@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
آیا " #رضاشاه_بزرگ " سرسپرده انگلستان بود؟
نویسنده : زنده یاد "احمد کسروی"
《آدم وقتی که با سران حزب توده صحبت میکند میبیند در نظر آنها در جهان جز دو رشته کار نیست: یکرشته کارهاییکه انگلیسها از نظر حفظ سیاست سرمایه داری خود میکنند. رشته دیگر کارهایی که شورویها برای مبارزه با سرمایه داری انجام می دهند. دیگران هیچ کاره اند و دارای هیچ اختیاری نمیباشند.
مثلا درباره رضاشاه آنها(حزب توده)عقیده دارند که جز آلتی در دست سیاست انگلیس نبوده است و هر چه کرده به دلخواه آنها کرده، در حالیکه چنین نیست.
همه می دانیم که رضا شاه لشکرکشی بخوزستان کرد و آن مخالف سیاست انگليسها، بلکه مخالف میل آنها بود و کار باعتراض و یادداشت دادن انجامید.
در محاکمه مختاری که حزب توده در آن دخالت داشت، پرونده شهربانی شیخ خزعل بدست افتاده دانسته گردید که در سال ۱۹۱۴ که جنگ با آلمان و عثمانی آغاز شده بود، انگلیسها با خزعل پیمانی بسته بودهاند که بر طبق آن خزعل در تحت حمایت انگلیس باشد و با دستور آنها رفتار کند و انگلیسها نیز حکومت خوزستان را در خانواده شیخ، ارثی و دائمی شناسند.
با این حال رضا شاه لشکر بر سر خزعل فرستاده ترتیب او را به مزد و دولت را در خوزستان دارای اقتدار گردانید، در آن قضیه، سید حسن مدرس مخالف رضا شاه بود، که چه در مجلس و چه در بیرون، کارشکنی های بسیار کرده، آشکار بخزعل حمایت نشان میداد.
با این حال شما رضا شاه را آلت سیاست انگلیسها می شمارید و مدرس را یکی از قهرمانان ملت بحساب می آورید، اینست نمونه ای از وارونه بودن حقایق در این کشور.
اگر رضا شاه افزار دست انگليسها بوده پس چرا برای ایران ارتش تهیه کرد؟!.. چرا ایلات را بتحت اقتدار دولت در آورد؟!.. چرا زنها را از چادر و چاقچور بیرون کشید؟!.. چرا از قمه زنی و زنجیر زنی و دیگر رسواییها جلو گرفت؟!..
شما از یکسو می گویید انگلیسها طرفدار ارتجاعند و از یکسو رضا شاه را که کارهایش بضد ارتجاع بوده آلت دست انگلیسها می خوانید. من نمیدانم این دو سخن با هم چگونه سازگار است؟!.
میدانم خواهند گفت: از رضاشاه دفاع می کند. ولی چنین نیست. رضاشاه اگر دفاع لازم داشته پسرش شاه ایرانست. ایشان بهتر می توانند دفاع از پدرشان کنند.
من از حقیقت دفاع می کنم، از تاریخ ایران دفاع می کنم. در این چند سال تاریخ هم لگدمال شد و راهش گم گردند. من عادت نکرده ام سخنی را بر خلاف حقیقت بشنوم و بدفاع قادر باشم و خودداری نشان دهم》.
سرنوشت ایران چه خواهد بود،
"احمد کسروی"، صفحه ۱۵ و ۱۶، چاپخانه اردیبهشت، تهران، سال ۱۳۲۴ خورشیدی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
آیا " #رضاشاه_بزرگ " سرسپرده انگلستان بود؟
نویسنده : زنده یاد "احمد کسروی"
《آدم وقتی که با سران حزب توده صحبت میکند میبیند در نظر آنها در جهان جز دو رشته کار نیست: یکرشته کارهاییکه انگلیسها از نظر حفظ سیاست سرمایه داری خود میکنند. رشته دیگر کارهایی که شورویها برای مبارزه با سرمایه داری انجام می دهند. دیگران هیچ کاره اند و دارای هیچ اختیاری نمیباشند.
مثلا درباره رضاشاه آنها(حزب توده)عقیده دارند که جز آلتی در دست سیاست انگلیس نبوده است و هر چه کرده به دلخواه آنها کرده، در حالیکه چنین نیست.
همه می دانیم که رضا شاه لشکرکشی بخوزستان کرد و آن مخالف سیاست انگليسها، بلکه مخالف میل آنها بود و کار باعتراض و یادداشت دادن انجامید.
در محاکمه مختاری که حزب توده در آن دخالت داشت، پرونده شهربانی شیخ خزعل بدست افتاده دانسته گردید که در سال ۱۹۱۴ که جنگ با آلمان و عثمانی آغاز شده بود، انگلیسها با خزعل پیمانی بسته بودهاند که بر طبق آن خزعل در تحت حمایت انگلیس باشد و با دستور آنها رفتار کند و انگلیسها نیز حکومت خوزستان را در خانواده شیخ، ارثی و دائمی شناسند.
با این حال رضا شاه لشکر بر سر خزعل فرستاده ترتیب او را به مزد و دولت را در خوزستان دارای اقتدار گردانید، در آن قضیه، سید حسن مدرس مخالف رضا شاه بود، که چه در مجلس و چه در بیرون، کارشکنی های بسیار کرده، آشکار بخزعل حمایت نشان میداد.
با این حال شما رضا شاه را آلت سیاست انگلیسها می شمارید و مدرس را یکی از قهرمانان ملت بحساب می آورید، اینست نمونه ای از وارونه بودن حقایق در این کشور.
اگر رضا شاه افزار دست انگليسها بوده پس چرا برای ایران ارتش تهیه کرد؟!.. چرا ایلات را بتحت اقتدار دولت در آورد؟!.. چرا زنها را از چادر و چاقچور بیرون کشید؟!.. چرا از قمه زنی و زنجیر زنی و دیگر رسواییها جلو گرفت؟!..
شما از یکسو می گویید انگلیسها طرفدار ارتجاعند و از یکسو رضا شاه را که کارهایش بضد ارتجاع بوده آلت دست انگلیسها می خوانید. من نمیدانم این دو سخن با هم چگونه سازگار است؟!.
میدانم خواهند گفت: از رضاشاه دفاع می کند. ولی چنین نیست. رضاشاه اگر دفاع لازم داشته پسرش شاه ایرانست. ایشان بهتر می توانند دفاع از پدرشان کنند.
من از حقیقت دفاع می کنم، از تاریخ ایران دفاع می کنم. در این چند سال تاریخ هم لگدمال شد و راهش گم گردند. من عادت نکرده ام سخنی را بر خلاف حقیقت بشنوم و بدفاع قادر باشم و خودداری نشان دهم》.
سرنوشت ایران چه خواهد بود،
"احمد کسروی"، صفحه ۱۵ و ۱۶، چاپخانه اردیبهشت، تهران، سال ۱۳۲۴ خورشیدی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
سبیل و کروات شهید، زیر قیچی سانسور
چرا دوست دارید شهدا دست نیافتنی باشند؟
مصطفی داننده
در آخرین روزهای تیر ماه امسال در تهران مراسم تشییع پیکر امیرسرلشکر شهید حسین ادبیان از فرماندهان نیروی زمینی ارتش برگزار شد. پیکر این شهید پس از ۳۸ سال در جریان تفحص در ارتفاعات ۱۱۵۰ بازی دراز کرمانشاه،کشف و شناسایی شد.
حالا عکسی از این شهید برای مراسم تشییع او منتشر و توزیع شده که با عکس اصلی متفاوت است. با سبیل کوتاه تر و حذف کروات.
در مراسم تشییع، عکس جدید امیر ادیبان با سبیل کوتاه و بدون کروات است اما در عکس واقعی علاوه بر وجود کروات، سبیل او کمی از لبها به پایین کشیده شده بود.
آنگونه که از شواهد پیداست برگزار کنندگان مراسم تشییع سیبیل و کروات شهید را به دست قیچی سانسور سپردند.
چرا باید کرواتی که جزء لباس فرم ارتش در سالهای ابتدایی انقلاب بوده حذف شود؟ آیا کروات داشتن از اجر شهید در نزد خدا کم میکند؟ مگر نه اینکه همین آدمهای کرواتی در زمان شاه دست به انقلاب زدند و شاه را بیرون کردند.
چندی پپیش عکسی از شهید چمران و مرحوم ابراهیم یزدی، دیدم که در آن هر دو صورتی تراشیده داشتند. شاید اگر این عکس در سالگرد شهادت چمران منتشر میشد، با آن ریش اضافه میکردند.
در مورد سیبیل اما چرا باید تغییر کند؟ سیبیل عکس اصلی چه اشکالی داشت که دچار سانسور شد؟ مگر نه اینکه خیلی از کسانی که در دهه 40 یا 50 ایران، علاقه به گذاشتن سیبیل داشتند از این نوع استفاده میکردند.
مگر اشکالی دارد یک شهید، سبیلی اینگونه داشته باشد؟ یا اصلا ریش نداشته باشد و صورت خود را تراشیده باشد؟ چرا اینقدر علاقه داریم شهدا را افرادی غیرقابل دسترس نشان بدهیم. چرا دوست نداریم شهدای جنگ و یا آنهایی که جانشان را دردست گرفتند و در برابر حکومت بعث عراق ایستادند را زمینی معرفی کنیم.
