کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
سال ۵۷ جوان بودیم.
از سال ۵۸ شروع کردیم به پیر شدن، از درون و از بیرون.
شروع کردیم به غصه خوردن.
بعضی چیزها را از همان اول نمی توانستیم باور کنیم.
دلمان میخواست افکار و عقاید گذشته مان را قبول داشته باشیم ؛ اما هر روز دریغ از دیروز و هر سال دریغ از پارسال. فکر میکردیم آنهائی که می گفتند: وای بر دروغگویان ؛ خودشان آدمهای راستگویی هستند اما نه!
به ما دورغ گفتند.
آنهائی که می گفتند دنیا مزرعه آخرت است ؛ خودشان میدانستند که دروغ میگویند.
آنهائی که می گفتند: مال دنیا چرک کف دست است ؛ خودشان بردند و خوردند و دزدیدند و اختلاس کردند و قاچاق کردند و تو بانکهای بلاد کفر با پولی که می گفتند *بیت المال* است، حسابهای میلیاردی برای خودشان و زن و بچه و حتی کُلفَتشان باز کردند که اگر روزی به روزگاری ؛ تقّی به توقی خورد ؛ کباب بوقلمون و خاویارشان دچار اِشکال نشود.
ما ماندیم و زور و تزویر و ریا و پیر شدیم.
با جنگ و توی صف های کالاهای کوپنی ؛ میانسالمان کردند.
یواش یواش موهای اطراف گوشها و شقیقه ها خاکستری شد.
کابوس و دلهره موشکهای اسکاد برادران روسی و بمب ها و خمپاره ها خوابمان را آشفت و چون موریانه جانمان را سوراخ سوراخ کرد ؛ اما گفتند : جنگ نعمت است. آمدیم حرف بزنیم ؛ گفتند جنگ است ؛ خفه شوید.
جنگ تمام شد ؛ آمدیم حرف بزنیم ؛ گفتند دوره سازندگی است ؛ دهانتان را ببندید. گفتیم دارند می دزدند ؛ گفتند این حرفها خیانت به خون شهیدان است.
گفتیم قرار بود تبعیض و تفاوت و بیعدالتی در جامعه نباشد ؛ گفتند اینها اولوالامرند و فرستاده خدا و کلی با شما فرق دارند.
همینطور هی پیر شدیم...
چشمهایمان پیر شد ؛ گوشهایمان پیر شد ؛ زانوهایمان دردناک شد؛ ضربان قلبمان درهم برهم شد ؛ بچه دار شدیم ؛ نگران شدیم ؛ مضطرب شدیم و پیر شدیم.
افسرده ترین ملت دنیا شدیم؛ عصبانی ترین مردم دنیا شدیم ؛ وقتی از حق و حقوقمان حرف زدیم ؛ تهدیدمان کردند ؛ باتوم به کمرمان زدند. آنهائی که با رای ما بر صندلی های قرمز و سبز تکیه زدند ؛ ما را رمه و بزغاله و گوساله و خس و خاشاک نامیدند و هر چهار سال یک بار سر ما را شیره مالیدند تا رئیس جمهور و نماینده مجلس و شورا و مجلس خبرگان و غیره شوند و بعد همه چیز را از یاد ببرند و ما همینطور پیر و پیرتر شدیم.
همه چیز سهمیه ای شد ؛ حتی عقل و شعور و استعداد.
بعضی ها در چشم برهم زدنی دچار موتاسیون شدند و ژنهای برتر خانوادگی چند هزار میلیاردی در ژنومشان پیدا شد و جماعت ماندند هاج و واج که چه اتفاقی افتاده است.
آنهائی که نمی توانستند تنبانشان را بالا بکشند به لطف رانت و قبیله گری ؛ صاحب مدارک دکتری از دانشگاه های بلاد کفر شدند و با یک پرواز "بریتیش ایر ویز" شدند مدیر کل تا چند ماه بعد سر از جاهای دیگر در آورند.
همینطور که ما پیر شدیم ؛ معنی (عرضه داشتن) هم عوض شد.
هر کسی راحت تر دروغ گفت و کلک زد و پاچه خواری کرد و سفارش از این یا آن داشت و ریش مصلحتی گذاشت ؛ شد با عرضه و ما با بیعرضگی پیر شدیم.
*یک عینک روی بینی؛ یک عینک داخل جیب ؛ سمعکی در مجرای گوش و عصایی به جای پای چپ از بس که جلوی تخته سیاه یک وری روی آن تکیه دادیم و دیگر همراهی نمیکند.*
بچه هایی که از "بی عرضگی" ما عصبانی و مایوس و سرخورده اند حالا مُهر آشوبگر و اغتشاشگر و فتنه گر بر پیشانی شان خورده ....
یک معلم
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith
سال ۵۷ جوان بودیم.
از سال ۵۸ شروع کردیم به پیر شدن، از درون و از بیرون.
شروع کردیم به غصه خوردن.
بعضی چیزها را از همان اول نمی توانستیم باور کنیم.
دلمان میخواست افکار و عقاید گذشته مان را قبول داشته باشیم ؛ اما هر روز دریغ از دیروز و هر سال دریغ از پارسال. فکر میکردیم آنهائی که می گفتند: وای بر دروغگویان ؛ خودشان آدمهای راستگویی هستند اما نه!
به ما دورغ گفتند.
آنهائی که می گفتند دنیا مزرعه آخرت است ؛ خودشان میدانستند که دروغ میگویند.
آنهائی که می گفتند: مال دنیا چرک کف دست است ؛ خودشان بردند و خوردند و دزدیدند و اختلاس کردند و قاچاق کردند و تو بانکهای بلاد کفر با پولی که می گفتند *بیت المال* است، حسابهای میلیاردی برای خودشان و زن و بچه و حتی کُلفَتشان باز کردند که اگر روزی به روزگاری ؛ تقّی به توقی خورد ؛ کباب بوقلمون و خاویارشان دچار اِشکال نشود.
ما ماندیم و زور و تزویر و ریا و پیر شدیم.
با جنگ و توی صف های کالاهای کوپنی ؛ میانسالمان کردند.
یواش یواش موهای اطراف گوشها و شقیقه ها خاکستری شد.
کابوس و دلهره موشکهای اسکاد برادران روسی و بمب ها و خمپاره ها خوابمان را آشفت و چون موریانه جانمان را سوراخ سوراخ کرد ؛ اما گفتند : جنگ نعمت است. آمدیم حرف بزنیم ؛ گفتند جنگ است ؛ خفه شوید.
جنگ تمام شد ؛ آمدیم حرف بزنیم ؛ گفتند دوره سازندگی است ؛ دهانتان را ببندید. گفتیم دارند می دزدند ؛ گفتند این حرفها خیانت به خون شهیدان است.
گفتیم قرار بود تبعیض و تفاوت و بیعدالتی در جامعه نباشد ؛ گفتند اینها اولوالامرند و فرستاده خدا و کلی با شما فرق دارند.
همینطور هی پیر شدیم...
چشمهایمان پیر شد ؛ گوشهایمان پیر شد ؛ زانوهایمان دردناک شد؛ ضربان قلبمان درهم برهم شد ؛ بچه دار شدیم ؛ نگران شدیم ؛ مضطرب شدیم و پیر شدیم.
افسرده ترین ملت دنیا شدیم؛ عصبانی ترین مردم دنیا شدیم ؛ وقتی از حق و حقوقمان حرف زدیم ؛ تهدیدمان کردند ؛ باتوم به کمرمان زدند. آنهائی که با رای ما بر صندلی های قرمز و سبز تکیه زدند ؛ ما را رمه و بزغاله و گوساله و خس و خاشاک نامیدند و هر چهار سال یک بار سر ما را شیره مالیدند تا رئیس جمهور و نماینده مجلس و شورا و مجلس خبرگان و غیره شوند و بعد همه چیز را از یاد ببرند و ما همینطور پیر و پیرتر شدیم.
همه چیز سهمیه ای شد ؛ حتی عقل و شعور و استعداد.
بعضی ها در چشم برهم زدنی دچار موتاسیون شدند و ژنهای برتر خانوادگی چند هزار میلیاردی در ژنومشان پیدا شد و جماعت ماندند هاج و واج که چه اتفاقی افتاده است.
آنهائی که نمی توانستند تنبانشان را بالا بکشند به لطف رانت و قبیله گری ؛ صاحب مدارک دکتری از دانشگاه های بلاد کفر شدند و با یک پرواز "بریتیش ایر ویز" شدند مدیر کل تا چند ماه بعد سر از جاهای دیگر در آورند.
همینطور که ما پیر شدیم ؛ معنی (عرضه داشتن) هم عوض شد.
هر کسی راحت تر دروغ گفت و کلک زد و پاچه خواری کرد و سفارش از این یا آن داشت و ریش مصلحتی گذاشت ؛ شد با عرضه و ما با بیعرضگی پیر شدیم.
*یک عینک روی بینی؛ یک عینک داخل جیب ؛ سمعکی در مجرای گوش و عصایی به جای پای چپ از بس که جلوی تخته سیاه یک وری روی آن تکیه دادیم و دیگر همراهی نمیکند.*
بچه هایی که از "بی عرضگی" ما عصبانی و مایوس و سرخورده اند حالا مُهر آشوبگر و اغتشاشگر و فتنه گر بر پیشانی شان خورده ....
یک معلم
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
به بچه های اول سخت نگیرید
والدین برای فرزند اولشان میخواهند تمام آرزوهایشان را پیاده کنند. میخواهند خوشتیپ ترین و لاکچری ترین بچه روی زمین باشد.
او را کلاسهای آموزشی فوق برنامه میفرستند و میخواهند در همه چیز اول باشد. او هم سعی میکند برای رضایت آنها، در مهمانیها هرچه که بلدست را رو کند و درس پس بدهد، شعر بخواند!
هرچه یاد گرفته، همه را بگوید. همیشه اول باشد!
برای همین فرزند اول یک انسان کمالگرا و خاص بار می آید.
ولی در مورد بچه آخر، دیگر والدین آن حساسیتها را ندارند.
میخواهند کودک برای همیشه کوچک بماند. میدانند که دیگر فرزندی بعد از او نخواهد بود که حس شیرین بچگی را برایشان داشته باشد.
میخواهند خودشان و کودکشان، کودکی کنند.
مهم نیست که کمی دیرتر راه بیوفتد یا دیرتر حرف بزند.
میدانند همه اینها بالاخره اتفاق می افتاد و دیر یا زود شدن نشانه هوش کودک نیست.
