتابخانه جلوی رویم نشسته، چه نیازی دارم به فسفرسوزی ی آن روشنفکر جهان سومی ای که در کشور خودش یک روز از این پدیده را نه دیده و نه تجربه کرده؟!
هرگز از خود نمی پرسند این بختک هولناک چهل ساله و طاعون فرهنگی قرین با آن از کجا برما نازل شد؟
به راستی طاعون فرهنگی و نه چیزی کمتر! درست به دلیل عقیم ماندن رشد لیبرالیسم و فرهنگ بورژایی و جامعهء مدنی در سرزمین ما! درست به دلیل استبداد لیبرال ستیز سلطنتی، به دلیل اقتصاد ضدلیبرال رانتی (نفتی)، درست به دلیل وابستگی طبقهء متوسط جدید به بوروکراسی دولتی و دست تکدی اش به سوی سلطان و شیخ.
مگر فراموش کردهایم که در جامعهء عقب مانده، روشنفکران چپ باید نه تنها غمخوار طبقهء کارگر، بلکه جبرانگر واپس ماندگی ی بورژوازی نیز باشند! کاش دست کم یک بورژوازی بافرهنگ می داشتیم!
هیچ چیز مضحک تر از قیافه ی یک مرد روشنکفر بومی نیست که با ژشتی فیلسوفانه از «بیلدونگ» اروپایی انتقاد می کند، کسی که خودش نه آداب سرسفره نشستن آموخته، نه چارتا و نصفی تئاتر و کنسرت جدی دیده، و نه حتا اندکی فرهنگ مصاحبت با جنس مخالف را شناخته! شیعه ی روستایی منش را از در که بیرون کنی از پنجره به زیر لباس روشنفکر سکولار چپ ایرانی برمی گردد!
به خاطر ریشههای عمیق ِ فرهنگ بومی گرای ضدلیبرال بود که جنبش پوپولیستی و فاشیسم کلریکال در ایران حاکم شد. چه کسانی نخستین قربانی ِ این پوپولیسم پابرهنه های ضدلیبرال و غرب ستیز شدند؟ نیروی های چپ! نخستین درس انقلاب به هرز رفتهء پنجاه و هفت برای ما باید این باشد: جنبش سوسیالیستی جنبشی است توأمان سیاسی و فرهنگی؛ بدون مَدنیت و مُدرنیت و روشنگری، سوسیالیسم در «بهترین» حالت به شکست میانجامد و در بدترین حالت به سلاخ خانههای پول پوت و فاشیسم جهان سومی از نوع تئوکراسی شیعی در ایران.
این درسی است که ما آموختیم از یک انقلاب بزرگ و جدی که خودمان هم در آن شرکت داشتیم.
در شرایط خاص جامعهء ایرانی، چپ ضدلیبرال یعنی معادل پول پوت و استالین و حزب استالینیستی، به عبارت دیگر جاده صاف کن فاشیسم جهان سومی.
نقد لیبرالیسم مرا به یاد گونی گونی کتابهای دوران انقلاب میاندازد که به نام «افشاگری لیبرالیسم به عنوان جاده صاف کن امپریالیسم» نوشته می شد. آنها هم اصرار داشتند که مثلاً بوخارین و سوسیال دموکراسی ی اروپایی و اوروکمونیسم و گرامشی خائن به انقلاب و ریویزیونیست اند و تضاد دوران همان تضاد «خلق ها»ی کشورهای مستعمره با «امپریالیسم» است.
این بحثها کهنه است و نخ نما.
باور جدی من این است که روشنفکر ایرانی هنوز به درستی جامعه ی بورژوایی، لیبرالیسم، و اندیشه ی روشنگری ی اروپایی را نمیشناسد اما طی یک نسل خودش را با یک بالانس شبه روشنفکری از استالین به میان پُست مدرنیسم پرتاب کرده و حالا فقط با «بادیو» و «آگامبن» حلوا حلوا می کند: آدمهای ندید بدید، دوباره جلوی ویترین بوتیک غربی، زل زده به اجناس شیک و آب دهان جاری! متوجه نیستند که پروژهء روشنگری هنوز در دستور کار جامعهء ما است. ما در ایران هرگز نه فلسفهء لیبرال داشتهایم، نه بورژوازی و نه اقتصاد لیبرالی. همهء اینها هیچ ارتباطی به سرمایهء گلوبال، آمریکا، و نئولیبرالیسم ندارد. فرهنگ «روبنا» نیست، از جمله فرهنگ دینی! باید از تکرار این دروغ بزرگ به خودمان که تئوکراسی شیعی ی آخوندها و لومپن ها دستساخت آمریکایی ها و انگلیسی ها بوده دست برداریم.
این دیالکتیک تاریخی ی موقعیت کشورهایی نظیر ماست:
نقد لیبرالیسم تنها با اکتساب و فراتر رفتن از آن میسر است نه با میانبر زدن آن، نه با عرض اندام پهلوان پنبهای در مقابله با آن.
این درس مارکس است برای آدمی مثل من.
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith
📚اندر حکایت چپ های جهان-سومی
عبدی کلانتری
✍هجمهٔ روشنفکران چپ وطنی به لیبرالیسم، دلقک-بازی است!
انتقاد به لیبرالیسم و تمسخر «لیبرال دموکراسی» توسط برخی از روشنفکرهای چپ ایرانی یکی از عجیب ترین پروژه هایی است که من با آن مواجه شده ام. در نظر من، شگفت و رقتانگیز میآید تصویر آدمی رنجور که چماق تئوکراسی به مدت چهل سال در نشیمنگاه اش گیرکرده، تکان نمیتواند بخورد اما مدام جار میزند، «لیبرالیسم! بگیرید! لیبرال دموکراسی ما را به خاک سیاه نشاند!» انگار که مشکل جامعه و فرهنگ ما طی این صدسال اخیر لیبرالیسم بوده است. در کشوری که هرگز لیبرالیسم را تجربه نکرده، در کشوری که بورژوازی و طبقه ی متوسط هرگز نتوانسته روی پای خود بایستد تا صناعت و علم و فرهنگ متجدد را رشد دهد، چپ های ما میخواهند مثل طوطی حرفهای فیلسوفان چپ ِ کشورهای متروپل را تکرار کنند. بیآنکه ذرهای تاریخ و فرهنگ خودشان و هزار ویک مشکل بومی خویشتن را شناخته باشند. من اگر بخواهم نقد جدی به لیبرالیسم بخوانم، صدها رساله ی گردن کلفت در کتابخانه جلوی رویم نشسته، چه نیازی دارم به فسفرسوزی ی آن روشنفکر جهان سومی ای که در کشور خودش یک روز از این پدیده را نه دیده و نه تجربه کرده؟!
هرگز از خود نمی پرسند این بختک هولناک چهل ساله و طاعون فرهنگی قرین با آن از کجا برما نازل شد؟
به راستی طاعون فرهنگی و نه چیزی کمتر! درست به دلیل عقیم ماندن رشد لیبرالیسم و فرهنگ بورژایی و جامعهء مدنی در سرزمین ما! درست به دلیل استبداد لیبرال ستیز سلطنتی، به دلیل اقتصاد ضدلیبرال رانتی (نفتی)، درست به دلیل وابستگی طبقهء متوسط جدید به بوروکراسی دولتی و دست تکدی اش به سوی سلطان و شیخ.
مگر فراموش کردهایم که در جامعهء عقب مانده، روشنفکران چپ باید نه تنها غمخوار طبقهء کارگر، بلکه جبرانگر واپس ماندگی ی بورژوازی نیز باشند! کاش دست کم یک بورژوازی بافرهنگ می داشتیم!
هیچ چیز مضحک تر از قیافه ی یک مرد روشنکفر بومی نیست که با ژشتی فیلسوفانه از «بیلدونگ» اروپایی انتقاد می کند، کسی که خودش نه آداب سرسفره نشستن آموخته، نه چارتا و نصفی تئاتر و کنسرت جدی دیده، و نه حتا اندکی فرهنگ مصاحبت با جنس مخالف را شناخته! شیعه ی روستایی منش را از در که بیرون کنی از پنجره به زیر لباس روشنفکر سکولار چپ ایرانی برمی گردد!