نمیدانم فیلم ایستاده در غبار را دیدهاید یا نه؟ در این فیلم احمد متوسلیان به شدت زمینی بود، عصبانی میشد، صورت میتراشید، دعوا میکرد. درست مثل بقیه آدمها.
احمد متوسلیان فیلم ایستاده در غبار یک آدم زمینی بود که بعد آسمانی شد. در این فیلم برای اولین بار دیدیم که یک فرمانده دفاع مقدس بر سر نیروهایش داد میزند، آنها را تنبیه میکند، قهر میکند و ...
همه به یاد داریم وقتی میخواستند از شهیدی برای ما بگویند او را اینگونه معرفی میکردند:« او در خانوادهای مذهبی چشم برجهان گشود. در کودکی ویژگیهای منحصر به فردی نسبت به دیگران همسنوسالان خود داشت. هرکسی او را میدید، آینده درخشانش را پیش بینی میکرد.»
شهید را با عملش باید معرفی کنیم نه چهرهاش. مردم باید بدانند آنهایی که شهید شدند درست مثل همه آدمهای این شهر بودند. دفاع مقدس، هالییود نیست که در آن به خواهیم ابرقهرمان تحویل جامعه بدهیم. مهمترین ویژگی جنگ 8 ساله عراق و ایران این بود که یک سری آدم معمولی تا به حال رنگ توپ و خمپاره را ندیده بودند توانستند در برابر ارتش حرفهای عراق مقاومت کنند.
نمونه این آدمها را میتوان در « کتاب سفر به گرای 270 درجه» نوشته احمد دهقان خواند. در این کتاب هم ما ترس می بینم و هم شجاعت. هم لبخند میزنیم و هم گریه میکنیم.
اینگونه سانسورها تنها باعث میشود مردم از شهدا فاصله بگیرند و آنها را آدمهای دست نیافتنی تصور کنند. کارهای مسعود ده نمکی را دوست ندارم اما اخراجیهای یک او حقیقتی بود که در این سالها زیر آوار سانسور دفن شده بود.
کاش آنهایی که اهل سانسور هستند یک بار هم شده میگفتند که قیچی سانسور چه کمکی به جامعه ایران و فرهنگ آن کرده است؟
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
سبیل و کروات شهید، زیر قیچی سانسور
چرا دوست دارید شهدا دست نیافتنی باشند؟
مصطفی داننده
در آخرین روزهای تیر ماه امسال در تهران مراسم تشییع پیکر امیرسرلشکر شهید حسین ادبیان از فرماندهان نیروی زمینی ارتش برگزار شد. پیکر این شهید پس از ۳۸ سال در جریان تفحص در ارتفاعات ۱۱۵۰ بازی دراز کرمانشاه،کشف و شناسایی شد.
حالا عکسی از این شهید برای مراسم تشییع او منتشر و توزیع شده که با عکس اصلی متفاوت است. با سبیل کوتاه تر و حذف کروات.
در مراسم تشییع، عکس جدید امیر ادیبان با سبیل کوتاه و بدون کروات است اما در عکس واقعی علاوه بر وجود کروات، سبیل او کمی از لبها به پایین کشیده شده بود.
آنگونه که از شواهد پیداست برگزار کنندگان مراسم تشییع سیبیل و کروات شهید را به دست قیچی سانسور سپردند.
چرا باید کرواتی که جزء لباس فرم ارتش در سالهای ابتدایی انقلاب بوده حذف شود؟ آیا کروات داشتن از اجر شهید در نزد خدا کم میکند؟ مگر نه اینکه همین آدمهای کرواتی در زمان شاه دست به انقلاب زدند و شاه را بیرون کردند.
چندی پپیش عکسی از شهید چمران و مرحوم ابراهیم یزدی، دیدم که در آن هر دو صورتی تراشیده داشتند. شاید اگر این عکس در سالگرد شهادت چمران منتشر میشد، با آن ریش اضافه میکردند.
در مورد سیبیل اما چرا باید تغییر کند؟ سیبیل عکس اصلی چه اشکالی داشت که دچار سانسور شد؟ مگر نه اینکه خیلی از کسانی که در دهه 40 یا 50 ایران، علاقه به گذاشتن سیبیل داشتند از این نوع استفاده میکردند.
مگر اشکالی دارد یک شهید، سبیلی اینگونه داشته باشد؟ یا اصلا ریش نداشته باشد و صورت خود را تراشیده باشد؟ چرا اینقدر علاقه داریم شهدا را افرادی غیرقابل دسترس نشان بدهیم. چرا دوست نداریم شهدای جنگ و یا آنهایی که جانشان را دردست گرفتند و در برابر حکومت بعث عراق ایستادند را زمینی معرفی کنیم.
نمیدانم فیلم ایستاده در غبار را دیدهاید یا نه؟ در این فیلم احمد متوسلیان به شدت زمینی بود، عصبانی میشد، صورت میتراشید، دعوا میکرد. درست مثل بقیه آدمها.
احمد متوسلیان فیلم ایستاده در غبار یک آدم زمینی بود که بعد آسمانی شد. در این فیلم برای اولین بار دیدیم که یک فرمانده دفاع مقدس بر سر نیروهایش داد میزند، آنها را تنبیه میکند، قهر میکند و ...
همه به یاد داریم وقتی میخواستند از شهیدی برای ما بگویند او را اینگونه معرفی میکردند:« او در خانوادهای مذهبی چشم برجهان گشود. در کودکی ویژگیهای منحصر به فردی نسبت به دیگران همسنوسالان خود داشت. هرکسی او را میدید، آینده درخشانش را پیش بینی میکرد.»
شهید را با عملش باید معرفی کنیم نه چهرهاش. مردم باید بدانند آنهایی که شهید شدند درست مثل همه آدمهای این شهر بودند. دفاع مقدس، هالییود نیست که در آن به خواهیم ابرقهرمان تحویل جامعه بدهیم. مهمترین ویژگی جنگ 8 ساله عراق و ایران این بود که یک سری آدم معمولی تا به حال رنگ توپ و خمپاره را ندیده بودند توانستند در برابر ارتش حرفهای عراق مقاومت کنند.
نمونه این آدمها را میتوان در « کتاب سفر به گرای 270 درجه» نوشته احمد دهقان خواند. در این کتاب هم ما ترس می بینم و هم شجاعت. هم لبخند میزنیم و هم گریه میکنیم.
اینگونه سانسورها تنها باعث میشود مردم از شهدا فاصله بگیرند و آنها را آدمهای دست نیافتنی تصور کنند. کارهای مسعود ده نمکی را دوست ندارم اما اخراجیهای یک او حقیقتی بود که در این سالها زیر آوار سانسور دفن شده بود.
کاش آنهایی که اهل سانسور هستند یک بار هم شده میگفتند که قیچی سانسور چه کمکی به جامعه ایران و فرهنگ آن کرده است؟
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
انگار بدحجابی پولی میشود
مظفر جهانگیری
#طنز
📍شاید یکی از خوشحال کننده ترین اتفاق این روزها، خبر جریمه کردن زنان در خودروها و اماکن عمومی به خاطر بی یا بد حجابی است. گویا #حجاب دیگر امری قدسی و ایمانی نیست و حالا می شود با پرداخت مبلغی پول از بی حجابی لذت برد!
📍اگر کار به همین روال پیش برود، شاهد آن خواهیم شد که ضابطین شریف قضایی با عنوان حجاب بان هر کدام با یک کارتخوان در دست در به در دنبال مجرم / مشتری خواهند گشت.
📍حتی می شود یک جدول درجه بندی و نرخگذاری بی حجابی با مشورت اهل فن تنظیم کرد تا افراد کم بضاعت هم بتوانند از لذت بی حجابی بهره مند شوند و بد / کم / بی حجابی منحصر به مرفهین بی درد نباشد.
📍برای اجرای بهتر طرح مذکور، خیابان های تهران هم مثل طرح ترافیک دسته بندی شده و جاهایی مثل میدان ولیعصر و ونک و تجریش و روبروی پارک ملت از بالاترین نرخ ها برخوردار خواهند شد و سید اسمال و سه راه آذری و… از معافیت های فصلی برخوردار خواهند شد.
📍حالا که دارم فکر می کنم، می بینم می شود نواحی مختلف بدن خانم ها را هم بارکد یا هولوگرام چسباند و با استفاده از اسکنرهای اتوماتیک، مقدار حق الکشف را تعیین و با قبض درِ خانه شان فرستاد؛ ولی شخصا استفاده از حجاب بان را بیشتر توصیه می کنم، برای کاهش بیکاری. خدا آخر و عاقبت ما را به خیر منتهی بگرداند که از هر طرف که می روم، جز اسباب شعف و طرب نمی بینم.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
انگار بدحجابی پولی میشود
مظفر جهانگیری
#طنز
📍شاید یکی از خوشحال کننده ترین اتفاق این روزها، خبر جریمه کردن زنان در خودروها و اماکن عمومی به خاطر بی یا بد حجابی است. گویا #حجاب دیگر امری قدسی و ایمانی نیست و حالا می شود با پرداخت مبلغی پول از بی حجابی لذت برد!
📍اگر کار به همین روال پیش برود، شاهد آن خواهیم شد که ضابطین شریف قضایی با عنوان حجاب بان هر کدام با یک کارتخوان در دست در به در دنبال مجرم / مشتری خواهند گشت.
📍حتی می شود یک جدول درجه بندی و نرخگذاری بی حجابی با مشورت اهل فن تنظیم کرد تا افراد کم بضاعت هم بتوانند از لذت بی حجابی بهره مند شوند و بد / کم / بی حجابی منحصر به مرفهین بی درد نباشد.
