@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
فشار اقتصادی درسال گذشته بر زندگی مردم ایران چهار نیم برابرمتوسط جهانی
یکی از شاخص های اقتصادی که از 1976 در اقتصاد مطرح شد شاخص فلاکت است. این شاخص ترکیبی از نرخ تورم و نرخ بیکاری است. زیرا هر کدام به تنهایی موجب فقر در جامعه میرشود بیکاری موجب ازدست رفتن درآمد فرد میشود و تورم نیز موجب افزایش هزینه خانوار. خواهد شد حال بیکاری و تورم به صورت همزمان از طرفی باعث کاهش درآمد و از طرفی نیز باعث افزایش هزینه ها خواهند شد لذا از دو طرف فقر را تشدید می کنند لذا به این حالت فلاکت گفته می شود..
در سال 2018 متوسط جهانی شاخص فلاکت حدود 8.5 درصد بوده است ولی شاخص فلاکت برای ایران. 38.9 درصد بوده است.
که نشان می دهد فشار بر زندگی مردم ایران در سال گذشته 4.5 برابر متوسط جهانی بوده است.
منبع: تجارت فردا, 4 خرداد 1398 به نقل از صندوق بین المللی پول
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
فشار اقتصادی درسال گذشته بر زندگی مردم ایران چهار نیم برابرمتوسط جهانی
یکی از شاخص های اقتصادی که از 1976 در اقتصاد مطرح شد شاخص فلاکت است. این شاخص ترکیبی از نرخ تورم و نرخ بیکاری است. زیرا هر کدام به تنهایی موجب فقر در جامعه میرشود بیکاری موجب ازدست رفتن درآمد فرد میشود و تورم نیز موجب افزایش هزینه خانوار. خواهد شد حال بیکاری و تورم به صورت همزمان از طرفی باعث کاهش درآمد و از طرفی نیز باعث افزایش هزینه ها خواهند شد لذا از دو طرف فقر را تشدید می کنند لذا به این حالت فلاکت گفته می شود..
در سال 2018 متوسط جهانی شاخص فلاکت حدود 8.5 درصد بوده است ولی شاخص فلاکت برای ایران. 38.9 درصد بوده است.
که نشان می دهد فشار بر زندگی مردم ایران در سال گذشته 4.5 برابر متوسط جهانی بوده است.
منبع: تجارت فردا, 4 خرداد 1398 به نقل از صندوق بین المللی پول
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
مجیدِ سمیعی جاودان یا تورانِ میرهادیِ شادروان؛ به بچه هامون چی بگیم؟
💠دکتر فردین علیخواه(جامعه شناس)
پروفسور مجید سمیعی به مناسبت جشن آغاز سال تحصیلی مهمان دانشگاه ما بود. چند نفر از دانشجویانم در اتاقم نشسته بودند. با توجه به وضعیت غیرعادی دانشگاه به مناسبت این جشن، حرف به فرار مغزها کشیده شد. یکی از دانشجویانم گفت:"استاد، شما که می گید باید موند و به کشور خدمت کرد؛ می بینید میشه از اول جوونی رفت آلمان و در یک کشور دیگه موثر بود و در اواخر عمر به وطن برگشت و اینقدر هم عزّت و احترام دید". هر چند در پاسخ به او گفتم که "شاید اشتباه فکر می کنی چون پروفسور حسابی در ایران موند و قدرش هم دونسته شد" ولی نکته ای که آن دانشجو گفت مرا به تأمّل واداشت. آنچه در این مطلب کوتاه می نویسم نه نقد عالمان، بلکه بررسی دو فرهیخته ایرانی به قصدِ تأمّل بیشتر درباره مسألۀ "ترکِ وطن" است.
🔸مجید سمیعی پس از اتمام دوره دبیرستان به کشور آلمان میرود و تحصیل در رشته پزشکی را آغاز می کند. در سال 1349 موفق به اخذ تخصص؛ و در همان سال معاون دپارتمان جراحی مغز و اعصاب دانشگاه ماینتز می شود. در سال 1350 درجۀ پروفسوری را دریافت می کند. در این سال که وضعیت اقتصادی ایران مناسب بوده و وارد دوره شکوفایی شده بود، دانشگاه ملی ایران (شهید بهشتی) ضمن پیشنهاد ریاست دپارتمان رشته جراحی مغز و اعصاب، تلاش می کند تا او را به بازگشت به وطن و خدمت به کشورش ترغیب کند ولی ایشان زندگی و کار در آلمان را ترجیح می دهند و در سال 1356 ریاست دپارتمان جراحی مغز و اعصاب در بیمارستان نورداشتات آلمان را می پذیرند که به مدت 26 سال یعنی تا سال 1382 ادامه پیدا میکند. پس از این سال به دلیل فراغت بیشتر و رفت و آمد به ایران، به تدریج اخبارشان در رسانه های کشور مطرح و در مدتی نه چندان زیاد به چهره ای ملّی تبدیل می شوند.
🔸توران میرهادی در سال 1325 به فرانسه می رود و تحصیل در رشته روان شناسی تربیتی را آغاز می کند. مادرِ ایشان؛ آلمانی بوده و با مجسمه سازی، نقاشی و موسیقی آشنایی داشت. بانو توران 5 سال بعد فارغ التحصیل می شود. با توجه به پیشینه خانوادگی و تحصیلی، او به راحتی می تواند در یکی از کشورهای اروپایی کار و زندگی کند ولی با این وجود، در حوالی سال 1330به ایران, که وضع مناسبی هم نداشت؛ بازمی گردد. پس از بازگشت، کودکستان، دبستان و مدرسۀ راهنمایی« فرهاد » را تأسیس می کند که معمولا بسیاری از شیوه های آموزشی نوین ابتدا به شکل آزمایشی در این مدارس اجراء می شدند. بانو توران در کنار کار با کودکان، به تربیت مربیان و معلمان کودک می پرداخت و دانش و تجربه خود را در اختیاز آنان قرار می داد. او بیش از 50 سال ازعمر خود را به شکل مستقیم و غیر مستقیم صرف تعلیم و تربیت کودکان ایران زمین کرد و در آبان 1395 چشم از جهان فروبست.
واقعیت آن است که سرگذشت مجید سمیعی و توران میرهادی دو مدل در زمینۀ مواجهه با ایران پس از اتمام تحصیلات در کشوری پیشرفته هستند. یکی در کشور پیشرفته می ماند و در همانجا زندگی می کند و پس از بازنشستگی به ایران بازمی گردد. دیگری با وجود امکان انتخاب یک زندگی آرام و مرفّه، خدمت به کشورش را ترجیح می دهد و علیرغم همه مشکلات و نابسامانی ها، به وطن بازمیگردد. به راستی اگر ما معلمان در معرض پرسش دانشجویان قرار بگیریم کدام مدل را باید به آنان توصیه کنیم؟ برگردند و به وطن شان خدمت کنند یا همانجا بمانند و پس از خدمات ارزنده به کشور میزبان، در دوره فراغت به ایران بیایند و "خدماتی هم" برای کشورشان انجام دهند؟ اگر پاسخ مرا بخواهید باید بگویم که مجید سمیعی را دوست دارم و برای ایشان بی نهایت احترام قائلم. ولی در مقابل بزرگ زنانی چون توران میرهادی از جایم بلند می شوم و ساعتها برایشان کف می زنم. ساعتها. آفرین.