به خاطر ریشههای عمیق ِ فرهنگ بومی گرای ضدلیبرال بود که جنبش پوپولیستی و فاشیسم کلریکال در ایران حاکم شد. چه کسانی نخستین قربانی ِ این پوپولیسم پابرهنه های ضدلیبرال و غرب ستیز شدند؟ نیروی های چپ! نخستین درس انقلاب به هرز رفتهء پنجاه و هفت برای ما باید این باشد: جنبش سوسیالیستی جنبشی است توأمان سیاسی و فرهنگی؛ بدون مَدنیت و مُدرنیت و روشنگری، سوسیالیسم در «بهترین» حالت به شکست میانجامد و در بدترین حالت به سلاخ خانههای پول پوت و فاشیسم جهان سومی از نوع تئوکراسی شیعی در ایران.
این درسی است که ما آموختیم از یک انقلاب بزرگ و جدی که خودمان هم در آن شرکت داشتیم.
در شرایط خاص جامعهء ایرانی، چپ ضدلیبرال یعنی معادل پول پوت و استالین و حزب استالینیستی، به عبارت دیگر جاده صاف کن فاشیسم جهان سومی.
نقد لیبرالیسم مرا به یاد گونی گونی کتابهای دوران انقلاب میاندازد که به نام «افشاگری لیبرالیسم به عنوان جاده صاف کن امپریالیسم» نوشته می شد. آنها هم اصرار داشتند که مثلاً بوخارین و سوسیال دموکراسی ی اروپایی و اوروکمونیسم و گرامشی خائن به انقلاب و ریویزیونیست اند و تضاد دوران همان تضاد «خلق ها»ی کشورهای مستعمره با «امپریالیسم» است.
این بحثها کهنه است و نخ نما.
باور جدی من این است که روشنفکر ایرانی هنوز به درستی جامعه ی بورژوایی، لیبرالیسم، و اندیشه ی روشنگری ی اروپایی را نمیشناسد اما طی یک نسل خودش را با یک بالانس شبه روشنفکری از استالین به میان پُست مدرنیسم پرتاب کرده و حالا فقط با «بادیو» و «آگامبن» حلوا حلوا می کند: آدمهای ندید بدید، دوباره جلوی ویترین بوتیک غربی، زل زده به اجناس شیک و آب دهان جاری! متوجه نیستند که پروژهء روشنگری هنوز در دستور کار جامعهء ما است. ما در ایران هرگز نه فلسفهء لیبرال داشتهایم، نه بورژوازی و نه اقتصاد لیبرالی. همهء اینها هیچ ارتباطی به سرمایهء گلوبال، آمریکا، و نئولیبرالیسم ندارد. فرهنگ «روبنا» نیست، از جمله فرهنگ دینی! باید از تکرار این دروغ بزرگ به خودمان که تئوکراسی شیعی ی آخوندها و لومپن ها دستساخت آمریکایی ها و انگلیسی ها بوده دست برداریم.
این دیالکتیک تاریخی ی موقعیت کشورهایی نظیر ماست:
نقد لیبرالیسم تنها با اکتساب و فراتر رفتن از آن میسر است نه با میانبر زدن آن، نه با عرض اندام پهلوان پنبهای در مقابله با آن.
این درس مارکس است برای آدمی مثل من.
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
پرچمهای سیاه در یک روز
محمد مساعد، خبرنگار مینویسد: ماهها پیش یکی از مدیران شرکت نیشکر #هفتتپه گفته بود: «ما هرکسی را اراده کردیم خریدیم جز این #اسماعیل_بخشی که هرکاری میکنیم نه پول میگیرد نه ساکت میشود». دیروز اسماعیل بخشی تاوانش را پرداخت و به ۱۴ سال زندان و ۷۴ ضربه شلاق محکوم شد. سپیده_قلیان ۲۳ساله و دانشجوی سال چهارم دامپزشکی هم به اتهام همراهی با آنها به ۱۸سال زندان محکوم شد. وکیلش میگوید ۷سال از این حکم قابل اجراست. بقیه کارگرانی که به ماهها نگرفتنِ حقوقشان اعتراض کردند هم به دهها سال زندان محکوم شدند تا یاد بگیرند اعتراض به ماهها حقوق نگرفتن ارزش سالها زندان را ندارد.
درست در همین روز دو اتفاق دیگر هم افتاد؛ ابراهیم رئیسی، رئیس قوه قضائیه در جمع «فعالان امر به معروف و نهی از منکر» سخنرانی کرد و بدون کلمهای درباره احکام هولناکِ کارگران گفت: «حاضر نیستیم برای دین یک "به تو چه؟" را تحمل کنیم؟...همه شعبات دادگستری برای حمایتِ آمران به معروف و ناهیان از منکر خواهد بود و همه سازمانها و دستگاهها» یعنی برای حجاب اجباری و بریدنِ امان مردم، اماننامه دارید تا سراغ کسانی که به شما میگویند «به تو چه» بروید و قوه قضائیه هم از شما حمایت میکند.
اتفاق دیگرِ همین روز این بود که سعید مرتضوی آزاد شد. او که در فاجعه کهریزک و قتل ۴ جوان معترض به انتخابات ۸۸ و شکنجهی دهها تنِ دیگر، به ۵ سال حبس محکوم شده بود و با «اظهار ندامت» مدت زندانش به ۲ سال تخفیف یافت پس از سپری شدن دو سوم از مدت زندانش آزاد شد.
از این همه اتفاق در یک روز، دو نتیجه میگیرم: اول اینکه حکومت نه زبان اعتراضات را میفهمد نه زبان انتخابات را. این زبانها خیلی بیشتر از لیاقت اوست. با حکومتی از این جنس فقط باید با زبانی حرف زد که لایق آن است.
دوم اینکه انبوهی از این پرچمهای سیاه که میبینید همان سیاههی #داعش است و نام حسینبنعلی را بر آن نهادهاند تا رد گم کنند! این پایانِ بازیِ نظام در نقش مظلوم است و نشان میدهد توانش را دارد تا بدتر از آنچه در مقتلها نوشته اند را مرتکب شوند
محمد جواد اکبرین
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
پرچمهای سیاه در یک روز
محمد مساعد، خبرنگار مینویسد: ماهها پیش یکی از مدیران شرکت نیشکر #هفتتپه گفته بود: «ما هرکسی را اراده کردیم خریدیم جز این #اسماعیل_بخشی که هرکاری میکنیم نه پول میگیرد نه ساکت میشود». دیروز اسماعیل بخشی تاوانش را پرداخت و به ۱۴ سال زندان و ۷۴ ضربه شلاق محکوم شد. سپیده_قلیان ۲۳ساله و دانشجوی سال چهارم دامپزشکی هم به اتهام همراهی با آنها به ۱۸سال زندان محکوم شد. وکیلش میگوید ۷سال از این حکم قابل اجراست. بقیه کارگرانی که به ماهها نگرفتنِ حقوقشان اعتراض کردند هم به دهها سال زندان محکوم شدند تا یاد بگیرند اعتراض به ماهها حقوق نگرفتن ارزش سالها زندان را ندارد.
درست در همین روز دو اتفاق دیگر هم افتاد؛ ابراهیم رئیسی، رئیس قوه قضائیه در جمع «فعالان امر به معروف و نهی از منکر» سخنرانی کرد و بدون کلمهای درباره احکام هولناکِ کارگران گفت: «حاضر نیستیم برای دین یک "به تو چه؟" را تحمل کنیم؟...همه شعبات دادگستری برای حمایتِ آمران به معروف و ناهیان از منکر خواهد بود و همه سازمانها و دستگاهها» یعنی برای حجاب اجباری و بریدنِ امان مردم، اماننامه دارید تا سراغ کسانی که به شما میگویند «به تو چه» بروید و قوه قضائیه هم از شما حمایت میکند.
اتفاق دیگرِ همین روز این بود که سعید مرتضوی آزاد شد. او که در فاجعه کهریزک و قتل ۴ جوان معترض به انتخابات ۸۸ و شکنجهی دهها تنِ دیگر، به ۵ سال حبس محکوم شده بود و با «اظهار ندامت» مدت زندانش به ۲ سال تخفیف یافت پس از سپری شدن دو سوم از مدت زندانش آزاد شد.
از این همه اتفاق در یک روز، دو نتیجه میگیرم: اول اینکه حکومت نه زبان اعتراضات را میفهمد نه زبان انتخابات را. این زبانها خیلی بیشتر از لیاقت اوست. با حکومتی از این جنس فقط باید با زبانی حرف زد که لایق آن است.
دوم اینکه انبوهی از این پرچمهای سیاه که میبینید همان سیاههی #داعش است و نام حسینبنعلی را بر آن نهادهاند تا رد گم کنند! این پایانِ بازیِ نظام در نقش مظلوم است و نشان میدهد توانش را دارد تا بدتر از آنچه در مقتلها نوشته اند را مرتکب شوند
محمد جواد اکبرین
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سال ۵۳ در دوران حکومت پهلوی، با تصویب قانون حمایت از خانواده، سن ازدواج دختران به ۱۸ سال افزایش پیدا کرد؛ پس از انقلاب در فروردین ۵۸ این قانون ابطال و سن قانونی ازدواج دختران به ۱۵ سال کاهش یافت.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
سی و اندی سال پیش چند صباحی در مسجد کنار خانه مان مکبر بودم.
چون تا حدودی با آواز آشنایی داشتم بعضی وقت ها دعاهای بین نماز هم به من واگذار می شد که بخوانم .
روزی از همان روزها یکی از دخترکانی که همسن و سال من بود و به آن مسجد رفت و آمد داشت در حین رفتن به خانه، نامه ایی را مقابل پایم انداخت و سریع رفت .
بدنم لرزید ، داشتم آب می شدم . اولین بار بود نامه دختری را می خواندم که مخاطبش #داش_فرید بود .
به این زمانه نگاه نکنید این عمل به امری عادی و پیش پا افتاده بدل شده .
آن دوران این کار بدان معنی بود که تو عمل غیر قابل جبرانی را مرتکب شدی.
وقتی نامه عاشقانه او را خواندم.خود را گناهکارترین شخص دنیا احساس می کردم .
نوشته بود : عاشق من و صدایم است
#داش_فریدی که وارد کوچه ایی که خانمی تنها در آن بود نمی شد و صبر می کرد خانم رد شود که خدای نکرده حرف برایش درنیاورند حال نامه ایی می خواند که مخاطبش خود اوست .
چند روزی فکرم مشغول بود.
راه به جایی نداشتم .
در آن ایامی که همه خود را مبرا از اشتباه می دانستند احساسات کاذب در جامعه بیداد می کرد چگونه می شد به کسی رجوع و به گناه خود اعتراف کرد؟
حتی جرات اینکه به پدر و مادر بگویم نداشتم .
تا اینکه دل به دریا زده و با روحانی آن مسجد که سالهاست فوت کرد و واقعا مرد باخدایی بود و به تمام معنا می شد پشتش نماز خواند زیرا عملش با حرفهایش یکی بود رجوع کردم و گفتم :
حاجاقا دختری برایم نامه ایی نوشته که عاشق من و صدایم است.
حاج اقا با مهربانی رو به من کرد و تنها گفت : فرید جان چند وقتی است می خواستم موضوعی را با شما مشورت کنم .
مو بر تنم سیخ شد، نکنه نمازگزاران مسجد از موضوع من و دختر مطلع شده و راپورتم را پیش حاج اقا داده اند که این فاسد الاخلاق را باید از مسجد بیرون کنید؟
داشتم سکته می کردم .
حاج اقا با مهربانی گفت : خواستم پیشنهاد بدم اگر فرصت کردی گروه سرود بچه های مسجد را راه اندازی کن .
یعنی چی ؟ داشتم از تعجب منفجر می شدم .
من به حاج اقا چی گفتم ایشان در جواب من چه موضوعی را مطرح کرد؟
چند روز بعد آن گروه سرود بچه های مسجد را زدم .
کلی هم اجرا داشتیم.
ولی هیچگاه آن دختر را در بین نماگزاران ندیدم.
انگار آب شد و رفته بود زیر زمین.
گویا فقط قرار بود همان یکبار بیاید مرا سکته دهد و برود .
چقدر حرف حاج اقا به دلم نشست . به قول امروزی ها نزد تو برجکم و از مکبری عزلم نکرد.
آبرویم را نریخت ، گناهکارم ندانست ، تازه گروه سرود مسجد را هم به من محول کرد .
#داش_فرید گناهان دوران تو وعذاب وجدانهایش چه بود؟ و گناهان امروز چه هست؟
طرف هزاران میلیارد به جیب می زند آب از آب تکان نمی خورد .
و یا آن مداحی که دم از مدح ائمه اطهار میزند و فیلم خاصش در فضای مجازی پخش می شودو عین خیالش نیست.
انگار نه انگار اتفاقی افتاده.
تازه رقص نورهای تکیه اش را هم پر رنگتر از هر سال می کند .
روزی شمع به کبریت گفت:
از تو میترسم تو قاتل من هستی.
کبریت گفت:از من نترس.
از ریسمانی بترس که در دل خود جای دادی!!!
عامل نابودی انسان ها تفکرات منفی خودشان است
نه عوامل بیرونی.
#داش_فریدصلواتی
#روزنامه_نگار
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
سی و اندی سال پیش چند صباحی در مسجد کنار خانه مان مکبر بودم.
چون تا حدودی با آواز آشنایی داشتم بعضی وقت ها دعاهای بین نماز هم به من واگذار می شد که بخوانم .
روزی از همان روزها یکی از دخترکانی که همسن و سال من بود و به آن مسجد رفت و آمد داشت در حین رفتن به خانه، نامه ایی را مقابل پایم انداخت و سریع رفت .
بدنم لرزید ، داشتم آب می شدم . اولین بار بود نامه دختری را می خواندم که مخاطبش #داش_فرید بود .
به این زمانه نگاه نکنید این عمل به امری عادی و پیش پا افتاده بدل شده .
آن دوران این کار بدان معنی بود که تو عمل غیر قابل جبرانی را مرتکب شدی.
وقتی نامه عاشقانه او را خواندم.خود را گناهکارترین شخص دنیا احساس می کردم .
نوشته بود : عاشق من و صدایم است
#داش_فریدی که وارد کوچه ایی که خانمی تنها در آن بود نمی شد و صبر می کرد خانم رد شود که خدای نکرده حرف برایش درنیاورند حال نامه ایی می خواند که مخاطبش خود اوست .
چند روزی فکرم مشغول بود.
راه به جایی نداشتم .
در آن ایامی که همه خود را مبرا از اشتباه می دانستند احساسات کاذب در جامعه بیداد می کرد چگونه می شد به کسی رجوع و به گناه خود اعتراف کرد؟
حتی جرات اینکه به پدر و مادر بگویم نداشتم .
تا اینکه دل به دریا زده و با روحانی آن مسجد که سالهاست فوت کرد و واقعا مرد باخدایی بود و به تمام معنا می شد پشتش نماز خواند زیرا عملش با حرفهایش یکی بود رجوع کردم و گفتم :
حاجاقا دختری برایم نامه ایی نوشته که عاشق من و صدایم است.
حاج اقا با مهربانی رو به من کرد و تنها گفت : فرید جان چند وقتی است می خواستم موضوعی را با شما مشورت کنم .
مو بر تنم سیخ شد، نکنه نمازگزاران مسجد از موضوع من و دختر مطلع شده و راپورتم را پیش حاج اقا داده اند که این فاسد الاخلاق را باید از مسجد بیرون کنید؟
داشتم سکته می کردم .
حاج اقا با مهربانی گفت : خواستم پیشنهاد بدم اگر فرصت کردی گروه سرود بچه های مسجد را راه اندازی کن .
یعنی چی ؟ داشتم از تعجب منفجر می شدم .
من به حاج اقا چی گفتم ایشان در جواب من چه موضوعی را مطرح کرد؟
چند روز بعد آن گروه سرود بچه های مسجد را زدم .
کلی هم اجرا داشتیم.
ولی هیچگاه آن دختر را در بین نماگزاران ندیدم.
انگار آب شد و رفته بود زیر زمین.
گویا فقط قرار بود همان یکبار بیاید مرا سکته دهد و برود .
چقدر حرف حاج اقا به دلم نشست . به قول امروزی ها نزد تو برجکم و از مکبری عزلم نکرد.
آبرویم را نریخت ، گناهکارم ندانست ، تازه گروه سرود مسجد را هم به من محول کرد .