📍برای اجرای بهتر طرح مذکور، خیابان های تهران هم مثل طرح ترافیک دسته بندی شده و جاهایی مثل میدان ولیعصر و ونک و تجریش و روبروی پارک ملت از بالاترین نرخ ها برخوردار خواهند شد و سید اسمال و سه راه آذری و… از معافیت های فصلی برخوردار خواهند شد.
📍حالا که دارم فکر می کنم، می بینم می شود نواحی مختلف بدن خانم ها را هم بارکد یا هولوگرام چسباند و با استفاده از اسکنرهای اتوماتیک، مقدار حق الکشف را تعیین و با قبض درِ خانه شان فرستاد؛ ولی شخصا استفاده از حجاب بان را بیشتر توصیه می کنم، برای کاهش بیکاری. خدا آخر و عاقبت ما را به خیر منتهی بگرداند که از هر طرف که می روم، جز اسباب شعف و طرب نمی بینم.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
✍️ ساسان حبیبوند
💠 ترس از مرگ
🔶 استاد، با ترس بعد از مرگ چه کنم؟ من تو یک محیط مذهبی بزرگ شدم.
توی کتاب ها نوشتین علت ترس و اضطراب و نگرانی، در تحلیل نهایی خودباختگیه، اینو قبول دارم
به همین خاطر از وقتی خودشناسی رو شروع کردم، تقریبا میشه گفت همه ترسهام از بین رفته .
ولی این ترس هنوز هست، هنوزم وقتی این افکار میاد ذهنم یه حس ناخوشایندی رو تجربه میکنم.
🔷 پاسخ:
اپیکور میگوید:
"مرگ به ما مربوط نیست، چون مادامی که ما هستیم، مرگی نیست و وقتی که مرگ هست، ما نیستیم".
من می خواهم اضافه کنم که ما مرگ را هرگز نخواهیم دید و وحشت از آن، نتیجه یک خطای ذهنی است - مثل بسیاری خطاهای دیگر ذهن.
🔹 اما ترس بعد از مرگ:
اگر خدا و جهان پس از مرگ وجود داشته باشد، کافی است آدم خوبی باشید، در آن صورت اتفاقات خوبی در انتظار شماست و جای نگرانی نیست. اگر خدا و جهان پس از مرگی نباشد، حالت اپیکوری پیش خواهد آمد و جای نگرانی نیست.
بنابراین در همه حالت، ترس از مرگ یک خطای فکری و ذهنی است.
🔸درست میگین. ولی اگه بعد از مرگ اون حالت هایی پیش بیاد که تو مذهب اومده. با اون سختگیری هاش و این چیزها. با عذاب الیم و جاودان...
🔹 اگر بهجای محیطی خشن و نادان و کمدرک، در فرهنگی باگذشت و پرمهر و انسانگرا بار میآمدیم، دلیلی وجود نداشت که خدایی سختگیر و بیگذشت و "نفهم" را تصور کنیم که منتظر مردن ماست تا خشم ها و عقدههای خودش را با شکنجه کردن موجوداتی بی پناه ارضا کند -
فرهنگهای بیانصاف و تربیتهای خشن، همواره تصویری متناسب با خودشان را از خدا در ذهن آدمها نشاندهاند. اهمیت توجه به خودشناسی قبل از دین و هر چیز دیگری همین است.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
✍️ ساسان حبیبوند
💠 ترس از مرگ
🔶 استاد، با ترس بعد از مرگ چه کنم؟ من تو یک محیط مذهبی بزرگ شدم.
توی کتاب ها نوشتین علت ترس و اضطراب و نگرانی، در تحلیل نهایی خودباختگیه، اینو قبول دارم
به همین خاطر از وقتی خودشناسی رو شروع کردم، تقریبا میشه گفت همه ترسهام از بین رفته .
ولی این ترس هنوز هست، هنوزم وقتی این افکار میاد ذهنم یه حس ناخوشایندی رو تجربه میکنم.
🔷 پاسخ:
اپیکور میگوید:
"مرگ به ما مربوط نیست، چون مادامی که ما هستیم، مرگی نیست و وقتی که مرگ هست، ما نیستیم".
من می خواهم اضافه کنم که ما مرگ را هرگز نخواهیم دید و وحشت از آن، نتیجه یک خطای ذهنی است - مثل بسیاری خطاهای دیگر ذهن.
🔹 اما ترس بعد از مرگ:
اگر خدا و جهان پس از مرگ وجود داشته باشد، کافی است آدم خوبی باشید، در آن صورت اتفاقات خوبی در انتظار شماست و جای نگرانی نیست. اگر خدا و جهان پس از مرگی نباشد، حالت اپیکوری پیش خواهد آمد و جای نگرانی نیست.
بنابراین در همه حالت، ترس از مرگ یک خطای فکری و ذهنی است.
🔸درست میگین. ولی اگه بعد از مرگ اون حالت هایی پیش بیاد که تو مذهب اومده. با اون سختگیری هاش و این چیزها. با عذاب الیم و جاودان...
🔹 اگر بهجای محیطی خشن و نادان و کمدرک، در فرهنگی باگذشت و پرمهر و انسانگرا بار میآمدیم، دلیلی وجود نداشت که خدایی سختگیر و بیگذشت و "نفهم" را تصور کنیم که منتظر مردن ماست تا خشم ها و عقدههای خودش را با شکنجه کردن موجوداتی بی پناه ارضا کند -
فرهنگهای بیانصاف و تربیتهای خشن، همواره تصویری متناسب با خودشان را از خدا در ذهن آدمها نشاندهاند. اهمیت توجه به خودشناسی قبل از دین و هر چیز دیگری همین است.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
من فرزند دو نفرم
روزی که فهميدم من فرزند دو نفرم!
در را زد و و وارد اتاق شد.
مدير يکی از بخشهای ديگر موسسه بود.
يک فرم استخدامی پر شده دستش بود
و بعد از حال و احوال مختصری فرم را داد
دست من و گفت: "نگاه کن اين چه جالبه!
کمی بالا و پايين فرم را نگاه کردم.
به نظرم يک فرم معمولی می آمد حاوی مشخصات
خانمی که برای استخدام مراجعه کرده بود.
پرسيدم: چیش جالبه؟
گفت: مشخصات فردیش رو ببين!
شروع کردم به زير لب خواندن مشخصات فردی
نام - نام خانوادگی
تا رسيدم به آنجا که نوشته بود فرزند!
ديدم جلويش نوشته: " رضا و پروين ! "
چند لحظه مکث کردم! مکث مرا که ديد
لبخندی زد و گفت:
ببين من هم به همين جا که رسيدم مثل تو مکث کردم
بعدش به خانم متقاضی گفتم:
" چه جالب! دو تا اسم نوشته ايد! "
صدايش را صاف کرد و جواب داد: انتظار داشتيد
يک اسم بنويسم!؟ خب من فرزند دو نفر هستم
نه فرزند يک نفر! چند لحظه به فکر فرو رفتم.
به ياد آوردم که هميشه هنگام پر کردن فرم ها
بدون مکث و اتوماتيک جلوی قسمت " فرزند:... "
فقط يک اسم می نوشتم نام پدرم " جمشید "
چطور تا به حال به چنين چيزی فکر نکرده بودم!؟
چقدر واضح بود اين و چقدر غفلت انگیز!
حس عجيبی پيدا کردم.
يک ملغمهای بود از تعجب غافلگير شدن
حس بعد از يک کشف مهم و تامل برانگيز!
و کمی که زمان می گذشت مقداری هم عصبانيت!
عصبانيت از دست خودم!
چطور از چيزی تا اين حد بديهی روشن و آشکار
اين همه سال غافل بودهام!؟
فرم را پر کردم و دادم دست متصدی پشت باجه
مشخصات مرا يک به يک وارد کامپيوتر مقابلش می کرد!
درعين حال با اين که خيلی روشن و مشخص نوشته بودم
قبل از تايپ هر قسمت يک بار هم موارد را با صدای
بلند تکرار می کرد و منتظر تاييدم می ماند!
نام!؟ نام خانوادگی ام!؟
تا رسيد به قسمت " فرزند:... "
که من مقابل آن نوشته بودم: " جمشید و منیژه "
مکثی کرد انگار يک چيزی طبق روال معمول نباشد.
قبل از اين که فرصت کند چيزی بپرسد
صدايم را صاف کردم سينهام را جلو دادم
و با حالتی حق به جانب گفتم:
خب می دانيد، آخر من فرزند دو نفر هستم!
فرزند يک نفر که نيستم...!
چه اندازه زیبا و اندیشه بر انگیز و دلنشین است!
بیاییم نقش مادران و زنان را پر رنگ تر کنیم!
بیاییم از این پس این حقیقت زیبا را بنویسیم!
هرگز هرگز یادتان نرود که شما فرزند دو نفر هستید!
فرزند ...... و ......!!! لطفا برای همه بفرستید!
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
من فرزند دو نفرم
روزی که فهميدم من فرزند دو نفرم!
در را زد و و وارد اتاق شد.
مدير يکی از بخشهای ديگر موسسه بود.
يک فرم استخدامی پر شده دستش بود
و بعد از حال و احوال مختصری فرم را داد
دست من و گفت: "نگاه کن اين چه جالبه!
کمی بالا و پايين فرم را نگاه کردم.
به نظرم يک فرم معمولی می آمد حاوی مشخصات
خانمی که برای استخدام مراجعه کرده بود.