جنبۀ دیگر موضوع اما شیوه مواجهه جامعۀ ما با حوزۀ کاریِ این دو فرهیخته است. وقتی عکس مجید سمیعی را در قسمت عکس سایت گوگل جستجو میکنم دهها نفر از مقامات و بازیگران مختلف را میبینم که خودشان را به زور به او چسبانده اند! ولی وقتی عکس توران میرهادی را جستجو میکنم بیشترِ عکسهای او تکی و پرتره هستند و تاریخِ عکسها گویای آن است که بیشترِ آنها پس از مرگش منتشر شده اند. قبل از مرگ هیچ حرفی از او نیست. تقریبا هیچ حرفی!
جامعۀ قدرناشناسی هستیم. عالمان حوزه پزشکی و آنان که مغز و قلب را جراحی می کنند همواره دیده میشوند چون با جسم سروکار دارند ولی عالمان علوم انسانی که با تربیت ، رفتار و کردار انسانها سروکار دارند و عمر خود را در این مسیر سپری کرده اند دیده نمیشوند. جامعۀ ما بیماری جسمی را خیلی خوب می فهمد ولی عقب ماندگی تربیتی را نه
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
مجیدِ سمیعی جاودان یا تورانِ میرهادیِ شادروان؛ به بچه هامون چی بگیم؟
💠دکتر فردین علیخواه(جامعه شناس)
پروفسور مجید سمیعی به مناسبت جشن آغاز سال تحصیلی مهمان دانشگاه ما بود. چند نفر از دانشجویانم در اتاقم نشسته بودند. با توجه به وضعیت غیرعادی دانشگاه به مناسبت این جشن، حرف به فرار مغزها کشیده شد. یکی از دانشجویانم گفت:"استاد، شما که می گید باید موند و به کشور خدمت کرد؛ می بینید میشه از اول جوونی رفت آلمان و در یک کشور دیگه موثر بود و در اواخر عمر به وطن برگشت و اینقدر هم عزّت و احترام دید". هر چند در پاسخ به او گفتم که "شاید اشتباه فکر می کنی چون پروفسور حسابی در ایران موند و قدرش هم دونسته شد" ولی نکته ای که آن دانشجو گفت مرا به تأمّل واداشت. آنچه در این مطلب کوتاه می نویسم نه نقد عالمان، بلکه بررسی دو فرهیخته ایرانی به قصدِ تأمّل بیشتر درباره مسألۀ "ترکِ وطن" است.
🔸مجید سمیعی پس از اتمام دوره دبیرستان به کشور آلمان میرود و تحصیل در رشته پزشکی را آغاز می کند. در سال 1349 موفق به اخذ تخصص؛ و در همان سال معاون دپارتمان جراحی مغز و اعصاب دانشگاه ماینتز می شود. در سال 1350 درجۀ پروفسوری را دریافت می کند. در این سال که وضعیت اقتصادی ایران مناسب بوده و وارد دوره شکوفایی شده بود، دانشگاه ملی ایران (شهید بهشتی) ضمن پیشنهاد ریاست دپارتمان رشته جراحی مغز و اعصاب، تلاش می کند تا او را به بازگشت به وطن و خدمت به کشورش ترغیب کند ولی ایشان زندگی و کار در آلمان را ترجیح می دهند و در سال 1356 ریاست دپارتمان جراحی مغز و اعصاب در بیمارستان نورداشتات آلمان را می پذیرند که به مدت 26 سال یعنی تا سال 1382 ادامه پیدا میکند. پس از این سال به دلیل فراغت بیشتر و رفت و آمد به ایران، به تدریج اخبارشان در رسانه های کشور مطرح و در مدتی نه چندان زیاد به چهره ای ملّی تبدیل می شوند.
🔸توران میرهادی در سال 1325 به فرانسه می رود و تحصیل در رشته روان شناسی تربیتی را آغاز می کند. مادرِ ایشان؛ آلمانی بوده و با مجسمه سازی، نقاشی و موسیقی آشنایی داشت. بانو توران 5 سال بعد فارغ التحصیل می شود. با توجه به پیشینه خانوادگی و تحصیلی، او به راحتی می تواند در یکی از کشورهای اروپایی کار و زندگی کند ولی با این وجود، در حوالی سال 1330به ایران, که وضع مناسبی هم نداشت؛ بازمی گردد. پس از بازگشت، کودکستان، دبستان و مدرسۀ راهنمایی« فرهاد » را تأسیس می کند که معمولا بسیاری از شیوه های آموزشی نوین ابتدا به شکل آزمایشی در این مدارس اجراء می شدند. بانو توران در کنار کار با کودکان، به تربیت مربیان و معلمان کودک می پرداخت و دانش و تجربه خود را در اختیاز آنان قرار می داد. او بیش از 50 سال ازعمر خود را به شکل مستقیم و غیر مستقیم صرف تعلیم و تربیت کودکان ایران زمین کرد و در آبان 1395 چشم از جهان فروبست.
واقعیت آن است که سرگذشت مجید سمیعی و توران میرهادی دو مدل در زمینۀ مواجهه با ایران پس از اتمام تحصیلات در کشوری پیشرفته هستند. یکی در کشور پیشرفته می ماند و در همانجا زندگی می کند و پس از بازنشستگی به ایران بازمی گردد. دیگری با وجود امکان انتخاب یک زندگی آرام و مرفّه، خدمت به کشورش را ترجیح می دهد و علیرغم همه مشکلات و نابسامانی ها، به وطن بازمیگردد. به راستی اگر ما معلمان در معرض پرسش دانشجویان قرار بگیریم کدام مدل را باید به آنان توصیه کنیم؟ برگردند و به وطن شان خدمت کنند یا همانجا بمانند و پس از خدمات ارزنده به کشور میزبان، در دوره فراغت به ایران بیایند و "خدماتی هم" برای کشورشان انجام دهند؟ اگر پاسخ مرا بخواهید باید بگویم که مجید سمیعی را دوست دارم و برای ایشان بی نهایت احترام قائلم. ولی در مقابل بزرگ زنانی چون توران میرهادی از جایم بلند می شوم و ساعتها برایشان کف می زنم. ساعتها. آفرین.
جنبۀ دیگر موضوع اما شیوه مواجهه جامعۀ ما با حوزۀ کاریِ این دو فرهیخته است. وقتی عکس مجید سمیعی را در قسمت عکس سایت گوگل جستجو میکنم دهها نفر از مقامات و بازیگران مختلف را میبینم که خودشان را به زور به او چسبانده اند! ولی وقتی عکس توران میرهادی را جستجو میکنم بیشترِ عکسهای او تکی و پرتره هستند و تاریخِ عکسها گویای آن است که بیشترِ آنها پس از مرگش منتشر شده اند. قبل از مرگ هیچ حرفی از او نیست. تقریبا هیچ حرفی!
جامعۀ قدرناشناسی هستیم. عالمان حوزه پزشکی و آنان که مغز و قلب را جراحی می کنند همواره دیده میشوند چون با جسم سروکار دارند ولی عالمان علوم انسانی که با تربیت ، رفتار و کردار انسانها سروکار دارند و عمر خود را در این مسیر سپری کرده اند دیده نمیشوند. جامعۀ ما بیماری جسمی را خیلی خوب می فهمد ولی عقب ماندگی تربیتی را نه
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در کشور من
نام هیچ زنی دریا نیست
دریا هزاران سال پیش
روسری آبیاش را از سر برداشت
و تمام زنها کوه شدند.
#حسین_رضایی
شاعر افغانستان
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
نام هیچ زنی دریا نیست
دریا هزاران سال پیش
روسری آبیاش را از سر برداشت
و تمام زنها کوه شدند.
