کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
ایرانیها مخفیانه ماهواره تماشا میکنند، پنهانی مهمانی میگیرند، یواشکی عاشقی میکنند، با فلیترشکن اینترنت را میگردند، دزدکی حجاب برمیدارند.
اینجا همه غیرقانونی زندگی میکنند. هرکس به اندازهای.
مسئولبن اگر در چیزی توانا بوده باشند همین از سکه انداختن مفهوم "قانون" در کشور است.
"حسین حمیدیه"
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith
ایرانیها مخفیانه ماهواره تماشا میکنند، پنهانی مهمانی میگیرند، یواشکی عاشقی میکنند، با فلیترشکن اینترنت را میگردند، دزدکی حجاب برمیدارند.
اینجا همه غیرقانونی زندگی میکنند. هرکس به اندازهای.
مسئولبن اگر در چیزی توانا بوده باشند همین از سکه انداختن مفهوم "قانون" در کشور است.
"حسین حمیدیه"
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
قاضی گفت: به ما خبر رسیده که تو در خواب سوار دوچرخه ات می شوی و تا ماه رکاب می زنی!
درست است؟
زن گفت: بله
قاضی گفت: گزارش داده اند دوچرخه ات را پشت خیالت پنهان می کنی!
درست است؟
زن گفت: بله
قاضی گفت: شنیده ایم در خورجینت بقچه ای ست، در آن اشک های مادربزرگ و مادرت را پیچیده ای، به ماه که می رسی جای هر دوی آنها می خندی!
درست است؟
زن گفت: بله
قاضی گفت: پس اتهامات خود را می پذیری!
حرفی در دفاع از خود نداری؟
زن گفت: خیر
قاضی گفت: احسنت
پس تو را به خاطر تبدیل کابوس های نیمه شب به خواب های شیرین و ندیده گرفتن چهارچوب واقعیات و زیر پا گذاشتن حریم رویا، به هزار سال سوگ مدام و گریستن پیاپی و مویه های شبانه محکوم می کنم.
زن اعتراضی نکرد، حکمش را گرفت، سوار دوچرخه اش شد و تا ماه رکاب زد.
#عرفان_نظرآهاری
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
درست است؟
زن گفت: بله
قاضی گفت: گزارش داده اند دوچرخه ات را پشت خیالت پنهان می کنی!
درست است؟
زن گفت: بله
قاضی گفت: شنیده ایم در خورجینت بقچه ای ست، در آن اشک های مادربزرگ و مادرت را پیچیده ای، به ماه که می رسی جای هر دوی آنها می خندی!
درست است؟
زن گفت: بله
قاضی گفت: پس اتهامات خود را می پذیری!
حرفی در دفاع از خود نداری؟
زن گفت: خیر
قاضی گفت: احسنت
پس تو را به خاطر تبدیل کابوس های نیمه شب به خواب های شیرین و ندیده گرفتن چهارچوب واقعیات و زیر پا گذاشتن حریم رویا، به هزار سال سوگ مدام و گریستن پیاپی و مویه های شبانه محکوم می کنم.
زن اعتراضی نکرد، حکمش را گرفت، سوار دوچرخه اش شد و تا ماه رکاب زد.
#عرفان_نظرآهاری
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
مدت هاست در هر جمع و گروهی این سوال طرح می شود که:
چرا در ایران اختلاس زیاد است؟
تهمت فراوان است ؟
دروغ بی شمار است؟
چرا زیرآب زنی در کار و خیانت در شغل و فساد در خانواده افزون شده است؟
چرا جوانان به مواد مخدر روی آورده اند؟
چرا رابطه های آنچنانی رواج یافته ؟
چرا میزان تصادفات رانندگی زیاد شده؟
چرا دعواهای خانگی و خیابانی و چاقو کشی و قتل و جنایت و تجاوز روز به روز بیشتر می شود؟
چرا تحمل ایرانی ها کم شده.؟
چرا فحش زیاد شده ..؟
چرا هر کس که سفری به اروپا می کند می گوید انجا احترام دیده و در ایران بی احترامی ....؟
چرا و چرا؟؟
مگر از صبح تاشب نوای دین از صدا و سیما به گوش نمی رسد؟
مگر هر هفته در کل کشور نماز جمعه برگزار نمی شود؟
مگر این همه مداح و سخنران که شب و روز از خدا و پیغمبر می گویند کم است ؟
پس چرا مشکلات اخلاقی جامعه روز به روز اسفناک تر و فجیع تر می شود؟؟
خلاصه : چرا جامعه ایران از اخلاق دور شده است؟
پاسخ این همه سوال فقط یک عبارت است:
«ابهام از آینده و اخلاقی زیستن»
در دهۀ ۱۹۶۰ تعدادی از روانشناسان اجتماعی فرانسوی با همكاری یك مؤسسۀ تحقیقاتی بزرگ، در اروپا یك مركز شبانه روزی تأسیس كردند.
در این مركز، نوجوانان ۱۲تا ۱۹سال آموزش میدیدند و زندگی میكردند. مدّت یك سال همه چیز به صورت عادی جریان داشت
و آزمایشهای مختلف كمی و كیفی بر روی آنان انجام گرفت.
در طول این یك سال، هر نوجوان سه وعدۀ غذایی روزانه با احتساب میان وعدهها، ۸۰۰ گرم غذا میخورد.
پس از یك سال به تدریج و آگاهانه شایعه كردند به علت وضعیت اقتصادی نابسامان شبانهروزی، ممكن است غذا به لحاظ كمی و كیفی جیرهبندی شود.
شش ماه بعد از این شایعه، میزان غذای مصرفی روزانه هر فرد از ۸۰۰ گرم به ۱۲۰۰ گرم افزایش یافت.
هنگامی كه عملاً جیرهبندی را آغاز كردند، مصرف غذا از ۱۲۰۰ گرم به ۱۵۰۰ گرم رسید و حتی در اواخر این دورۀ چهارساله، نوجوانانی بودند كه در شبانه روز بیش از ۵كیلوگرم غذا میخوردند.
دلیل افزایش مصرف این بود كه نوجوانان آیندۀ خود را مبهم میدیدند.
هنگامی كه مركز شبانهروزی در وضع عادی قرار داشت، افراد غذای خود را به یكدیگر تعارف میكردند
و نسبت به یكدیگر رابطهای مبتنی بر نیكوكاری، شفقت و نوعی از خودگذشتگی داشتند. امّا هنگامی كه شایعۀ كمبود غذا مطرح شد، تعارفات، رعایت ادب و رفتارهای مهربانانه، نسبت به یكدیگر كمتر شد.
در واقع به دلیل مبهم بودن آینده ، اخلاقی زیستن بر پایۀ عدالت، احسان، رعایت ادب و.. به مرور زمان كمرنگ گشت.
آینده ی مبهم و نامعلوم افراد از نظر مالی، شغلی و.. آستانۀ اخلاق و تحمل را در هر جامعه ای كاهش میدهد.
به طور مثال، در جامعهای كه همۀ افراد با هر تخصصی میتوانند شغلی داشته باشند، كارشكنی، حسادت، تهمت، سخنچینی، چاپلوسی و.. كمتر است.
به طور كلی در جامعهای كه نیازهای اساسی انسانها در آن تأمین میشود، افراد بر پایۀ موازین اخلاقی زندگی میكنند.
پس اخلاقی زیستن ارتباطی به نصیحت های اخلاقی و ازدیاد مجالس دینی ندارد.
اخلاقی زیستن نیاز به آرامش ذهنی و ثبات اقتصادی دارد.
به جای صرف هزینه های بسیار برای دعاهای مستحب کمیل و ندبه و سخنرانی های خسته کننده و مداحی های سوزناک و خرج برای برپایی مجالس و همایش های بی اثر ؛ بهتر است این ثروت عمومی را به واجبات مردم یعنی مخصوصا ازدواج و شغل منتقل کنید.
جوانی که شغل دارد و ازدواج کرده ، با خوش بینی به آینده می نگرد
و همین آرامش به او زندگی اخلاقی بهتری هدیه خواهد داد .
پس لطفا مستحبات را کم کنید و به واجبات برسید!
اخلاق_و_آسیبهای_اجتماعی
#مصطفی_ملکیان
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
مدت هاست در هر جمع و گروهی این سوال طرح می شود که:
چرا در ایران اختلاس زیاد است؟
تهمت فراوان است ؟
دروغ بی شمار است؟
چرا زیرآب زنی در کار و خیانت در شغل و فساد در خانواده افزون شده است؟
چرا جوانان به مواد مخدر روی آورده اند؟
چرا رابطه های آنچنانی رواج یافته ؟
چرا میزان تصادفات رانندگی زیاد شده؟
چرا دعواهای خانگی و خیابانی و چاقو کشی و قتل و جنایت و تجاوز روز به روز بیشتر می شود؟
چرا تحمل ایرانی ها کم شده.؟
چرا فحش زیاد شده ..؟
چرا هر کس که سفری به اروپا می کند می گوید انجا احترام دیده و در ایران بی احترامی ....؟
چرا و چرا؟؟
مگر از صبح تاشب نوای دین از صدا و سیما به گوش نمی رسد؟
مگر هر هفته در کل کشور نماز جمعه برگزار نمی شود؟
مگر این همه مداح و سخنران که شب و روز از خدا و پیغمبر می گویند کم است ؟
پس چرا مشکلات اخلاقی جامعه روز به روز اسفناک تر و فجیع تر می شود؟؟
خلاصه : چرا جامعه ایران از اخلاق دور شده است؟
پاسخ این همه سوال فقط یک عبارت است:
«ابهام از آینده و اخلاقی زیستن»
در دهۀ ۱۹۶۰ تعدادی از روانشناسان اجتماعی فرانسوی با همكاری یك مؤسسۀ تحقیقاتی بزرگ، در اروپا یك مركز شبانه روزی تأسیس كردند.