پرسيدم: چیش جالبه؟
گفت: مشخصات فردیش رو ببين!
شروع کردم به زير لب خواندن مشخصات فردی
نام - نام خانوادگی
تا رسيدم به آنجا که نوشته بود فرزند!
ديدم جلويش نوشته: " رضا و پروين ! "
چند لحظه مکث کردم! مکث مرا که ديد
لبخندی زد و گفت:
ببين من هم به همين جا که رسيدم مثل تو مکث کردم
بعدش به خانم متقاضی گفتم:
" چه جالب! دو تا اسم نوشته ايد! "
صدايش را صاف کرد و جواب داد: انتظار داشتيد
يک اسم بنويسم!؟ خب من فرزند دو نفر هستم
نه فرزند يک نفر! چند لحظه به فکر فرو رفتم.
به ياد آوردم که هميشه هنگام پر کردن فرم ها
بدون مکث و اتوماتيک جلوی قسمت " فرزند:... "
فقط يک اسم می نوشتم نام پدرم " جمشید "
چطور تا به حال به چنين چيزی فکر نکرده بودم!؟
چقدر واضح بود اين و چقدر غفلت انگیز!
حس عجيبی پيدا کردم.
يک ملغمهای بود از تعجب غافلگير شدن
حس بعد از يک کشف مهم و تامل برانگيز!
و کمی که زمان می گذشت مقداری هم عصبانيت!
عصبانيت از دست خودم!
چطور از چيزی تا اين حد بديهی روشن و آشکار
اين همه سال غافل بودهام!؟
فرم را پر کردم و دادم دست متصدی پشت باجه
مشخصات مرا يک به يک وارد کامپيوتر مقابلش می کرد!
درعين حال با اين که خيلی روشن و مشخص نوشته بودم
قبل از تايپ هر قسمت يک بار هم موارد را با صدای
بلند تکرار می کرد و منتظر تاييدم می ماند!
نام!؟ نام خانوادگی ام!؟
تا رسيد به قسمت " فرزند:... "
که من مقابل آن نوشته بودم: " جمشید و منیژه "
مکثی کرد انگار يک چيزی طبق روال معمول نباشد.
قبل از اين که فرصت کند چيزی بپرسد
صدايم را صاف کردم سينهام را جلو دادم
و با حالتی حق به جانب گفتم:
خب می دانيد، آخر من فرزند دو نفر هستم!
فرزند يک نفر که نيستم...!
چه اندازه زیبا و اندیشه بر انگیز و دلنشین است!
بیاییم نقش مادران و زنان را پر رنگ تر کنیم!
بیاییم از این پس این حقیقت زیبا را بنویسیم!
هرگز هرگز یادتان نرود که شما فرزند دو نفر هستید!
فرزند ...... و ......!!! لطفا برای همه بفرستید!
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
🔸دانشجوی دانشگاه صنعتی شریف هستند و تصمیم دارند هر کدام "ده فرزند " به دنیا بیاورند. شاید شما هم اولین بار که این جمله را بشنوید تعجب کنید، درست مثل آنها که توییتهای زهره الهیان، نماینده پیشین مجلس را دیدند.
🔺خانم الهیان در توییتی گفته بود گروهی از زنان دانشجوی دانشگاه صنعتی شریف، کمپینی به راه انداخته اند و تصمیم دارند هر کدام ده فرزند داشته باشند و از بچه های همدیگر هم مراقبت کنند.
🔺ماجرا آنجا برای کاربران توییتر عجیب تر شد که خانم الهیان که بر اساس آنچه در وب سایتش آمده پزشک است و انتظار می رود به سلامت این زنان توجه کند، به هوش و آینده نگری این جوانان آفرین گفته.
🔺خانم الهیان نوشته اگر امروز به فکر افزایش جمعیت نباشیم در آینده اثری از ایران در ژئوپولیتیک جهان نخواهد بود.
https://bbc.in/2SWroAc
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
🔺خانم الهیان در توییتی گفته بود گروهی از زنان دانشجوی دانشگاه صنعتی شریف، کمپینی به راه انداخته اند و تصمیم دارند هر کدام ده فرزند داشته باشند و از بچه های همدیگر هم مراقبت کنند.
🔺ماجرا آنجا برای کاربران توییتر عجیب تر شد که خانم الهیان که بر اساس آنچه در وب سایتش آمده پزشک است و انتظار می رود به سلامت این زنان توجه کند، به هوش و آینده نگری این جوانان آفرین گفته.
🔺خانم الهیان نوشته اگر امروز به فکر افزایش جمعیت نباشیم در آینده اثری از ایران در ژئوپولیتیک جهان نخواهد بود.
https://bbc.in/2SWroAc
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
BBC News فارسی
کمپین 'مادران شریف'؛ هر زن دانشجو ده فرزند؟
یک نماینده سابق مجلس ایران می گوید گروهی از زنان دانشجوی دانشگاه صنعتی شریف می خواهند ده فرزند داشته باشند تا به افزایش جمعیت ایران کمک کنند. توییتهای زهره الهیان با واکنشهای زیادی روبرو شده است.
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
سال ۵۷ جوان بودیم.
از سال ۵۸ شروع کردیم به پیر شدن، از درون و از بیرون.
شروع کردیم به غصه خوردن.
بعضی چیزها را از همان اول نمی توانستیم باور کنیم.
دلمان میخواست افکار و عقاید گذشته مان را قبول داشته باشیم ؛ اما هر روز دریغ از دیروز و هر سال دریغ از پارسال. فکر میکردیم آنهائی که می گفتند: وای بر دروغگویان ؛ خودشان آدمهای راستگویی هستند اما نه!
به ما دورغ گفتند.
آنهائی که می گفتند دنیا مزرعه آخرت است ؛ خودشان میدانستند که دروغ میگویند.
آنهائی که می گفتند: مال دنیا چرک کف دست است ؛ خودشان بردند و خوردند و دزدیدند و اختلاس کردند و قاچاق کردند و تو بانکهای بلاد کفر با پولی که می گفتند *بیت المال* است، حسابهای میلیاردی برای خودشان و زن و بچه و حتی کُلفَتشان باز کردند که اگر روزی به روزگاری ؛ تقّی به توقی خورد ؛ کباب بوقلمون و خاویارشان دچار اِشکال نشود.
ما ماندیم و زور و تزویر و ریا و پیر شدیم.
با جنگ و توی صف های کالاهای کوپنی ؛ میانسالمان کردند.
یواش یواش موهای اطراف گوشها و شقیقه ها خاکستری شد.
کابوس و دلهره موشکهای اسکاد برادران روسی و بمب ها و خمپاره ها خوابمان را آشفت و چون موریانه جانمان را سوراخ سوراخ کرد ؛ اما گفتند : جنگ نعمت است. آمدیم حرف بزنیم ؛ گفتند جنگ است ؛ خفه شوید.
جنگ تمام شد ؛ آمدیم حرف بزنیم ؛ گفتند دوره سازندگی است ؛ دهانتان را ببندید. گفتیم دارند می دزدند ؛ گفتند این حرفها خیانت به خون شهیدان است.
گفتیم قرار بود تبعیض و تفاوت و بیعدالتی در جامعه نباشد ؛ گفتند اینها اولوالامرند و فرستاده خدا و کلی با شما فرق دارند.
همینطور هی پیر شدیم...
چشمهایمان پیر شد ؛ گوشهایمان پیر شد ؛ زانوهایمان دردناک شد؛ ضربان قلبمان درهم برهم شد ؛ بچه دار شدیم ؛ نگران شدیم ؛ مضطرب شدیم و پیر شدیم.
افسرده ترین ملت دنیا شدیم؛ عصبانی ترین مردم دنیا شدیم ؛ وقتی از حق و حقوقمان حرف زدیم ؛ تهدیدمان کردند ؛ باتوم به کمرمان زدند. آنهائی که با رای ما بر صندلی های قرمز و سبز تکیه زدند ؛ ما را رمه و بزغاله و گوساله و خس و خاشاک نامیدند و هر چهار سال یک بار سر ما را شیره مالیدند تا رئیس جمهور و نماینده مجلس و شورا و مجلس خبرگان و غیره شوند و بعد همه چیز را از یاد ببرند و ما همینطور پیر و پیرتر شدیم.
همه چیز سهمیه ای شد ؛ حتی عقل و شعور و استعداد.
بعضی ها در چشم برهم زدنی دچار موتاسیون شدند و ژنهای برتر خانوادگی چند هزار میلیاردی در ژنومشان پیدا شد و جماعت ماندند هاج و واج که چه اتفاقی افتاده است.
آنهائی که نمی توانستند تنبانشان را بالا بکشند به لطف رانت و قبیله گری ؛ صاحب مدارک دکتری از دانشگاه های بلاد کفر شدند و با یک پرواز "بریتیش ایر ویز" شدند مدیر کل تا چند ماه بعد سر از جاهای دیگر در آورند.
همینطور که ما پیر شدیم ؛ معنی (عرضه داشتن) هم عوض شد.
هر کسی راحت تر دروغ گفت و کلک زد و پاچه خواری کرد و سفارش از این یا آن داشت و ریش مصلحتی گذاشت ؛ شد با عرضه و ما با بیعرضگی پیر شدیم.