#حسین_رضایی
شاعر افغانستان
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
برای شناختن هر چیز باید آن را دور زد
ژوزه ساراماگو، نویسندۀ بزرگ پرتغالی، در یکی از مصاحبه هایش گفته است: «...همۀ حقیقت های جا افتاده مشکوک است. در تالارِ تئاترِ ملی سائو کارلوش در لیسبون تاج طلاییِ بزرگی هست که برای تماشاچی هایی که در تالار نشسته اند تاج کاملی به نظر می آید. اما آنهایی که در قسمت خاصی از لژ می نشینند، و برای رفتن به آنجا باید تاج را دور بزنند، می دانند که این تاج تاجِ کاملی نیست، بلکه فقط سه چهارمِ یک تاج است. تویش هم پر است از گرد و خاک و تار عنکبوت....» بعد هم گفته است: «... من در بهشتِ تئاترِ سائو کارلوش بود که یاد گرفتم برای شناختن هر چیز باید آن را دور زد، و این را هنوز نوجوان بودم که آموختم.»
ژوزه ساراماگو به تصویرسازی متوسل شده است تا چیزی را به طور ملموس و مؤثری بگوید که خیلی های دیگر هم کم و بیش آن را احساس می کنند. هر چه بیشتر زندگی می کنیم و زندگی را بهتر می شناسیم، ممکن است با آن چیزی که او می گوید بیشتر آشنا شویم. اما یک چیز دیگر هم هست که شاید تاج ساراماگو آن را نمی تواند بگوید. فقط حقایق جا افتاده نیستند که مشکوک هستند، یا همین طور قهرمان ها و اسطوره های جا افتاده، که ممکن است فقط اشخاص معمولی بوده باشند، یا حتی کم¬تر از آن بوده باشند! گاهی ممکن است دروغ های جا افتاده هم مشکوک باشند! همچنان که گاهی ممکن است بعضی ضد قهرمان های جا افتاده و بدنامان جا افتاده اشخاص چندان بدی نبوده باشند. یا حتی اشخاص بزرگی باشند. اما مغز انسان متأسفانه وسیلۀ چندان خوبی برای شناخت نیست. این مغز خصلتی دارد که می تواند هر دروغی را به عنوان حقیقت بشناسد، یا هر حقیقتی را دروغ تشخیص دهد! بنابراین باید گاهی در تشخیص هایش شک کرد. حتی اگر برایش برخورنده باشد. تاریخ پر است از مقدس های نامقدس و قهرمان هایی دارد که قهرمان های دروغینی بیش نیستند. گاهی هم بدنامانی در آن هست که به غلط بدنام شده¬اند. خود تاریخ از بزرگ¬ترین دروغ هایی است که بشر ساخته است. خیلی وقت است فهمیدم تاریخ زیاد دروغ می گوید.
عباس پژمان
٢٨ مرداد ١٣٩٧
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith
برای شناختن هر چیز باید آن را دور زد
ژوزه ساراماگو، نویسندۀ بزرگ پرتغالی، در یکی از مصاحبه هایش گفته است: «...همۀ حقیقت های جا افتاده مشکوک است. در تالارِ تئاترِ ملی سائو کارلوش در لیسبون تاج طلاییِ بزرگی هست که برای تماشاچی هایی که در تالار نشسته اند تاج کاملی به نظر می آید. اما آنهایی که در قسمت خاصی از لژ می نشینند، و برای رفتن به آنجا باید تاج را دور بزنند، می دانند که این تاج تاجِ کاملی نیست، بلکه فقط سه چهارمِ یک تاج است. تویش هم پر است از گرد و خاک و تار عنکبوت....» بعد هم گفته است: «... من در بهشتِ تئاترِ سائو کارلوش بود که یاد گرفتم برای شناختن هر چیز باید آن را دور زد، و این را هنوز نوجوان بودم که آموختم.»
ژوزه ساراماگو به تصویرسازی متوسل شده است تا چیزی را به طور ملموس و مؤثری بگوید که خیلی های دیگر هم کم و بیش آن را احساس می کنند. هر چه بیشتر زندگی می کنیم و زندگی را بهتر می شناسیم، ممکن است با آن چیزی که او می گوید بیشتر آشنا شویم. اما یک چیز دیگر هم هست که شاید تاج ساراماگو آن را نمی تواند بگوید. فقط حقایق جا افتاده نیستند که مشکوک هستند، یا همین طور قهرمان ها و اسطوره های جا افتاده، که ممکن است فقط اشخاص معمولی بوده باشند، یا حتی کم¬تر از آن بوده باشند! گاهی ممکن است دروغ های جا افتاده هم مشکوک باشند! همچنان که گاهی ممکن است بعضی ضد قهرمان های جا افتاده و بدنامان جا افتاده اشخاص چندان بدی نبوده باشند. یا حتی اشخاص بزرگی باشند. اما مغز انسان متأسفانه وسیلۀ چندان خوبی برای شناخت نیست. این مغز خصلتی دارد که می تواند هر دروغی را به عنوان حقیقت بشناسد، یا هر حقیقتی را دروغ تشخیص دهد! بنابراین باید گاهی در تشخیص هایش شک کرد. حتی اگر برایش برخورنده باشد. تاریخ پر است از مقدس های نامقدس و قهرمان هایی دارد که قهرمان های دروغینی بیش نیستند. گاهی هم بدنامانی در آن هست که به غلط بدنام شده¬اند. خود تاریخ از بزرگ¬ترین دروغ هایی است که بشر ساخته است. خیلی وقت است فهمیدم تاریخ زیاد دروغ می گوید.
عباس پژمان
٢٨ مرداد ١٣٩٧
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
«جام جواهرنشانِ لبریز از سرکه»
هر کسی که محبوب است، خوب است، اما چنین نیست که هر کسی که خوب باشد محبوب هم باشد.
به مجنون گفتند: «میخواهی از لیلی خوبتر نیز به تو نشان بدهیم؟»
گفت: «به لیلی برای چهرهاش مِهر نمیورزم. او که صورت نیست. او جامی است که من از آن شهد مینوشم. من شهد را دوست دارم، نه جام را، امّا شما تنها جام را میبینید. جام زرّین جواهرنشانی که لبریز از سرکه باشد، به چه کار من میآید؟ این کدوی کهنۀ شکستهای که از آن شهد مینوشم، برایم خوشتر است از صدها جام زرّینِ جواهرنشان.»
عشق باید باشد تا کسی شهد را از جام باز شناسد. اکنون تو نیز عشق و شوقی به دست بیاور تا صورت بین نباشی و معشوق را در همه جا ببینی. بدان که صورت این مردم همچون جامهاست و این دانشها و پیشهها و هنرها نیز همه نقش آن جامها. مگر نمیبینی هنگامی که جامی میشکند، نقشهای آن نیز از میان میرود؟ پس اصل، آن شهدی است که در جامِ تنها موج میزند. خوشا به حال کسی که از این جام شهد بنوشد!
کتاب: #فیه_ما_فیه_مولوی
بازنویس: محمد کاظم مزینانی
انتشارات: نشر پیدایش
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith
«جام جواهرنشانِ لبریز از سرکه»
هر کسی که محبوب است، خوب است، اما چنین نیست که هر کسی که خوب باشد محبوب هم باشد.
به مجنون گفتند: «میخواهی از لیلی خوبتر نیز به تو نشان بدهیم؟»
گفت: «به لیلی برای چهرهاش مِهر نمیورزم. او که صورت نیست. او جامی است که من از آن شهد مینوشم. من شهد را دوست دارم، نه جام را، امّا شما تنها جام را میبینید. جام زرّین جواهرنشانی که لبریز از سرکه باشد، به چه کار من میآید؟ این کدوی کهنۀ شکستهای که از آن شهد مینوشم، برایم خوشتر است از صدها جام زرّینِ جواهرنشان.»
عشق باید باشد تا کسی شهد را از جام باز شناسد. اکنون تو نیز عشق و شوقی به دست بیاور تا صورت بین نباشی و معشوق را در همه جا ببینی. بدان که صورت این مردم همچون جامهاست و این دانشها و پیشهها و هنرها نیز همه نقش آن جامها. مگر نمیبینی هنگامی که جامی میشکند، نقشهای آن نیز از میان میرود؟ پس اصل، آن شهدی است که در جامِ تنها موج میزند. خوشا به حال کسی که از این جام شهد بنوشد!
کتاب: #فیه_ما_فیه_مولوی
بازنویس: محمد کاظم مزینانی
انتشارات: نشر پیدایش
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
ایران سرزمین قوهای سیاه
بگذارید با یک سوال چالشی شروع کنم صادقانه جواب دهید: برگردید به سی سال پیش، آیا آن موقع می توانستیم رییس جمهور شدن ترامپ را پیش بینی کنیم؟ ظهور بیت کوین را چی؟ جنگ سوریه و عراق با داعش را؟
می توانستیم پیش بینی کنیم یک چیزی وارد زندگی مان می شود که صبح را با آن آغاز می کنیم، شب را با آن به رخت خواب می رویم. مونس همیشگی ماست؛ داخل مترو، تاکسی، کلاس، اداره، مدرسه حتی دستشویی و حمام، موقع غذا خوردن و ... هم آن را چک می کنیم. قطعا نه. رای آوردن خاتمی در سال 76؛ احمدی نژاد در 84 و روحانی در 92 را چه؟ ممکن است الان بگویید قابل پیش بینی بود. باشد کمی صبر کنید. هنوز باورتان می شود که دلار هزار تومانی در دو جهش به چهار هزار و سپس به 13 هزار رسیده است؟
به این ها می گویند قوی سیاه! داستان قوی سیاه چیست؟ قبل از اینکه استرالیا کشف شود، همه ما فکر می کردیم که قوها سفید هستند تا اینکه فهمیدیم در استرالیا قوهایی هستند که سفید نیستند اتفاقا برعکس، سیاه هستند! میلیون ها بار دیدن قوهای سفید باعث نمی شود که قوهای سیاه وجود نداشته باشند.
قوهای سیاه نماد،رخدادهای مبهوت کننده هستند. از آن جهت مبهوت کننده اند که کسی آن را پیش بینی نمی کرد و برای آن هم آماده نبود. چرا؟ به این دلیل که ما آدم ها با نگاه کردن به تجربه گذشته (تاریخ)، می خواهیم آینده را پیشبینی کنیم. و خوب بدیهی است که در گذشته موبایل اختراع نشده بود. داعش وجود نداشت. هیتلر به دنیا نیامده بود. اتحاد جماهیر شوروی فرو نپاشیده بود و زلزله کرمانشاه و سیل گلستان نیامده بود.
قوهای سیاه سه ويژگی را دارند:
اول؛ دور از انتظار هستند. بنابراین ما احتمال رخداد آن را بسیار پایین ارزیابی می کنیم.
دوم؛ اگر رخ بدهند تأثیرات خیلی مهم و یا وحشتناکی دارند.
سوم؛ بعد از وقوع، انسانها ادعا میکنند که چنین رویدادی قابل پیشبینی بود!!!
دقت کنید که قوهای سیاه همیشه منفی نیستند بلکه می تواند تاثیرات مثبت داشته باشد: موبایل، هوش مصنوعی، رمز ارزها و رای آوردن مهاجرین و اقلیت ها در انتخابات کشورهای پیشرفته؛ همه قوهای سیاه مثبت هستند.
تجویز راهبردی:
اولین کار این است که بپذیریم که تعیین احتمال رخدادهای مبهوت کننده (کشف قوهای سیاه) با استفاده از روشهای علمی قابل محاسبه نیست. متاسفانه خبرگان هم در این زمینه به اندازه عوام قدرت پیش بینی و پیش گویی دارند. پیش فرض های ما باعث می شود که نسبت به دیدن قوهای سیاه کور باشیم.
دومین کار این است که علاوه بر توجه به پارامترهای قطعی (آینده قطعی) و سناریوهای احتمالی (آینده های محتمل)، قوهای سیاه (آیندهای نامحتمل) را هم در نظر بگیریم. چگونه؟ به آینده های نامحتمل فکر کنیم از بین آینده های نامحتمل آنهایی که تاثیرات خیلی اساسی روی ما دارند را شناسایی کنیم و سپس از خود بپرسیم که اثرات آن چیست و سپس چگونه می توان از اثرات منفی آن آسیب ندید و یا اثرات مثبت آن استفاده کرد؟ مثلا ما فکر می کنیم تا کنون هیچ بانکی در ایران ورشکست نشده، اگر هم ورشکست شود بانک مرکزی جبران می کند. چرا؟ چون در گذشته چنین چیزی رخ نداده.اما شاید یک دفعه فهمیدیم یک قوی سیاه لعنتی وجود دارد و دقیقا همان بانکی که 100% سپرده ما در آن جاست ورشکست شد و ....
ما شاید نتوانیم جلوی سیل، زلزله، جنگ، تورم هزار درصدی را بگیریم. اما می توانیم در معرض یک رخداد باشیم یا نباشیم و یا می توانیم اقدامات جبرانی- پوششی برای آن ها داشته باشیم یا خیر. کسی که روی گسل خانه دارد، نسبت به زلزله بسیار آسیبپذیرتر از دیگران است. ما نمی توانیم جلوی زلزله را بگیریم، حتی نمیتوانیم بگوییم چه زمانی زلزله می آید؟ اما می توانیم در منطقه خطر زندگی نکنیم. همچنین آمادگی روانی، ذهنی، بدنی و غذایی لازم را برای زلزله داشته باشیم.
ما نمی توانیم جلوی ورشکستگی بانک مان را بگیریم اما ....
ما نمی توانیم مانع گسترش هوش مصنوعی شویم اما ...
ما نمی توانیم جلوی پیدایش رمزارزها را بگیریم اما ...
چند روزی میهمان خانواده ای در اروپا بودم. دیدم 400 شمع خریداری کرده اند و نگهداری می کنند. از آنان پرسیدم داستان چیست؟ گفتند دولت الزام کرده برای سه ماه غذا و گرما و روشنایی باید برای خود تامین کنید که در صورت جنگ های داخلی!!! از سرما و تاریکی و گرسنگی در امان باشید. با خودم فکر کردم چقدر احتمال دارد که آن کشور درگیر جنگ شود، احتمال= صفر. از خودم پرسیدم اگر رخ دهد، تاثیر آن چقدر است؟ تاثیر=بی نهایت. دقیقا این همان قوی سیاه بود.
تجربه تاریخی نشان داده، ایران سرزمین قوهای سیاه است، قوهای سیاه هم تاثیرات مثبت هم تاثیرات منفی بالایی دارند. نمی توانیم قوهای سیاه را صید کنیم یا رام کنیم، اما می توانیم شمع بخریم وخود را برای قوی سیاه بعدی آماده نگاه داریم.
دکتر لشکربلوکی
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith
ایران سرزمین قوهای سیاه
بگذارید با یک سوال چالشی شروع کنم صادقانه جواب دهید: برگردید به سی سال پیش، آیا آن موقع می توانستیم رییس جمهور شدن ترامپ را پیش بینی کنیم؟ ظهور بیت کوین را چی؟ جنگ سوریه و عراق با داعش را؟
می توانستیم پیش بینی کنیم یک چیزی وارد زندگی مان می شود که صبح را با آن آغاز می کنیم، شب را با آن به رخت خواب می رویم. مونس همیشگی ماست؛ داخل مترو، تاکسی، کلاس، اداره، مدرسه حتی دستشویی و حمام، موقع غذا خوردن و ... هم آن را چک می کنیم. قطعا نه. رای آوردن خاتمی در سال 76؛ احمدی نژاد در 84 و روحانی در 92 را چه؟ ممکن است الان بگویید قابل پیش بینی بود. باشد کمی صبر کنید. هنوز باورتان می شود که دلار هزار تومانی در دو جهش به چهار هزار و سپس به 13 هزار رسیده است؟
به این ها می گویند قوی سیاه! داستان قوی سیاه چیست؟ قبل از اینکه استرالیا کشف شود، همه ما فکر می کردیم که قوها سفید هستند تا اینکه فهمیدیم در استرالیا قوهایی هستند که سفید نیستند اتفاقا برعکس، سیاه هستند! میلیون ها بار دیدن قوهای سفید باعث نمی شود که قوهای سیاه وجود نداشته باشند.
قوهای سیاه نماد،رخدادهای مبهوت کننده هستند. از آن جهت مبهوت کننده اند که کسی آن را پیش بینی نمی کرد و برای آن هم آماده نبود. چرا؟ به این دلیل که ما آدم ها با نگاه کردن به تجربه گذشته (تاریخ)، می خواهیم آینده را پیشبینی کنیم. و خوب بدیهی است که در گذشته موبایل اختراع نشده بود. داعش وجود نداشت. هیتلر به دنیا نیامده بود. اتحاد جماهیر شوروی فرو نپاشیده بود و زلزله کرمانشاه و سیل گلستان نیامده بود.
قوهای سیاه سه ويژگی را دارند:
اول؛ دور از انتظار هستند. بنابراین ما احتمال رخداد آن را بسیار پایین ارزیابی می کنیم.
دوم؛ اگر رخ بدهند تأثیرات خیلی مهم و یا وحشتناکی دارند.
سوم؛ بعد از وقوع، انسانها ادعا میکنند که چنین رویدادی قابل پیشبینی بود!!!
دقت کنید که قوهای سیاه همیشه منفی نیستند بلکه می تواند تاثیرات مثبت داشته باشد: موبایل، هوش مصنوعی، رمز ارزها و رای آوردن مهاجرین و اقلیت ها در انتخابات کشورهای پیشرفته؛ همه قوهای سیاه مثبت هستند.
تجویز راهبردی:
اولین کار این است که بپذیریم که تعیین احتمال رخدادهای مبهوت کننده (کشف قوهای سیاه) با استفاده از روشهای علمی قابل محاسبه نیست. متاسفانه خبرگان هم در این زمینه به اندازه عوام قدرت پیش بینی و پیش گویی دارند. پیش فرض های ما باعث می شود که نسبت به دیدن قوهای سیاه کور باشیم.
دومین کار این است که علاوه بر توجه به پارامترهای قطعی (آینده قطعی) و سناریوهای احتمالی (آینده های محتمل)، قوهای سیاه (آیندهای نامحتمل) را هم در نظر بگیریم. چگونه؟ به آینده های نامحتمل فکر کنیم از بین آینده های نامحتمل آنهایی که تاثیرات خیلی اساسی روی ما دارند را شناسایی کنیم و سپس از خود بپرسیم که اثرات آن چیست و سپس چگونه می توان از اثرات منفی آن آسیب ندید و یا اثرات مثبت آن استفاده کرد؟ مثلا ما فکر می کنیم تا کنون هیچ بانکی در ایران ورشکست نشده، اگر هم ورشکست شود بانک مرکزی جبران می کند. چرا؟ چون در گذشته چنین چیزی رخ نداده.اما شاید یک دفعه فهمیدیم یک قوی سیاه لعنتی وجود دارد و دقیقا همان بانکی که 100% سپرده ما در آن جاست ورشکست شد و ....
ما شاید نتوانیم جلوی سیل، زلزله، جنگ، تورم هزار درصدی را بگیریم. اما می توانیم در معرض یک رخداد باشیم یا نباشیم و یا می توانیم اقدامات جبرانی- پوششی برای آن ها داشته باشیم یا خیر. کسی که روی گسل خانه دارد، نسبت به زلزله بسیار آسیبپذیرتر از دیگران است. ما نمی توانیم جلوی زلزله را بگیریم، حتی نمیتوانیم بگوییم چه زمانی زلزله می آید؟ اما می توانیم در منطقه خطر زندگی نکنیم. همچنین آمادگی روانی، ذهنی، بدنی و غذایی لازم را برای زلزله داشته باشیم.
ما نمی توانیم جلوی ورشکستگی بانک مان را بگیریم اما ....
ما نمی توانیم مانع گسترش هوش مصنوعی شویم اما ...
ما نمی توانیم جلوی پیدایش رمزارزها را بگیریم اما ...
چند روزی میهمان خانواده ای در اروپا بودم. دیدم 400 شمع خریداری کرده اند و نگهداری می کنند. از آنان پرسیدم داستان چیست؟ گفتند دولت الزام کرده برای سه ماه غذا و گرما و روشنایی باید برای خود تامین کنید که در صورت جنگ های داخلی!!! از سرما و تاریکی و گرسنگی در امان باشید. با خودم فکر کردم چقدر احتمال دارد که آن کشور درگیر جنگ شود، احتمال= صفر. از خودم پرسیدم اگر رخ دهد، تاثیر آن چقدر است؟ تاثیر=بی نهایت. دقیقا این همان قوی سیاه بود.
تجربه تاریخی نشان داده، ایران سرزمین قوهای سیاه است، قوهای سیاه هم تاثیرات مثبت هم تاثیرات منفی بالایی دارند. نمی توانیم قوهای سیاه را صید کنیم یا رام کنیم، اما می توانیم شمع بخریم وخود را برای قوی سیاه بعدی آماده نگاه داریم.
دکتر لشکربلوکی
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
.
سختترین و خوشبختترین چیزها این است که کسی در رنجهایش، در رنجهای ناخواستهاش، عاشق این زندگی باشد.
#جنگ_و_صلح
#لئو_تولستوی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
سختترین و خوشبختترین چیزها این است که کسی در رنجهایش، در رنجهای ناخواستهاش، عاشق این زندگی باشد.
#جنگ_و_صلح
#لئو_تولستوی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
روحانیون و حکومتداری
میرزای شیرازی گفته بود سه نفر هستند که اصرار دارند حکومت را خود من بگیرم؛
اولی خود ناصرالدین شاه که هوسش به قدری غالب است که از جمع بین اختین در ازدواج نگذشت؛ یعنی دو خواهر را با هم عقد کرده بود!
چنین کسی چطور حکومت را به من میدهد!؟
بنابراین او تنها میخواهد با دادن حکومت به من آبروی ما را ببرد!
دوم میرزا ملکمخان، متولد جلفا و البته متمایل به انگلستان است!
او نیز اصرار دارد که من حکومت را بگیرم؛ او هم به این علت است که میخواهد آبروی من برود...
سوم هم سید جمالالدین اسدآبادی است که او هم دوست دارد من حکومت را بگیرم که این هم از سادگی ایشان است، ادارهی حکومت به این راحتی نیست.
اکنون ما در بین مردم وجهه و آبرو داریم، اگر بخواهیم حکومت کنیم، کجا اینهمه گروه متدین داریم که کل مملکت را در اختیار بگیریم؟
اینها میروند و کارهای نادرستی انجام میدهند که به نام ما نوشته میشود.
بعدها هم بسیاری به این حرف معتقد بودند؛ میگفتند هنگامی که حکومت در دست غیرروحانیت است، روحانیت حالت انتقادی دارد و مردم هم میپذیرند و به نفع دین تمام میشود؛
اما زمانی که حکومت در دست خود روحانیت باشد، مردم انتقاد از حکومت ـ یعنی خود روحانیت ـ دارند و بنابراین به خود دین انتقاد پیدا میکنند و دین تضعیف میشود.
مصاحبه مباحثات با آیتاللهگرامی با عنوان "فراز و فرود پایگاه مردمی روحانيت"
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
روحانیون و حکومتداری
میرزای شیرازی گفته بود سه نفر هستند که اصرار دارند حکومت را خود من بگیرم؛
اولی خود ناصرالدین شاه که هوسش به قدری غالب است که از جمع بین اختین در ازدواج نگذشت؛ یعنی دو خواهر را با هم عقد کرده بود!
چنین کسی چطور حکومت را به من میدهد!؟
بنابراین او تنها میخواهد با دادن حکومت به من آبروی ما را ببرد!
دوم میرزا ملکمخان، متولد جلفا و البته متمایل به انگلستان است!
او نیز اصرار دارد که من حکومت را بگیرم؛ او هم به این علت است که میخواهد آبروی من برود...
سوم هم سید جمالالدین اسدآبادی است که او هم دوست دارد من حکومت را بگیرم که این هم از سادگی ایشان است، ادارهی حکومت به این راحتی نیست.
اکنون ما در بین مردم وجهه و آبرو داریم، اگر بخواهیم حکومت کنیم، کجا اینهمه گروه متدین داریم که کل مملکت را در اختیار بگیریم؟
اینها میروند و کارهای نادرستی انجام میدهند که به نام ما نوشته میشود.
بعدها هم بسیاری به این حرف معتقد بودند؛ میگفتند هنگامی که حکومت در دست غیرروحانیت است، روحانیت حالت انتقادی دارد و مردم هم میپذیرند و به نفع دین تمام میشود؛
اما زمانی که حکومت در دست خود روحانیت باشد، مردم انتقاد از حکومت ـ یعنی خود روحانیت ـ دارند و بنابراین به خود دین انتقاد پیدا میکنند و دین تضعیف میشود.
مصاحبه مباحثات با آیتاللهگرامی با عنوان "فراز و فرود پایگاه مردمی روحانيت"
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کودکان کار تاوان سختی را که به سبب معضلات اجتماعی گریبانگیر خانوادههایشان شـده، میپردازند. آنان کودکانی هستند که دنیای معصومانه کودکی را رها کرده و به دنیایی قدم نهادهاند که بیرحم است.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کاریکاتور جالب شهاب جعفرنژاد در مورد سفر شینزو آبه، رامبد جوان، راننده اسنپ و مشکلات اساسی مملکت!
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
مادر همه فسادها
علی میرزاخانی
حتی اگر سياستگذار فاسد نباشد و ریل سياستگذاری هم بسترساز فساد نباشد باز هم امکان فساد وجود دارد. چون ممکن است يک نفر در سطح اخلاقی فاسد باشد و مدير فاسد، بالاخره راه فساد را پيدا ميکند. اما اگر سياستگذاری فاسد باشد، فساد خود را تحمیل میکند. دقيقاً به همين دليل است که فساد سياستگذاری را مادر همه فسادها ميدانيم.
مثالي بزنم: وقتي يک رانت تقسيم ميشود، مدير تقسيمکننده رانت چه بخواهد و چه نخواهد، در معرض دريافت رشوه قرار ميگيرد. از مديرعامل يک بانک بزرگ که وامهاي کلان ارزانقيمت را تقسيم ميکند (محمود خاوري را در نظر بياوريد)، تا رئيس يک شعبه که در پايينترين سطح توزيع رانت قرار دارد، در معرض فساد قرار دارند. اتفاقاً وقتي مديريت به شکل تيولداري باشد و اموال بلاصاحب جلوه کند، قبح این کار هم از بین میرود.
یعنی وقتي اين مدير ميخواهد از بين 100 پرونده با يک پرونده موافقت کند و به او وام بدهد، طبيعي است که وامگيرنده خود را مديون ميداند و اصطلاحاً بايد «جبران کند». حال آنکه اگر نرخ بهره غیردستوری باشد نهتنها آن صف 100 پروندهای تشکيل نميشود، بلکه فقط کساني به اين چرخه وارد ميشوند که بتوانند وام دريافتي را به ارزشافزوده تبديل کنند یعنی این بانک است که باید دنبال کساني بگردد که بتواند به آنها وام بدهد و از آنها سود بگيرد و نه برعکس. در مورد ارز ارزان و مجوزهای خاص و امضاهای طلایی هم تله فساد سر راه همه مدیران صاحب اختیار قرار دارد. بنابراين فساد سياستگذاري مادر همه فسادهاست، چون همه را در معرض فساد قرار میدهد.
«فساد سياستگذاري» البته ميتواند ناشي از «فساد سياستگذار» باشد يا نباشد؛ چون در حالت خوشبينانه ممکن است ناشي از جهالت سياستگذار باشد. اما اگر از فساد سياستگذار باشد، ميتوان آن را «فساد سيستماتيک» ناميد. یعنی اگر سياستگذاري، مثلا درباره نرخ بهره يا نرخ ارز، ناشي از اين باشد که عدهاي از سياستهاي فاسد بهرهمند شوند و سياستگذار را به سمت آن تشويق کنند، اين يعني فساد سيستماتيک. با اين حال، از آنجا که نميدانيم فساد سياستگذاري ناشي از فساد سياستگذار است يا جهالت او، فساد را سيستماتيک معرفي نميکنيم.
تجارت فردا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
مادر همه فسادها
علی میرزاخانی
حتی اگر سياستگذار فاسد نباشد و ریل سياستگذاری هم بسترساز فساد نباشد باز هم امکان فساد وجود دارد. چون ممکن است يک نفر در سطح اخلاقی فاسد باشد و مدير فاسد، بالاخره راه فساد را پيدا ميکند. اما اگر سياستگذاری فاسد باشد، فساد خود را تحمیل میکند. دقيقاً به همين دليل است که فساد سياستگذاری را مادر همه فسادها ميدانيم.
مثالي بزنم: وقتي يک رانت تقسيم ميشود، مدير تقسيمکننده رانت چه بخواهد و چه نخواهد، در معرض دريافت رشوه قرار ميگيرد. از مديرعامل يک بانک بزرگ که وامهاي کلان ارزانقيمت را تقسيم ميکند (محمود خاوري را در نظر بياوريد)، تا رئيس يک شعبه که در پايينترين سطح توزيع رانت قرار دارد، در معرض فساد قرار دارند. اتفاقاً وقتي مديريت به شکل تيولداري باشد و اموال بلاصاحب جلوه کند، قبح این کار هم از بین میرود.
یعنی وقتي اين مدير ميخواهد از بين 100 پرونده با يک پرونده موافقت کند و به او وام بدهد، طبيعي است که وامگيرنده خود را مديون ميداند و اصطلاحاً بايد «جبران کند». حال آنکه اگر نرخ بهره غیردستوری باشد نهتنها آن صف 100 پروندهای تشکيل نميشود، بلکه فقط کساني به اين چرخه وارد ميشوند که بتوانند وام دريافتي را به ارزشافزوده تبديل کنند یعنی این بانک است که باید دنبال کساني بگردد که بتواند به آنها وام بدهد و از آنها سود بگيرد و نه برعکس. در مورد ارز ارزان و مجوزهای خاص و امضاهای طلایی هم تله فساد سر راه همه مدیران صاحب اختیار قرار دارد. بنابراين فساد سياستگذاري مادر همه فسادهاست، چون همه را در معرض فساد قرار میدهد.
«فساد سياستگذاري» البته ميتواند ناشي از «فساد سياستگذار» باشد يا نباشد؛ چون در حالت خوشبينانه ممکن است ناشي از جهالت سياستگذار باشد. اما اگر از فساد سياستگذار باشد، ميتوان آن را «فساد سيستماتيک» ناميد. یعنی اگر سياستگذاري، مثلا درباره نرخ بهره يا نرخ ارز، ناشي از اين باشد که عدهاي از سياستهاي فاسد بهرهمند شوند و سياستگذار را به سمت آن تشويق کنند، اين يعني فساد سيستماتيک. با اين حال، از آنجا که نميدانيم فساد سياستگذاري ناشي از فساد سياستگذار است يا جهالت او، فساد را سيستماتيک معرفي نميکنيم.
تجارت فردا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به ٣ نفر اول گفته شده که با شنیدن صدای زنگ بلند شوند و بنشینند، افراد بعدی از موضوع خبر ندارند!
خلق را تقلیدشان برباد داد
ای دوصد لعنت براین تقلید باد
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
خلق را تقلیدشان برباد داد
ای دوصد لعنت براین تقلید باد
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
سخنرانی دکتر عباس منوچهری
عنوان : شریعتی و امروز ما
دوشنبه ۳۰ اردیبهشت 98
💠 شریعتی همچنان مخاطب دارد
🔹استاد دانشگاه تربیت مدرس گفت: مکاتب فکری محدود به زمان و مکان نیستند؛ آثار مرحوم شریعتی به چندین زبان دنیا ازجمله ژاپنی به چاپ رسیده است؛ با توجه به فروش کتب استاد و حجم پایاننامههای دانشجویی پیرامون وی، میتوان نتیجه گرفت که شریعتی هنوز دارای مخاطب است.
🔹به گزارش ایسنا منطقه قزوین، عباس منوچهری استاد دانشگاه تربیت مدرس در همایش «شریعتی و امروز ما» که به همت انجمن فرهنگ و سیاست دانشگاه بینالمللی امام خمینی (ره) در سالن اجتماعات دهخدا این دانشگاه برگزار شد، با اشاره به شخصیت مرحوم علی شریعتی بیان کرد: شریعتی بر این باور بود که میتوان از مدرنیته و سنت بهره برد و مخالف انتخاب این یا آن بود؛ مدرنیته برخلاف آنچه ما فکر میکنیم از ریشههای سنت نیز در خود جایداده است.
🔹این استاد علوم سیاسی گفت: مکاتب فکری محدود به زمان و مکان نیستند؛ آثار مرحوم شریعتی به چندین زبان دنیا ازجمله ژاپنی به چاپ رسیده است؛ با توجه به فروش کتب استاد و حجم پایاننامههای دانشجویی پیرامون وی، میتوان نتیجه گرفت که شریعتی هنوز دارای مخاطب است.
🔹 وی تصریح کرد: شریعتی در طی ۱۰ سال، تأثیرات عمیقی برجای گذاشت که در دنیا با این مدت کوتاه بیسابقه است؛ او بارها ذکر کرده بود که عجله برای بیان مفاهیم خود دارد.
🔹منوچهری خاطرنشان کرد: آثار و شخصیت مرحوم شریعتی مورد بیمهریهایی قرار گرفته است؛ نهادها و مراکز آموزشی برای برگزاری سمپوزیم علمی اندیشه شریعتی همکاریهای لازم را انجام نمیدهند.
🔹وی بیان کرد: امروز در آمریکای لاتین، جریان الهیات رهاییبخش بر این باورند که شریعتی را میتوانند بهعنوان یک متفکر و راهنما انتخاب کنند؛ زیرا شریعتی الهیات رهاییبخش را از آموزههای دینی استخراج کرده است و این در مقابل مارکسیسم در آمریکا لاتین قرار دارد.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
سخنرانی دکتر عباس منوچهری
عنوان : شریعتی و امروز ما
دوشنبه ۳۰ اردیبهشت 98
💠 شریعتی همچنان مخاطب دارد
🔹استاد دانشگاه تربیت مدرس گفت: مکاتب فکری محدود به زمان و مکان نیستند؛ آثار مرحوم شریعتی به چندین زبان دنیا ازجمله ژاپنی به چاپ رسیده است؛ با توجه به فروش کتب استاد و حجم پایاننامههای دانشجویی پیرامون وی، میتوان نتیجه گرفت که شریعتی هنوز دارای مخاطب است.
🔹به گزارش ایسنا منطقه قزوین، عباس منوچهری استاد دانشگاه تربیت مدرس در همایش «شریعتی و امروز ما» که به همت انجمن فرهنگ و سیاست دانشگاه بینالمللی امام خمینی (ره) در سالن اجتماعات دهخدا این دانشگاه برگزار شد، با اشاره به شخصیت مرحوم علی شریعتی بیان کرد: شریعتی بر این باور بود که میتوان از مدرنیته و سنت بهره برد و مخالف انتخاب این یا آن بود؛ مدرنیته برخلاف آنچه ما فکر میکنیم از ریشههای سنت نیز در خود جایداده است.
🔹این استاد علوم سیاسی گفت: مکاتب فکری محدود به زمان و مکان نیستند؛ آثار مرحوم شریعتی به چندین زبان دنیا ازجمله ژاپنی به چاپ رسیده است؛ با توجه به فروش کتب استاد و حجم پایاننامههای دانشجویی پیرامون وی، میتوان نتیجه گرفت که شریعتی هنوز دارای مخاطب است.
🔹 وی تصریح کرد: شریعتی در طی ۱۰ سال، تأثیرات عمیقی برجای گذاشت که در دنیا با این مدت کوتاه بیسابقه است؛ او بارها ذکر کرده بود که عجله برای بیان مفاهیم خود دارد.
🔹منوچهری خاطرنشان کرد: آثار و شخصیت مرحوم شریعتی مورد بیمهریهایی قرار گرفته است؛ نهادها و مراکز آموزشی برای برگزاری سمپوزیم علمی اندیشه شریعتی همکاریهای لازم را انجام نمیدهند.
🔹وی بیان کرد: امروز در آمریکای لاتین، جریان الهیات رهاییبخش بر این باورند که شریعتی را میتوانند بهعنوان یک متفکر و راهنما انتخاب کنند؛ زیرا شریعتی الهیات رهاییبخش را از آموزههای دینی استخراج کرده است و این در مقابل مارکسیسم در آمریکا لاتین قرار دارد.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
ایران پس از اسلام
ایرانیان در زمان امویان نه تنها از داشتن مقام دولتی محروم بودند ، بلکه سوار شدن بر اسب نیز برایشان ممنوع بود .
حجاج ابن یوسف بیست سال فرمانروای مطلق ایران بود . عده ای کسانی که حجاج گردن زده بود به جز آنهایی که در جنگ ها و زدوخوردها کشته شده بودند ، یک صد و بیست هزار کس بود ....وقتی حجاج بمرد پنجاه هزار مرد و سی هزار زن در محبس او بودند . محبس سقفی نداشت و چیزی نبود که محبوسان را از گرما و سرما محفوظ دارد و آب آلوده به خاکستر به آنها می دادند .
ابن اثیر مورخ عرب درباره سفاکی حجاج بن یوسف مینویسد : اگر همه ی امتها پلیدان خود را فراهم آورند و ما حجاج را به تنهایی بیاوریم ، یک تنه بر همه آنها چیره میگردد
ابن اثیر مینویسد : هنگامی که یزیدبن
مهلب ،فرماندار خراسان ، برای چندمین بار به گرگان یورش برد . مسلمانان چهار چهار و پنج پنج ایرانیان را کشتند . او بر آن خون ها آب بست و در آسیاب افکند تا با خون کشته شدگان گندم آرد کنند و نان پزند و خورند .
علاوه بر مشکلاتی از قبیل کشتار و بردگی فشار مالی نیز بی رویه و غیر قابل تحمل بود زیرا ایرانیان می بایست به غیر از مالیات ، جزیه نیز میپرداختند
روی همه ی این فشارها هدیه های اجباری را نیز باید افزود . چنانچه در زمان معاویه یکی از کارگزاران او به نام عبید الله بن دراج ، هدیه نوروز و مهرگان را هم خراج از ایرانیان مطالبه میکردند که مبلغ آن ده میلیون بود و کم کم به چهل میلیون افزایش یافت . در چنین زمانی است که حضرت علی به عنوان تنها استثنا میان حکمرانان عرب ، فرصت چهار سال خلافت میابد . محمد ملایری به نقل از تاریخ بغداد ، در کتاب تاریخ و فرهنگ ایران می آورد : در زمان خلافت حضرت علی مقرر شد جز خراج مبلغ دیگری از مردم دریافت نشود . در عید نوروز که حضرت در کوفه بودند ، چند تن از بزرگان ایرانی که در برابر آیین خود روز نوروز با هدیه ای به دیداربزرگان میرفتند ، هنگامی که به دیدار حضرت علی رفتند ، مقداری شیرینی مخصوص عید در ظرفی سیمین یا زرین تقدیم کردند . امام با خوش رویی هدیه را پذیرفتند و به آنها گفتند :هر روزما رانوروز گردانید. و برای اینکه این هدیه بر آنان تحمیل نشود دستور دادند که بهای شرف را از خراج سالیانه کم کنند .
#هویت_ایرانی
#بانو_هلن_افشار
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
ایران پس از اسلام
ایرانیان در زمان امویان نه تنها از داشتن مقام دولتی محروم بودند ، بلکه سوار شدن بر اسب نیز برایشان ممنوع بود .
حجاج ابن یوسف بیست سال فرمانروای مطلق ایران بود . عده ای کسانی که حجاج گردن زده بود به جز آنهایی که در جنگ ها و زدوخوردها کشته شده بودند ، یک صد و بیست هزار کس بود ....وقتی حجاج بمرد پنجاه هزار مرد و سی هزار زن در محبس او بودند . محبس سقفی نداشت و چیزی نبود که محبوسان را از گرما و سرما محفوظ دارد و آب آلوده به خاکستر به آنها می دادند .
ابن اثیر مورخ عرب درباره سفاکی حجاج بن یوسف مینویسد : اگر همه ی امتها پلیدان خود را فراهم آورند و ما حجاج را به تنهایی بیاوریم ، یک تنه بر همه آنها چیره میگردد
ابن اثیر مینویسد : هنگامی که یزیدبن
مهلب ،فرماندار خراسان ، برای چندمین بار به گرگان یورش برد . مسلمانان چهار چهار و پنج پنج ایرانیان را کشتند . او بر آن خون ها آب بست و در آسیاب افکند تا با خون کشته شدگان گندم آرد کنند و نان پزند و خورند .
علاوه بر مشکلاتی از قبیل کشتار و بردگی فشار مالی نیز بی رویه و غیر قابل تحمل بود زیرا ایرانیان می بایست به غیر از مالیات ، جزیه نیز میپرداختند
روی همه ی این فشارها هدیه های اجباری را نیز باید افزود . چنانچه در زمان معاویه یکی از کارگزاران او به نام عبید الله بن دراج ، هدیه نوروز و مهرگان را هم خراج از ایرانیان مطالبه میکردند که مبلغ آن ده میلیون بود و کم کم به چهل میلیون افزایش یافت . در چنین زمانی است که حضرت علی به عنوان تنها استثنا میان حکمرانان عرب ، فرصت چهار سال خلافت میابد . محمد ملایری به نقل از تاریخ بغداد ، در کتاب تاریخ و فرهنگ ایران می آورد : در زمان خلافت حضرت علی مقرر شد جز خراج مبلغ دیگری از مردم دریافت نشود . در عید نوروز که حضرت در کوفه بودند ، چند تن از بزرگان ایرانی که در برابر آیین خود روز نوروز با هدیه ای به دیداربزرگان میرفتند ، هنگامی که به دیدار حضرت علی رفتند ، مقداری شیرینی مخصوص عید در ظرفی سیمین یا زرین تقدیم کردند . امام با خوش رویی هدیه را پذیرفتند و به آنها گفتند :هر روزما رانوروز گردانید. و برای اینکه این هدیه بر آنان تحمیل نشود دستور دادند که بهای شرف را از خراج سالیانه کم کنند .
#هویت_ایرانی
#بانو_هلن_افشار
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
🔹روزنامه نگاری از بنیانگذار سنگاپور، لی کوان یو پرسید: تفاوت سنگاپور با سایر کشورهای آسیایی جهان سوم چیست؟
🔹لی کوان گفت: ما مدارس و پژوهشکده های علمی بنیان میکنیم و آنها فقط معبد و پرستشگاه میسازند،
🔹ما بودجه کشور را صرف تعلیم و آموزش میکنیم، آنها صرف خرید و ساخت سلاح میکنند.
🔹ما با رأس هرم فساد مبارزه میکنیم، ولی آنها دزدان کوچک را زندانی میکنند اما به سردمداران فساد نزدیک هم نمیشوند.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
🔹لی کوان گفت: ما مدارس و پژوهشکده های علمی بنیان میکنیم و آنها فقط معبد و پرستشگاه میسازند،
🔹ما بودجه کشور را صرف تعلیم و آموزش میکنیم، آنها صرف خرید و ساخت سلاح میکنند.
🔹ما با رأس هرم فساد مبارزه میکنیم، ولی آنها دزدان کوچک را زندانی میکنند اما به سردمداران فساد نزدیک هم نمیشوند.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
او انسان بسیار خاصی بود؛ ساکت، برازنده، متواضع و تیزهوش. ما بسیار کم هم مسیر میشدیم، اما وقتی این اتفاق میافتاد بسیار خوشحال میشدم. او یک جنتلمن واقعی بود و از بزرگترین هنرمندان جهان.
{بخشی از بیانیه مارتین اسکورسیزی در نشریه هالیوود ریپورتر به مناسبت درگذشت عباس کیارستمی}
+امروز اول تیر ماه زادروز عباس کیارستمی فیلمساز بزرگ سینمای کشورمان است. اگر بود ۷۹ ساله میشد. و چقدر حیف که نیست...
یادشان سبز🌱
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
{بخشی از بیانیه مارتین اسکورسیزی در نشریه هالیوود ریپورتر به مناسبت درگذشت عباس کیارستمی}
+امروز اول تیر ماه زادروز عباس کیارستمی فیلمساز بزرگ سینمای کشورمان است. اگر بود ۷۹ ساله میشد. و چقدر حیف که نیست...
یادشان سبز🌱
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️