بچه های آخر اصولا خیلی راحت تر از بچه اول بزرگ میشوند، درس میخوانند، کلاسهای فوق برنامه را اگر باب میلشان بود و دیدند که بهشان خوش میگذرد میروند
زندگی را راحت تر میگیرند
واکثرا به خواسته هایشان میرسند و موفق تر هم هستند.
انقدر بچه های اول را اذیت نکنید
#دکتر_هلاکویی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
به بچه های اول سخت نگیرید
والدین برای فرزند اولشان میخواهند تمام آرزوهایشان را پیاده کنند. میخواهند خوشتیپ ترین و لاکچری ترین بچه روی زمین باشد.
او را کلاسهای آموزشی فوق برنامه میفرستند و میخواهند در همه چیز اول باشد. او هم سعی میکند برای رضایت آنها، در مهمانیها هرچه که بلدست را رو کند و درس پس بدهد، شعر بخواند!
هرچه یاد گرفته، همه را بگوید. همیشه اول باشد!
برای همین فرزند اول یک انسان کمالگرا و خاص بار می آید.
ولی در مورد بچه آخر، دیگر والدین آن حساسیتها را ندارند.
میخواهند کودک برای همیشه کوچک بماند. میدانند که دیگر فرزندی بعد از او نخواهد بود که حس شیرین بچگی را برایشان داشته باشد.
میخواهند خودشان و کودکشان، کودکی کنند.
مهم نیست که کمی دیرتر راه بیوفتد یا دیرتر حرف بزند.
میدانند همه اینها بالاخره اتفاق می افتاد و دیر یا زود شدن نشانه هوش کودک نیست.
بچه های آخر اصولا خیلی راحت تر از بچه اول بزرگ میشوند، درس میخوانند، کلاسهای فوق برنامه را اگر باب میلشان بود و دیدند که بهشان خوش میگذرد میروند
زندگی را راحت تر میگیرند
واکثرا به خواسته هایشان میرسند و موفق تر هم هستند.
انقدر بچه های اول را اذیت نکنید
#دکتر_هلاکویی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مرگ کوروش
با توجه به تحریف ها و دروغ پراکنی های بسیار پیرامون کوروش بزرگ این کلیپ با استفاده از کتاب صوتی روزگاران نوشته دکتر زرین کوب تهیه شده است.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
با توجه به تحریف ها و دروغ پراکنی های بسیار پیرامون کوروش بزرگ این کلیپ با استفاده از کتاب صوتی روزگاران نوشته دکتر زرین کوب تهیه شده است.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
🌎 چرا حکومتهای استبدادی علوم طبیعی را دوست دارند اما با علوم انسانی مشکل دارند؟
✍️ مصطفی ملکیان
🔹چون به محض اینکه کسی الفبای علوم انسانی را بفهمد درمییابد که یک سوال در علوم انسانی، یک جواب ندارد و چنین حرفی یک توهم خواهد بود. اما در علوم مهندسی و علوم طبیعی، یک سوال یک جواب دارد. علوم انسانی ذاتا پلورالیست هستند برخلاف علوم فنی که ذاتاً مونیست هستند.
🌿 رژیمهای توتالیتر بر این باور استوارند که هر سوال تنها یک جواب دارد؛ آنهم جوابی که آنها میدهند. به طور کلی آنها معتقدند که هر عالِم و دانشپژوه علوم انسانی، دشمن بالقوهی بک رژیم توتالیتر است.
🌿 رژیمهای توتالیتر، اقتدار (authority) ندارند و صرفا قدرت دارند. برای حفظ این قدرت رابطه ی آنها با دانشمندان علوم فنی خوب است چون وقتی توپ و تانک بخواهی باید با مهندسان دوست باشی!
🍀منبع: قسمتی از سخنرانی مصطفی ملکیان در دانشگاه تهران
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
🌎 چرا حکومتهای استبدادی علوم طبیعی را دوست دارند اما با علوم انسانی مشکل دارند؟
✍️ مصطفی ملکیان
🔹چون به محض اینکه کسی الفبای علوم انسانی را بفهمد درمییابد که یک سوال در علوم انسانی، یک جواب ندارد و چنین حرفی یک توهم خواهد بود. اما در علوم مهندسی و علوم طبیعی، یک سوال یک جواب دارد. علوم انسانی ذاتا پلورالیست هستند برخلاف علوم فنی که ذاتاً مونیست هستند.
🌿 رژیمهای توتالیتر بر این باور استوارند که هر سوال تنها یک جواب دارد؛ آنهم جوابی که آنها میدهند. به طور کلی آنها معتقدند که هر عالِم و دانشپژوه علوم انسانی، دشمن بالقوهی بک رژیم توتالیتر است.
🌿 رژیمهای توتالیتر، اقتدار (authority) ندارند و صرفا قدرت دارند. برای حفظ این قدرت رابطه ی آنها با دانشمندان علوم فنی خوب است چون وقتی توپ و تانک بخواهی باید با مهندسان دوست باشی!
🍀منبع: قسمتی از سخنرانی مصطفی ملکیان در دانشگاه تهران
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
تصاویری از ماشینخوابی جوانان در تهران !
جوانانی که از شهرهای دیگر به تهران رفته و روزها در اسنپ و تپسی مشغول کار هستند و شب را در ماشینهایشان سپری میکنند
شاید بعضی هاشون هم لیسانس یا فوق باشن
خون باید گریست ...
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
جوانانی که از شهرهای دیگر به تهران رفته و روزها در اسنپ و تپسی مشغول کار هستند و شب را در ماشینهایشان سپری میکنند
شاید بعضی هاشون هم لیسانس یا فوق باشن
خون باید گریست ...
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
🔴سخنان مهم ابراهیم فیاض (جامعه شناس )
🔻 پلیس را با حجاب مشغول کردند قاچاق، دزدی و زورگویی افزایش یافته است
🔻روزنامه همشهری، گفتگویی با آقای ابراهیم فیاض جامعه شناس انجام داده است. فیاض در این گفتگو دربارهی وضعیت زنان ایرانی، فشاری که متحمل می شوند، حجاب و رفتارهای پلیس و روندی که به فروپاشی اجتماعی منجر می شود صحبت کرده است.
🔸آقای فیاض به روزنامه همشهری گفته است: يكي از مشكلاتي كه در كشور وجود دارد همين بحث حجاب و عفاف است. اما اين موضوع به پليس چه ارتباطي دارد؟
🔸آقايان به پليس فشار ميآورند؛ ذات پليس با اين چيزها سنخيت ندارد. پليس را براي مبارزه با دزد و قاتل ساختهاند. سردار احمديمقدم كه فرمانده پليس بود، مرا دعوت كرد و رفتم صحبت كردم. گفتم اين كاري كه شما ميكنيد سوسياليستي است. تازه اول كار گشت ارشاد بود. او هم به من گفت: «تو دوم خردادي هستي!» حتي در شوراي فرهنگ و شوراي اجتماعي كشور داد كشيدم و گفتم كار فرهنگي با چوب و چماق نميشود. وقتي پليس را با بحث حجاب درگير كردند، نخستين اتفاقي كه افتاد اين بود كه دزديها بهشدت اوج گرفت و زورگيريها زياد شد.
🔸بعد از مدتي در شوراي فرهنگ عمومي كشور، سردار احمديمقدم اعتراف كرد كه دكتر فياض از روز اول به ما گفت خودمان را درگير گشت ارشاد نكنيم و ما به او فحش داديم، ولي من واقعا چه كارهام كه خودم را درگير كنم؟ در كشور دزدي، قاچاق مواد و... وجود دارد اينها را ول كرديم و چسبيديم به چيز ديگر. راست هم ميگفت. اصلا چهكسي گفته كه پليس با مردم كلكل كند؟
🔸ما بايد قبول كنيم كه در مسائل فردي دخالت كردهايم و در مسائل اجتماعي ماندهايم. قبلا هم گفتم با اينكه امنيت بهشدت بالاست، احساس امنيت كم شده است.
🔸 ما ايرانيها در گذشته چادر هيچوقت نداشتهايم؛ چاقوره داشتهايم.... چادر سياه از ما نبوده، از تركيهايها بوده كه به دربار قاجار هديه دادند و كمكم وارد ايران شد.
🔸رئيس گروه اجازه نميدهد مردمشناسي جنسي را درس بدهم. شاهديم تعداد بيماران مبتلا به ايدز با شيبي تند در حال رشد است، طلاق در اوج است، ازدواج بهشدت كم شده و اينها همه مسائل جنسي است. اگر از من بپرسيد چهكار كنيم كه مشكلات ازدواج و طلاق حل شود، ميگويم «زنانگي جنسي» را به زنان برگردانيد. ما در حوزه زنان خيلي خطا كرديم. ما چه گذاشتهايم بماند؟ خواستهايم همهچيز را كنترل كنيم اما همه را با هم نابود كردهايم.
🔸اينها ميگويند اين مسائل را قدرت بايد تعيين كند؛ آن هم قدرت پليسي. زماني هم كه پاي زور به ميان ميآيد، ويرانگري اجتماعي شروع ميشود و فروپاشي اجتماعي بيشتر رخ ميدهد؛ مثلا در موضوع حجاب شاهد برخوردهاي سليقهاي بسياري هستيم.
🔸شما دقت كنيد كه الان وضعيت زنانگي كه داريم، افتضاح است. متأسفانه بخشي از زنان جامعه ما افسرده و پرخاشگر شدهاند.... رشد طلاق در تهران ۶۷ درصد است. تا چند وقت ديگر خودكشي زنان هم اوج ميگيرد؛ چون تنهايي و فقر اوج ميگيرد.
♦️چه باید کرد⁉️
🔸 اولين قدم اين است كه دانشگاهها بايد بحث جنسي و بحث لباس و حجاب را جدي شروع كنند. ما اينهمه فحش به غرب داديم، آخرش چه شد؟ مثل غرب و بدتر از آن نشديم؟ آمريكاييها يك مَثَل خوبي دارند كه ميگويد هر كسي با كسي بيشتر دشمني كند، آخرش مثل او ميشود. بهجاي اينكه غربشناسي كنيم با غرب دشمني كرديم. همه اينها جهل است. جهل يا ترس و نفرت يا عشق رمانتيسم ايجاد ميكند.