*یک عینک روی بینی؛ یک عینک داخل جیب ؛ سمعکی در مجرای گوش و عصایی به جای پای چپ از بس که جلوی تخته سیاه یک وری روی آن تکیه دادیم و دیگر همراهی نمیکند.*
بچه هایی که از "بی عرضگی" ما عصبانی و مایوس و سرخورده اند حالا مُهر آشوبگر و اغتشاشگر و فتنه گر بر پیشانی شان خورده ....
یک معلم
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith
سال ۵۷ جوان بودیم.
از سال ۵۸ شروع کردیم به پیر شدن، از درون و از بیرون.
شروع کردیم به غصه خوردن.
بعضی چیزها را از همان اول نمی توانستیم باور کنیم.
دلمان میخواست افکار و عقاید گذشته مان را قبول داشته باشیم ؛ اما هر روز دریغ از دیروز و هر سال دریغ از پارسال. فکر میکردیم آنهائی که می گفتند: وای بر دروغگویان ؛ خودشان آدمهای راستگویی هستند اما نه!
به ما دورغ گفتند.
آنهائی که می گفتند دنیا مزرعه آخرت است ؛ خودشان میدانستند که دروغ میگویند.
آنهائی که می گفتند: مال دنیا چرک کف دست است ؛ خودشان بردند و خوردند و دزدیدند و اختلاس کردند و قاچاق کردند و تو بانکهای بلاد کفر با پولی که می گفتند *بیت المال* است، حسابهای میلیاردی برای خودشان و زن و بچه و حتی کُلفَتشان باز کردند که اگر روزی به روزگاری ؛ تقّی به توقی خورد ؛ کباب بوقلمون و خاویارشان دچار اِشکال نشود.
ما ماندیم و زور و تزویر و ریا و پیر شدیم.
با جنگ و توی صف های کالاهای کوپنی ؛ میانسالمان کردند.
یواش یواش موهای اطراف گوشها و شقیقه ها خاکستری شد.
کابوس و دلهره موشکهای اسکاد برادران روسی و بمب ها و خمپاره ها خوابمان را آشفت و چون موریانه جانمان را سوراخ سوراخ کرد ؛ اما گفتند : جنگ نعمت است. آمدیم حرف بزنیم ؛ گفتند جنگ است ؛ خفه شوید.
جنگ تمام شد ؛ آمدیم حرف بزنیم ؛ گفتند دوره سازندگی است ؛ دهانتان را ببندید. گفتیم دارند می دزدند ؛ گفتند این حرفها خیانت به خون شهیدان است.
گفتیم قرار بود تبعیض و تفاوت و بیعدالتی در جامعه نباشد ؛ گفتند اینها اولوالامرند و فرستاده خدا و کلی با شما فرق دارند.
همینطور هی پیر شدیم...
چشمهایمان پیر شد ؛ گوشهایمان پیر شد ؛ زانوهایمان دردناک شد؛ ضربان قلبمان درهم برهم شد ؛ بچه دار شدیم ؛ نگران شدیم ؛ مضطرب شدیم و پیر شدیم.
افسرده ترین ملت دنیا شدیم؛ عصبانی ترین مردم دنیا شدیم ؛ وقتی از حق و حقوقمان حرف زدیم ؛ تهدیدمان کردند ؛ باتوم به کمرمان زدند. آنهائی که با رای ما بر صندلی های قرمز و سبز تکیه زدند ؛ ما را رمه و بزغاله و گوساله و خس و خاشاک نامیدند و هر چهار سال یک بار سر ما را شیره مالیدند تا رئیس جمهور و نماینده مجلس و شورا و مجلس خبرگان و غیره شوند و بعد همه چیز را از یاد ببرند و ما همینطور پیر و پیرتر شدیم.
همه چیز سهمیه ای شد ؛ حتی عقل و شعور و استعداد.
بعضی ها در چشم برهم زدنی دچار موتاسیون شدند و ژنهای برتر خانوادگی چند هزار میلیاردی در ژنومشان پیدا شد و جماعت ماندند هاج و واج که چه اتفاقی افتاده است.
آنهائی که نمی توانستند تنبانشان را بالا بکشند به لطف رانت و قبیله گری ؛ صاحب مدارک دکتری از دانشگاه های بلاد کفر شدند و با یک پرواز "بریتیش ایر ویز" شدند مدیر کل تا چند ماه بعد سر از جاهای دیگر در آورند.
همینطور که ما پیر شدیم ؛ معنی (عرضه داشتن) هم عوض شد.
هر کسی راحت تر دروغ گفت و کلک زد و پاچه خواری کرد و سفارش از این یا آن داشت و ریش مصلحتی گذاشت ؛ شد با عرضه و ما با بیعرضگی پیر شدیم.
*یک عینک روی بینی؛ یک عینک داخل جیب ؛ سمعکی در مجرای گوش و عصایی به جای پای چپ از بس که جلوی تخته سیاه یک وری روی آن تکیه دادیم و دیگر همراهی نمیکند.*
بچه هایی که از "بی عرضگی" ما عصبانی و مایوس و سرخورده اند حالا مُهر آشوبگر و اغتشاشگر و فتنه گر بر پیشانی شان خورده ....
یک معلم
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
به بچه های اول سخت نگیرید
والدین برای فرزند اولشان میخواهند تمام آرزوهایشان را پیاده کنند. میخواهند خوشتیپ ترین و لاکچری ترین بچه روی زمین باشد.
او را کلاسهای آموزشی فوق برنامه میفرستند و میخواهند در همه چیز اول باشد. او هم سعی میکند برای رضایت آنها، در مهمانیها هرچه که بلدست را رو کند و درس پس بدهد، شعر بخواند!
هرچه یاد گرفته، همه را بگوید. همیشه اول باشد!
برای همین فرزند اول یک انسان کمالگرا و خاص بار می آید.
ولی در مورد بچه آخر، دیگر والدین آن حساسیتها را ندارند.
میخواهند کودک برای همیشه کوچک بماند. میدانند که دیگر فرزندی بعد از او نخواهد بود که حس شیرین بچگی را برایشان داشته باشد.
میخواهند خودشان و کودکشان، کودکی کنند.
مهم نیست که کمی دیرتر راه بیوفتد یا دیرتر حرف بزند.
میدانند همه اینها بالاخره اتفاق می افتاد و دیر یا زود شدن نشانه هوش کودک نیست.
بچه های آخر اصولا خیلی راحت تر از بچه اول بزرگ میشوند، درس میخوانند، کلاسهای فوق برنامه را اگر باب میلشان بود و دیدند که بهشان خوش میگذرد میروند
زندگی را راحت تر میگیرند
واکثرا به خواسته هایشان میرسند و موفق تر هم هستند.
انقدر بچه های اول را اذیت نکنید
#دکتر_هلاکویی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
به بچه های اول سخت نگیرید
والدین برای فرزند اولشان میخواهند تمام آرزوهایشان را پیاده کنند. میخواهند خوشتیپ ترین و لاکچری ترین بچه روی زمین باشد.
او را کلاسهای آموزشی فوق برنامه میفرستند و میخواهند در همه چیز اول باشد. او هم سعی میکند برای رضایت آنها، در مهمانیها هرچه که بلدست را رو کند و درس پس بدهد، شعر بخواند!
هرچه یاد گرفته، همه را بگوید. همیشه اول باشد!
برای همین فرزند اول یک انسان کمالگرا و خاص بار می آید.
ولی در مورد بچه آخر، دیگر والدین آن حساسیتها را ندارند.
میخواهند کودک برای همیشه کوچک بماند. میدانند که دیگر فرزندی بعد از او نخواهد بود که حس شیرین بچگی را برایشان داشته باشد.
میخواهند خودشان و کودکشان، کودکی کنند.
مهم نیست که کمی دیرتر راه بیوفتد یا دیرتر حرف بزند.
میدانند همه اینها بالاخره اتفاق می افتاد و دیر یا زود شدن نشانه هوش کودک نیست.
بچه های آخر اصولا خیلی راحت تر از بچه اول بزرگ میشوند، درس میخوانند، کلاسهای فوق برنامه را اگر باب میلشان بود و دیدند که بهشان خوش میگذرد میروند
زندگی را راحت تر میگیرند
واکثرا به خواسته هایشان میرسند و موفق تر هم هستند.
انقدر بچه های اول را اذیت نکنید
#دکتر_هلاکویی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مرگ کوروش
با توجه به تحریف ها و دروغ پراکنی های بسیار پیرامون کوروش بزرگ این کلیپ با استفاده از کتاب صوتی روزگاران نوشته دکتر زرین کوب تهیه شده است.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
با توجه به تحریف ها و دروغ پراکنی های بسیار پیرامون کوروش بزرگ این کلیپ با استفاده از کتاب صوتی روزگاران نوشته دکتر زرین کوب تهیه شده است.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
🌎 چرا حکومتهای استبدادی علوم طبیعی را دوست دارند اما با علوم انسانی مشکل دارند؟
✍️ مصطفی ملکیان
🔹چون به محض اینکه کسی الفبای علوم انسانی را بفهمد درمییابد که یک سوال در علوم انسانی، یک جواب ندارد و چنین حرفی یک توهم خواهد بود. اما در علوم مهندسی و علوم طبیعی، یک سوال یک جواب دارد. علوم انسانی ذاتا پلورالیست هستند برخلاف علوم فنی که ذاتاً مونیست هستند.
🌿 رژیمهای توتالیتر بر این باور استوارند که هر سوال تنها یک جواب دارد؛ آنهم جوابی که آنها میدهند. به طور کلی آنها معتقدند که هر عالِم و دانشپژوه علوم انسانی، دشمن بالقوهی بک رژیم توتالیتر است.