#داش_فرید گناهان دوران تو وعذاب وجدانهایش چه بود؟ و گناهان امروز چه هست؟
طرف هزاران میلیارد به جیب می زند آب از آب تکان نمی خورد .
و یا آن مداحی که دم از مدح ائمه اطهار میزند و فیلم خاصش در فضای مجازی پخش می شودو عین خیالش نیست.
انگار نه انگار اتفاقی افتاده.
تازه رقص نورهای تکیه اش را هم پر رنگتر از هر سال می کند .
روزی شمع به کبریت گفت:
از تو میترسم تو قاتل من هستی.
کبریت گفت:از من نترس.
از ریسمانی بترس که در دل خود جای دادی!!!
عامل نابودی انسان ها تفکرات منفی خودشان است
نه عوامل بیرونی.
#داش_فریدصلواتی
#روزنامه_نگار
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هنگام اجرای تعزیه در مهریز استان یزد، صحنه درگیری یزیدیان با حضرت عباس شکل جدی به خود گرفت!!!
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
پنج سال پیش به بهانه عاشورا مطلبی نوشتم که در صفحات فیسبوک و اینستاگرام بنده موجود است. سال بعدش نفهمیدم چه شد همان نوشته به نام دکتر #علی_شریعتی منتشر شد. دلم سوخت! نه به حال خودم که به حال روح دکتر! بنده خدا چقدر تنش در گور لرزید به خاطر آن کلمات که به او منتسب کردهاند!
پنج سال من هی این را منتشر میکردم و یک جماعتی هم هی به نام دکتر همخوان! حتی پارسال هم در #داستان_شب خواندمش که یک خانمی آمد شاکی! عصبانی! که "خجالت هم خوب چیزی است...! دزدی، دزدی، از نوشتههای دکتر هم رونوشت و دزدی؟!" من هم خیلی جدی گفتم که "خانم محترم! دکتر کجا بود؟! من نوشتهام!" از من انکار و از ایشان اصرار... آخر سر گفتند که این مطلب را در یکی از کتابهای ایشان خواندهاند و صد البته که از آن موقع رفتهاند تا بیایند به من ثابت کنند...
تا امروز! که دیدم یک صفحه سیاسی با غرضورزی تمام، این نوشته را باز با نام دکتر شریعتی منتشر کرده است. با نهایت احترام و با درود به روح پر فتوح ایشان؛ نویسنده این خطوط من هستم. اصراری ندارم که نام نویسنده را به اسم من تغییر بدهید اما وجداناً و شرافتاً، دکتر علی شریعتی را خراب نکنید!
اما آن نوشته این است:
احساسات و اعتقادات را که کنار بگذاریم در حادثه کربلا با سه نمونه روبرو میشویم:
اول حسین را داریم که حاضر نیست تسلیمِ حرف زور شود، تا آخر میایستد، خودش و فرزندانش کشته میشوند، هزینه انتخابش را میدهد و به چیزی که نمیخواهد تن نمیدهد. از آب میگذرد، از آبرو نه!
دوم یزید را داریم که همه را تسلیم میخواهد، مخالف را تحمل نمیکند، سرِ حرفش میایستد، نوه پیغمبر را سر می برد، بیآبرویی را به جان میخرد و به چیزی که میخواهد میرسد.
و بعد عمرِ سعد را داریم که به روایتِ تاریخ تا روز هشتم محرّم در تردید است. هم خدا را میخواهد هم خرما، هم دنیا را میخواهد هم آخرت، هم میخواهد حسین را راضی کند هم یزید را، هم عمارتِ کوفه را میخواهد، هم احترامِ مردم را. نه حاضر است از قدرت بگذرد، نه از خوشنامی. هم آب میخواهد، هم آبرو. دستِ آخر اما عمرِ سعد تنها کسی است که به هیچکدام از چیزهایی که میخواهد نمیرسد، نه سهمی از قدرت میبرد، نه از خوشنامی.
ما آدمهایِ معمولی راستش نه جرات و ارادهِ حسین شدن را داریم، نه قدرت و ابزارِ یزید شدن را... اما در درونِ همه ما یک عمرِ سعد هست.
من بیش از همه از عمر سعد شدن میترسم!
محمدامين چيت گران
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@chitgarandaily
پنج سال پیش به بهانه عاشورا مطلبی نوشتم که در صفحات فیسبوک و اینستاگرام بنده موجود است. سال بعدش نفهمیدم چه شد همان نوشته به نام دکتر #علی_شریعتی منتشر شد. دلم سوخت! نه به حال خودم که به حال روح دکتر! بنده خدا چقدر تنش در گور لرزید به خاطر آن کلمات که به او منتسب کردهاند!
پنج سال من هی این را منتشر میکردم و یک جماعتی هم هی به نام دکتر همخوان! حتی پارسال هم در #داستان_شب خواندمش که یک خانمی آمد شاکی! عصبانی! که "خجالت هم خوب چیزی است...! دزدی، دزدی، از نوشتههای دکتر هم رونوشت و دزدی؟!" من هم خیلی جدی گفتم که "خانم محترم! دکتر کجا بود؟! من نوشتهام!" از من انکار و از ایشان اصرار... آخر سر گفتند که این مطلب را در یکی از کتابهای ایشان خواندهاند و صد البته که از آن موقع رفتهاند تا بیایند به من ثابت کنند...
تا امروز! که دیدم یک صفحه سیاسی با غرضورزی تمام، این نوشته را باز با نام دکتر شریعتی منتشر کرده است. با نهایت احترام و با درود به روح پر فتوح ایشان؛ نویسنده این خطوط من هستم. اصراری ندارم که نام نویسنده را به اسم من تغییر بدهید اما وجداناً و شرافتاً، دکتر علی شریعتی را خراب نکنید!
اما آن نوشته این است:
احساسات و اعتقادات را که کنار بگذاریم در حادثه کربلا با سه نمونه روبرو میشویم:
اول حسین را داریم که حاضر نیست تسلیمِ حرف زور شود، تا آخر میایستد، خودش و فرزندانش کشته میشوند، هزینه انتخابش را میدهد و به چیزی که نمیخواهد تن نمیدهد. از آب میگذرد، از آبرو نه!
دوم یزید را داریم که همه را تسلیم میخواهد، مخالف را تحمل نمیکند، سرِ حرفش میایستد، نوه پیغمبر را سر می برد، بیآبرویی را به جان میخرد و به چیزی که میخواهد میرسد.
و بعد عمرِ سعد را داریم که به روایتِ تاریخ تا روز هشتم محرّم در تردید است. هم خدا را میخواهد هم خرما، هم دنیا را میخواهد هم آخرت، هم میخواهد حسین را راضی کند هم یزید را، هم عمارتِ کوفه را میخواهد، هم احترامِ مردم را. نه حاضر است از قدرت بگذرد، نه از خوشنامی. هم آب میخواهد، هم آبرو. دستِ آخر اما عمرِ سعد تنها کسی است که به هیچکدام از چیزهایی که میخواهد نمیرسد، نه سهمی از قدرت میبرد، نه از خوشنامی.
ما آدمهایِ معمولی راستش نه جرات و ارادهِ حسین شدن را داریم، نه قدرت و ابزارِ یزید شدن را... اما در درونِ همه ما یک عمرِ سعد هست.
من بیش از همه از عمر سعد شدن میترسم!
محمدامين چيت گران
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@chitgarandaily
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#استادمطهری : باید اعتراف کنیم که یکی از جانیان بر حسین بن علی(ع) ما هستیم که فقط از جنایت های #کربلا سخن میگوییم!
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
🔴 عبدالله نوری: به شهید بهشتی گفتم باید تعداد شهدای میدان ژاله را 10 برابر بیشتر ذکر میکردید
🔹 #عبدالله_نوری، فعال سیاسی اصلاح طلب و وزیر کشور دولت اصلاحات در روزنامه شرق نوشت:
"" خاطرم هست، پس از فاجعه ۱۷ شهريور ۱۳۵۷، جامعه روحانيت مبارز تهران بيانیه ای صادر و در آن بيانيه، تعداد تقريبی شهدای ميدان ژاله را نيز اعلام کرد. به اتفاق برخی دوستان، از اصفهان به قم آمديم و در منزل مرحوم آيتالله طاهری خرم ابادی، خدمت شهيد بزرگوار، آيت الله دکتر بهشتی رسيديم. من با ناراحتی به ايشان گفتم:
" چرا در بيانيه شما تعداد شهدا کم ذکر شده؟ "
- ايشان از من پرسيدند پس چه عددی بايد مینوشتيم؟ "
- من در جواب گفتم:
" بايد 10 برابر اين تعداد مینوشتيد "
- ايشان در جواب فرمودند:
" آقای نوری، شهدای ميدان ژاله اين تعداد هم نبوده است "
- سالها بعد که تب و تاب انقلاب فرو نشست، به فکر فرو رفتم که مگر اتهام زدن درباره همه انسانها، غيراخلاقی و حرام نيست؟ مگر اتهام زدن و نسبت ناروا دادن حتی به رژيم پهلوی و اعوان و انصارش مجاز است؟ بر مبنای کدام مستند دينب میتوان نسبت به انسان غيرمومن، نسبت خلاف واقع داد؟
- چرا ما جهت تخريب رژيم شاه، گاه احساس وظيفه ميکرديم که يک شهيد را 10 برابر کنيم يا آنچه بر زبان و قلم مان جاری میشود، بگوييم و بنويسيم و احساس میکرديم، چون ما روحانی هستيم يا انقلابی هستيم يا اهل نماز و روزه و به عبارتی ظاهرالصلاح هستيم، خدا هم با ماست و ما مشمول عفو پروردگار خواهيم شد؟ راستی چنانچه در روز حساب و کتاب که «فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ - وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ» است، حاکمان و منسوبين رژيم پهلوی در دادگاه عدل الهی دادخواهی کنند که ما درباره کارهای خلافی که انجام داده ايم، آماده عقوبت هستيم؛ اما نوري و نوريها به ما نسبتهای کذب و خلاف واقع داده اند و به عنوان حق الناس، از ما بخواهند جبران کنيم يا مواخذه شويم، چه پاسخی داريم و چه میتوانيم انجام دهيم؟ و.... ""
📑 سایت عصر ایران
https://www.asriran.com/fa/news/542070/عبدالله-نوری-به-شهید-بهشتی-گفتم-باید-تعداد-شهدای-میدان-ژاله-را-10-برابر-بیشتر-ذکر-می-کردید
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith
🔴 عبدالله نوری: به شهید بهشتی گفتم باید تعداد شهدای میدان ژاله را 10 برابر بیشتر ذکر میکردید
🔹 #عبدالله_نوری، فعال سیاسی اصلاح طلب و وزیر کشور دولت اصلاحات در روزنامه شرق نوشت:
"" خاطرم هست، پس از فاجعه ۱۷ شهريور ۱۳۵۷، جامعه روحانيت مبارز تهران بيانیه ای صادر و در آن بيانيه، تعداد تقريبی شهدای ميدان ژاله را نيز اعلام کرد. به اتفاق برخی دوستان، از اصفهان به قم آمديم و در منزل مرحوم آيتالله طاهری خرم ابادی، خدمت شهيد بزرگوار، آيت الله دکتر بهشتی رسيديم. من با ناراحتی به ايشان گفتم:
" چرا در بيانيه شما تعداد شهدا کم ذکر شده؟ "
- ايشان از من پرسيدند پس چه عددی بايد مینوشتيم؟ "
- من در جواب گفتم:
" بايد 10 برابر اين تعداد مینوشتيد "
- ايشان در جواب فرمودند:
" آقای نوری، شهدای ميدان ژاله اين تعداد هم نبوده است "
- سالها بعد که تب و تاب انقلاب فرو نشست، به فکر فرو رفتم که مگر اتهام زدن درباره همه انسانها، غيراخلاقی و حرام نيست؟ مگر اتهام زدن و نسبت ناروا دادن حتی به رژيم پهلوی و اعوان و انصارش مجاز است؟ بر مبنای کدام مستند دينب میتوان نسبت به انسان غيرمومن، نسبت خلاف واقع داد؟
- چرا ما جهت تخريب رژيم شاه، گاه احساس وظيفه ميکرديم که يک شهيد را 10 برابر کنيم يا آنچه بر زبان و قلم مان جاری میشود، بگوييم و بنويسيم و احساس میکرديم، چون ما روحانی هستيم يا انقلابی هستيم يا اهل نماز و روزه و به عبارتی ظاهرالصلاح هستيم، خدا هم با ماست و ما مشمول عفو پروردگار خواهيم شد؟ راستی چنانچه در روز حساب و کتاب که «فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ - وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ» است، حاکمان و منسوبين رژيم پهلوی در دادگاه عدل الهی دادخواهی کنند که ما درباره کارهای خلافی که انجام داده ايم، آماده عقوبت هستيم؛ اما نوري و نوريها به ما نسبتهای کذب و خلاف واقع داده اند و به عنوان حق الناس، از ما بخواهند جبران کنيم يا مواخذه شويم، چه پاسخی داريم و چه میتوانيم انجام دهيم؟ و.... ""
📑 سایت عصر ایران
https://www.asriran.com/fa/news/542070/عبدالله-نوری-به-شهید-بهشتی-گفتم-باید-تعداد-شهدای-میدان-ژاله-را-10-برابر-بیشتر-ذکر-می-کردید
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
عصر ایران
عبدالله نوری: به شهید بهشتی گفتم باید تعداد شهدای میدان ژاله را 10 برابر بیشتر ذکر می کردید
عبدالله نوری فعال سیاسی اصلاح طلب و وزیر کشور دولت اصلا
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
💙دختر آبی سه روز پیش از دنیا رفته بود؛ خاکسپاری بدون خانواده به دلیل مسائل امنیتی
«او سه روز پیش فوت کرد. اما جنازه را به خانوادهاش تحویل ندادند. گفتند اول باید بروید و توجیه شوید.»
این توضیحات رضا (نام مستعار) از دوستان خانوادگی «سحر» به «ایرانوایر» است. دختری که خانوادهاش سعی کردند او را با نام مستعار «سارا» معرفی کنند اما خیلی زود با لقب «دختر آبی» در رسانهها و فضای مجازی ایران شناخته شد.
رضا یکی از دوستان خانوادگی سحر میگوید که یک روز قبل (جمعه) سحر فوت شده و دستگاه تنفس را از او جدا کرده بودند. ابتدا خانوادهاش را برده بودند برای توجیه شدن: «به خانوادهاش گفته بودند حق مصاحبه کردن ندارید. ترجیحا مجلس ترحیم نگیرید و مراسم را خانوادگی برگزار کنید. گفتند الان عوامل خارجی و داخلی منتظر سواستفاده هستند و دختر شما تا همینجا به اندازه کافی هزینه روی دست مملکت گذاشته است.»
سحر را روز یکشنبه در «بهشت فاطمه» شهر قم دفن کردهاند. بدون سر و صدا و بدون آگاهی هیچکس. جنازه دختر آبی را تا آخرین لحظه هم به خانوادهاش تحویل نداده بودند.
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith
💙دختر آبی سه روز پیش از دنیا رفته بود؛ خاکسپاری بدون خانواده به دلیل مسائل امنیتی
«او سه روز پیش فوت کرد. اما جنازه را به خانوادهاش تحویل ندادند. گفتند اول باید بروید و توجیه شوید.»
این توضیحات رضا (نام مستعار) از دوستان خانوادگی «سحر» به «ایرانوایر» است. دختری که خانوادهاش سعی کردند او را با نام مستعار «سارا» معرفی کنند اما خیلی زود با لقب «دختر آبی» در رسانهها و فضای مجازی ایران شناخته شد.
رضا یکی از دوستان خانوادگی سحر میگوید که یک روز قبل (جمعه) سحر فوت شده و دستگاه تنفس را از او جدا کرده بودند. ابتدا خانوادهاش را برده بودند برای توجیه شدن: «به خانوادهاش گفته بودند حق مصاحبه کردن ندارید. ترجیحا مجلس ترحیم نگیرید و مراسم را خانوادگی برگزار کنید. گفتند الان عوامل خارجی و داخلی منتظر سواستفاده هستند و دختر شما تا همینجا به اندازه کافی هزینه روی دست مملکت گذاشته است.»
سحر را روز یکشنبه در «بهشت فاطمه» شهر قم دفن کردهاند. بدون سر و صدا و بدون آگاهی هیچکس. جنازه دختر آبی را تا آخرین لحظه هم به خانوادهاش تحویل نداده بودند.
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
در دورهی انقلاب سفید، شاه یک وزارتخانه برای امور زنان برقرار کرد؛ زنان را در سپاه دانش و دین به کار گرفت؛ سن ازدواج زنان را از پانزده به هیجده سال و پسران را از هیجده به بیست سال افزایش داد؛ درمانگاههای کنترل زادوولد را گسترش داد و سقط جنین را در دوازده هفتهی نخست بارداری مجاز اعلام کرد؛ همچنین، وزارت دادگستری به قضات دستور داد تا در اجرای قانون حمایت از خانوادهی سال ۱۳۴۶ کوشاتر باشند. این قانون بدون توجه به شرع، رسیدگی در دعاوی خانواده را در حیطهی دادگاههای خانواده قرار داد و سلطهی مردان بر همسرانشان را محدود کرد. در این قانون قید شده بود که مردان نمیتوانند بدون دلایل معتبر زنان خود را طلاق دهند و بدون اجازه کتبی همسران پیشین، همسر تازهای اختیار کنند. همچنین، زنان به حق درخواست طلاق دست یافتند و میتوانستند بدون اجازه شوهرانشان در بیرون از خانه کار کنند.
یرواند آبراهامیان
تاریخ ایران مدرن
#الیزابت_تاریخ
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith
در دورهی انقلاب سفید، شاه یک وزارتخانه برای امور زنان برقرار کرد؛ زنان را در سپاه دانش و دین به کار گرفت؛ سن ازدواج زنان را از پانزده به هیجده سال و پسران را از هیجده به بیست سال افزایش داد؛ درمانگاههای کنترل زادوولد را گسترش داد و سقط جنین را در دوازده هفتهی نخست بارداری مجاز اعلام کرد؛ همچنین، وزارت دادگستری به قضات دستور داد تا در اجرای قانون حمایت از خانوادهی سال ۱۳۴۶ کوشاتر باشند. این قانون بدون توجه به شرع، رسیدگی در دعاوی خانواده را در حیطهی دادگاههای خانواده قرار داد و سلطهی مردان بر همسرانشان را محدود کرد. در این قانون قید شده بود که مردان نمیتوانند بدون دلایل معتبر زنان خود را طلاق دهند و بدون اجازه کتبی همسران پیشین، همسر تازهای اختیار کنند. همچنین، زنان به حق درخواست طلاق دست یافتند و میتوانستند بدون اجازه شوهرانشان در بیرون از خانه کار کنند.
یرواند آبراهامیان
تاریخ ایران مدرن
#الیزابت_تاریخ
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سوگواران خموش .. .
سوگواران تو امروز ، خموشند همه
که دهان های وقاحت به خروشند همه
گر خموشانه به سوگ تو نشستند رواست
زان که وحشت زده ی حشر وحوشند همه
آه ازین قوم ریایی که درین شهر دو روی
روزها شحنه و شب ، باده فروشند همه
باغ را این تب روحی به کجا برد که باز
قمریان از همه سو خانه به دوشند همه
ای هر آن قطره ز آفاق هر آن ابر ببار
بیشه و باغ به آواز تو گوشند همه
گرچه شد میکده ها بسته و یاران امروز
مُهر بر لب زده وز نعره خموشند همه
به وفای تو که رندان بلاکش فردا
جز به یاد تو و نام تو ننوشند همه
#شفیعی_کدکنی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
سوگواران تو امروز ، خموشند همه
که دهان های وقاحت به خروشند همه
گر خموشانه به سوگ تو نشستند رواست
زان که وحشت زده ی حشر وحوشند همه
آه ازین قوم ریایی که درین شهر دو روی
روزها شحنه و شب ، باده فروشند همه
باغ را این تب روحی به کجا برد که باز
قمریان از همه سو خانه به دوشند همه
ای هر آن قطره ز آفاق هر آن ابر ببار
بیشه و باغ به آواز تو گوشند همه
گرچه شد میکده ها بسته و یاران امروز
مُهر بر لب زده وز نعره خموشند همه
به وفای تو که رندان بلاکش فردا
جز به یاد تو و نام تو ننوشند همه
#شفیعی_کدکنی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
"قره العین یا آزاد قادین"
زن آذربایجانی که امروز به سمبل آزادگی و به “زن آزاد” معروف شده است بخاطر نه گفتن “به حجاب اجباری” 172 سال پیش جان خود را از دست داد.
هم اکنون دهها سال است که در باکو پایتخت جمهوری آذربایجان مجسمه ای به نام آزات قادین یا زن آزاد در یکی از میادین اصلی این شهر قرار داد. مجسمه زنیکه بر بالای ستون بسیار بلندی قرار دارد و در حال پایین انداختن چادر سیاه خود است.
“طاهره زنی که کشته شد اما نام و اثرش جاویدان ماند”
در 172 سال پیش شیر زنی بنام طاهره قره العین، زنی دانشمند، شاعر، سخنور و با اخلاق، خرافات و آداب و رسوم کهنه و پوسیده را زیر پا نهاد و در زمانی که حتّی شنیدن صدای زن گناه شمرده میشد حجاب از رخ زیبایش بر گرفت و نهضت آزادی زنان را آغاز کرد. او را کشتند ولی نامش، آثارش و افکارش جاودان است.
زنان غیور ازربایجانی از جمله زنانی هستند که همیشه طالب آزادی و پیشرفت بودهاند و در این زمان نیز زنان نو اندیشی که نمونههایی از میلیونها زن ازادیخواه ایرانی هستند، با تمام مشکلات و جلوگیریها، بار دیگر ندای آزادی را سر داده به دفاع از حقّ خود و همنوعان خود قیام کردهاند.
این تندیس به وسیله یک مجسمه ساز بنام روس ساخته شده و ” زن آزاده ” و در برخی منابع, “رهایی” یا ” آزادی ” نامیده شده است.
مجسمه طاهره نزدیک به 70 سال است در باکوی آذربایجان برپاست. اگر گذارتان به آذربایجان افتاد, این اثر تاریخی در ایستگاه نظامی ” مترو “, در مرکز شهر باکو قرار دارد.”
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
زن آذربایجانی که امروز به سمبل آزادگی و به “زن آزاد” معروف شده است بخاطر نه گفتن “به حجاب اجباری” 172 سال پیش جان خود را از دست داد.
هم اکنون دهها سال است که در باکو پایتخت جمهوری آذربایجان مجسمه ای به نام آزات قادین یا زن آزاد در یکی از میادین اصلی این شهر قرار داد. مجسمه زنیکه بر بالای ستون بسیار بلندی قرار دارد و در حال پایین انداختن چادر سیاه خود است.
“طاهره زنی که کشته شد اما نام و اثرش جاویدان ماند”
در 172 سال پیش شیر زنی بنام طاهره قره العین، زنی دانشمند، شاعر، سخنور و با اخلاق، خرافات و آداب و رسوم کهنه و پوسیده را زیر پا نهاد و در زمانی که حتّی شنیدن صدای زن گناه شمرده میشد حجاب از رخ زیبایش بر گرفت و نهضت آزادی زنان را آغاز کرد. او را کشتند ولی نامش، آثارش و افکارش جاودان است.
زنان غیور ازربایجانی از جمله زنانی هستند که همیشه طالب آزادی و پیشرفت بودهاند و در این زمان نیز زنان نو اندیشی که نمونههایی از میلیونها زن ازادیخواه ایرانی هستند، با تمام مشکلات و جلوگیریها، بار دیگر ندای آزادی را سر داده به دفاع از حقّ خود و همنوعان خود قیام کردهاند.
این تندیس به وسیله یک مجسمه ساز بنام روس ساخته شده و ” زن آزاده ” و در برخی منابع, “رهایی” یا ” آزادی ” نامیده شده است.
مجسمه طاهره نزدیک به 70 سال است در باکوی آذربایجان برپاست. اگر گذارتان به آذربایجان افتاد, این اثر تاریخی در ایستگاه نظامی ” مترو “, در مرکز شهر باکو قرار دارد.”
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Telegram
attach 📎
کیهان؛ ۹سال پس از آن رسوایی
صانع ژاله" دانشجوی دانشگاه هنر بود که در ادامه اعتراضات جنبش سبز (بهمن ۸۹) کشته شد. پیکرش را به خانوادهاش تحویل ندادند و مجبورشان کردند مصاحبه کنند و بگویند پسر ما بسیجی بود و توسط معترضان کشته شد!
روزنامه کیهان هم برایش کارت جعلی بسیجی چاپ کرد و او را همکار نهادهای امنیتی نظام و بسیجی خواند. بعد از اینکه پدرش مجبور به مصاحبه شد برایش تشییع با شکوهی برگزار کردند و نایبرییس وقتِ مجلس او را فرزند بسیج و مخالف فتنه خواند. اما برادرش طاقت نیاورد؛ مصاحبه کرد و گفت: «همه ماجرا دروغ است، برادرم بسیجی نبود، خانوادهام تحت فشار بودند و جنازه را تحویلشان نمیدادند».
حالا ۹سال بعد از آن رسوایی، کیهان پروژه جدیدی را کلید زده؛ به سراغ پدر #دختر_آبی رفته (سحر خدایاری که به تبعیض در رفتن زنان به استادیومها اعتراض و خودسوزی کرد) و نوشته پدرش «جانباز و فدایی انقلاب» است و در مصاحبه با کیهان گفته: «مطرح کنندگان حضور زنان در ورزشگاهها را مقصر میدانم واقعا زنان چه نیازی به حضور در ورزشگاه دارند»!
آنوقت در حالی که شبکههای اجتماعی و رسانههای بینالمللی ماجرای سحر را با جزئیات پخش کردند شورای عالی امنیت ملی روزنامههای داخل (به جز کیهان) را ممنوع کرده از پرداختن به خبر! اجازه تشییع پیکرش را ندادند و او را پنهانی به خاک سپردند.
این همان نظامی است که این روزها مثلا عزادار «ظلم» به اهلبیت است و در بقیه روزهای سال هم پرچم «مقاومت» در برابر ظلم را به همه نشان میدهد؛ فقط یک لحظه تصور کنید رسانههای حکومت را، اگر به جای سحر، یک دختر فلسطینی در اعتراض به ظلم و تبعیض اسرائیل خودسوزی میکرد.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
صانع ژاله" دانشجوی دانشگاه هنر بود که در ادامه اعتراضات جنبش سبز (بهمن ۸۹) کشته شد. پیکرش را به خانوادهاش تحویل ندادند و مجبورشان کردند مصاحبه کنند و بگویند پسر ما بسیجی بود و توسط معترضان کشته شد!
روزنامه کیهان هم برایش کارت جعلی بسیجی چاپ کرد و او را همکار نهادهای امنیتی نظام و بسیجی خواند. بعد از اینکه پدرش مجبور به مصاحبه شد برایش تشییع با شکوهی برگزار کردند و نایبرییس وقتِ مجلس او را فرزند بسیج و مخالف فتنه خواند. اما برادرش طاقت نیاورد؛ مصاحبه کرد و گفت: «همه ماجرا دروغ است، برادرم بسیجی نبود، خانوادهام تحت فشار بودند و جنازه را تحویلشان نمیدادند».
حالا ۹سال بعد از آن رسوایی، کیهان پروژه جدیدی را کلید زده؛ به سراغ پدر #دختر_آبی رفته (سحر خدایاری که به تبعیض در رفتن زنان به استادیومها اعتراض و خودسوزی کرد) و نوشته پدرش «جانباز و فدایی انقلاب» است و در مصاحبه با کیهان گفته: «مطرح کنندگان حضور زنان در ورزشگاهها را مقصر میدانم واقعا زنان چه نیازی به حضور در ورزشگاه دارند»!
آنوقت در حالی که شبکههای اجتماعی و رسانههای بینالمللی ماجرای سحر را با جزئیات پخش کردند شورای عالی امنیت ملی روزنامههای داخل (به جز کیهان) را ممنوع کرده از پرداختن به خبر! اجازه تشییع پیکرش را ندادند و او را پنهانی به خاک سپردند.
این همان نظامی است که این روزها مثلا عزادار «ظلم» به اهلبیت است و در بقیه روزهای سال هم پرچم «مقاومت» در برابر ظلم را به همه نشان میدهد؛ فقط یک لحظه تصور کنید رسانههای حکومت را، اگر به جای سحر، یک دختر فلسطینی در اعتراض به ظلم و تبعیض اسرائیل خودسوزی میکرد.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Telegram
attach 📎
Forwarded from اتچ بات
عاشورا،روز به دار آویختنِ بهترین فرزندان تبریز✍️علی مرادی مراغه ای
https://t.me/Ali_Moradi_maragheie
💢عاشورای1290ش در خاطره مردم آذربایجان روزِیست که ننگ و افتخار بهم آمیخت روزی که تبریزِ مغرور و استوار، داغ خواری را با تمام وجود چشید. پس از اینکه به اجبار ستارخان و مجاهدین از تبریز خارج و به تهران حرکت کردند در غیبت مجاهدین،شلیک توپهای روسی به سوی شهر بی دفاع آغاز و ساعتها ادامه یافت آنوقت تاراج مردم و دستگیری مجاهدان رسید سرانجام نوبت به ثقة الاسلام، برجسته ترین شخصیت دینی شهر رسید وقتی دوستانش از او خواستند از شهر خارج شود امتناع کرد و گفت«نمیخواهم مردم را در این لحظات تنها بگذارم»( تاریخ هیجده ساله آذربایجان...ص286.)
💢سرانجام، ده دی1290ش که مصادف با عاشورا بود فرا رسید ثقة الاسلام پس از دستگیری،انواع اهانتها و اذیتها دید كنسول روس نوشته ای جلویش گذاشته خواهش كرد آنرا مهر تایید زند که«جنگ را مجاهدین آغاز كردند نه روسها» حتی وعده داد در صورت همکاری،لطف امپراطور روسیه شامل حالش خواهد شد اما ثقه الاسلام پاسخ داد:«اينها دروغ است جنگ را شما آغاز كرديد»(همان.ص317)سرانجام مقاومتش خشم روسها را برانگیخت در زیر شکنجه و کتک چنان خرد و خمیر ساخته بودند که در وقتِ دار کشیدنش،نایِ حرکت نداشت اما با اینحال،هفت نفر همراهش را که در انتظار مرگ بودند دلداری و قوت قلب میداد! روز عاشورا در حالیکه مردم شهر مشغول عزاداری بودند در بیخِ گوششان،یزیدیانی دیگر،بهترین فرزندان تبریز را برای دار آماده میساختند«در یک سو دو تیری ستون وار بلند کرده و یک تیر افقی بر روی آنها میخکوب ساختند و ریسمانها از آنها می آویختند این داری بود که آماده میکردند و چون با کشتن سران آزادی ایران جشن میگرفتند، تیرها را با پارچه های سه رنگ بیرق روسی می آراستند... »( تاریخ هیجده ساله آذربایجان، ص10-309) کسروی میگوید: «وقتی که ارتش روس آزادیخواهان آذربایجان را به دار می آویختند عده ای از مردم تبریز در روز عاشورا قمه به دست (شاخسه ی- واخسه ی... یعنی شاه حسین - واحسین) میگفتند و با قمه به سر خود میزدند...در صورتی که با این جمعیت و همین قمه ها میتوانستند ارتش روس را از کشور بیرون کنند» اما آنها درمقابل این جنایتِ بیگانگان سکوت اختیار کرده و همچنان به قمه زنی نه بر سر دشمن که بر سر خود ادامه دادند آنان راهی دیگر برای بهشت رفتن انتخاب کرده بودند!
💢برای اینکه بیشتر تحقیرش کنند، ریسمانی به گردنِ ثقه الاسلام انداخته تا میدان مشق روی زمین کشیدند آنها را یک یک در مقابل چشم همدیگر به دار می آویختند تا شاهد جان کندن همدیگر باشند.همگی شجاعانه با آفتاب و باد وداع گفتند... اما رویارویی دو فرزند کم سن و سال علی مسیو جانگداز بود از آنجا که نتوانسته بودند بر پدر دست یابند برای انتقام از وی، دو پسر وی حسن۱۸ ساله و قدیر ۱۶ساله را گرفته بودند وقتی به پای دار رسیدند برادر بزرگتر بعد از بد گفتن به روسها و امپراطور به ترکی گفت«زنده باد ایران، زنده باد مشروطیت» سپس ریسمان را خود به گردن خود انداخت(نامه هایی از تبریز...ص97) اما قدير پسر 16 ساله بخاطر صغر سنی در پایِ دار بی تابی ميكرد ثقه الاسلام به دلداريش پرداخته گفت«دو دقیقه بیشتر طول نمیکشد و راحت میشوی»اما از بختِ بد،جلاد روسی ناشی بود بهمین خاطر، گره طناب را نه از پشت گردن، بلكه از روبرو انداخته و جان كندنشان به درازا كشید!.هم از اينروست كه برعكس همه بردارشدگان كه به پايين مينگرند ثقه الاسلام به همراهِ یارانش،بر آسمان مينگرد. گویی جنازه اش نيز سر بر آسمان كرده و از خدا آزادی مردمش را ميطلبد...!(عکس زیر)
💢روسها سپس،صمدخان شجاع الدوله را چون اسب تروا به داخل شهر کشیدند تا کشتار روسها را تکمیل کند به قول کسروی:«روسیان برای برانداختن ریشه آزادیخواهی،کسی بهتر از صمدخان نیافتند...»(تاریخ هیجده ساله...ص325.)صمدخان نیز زندان و شکنجه های مخصوص خودش را داشت:در آب خفه میکرد؛ روغن داغ بر سرشان میریخت و یا برای دریدن قربانیان، آنان را با دست و پای بسته به جلوی سگ محبوبش می انداخت! تقی زاده در نامه ای به ادوارد براون مینویسد:«از یک طرف روسها بردار میزدند از طرف دیگر هم شجاع الدوله یا سر می بُرید یا شقه کرده به دیوار آویزان میکرد:زلف پریشان یار را، مشاطه یک طرف میکشید و شانه یک طرف!»( نامه هایی از تبریز...ص95-82)
💢اما این تنها قشون روسی نبود که آزادیخواهان تبریز را به دار میکشید بلکه همه آن جماعتی که سکوت اختیار کردند در جنایت روسها شریک بودند این حقیقتی مسلم است که انسانها تنها در قبال حرفهایشان مسئول نیستند بلکه در مقابل سکوت شان نیز به همان میزان مسئولند...
https://t.me/Ali_Moradi_maragheie
💢عاشورای1290ش در خاطره مردم آذربایجان روزِیست که ننگ و افتخار بهم آمیخت روزی که تبریزِ مغرور و استوار، داغ خواری را با تمام وجود چشید. پس از اینکه به اجبار ستارخان و مجاهدین از تبریز خارج و به تهران حرکت کردند در غیبت مجاهدین،شلیک توپهای روسی به سوی شهر بی دفاع آغاز و ساعتها ادامه یافت آنوقت تاراج مردم و دستگیری مجاهدان رسید سرانجام نوبت به ثقة الاسلام، برجسته ترین شخصیت دینی شهر رسید وقتی دوستانش از او خواستند از شهر خارج شود امتناع کرد و گفت«نمیخواهم مردم را در این لحظات تنها بگذارم»( تاریخ هیجده ساله آذربایجان...ص286.)
💢سرانجام، ده دی1290ش که مصادف با عاشورا بود فرا رسید ثقة الاسلام پس از دستگیری،انواع اهانتها و اذیتها دید كنسول روس نوشته ای جلویش گذاشته خواهش كرد آنرا مهر تایید زند که«جنگ را مجاهدین آغاز كردند نه روسها» حتی وعده داد در صورت همکاری،لطف امپراطور روسیه شامل حالش خواهد شد اما ثقه الاسلام پاسخ داد:«اينها دروغ است جنگ را شما آغاز كرديد»(همان.ص317)سرانجام مقاومتش خشم روسها را برانگیخت در زیر شکنجه و کتک چنان خرد و خمیر ساخته بودند که در وقتِ دار کشیدنش،نایِ حرکت نداشت اما با اینحال،هفت نفر همراهش را که در انتظار مرگ بودند دلداری و قوت قلب میداد! روز عاشورا در حالیکه مردم شهر مشغول عزاداری بودند در بیخِ گوششان،یزیدیانی دیگر،بهترین فرزندان تبریز را برای دار آماده میساختند«در یک سو دو تیری ستون وار بلند کرده و یک تیر افقی بر روی آنها میخکوب ساختند و ریسمانها از آنها می آویختند این داری بود که آماده میکردند و چون با کشتن سران آزادی ایران جشن میگرفتند، تیرها را با پارچه های سه رنگ بیرق روسی می آراستند... »( تاریخ هیجده ساله آذربایجان، ص10-309) کسروی میگوید: «وقتی که ارتش روس آزادیخواهان آذربایجان را به دار می آویختند عده ای از مردم تبریز در روز عاشورا قمه به دست (شاخسه ی- واخسه ی... یعنی شاه حسین - واحسین) میگفتند و با قمه به سر خود میزدند...در صورتی که با این جمعیت و همین قمه ها میتوانستند ارتش روس را از کشور بیرون کنند» اما آنها درمقابل این جنایتِ بیگانگان سکوت اختیار کرده و همچنان به قمه زنی نه بر سر دشمن که بر سر خود ادامه دادند آنان راهی دیگر برای بهشت رفتن انتخاب کرده بودند!
💢برای اینکه بیشتر تحقیرش کنند، ریسمانی به گردنِ ثقه الاسلام انداخته تا میدان مشق روی زمین کشیدند آنها را یک یک در مقابل چشم همدیگر به دار می آویختند تا شاهد جان کندن همدیگر باشند.همگی شجاعانه با آفتاب و باد وداع گفتند... اما رویارویی دو فرزند کم سن و سال علی مسیو جانگداز بود از آنجا که نتوانسته بودند بر پدر دست یابند برای انتقام از وی، دو پسر وی حسن۱۸ ساله و قدیر ۱۶ساله را گرفته بودند وقتی به پای دار رسیدند برادر بزرگتر بعد از بد گفتن به روسها و امپراطور به ترکی گفت«زنده باد ایران، زنده باد مشروطیت» سپس ریسمان را خود به گردن خود انداخت(نامه هایی از تبریز...ص97) اما قدير پسر 16 ساله بخاطر صغر سنی در پایِ دار بی تابی ميكرد ثقه الاسلام به دلداريش پرداخته گفت«دو دقیقه بیشتر طول نمیکشد و راحت میشوی»اما از بختِ بد،جلاد روسی ناشی بود بهمین خاطر، گره طناب را نه از پشت گردن، بلكه از روبرو انداخته و جان كندنشان به درازا كشید!.هم از اينروست كه برعكس همه بردارشدگان كه به پايين مينگرند ثقه الاسلام به همراهِ یارانش،بر آسمان مينگرد. گویی جنازه اش نيز سر بر آسمان كرده و از خدا آزادی مردمش را ميطلبد...!(عکس زیر)
💢روسها سپس،صمدخان شجاع الدوله را چون اسب تروا به داخل شهر کشیدند تا کشتار روسها را تکمیل کند به قول کسروی:«روسیان برای برانداختن ریشه آزادیخواهی،کسی بهتر از صمدخان نیافتند...»(تاریخ هیجده ساله...ص325.)صمدخان نیز زندان و شکنجه های مخصوص خودش را داشت:در آب خفه میکرد؛ روغن داغ بر سرشان میریخت و یا برای دریدن قربانیان، آنان را با دست و پای بسته به جلوی سگ محبوبش می انداخت! تقی زاده در نامه ای به ادوارد براون مینویسد:«از یک طرف روسها بردار میزدند از طرف دیگر هم شجاع الدوله یا سر می بُرید یا شقه کرده به دیوار آویزان میکرد:زلف پریشان یار را، مشاطه یک طرف میکشید و شانه یک طرف!»( نامه هایی از تبریز...ص95-82)
💢اما این تنها قشون روسی نبود که آزادیخواهان تبریز را به دار میکشید بلکه همه آن جماعتی که سکوت اختیار کردند در جنایت روسها شریک بودند این حقیقتی مسلم است که انسانها تنها در قبال حرفهایشان مسئول نیستند بلکه در مقابل سکوت شان نیز به همان میزان مسئولند...
Telegram
attach 📎