🔸يك عده در ايران از غرب متنفر هستند؛ چون جاهل به غربند و عدهاي هم عاشق غرب هستند كه آنها هم جاهلند. يك عدهاي مدام از فحشا در غرب ميگويند. پس اين همه علم و مقاله علمي و دانش را در غرب چهكسي توليد ميكند؟ جوانان ما به غرب ميروند همهشان فاحشه ميشوند؟ ببينيد مرحوم مريم ميرزاخاني چقدر آبرو براي ما خريد.
🔸جوانهاي ما در غرب خيليهايشان خانواده تشكيل ميدهند و زندگي موفقي دارند. اين جهالتي كه بهوجود آوردهايم ما را به اين مسائل رسانده است. تنها راهش هم بازگشت به علم است.
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith
🔴سخنان مهم ابراهیم فیاض (جامعه شناس )
🔻 پلیس را با حجاب مشغول کردند قاچاق، دزدی و زورگویی افزایش یافته است
🔻روزنامه همشهری، گفتگویی با آقای ابراهیم فیاض جامعه شناس انجام داده است. فیاض در این گفتگو دربارهی وضعیت زنان ایرانی، فشاری که متحمل می شوند، حجاب و رفتارهای پلیس و روندی که به فروپاشی اجتماعی منجر می شود صحبت کرده است.
🔸آقای فیاض به روزنامه همشهری گفته است: يكي از مشكلاتي كه در كشور وجود دارد همين بحث حجاب و عفاف است. اما اين موضوع به پليس چه ارتباطي دارد؟
🔸آقايان به پليس فشار ميآورند؛ ذات پليس با اين چيزها سنخيت ندارد. پليس را براي مبارزه با دزد و قاتل ساختهاند. سردار احمديمقدم كه فرمانده پليس بود، مرا دعوت كرد و رفتم صحبت كردم. گفتم اين كاري كه شما ميكنيد سوسياليستي است. تازه اول كار گشت ارشاد بود. او هم به من گفت: «تو دوم خردادي هستي!» حتي در شوراي فرهنگ و شوراي اجتماعي كشور داد كشيدم و گفتم كار فرهنگي با چوب و چماق نميشود. وقتي پليس را با بحث حجاب درگير كردند، نخستين اتفاقي كه افتاد اين بود كه دزديها بهشدت اوج گرفت و زورگيريها زياد شد.
🔸بعد از مدتي در شوراي فرهنگ عمومي كشور، سردار احمديمقدم اعتراف كرد كه دكتر فياض از روز اول به ما گفت خودمان را درگير گشت ارشاد نكنيم و ما به او فحش داديم، ولي من واقعا چه كارهام كه خودم را درگير كنم؟ در كشور دزدي، قاچاق مواد و... وجود دارد اينها را ول كرديم و چسبيديم به چيز ديگر. راست هم ميگفت. اصلا چهكسي گفته كه پليس با مردم كلكل كند؟
🔸ما بايد قبول كنيم كه در مسائل فردي دخالت كردهايم و در مسائل اجتماعي ماندهايم. قبلا هم گفتم با اينكه امنيت بهشدت بالاست، احساس امنيت كم شده است.
🔸 ما ايرانيها در گذشته چادر هيچوقت نداشتهايم؛ چاقوره داشتهايم.... چادر سياه از ما نبوده، از تركيهايها بوده كه به دربار قاجار هديه دادند و كمكم وارد ايران شد.
🔸رئيس گروه اجازه نميدهد مردمشناسي جنسي را درس بدهم. شاهديم تعداد بيماران مبتلا به ايدز با شيبي تند در حال رشد است، طلاق در اوج است، ازدواج بهشدت كم شده و اينها همه مسائل جنسي است. اگر از من بپرسيد چهكار كنيم كه مشكلات ازدواج و طلاق حل شود، ميگويم «زنانگي جنسي» را به زنان برگردانيد. ما در حوزه زنان خيلي خطا كرديم. ما چه گذاشتهايم بماند؟ خواستهايم همهچيز را كنترل كنيم اما همه را با هم نابود كردهايم.
🔸اينها ميگويند اين مسائل را قدرت بايد تعيين كند؛ آن هم قدرت پليسي. زماني هم كه پاي زور به ميان ميآيد، ويرانگري اجتماعي شروع ميشود و فروپاشي اجتماعي بيشتر رخ ميدهد؛ مثلا در موضوع حجاب شاهد برخوردهاي سليقهاي بسياري هستيم.
🔸شما دقت كنيد كه الان وضعيت زنانگي كه داريم، افتضاح است. متأسفانه بخشي از زنان جامعه ما افسرده و پرخاشگر شدهاند.... رشد طلاق در تهران ۶۷ درصد است. تا چند وقت ديگر خودكشي زنان هم اوج ميگيرد؛ چون تنهايي و فقر اوج ميگيرد.
♦️چه باید کرد⁉️
🔸 اولين قدم اين است كه دانشگاهها بايد بحث جنسي و بحث لباس و حجاب را جدي شروع كنند. ما اينهمه فحش به غرب داديم، آخرش چه شد؟ مثل غرب و بدتر از آن نشديم؟ آمريكاييها يك مَثَل خوبي دارند كه ميگويد هر كسي با كسي بيشتر دشمني كند، آخرش مثل او ميشود. بهجاي اينكه غربشناسي كنيم با غرب دشمني كرديم. همه اينها جهل است. جهل يا ترس و نفرت يا عشق رمانتيسم ايجاد ميكند.
🔸يك عده در ايران از غرب متنفر هستند؛ چون جاهل به غربند و عدهاي هم عاشق غرب هستند كه آنها هم جاهلند. يك عدهاي مدام از فحشا در غرب ميگويند. پس اين همه علم و مقاله علمي و دانش را در غرب چهكسي توليد ميكند؟ جوانان ما به غرب ميروند همهشان فاحشه ميشوند؟ ببينيد مرحوم مريم ميرزاخاني چقدر آبرو براي ما خريد.
🔸جوانهاي ما در غرب خيليهايشان خانواده تشكيل ميدهند و زندگي موفقي دارند. اين جهالتي كه بهوجود آوردهايم ما را به اين مسائل رسانده است. تنها راهش هم بازگشت به علم است.
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
☘☘☘
بعد از حذف چهار صفر از پول ملی باید منتظر چه آثاری باشیم؟
حذف چهار صفر از واحد پول ملی (نه صرفا در ایران بلکه در هر اقتصاد مشابه) به هیچ وجه در شرایط تورمی به تغییر پارامترهای کلان اقتصادی منجر نخواهد شد.
در حقیقت در این مقطع زمانی که سرعت تورم فزاینده کشور کنترل نشده و انتظارات تورمی آتی نیز کاهش نیافته است پیشنهاد دهندگان این طرح صرفا مایلند با استفاده از این بازی ریاضی، بر فضای ذهنی عموم جامعه در کوتاه مدت مسلط شوند تا بخشی از نارضایتی های اقتصادی موجود به دلیل کاهش قدرت مقایسه برای توده ی مردم به سطح کمتری تقلیل یابد.
مزایای استفاده از این تکنیک در شرایطی که پارامترهای کلان اقتصادی حامی اجرای این طرح باشند عبارت است از:
کاهش حجم اسکناس
نقل و انتقال ساده تر پول
کاهش هزینه ی چاپ (Issuing & Destroying) پول
ساده سازی محاسبات تجاری و مالی
تقویت پول ملی در مقابل سایر ارزهای خارجی
تاثیر مثبت روانی بر فضای ذهنی آحاد مردم
احتمال داشتن سکه های جدید ارزشمند تر
معایب حذف صفر از پول ملی خصوصا در شرایط نا به هنگام و مدیریت نشده به قرار زیر مرتب می شوند:
حذف صفر منجر به تشدید رفتار تورمی در قیمت هایی خواهد شد که بعد از اعمال این روش دیگر معنا دار نخواهند بود به طور مثال در داد و ستد های روزانه بسیاری از پول های خرد کنونی دیگر معنادار نخواهند بود که در نتیجه میل رند شدن رو به بالا خواهند یافت یا در مثالی دیگر ارزش سهامی که در بازار بورس اوراق بهادار تهران در حال حاضر زیر 10 هزار ریال ارزش دارند به جهت میل به نزدیک ترین واحد پول رسمی جدید کشور دچار تَورّش خواهند شد.
تاثیر روانی منفی بر کاهش ریاضی دستمزد ها
باعث بالا رفتن احتمال خروج سرمایه های بیشتر از کشور و انتظار سرمایه گذاران برای سپری شدن حالت گذارای (Transient State) ناشی از دستور حذف صفر می گردد به طوری که بیشتر ایشان مایل به انتخاب پوزیشن Wait & See خواهند بود.
زمانی که شرایط اجرای این تصمیم فراهم نباشد احتمال بازگشت صفرهای حذف شده کاملا وجود خواهد داشت.
هزینه ی چاپ و نشر انواع اسکناس و سکه های جدید افزایش خواهد یافت
در کوتاه مدت مشکل درک قیمت های جدید و گیجی عمومی در مواجهه با قیمت ها وجود خواهد داشت
احتمال کاهش صادرات ناشی از تقویت (حتی ظاهری) ارزش پول ملی افزایش خواهد یافت
به طور خلاصه هرگاه دستور حذف چند صفر از واحد پول ملی بدون حمایتِ زیر ساخت های اقتصادی و به صورت ناگهانی صادر شود، تاثیر بسیار ناخوشایندی بر قدرت خرید مردم (People's Power Purchase) خواهد گذاشت.
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith
☘☘☘
بعد از حذف چهار صفر از پول ملی باید منتظر چه آثاری باشیم؟
حذف چهار صفر از واحد پول ملی (نه صرفا در ایران بلکه در هر اقتصاد مشابه) به هیچ وجه در شرایط تورمی به تغییر پارامترهای کلان اقتصادی منجر نخواهد شد.
در حقیقت در این مقطع زمانی که سرعت تورم فزاینده کشور کنترل نشده و انتظارات تورمی آتی نیز کاهش نیافته است پیشنهاد دهندگان این طرح صرفا مایلند با استفاده از این بازی ریاضی، بر فضای ذهنی عموم جامعه در کوتاه مدت مسلط شوند تا بخشی از نارضایتی های اقتصادی موجود به دلیل کاهش قدرت مقایسه برای توده ی مردم به سطح کمتری تقلیل یابد.