🌿 رژیمهای توتالیتر، اقتدار (authority) ندارند و صرفا قدرت دارند. برای حفظ این قدرت رابطه ی آنها با دانشمندان علوم فنی خوب است چون وقتی توپ و تانک بخواهی باید با مهندسان دوست باشی!
🍀منبع: قسمتی از سخنرانی مصطفی ملکیان در دانشگاه تهران
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
🌎 چرا حکومتهای استبدادی علوم طبیعی را دوست دارند اما با علوم انسانی مشکل دارند؟
✍️ مصطفی ملکیان
🔹چون به محض اینکه کسی الفبای علوم انسانی را بفهمد درمییابد که یک سوال در علوم انسانی، یک جواب ندارد و چنین حرفی یک توهم خواهد بود. اما در علوم مهندسی و علوم طبیعی، یک سوال یک جواب دارد. علوم انسانی ذاتا پلورالیست هستند برخلاف علوم فنی که ذاتاً مونیست هستند.
🌿 رژیمهای توتالیتر بر این باور استوارند که هر سوال تنها یک جواب دارد؛ آنهم جوابی که آنها میدهند. به طور کلی آنها معتقدند که هر عالِم و دانشپژوه علوم انسانی، دشمن بالقوهی بک رژیم توتالیتر است.
🌿 رژیمهای توتالیتر، اقتدار (authority) ندارند و صرفا قدرت دارند. برای حفظ این قدرت رابطه ی آنها با دانشمندان علوم فنی خوب است چون وقتی توپ و تانک بخواهی باید با مهندسان دوست باشی!
🍀منبع: قسمتی از سخنرانی مصطفی ملکیان در دانشگاه تهران
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
تصاویری از ماشینخوابی جوانان در تهران !
جوانانی که از شهرهای دیگر به تهران رفته و روزها در اسنپ و تپسی مشغول کار هستند و شب را در ماشینهایشان سپری میکنند
شاید بعضی هاشون هم لیسانس یا فوق باشن
خون باید گریست ...
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
جوانانی که از شهرهای دیگر به تهران رفته و روزها در اسنپ و تپسی مشغول کار هستند و شب را در ماشینهایشان سپری میکنند
شاید بعضی هاشون هم لیسانس یا فوق باشن
خون باید گریست ...
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
🔴سخنان مهم ابراهیم فیاض (جامعه شناس )
🔻 پلیس را با حجاب مشغول کردند قاچاق، دزدی و زورگویی افزایش یافته است
🔻روزنامه همشهری، گفتگویی با آقای ابراهیم فیاض جامعه شناس انجام داده است. فیاض در این گفتگو دربارهی وضعیت زنان ایرانی، فشاری که متحمل می شوند، حجاب و رفتارهای پلیس و روندی که به فروپاشی اجتماعی منجر می شود صحبت کرده است.
🔸آقای فیاض به روزنامه همشهری گفته است: يكي از مشكلاتي كه در كشور وجود دارد همين بحث حجاب و عفاف است. اما اين موضوع به پليس چه ارتباطي دارد؟
🔸آقايان به پليس فشار ميآورند؛ ذات پليس با اين چيزها سنخيت ندارد. پليس را براي مبارزه با دزد و قاتل ساختهاند. سردار احمديمقدم كه فرمانده پليس بود، مرا دعوت كرد و رفتم صحبت كردم. گفتم اين كاري كه شما ميكنيد سوسياليستي است. تازه اول كار گشت ارشاد بود. او هم به من گفت: «تو دوم خردادي هستي!» حتي در شوراي فرهنگ و شوراي اجتماعي كشور داد كشيدم و گفتم كار فرهنگي با چوب و چماق نميشود. وقتي پليس را با بحث حجاب درگير كردند، نخستين اتفاقي كه افتاد اين بود كه دزديها بهشدت اوج گرفت و زورگيريها زياد شد.
🔸بعد از مدتي در شوراي فرهنگ عمومي كشور، سردار احمديمقدم اعتراف كرد كه دكتر فياض از روز اول به ما گفت خودمان را درگير گشت ارشاد نكنيم و ما به او فحش داديم، ولي من واقعا چه كارهام كه خودم را درگير كنم؟ در كشور دزدي، قاچاق مواد و... وجود دارد اينها را ول كرديم و چسبيديم به چيز ديگر. راست هم ميگفت. اصلا چهكسي گفته كه پليس با مردم كلكل كند؟
🔸ما بايد قبول كنيم كه در مسائل فردي دخالت كردهايم و در مسائل اجتماعي ماندهايم. قبلا هم گفتم با اينكه امنيت بهشدت بالاست، احساس امنيت كم شده است.
🔸 ما ايرانيها در گذشته چادر هيچوقت نداشتهايم؛ چاقوره داشتهايم.... چادر سياه از ما نبوده، از تركيهايها بوده كه به دربار قاجار هديه دادند و كمكم وارد ايران شد.
🔸رئيس گروه اجازه نميدهد مردمشناسي جنسي را درس بدهم. شاهديم تعداد بيماران مبتلا به ايدز با شيبي تند در حال رشد است، طلاق در اوج است، ازدواج بهشدت كم شده و اينها همه مسائل جنسي است. اگر از من بپرسيد چهكار كنيم كه مشكلات ازدواج و طلاق حل شود، ميگويم «زنانگي جنسي» را به زنان برگردانيد. ما در حوزه زنان خيلي خطا كرديم. ما چه گذاشتهايم بماند؟ خواستهايم همهچيز را كنترل كنيم اما همه را با هم نابود كردهايم.
🔸اينها ميگويند اين مسائل را قدرت بايد تعيين كند؛ آن هم قدرت پليسي. زماني هم كه پاي زور به ميان ميآيد، ويرانگري اجتماعي شروع ميشود و فروپاشي اجتماعي بيشتر رخ ميدهد؛ مثلا در موضوع حجاب شاهد برخوردهاي سليقهاي بسياري هستيم.
🔸شما دقت كنيد كه الان وضعيت زنانگي كه داريم، افتضاح است. متأسفانه بخشي از زنان جامعه ما افسرده و پرخاشگر شدهاند.... رشد طلاق در تهران ۶۷ درصد است. تا چند وقت ديگر خودكشي زنان هم اوج ميگيرد؛ چون تنهايي و فقر اوج ميگيرد.
♦️چه باید کرد⁉️
🔸 اولين قدم اين است كه دانشگاهها بايد بحث جنسي و بحث لباس و حجاب را جدي شروع كنند. ما اينهمه فحش به غرب داديم، آخرش چه شد؟ مثل غرب و بدتر از آن نشديم؟ آمريكاييها يك مَثَل خوبي دارند كه ميگويد هر كسي با كسي بيشتر دشمني كند، آخرش مثل او ميشود. بهجاي اينكه غربشناسي كنيم با غرب دشمني كرديم. همه اينها جهل است. جهل يا ترس و نفرت يا عشق رمانتيسم ايجاد ميكند.
🔸يك عده در ايران از غرب متنفر هستند؛ چون جاهل به غربند و عدهاي هم عاشق غرب هستند كه آنها هم جاهلند. يك عدهاي مدام از فحشا در غرب ميگويند. پس اين همه علم و مقاله علمي و دانش را در غرب چهكسي توليد ميكند؟ جوانان ما به غرب ميروند همهشان فاحشه ميشوند؟ ببينيد مرحوم مريم ميرزاخاني چقدر آبرو براي ما خريد.
🔸جوانهاي ما در غرب خيليهايشان خانواده تشكيل ميدهند و زندگي موفقي دارند. اين جهالتي كه بهوجود آوردهايم ما را به اين مسائل رسانده است. تنها راهش هم بازگشت به علم است.
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith
🔴سخنان مهم ابراهیم فیاض (جامعه شناس )
🔻 پلیس را با حجاب مشغول کردند قاچاق، دزدی و زورگویی افزایش یافته است
🔻روزنامه همشهری، گفتگویی با آقای ابراهیم فیاض جامعه شناس انجام داده است. فیاض در این گفتگو دربارهی وضعیت زنان ایرانی، فشاری که متحمل می شوند، حجاب و رفتارهای پلیس و روندی که به فروپاشی اجتماعی منجر می شود صحبت کرده است.
🔸آقای فیاض به روزنامه همشهری گفته است: يكي از مشكلاتي كه در كشور وجود دارد همين بحث حجاب و عفاف است. اما اين موضوع به پليس چه ارتباطي دارد؟
🔸آقايان به پليس فشار ميآورند؛ ذات پليس با اين چيزها سنخيت ندارد. پليس را براي مبارزه با دزد و قاتل ساختهاند. سردار احمديمقدم كه فرمانده پليس بود، مرا دعوت كرد و رفتم صحبت كردم. گفتم اين كاري كه شما ميكنيد سوسياليستي است. تازه اول كار گشت ارشاد بود. او هم به من گفت: «تو دوم خردادي هستي!» حتي در شوراي فرهنگ و شوراي اجتماعي كشور داد كشيدم و گفتم كار فرهنگي با چوب و چماق نميشود. وقتي پليس را با بحث حجاب درگير كردند، نخستين اتفاقي كه افتاد اين بود كه دزديها بهشدت اوج گرفت و زورگيريها زياد شد.