در این مركز، نوجوانان ۱۲تا ۱۹سال آموزش میدیدند و زندگی میكردند. مدّت یك سال همه چیز به صورت عادی جریان داشت
و آزمایشهای مختلف كمی و كیفی بر روی آنان انجام گرفت.
در طول این یك سال، هر نوجوان سه وعدۀ غذایی روزانه با احتساب میان وعدهها، ۸۰۰ گرم غذا میخورد.
پس از یك سال به تدریج و آگاهانه شایعه كردند به علت وضعیت اقتصادی نابسامان شبانهروزی، ممكن است غذا به لحاظ كمی و كیفی جیرهبندی شود.
شش ماه بعد از این شایعه، میزان غذای مصرفی روزانه هر فرد از ۸۰۰ گرم به ۱۲۰۰ گرم افزایش یافت.
هنگامی كه عملاً جیرهبندی را آغاز كردند، مصرف غذا از ۱۲۰۰ گرم به ۱۵۰۰ گرم رسید و حتی در اواخر این دورۀ چهارساله، نوجوانانی بودند كه در شبانه روز بیش از ۵كیلوگرم غذا میخوردند.
دلیل افزایش مصرف این بود كه نوجوانان آیندۀ خود را مبهم میدیدند.
هنگامی كه مركز شبانهروزی در وضع عادی قرار داشت، افراد غذای خود را به یكدیگر تعارف میكردند
و نسبت به یكدیگر رابطهای مبتنی بر نیكوكاری، شفقت و نوعی از خودگذشتگی داشتند. امّا هنگامی كه شایعۀ كمبود غذا مطرح شد، تعارفات، رعایت ادب و رفتارهای مهربانانه، نسبت به یكدیگر كمتر شد.
در واقع به دلیل مبهم بودن آینده ، اخلاقی زیستن بر پایۀ عدالت، احسان، رعایت ادب و.. به مرور زمان كمرنگ گشت.
آینده ی مبهم و نامعلوم افراد از نظر مالی، شغلی و.. آستانۀ اخلاق و تحمل را در هر جامعه ای كاهش میدهد.
به طور مثال، در جامعهای كه همۀ افراد با هر تخصصی میتوانند شغلی داشته باشند، كارشكنی، حسادت، تهمت، سخنچینی، چاپلوسی و.. كمتر است.
به طور كلی در جامعهای كه نیازهای اساسی انسانها در آن تأمین میشود، افراد بر پایۀ موازین اخلاقی زندگی میكنند.
پس اخلاقی زیستن ارتباطی به نصیحت های اخلاقی و ازدیاد مجالس دینی ندارد.
اخلاقی زیستن نیاز به آرامش ذهنی و ثبات اقتصادی دارد.
به جای صرف هزینه های بسیار برای دعاهای مستحب کمیل و ندبه و سخنرانی های خسته کننده و مداحی های سوزناک و خرج برای برپایی مجالس و همایش های بی اثر ؛ بهتر است این ثروت عمومی را به واجبات مردم یعنی مخصوصا ازدواج و شغل منتقل کنید.
جوانی که شغل دارد و ازدواج کرده ، با خوش بینی به آینده می نگرد
و همین آرامش به او زندگی اخلاقی بهتری هدیه خواهد داد .
پس لطفا مستحبات را کم کنید و به واجبات برسید!
اخلاق_و_آسیبهای_اجتماعی
#مصطفی_ملکیان
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
🔴اشرافیت مذهبی!
روزنامه همدلی نوشت: این روزها که فشار اقتصادی کمر مردم را خم کرده و تبدیل به بحران لاینحل سیاسی-اجتماعی شده، جامعه مذهبی ایران نسلی از اشرافیت را تجربه میکند که زیر لوای دین قرارگرفته است.
مراسمهای لاکچری ماه محرم، مداحهای که برای چند ساعت روضه امام حسین (ع) میلیونها تومان به جیپ میزنند، رانتخوارهای که پشت ریش و تسبیح پنهانشده و با اسم دین به دنبال منافع اقتصادی خود هستند، گوش دادن به روضه در ماشین آخرینمدل، تاسیس و ساخت حوزههای علمیه لاکچری، رونمایی از قرآن طلاکوب و … نمونههای از اشرافیت مذهبی است که با در اختیار گرفتن دین ضمن مشروعیت بخشی به خود، آفتی به نام بورژوازی مذهبی را شکل دادهاند.
در چند سال اخیر خوی کاخنشینی و اشرافی گری در میان برخی از مسئولان و مذهبیانی که وجهه اجتماعی خود را با انتساب به مذهب کسب کردهاند آنچنان شیوع پیداکرده که منجر به خلق طبقهای جدید تحت عنوان «اشرافیت مذهبی» شده است.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
روزنامه همدلی نوشت: این روزها که فشار اقتصادی کمر مردم را خم کرده و تبدیل به بحران لاینحل سیاسی-اجتماعی شده، جامعه مذهبی ایران نسلی از اشرافیت را تجربه میکند که زیر لوای دین قرارگرفته است.
مراسمهای لاکچری ماه محرم، مداحهای که برای چند ساعت روضه امام حسین (ع) میلیونها تومان به جیپ میزنند، رانتخوارهای که پشت ریش و تسبیح پنهانشده و با اسم دین به دنبال منافع اقتصادی خود هستند، گوش دادن به روضه در ماشین آخرینمدل، تاسیس و ساخت حوزههای علمیه لاکچری، رونمایی از قرآن طلاکوب و … نمونههای از اشرافیت مذهبی است که با در اختیار گرفتن دین ضمن مشروعیت بخشی به خود، آفتی به نام بورژوازی مذهبی را شکل دادهاند.
در چند سال اخیر خوی کاخنشینی و اشرافی گری در میان برخی از مسئولان و مذهبیانی که وجهه اجتماعی خود را با انتساب به مذهب کسب کردهاند آنچنان شیوع پیداکرده که منجر به خلق طبقهای جدید تحت عنوان «اشرافیت مذهبی» شده است.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 حسین سینهزنِ راهزن نمیخواهد!
بهترین ۴۵ ثانیه محرم امسال !
چه سود دل به غمت دادن و زبانم لال،
حسین گفتن و آتش زدن به بیت المال!
حسین کوفی پیمان شکن نمی خواهد،
حسین سینه زن راهزن نمی خواهد!
حسین را ز مرامش شناختن هنر است،
حسینی دیگر نساختن هنر است!
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
بهترین ۴۵ ثانیه محرم امسال !
چه سود دل به غمت دادن و زبانم لال،
حسین گفتن و آتش زدن به بیت المال!
حسین کوفی پیمان شکن نمی خواهد،
حسین سینه زن راهزن نمی خواهد!
حسین را ز مرامش شناختن هنر است،
حسینی دیگر نساختن هنر است!
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
روایت وزیر ارتباطات از تجارت چند صد میلیاردی فروش ویپیان و فیلترشکن
وزیر ارتباطات:
در حال حاضر فیلترشکن به راحتی فروخته میشود، برخوردی با این تجارت نمیشود و پشتش هم معلوم است چه کسی است.
مگر نمیشود پشت این مافیا را درآورد؟ میگویند قانون نداریم که فیلترشکن فروشی جرم است. ما شاهد تجارت چند صد میلیاردی در این حوزه هستیم.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
وزیر ارتباطات:
در حال حاضر فیلترشکن به راحتی فروخته میشود، برخوردی با این تجارت نمیشود و پشتش هم معلوم است چه کسی است.
مگر نمیشود پشت این مافیا را درآورد؟ میگویند قانون نداریم که فیلترشکن فروشی جرم است. ما شاهد تجارت چند صد میلیاردی در این حوزه هستیم.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
چگونه ابتذال در جامعه رواج گسترده می یابد
✍️ محمود وطنخواه
میلان کوندرا در یکی از کتابهایش به پدیدهای اشاره میکند به عنوان «جذابیت انکارناپذیر ابتذال»! او معتقد است که بسیاری از انسانها، تمایل عجیبی به چیزهای سطحی و دمدستی دارند؛ مضامین کلیشهای، امور سطحی ونخنما، سریالهای اشکآور، حاشیههای زندگی هنرمندان، چیزهایی که با احساسات ما بازی کند و شعورمان را به بازی بگیرد!
🔹«ابتذال» از ریشهٔ بذل کردن است؛ به معنی بذل توجه بر چیزی که در ذات، ارزش آن را ندارد. بطور مثال شما اگر یک آفتابه را طلاکوبی کنید، کار مبتذلی کردهاید. برای اینکه آفتابه، آفتابه است؛ حتی اگر طلا باشد باز هم آفتابه است.
🔹ابتذال در تمام دنیا هواداران فراوانی دارد. موسیقیهای نازل ولی پرطرفدار، فیلمهای کمارزش هنری ولی پرفروش. در واقع اکثر محصولات پرفروش از یک الگوی ثابت پیروی میکنند و تمایل به ابتذال در مردم را هدف قرار داده و معمولاً به جز مواردی استثنا، از ارزش هنری نیز برخوردار نیستند.
🔸ابتذال همواره دو سر دارد؛ آنها که آن را تولید میکنند و آنها که آن را مصرف میکنند. تا زمانی که تقاضا برای ابتذال وجود دارد، عرضهٔ آن در دنیا ادامه خواهد داشت. شاید برای مقابله با ابتذال تنها راه، پرورده کردن سلیقهٔ جامعه باشد.
🔸در همین راستا نقل حکایتی از مثنوی معنوی چندان خالی از لطف نیست! مولوی داستان مردی را میگوید که هنگام عبور از بازار عطرفروشان، ناگهان بر زمین افتاد و بیهوش شد. مردم دور او جمع شدند و هر کسی چیزی میگفت، همه برای درمان او تلاش میکردند. یکی نبض او را میگرفت، دیگری گلاب بر صورت او میپاشید و یکی دیگر عود و عنبر میسوزاند. اما این درمانها هیچ سودی نداشت. حال مرد بدتر و بدتر میشد و تا ظهر بیهوش افتاده بود و همه درمانده شده بودند.
🔹اما تنها برادرش فهمید که چرا وی در بازار عطاران بیهوش شده است؛ با خود گفت: من درد او را میدانم، برادرم دباغ است و کارش پاک کردن پوست حیوانات از مدفوع و کثافات است! او به بوی بد عادت کرده و مغزش پر از بوی سرگین و مدفوع است و با استشمام بوی خوب عطرها بیهوش شده است. سپس کمی سرگین بدبوی سگ برداشت و به بازار آمد. مردم را کنار زد و کنار برادرش نشست و آن مدفوع بد بوی را جلو بینی برادر گرفت؛ چند لحظه بعد مرد دباغ به هوش آمد!
🔹در حقیقت این تمثیل مردمی است که به فرهنگ نازل خو گرفته و از آثار اصیل، هنر والا و فرهنگ فاخر روی برگرداناند؛ تا جایی که آنها را خستهکننده، سختفهم و یا غیرسرگرمکننده میدانند و از خواندن یک کتاب عالی، تماشای یک فیلم هنری و یا گوشدادن به یک موسیقی اصیل، نه تنها هشیار نمیشوند بلکه به بیهوشی عمیق رضایت میدهند!
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
چگونه ابتذال در جامعه رواج گسترده می یابد
✍️ محمود وطنخواه
میلان کوندرا در یکی از کتابهایش به پدیدهای اشاره میکند به عنوان «جذابیت انکارناپذیر ابتذال»! او معتقد است که بسیاری از انسانها، تمایل عجیبی به چیزهای سطحی و دمدستی دارند؛ مضامین کلیشهای، امور سطحی ونخنما، سریالهای اشکآور، حاشیههای زندگی هنرمندان، چیزهایی که با احساسات ما بازی کند و شعورمان را به بازی بگیرد!
🔹«ابتذال» از ریشهٔ بذل کردن است؛ به معنی بذل توجه بر چیزی که در ذات، ارزش آن را ندارد. بطور مثال شما اگر یک آفتابه را طلاکوبی کنید، کار مبتذلی کردهاید. برای اینکه آفتابه، آفتابه است؛ حتی اگر طلا باشد باز هم آفتابه است.
🔹ابتذال در تمام دنیا هواداران فراوانی دارد. موسیقیهای نازل ولی پرطرفدار، فیلمهای کمارزش هنری ولی پرفروش. در واقع اکثر محصولات پرفروش از یک الگوی ثابت پیروی میکنند و تمایل به ابتذال در مردم را هدف قرار داده و معمولاً به جز مواردی استثنا، از ارزش هنری نیز برخوردار نیستند.
🔸ابتذال همواره دو سر دارد؛ آنها که آن را تولید میکنند و آنها که آن را مصرف میکنند. تا زمانی که تقاضا برای ابتذال وجود دارد، عرضهٔ آن در دنیا ادامه خواهد داشت. شاید برای مقابله با ابتذال تنها راه، پرورده کردن سلیقهٔ جامعه باشد.
🔸در همین راستا نقل حکایتی از مثنوی معنوی چندان خالی از لطف نیست! مولوی داستان مردی را میگوید که هنگام عبور از بازار عطرفروشان، ناگهان بر زمین افتاد و بیهوش شد. مردم دور او جمع شدند و هر کسی چیزی میگفت، همه برای درمان او تلاش میکردند. یکی نبض او را میگرفت، دیگری گلاب بر صورت او میپاشید و یکی دیگر عود و عنبر میسوزاند. اما این درمانها هیچ سودی نداشت. حال مرد بدتر و بدتر میشد و تا ظهر بیهوش افتاده بود و همه درمانده شده بودند.
🔹اما تنها برادرش فهمید که چرا وی در بازار عطاران بیهوش شده است؛ با خود گفت: من درد او را میدانم، برادرم دباغ است و کارش پاک کردن پوست حیوانات از مدفوع و کثافات است! او به بوی بد عادت کرده و مغزش پر از بوی سرگین و مدفوع است و با استشمام بوی خوب عطرها بیهوش شده است. سپس کمی سرگین بدبوی سگ برداشت و به بازار آمد. مردم را کنار زد و کنار برادرش نشست و آن مدفوع بد بوی را جلو بینی برادر گرفت؛ چند لحظه بعد مرد دباغ به هوش آمد!
🔹در حقیقت این تمثیل مردمی است که به فرهنگ نازل خو گرفته و از آثار اصیل، هنر والا و فرهنگ فاخر روی برگرداناند؛ تا جایی که آنها را خستهکننده، سختفهم و یا غیرسرگرمکننده میدانند و از خواندن یک کتاب عالی، تماشای یک فیلم هنری و یا گوشدادن به یک موسیقی اصیل، نه تنها هشیار نمیشوند بلکه به بیهوشی عمیق رضایت میدهند!
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
✍ #بخوانیم و #نشر_دهیم
کسی که جلوی مغازش سبد پلاستیکی میذاره که بقیه پارک نکنن , نباید شاکی بشه چرا تو #لواسان یه سری که زورشون بیشتره #زمین_خواری میکنن. کارمندی که به ارباب رجوع میگه برو فردا بیا , نباید شاکی بشه چرا حقوقش دو هفته دیر میشه , راننده #تاکسی ای که پول خرد نداره , نباید شاکی بشه چرا #کارمند اداره کارشو درست انجام نمیده , مکانیکی که قطعه تعمیری رو میگه تعویض کن , نباید شاکی بشه چرا #ارتوپد به جای #فیزیوتراپی , #جراحی تجویز میکنه. #کابینت سازی که سه ماه دیرتر کارشو تحویل میده , نباید شاکی بشه چرا #ایران_خودرو و #سایپا ماشینی رو که باید عید تحویل میگرفته هنوز بهش ندادن , گرفتی یا تا صبح ادامه بدم ؟ ما شبیه همیم . مثل یه راننده قانون گریز , اگه پشت موتور بشینیم دو نفرو زیر میگیریم , اگه پشت اتوبوس باشیم صد نفرو میکشیم . نوع نگاهمون با مسئولامون یکیه , فقط #مقیاس اشتباهامون کوچیک تره . بالاخره مسئولا رو که از کازان روسیه و بلگراد نیاوردن , همین هموطنای شریف و مهمان نواز خودمونن از شهرهای چهار فصل با تمدن دوازده هزار ساله و فرهنگ غنی....
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
✍ #بخوانیم و #نشر_دهیم
کسی که جلوی مغازش سبد پلاستیکی میذاره که بقیه پارک نکنن , نباید شاکی بشه چرا تو #لواسان یه سری که زورشون بیشتره #زمین_خواری میکنن. کارمندی که به ارباب رجوع میگه برو فردا بیا , نباید شاکی بشه چرا حقوقش دو هفته دیر میشه , راننده #تاکسی ای که پول خرد نداره , نباید شاکی بشه چرا #کارمند اداره کارشو درست انجام نمیده , مکانیکی که قطعه تعمیری رو میگه تعویض کن , نباید شاکی بشه چرا #ارتوپد به جای #فیزیوتراپی , #جراحی تجویز میکنه. #کابینت سازی که سه ماه دیرتر کارشو تحویل میده , نباید شاکی بشه چرا #ایران_خودرو و #سایپا ماشینی رو که باید عید تحویل میگرفته هنوز بهش ندادن , گرفتی یا تا صبح ادامه بدم ؟ ما شبیه همیم . مثل یه راننده قانون گریز , اگه پشت موتور بشینیم دو نفرو زیر میگیریم , اگه پشت اتوبوس باشیم صد نفرو میکشیم . نوع نگاهمون با مسئولامون یکیه , فقط #مقیاس اشتباهامون کوچیک تره . بالاخره مسئولا رو که از کازان روسیه و بلگراد نیاوردن , همین هموطنای شریف و مهمان نواز خودمونن از شهرهای چهار فصل با تمدن دوازده هزار ساله و فرهنگ غنی....
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
حسین ما کیست، حسین کاسبان دین چگونه است؟
حسین ما جنگ آوری راسخ واستوار،اما مرد عمل وانديشه است.
درد او وجود ظلم وبیداد وستم در جامعه است، نابرابری ها وبی عدالتی ها آرام وقرار اورا گرفته است، پس با اینکه میداند شهادت در انتظار اوست،مردانه برای اصلاح امور مردم قیام می کند.
حسین ما برای طلب آب از دشمن آزادی،کودک شش ماهه خود را بر دست نمی گیرد،بلکه او خون طفل نوزادش را تقدیم راه خداوند می کند تا به تمامی رادمردان ومجاهدان راه خدا بفهماند که برای رسیدن به آزادی وشرف انسانی خود،ارزشش را دارد که از بهترین علایق زندگی واز عزیزترین کسان خود نیز درگذرید.
حسین ما،حسینی است که پس از کشته شدن تمامی عزیزان ویارانش، از دژخیمان خونخوار طلب یاری نمی کند.
بلکه نگاه او و ندای"" هل من ناصرینصرنی"" حسین(ع) خطاب به آیندگان ومن وتوست تا چون او درد عدالت وآزادی داشته باشیم ومدافع حق وحقيقت در زمان خود باشیم.
گریستن واندوه برسرنوشت تلخ کربلا،حق این بزرگمردان همیشه جاوید تاریخ را ادا نمی کند، چرا که اینان برای راه خود، مرد عمل و همدردانی صدیق می خواهند.
پیروانی باچشم گریان، ولی باز وبیدار که در مقابل یزیدیان هر زمان وهر مکانی بایستند وظلم وتحجر را رسوا کنند.
پس عزا بر خود کنید ای خفتگان
زانکه بد مرگیست این خواب گران
روح سلطانی ز زندانی بجست
جامه چه درانیم وچه خاییم دست
چونکه ایشان خسرو دین بوده اند
وقت شادی شد چو بشکستند بند
بردل ودین خرابت نوحه کن
که نمی بینید جز این خاک کهن(مثنوی مولانا)
برگرفته از کتاب رسن،صفحه ۲۶۳و۲۶۴
نویسنده:مجید بهمن زاده
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
حسین ما کیست، حسین کاسبان دین چگونه است؟
حسین ما جنگ آوری راسخ واستوار،اما مرد عمل وانديشه است.
درد او وجود ظلم وبیداد وستم در جامعه است، نابرابری ها وبی عدالتی ها آرام وقرار اورا گرفته است، پس با اینکه میداند شهادت در انتظار اوست،مردانه برای اصلاح امور مردم قیام می کند.
حسین ما برای طلب آب از دشمن آزادی،کودک شش ماهه خود را بر دست نمی گیرد،بلکه او خون طفل نوزادش را تقدیم راه خداوند می کند تا به تمامی رادمردان ومجاهدان راه خدا بفهماند که برای رسیدن به آزادی وشرف انسانی خود،ارزشش را دارد که از بهترین علایق زندگی واز عزیزترین کسان خود نیز درگذرید.
حسین ما،حسینی است که پس از کشته شدن تمامی عزیزان ویارانش، از دژخیمان خونخوار طلب یاری نمی کند.
بلکه نگاه او و ندای"" هل من ناصرینصرنی"" حسین(ع) خطاب به آیندگان ومن وتوست تا چون او درد عدالت وآزادی داشته باشیم ومدافع حق وحقيقت در زمان خود باشیم.
گریستن واندوه برسرنوشت تلخ کربلا،حق این بزرگمردان همیشه جاوید تاریخ را ادا نمی کند، چرا که اینان برای راه خود، مرد عمل و همدردانی صدیق می خواهند.
پیروانی باچشم گریان، ولی باز وبیدار که در مقابل یزیدیان هر زمان وهر مکانی بایستند وظلم وتحجر را رسوا کنند.
پس عزا بر خود کنید ای خفتگان
زانکه بد مرگیست این خواب گران
روح سلطانی ز زندانی بجست
جامه چه درانیم وچه خاییم دست
چونکه ایشان خسرو دین بوده اند
وقت شادی شد چو بشکستند بند
بردل ودین خرابت نوحه کن
که نمی بینید جز این خاک کهن(مثنوی مولانا)
برگرفته از کتاب رسن،صفحه ۲۶۳و۲۶۴
نویسنده:مجید بهمن زاده
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
شاهکار روزنامه سازندگی با این تیتر مبتذل و زشت و کثیف! میوه_ممنوعه درحالی تیتر یک شده که دختر بچه ۱۱ ساله رو به میوه تشبیه کرده!
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
📚اندر حکایت چپ های جهان-سومی
عبدی کلانتری
✍هجمهٔ روشنفکران چپ وطنی به لیبرالیسم، دلقک-بازی است!
انتقاد به لیبرالیسم و تمسخر «لیبرال دموکراسی» توسط برخی از روشنفکرهای چپ ایرانی یکی از عجیب ترین پروژه هایی است که من با آن مواجه شده ام. در نظر من، شگفت و رقتانگیز میآید تصویر آدمی رنجور که چماق تئوکراسی به مدت چهل سال در نشیمنگاه اش گیرکرده، تکان نمیتواند بخورد اما مدام جار میزند، «لیبرالیسم! بگیرید! لیبرال دموکراسی ما را به خاک سیاه نشاند!» انگار که مشکل جامعه و فرهنگ ما طی این صدسال اخیر لیبرالیسم بوده است. در کشوری که هرگز لیبرالیسم را تجربه نکرده، در کشوری که بورژوازی و طبقه ی متوسط هرگز نتوانسته روی پای خود بایستد تا صناعت و علم و فرهنگ متجدد را رشد دهد، چپ های ما میخواهند مثل طوطی حرفهای فیلسوفان چپ ِ کشورهای متروپل را تکرار کنند. بیآنکه ذرهای تاریخ و فرهنگ خودشان و هزار ویک مشکل بومی خویشتن را شناخته باشند. من اگر بخواهم نقد جدی به لیبرالیسم بخوانم، صدها رساله ی گردن کلفت در کتابخانه جلوی رویم نشسته، چه نیازی دارم به فسفرسوزی ی آن روشنفکر جهان سومی ای که در کشور خودش یک روز از این پدیده را نه دیده و نه تجربه کرده؟!
هرگز از خود نمی پرسند این بختک هولناک چهل ساله و طاعون فرهنگی قرین با آن از کجا برما نازل شد؟
به راستی طاعون فرهنگی و نه چیزی کمتر! درست به دلیل عقیم ماندن رشد لیبرالیسم و فرهنگ بورژایی و جامعهء مدنی در سرزمین ما! درست به دلیل استبداد لیبرال ستیز سلطنتی، به دلیل اقتصاد ضدلیبرال رانتی (نفتی)، درست به دلیل وابستگی طبقهء متوسط جدید به بوروکراسی دولتی و دست تکدی اش به سوی سلطان و شیخ.
مگر فراموش کردهایم که در جامعهء عقب مانده، روشنفکران چپ باید نه تنها غمخوار طبقهء کارگر، بلکه جبرانگر واپس ماندگی ی بورژوازی نیز باشند! کاش دست کم یک بورژوازی بافرهنگ می داشتیم!
هیچ چیز مضحک تر از قیافه ی یک مرد روشنکفر بومی نیست که با ژشتی فیلسوفانه از «بیلدونگ» اروپایی انتقاد می کند، کسی که خودش نه آداب سرسفره نشستن آموخته، نه چارتا و نصفی تئاتر و کنسرت جدی دیده، و نه حتا اندکی فرهنگ مصاحبت با جنس مخالف را شناخته! شیعه ی روستایی منش را از در که بیرون کنی از پنجره به زیر لباس روشنفکر سکولار چپ ایرانی برمی گردد!
به خاطر ریشههای عمیق ِ فرهنگ بومی گرای ضدلیبرال بود که جنبش پوپولیستی و فاشیسم کلریکال در ایران حاکم شد. چه کسانی نخستین قربانی ِ این پوپولیسم پابرهنه های ضدلیبرال و غرب ستیز شدند؟ نیروی های چپ! نخستین درس انقلاب به هرز رفتهء پنجاه و هفت برای ما باید این باشد: جنبش سوسیالیستی جنبشی است توأمان سیاسی و فرهنگی؛ بدون مَدنیت و مُدرنیت و روشنگری، سوسیالیسم در «بهترین» حالت به شکست میانجامد و در بدترین حالت به سلاخ خانههای پول پوت و فاشیسم جهان سومی از نوع تئوکراسی شیعی در ایران.
این درسی است که ما آموختیم از یک انقلاب بزرگ و جدی که خودمان هم در آن شرکت داشتیم.
در شرایط خاص جامعهء ایرانی، چپ ضدلیبرال یعنی معادل پول پوت و استالین و حزب استالینیستی، به عبارت دیگر جاده صاف کن فاشیسم جهان سومی.
نقد لیبرالیسم مرا به یاد گونی گونی کتابهای دوران انقلاب میاندازد که به نام «افشاگری لیبرالیسم به عنوان جاده صاف کن امپریالیسم» نوشته می شد. آنها هم اصرار داشتند که مثلاً بوخارین و سوسیال دموکراسی ی اروپایی و اوروکمونیسم و گرامشی خائن به انقلاب و ریویزیونیست اند و تضاد دوران همان تضاد «خلق ها»ی کشورهای مستعمره با «امپریالیسم» است.
این بحثها کهنه است و نخ نما.
باور جدی من این است که روشنفکر ایرانی هنوز به درستی جامعه ی بورژوایی، لیبرالیسم، و اندیشه ی روشنگری ی اروپایی را نمیشناسد اما طی یک نسل خودش را با یک بالانس شبه روشنفکری از استالین به میان پُست مدرنیسم پرتاب کرده و حالا فقط با «بادیو» و «آگامبن» حلوا حلوا می کند: آدمهای ندید بدید، دوباره جلوی ویترین بوتیک غربی، زل زده به اجناس شیک و آب دهان جاری! متوجه نیستند که پروژهء روشنگری هنوز در دستور کار جامعهء ما است. ما در ایران هرگز نه فلسفهء لیبرال داشتهایم، نه بورژوازی و نه اقتصاد لیبرالی. همهء اینها هیچ ارتباطی به سرمایهء گلوبال، آمریکا، و نئولیبرالیسم ندارد. فرهنگ «روبنا» نیست، از جمله فرهنگ دینی! باید از تکرار این دروغ بزرگ به خودمان که تئوکراسی شیعی ی آخوندها و لومپن ها دستساخت آمریکایی ها و انگلیسی ها بوده دست برداریم.
این دیالکتیک تاریخی ی موقعیت کشورهایی نظیر ماست:
نقد لیبرالیسم تنها با اکتساب و فراتر رفتن از آن میسر است نه با میانبر زدن آن، نه با عرض اندام پهلوان پنبهای در مقابله با آن.
این درس مارکس است برای آدمی مثل من.
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith
📚اندر حکایت چپ های جهان-سومی
عبدی کلانتری
✍هجمهٔ روشنفکران چپ وطنی به لیبرالیسم، دلقک-بازی است!
انتقاد به لیبرالیسم و تمسخر «لیبرال دموکراسی» توسط برخی از روشنفکرهای چپ ایرانی یکی از عجیب ترین پروژه هایی است که من با آن مواجه شده ام. در نظر من، شگفت و رقتانگیز میآید تصویر آدمی رنجور که چماق تئوکراسی به مدت چهل سال در نشیمنگاه اش گیرکرده، تکان نمیتواند بخورد اما مدام جار میزند، «لیبرالیسم! بگیرید! لیبرال دموکراسی ما را به خاک سیاه نشاند!» انگار که مشکل جامعه و فرهنگ ما طی این صدسال اخیر لیبرالیسم بوده است. در کشوری که هرگز لیبرالیسم را تجربه نکرده، در کشوری که بورژوازی و طبقه ی متوسط هرگز نتوانسته روی پای خود بایستد تا صناعت و علم و فرهنگ متجدد را رشد دهد، چپ های ما میخواهند مثل طوطی حرفهای فیلسوفان چپ ِ کشورهای متروپل را تکرار کنند. بیآنکه ذرهای تاریخ و فرهنگ خودشان و هزار ویک مشکل بومی خویشتن را شناخته باشند. من اگر بخواهم نقد جدی به لیبرالیسم بخوانم، صدها رساله ی گردن کلفت در کتابخانه جلوی رویم نشسته، چه نیازی دارم به فسفرسوزی ی آن روشنفکر جهان سومی ای که در کشور خودش یک روز از این پدیده را نه دیده و نه تجربه کرده؟!
هرگز از خود نمی پرسند این بختک هولناک چهل ساله و طاعون فرهنگی قرین با آن از کجا برما نازل شد؟
به راستی طاعون فرهنگی و نه چیزی کمتر! درست به دلیل عقیم ماندن رشد لیبرالیسم و فرهنگ بورژایی و جامعهء مدنی در سرزمین ما! درست به دلیل استبداد لیبرال ستیز سلطنتی، به دلیل اقتصاد ضدلیبرال رانتی (نفتی)، درست به دلیل وابستگی طبقهء متوسط جدید به بوروکراسی دولتی و دست تکدی اش به سوی سلطان و شیخ.
مگر فراموش کردهایم که در جامعهء عقب مانده، روشنفکران چپ باید نه تنها غمخوار طبقهء کارگر، بلکه جبرانگر واپس ماندگی ی بورژوازی نیز باشند! کاش دست کم یک بورژوازی بافرهنگ می داشتیم!
هیچ چیز مضحک تر از قیافه ی یک مرد روشنکفر بومی نیست که با ژشتی فیلسوفانه از «بیلدونگ» اروپایی انتقاد می کند، کسی که خودش نه آداب سرسفره نشستن آموخته، نه چارتا و نصفی تئاتر و کنسرت جدی دیده، و نه حتا اندکی فرهنگ مصاحبت با جنس مخالف را شناخته! شیعه ی روستایی منش را از در که بیرون کنی از پنجره به زیر لباس روشنفکر سکولار چپ ایرانی برمی گردد!
به خاطر ریشههای عمیق ِ فرهنگ بومی گرای ضدلیبرال بود که جنبش پوپولیستی و فاشیسم کلریکال در ایران حاکم شد. چه کسانی نخستین قربانی ِ این پوپولیسم پابرهنه های ضدلیبرال و غرب ستیز شدند؟ نیروی های چپ! نخستین درس انقلاب به هرز رفتهء پنجاه و هفت برای ما باید این باشد: جنبش سوسیالیستی جنبشی است توأمان سیاسی و فرهنگی؛ بدون مَدنیت و مُدرنیت و روشنگری، سوسیالیسم در «بهترین» حالت به شکست میانجامد و در بدترین حالت به سلاخ خانههای پول پوت و فاشیسم جهان سومی از نوع تئوکراسی شیعی در ایران.
این درسی است که ما آموختیم از یک انقلاب بزرگ و جدی که خودمان هم در آن شرکت داشتیم.
در شرایط خاص جامعهء ایرانی، چپ ضدلیبرال یعنی معادل پول پوت و استالین و حزب استالینیستی، به عبارت دیگر جاده صاف کن فاشیسم جهان سومی.
نقد لیبرالیسم مرا به یاد گونی گونی کتابهای دوران انقلاب میاندازد که به نام «افشاگری لیبرالیسم به عنوان جاده صاف کن امپریالیسم» نوشته می شد. آنها هم اصرار داشتند که مثلاً بوخارین و سوسیال دموکراسی ی اروپایی و اوروکمونیسم و گرامشی خائن به انقلاب و ریویزیونیست اند و تضاد دوران همان تضاد «خلق ها»ی کشورهای مستعمره با «امپریالیسم» است.
این بحثها کهنه است و نخ نما.
باور جدی من این است که روشنفکر ایرانی هنوز به درستی جامعه ی بورژوایی، لیبرالیسم، و اندیشه ی روشنگری ی اروپایی را نمیشناسد اما طی یک نسل خودش را با یک بالانس شبه روشنفکری از استالین به میان پُست مدرنیسم پرتاب کرده و حالا فقط با «بادیو» و «آگامبن» حلوا حلوا می کند: آدمهای ندید بدید، دوباره جلوی ویترین بوتیک غربی، زل زده به اجناس شیک و آب دهان جاری! متوجه نیستند که پروژهء روشنگری هنوز در دستور کار جامعهء ما است. ما در ایران هرگز نه فلسفهء لیبرال داشتهایم، نه بورژوازی و نه اقتصاد لیبرالی. همهء اینها هیچ ارتباطی به سرمایهء گلوبال، آمریکا، و نئولیبرالیسم ندارد. فرهنگ «روبنا» نیست، از جمله فرهنگ دینی! باید از تکرار این دروغ بزرگ به خودمان که تئوکراسی شیعی ی آخوندها و لومپن ها دستساخت آمریکایی ها و انگلیسی ها بوده دست برداریم.
این دیالکتیک تاریخی ی موقعیت کشورهایی نظیر ماست:
نقد لیبرالیسم تنها با اکتساب و فراتر رفتن از آن میسر است نه با میانبر زدن آن، نه با عرض اندام پهلوان پنبهای در مقابله با آن.
این درس مارکس است برای آدمی مثل من.
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
پرچمهای سیاه در یک روز
محمد مساعد، خبرنگار مینویسد: ماهها پیش یکی از مدیران شرکت نیشکر #هفتتپه گفته بود: «ما هرکسی را اراده کردیم خریدیم جز این #اسماعیل_بخشی که هرکاری میکنیم نه پول میگیرد نه ساکت میشود». دیروز اسماعیل بخشی تاوانش را پرداخت و به ۱۴ سال زندان و ۷۴ ضربه شلاق محکوم شد. سپیده_قلیان ۲۳ساله و دانشجوی سال چهارم دامپزشکی هم به اتهام همراهی با آنها به ۱۸سال زندان محکوم شد. وکیلش میگوید ۷سال از این حکم قابل اجراست. بقیه کارگرانی که به ماهها نگرفتنِ حقوقشان اعتراض کردند هم به دهها سال زندان محکوم شدند تا یاد بگیرند اعتراض به ماهها حقوق نگرفتن ارزش سالها زندان را ندارد.
درست در همین روز دو اتفاق دیگر هم افتاد؛ ابراهیم رئیسی، رئیس قوه قضائیه در جمع «فعالان امر به معروف و نهی از منکر» سخنرانی کرد و بدون کلمهای درباره احکام هولناکِ کارگران گفت: «حاضر نیستیم برای دین یک "به تو چه؟" را تحمل کنیم؟...همه شعبات دادگستری برای حمایتِ آمران به معروف و ناهیان از منکر خواهد بود و همه سازمانها و دستگاهها» یعنی برای حجاب اجباری و بریدنِ امان مردم، اماننامه دارید تا سراغ کسانی که به شما میگویند «به تو چه» بروید و قوه قضائیه هم از شما حمایت میکند.
اتفاق دیگرِ همین روز این بود که سعید مرتضوی آزاد شد. او که در فاجعه کهریزک و قتل ۴ جوان معترض به انتخابات ۸۸ و شکنجهی دهها تنِ دیگر، به ۵ سال حبس محکوم شده بود و با «اظهار ندامت» مدت زندانش به ۲ سال تخفیف یافت پس از سپری شدن دو سوم از مدت زندانش آزاد شد.
از این همه اتفاق در یک روز، دو نتیجه میگیرم: اول اینکه حکومت نه زبان اعتراضات را میفهمد نه زبان انتخابات را. این زبانها خیلی بیشتر از لیاقت اوست. با حکومتی از این جنس فقط باید با زبانی حرف زد که لایق آن است.
دوم اینکه انبوهی از این پرچمهای سیاه که میبینید همان سیاههی #داعش است و نام حسینبنعلی را بر آن نهادهاند تا رد گم کنند! این پایانِ بازیِ نظام در نقش مظلوم است و نشان میدهد توانش را دارد تا بدتر از آنچه در مقتلها نوشته اند را مرتکب شوند
محمد جواد اکبرین
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
پرچمهای سیاه در یک روز
محمد مساعد، خبرنگار مینویسد: ماهها پیش یکی از مدیران شرکت نیشکر #هفتتپه گفته بود: «ما هرکسی را اراده کردیم خریدیم جز این #اسماعیل_بخشی که هرکاری میکنیم نه پول میگیرد نه ساکت میشود». دیروز اسماعیل بخشی تاوانش را پرداخت و به ۱۴ سال زندان و ۷۴ ضربه شلاق محکوم شد. سپیده_قلیان ۲۳ساله و دانشجوی سال چهارم دامپزشکی هم به اتهام همراهی با آنها به ۱۸سال زندان محکوم شد. وکیلش میگوید ۷سال از این حکم قابل اجراست. بقیه کارگرانی که به ماهها نگرفتنِ حقوقشان اعتراض کردند هم به دهها سال زندان محکوم شدند تا یاد بگیرند اعتراض به ماهها حقوق نگرفتن ارزش سالها زندان را ندارد.
درست در همین روز دو اتفاق دیگر هم افتاد؛ ابراهیم رئیسی، رئیس قوه قضائیه در جمع «فعالان امر به معروف و نهی از منکر» سخنرانی کرد و بدون کلمهای درباره احکام هولناکِ کارگران گفت: «حاضر نیستیم برای دین یک "به تو چه؟" را تحمل کنیم؟...همه شعبات دادگستری برای حمایتِ آمران به معروف و ناهیان از منکر خواهد بود و همه سازمانها و دستگاهها» یعنی برای حجاب اجباری و بریدنِ امان مردم، اماننامه دارید تا سراغ کسانی که به شما میگویند «به تو چه» بروید و قوه قضائیه هم از شما حمایت میکند.
اتفاق دیگرِ همین روز این بود که سعید مرتضوی آزاد شد. او که در فاجعه کهریزک و قتل ۴ جوان معترض به انتخابات ۸۸ و شکنجهی دهها تنِ دیگر، به ۵ سال حبس محکوم شده بود و با «اظهار ندامت» مدت زندانش به ۲ سال تخفیف یافت پس از سپری شدن دو سوم از مدت زندانش آزاد شد.
از این همه اتفاق در یک روز، دو نتیجه میگیرم: اول اینکه حکومت نه زبان اعتراضات را میفهمد نه زبان انتخابات را. این زبانها خیلی بیشتر از لیاقت اوست. با حکومتی از این جنس فقط باید با زبانی حرف زد که لایق آن است.
دوم اینکه انبوهی از این پرچمهای سیاه که میبینید همان سیاههی #داعش است و نام حسینبنعلی را بر آن نهادهاند تا رد گم کنند! این پایانِ بازیِ نظام در نقش مظلوم است و نشان میدهد توانش را دارد تا بدتر از آنچه در مقتلها نوشته اند را مرتکب شوند
محمد جواد اکبرین
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سال ۵۳ در دوران حکومت پهلوی، با تصویب قانون حمایت از خانواده، سن ازدواج دختران به ۱۸ سال افزایش پیدا کرد؛ پس از انقلاب در فروردین ۵۸ این قانون ابطال و سن قانونی ازدواج دختران به ۱۵ سال کاهش یافت.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
سی و اندی سال پیش چند صباحی در مسجد کنار خانه مان مکبر بودم.
چون تا حدودی با آواز آشنایی داشتم بعضی وقت ها دعاهای بین نماز هم به من واگذار می شد که بخوانم .
روزی از همان روزها یکی از دخترکانی که همسن و سال من بود و به آن مسجد رفت و آمد داشت در حین رفتن به خانه، نامه ایی را مقابل پایم انداخت و سریع رفت .
بدنم لرزید ، داشتم آب می شدم . اولین بار بود نامه دختری را می خواندم که مخاطبش #داش_فرید بود .
به این زمانه نگاه نکنید این عمل به امری عادی و پیش پا افتاده بدل شده .
آن دوران این کار بدان معنی بود که تو عمل غیر قابل جبرانی را مرتکب شدی.
وقتی نامه عاشقانه او را خواندم.خود را گناهکارترین شخص دنیا احساس می کردم .
نوشته بود : عاشق من و صدایم است
#داش_فریدی که وارد کوچه ایی که خانمی تنها در آن بود نمی شد و صبر می کرد خانم رد شود که خدای نکرده حرف برایش درنیاورند حال نامه ایی می خواند که مخاطبش خود اوست .
چند روزی فکرم مشغول بود.
راه به جایی نداشتم .
در آن ایامی که همه خود را مبرا از اشتباه می دانستند احساسات کاذب در جامعه بیداد می کرد چگونه می شد به کسی رجوع و به گناه خود اعتراف کرد؟
حتی جرات اینکه به پدر و مادر بگویم نداشتم .
تا اینکه دل به دریا زده و با روحانی آن مسجد که سالهاست فوت کرد و واقعا مرد باخدایی بود و به تمام معنا می شد پشتش نماز خواند زیرا عملش با حرفهایش یکی بود رجوع کردم و گفتم :
حاجاقا دختری برایم نامه ایی نوشته که عاشق من و صدایم است.
حاج اقا با مهربانی رو به من کرد و تنها گفت : فرید جان چند وقتی است می خواستم موضوعی را با شما مشورت کنم .
مو بر تنم سیخ شد، نکنه نمازگزاران مسجد از موضوع من و دختر مطلع شده و راپورتم را پیش حاج اقا داده اند که این فاسد الاخلاق را باید از مسجد بیرون کنید؟
داشتم سکته می کردم .
حاج اقا با مهربانی گفت : خواستم پیشنهاد بدم اگر فرصت کردی گروه سرود بچه های مسجد را راه اندازی کن .
یعنی چی ؟ داشتم از تعجب منفجر می شدم .
من به حاج اقا چی گفتم ایشان در جواب من چه موضوعی را مطرح کرد؟
چند روز بعد آن گروه سرود بچه های مسجد را زدم .
کلی هم اجرا داشتیم.
ولی هیچگاه آن دختر را در بین نماگزاران ندیدم.
انگار آب شد و رفته بود زیر زمین.
گویا فقط قرار بود همان یکبار بیاید مرا سکته دهد و برود .
چقدر حرف حاج اقا به دلم نشست . به قول امروزی ها نزد تو برجکم و از مکبری عزلم نکرد.
آبرویم را نریخت ، گناهکارم ندانست ، تازه گروه سرود مسجد را هم به من محول کرد .
#داش_فرید گناهان دوران تو وعذاب وجدانهایش چه بود؟ و گناهان امروز چه هست؟
طرف هزاران میلیارد به جیب می زند آب از آب تکان نمی خورد .
و یا آن مداحی که دم از مدح ائمه اطهار میزند و فیلم خاصش در فضای مجازی پخش می شودو عین خیالش نیست.
انگار نه انگار اتفاقی افتاده.
تازه رقص نورهای تکیه اش را هم پر رنگتر از هر سال می کند .
روزی شمع به کبریت گفت:
از تو میترسم تو قاتل من هستی.
کبریت گفت:از من نترس.
از ریسمانی بترس که در دل خود جای دادی!!!
عامل نابودی انسان ها تفکرات منفی خودشان است
نه عوامل بیرونی.
#داش_فریدصلواتی
#روزنامه_نگار
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
سی و اندی سال پیش چند صباحی در مسجد کنار خانه مان مکبر بودم.
چون تا حدودی با آواز آشنایی داشتم بعضی وقت ها دعاهای بین نماز هم به من واگذار می شد که بخوانم .
روزی از همان روزها یکی از دخترکانی که همسن و سال من بود و به آن مسجد رفت و آمد داشت در حین رفتن به خانه، نامه ایی را مقابل پایم انداخت و سریع رفت .
بدنم لرزید ، داشتم آب می شدم . اولین بار بود نامه دختری را می خواندم که مخاطبش #داش_فرید بود .
به این زمانه نگاه نکنید این عمل به امری عادی و پیش پا افتاده بدل شده .
آن دوران این کار بدان معنی بود که تو عمل غیر قابل جبرانی را مرتکب شدی.
وقتی نامه عاشقانه او را خواندم.خود را گناهکارترین شخص دنیا احساس می کردم .
نوشته بود : عاشق من و صدایم است
#داش_فریدی که وارد کوچه ایی که خانمی تنها در آن بود نمی شد و صبر می کرد خانم رد شود که خدای نکرده حرف برایش درنیاورند حال نامه ایی می خواند که مخاطبش خود اوست .
چند روزی فکرم مشغول بود.
راه به جایی نداشتم .
در آن ایامی که همه خود را مبرا از اشتباه می دانستند احساسات کاذب در جامعه بیداد می کرد چگونه می شد به کسی رجوع و به گناه خود اعتراف کرد؟
حتی جرات اینکه به پدر و مادر بگویم نداشتم .
تا اینکه دل به دریا زده و با روحانی آن مسجد که سالهاست فوت کرد و واقعا مرد باخدایی بود و به تمام معنا می شد پشتش نماز خواند زیرا عملش با حرفهایش یکی بود رجوع کردم و گفتم :
حاجاقا دختری برایم نامه ایی نوشته که عاشق من و صدایم است.
حاج اقا با مهربانی رو به من کرد و تنها گفت : فرید جان چند وقتی است می خواستم موضوعی را با شما مشورت کنم .
مو بر تنم سیخ شد، نکنه نمازگزاران مسجد از موضوع من و دختر مطلع شده و راپورتم را پیش حاج اقا داده اند که این فاسد الاخلاق را باید از مسجد بیرون کنید؟
داشتم سکته می کردم .
حاج اقا با مهربانی گفت : خواستم پیشنهاد بدم اگر فرصت کردی گروه سرود بچه های مسجد را راه اندازی کن .
یعنی چی ؟ داشتم از تعجب منفجر می شدم .
من به حاج اقا چی گفتم ایشان در جواب من چه موضوعی را مطرح کرد؟
چند روز بعد آن گروه سرود بچه های مسجد را زدم .
کلی هم اجرا داشتیم.
ولی هیچگاه آن دختر را در بین نماگزاران ندیدم.
انگار آب شد و رفته بود زیر زمین.
گویا فقط قرار بود همان یکبار بیاید مرا سکته دهد و برود .
چقدر حرف حاج اقا به دلم نشست . به قول امروزی ها نزد تو برجکم و از مکبری عزلم نکرد.
آبرویم را نریخت ، گناهکارم ندانست ، تازه گروه سرود مسجد را هم به من محول کرد .
#داش_فرید گناهان دوران تو وعذاب وجدانهایش چه بود؟ و گناهان امروز چه هست؟
طرف هزاران میلیارد به جیب می زند آب از آب تکان نمی خورد .
و یا آن مداحی که دم از مدح ائمه اطهار میزند و فیلم خاصش در فضای مجازی پخش می شودو عین خیالش نیست.
انگار نه انگار اتفاقی افتاده.
تازه رقص نورهای تکیه اش را هم پر رنگتر از هر سال می کند .
روزی شمع به کبریت گفت:
از تو میترسم تو قاتل من هستی.
کبریت گفت:از من نترس.
از ریسمانی بترس که در دل خود جای دادی!!!
عامل نابودی انسان ها تفکرات منفی خودشان است
نه عوامل بیرونی.
#داش_فریدصلواتی
#روزنامه_نگار
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هنگام اجرای تعزیه در مهریز استان یزد، صحنه درگیری یزیدیان با حضرت عباس شکل جدی به خود گرفت!!!
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
پنج سال پیش به بهانه عاشورا مطلبی نوشتم که در صفحات فیسبوک و اینستاگرام بنده موجود است. سال بعدش نفهمیدم چه شد همان نوشته به نام دکتر #علی_شریعتی منتشر شد. دلم سوخت! نه به حال خودم که به حال روح دکتر! بنده خدا چقدر تنش در گور لرزید به خاطر آن کلمات که به او منتسب کردهاند!
پنج سال من هی این را منتشر میکردم و یک جماعتی هم هی به نام دکتر همخوان! حتی پارسال هم در #داستان_شب خواندمش که یک خانمی آمد شاکی! عصبانی! که "خجالت هم خوب چیزی است...! دزدی، دزدی، از نوشتههای دکتر هم رونوشت و دزدی؟!" من هم خیلی جدی گفتم که "خانم محترم! دکتر کجا بود؟! من نوشتهام!" از من انکار و از ایشان اصرار... آخر سر گفتند که این مطلب را در یکی از کتابهای ایشان خواندهاند و صد البته که از آن موقع رفتهاند تا بیایند به من ثابت کنند...
تا امروز! که دیدم یک صفحه سیاسی با غرضورزی تمام، این نوشته را باز با نام دکتر شریعتی منتشر کرده است. با نهایت احترام و با درود به روح پر فتوح ایشان؛ نویسنده این خطوط من هستم. اصراری ندارم که نام نویسنده را به اسم من تغییر بدهید اما وجداناً و شرافتاً، دکتر علی شریعتی را خراب نکنید!
اما آن نوشته این است:
احساسات و اعتقادات را که کنار بگذاریم در حادثه کربلا با سه نمونه روبرو میشویم:
اول حسین را داریم که حاضر نیست تسلیمِ حرف زور شود، تا آخر میایستد، خودش و فرزندانش کشته میشوند، هزینه انتخابش را میدهد و به چیزی که نمیخواهد تن نمیدهد. از آب میگذرد، از آبرو نه!
دوم یزید را داریم که همه را تسلیم میخواهد، مخالف را تحمل نمیکند، سرِ حرفش میایستد، نوه پیغمبر را سر می برد، بیآبرویی را به جان میخرد و به چیزی که میخواهد میرسد.
و بعد عمرِ سعد را داریم که به روایتِ تاریخ تا روز هشتم محرّم در تردید است. هم خدا را میخواهد هم خرما، هم دنیا را میخواهد هم آخرت، هم میخواهد حسین را راضی کند هم یزید را، هم عمارتِ کوفه را میخواهد، هم احترامِ مردم را. نه حاضر است از قدرت بگذرد، نه از خوشنامی. هم آب میخواهد، هم آبرو. دستِ آخر اما عمرِ سعد تنها کسی است که به هیچکدام از چیزهایی که میخواهد نمیرسد، نه سهمی از قدرت میبرد، نه از خوشنامی.
ما آدمهایِ معمولی راستش نه جرات و ارادهِ حسین شدن را داریم، نه قدرت و ابزارِ یزید شدن را... اما در درونِ همه ما یک عمرِ سعد هست.
من بیش از همه از عمر سعد شدن میترسم!
محمدامين چيت گران
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@chitgarandaily
پنج سال پیش به بهانه عاشورا مطلبی نوشتم که در صفحات فیسبوک و اینستاگرام بنده موجود است. سال بعدش نفهمیدم چه شد همان نوشته به نام دکتر #علی_شریعتی منتشر شد. دلم سوخت! نه به حال خودم که به حال روح دکتر! بنده خدا چقدر تنش در گور لرزید به خاطر آن کلمات که به او منتسب کردهاند!
پنج سال من هی این را منتشر میکردم و یک جماعتی هم هی به نام دکتر همخوان! حتی پارسال هم در #داستان_شب خواندمش که یک خانمی آمد شاکی! عصبانی! که "خجالت هم خوب چیزی است...! دزدی، دزدی، از نوشتههای دکتر هم رونوشت و دزدی؟!" من هم خیلی جدی گفتم که "خانم محترم! دکتر کجا بود؟! من نوشتهام!" از من انکار و از ایشان اصرار... آخر سر گفتند که این مطلب را در یکی از کتابهای ایشان خواندهاند و صد البته که از آن موقع رفتهاند تا بیایند به من ثابت کنند...
تا امروز! که دیدم یک صفحه سیاسی با غرضورزی تمام، این نوشته را باز با نام دکتر شریعتی منتشر کرده است. با نهایت احترام و با درود به روح پر فتوح ایشان؛ نویسنده این خطوط من هستم. اصراری ندارم که نام نویسنده را به اسم من تغییر بدهید اما وجداناً و شرافتاً، دکتر علی شریعتی را خراب نکنید!
اما آن نوشته این است:
احساسات و اعتقادات را که کنار بگذاریم در حادثه کربلا با سه نمونه روبرو میشویم:
اول حسین را داریم که حاضر نیست تسلیمِ حرف زور شود، تا آخر میایستد، خودش و فرزندانش کشته میشوند، هزینه انتخابش را میدهد و به چیزی که نمیخواهد تن نمیدهد. از آب میگذرد، از آبرو نه!
دوم یزید را داریم که همه را تسلیم میخواهد، مخالف را تحمل نمیکند، سرِ حرفش میایستد، نوه پیغمبر را سر می برد، بیآبرویی را به جان میخرد و به چیزی که میخواهد میرسد.
و بعد عمرِ سعد را داریم که به روایتِ تاریخ تا روز هشتم محرّم در تردید است. هم خدا را میخواهد هم خرما، هم دنیا را میخواهد هم آخرت، هم میخواهد حسین را راضی کند هم یزید را، هم عمارتِ کوفه را میخواهد، هم احترامِ مردم را. نه حاضر است از قدرت بگذرد، نه از خوشنامی. هم آب میخواهد، هم آبرو. دستِ آخر اما عمرِ سعد تنها کسی است که به هیچکدام از چیزهایی که میخواهد نمیرسد، نه سهمی از قدرت میبرد، نه از خوشنامی.
ما آدمهایِ معمولی راستش نه جرات و ارادهِ حسین شدن را داریم، نه قدرت و ابزارِ یزید شدن را... اما در درونِ همه ما یک عمرِ سعد هست.
من بیش از همه از عمر سعد شدن میترسم!
محمدامين چيت گران
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@chitgarandaily
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#استادمطهری : باید اعتراف کنیم که یکی از جانیان بر حسین بن علی(ع) ما هستیم که فقط از جنایت های #کربلا سخن میگوییم!
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
🔴 عبدالله نوری: به شهید بهشتی گفتم باید تعداد شهدای میدان ژاله را 10 برابر بیشتر ذکر میکردید
🔹 #عبدالله_نوری، فعال سیاسی اصلاح طلب و وزیر کشور دولت اصلاحات در روزنامه شرق نوشت:
"" خاطرم هست، پس از فاجعه ۱۷ شهريور ۱۳۵۷، جامعه روحانيت مبارز تهران بيانیه ای صادر و در آن بيانيه، تعداد تقريبی شهدای ميدان ژاله را نيز اعلام کرد. به اتفاق برخی دوستان، از اصفهان به قم آمديم و در منزل مرحوم آيتالله طاهری خرم ابادی، خدمت شهيد بزرگوار، آيت الله دکتر بهشتی رسيديم. من با ناراحتی به ايشان گفتم:
" چرا در بيانيه شما تعداد شهدا کم ذکر شده؟ "
- ايشان از من پرسيدند پس چه عددی بايد مینوشتيم؟ "
- من در جواب گفتم:
" بايد 10 برابر اين تعداد مینوشتيد "
- ايشان در جواب فرمودند:
" آقای نوری، شهدای ميدان ژاله اين تعداد هم نبوده است "
- سالها بعد که تب و تاب انقلاب فرو نشست، به فکر فرو رفتم که مگر اتهام زدن درباره همه انسانها، غيراخلاقی و حرام نيست؟ مگر اتهام زدن و نسبت ناروا دادن حتی به رژيم پهلوی و اعوان و انصارش مجاز است؟ بر مبنای کدام مستند دينب میتوان نسبت به انسان غيرمومن، نسبت خلاف واقع داد؟
- چرا ما جهت تخريب رژيم شاه، گاه احساس وظيفه ميکرديم که يک شهيد را 10 برابر کنيم يا آنچه بر زبان و قلم مان جاری میشود، بگوييم و بنويسيم و احساس میکرديم، چون ما روحانی هستيم يا انقلابی هستيم يا اهل نماز و روزه و به عبارتی ظاهرالصلاح هستيم، خدا هم با ماست و ما مشمول عفو پروردگار خواهيم شد؟ راستی چنانچه در روز حساب و کتاب که «فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ - وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ» است، حاکمان و منسوبين رژيم پهلوی در دادگاه عدل الهی دادخواهی کنند که ما درباره کارهای خلافی که انجام داده ايم، آماده عقوبت هستيم؛ اما نوري و نوريها به ما نسبتهای کذب و خلاف واقع داده اند و به عنوان حق الناس، از ما بخواهند جبران کنيم يا مواخذه شويم، چه پاسخی داريم و چه میتوانيم انجام دهيم؟ و.... ""
📑 سایت عصر ایران
https://www.asriran.com/fa/news/542070/عبدالله-نوری-به-شهید-بهشتی-گفتم-باید-تعداد-شهدای-میدان-ژاله-را-10-برابر-بیشتر-ذکر-می-کردید
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith
🔴 عبدالله نوری: به شهید بهشتی گفتم باید تعداد شهدای میدان ژاله را 10 برابر بیشتر ذکر میکردید
🔹 #عبدالله_نوری، فعال سیاسی اصلاح طلب و وزیر کشور دولت اصلاحات در روزنامه شرق نوشت:
"" خاطرم هست، پس از فاجعه ۱۷ شهريور ۱۳۵۷، جامعه روحانيت مبارز تهران بيانیه ای صادر و در آن بيانيه، تعداد تقريبی شهدای ميدان ژاله را نيز اعلام کرد. به اتفاق برخی دوستان، از اصفهان به قم آمديم و در منزل مرحوم آيتالله طاهری خرم ابادی، خدمت شهيد بزرگوار، آيت الله دکتر بهشتی رسيديم. من با ناراحتی به ايشان گفتم:
" چرا در بيانيه شما تعداد شهدا کم ذکر شده؟ "
- ايشان از من پرسيدند پس چه عددی بايد مینوشتيم؟ "
- من در جواب گفتم:
" بايد 10 برابر اين تعداد مینوشتيد "
- ايشان در جواب فرمودند:
" آقای نوری، شهدای ميدان ژاله اين تعداد هم نبوده است "
- سالها بعد که تب و تاب انقلاب فرو نشست، به فکر فرو رفتم که مگر اتهام زدن درباره همه انسانها، غيراخلاقی و حرام نيست؟ مگر اتهام زدن و نسبت ناروا دادن حتی به رژيم پهلوی و اعوان و انصارش مجاز است؟ بر مبنای کدام مستند دينب میتوان نسبت به انسان غيرمومن، نسبت خلاف واقع داد؟
- چرا ما جهت تخريب رژيم شاه، گاه احساس وظيفه ميکرديم که يک شهيد را 10 برابر کنيم يا آنچه بر زبان و قلم مان جاری میشود، بگوييم و بنويسيم و احساس میکرديم، چون ما روحانی هستيم يا انقلابی هستيم يا اهل نماز و روزه و به عبارتی ظاهرالصلاح هستيم، خدا هم با ماست و ما مشمول عفو پروردگار خواهيم شد؟ راستی چنانچه در روز حساب و کتاب که «فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ - وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ» است، حاکمان و منسوبين رژيم پهلوی در دادگاه عدل الهی دادخواهی کنند که ما درباره کارهای خلافی که انجام داده ايم، آماده عقوبت هستيم؛ اما نوري و نوريها به ما نسبتهای کذب و خلاف واقع داده اند و به عنوان حق الناس، از ما بخواهند جبران کنيم يا مواخذه شويم، چه پاسخی داريم و چه میتوانيم انجام دهيم؟ و.... ""
📑 سایت عصر ایران
https://www.asriran.com/fa/news/542070/عبدالله-نوری-به-شهید-بهشتی-گفتم-باید-تعداد-شهدای-میدان-ژاله-را-10-برابر-بیشتر-ذکر-می-کردید
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
عصر ایران
عبدالله نوری: به شهید بهشتی گفتم باید تعداد شهدای میدان ژاله را 10 برابر بیشتر ذکر می کردید
عبدالله نوری فعال سیاسی اصلاح طلب و وزیر کشور دولت اصلا