مزایای استفاده از این تکنیک در شرایطی که پارامترهای کلان اقتصادی حامی اجرای این طرح باشند عبارت است از:
کاهش حجم اسکناس
نقل و انتقال ساده تر پول
کاهش هزینه ی چاپ (Issuing & Destroying) پول
ساده سازی محاسبات تجاری و مالی
تقویت پول ملی در مقابل سایر ارزهای خارجی
تاثیر مثبت روانی بر فضای ذهنی آحاد مردم
احتمال داشتن سکه های جدید ارزشمند تر
معایب حذف صفر از پول ملی خصوصا در شرایط نا به هنگام و مدیریت نشده به قرار زیر مرتب می شوند:
حذف صفر منجر به تشدید رفتار تورمی در قیمت هایی خواهد شد که بعد از اعمال این روش دیگر معنا دار نخواهند بود به طور مثال در داد و ستد های روزانه بسیاری از پول های خرد کنونی دیگر معنادار نخواهند بود که در نتیجه میل رند شدن رو به بالا خواهند یافت یا در مثالی دیگر ارزش سهامی که در بازار بورس اوراق بهادار تهران در حال حاضر زیر 10 هزار ریال ارزش دارند به جهت میل به نزدیک ترین واحد پول رسمی جدید کشور دچار تَورّش خواهند شد.
تاثیر روانی منفی بر کاهش ریاضی دستمزد ها
باعث بالا رفتن احتمال خروج سرمایه های بیشتر از کشور و انتظار سرمایه گذاران برای سپری شدن حالت گذارای (Transient State) ناشی از دستور حذف صفر می گردد به طوری که بیشتر ایشان مایل به انتخاب پوزیشن Wait & See خواهند بود.
زمانی که شرایط اجرای این تصمیم فراهم نباشد احتمال بازگشت صفرهای حذف شده کاملا وجود خواهد داشت.
هزینه ی چاپ و نشر انواع اسکناس و سکه های جدید افزایش خواهد یافت
در کوتاه مدت مشکل درک قیمت های جدید و گیجی عمومی در مواجهه با قیمت ها وجود خواهد داشت
احتمال کاهش صادرات ناشی از تقویت (حتی ظاهری) ارزش پول ملی افزایش خواهد یافت
به طور خلاصه هرگاه دستور حذف چند صفر از واحد پول ملی بدون حمایتِ زیر ساخت های اقتصادی و به صورت ناگهانی صادر شود، تاثیر بسیار ناخوشایندی بر قدرت خرید مردم (People's Power Purchase) خواهد گذاشت.
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
☘☘☘
شاخص شکیبایی مردم ایران به زیر میانگین شکیبایی جهانی رسیده است/ مردم گمان می کنند قربانی شرایط خاصی هستند
مقصود فراستخواه(جامعه شناس) در گفتگو با "ایران":
پایگاه «پیمایش ترجیحات جهانی» شاخص «شکیبایی» ملت های مختلف را مورد تحقیق قرار داده است. براساس دادههایی که این مرکز ارائه کرده است، ایران جزو کشورهایی است که زیر میانگین شکیبایی جهانی، قرار دارد؛ یعنی شکیبایی ما کمتر از میانگین شکیبایی در دنیا است. این دادهها نشان میدهد که ما در برخی مسائل اجتماعی «مسألهمند» شدهایم.
بهنظر میرسد که جامعه در بحث توسعه با نوعی «استیصال اجتماعی» مواجه است. وضعیت ترومایی که در بخشی از فرهنگ ما به وجود آمده، این احساس را در افراد ایجاد میکند که گویی قربانی شرایط خاصی هستند؛ این حس قربانی بودن سبب «کرختی اجتماعی» شده است و طی آن افراد رفتارهای جمعیشان را به یک سری علت و عللهایی احاله میکنند.
بهنظر میرسد یکی از مشکلات توسعه در جامعه ما این بود که نتوانستیم در جامعه، «مدینه عاقله» ایجاد کنیم؛ مدینهای که در آن سیستمها و ساختارها هوشمند باشند و عقل در سیستمها، روابط اجتماعی، تعاملات، جامعه مدنی، نقد اجتماعی، گزارشدهی، پاسخگویی، رسانههای جمعی و... نهادینه شده باشد، ما اینها را نداشتیم؛ بههمین خاطر در جریان توسعه همواره ضریب خطاهای بالایی داشتیم.
ما یک سده آزمون «عقل نخبهگرا» را داریم؛ از سال 1300 تا 1357 ما «عقل تکنوکراتیک» داشتیم، پروژه آن هم مدرنیزاسیون بود. این عقل تکنوکراتیک بود که میکوشید مسأله ایران را حل کند. از سال 1357 تا به امروز هم «عقل ایدئولوژیک» روی کار آمده است و به جای عقلای تکنوکرات، عقلای ایدئولوگ فرمان توسعه را بهدست گرفتهاند. پروژه این گروه ایدئولوگها به جای مدرنیزاسیون، اسلامیزاسیون است. اما واقعیت این است که ما نه از آن مدرنیزاسیون طرحی بستیم و نه از این اسلامیزاسیون.
واقعیت این است که فرآیند توسعه در ایران، نتوانسته در سطح نهادهای اجتماعی بهطور رضایتبخشی مستقر شود و در آن انواع حرکتهای سینوسی و ناهمگرا وجود دارد، تغییرات جامعه همزمان نیست، بخشی از جامعه حرکت میکند اما بخشی از آن همچنان پسافتاده میماند و در مجموع ما وضعیتی ریتمیک از نظر تحولات و دگرگونیهای اجتماعی، فرهنگی و ساختاری نداریم. بهعنوان مثال سرمایههای اجتماعی فرسایش پیدا میکنند و نمیتوانند آن زمینهها و شرایط لازم را برای حرکت چرخدندههای اجتماعی فراهم کنند.
ما کشوری هستیم که در رابطه با سرمایه اجتماعی با مشکلاتی مواجه هستیم؛ مرتب تقلا داریم و بالا و پایین میشویم. در این رابطه نه کشوری هستیم که در وضعیت اسفباری به سر میبرد و نه کشوری کامروا و بالندهایم؛ چیزی در این میانه هستیم و مرتب با تنش و تعارضها مواجه میشویم.
واقعیت این است که همه اینها یک احساس ترومایی(قربانی) در ما ایجاد کرده است که طی آن نه میتوانیم به شکل رضایتبخشی توسعه پیدا کنیم و نه میتوانیم از توسعه دست برداریم. اگر میخواهیم به توسعه فکر کنیم، باید به «جامعه» فکر کنیم. در این فضا، باید بیش از پیش به «نسبت میان توسعه و جامعه» اندیشید؛ متأسفانه در مطالعات توسعهای ما «نسبت توسعه و جامعه» مورد غفلت واقع شده است.
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith
☘☘☘
شاخص شکیبایی مردم ایران به زیر میانگین شکیبایی جهانی رسیده است/ مردم گمان می کنند قربانی شرایط خاصی هستند
مقصود فراستخواه(جامعه شناس) در گفتگو با "ایران":
پایگاه «پیمایش ترجیحات جهانی» شاخص «شکیبایی» ملت های مختلف را مورد تحقیق قرار داده است. براساس دادههایی که این مرکز ارائه کرده است، ایران جزو کشورهایی است که زیر میانگین شکیبایی جهانی، قرار دارد؛ یعنی شکیبایی ما کمتر از میانگین شکیبایی در دنیا است. این دادهها نشان میدهد که ما در برخی مسائل اجتماعی «مسألهمند» شدهایم.
بهنظر میرسد که جامعه در بحث توسعه با نوعی «استیصال اجتماعی» مواجه است. وضعیت ترومایی که در بخشی از فرهنگ ما به وجود آمده، این احساس را در افراد ایجاد میکند که گویی قربانی شرایط خاصی هستند؛ این حس قربانی بودن سبب «کرختی اجتماعی» شده است و طی آن افراد رفتارهای جمعیشان را به یک سری علت و عللهایی احاله میکنند.
بهنظر میرسد یکی از مشکلات توسعه در جامعه ما این بود که نتوانستیم در جامعه، «مدینه عاقله» ایجاد کنیم؛ مدینهای که در آن سیستمها و ساختارها هوشمند باشند و عقل در سیستمها، روابط اجتماعی، تعاملات، جامعه مدنی، نقد اجتماعی، گزارشدهی، پاسخگویی، رسانههای جمعی و... نهادینه شده باشد، ما اینها را نداشتیم؛ بههمین خاطر در جریان توسعه همواره ضریب خطاهای بالایی داشتیم.
ما یک سده آزمون «عقل نخبهگرا» را داریم؛ از سال 1300 تا 1357 ما «عقل تکنوکراتیک» داشتیم، پروژه آن هم مدرنیزاسیون بود. این عقل تکنوکراتیک بود که میکوشید مسأله ایران را حل کند. از سال 1357 تا به امروز هم «عقل ایدئولوژیک» روی کار آمده است و به جای عقلای تکنوکرات، عقلای ایدئولوگ فرمان توسعه را بهدست گرفتهاند. پروژه این گروه ایدئولوگها به جای مدرنیزاسیون، اسلامیزاسیون است. اما واقعیت این است که ما نه از آن مدرنیزاسیون طرحی بستیم و نه از این اسلامیزاسیون.
واقعیت این است که فرآیند توسعه در ایران، نتوانسته در سطح نهادهای اجتماعی بهطور رضایتبخشی مستقر شود و در آن انواع حرکتهای سینوسی و ناهمگرا وجود دارد، تغییرات جامعه همزمان نیست، بخشی از جامعه حرکت میکند اما بخشی از آن همچنان پسافتاده میماند و در مجموع ما وضعیتی ریتمیک از نظر تحولات و دگرگونیهای اجتماعی، فرهنگی و ساختاری نداریم. بهعنوان مثال سرمایههای اجتماعی فرسایش پیدا میکنند و نمیتوانند آن زمینهها و شرایط لازم را برای حرکت چرخدندههای اجتماعی فراهم کنند.
ما کشوری هستیم که در رابطه با سرمایه اجتماعی با مشکلاتی مواجه هستیم؛ مرتب تقلا داریم و بالا و پایین میشویم. در این رابطه نه کشوری هستیم که در وضعیت اسفباری به سر میبرد و نه کشوری کامروا و بالندهایم؛ چیزی در این میانه هستیم و مرتب با تنش و تعارضها مواجه میشویم.
واقعیت این است که همه اینها یک احساس ترومایی(قربانی) در ما ایجاد کرده است که طی آن نه میتوانیم به شکل رضایتبخشی توسعه پیدا کنیم و نه میتوانیم از توسعه دست برداریم. اگر میخواهیم به توسعه فکر کنیم، باید به «جامعه» فکر کنیم. در این فضا، باید بیش از پیش به «نسبت میان توسعه و جامعه» اندیشید؛ متأسفانه در مطالعات توسعهای ما «نسبت توسعه و جامعه» مورد غفلت واقع شده است.
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
🔳داستان غم انگیز اعدام نخستین وزیر زن ایران
روز پنجشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳٥٩ روزنامه كیهان نوشت:
ساعت یک و نیم بامداد امروز فرخرو پارسا تیرباران شد.
مرده شویها از شستن جسد وی خودداری كردند، زیرا وی به نام مفسد فیالارض اعدام شده بود.
زنان خانواده بودند كه پیكر وی را شستند و دیدند كه سه تیر به زیر سینهاش اصابت كرده و از پشت بدنش خارج شده است.
📑وی در اسفند سال ۱۳۰۱ در شهر قم به دنیا آمده بود. مادر وی فخرآفاق پارسا از فعالان حقوق زنان و مدیر مجله «جهان زنان» بوده و پدرش فرخدین پارسا کارمند وزارت بازرگانی و مدیر مجلههای اتاق بازرگانی و صنایع و معادن ایران و عصر جدید بود.
وی از آن رو در شهر قم زاده شد که مادرش به دلیل نشر مقالهای با عنوان لزوم تعلیم و تربیت مساوی برای دختر و پسر در تبعید به سر میبرد.
این مقاله اعتراض های گستردهای را در میان روحانیون آن دوران برانگیخت و موجب تبعید مادر وی گشت. فرخرو پارسا تحصیلات ابتدایی خویش را در تهران سپری و برای ادامه تحصیل در دوره متوسطه به دانشسرای مقدماتی رفت.
وی توانست دوره متوسطه را با کسب رتبه اول به پایان رسانده و به دانشسرای عالی و سپس به دانشگاه تهران راه یافت. وی تحصیلات دانشگاهی خویش را در رشته پزشکی ادامه داد و با گرفتن درجه دکترا از دانشگاه تهران
فارغ التحصیل گردید.
فرخروپارسا درسال ۱۳۲۱ با احمد شیرینسخن ازدواج کرد و از همان سال پس از دریافت مدرک لیسانس از دانشسرای عالی به تدریس در دبیرستانهای تهران پرداخت.
او پس از پایان تحصیلات دانشگاهی تا مقطع دکترا علیرغم این که در رشته پزشکی دانش آموخته شده بود، کار پزشکی را رها کرد و ترجیح داد به کار فرهنگی بپردازد.
بدین ترتیب او در وزارت فرهنگ آن دوران مشغول به کار شد.
وی در سال ۱۳۳۳ به همراه تنی چند از همکارانش انجمن بانوان فرهنگی را برای دبیرستانهای دخترانه آن دوران تاسیس نمود و در سال ۱۳۳۵ به عنوان یکی از اعضای هیات رییسه «شورای همکاری جمعیتهای بانوان ایرانی» انتخاب شد.
🔅فرخرو پارسا همچنین نخستین مدیر کل زن در ایران بود. در سال ۱۳۳۹ با آغاز به کار دانشگاه ملی ایران (دانشگاه بهشتی کنونی) وی عهدهدار سِمَت مدیر کلی دبیرخانه دانشگاه ملی ایران شد. او در سال ۱۳۴۷ به عنوان وزیر آموزش و پرورش ایران انتخاب شد.
اواخر بهمن ۱۳۵۸ فرخرو پارسا دستگیر شد.
وی با اتهاماتی چون :
حیف و میل اموال بیت المال و ایجاد فساد در وزارت آموزش و پرورش و کمک به نشو و نمای فحشا در آموزش و پرورش و همکاری موثر با ساواک و اخراج فرهنگیان انقلابی از وزارت فرهنگ ایران و...» در دادگاه انقلاب اسلامی شعبه تهران به ریاست صادق خلخالی محاکمه شد و به عنوان مفسد فی الارض به اعدام محکوم شد. فرخرو پارسا را به همراه دو تن دیگر سوی جوخه اعدام بردند.
منصوره پیرنیا واپسین دقایق زندگی او را چنین تصویر می كند:
گونی كهنه و كثیف و چرک آلود دیگری را آوردند و معلم و پزشک نخستین زن مدیر كل نخستین زن وكیل مجلس شورای ملی نخستین بانوی معاون وزیر و نخستین زن وزیر و مبارز راستین راه آزادی و برابری حقوق زنان را به زور در گونی كردند و برای آن كه دست و پایی نزند. طنابی را بر پاهای او بستند و طناب دیگری را از روی گونی به دور گردن او پیچیدند و او را به درخت اعدام آویزان كردند.
طناب دار را كه بالا كشیدند طناب پاره شد و فرخرو پارسا در فاصله یک متری به زمین افتاد. حالا دیگر به كلی از حال رفته و بیهوش شده بود. طناب را از سر و رو و بدن او باز كردند و او را به داخل حیاط بردند و در كنار حوض كثیف و آب خزه گرفتهای مشتی آب بر سر و روی او زدند و دوباره او را به هوش آوردند.
خانم پارسا كه به هوش آمد نفسی به راحتی كشید و تصور میكرد با پاره شدن طناب بی گناهی او نیز به اثبات رسیده و مورد لطف خداوندی قرار گرفته است. كمی آرام گرفته بود و دیگر گریه و زاری و ناله هم نمی كرد.
پس از گذشت نزدیک به پانزده دقیقه باز او را به محل قتلگاه بردند.
كارش به جنگ تن به تن كشیده بود. این بار سیم کلفت و مقاوم بكسل آوردند و به بالای درخت بستند و سپس سیم دار را بر گردن فرخرو پارسا انداختند و چند جعبه خالی پپسی را زیر پای او گذاردند و دقایقی دیگر یكی از دژخیمان مرگ لگد محكمی به جعبهها زد و جعبهها را از زیر پای خانم پارسا به گوشهای پرتاب كرد.
ساعت یک و نیم صبح روز ۱۸ اردیبهشت ۱۳۵۹ بود. سه تیر خلاص بر پیكر بی جان وی شلیک شد.
فرخرو پارسا حتی در وصیتنامه كوتاه خود حقوق زنان را فراموش نكرد و نوشت.
دادگاه میان زنان و مردان تفاوت زیادی می گذارد و امیدوارم آتیه برای زنان بهتر از این باشد.
وی خطاب به دادگاه انقلاب اسلامی و در دفاعیهاش بود كه خواند:
یا رب نظر تو بر نگردد
برگشتن روزگار سهل است
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith
🔳داستان غم انگیز اعدام نخستین وزیر زن ایران
روز پنجشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳٥٩ روزنامه كیهان نوشت:
ساعت یک و نیم بامداد امروز فرخرو پارسا تیرباران شد.
مرده شویها از شستن جسد وی خودداری كردند، زیرا وی به نام مفسد فیالارض اعدام شده بود.
زنان خانواده بودند كه پیكر وی را شستند و دیدند كه سه تیر به زیر سینهاش اصابت كرده و از پشت بدنش خارج شده است.
📑وی در اسفند سال ۱۳۰۱ در شهر قم به دنیا آمده بود. مادر وی فخرآفاق پارسا از فعالان حقوق زنان و مدیر مجله «جهان زنان» بوده و پدرش فرخدین پارسا کارمند وزارت بازرگانی و مدیر مجلههای اتاق بازرگانی و صنایع و معادن ایران و عصر جدید بود.
وی از آن رو در شهر قم زاده شد که مادرش به دلیل نشر مقالهای با عنوان لزوم تعلیم و تربیت مساوی برای دختر و پسر در تبعید به سر میبرد.
این مقاله اعتراض های گستردهای را در میان روحانیون آن دوران برانگیخت و موجب تبعید مادر وی گشت. فرخرو پارسا تحصیلات ابتدایی خویش را در تهران سپری و برای ادامه تحصیل در دوره متوسطه به دانشسرای مقدماتی رفت.
وی توانست دوره متوسطه را با کسب رتبه اول به پایان رسانده و به دانشسرای عالی و سپس به دانشگاه تهران راه یافت. وی تحصیلات دانشگاهی خویش را در رشته پزشکی ادامه داد و با گرفتن درجه دکترا از دانشگاه تهران
فارغ التحصیل گردید.
فرخروپارسا درسال ۱۳۲۱ با احمد شیرینسخن ازدواج کرد و از همان سال پس از دریافت مدرک لیسانس از دانشسرای عالی به تدریس در دبیرستانهای تهران پرداخت.
او پس از پایان تحصیلات دانشگاهی تا مقطع دکترا علیرغم این که در رشته پزشکی دانش آموخته شده بود، کار پزشکی را رها کرد و ترجیح داد به کار فرهنگی بپردازد.
بدین ترتیب او در وزارت فرهنگ آن دوران مشغول به کار شد.
وی در سال ۱۳۳۳ به همراه تنی چند از همکارانش انجمن بانوان فرهنگی را برای دبیرستانهای دخترانه آن دوران تاسیس نمود و در سال ۱۳۳۵ به عنوان یکی از اعضای هیات رییسه «شورای همکاری جمعیتهای بانوان ایرانی» انتخاب شد.
🔅فرخرو پارسا همچنین نخستین مدیر کل زن در ایران بود. در سال ۱۳۳۹ با آغاز به کار دانشگاه ملی ایران (دانشگاه بهشتی کنونی) وی عهدهدار سِمَت مدیر کلی دبیرخانه دانشگاه ملی ایران شد. او در سال ۱۳۴۷ به عنوان وزیر آموزش و پرورش ایران انتخاب شد.
اواخر بهمن ۱۳۵۸ فرخرو پارسا دستگیر شد.
وی با اتهاماتی چون :
حیف و میل اموال بیت المال و ایجاد فساد در وزارت آموزش و پرورش و کمک به نشو و نمای فحشا در آموزش و پرورش و همکاری موثر با ساواک و اخراج فرهنگیان انقلابی از وزارت فرهنگ ایران و...» در دادگاه انقلاب اسلامی شعبه تهران به ریاست صادق خلخالی محاکمه شد و به عنوان مفسد فی الارض به اعدام محکوم شد. فرخرو پارسا را به همراه دو تن دیگر سوی جوخه اعدام بردند.
منصوره پیرنیا واپسین دقایق زندگی او را چنین تصویر می كند:
گونی كهنه و كثیف و چرک آلود دیگری را آوردند و معلم و پزشک نخستین زن مدیر كل نخستین زن وكیل مجلس شورای ملی نخستین بانوی معاون وزیر و نخستین زن وزیر و مبارز راستین راه آزادی و برابری حقوق زنان را به زور در گونی كردند و برای آن كه دست و پایی نزند. طنابی را بر پاهای او بستند و طناب دیگری را از روی گونی به دور گردن او پیچیدند و او را به درخت اعدام آویزان كردند.
طناب دار را كه بالا كشیدند طناب پاره شد و فرخرو پارسا در فاصله یک متری به زمین افتاد. حالا دیگر به كلی از حال رفته و بیهوش شده بود. طناب را از سر و رو و بدن او باز كردند و او را به داخل حیاط بردند و در كنار حوض كثیف و آب خزه گرفتهای مشتی آب بر سر و روی او زدند و دوباره او را به هوش آوردند.
خانم پارسا كه به هوش آمد نفسی به راحتی كشید و تصور میكرد با پاره شدن طناب بی گناهی او نیز به اثبات رسیده و مورد لطف خداوندی قرار گرفته است. كمی آرام گرفته بود و دیگر گریه و زاری و ناله هم نمی كرد.
پس از گذشت نزدیک به پانزده دقیقه باز او را به محل قتلگاه بردند.
كارش به جنگ تن به تن كشیده بود. این بار سیم کلفت و مقاوم بكسل آوردند و به بالای درخت بستند و سپس سیم دار را بر گردن فرخرو پارسا انداختند و چند جعبه خالی پپسی را زیر پای او گذاردند و دقایقی دیگر یكی از دژخیمان مرگ لگد محكمی به جعبهها زد و جعبهها را از زیر پای خانم پارسا به گوشهای پرتاب كرد.
ساعت یک و نیم صبح روز ۱۸ اردیبهشت ۱۳۵۹ بود. سه تیر خلاص بر پیكر بی جان وی شلیک شد.
فرخرو پارسا حتی در وصیتنامه كوتاه خود حقوق زنان را فراموش نكرد و نوشت.
دادگاه میان زنان و مردان تفاوت زیادی می گذارد و امیدوارم آتیه برای زنان بهتر از این باشد.
وی خطاب به دادگاه انقلاب اسلامی و در دفاعیهاش بود كه خواند:
یا رب نظر تو بر نگردد
برگشتن روزگار سهل است
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
راز موفقیت آلمانیها با تعداد ساعات کم!
شاید شما هم تعجب کنید اگر بدانید در یکی از ثروتمندترین و صنعتی ترین کشورهای دنیا، ساعت کاری کارمندان در مقایسه با دیگر کشورهای پیشرفته صنعتی، پایین است.
طبق مقاله سایت «هافینگتون پست» در قانون کار آلمان، ساعت کاری 35 ساعت در هفته تعیین شده است؛ یعنی روزی پنج و نیم ساعت. اما چطور این کشور فوق پیشرفته می تواند با این میزان ساعت کار، همچنان جایگاهش را در صحنه رقابت با ژاپن و آمریکا حفظ کند؟
کارمندان آلمانی تحت هیچ شرایطی در زمان کار حق صحبت غیر کاری با یکدیگر را ندارند. استفاده از شبکه های اجتماعی نظیر فیس بوک، اینستاگرام و شبکه های پیام رسان نظیر تلگرام در محل کار تقریبا قدغن است و هیچ تماس تلفنی غیر کاری در ساعات کار نباید گرفته شود.
در مستند معروف BBC با نام «از من یک آلمانی بساز»، یک زن جوان آلمانی به انگلیس سفر می کند و از این که کارمندان در محل کار به راحتی با یکدیگر درباره مسائل زندگی خصوصی شان صحبت می کنند، بهت زده می شود. این زن می گوید آن ها در آلمان حتی حق بررسی ایمیل شخصی شان را هم در محل کار ندارند.
البته ساعات کاری خارج از کار برای آلمانی ها، کاملا فارغ از مسائل کاری است. طبق بررسی های نویسنده «هافینگتون پست»، آلمانی ها ارزش زیادی برای تفکیک کار از زندگی شخصی قائلند و مدیران در زمان غیر کاری حتی از ارسال ایمیل کاری به کارمندانشان هم خودداری می کنند.
#دكتر_شهباز_مرادی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
راز موفقیت آلمانیها با تعداد ساعات کم!
شاید شما هم تعجب کنید اگر بدانید در یکی از ثروتمندترین و صنعتی ترین کشورهای دنیا، ساعت کاری کارمندان در مقایسه با دیگر کشورهای پیشرفته صنعتی، پایین است.
طبق مقاله سایت «هافینگتون پست» در قانون کار آلمان، ساعت کاری 35 ساعت در هفته تعیین شده است؛ یعنی روزی پنج و نیم ساعت. اما چطور این کشور فوق پیشرفته می تواند با این میزان ساعت کار، همچنان جایگاهش را در صحنه رقابت با ژاپن و آمریکا حفظ کند؟
کارمندان آلمانی تحت هیچ شرایطی در زمان کار حق صحبت غیر کاری با یکدیگر را ندارند. استفاده از شبکه های اجتماعی نظیر فیس بوک، اینستاگرام و شبکه های پیام رسان نظیر تلگرام در محل کار تقریبا قدغن است و هیچ تماس تلفنی غیر کاری در ساعات کار نباید گرفته شود.
در مستند معروف BBC با نام «از من یک آلمانی بساز»، یک زن جوان آلمانی به انگلیس سفر می کند و از این که کارمندان در محل کار به راحتی با یکدیگر درباره مسائل زندگی خصوصی شان صحبت می کنند، بهت زده می شود. این زن می گوید آن ها در آلمان حتی حق بررسی ایمیل شخصی شان را هم در محل کار ندارند.
البته ساعات کاری خارج از کار برای آلمانی ها، کاملا فارغ از مسائل کاری است. طبق بررسی های نویسنده «هافینگتون پست»، آلمانی ها ارزش زیادی برای تفکیک کار از زندگی شخصی قائلند و مدیران در زمان غیر کاری حتی از ارسال ایمیل کاری به کارمندانشان هم خودداری می کنند.
#دكتر_شهباز_مرادی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شوخی احمد زیدآبادی با ماجرای "مصاحبۀ خبرنگار اصولگرا با پمپئو! "
یکی از خبرنگاران جناح اصولگرا گفته است که اگر بخواهد با مایک پمپئو وزیر خارج آمریکا مصاحبه کند، با پرسش از کودتای 28 مرداد آغاز خواهد کرد.
حال فرض کنیم این خبرنگار مجوز مصاحبه با پمپئو را دریافت کرده و در پخشی زنده در مقابل او نشسته است.
خبرنگار: شما به چه حقی کودتای ننگین 28 مرداد را علیه دولت ملی و قانونی دکتر مصدق به راه انداختید؟
پمپئو: پیش از پاسخ به پرسش شما، میخواستم بدانم احیاناً کتاب چهرۀ واقعی مصدقالسلطنه را مطالعه کردهاید؟
خبرنگار: منظورتان کتاب "شهید دکتر حسن آیت" است؟
پمپئو: بله منظورم همان است!
خبرنگار: خب، حالا که چی؟
پمپئو: آخه در آن کتاب نوشته که دکتر مصدق فراماسون بوده، با استعمار بریتانیا همکاری کرده، عامل پشت پردۀ آمریکا بوده و اصلاً خودش در عملیات 28 مرداد دخالت داشته و اساساً کودتایی هم علیه او از جانب آمریکا صورت نگرفته است!
خبرنگار: حالا "شهید آیت" یه چیزی علیه لیبرالها در اوایل انقلاب نوشته که چی؟
پمپئو: لابد باید بدانید که این کتاب توسط انتشارات وابسته به جامعۀ مدرسین حوزۀ علمیۀ قم منتشر و بارها تجدید چاپ شده و محتوای آن هزاران بار از زبان بسیاری از مسئولان کشور شما از تریبونهای رسمی و عمومی تبلیغ و ترویج شده است!
خبرنگار: من آمدهام اینجا با شما مصاحبه کنم، بعد شما چسبیدهاید به محتوای یک کتاب و ناشر آن؟
پمپئو: مگر پرسش شما اعتراض به دخالت آمریکا در برکناری دولت مصدق نبود؟
خبرنگار: چرا، دقیقاً همین بود!
پمپئو: خب من هم گفتم که جناح همفکر شما در ایران که اساساً دکتر مصدق و تمام همکارانش را لیبرالهای آمریکایی میدانند! منظورم این است که شما معترض چه هستید؟ اینکه چرا علیه عامل خودمان اقدامی انجام دادهایم؟
خبرنگار: چرا از پاسخ به سؤال من طفره می روید؟ سؤال من مشخص است! شما به چه حقی کودتای 28 مرداد را علیه دولت قانونی مصدق به راه انداختید؟
پمپئو: پاسخ من هم به پرسش شما روشن است! شما نمیتوانید از یک طرف مصدق و تمام همفکرانش را آمریکایی بدانید و در همان حال، مدعی کودتای آمریکا علیه او شوید!
خبرنگار: نه! شما اصلاً قصد پاسخ به پرسشهای مرا ندارید! اگه مَردید با حاج حسین مصاحبه کنید!
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شوخی احمد زیدآبادی با ماجرای "مصاحبۀ خبرنگار اصولگرا با پمپئو! "
یکی از خبرنگاران جناح اصولگرا گفته است که اگر بخواهد با مایک پمپئو وزیر خارج آمریکا مصاحبه کند، با پرسش از کودتای 28 مرداد آغاز خواهد کرد.
حال فرض کنیم این خبرنگار مجوز مصاحبه با پمپئو را دریافت کرده و در پخشی زنده در مقابل او نشسته است.
خبرنگار: شما به چه حقی کودتای ننگین 28 مرداد را علیه دولت ملی و قانونی دکتر مصدق به راه انداختید؟
پمپئو: پیش از پاسخ به پرسش شما، میخواستم بدانم احیاناً کتاب چهرۀ واقعی مصدقالسلطنه را مطالعه کردهاید؟
خبرنگار: منظورتان کتاب "شهید دکتر حسن آیت" است؟
پمپئو: بله منظورم همان است!
خبرنگار: خب، حالا که چی؟
پمپئو: آخه در آن کتاب نوشته که دکتر مصدق فراماسون بوده، با استعمار بریتانیا همکاری کرده، عامل پشت پردۀ آمریکا بوده و اصلاً خودش در عملیات 28 مرداد دخالت داشته و اساساً کودتایی هم علیه او از جانب آمریکا صورت نگرفته است!
خبرنگار: حالا "شهید آیت" یه چیزی علیه لیبرالها در اوایل انقلاب نوشته که چی؟
پمپئو: لابد باید بدانید که این کتاب توسط انتشارات وابسته به جامعۀ مدرسین حوزۀ علمیۀ قم منتشر و بارها تجدید چاپ شده و محتوای آن هزاران بار از زبان بسیاری از مسئولان کشور شما از تریبونهای رسمی و عمومی تبلیغ و ترویج شده است!
خبرنگار: من آمدهام اینجا با شما مصاحبه کنم، بعد شما چسبیدهاید به محتوای یک کتاب و ناشر آن؟
پمپئو: مگر پرسش شما اعتراض به دخالت آمریکا در برکناری دولت مصدق نبود؟
خبرنگار: چرا، دقیقاً همین بود!
پمپئو: خب من هم گفتم که جناح همفکر شما در ایران که اساساً دکتر مصدق و تمام همکارانش را لیبرالهای آمریکایی میدانند! منظورم این است که شما معترض چه هستید؟ اینکه چرا علیه عامل خودمان اقدامی انجام دادهایم؟
خبرنگار: چرا از پاسخ به سؤال من طفره می روید؟ سؤال من مشخص است! شما به چه حقی کودتای 28 مرداد را علیه دولت قانونی مصدق به راه انداختید؟
پمپئو: پاسخ من هم به پرسش شما روشن است! شما نمیتوانید از یک طرف مصدق و تمام همفکرانش را آمریکایی بدانید و در همان حال، مدعی کودتای آمریکا علیه او شوید!
خبرنگار: نه! شما اصلاً قصد پاسخ به پرسشهای مرا ندارید! اگه مَردید با حاج حسین مصاحبه کنید!
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پسری ۳۱ساله دستگیر شده که اموال ثروتمندان شمال تهران را میزده و بین فقرا تقسیم میکرده. خبرنگار از او پرسیده این کار درست بود؟
میگوید: بله، آن حجم ثروت - طوریکه زیر پای بچه سانتافه بندازی- از راه خلاف حاصل شده. آنها خلاف کردهاند، منهم از آنها برای فقرا دزدیدم.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
میگوید: بله، آن حجم ثروت - طوریکه زیر پای بچه سانتافه بندازی- از راه خلاف حاصل شده. آنها خلاف کردهاند، منهم از آنها برای فقرا دزدیدم.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
💌 از نامه های "جودی ابوت" به
"بابا لنگ دراز" :
در زندگی مشکلات بزرگ نیست که به آدم با اراده احتیاج دارد ، بلکه به نظرم در یک روز با خنده به استقبال مشکلات کوچک رفتن ، واقعا احتیاج به عزم و اراده دارد.
من هم سعی میکنم چنین اراده ای را در خود به وجود بیاورم.
میخواهم به خودم تلقین کنم که زندگی فقط یک بازیست و من باید تا آنجا که میتوانم ماهرانه و درست آن را بازی کنم. چه در این بازی ببرم و چه ببازم، در هر حال شانه ها را بالا می اندازم و می خندم ...
خوشی های بزرگ زیاد مهم نیستند مهم این است که آدم بتواند با چیزهای کوچک خیلی خوش باشد...
#بابا_لنگ_دراز
#جین_وبستر
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
💌 از نامه های "جودی ابوت" به
"بابا لنگ دراز" :
در زندگی مشکلات بزرگ نیست که به آدم با اراده احتیاج دارد ، بلکه به نظرم در یک روز با خنده به استقبال مشکلات کوچک رفتن ، واقعا احتیاج به عزم و اراده دارد.
من هم سعی میکنم چنین اراده ای را در خود به وجود بیاورم.
میخواهم به خودم تلقین کنم که زندگی فقط یک بازیست و من باید تا آنجا که میتوانم ماهرانه و درست آن را بازی کنم. چه در این بازی ببرم و چه ببازم، در هر حال شانه ها را بالا می اندازم و می خندم ...
خوشی های بزرگ زیاد مهم نیستند مهم این است که آدم بتواند با چیزهای کوچک خیلی خوش باشد...
#بابا_لنگ_دراز
#جین_وبستر
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سرقت از جیب مردم!
مهدی_اسفندیار؛ پژوهشگرحوزه سلامت:
مردم تا قرون آخر طرح تحول نظام سلامت را پرداخت کردند، دولت یک ریال هم هزینه نکرد
سالانه یک درصد از درآمد همه ایرانیان تحت عنوان مالیات بر ارزش افزوده غیرمستقیم و بی سر و صدا وارد این طرح میشود. حتی از پول خرید یک پفک و آدامس هم یک درصدش به طرح تحول نظام سلامت تعلق میگیرد!
بیمه تامین اجتماعی برای پرداخت حقوق مستمری بگیرانش به فلاکت افتاد و وام با بهره ۳۰ درصد میگیرد
کدام کارگری جرأت دارد پایش را در #مطب_خصوصی بگذارد؟
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
مهدی_اسفندیار؛ پژوهشگرحوزه سلامت:
مردم تا قرون آخر طرح تحول نظام سلامت را پرداخت کردند، دولت یک ریال هم هزینه نکرد
سالانه یک درصد از درآمد همه ایرانیان تحت عنوان مالیات بر ارزش افزوده غیرمستقیم و بی سر و صدا وارد این طرح میشود. حتی از پول خرید یک پفک و آدامس هم یک درصدش به طرح تحول نظام سلامت تعلق میگیرد!
بیمه تامین اجتماعی برای پرداخت حقوق مستمری بگیرانش به فلاکت افتاد و وام با بهره ۳۰ درصد میگیرد
کدام کارگری جرأت دارد پایش را در #مطب_خصوصی بگذارد؟
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پدرش کشاورز بود، دانشگاه اکسفورد قبول شد، به بازیگری علاقه داشت و عضو گروه کمدی دانشگاه شد، ولی لکنت زبانش باعث می شد به او نقش ندهند! یک روز فهمید وقتی نقش شخص دیگری را بازی می کند، لکنتش برطرف می شود ولی باز به او بازی نمی دادند، چون صورت سینمایی و هیکل خوبی نداشت! رفت و کاراکتر خودش را ساخت و مستر بین شد! او معروف ترین کاراکتر کمدی دنیا است و هم اکنون ۱۳۲ میلیون پوند ثروت دارد! این کلیپ یکی از شاهکارهای طنز اوست که هر کسی ببیند از خنده غش می کند!
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بچه ها رفتن به ارتفاع ۲۷۰۰ متری ییلاقات ماسالِ گیلان.
هر آنچه که کف اقیانوس هست رو سطح زمین ریخته!
جالب اینکه از فسیلهایی مربوط به میلیون ها سال پیش به عنوان شن برای جاده سازی استفاده میکنن!
کار غیر کارشناسی یا عدم نظارت سازمانی به نام محیط زیست یا میراث فرهنگی باعث شده یه سازمان دیگه بدون توجه چنین سرمایه سوزی رقم بزنه!
چه کسی باید جلوشونو بگیره؟
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
هر آنچه که کف اقیانوس هست رو سطح زمین ریخته!
جالب اینکه از فسیلهایی مربوط به میلیون ها سال پیش به عنوان شن برای جاده سازی استفاده میکنن!
کار غیر کارشناسی یا عدم نظارت سازمانی به نام محیط زیست یا میراث فرهنگی باعث شده یه سازمان دیگه بدون توجه چنین سرمایه سوزی رقم بزنه!
چه کسی باید جلوشونو بگیره؟
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
💵 این تابلوی نقاشی از #سهراب_سپهری روز جمعه در یازدهمین حراج تهران به قیمت ۲میلیارد تومان فروش رفت.
رکورد آقای شاعر، فروش یکی از تابلوهایش در نهمین حراج تهران (تیر۹۷) با ۵.۱میلیارد تومان است.
اما این تابلوی جدید متعلق به مجموعه خصوصی دکتر محمدعلی موحد بود که عواید فروشش به مؤسسه صفای امید در شهر تبریز، برای ساخت مدرسه و کتابخانه عمومی و اهدای بورس تحصیلی به شاگردان ممتاز اهدا شد
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
رکورد آقای شاعر، فروش یکی از تابلوهایش در نهمین حراج تهران (تیر۹۷) با ۵.۱میلیارد تومان است.
اما این تابلوی جدید متعلق به مجموعه خصوصی دکتر محمدعلی موحد بود که عواید فروشش به مؤسسه صفای امید در شهر تبریز، برای ساخت مدرسه و کتابخانه عمومی و اهدای بورس تحصیلی به شاگردان ممتاز اهدا شد
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#فرهنگ_سه_خطی
●روزی "فرانتس کافکا" نویسنده مشهور چک تبار، در حال قدم زدن در پارک ، چشمش به دختر بچهای افتاد که داشت گريه می کرد. کافکا جلو میرود و علت گريه ی دخترک را جويا می شود .
دخترک همانطور که گريه می کرد پاسخ میدهد : " عروسکم گم شده ... "
کافکا با حالتی کلافه پاسخ میدهد : " امان از اين حواس پرت ... گم نشده ، رفته مسافرت ! "
دخترک دست از گريه میکشد و بهت زده میپرسد : " از کجا میدونی ؟! "
کافکا هم می گويد : " برات نامه نوشته و اون نامه پيش منه ... "
دخترک ذوق زده از او می پرسد که آيا آن نامه را همراه خودش دارد يا نه ، کافکا میگويد : " نه ، توی خونهست . فردا همينجا باش تا برات بيارمش "
کافکا سريعاً به خانهاش بازمیگردد و مشغول نوشتنِ نامه میشود و چنان با دقت که انگار در حال نوشتن کتابی مهم است !
اين نامه نويسی از زبان عروسک را به مدت سه هفته هر روز ادامه میدهد و دخترک در تمام اين مدت فکر میکرده آن نامه ها به راستی نوشته ی عروسکش هستند !
در نهايت کافکا داستان نامهها را با اين بهانه ی عروسک که « دارم عروسی می کنم » به پايان میرساند .
اين ماجرای نگارش كتاب « کافکا و عروسک مسافر » است .
اينکه مردی مانند فرانتس کافکا سه هفته از روزهای سخت عمرش را صرف شادکردن دل کودکی کند و نامه ها را ( به گفته ی معشوقه اش دورا ) با دقتی حتی بيشتر از کتاب ها و داستان هايش بنويسد ، واقعا تأثيرگذار است .
او واقعا باورش شده بود. اما باورپذيری بزرگترين دروغ هم بستگی به صداقتی دارد که به آن بيان می شود .
" امّا چرا عروسکم برای شما نامه نوشته ؟! "
اين دوّمين سوال کليدی بود! و او (کافکا) خود را برای پاسخ دادن به آن آماده کرده بود . پس بی هيچ ترديدی گفت : " چون من نامه رسان عروسک ها هستم "
( کافکا دارای دکترای حقوق بود اما هرگز به وکالت نپرداخت؛ از آن رو که روحیات لطیفش این اجازه را نمی داد. سرانجام او در اثر سل در اوج جوانی درگذشت.)
جامعهای که در آن راههای طولانی ، راههای کم رفت و آمد و خلوتی شده ،
جامعهای که در آن هیچکس حوصلهی صبر و شکیبایی برای به دست آوردنِ هدفی را ندارد ،
جامعهای استاتوسی ست . جامعهای که برای رسیدنِ به هدفش فقط به اندازهی خواندنِ همان سه خطِ بالای استاتوسها زمان میگذارد !
جامعهی مبتلا به « فرهنگِ سهخطی » !
ما مردمی شدهایم لنگهی پینوکیو ، که دوست داریم طلاهایمان را بکاریم تا درختِ طلا برداشت کنیم !
مردمی که دنبالِ گلد کوییست و پنتاگون و شرکت های هرمی مشابه میافتند ، یک جای کارِشان لنگ میزند . آن جای کار هم اسماش « فرهنگِ شکیبایی » است .
"فرهنگ سهخطی" به ما میگوید اگر نوشتهای بیشتر از سه سطر شد ، نخوان !
فرهنگِ سهخطی به ما میگوید راهِ رسیدن به هدف چون درست است ، طولانی است . پس یا بیخیالاش بشو یا سراغِ میانبُر بگرد !
فرهنگِ سهخطی است که نزولخوری دارد ، اختلاس دارد ، دزدی دارد ، بیسوادی دارد ، رشوه دارد ، تنفروشی دارد ، حقخوری و هزار جور دردِ بیدرمانِ دیگر دارد . فرهنگِ سهخطی است که اینهمه آدمِ بیکار دارد .
آدمهای بیکاری که توقع دارند یک ساعت در روز کار کنند و ماهی چند میلیون درآمد داشته باشند !
برای درکِ عمقِ فاجعهای که بر سرِ فرهنگِ ما آمده ، نیازی نیست خیلی جای دوری برویم . به همین فیسبوک یا اینستاگرام که نگاه کنیم ، همه چیز دستمان میآید . وقتی که کسی مینویسد : « اوه ! طولانی بود ، نخوندم ! » یا « سرسری یه نیگاه انداختم ، با کلیّتش موافقم ! » یا « چه حوصلهای ! » یا « لایک کردم ، ولی نخوندم ! » و ...
یعنی یک پُلی در جایی از مسیرِ فرهنگِ ما شکسته است که هیچ رفتنی به هدف نمیرسد . آن پُل ، همان فرهنگِ شکیبایی ست .
جامعهای که همه چیز را ساندویچی میخواهد ، در مطالعه ؛ سه خط استاتوس برایش بس است .
در ازدواج ؛ بین عشق و نفرتاش ده ثانیه زمان میبرد .
در سیاست ؛ بینِ زندهباد و مُردهبادش ، نصفِ روز کافی ست .
در کار ؛ از فقر تا ثروتش یک اختلاس فاصله دارد .
در تحصیل ؛ از سیکل تا دکترایش یک مدرک آب میخورد .
در هنر ؛ از گمنامی تا شهرتش به اندازهی یک فیلم دو دقیقهای در یوتیوب است !
فرهنگِ سهخطی به من اجازه میدهد چیزی را نخوانده ، بپسندم .
موضوعی را نفهمیده ، تحلیل کنم .
راهی را نرفته ، پیشنهاد بدهم .
دارویی را نخورده ، تجویز نمایم .
نظری را ندانسته ، نقد کنم ...
فرهنگِ سهخطی به من اجازه میدهد به هر وسیلهای برای رسیدن به هدفام متوسل شوم . چون حوصلهی راههای درست را "که طولانیتر هم هست" ندارم .!
( فرهنگ سه خطی: تحلیلی بر کردار و رفتار ایرانیان در عصر حاضر )
✍ محمد عابدینی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#فرهنگ_سه_خطی
●روزی "فرانتس کافکا" نویسنده مشهور چک تبار، در حال قدم زدن در پارک ، چشمش به دختر بچهای افتاد که داشت گريه می کرد. کافکا جلو میرود و علت گريه ی دخترک را جويا می شود .
دخترک همانطور که گريه می کرد پاسخ میدهد : " عروسکم گم شده ... "
کافکا با حالتی کلافه پاسخ میدهد : " امان از اين حواس پرت ... گم نشده ، رفته مسافرت ! "
دخترک دست از گريه میکشد و بهت زده میپرسد : " از کجا میدونی ؟! "
کافکا هم می گويد : " برات نامه نوشته و اون نامه پيش منه ... "
دخترک ذوق زده از او می پرسد که آيا آن نامه را همراه خودش دارد يا نه ، کافکا میگويد : " نه ، توی خونهست . فردا همينجا باش تا برات بيارمش "
کافکا سريعاً به خانهاش بازمیگردد و مشغول نوشتنِ نامه میشود و چنان با دقت که انگار در حال نوشتن کتابی مهم است !
اين نامه نويسی از زبان عروسک را به مدت سه هفته هر روز ادامه میدهد و دخترک در تمام اين مدت فکر میکرده آن نامه ها به راستی نوشته ی عروسکش هستند !
در نهايت کافکا داستان نامهها را با اين بهانه ی عروسک که « دارم عروسی می کنم » به پايان میرساند .
اين ماجرای نگارش كتاب « کافکا و عروسک مسافر » است .
اينکه مردی مانند فرانتس کافکا سه هفته از روزهای سخت عمرش را صرف شادکردن دل کودکی کند و نامه ها را ( به گفته ی معشوقه اش دورا ) با دقتی حتی بيشتر از کتاب ها و داستان هايش بنويسد ، واقعا تأثيرگذار است .
او واقعا باورش شده بود. اما باورپذيری بزرگترين دروغ هم بستگی به صداقتی دارد که به آن بيان می شود .
" امّا چرا عروسکم برای شما نامه نوشته ؟! "
اين دوّمين سوال کليدی بود! و او (کافکا) خود را برای پاسخ دادن به آن آماده کرده بود . پس بی هيچ ترديدی گفت : " چون من نامه رسان عروسک ها هستم "
( کافکا دارای دکترای حقوق بود اما هرگز به وکالت نپرداخت؛ از آن رو که روحیات لطیفش این اجازه را نمی داد. سرانجام او در اثر سل در اوج جوانی درگذشت.)
جامعهای که در آن راههای طولانی ، راههای کم رفت و آمد و خلوتی شده ،
جامعهای که در آن هیچکس حوصلهی صبر و شکیبایی برای به دست آوردنِ هدفی را ندارد ،
جامعهای استاتوسی ست . جامعهای که برای رسیدنِ به هدفش فقط به اندازهی خواندنِ همان سه خطِ بالای استاتوسها زمان میگذارد !
جامعهی مبتلا به « فرهنگِ سهخطی » !
ما مردمی شدهایم لنگهی پینوکیو ، که دوست داریم طلاهایمان را بکاریم تا درختِ طلا برداشت کنیم !
مردمی که دنبالِ گلد کوییست و پنتاگون و شرکت های هرمی مشابه میافتند ، یک جای کارِشان لنگ میزند . آن جای کار هم اسماش « فرهنگِ شکیبایی » است .
"فرهنگ سهخطی" به ما میگوید اگر نوشتهای بیشتر از سه سطر شد ، نخوان !
فرهنگِ سهخطی به ما میگوید راهِ رسیدن به هدف چون درست است ، طولانی است . پس یا بیخیالاش بشو یا سراغِ میانبُر بگرد !
فرهنگِ سهخطی است که نزولخوری دارد ، اختلاس دارد ، دزدی دارد ، بیسوادی دارد ، رشوه دارد ، تنفروشی دارد ، حقخوری و هزار جور دردِ بیدرمانِ دیگر دارد . فرهنگِ سهخطی است که اینهمه آدمِ بیکار دارد .
آدمهای بیکاری که توقع دارند یک ساعت در روز کار کنند و ماهی چند میلیون درآمد داشته باشند !
برای درکِ عمقِ فاجعهای که بر سرِ فرهنگِ ما آمده ، نیازی نیست خیلی جای دوری برویم . به همین فیسبوک یا اینستاگرام که نگاه کنیم ، همه چیز دستمان میآید . وقتی که کسی مینویسد : « اوه ! طولانی بود ، نخوندم ! » یا « سرسری یه نیگاه انداختم ، با کلیّتش موافقم ! » یا « چه حوصلهای ! » یا « لایک کردم ، ولی نخوندم ! » و ...
یعنی یک پُلی در جایی از مسیرِ فرهنگِ ما شکسته است که هیچ رفتنی به هدف نمیرسد . آن پُل ، همان فرهنگِ شکیبایی ست .
جامعهای که همه چیز را ساندویچی میخواهد ، در مطالعه ؛ سه خط استاتوس برایش بس است .
در ازدواج ؛ بین عشق و نفرتاش ده ثانیه زمان میبرد .
در سیاست ؛ بینِ زندهباد و مُردهبادش ، نصفِ روز کافی ست .
در کار ؛ از فقر تا ثروتش یک اختلاس فاصله دارد .
در تحصیل ؛ از سیکل تا دکترایش یک مدرک آب میخورد .
در هنر ؛ از گمنامی تا شهرتش به اندازهی یک فیلم دو دقیقهای در یوتیوب است !
فرهنگِ سهخطی به من اجازه میدهد چیزی را نخوانده ، بپسندم .
موضوعی را نفهمیده ، تحلیل کنم .
راهی را نرفته ، پیشنهاد بدهم .
دارویی را نخورده ، تجویز نمایم .
نظری را ندانسته ، نقد کنم ...
فرهنگِ سهخطی به من اجازه میدهد به هر وسیلهای برای رسیدن به هدفام متوسل شوم . چون حوصلهی راههای درست را "که طولانیتر هم هست" ندارم .!
( فرهنگ سه خطی: تحلیلی بر کردار و رفتار ایرانیان در عصر حاضر )
✍ محمد عابدینی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️