🔸بعد از مدتي در شوراي فرهنگ عمومي كشور، سردار احمديمقدم اعتراف كرد كه دكتر فياض از روز اول به ما گفت خودمان را درگير گشت ارشاد نكنيم و ما به او فحش داديم، ولي من واقعا چه كارهام كه خودم را درگير كنم؟ در كشور دزدي، قاچاق مواد و... وجود دارد اينها را ول كرديم و چسبيديم به چيز ديگر. راست هم ميگفت. اصلا چهكسي گفته كه پليس با مردم كلكل كند؟
🔸ما بايد قبول كنيم كه در مسائل فردي دخالت كردهايم و در مسائل اجتماعي ماندهايم. قبلا هم گفتم با اينكه امنيت بهشدت بالاست، احساس امنيت كم شده است.
🔸 ما ايرانيها در گذشته چادر هيچوقت نداشتهايم؛ چاقوره داشتهايم.... چادر سياه از ما نبوده، از تركيهايها بوده كه به دربار قاجار هديه دادند و كمكم وارد ايران شد.
🔸رئيس گروه اجازه نميدهد مردمشناسي جنسي را درس بدهم. شاهديم تعداد بيماران مبتلا به ايدز با شيبي تند در حال رشد است، طلاق در اوج است، ازدواج بهشدت كم شده و اينها همه مسائل جنسي است. اگر از من بپرسيد چهكار كنيم كه مشكلات ازدواج و طلاق حل شود، ميگويم «زنانگي جنسي» را به زنان برگردانيد. ما در حوزه زنان خيلي خطا كرديم. ما چه گذاشتهايم بماند؟ خواستهايم همهچيز را كنترل كنيم اما همه را با هم نابود كردهايم.
🔸اينها ميگويند اين مسائل را قدرت بايد تعيين كند؛ آن هم قدرت پليسي. زماني هم كه پاي زور به ميان ميآيد، ويرانگري اجتماعي شروع ميشود و فروپاشي اجتماعي بيشتر رخ ميدهد؛ مثلا در موضوع حجاب شاهد برخوردهاي سليقهاي بسياري هستيم.
🔸شما دقت كنيد كه الان وضعيت زنانگي كه داريم، افتضاح است. متأسفانه بخشي از زنان جامعه ما افسرده و پرخاشگر شدهاند.... رشد طلاق در تهران ۶۷ درصد است. تا چند وقت ديگر خودكشي زنان هم اوج ميگيرد؛ چون تنهايي و فقر اوج ميگيرد.
♦️چه باید کرد⁉️
🔸 اولين قدم اين است كه دانشگاهها بايد بحث جنسي و بحث لباس و حجاب را جدي شروع كنند. ما اينهمه فحش به غرب داديم، آخرش چه شد؟ مثل غرب و بدتر از آن نشديم؟ آمريكاييها يك مَثَل خوبي دارند كه ميگويد هر كسي با كسي بيشتر دشمني كند، آخرش مثل او ميشود. بهجاي اينكه غربشناسي كنيم با غرب دشمني كرديم. همه اينها جهل است. جهل يا ترس و نفرت يا عشق رمانتيسم ايجاد ميكند.
🔸يك عده در ايران از غرب متنفر هستند؛ چون جاهل به غربند و عدهاي هم عاشق غرب هستند كه آنها هم جاهلند. يك عدهاي مدام از فحشا در غرب ميگويند. پس اين همه علم و مقاله علمي و دانش را در غرب چهكسي توليد ميكند؟ جوانان ما به غرب ميروند همهشان فاحشه ميشوند؟ ببينيد مرحوم مريم ميرزاخاني چقدر آبرو براي ما خريد.
🔸جوانهاي ما در غرب خيليهايشان خانواده تشكيل ميدهند و زندگي موفقي دارند. اين جهالتي كه بهوجود آوردهايم ما را به اين مسائل رسانده است. تنها راهش هم بازگشت به علم است.
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
☘☘☘
بعد از حذف چهار صفر از پول ملی باید منتظر چه آثاری باشیم؟
حذف چهار صفر از واحد پول ملی (نه صرفا در ایران بلکه در هر اقتصاد مشابه) به هیچ وجه در شرایط تورمی به تغییر پارامترهای کلان اقتصادی منجر نخواهد شد.
در حقیقت در این مقطع زمانی که سرعت تورم فزاینده کشور کنترل نشده و انتظارات تورمی آتی نیز کاهش نیافته است پیشنهاد دهندگان این طرح صرفا مایلند با استفاده از این بازی ریاضی، بر فضای ذهنی عموم جامعه در کوتاه مدت مسلط شوند تا بخشی از نارضایتی های اقتصادی موجود به دلیل کاهش قدرت مقایسه برای توده ی مردم به سطح کمتری تقلیل یابد.
مزایای استفاده از این تکنیک در شرایطی که پارامترهای کلان اقتصادی حامی اجرای این طرح باشند عبارت است از:
کاهش حجم اسکناس
نقل و انتقال ساده تر پول
کاهش هزینه ی چاپ (Issuing & Destroying) پول
ساده سازی محاسبات تجاری و مالی
تقویت پول ملی در مقابل سایر ارزهای خارجی
تاثیر مثبت روانی بر فضای ذهنی آحاد مردم
احتمال داشتن سکه های جدید ارزشمند تر
معایب حذف صفر از پول ملی خصوصا در شرایط نا به هنگام و مدیریت نشده به قرار زیر مرتب می شوند:
حذف صفر منجر به تشدید رفتار تورمی در قیمت هایی خواهد شد که بعد از اعمال این روش دیگر معنا دار نخواهند بود به طور مثال در داد و ستد های روزانه بسیاری از پول های خرد کنونی دیگر معنادار نخواهند بود که در نتیجه میل رند شدن رو به بالا خواهند یافت یا در مثالی دیگر ارزش سهامی که در بازار بورس اوراق بهادار تهران در حال حاضر زیر 10 هزار ریال ارزش دارند به جهت میل به نزدیک ترین واحد پول رسمی جدید کشور دچار تَورّش خواهند شد.
تاثیر روانی منفی بر کاهش ریاضی دستمزد ها
باعث بالا رفتن احتمال خروج سرمایه های بیشتر از کشور و انتظار سرمایه گذاران برای سپری شدن حالت گذارای (Transient State) ناشی از دستور حذف صفر می گردد به طوری که بیشتر ایشان مایل به انتخاب پوزیشن Wait & See خواهند بود.
زمانی که شرایط اجرای این تصمیم فراهم نباشد احتمال بازگشت صفرهای حذف شده کاملا وجود خواهد داشت.
هزینه ی چاپ و نشر انواع اسکناس و سکه های جدید افزایش خواهد یافت
در کوتاه مدت مشکل درک قیمت های جدید و گیجی عمومی در مواجهه با قیمت ها وجود خواهد داشت
احتمال کاهش صادرات ناشی از تقویت (حتی ظاهری) ارزش پول ملی افزایش خواهد یافت
به طور خلاصه هرگاه دستور حذف چند صفر از واحد پول ملی بدون حمایتِ زیر ساخت های اقتصادی و به صورت ناگهانی صادر شود، تاثیر بسیار ناخوشایندی بر قدرت خرید مردم (People's Power Purchase) خواهد گذاشت.
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith
☘☘☘
بعد از حذف چهار صفر از پول ملی باید منتظر چه آثاری باشیم؟
حذف چهار صفر از واحد پول ملی (نه صرفا در ایران بلکه در هر اقتصاد مشابه) به هیچ وجه در شرایط تورمی به تغییر پارامترهای کلان اقتصادی منجر نخواهد شد.
در حقیقت در این مقطع زمانی که سرعت تورم فزاینده کشور کنترل نشده و انتظارات تورمی آتی نیز کاهش نیافته است پیشنهاد دهندگان این طرح صرفا مایلند با استفاده از این بازی ریاضی، بر فضای ذهنی عموم جامعه در کوتاه مدت مسلط شوند تا بخشی از نارضایتی های اقتصادی موجود به دلیل کاهش قدرت مقایسه برای توده ی مردم به سطح کمتری تقلیل یابد.
مزایای استفاده از این تکنیک در شرایطی که پارامترهای کلان اقتصادی حامی اجرای این طرح باشند عبارت است از:
کاهش حجم اسکناس
نقل و انتقال ساده تر پول
کاهش هزینه ی چاپ (Issuing & Destroying) پول
ساده سازی محاسبات تجاری و مالی
تقویت پول ملی در مقابل سایر ارزهای خارجی
تاثیر مثبت روانی بر فضای ذهنی آحاد مردم
احتمال داشتن سکه های جدید ارزشمند تر
معایب حذف صفر از پول ملی خصوصا در شرایط نا به هنگام و مدیریت نشده به قرار زیر مرتب می شوند:
حذف صفر منجر به تشدید رفتار تورمی در قیمت هایی خواهد شد که بعد از اعمال این روش دیگر معنا دار نخواهند بود به طور مثال در داد و ستد های روزانه بسیاری از پول های خرد کنونی دیگر معنادار نخواهند بود که در نتیجه میل رند شدن رو به بالا خواهند یافت یا در مثالی دیگر ارزش سهامی که در بازار بورس اوراق بهادار تهران در حال حاضر زیر 10 هزار ریال ارزش دارند به جهت میل به نزدیک ترین واحد پول رسمی جدید کشور دچار تَورّش خواهند شد.
تاثیر روانی منفی بر کاهش ریاضی دستمزد ها
باعث بالا رفتن احتمال خروج سرمایه های بیشتر از کشور و انتظار سرمایه گذاران برای سپری شدن حالت گذارای (Transient State) ناشی از دستور حذف صفر می گردد به طوری که بیشتر ایشان مایل به انتخاب پوزیشن Wait & See خواهند بود.
زمانی که شرایط اجرای این تصمیم فراهم نباشد احتمال بازگشت صفرهای حذف شده کاملا وجود خواهد داشت.
هزینه ی چاپ و نشر انواع اسکناس و سکه های جدید افزایش خواهد یافت
در کوتاه مدت مشکل درک قیمت های جدید و گیجی عمومی در مواجهه با قیمت ها وجود خواهد داشت
احتمال کاهش صادرات ناشی از تقویت (حتی ظاهری) ارزش پول ملی افزایش خواهد یافت
به طور خلاصه هرگاه دستور حذف چند صفر از واحد پول ملی بدون حمایتِ زیر ساخت های اقتصادی و به صورت ناگهانی صادر شود، تاثیر بسیار ناخوشایندی بر قدرت خرید مردم (People's Power Purchase) خواهد گذاشت.
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
☘☘☘
شاخص شکیبایی مردم ایران به زیر میانگین شکیبایی جهانی رسیده است/ مردم گمان می کنند قربانی شرایط خاصی هستند
مقصود فراستخواه(جامعه شناس) در گفتگو با "ایران":
پایگاه «پیمایش ترجیحات جهانی» شاخص «شکیبایی» ملت های مختلف را مورد تحقیق قرار داده است. براساس دادههایی که این مرکز ارائه کرده است، ایران جزو کشورهایی است که زیر میانگین شکیبایی جهانی، قرار دارد؛ یعنی شکیبایی ما کمتر از میانگین شکیبایی در دنیا است. این دادهها نشان میدهد که ما در برخی مسائل اجتماعی «مسألهمند» شدهایم.
بهنظر میرسد که جامعه در بحث توسعه با نوعی «استیصال اجتماعی» مواجه است. وضعیت ترومایی که در بخشی از فرهنگ ما به وجود آمده، این احساس را در افراد ایجاد میکند که گویی قربانی شرایط خاصی هستند؛ این حس قربانی بودن سبب «کرختی اجتماعی» شده است و طی آن افراد رفتارهای جمعیشان را به یک سری علت و عللهایی احاله میکنند.
بهنظر میرسد یکی از مشکلات توسعه در جامعه ما این بود که نتوانستیم در جامعه، «مدینه عاقله» ایجاد کنیم؛ مدینهای که در آن سیستمها و ساختارها هوشمند باشند و عقل در سیستمها، روابط اجتماعی، تعاملات، جامعه مدنی، نقد اجتماعی، گزارشدهی، پاسخگویی، رسانههای جمعی و... نهادینه شده باشد، ما اینها را نداشتیم؛ بههمین خاطر در جریان توسعه همواره ضریب خطاهای بالایی داشتیم.
ما یک سده آزمون «عقل نخبهگرا» را داریم؛ از سال 1300 تا 1357 ما «عقل تکنوکراتیک» داشتیم، پروژه آن هم مدرنیزاسیون بود. این عقل تکنوکراتیک بود که میکوشید مسأله ایران را حل کند. از سال 1357 تا به امروز هم «عقل ایدئولوژیک» روی کار آمده است و به جای عقلای تکنوکرات، عقلای ایدئولوگ فرمان توسعه را بهدست گرفتهاند. پروژه این گروه ایدئولوگها به جای مدرنیزاسیون، اسلامیزاسیون است. اما واقعیت این است که ما نه از آن مدرنیزاسیون طرحی بستیم و نه از این اسلامیزاسیون.
واقعیت این است که فرآیند توسعه در ایران، نتوانسته در سطح نهادهای اجتماعی بهطور رضایتبخشی مستقر شود و در آن انواع حرکتهای سینوسی و ناهمگرا وجود دارد، تغییرات جامعه همزمان نیست، بخشی از جامعه حرکت میکند اما بخشی از آن همچنان پسافتاده میماند و در مجموع ما وضعیتی ریتمیک از نظر تحولات و دگرگونیهای اجتماعی، فرهنگی و ساختاری نداریم. بهعنوان مثال سرمایههای اجتماعی فرسایش پیدا میکنند و نمیتوانند آن زمینهها و شرایط لازم را برای حرکت چرخدندههای اجتماعی فراهم کنند.
ما کشوری هستیم که در رابطه با سرمایه اجتماعی با مشکلاتی مواجه هستیم؛ مرتب تقلا داریم و بالا و پایین میشویم. در این رابطه نه کشوری هستیم که در وضعیت اسفباری به سر میبرد و نه کشوری کامروا و بالندهایم؛ چیزی در این میانه هستیم و مرتب با تنش و تعارضها مواجه میشویم.
واقعیت این است که همه اینها یک احساس ترومایی(قربانی) در ما ایجاد کرده است که طی آن نه میتوانیم به شکل رضایتبخشی توسعه پیدا کنیم و نه میتوانیم از توسعه دست برداریم. اگر میخواهیم به توسعه فکر کنیم، باید به «جامعه» فکر کنیم. در این فضا، باید بیش از پیش به «نسبت میان توسعه و جامعه» اندیشید؛ متأسفانه در مطالعات توسعهای ما «نسبت توسعه و جامعه» مورد غفلت واقع شده است.
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith
☘☘☘
شاخص شکیبایی مردم ایران به زیر میانگین شکیبایی جهانی رسیده است/ مردم گمان می کنند قربانی شرایط خاصی هستند
مقصود فراستخواه(جامعه شناس) در گفتگو با "ایران":
پایگاه «پیمایش ترجیحات جهانی» شاخص «شکیبایی» ملت های مختلف را مورد تحقیق قرار داده است. براساس دادههایی که این مرکز ارائه کرده است، ایران جزو کشورهایی است که زیر میانگین شکیبایی جهانی، قرار دارد؛ یعنی شکیبایی ما کمتر از میانگین شکیبایی در دنیا است. این دادهها نشان میدهد که ما در برخی مسائل اجتماعی «مسألهمند» شدهایم.
بهنظر میرسد که جامعه در بحث توسعه با نوعی «استیصال اجتماعی» مواجه است. وضعیت ترومایی که در بخشی از فرهنگ ما به وجود آمده، این احساس را در افراد ایجاد میکند که گویی قربانی شرایط خاصی هستند؛ این حس قربانی بودن سبب «کرختی اجتماعی» شده است و طی آن افراد رفتارهای جمعیشان را به یک سری علت و عللهایی احاله میکنند.
بهنظر میرسد یکی از مشکلات توسعه در جامعه ما این بود که نتوانستیم در جامعه، «مدینه عاقله» ایجاد کنیم؛ مدینهای که در آن سیستمها و ساختارها هوشمند باشند و عقل در سیستمها، روابط اجتماعی، تعاملات، جامعه مدنی، نقد اجتماعی، گزارشدهی، پاسخگویی، رسانههای جمعی و... نهادینه شده باشد، ما اینها را نداشتیم؛ بههمین خاطر در جریان توسعه همواره ضریب خطاهای بالایی داشتیم.
ما یک سده آزمون «عقل نخبهگرا» را داریم؛ از سال 1300 تا 1357 ما «عقل تکنوکراتیک» داشتیم، پروژه آن هم مدرنیزاسیون بود. این عقل تکنوکراتیک بود که میکوشید مسأله ایران را حل کند. از سال 1357 تا به امروز هم «عقل ایدئولوژیک» روی کار آمده است و به جای عقلای تکنوکرات، عقلای ایدئولوگ فرمان توسعه را بهدست گرفتهاند. پروژه این گروه ایدئولوگها به جای مدرنیزاسیون، اسلامیزاسیون است. اما واقعیت این است که ما نه از آن مدرنیزاسیون طرحی بستیم و نه از این اسلامیزاسیون.
واقعیت این است که فرآیند توسعه در ایران، نتوانسته در سطح نهادهای اجتماعی بهطور رضایتبخشی مستقر شود و در آن انواع حرکتهای سینوسی و ناهمگرا وجود دارد، تغییرات جامعه همزمان نیست، بخشی از جامعه حرکت میکند اما بخشی از آن همچنان پسافتاده میماند و در مجموع ما وضعیتی ریتمیک از نظر تحولات و دگرگونیهای اجتماعی، فرهنگی و ساختاری نداریم. بهعنوان مثال سرمایههای اجتماعی فرسایش پیدا میکنند و نمیتوانند آن زمینهها و شرایط لازم را برای حرکت چرخدندههای اجتماعی فراهم کنند.
ما کشوری هستیم که در رابطه با سرمایه اجتماعی با مشکلاتی مواجه هستیم؛ مرتب تقلا داریم و بالا و پایین میشویم. در این رابطه نه کشوری هستیم که در وضعیت اسفباری به سر میبرد و نه کشوری کامروا و بالندهایم؛ چیزی در این میانه هستیم و مرتب با تنش و تعارضها مواجه میشویم.
واقعیت این است که همه اینها یک احساس ترومایی(قربانی) در ما ایجاد کرده است که طی آن نه میتوانیم به شکل رضایتبخشی توسعه پیدا کنیم و نه میتوانیم از توسعه دست برداریم. اگر میخواهیم به توسعه فکر کنیم، باید به «جامعه» فکر کنیم. در این فضا، باید بیش از پیش به «نسبت میان توسعه و جامعه» اندیشید؛ متأسفانه در مطالعات توسعهای ما «نسبت توسعه و جامعه» مورد غفلت واقع شده است.
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith