پرواز فکر و اندیشه
1.18K subscribers
4.2K photos
2.09K videos
84 files
982 links
‏جاویدشاه فقط یه شعار نیست…

عهد ما با ایران و هزاران سال پادشاهی‌ست…
Download Telegram
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


مفسدان اقتصادی و بیگانگی با مقوله شرم

✍آیدین سیارسریع

- نام؟

+ مفسد

- نام خانوادگی؟

+ اقتصادی

- خجالت نمی کشی؟

+ خیر.

- چرا؟

+ من هر کاری کردم برای این مردم بوده.

- 107 میلیارد رو بردی عیش و نوش کردی. اینم برای مردم بود؟

+ بالاخره منم جزئی از همین مردم هستم.

- 211 میلیارد تومن از بانک های مختلف وام گرفتی. به چه پشتوانه ای؟

+ وثیقه گذاشتم.

- اونم که معلوم شد کارشناس تخلف کرده.

+ جدی؟

- ارزش ملک رو پایین تر از وام کارشناسی کردن.

+ عجب آدمایی پیدا میشن.

- رفتی با این پولا گوشت منجمد وارد کردی. چرا؟

+ به دیدن صفوف به هم پیوسته مردم علاقه دارم.

- به شمال هم علاقه داری نه؟

+ چطور؟

- تو نوشهر 78 هزار متر زمین خریدی.

+ هدف فقط کمک به توسعه کشاورزی بود.

- با سه تا ویلای لاکچری چه جوری به توسعه کشاورزی کمک می کردی؟

+ سپردم تو بالکن ها خیار بکارن.

- ملک 456 متری تو افریقا رو چی میگی؟

+ دیگه افریقا هم حسادت داره؟

- خیابون افریقا.

+ صحبتی ندارم.

- به نام منشی خودت هم یه ملک رهن کردی. چرا؟

+ البته شایستگی ایشون بیشتر از اینها بود.

- منم همین رو میگم. باید می خریدی.

+ اشتباه کردم.  

- ولی دیگه بی ام دبلیو ایکس فور رو نباید می خریدی.

+ آقا تهمت نزن.

- می زنم.

+ این تسهیلاتی که من گرفتم برای سرمایه در گردش بود.

- در گردش بود یا برای گردش بود؟

+ هر دو.

- به پنجاه کشور سفر کردی. چه دفاعی داری؟

+ فقط به چند سفر علمی تحقیقاتی رفتم.

- از اوکراین دقیقا چه تحقیقی میخواستی بکنی؟

+ تحقیق در مورد وضعیت اسفبار منشی ها در آن کشور.

- تو که زن داشتی. منشیت رو چرا با خودت می بردی؟

+ [سکوت]

- داشتی می گفتی. سفر تحقیقاتی ... سفر علمی ...

+ حرفی ندارم.

- حرف بزن تا به جای سفر تحقیقاتی به صفر کشکولی نفرستادمت.

+ چی بگم والا؟ شما تو خونه ت تلویزیون داری سینما نمیری؟

- علاقه ت به سینما و تلویزیون از همینجا نشات می گرفت؟

+ علاقه م بیشتر به شبکه خانگی بود.

- نفر سوم!؟

+ نه واقعا شبکه خانگی.

- چرا این همه پول تو شبکه خانگی خرج کردی؟

+ فراهم کردن سرگرمی برای مردم.

- راستشو بگو.

+ دیدن سلبریتی ها از فاصله نزدیک.

- واقعا هفت و نیم میلیارد هزینه برای این کار ارزشش رو داشت؟

+ حالا که فکر می کنم نه.

- چرا؟

+ با یک دهمش می تونستم خودم بازیگر شم.

- چند سال پیش یه ملک خریدی تو خیابون اندرزگو، 19 میلیارد.

+ خب؟

- بعد برای تسویه وام 120 میلیاردیت میخواستی بدیش به بانک. کارشناس رو 300 میلیون خریدی که ارزش ملک رو 125 میلیارد حساب کنه.

+ خب؟

- هنوز خجالت نمی کشی؟

+ چرا خجالت بکشم؟ بانک اگه اون ملک رو نگه می داشت الان بالای 150 قیمتش بود.

- اوج نامرغوب بودن ژنت اینجا معلوم میشه که 5 میلیارد هم از بانک مابه التفاوت گرفتی!

+ دیگه بهرحال ...

- بهرحال و زهرمار. پیامی اگه به بقیه مفسدین اقتصادی داری بگو.

+ پیامم به مفسدین اینه که تحمل کنن. این روزای سخت هم تموم میشه. باز میشه این در. صبح میشه این شب. صبر داشته باشین.

- پیامت به مردم چیه؟

+ مصرف گوشت قرمز منجمد موجب طول عمر می شود.

- خب دیگه. پاشو برو دادگاهت الان شروع میشه.

+ ما برای خدمت به این مردم بیشتر از اینا هم حاضریم ... آخ! باشه. رفتم.

 
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


وصیت اول و آخر

امروز(اول خرداد ۹۸) من قدم به ۵۵ سالگی گذاشتم.
خبر مهمی نیست؛ اما مهم است که دوستان من بدانند که این مرد ۵۵ ساله، به تعداد کتاب‌هایی که نخوانده است غمگین است؛
به شمار دست‌هایی که نگرفته است، پشیمان است
و به عدد مهربانی‌هایی که نکرده است، خاطری آزرده دارد.
فریبکاری سپهر تیزرو، او را خام کرد و آینده را چنان فراخ و بلند نمایاند که همه‌چیز را به آن حوالت داد.
در خانۀ او کتاب‌هایی است که سال‌ها چشم به دست او دوخته بودند که از قفس کتابخانه بیرون آیند و از روی میز مطالعه بر چشم او بتابند؛ اما او همیشه به آنها وعدۀ فردا داد؛ فردایی که هیچ حُسن و امتیازی بر امروز و دیروز نداشت.
اگر امروز از این مرد بسترنشین بپرسند که تنها وصیت تو به جوانان و میان‌سالان و حتی پیران و بیماران چیست، می‌گوید بخوانید و بخوانید و بخوانید.
درد ما ندانستن نیست؛ درد ما خودداناپنداری و بی‌اشتهایی به دانستن و خواندن است.
کتاب‌، تنها گنج جهان است که نه در زیر خاک، که در جلو چشم ماست و ما آن را نمی‌بینیم.

رضا بابایی۹۸/۳/۱

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وقتی حجاب اختیاری باشد!!!

در این دوربین مخفی در نیویورک مردی روسری را از سر زن محجبه ش میکشد و همه مردم حتی بی حجاب ها هم به دفاع از زن برمیخیزند

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
04_انسان_خردمند-AVAYeBUF-Wordpress-Com
@AVAYeBUF
انسان خردمند
قسمت چهارم

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


شرم کنید از تکرار نام علی(ع)

✍️ احسان محمدی

🔻فقر و فلاکت برخی هموطنان دیگر پنهان‌شدنی نیست. کارد چنان به استخوان‌شان رسیده که به سختی «زنده» مانده‌اند. نمی‌نویسم «زندگی کرده‌اند»، این زندگی نیست، تنها زنده ماندن است.

شب های قدر است و مومنان به یاد حضرت علی(ع) اشک می‌ریزند. مردی که به او #ابوتراب می‌گفتند از بس که روی زمین می‌خوابید و نامش با جوانمردی، مردم‌داری و حمایت از فقرا گره خورده است.

بسیاری از مسئولین و مدیران هم در صف اول این مراسم هستند. گریه می‌کنند و می‌گویند علی(ع) الگوی ماست. «یا علی جان مقتدای من توئی»! واقعاً؟!

گفتن حرف‌های کلیشه‌ای و شعارهای دم‌دستی ساده است. بروید و نامه علی‌بن ابیطالب را به عثمان‌بن‌حنیف عاملش در بصره بخوانید.

آنجا که می نویسد: «چگونه شب با شكم انباشته از غذا سر بر بالين نهم و در اطراف من شكم هايى گرسنه و جگرهايى تشنه باشد. آيا چنان باشم كه شاعر گويد: تو را اين درد بس كه شب با شكم سير بخوابى و در اطراف تو گرسنگانى باشند در آرزوى پوست بزغاله اى! آيا به همين راضى باشم كه مرا اميرالمؤمنين گويند و با مردم در سختي هاى روزگارشان مشاركت نداشته باشم ؟ يا آنكه در سختى زندگى مقتدايشان نشوم؟»

واقعاً مقتدای شما علی(ع) است؟ این درجه از فقر که تنها بُرش بسیار بسیار نازکی از آن به خاطر حجب و حیای ایرانی علنی می‌شود، شرم‌آور است. حتی اگر تعداد گرفتاران به آن هزار نفر باشند که خودتان آمارش را بهتر می‌دانید باز هم شرم‌آور است.

کاری به ریاکاری‌هایتان ندارم اما فقط می‌پُرسم چطور #مسئول هستید و نمی‌میرید از دیدن این درجه از فلاکت مردم؟ چطور سکته نمی‌کنید؟ چطور برخی از شما می‌تواند به این راحتی اختلاس کند؟ دزدی کند؟ بعد متظاهرانه نماز بخواند و بگوید شیعه علی(ع) است؟

به ما هم یاد بدهید که وقتی این درجه از فقر و بی پناهی را می‌بینیم قلب‌مان مثل انار شتک‌زده به دیوار، به قفسه سینه‌مان کوبیده نشود... که گریه نکنیم... که شب خواب‌مان ببرد. چطور نمی‌میرید از غصه؟!


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
05_انسان_خردمند-AVAYeBUF-Wordpress-Com
@AVAYeBUF
انسان خردمند
قسمت پنجم

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
تارا شریفی
مقیم انگلستان
(اصالتا دشتستانی دختر حسین شریفی روستای خون)
موفق به گرفتن نمره هوشي ١٦٢ در آزمون هوش سازمان منسا شده،
يعني بالاترين نمره در ازمون هوش سازمان جهاني منسا در دانشگاه اكسفورد.
يك نمره بالاتر از هاوكينگ و انيشتين كه ١٦١ بودن .
جالب اين هست كه الان همون سازمان همه توي شوک هستند که یه نابغه کشف شده اونم توي سن ١١ سالگي.

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
▫️دنیای خداحافظی...

▪️این فیلم برای 120 سال پیش است، کسانی که به دوربین نگاه میکنند و کودکانی که لبخند می‌زنند! آن زمان هیچ کدام از ما نبودیم و امروز هیچ کدام از آنها نیستند.

▫️بارها نسل‌ها جای خود را به دیگری دادند. کودکان و جوانان پیر شدند و پیرها مُردند، همه چیز دنیا رفتنیست...

▪️«ﺑﺪﺍﻧﻴﺪ ﻛﻪ ﺯﻧﺪگی ﺩﻧﻴﺎ ﻓﻘﻂ ﺑﺎﺯی ﻭ ﺳﺮﮔﺮﻣﻰ ﻭ ﺁﺭﺍﻳﺶ ﻭ ﻓﺨﺮ ﻓﺮﻭﺷﻴﺘﺎﻥ ﺑﻪ ﻳﻜﺪﻳﮕﺮ، ﻭ ﺍﻓﺰﻭﻥ ﺧﻮﺍهی ﺩﺭ ﺍﻣﻮﺍﻝ ﻭ ﺍﻭﻟﺎﺩ ﺍﺳﺖ، ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺑﺎﺭﺍنی ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻛﺸﺎﻭﺭﺯﺍﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ شگفتی ﺁﻭﺭﺩ، ﺳﭙﺲ ﭘﮋﻣﺮﺩﻩ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺯﺭﺩ بینی، ﺳﭙﺲ ﺭﻳﺰ ﺭﻳﺰ ﻭ ﺧﺎﺷﺎک ﺷﻮﺩ ! ﺩﺭ ﺁﺧﺮﺕ ﻋﺬﺍﺏ سختی ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﺯ ﺳﻮی ﺧﺪﺍ ﺁﻣﺮﺯﺵ ﻭ ﺧﺸﻨﻮﺩی ﺍﺳﺖ، ﻭ ﺯﻧﺪگی ﺩﻧﻴﺎ ﺟﺰ ﻛﺎﻟﺎی ﻓﺮﻳﺒﻨﺪﻩ ﻧﻴﺴﺖ».
(سوره حدید/ آیه ٢٠)


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
06_انسان_خردمند-AVAYeBUF-Wordpress-Com
@AVAYeBUF
انسان خردمند
قسمت ششم

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


اگر توسعه می‌خواهید روی معلمانتان کار کنید!

نخستین قدم توسعه مادران و دومین قدم مدرسه است معلم خوب ،فرزندان خلاق ،آینده خوب

🔹روزی در یک استان مرزی دعوت شدم و از من پرسیدند که ما روی چه صنعتی سرمایه‌گذاری کنیم تا استانی توسعه ‌یافته شویم؟

گفتم: شنیدم در استان شما قرار است پروژه‌ای برای پترو شیمی ساخته شود؛ هزینه‌اش چقدر است ؟
گفتند: چندصد میلیارد دلار !
گفتم: بروید به دولت اعلام کنید که ما پروژه پتروشیمی نمی‌خواهیم !
گفتند: ما بسیار برای گرفتن این پروژه‌ زحمت‌ کشیدیم و نمایندگان ما سال ها دویدند که این پروژه بیاید!

🔹پاسخ دادم: پول آن را بگیرید و بگذاریدبانک و از فردای آن روز به معلمانتان سه برابر حقوق دهید، به شرط آن که معلمان آزمون روان‌شناختی بدهند که مشخص شود قابلیت معلمی دارند یا خیر ؛
دیگر این که تعهد بدهند که هیچ شغل دیگری غیر از معلمی نداشته باشند؛
و سوم اینکه تعهد بدهند در دوره‌های بازآموزی شرکت کنند.

🔹در این صورت شما ٢٠ سال دیگر، سه نسل از کودکان توانمند دارید که مدرسه را تمام کردند و آن ها استان شما را از جا بلند می‌کنند!
اما اگر امروز پتروشیمی زدید، تجهیزاتش از خارج می‌آید، گازش با لوله از جنوب می‌آید و مهندسانش از تهران و محصولاتش با تریلی از استان شما می رود و برای شما هم فقط آلودگی آن می‌ماند!

📌اگر توسعه می‌خواهید بروید روی معلمانتان کار کنید و مهم‌تر از معلمان، روی مادرانتان کار کنید، این که مادر با بچه چگونه رفتار کند، تعیین می‌کند آیندۀ کشور چه خواهد شد، پس نخستین قدم در کارخانه توسعه، مادران و دومین قدم کارخانه مدرسه است.

#دکتر_محسن_رنانی


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith

از "ملت عشق" تا قاتل شدن نجفی

معلم عربی‌مان کوتاه‌قد و تندخو بود. علی را بلند کرد و پرسید: «دیک» چی میشه؟
علی، مرغ و خروس را قاطی کرد. چشم‌های آقای معلم مثل کروکودیلی که پای آهوی نوبالغی توی گِل کنار برکه گیر کند برق زد. آرام آمد طرفش برای شکنجه‌ی موردعلاقه‌اش.

خودکار می‌‌گذاشت لای انگشت‌های باریک بچه‌ها و آن‌قدر فشار می‌داد تا ولو شوند کف کلاس. اما این بار تنوع به خرج داد.

موهای شقیقه‌ی علی را از دو طرف سرش گرفت و از زمین بلندش کرد. پسرک لاغری که به زحمت سی‌کیلو می‌شد، جیغ می‌کشید...


▪️بعدها تنبیه‌بدنی دانش‌آموزان ممنوع شد. یکی از کسانی که این ماجرا را جدی پیگیری کرد وزیر وقت آموزش و پرورش دولت هاشمی‌رفسنجانی بود. اسمش؟ محمدعلی نجفی!

◾️محمدعلی نجفی، که حالا حتماً یک گوشه نشسته و دارد فکر می‌کند به مسیر پرپیچ‌وخم زندگی‌اش.
به اینکه چه دانش‌آموز درسخوانی بود.

▫️ کسب رتبه‌ی دوم امتحانات نهایی سال ششم دبیرستان‌های ایران
▫️ کسب رتبه‌ی اول کنکور ورودی دانشگاه صنعتی شریف
▫️ کسب رتبه‌ی اول مسابقات ریاضی دانشجویان سراسر کشور
▫️ کسب رتبه‌ی اول در میان فارغ‌التحصیلان دانشگاه صنعتی شریف
▫️ کسب نمره‌ی A+ در تمام دروس در دانشگاه M.I.T آمریکا
▫️ به وزیر آموزش و پرورش شدن،
به وزیر علوم شدن،
به شهردار تهران شدن،
به رئیس سازمان میراث شدن،
و رئیس سازمان برنامه و بودجه شدن.

به تحسین‌ها، مدال‌ها، افتخارها،
به روزی که فسادهای مالی شهرداری را فاش کرد،
به روزی که استعفا کرد،
به روزی که سرش را گذاشت روی پای میترا استاد و رو به دوربین گوشی او سلفی گرفت.

با لبخندی که انگار پوزخند می‌زد به تمام آنها که زندگی را، پست و مقام و موی سفید را جدی گرفته‌اند.

◾️این خلاصه‌ی راه‌ِ رفته‌ی مردی‌ست که حالا در خلوتش از شاملو زمزمه می‌کند:
هرگز کسی این گونه فجیع به کشتن خود برنخاست که من به زندگی نشستم!

◾️او آدم کُشته است.
قابل دفاع نیست، حتی اگر محمدعلی نجفی شهردارِ خوش‌پوش تهران بوده باشی.
حتی اگر توجیه کنی که «با نقشه آمده بود زندگی من را به هم بریزد. می‌خواست رازهایم را فاش کند».

چه رازی که فاش‌شدنش از این بدتر بود؟
که حالا شاید وزیر سابق را ببرد پای چوبه‌‌ی دار؟
امان از الاکلنگ روزگار!

◾️نمی‌دانم چرا از تمام کتاب «ملت عشق» این بخش، عجیب توی ذهنم مانده است. وقتی خبر قتل را شنیدم رفتم سراغش.

الیف شافاک می‌نویسد: «راستش را بخواهید برای همه، بدون استثنا، لحظه‌ای می‌رسد که می‌توانند یکی را بکشند، اما این را اکثر آدم‌ها نمی‌دانند. نمی‌خواهند بپذیرند. تا وقتی حادثه‌ای غیرمنتظره باعث می‌شود خون جلو چشمشان را بگیرد. چقدر هم مطمئنند که دستشان هیچ‌وقت به خون آلوده نمی‌شود و جان کسی را نمی‌گیرند. حال آنکه همه‌چیز به تصادفی بند است. گاهی حرکت چشم و ابرو کافی است تا خون کسی به جوش بیاید. از کاه، کوهی بسازد و سر هیچ‌وپوچ دعوا و کتک‌کاری راه بیندازد. راستش حتی در زمان و مکان اشتباه بودن کافی است برای آنکه حیوان درون آدم‌های پاک و تمیز و باشرف یک‌دفعه آشکار شود. همه می‌توانند آدم بکشند».

◾️فارغ از "کارِ خودشونه"گفتن‌ها،
اینکه حقش بود یا نه؟
باید اعدام بشود یا نه؟
چرا خونسرد چای می‌نوشد و بعد مثل یک بازدید اداری از کلانتری دست می‌دهد؟
چرا لبخند می‌زند و جوری مقابل دوربین درمورد فاجعه حرف می‌زند که انگار گزارش افتتاح یک پل را می‌دهد؟
اینکه آلت قتاله دست خبرنگار تلویزیون چه می‌کند
و آیا پخش اعتراف قانونی است یا نه؟
همه‌ی اینها به کنار، بگذاریم به حساب دادگاه و محکمه و اولیای دم.

فقط یادمان نرود که هرکدام از ما می‌توانیم آدم بکشیم. با گلوله، با کلمه‌هایمان. حتی ما که موقع راه رفتن مراقب هستیم روی مورچه‌ها پا نگذاریم.

فقط خدا کند لحظه‌اش نرسد. ثانیه‌اش نرسد.
و اینکه از رنج و درد دیگران شادی نکنیم،
تسویه‌حساب سیاسی نکنیم
و یادمان باشد که هرکس به زخم دیگری خندید، روزگار کنار اسمش تیک زد و یک‌روز، یک‌وقت و یک‌جا به او زخمی زد تا دیگران بخندند. به دردش. به رنجش.

▪️میترا استاد حالا در سردخانه خوابیده.
توی همان کیسه‌هایی که زیپش را می‌کشند و هُلت می‌دهند داخل یک کشوی کوچک.
آن‌قدر تنگ است که نمی‌توانی سلفی بگیری.
این پایان قصه‌ی زنی شد که می‌گفت او و نجفی عاشق هم هستند و دیگران حسودی می‌کنند.

حالا آسوده از قضاوت‌ها خوابیده است،
خبرها را نمی‌خواند،
نگران به هم ریختن آشپزخانه‌اش نیست،
و البته هیچ زنی به او حسودی نمی‌کند.

◾️دارم با صدای بلند شجریان گوش می‌دهم:
جهان پیر است و بی بنیاد
از این فرهادکُش فریاد
که کرد افسون و نیرنگش
ملول از جان شیرینم

◾️به عکس و لبخندها و سلفی‌های سرخوشانه‌ی دیگران حسادت نکنیم، خیلی هم باورشان نکنیم، فقط دعا کنیم خدا کند آن لحظه‌ی شوم را نرساند، لحظه‌ای که خشم، ارباب مغزت شود.


#احسان_محمدی

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith

امروز دیگر مردم "سرکوب" نمی شوند، "سرگرم" می شوند...رسانه ها از مخاطب خود می پرسند که "چه برنامه هایی را بیشتر دوست داری" تا پروژه ی "احمق سازی" خود را تکمیل کنند.

"تئودور آدورنو"

کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith

📃 آیا میترا استاد "پرستو" بود؟

# امیر فرشاد ابراهیمی

شواهد نشان میدهد از همان زمانی که نجفی شهردار تهران شد و دست به افشاگری علیه محمدباقر قالیباف زد شخصی بنام میترا استاد به او نزدیک میشود. میترا خواهر مشاور شهردار تهران است، قبلا فیلم هم بازی کرده و کاندید شورای شهر اسلامشهر نیز بوده است. نجفی در اعترافات خود گفته میترا حتی با پیشنهاد دریافت آپارتمان ۵ میلیارد تومانی در ولنجک نیز دست از سر او برنداشته، تهدید به اسید پاشی به همسر و دختر وی کرده، او را تهدید به افشای خصوصی ترین مسائلش کرده و در نهایت به گفته ی نجفی و دخترش با نهادهای امنیتی همچون اطلاعات سپاه در ارتباط بوده و از او جاسوسی میکرده است. آیا وظیفه ی میترا جاسوسی، تخریب، و به جنون کشانیدن نجفی بعنوان یکی از ستون های کارگزاران بوده؟

این مقاله را بخوانید...

https://telegra.ph/آیا-میترا-اسدی-پرستو-بود-05-28


کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith

فروغی و پرستوها

محمدعلی فروغی دولتمردی برجسته و تأثیرگذار بود. به مقامات عالی رسید و در بزنگاه‌های مهمی از تاریخ ایران نقش‌آفرینی کرد. دوست و دشمن فراوان داشت. دشمنانش معمولاً در دشمنی با او حدنگهدار و منصف نبوده‌اند و تهمت‌ها بر او روا داشتند. سیاست ایران روزبازار تهمت است؛ تهمت‌هایی که بیشتر بر گمان و غرض استوار است. در دامچالۀ سیاه و تباه سیاست ایران اتهام مالی و ناموسی سخت کارساز است. به فروغی البته اتهام مالی زده شده است اما منتقدان ثابت‌قدم او شهادت داده‌اند که این تهمت‌ها بی‌مبناست. یک مخالف قهار فروغی دکتر مصدق بوده است. مصدق شهادت داده که «فروغی پول‌بگیر نبوده است». آقای ناصرالدین پروین، محقق نامور تاریخ مطبوعات، کتابی نوشته به نام سیرت فروغی (نشر ماهریس، ۱۳۹۷). پروین با نوشتن این کتاب در صف اول منتقدان فروغی نشسته است! آخرکار پروین نیز نظر دکتر مصدق را پذیرفته که «فروغی پول‌بگیر نبوده است» (همان، صص ۱۲۳-۱۲۵).

تا جایی که می‌دانم چه پیش از انقلاب و چه پس از انقلاب به فروغی اتهام ناموسی زده نشده است. دلیلش شاید این بوده که فروغی بسیار محتاط و دست‌به‌عصا بوده است. نیک می‌دانسته که سیاست ناجوانمرد و بی‌پدرومادر در کمین نشسته تا از عشق و هوسِ خارج از عرف و هنجارِ مردِ سیاست‌پیشه٬‌ ابزاری بسازد برای هزار ماجرا و محنت و مکافات... تا با این «حربه» دولتمرد کارآمد را اخته کند؛ زبان حق‌گویش را ببرد؛ او را مطیع و منقاد کند و یا از عرصه بتاراند...

از فروغی وصیت‌نامه‌ای خصوصی باقی مانده که آن را خطاب به فرزندانش نوشته. خاندان فروغی این مکتوب را «پندنامه» می‌نامند. این «پندنامه» ۶۵ سال پس از رحلت فروغی منتشر شد. خواندنش لازم است. اندرزهای مردی است بخرد و کتاب‌خوانده و تجربت‌آموخته و سردوگرم روزگارچشیده. به‌خصوص مخالفان فروغی آن را بخوانند. (ایرانشناسی، سال ۱۹،ش۱، بهار ۱۳۸۶،صص۱۲۶-۱۳۴).

بخشی از پندنامۀ خواجۀ سیاست و حکمت دربارۀ دام و دانۀ وسوسۀ هوس در مسیر رهروان سیاست است... تا همیشه این نبشته خواندنی است...

«فرزندان عزیزم تصور نکنید از شما توقّع دارم مرتاض باشید و خود را از هر تمتّع و تنعّمی محروم کنید... فقط سفارش من به ‌شما این است که در هر مورد از جاده درستی و شرافتمندی خارج نشوید و از ننگ و عار احتراز کنید و هواهای نفسانی شما را غافل نکند.
مخصوصاً در معاشرت با زن احتیاط را از دست ندهید و متوجه باشید که هر قدر زن ممکن است مرد را سعادتمند کند بیش از آن می‌تواند به شقاوت بیندازد. جان و مال و آبروی انسان به ‌اندک لغزش به ‌باد می‌رود. با زن باید مهربان بود احترام باید کرد گول نباید زد اما احتیاط را از دست نباید داد به‌ دام نباید افتاد و ریش را نباید گیر داد. در مذاکره و مخصوصاً مکاتبه کليةً و بالاختصاص با زن، خیلی احتیاط باید کرد که از این راه ممکن است مخاطرات و افتضاحات متوجه شود و جبران آن ممکن نگردد بالأخره دلبستگی به‌ زن نباید پیدا کرد مگر آن زن که شخص او را به همسری اختیار می‌کند و در آن باب هم فوق‌العاده محتاط باید بود».

این یادداشت در صفحۀ اینستاگرام من هم منتشر شده است:

yon.ir/lfTIp

کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith

🌏 یک روز "وینستون" متوجه جمعیتی شد که با سر و صدای زیادی در وسط چهارراه تجمع کرده بودند. با خودش گفت شروع شد شروع شد انقلاب شروع شد‌، مردم بالاخره طغیان کردند. نزدیک شد، دو زن چاق بر سر یک قابلمه با هم درگیر شده بودند و هریک سعی داشت آن را از دست دیگری درآورد و موهای یکی از آنها به‌شدت پریشان شده بود. یک لحظه هر دو قابلمه را کشیدند و دسته قابلمه کنده شد. وینستون با تنفر آنها را تماشا می‌کرد. با این حال صدایی که در آن لحظه از حنجره چندصد زن برخاسته بود به‌طور عجیبی قدرتمند به‌نظر می‌رسید! چرا آنها نمی‌توانستند همین فریاد را برای موضوعی واقعا مهم سر دهند؟ آنها تا به آگاهی نرسند، طغیان نخواهند کرد، و تا طغیان نکنند به آگاهی نخواهند رسید...🌏

📕 #کتاب_۱۹۸۴
👤 #جورج_اورول

کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


پرت کردن میان گرگ‌ها...

این یکی از شیوه‌هایی بود که سازمان اطلاعاتی و امنیتی شوروی (کا.گ.ب) برای از بین بردن روشنفکران، نویسندگان و آزادی‌خواهان آن کشور اختراع کرد؛

در این شیوه هیچ نیازی به احضار و دستگیری و بازجویی و شکنجه و زندان و کشتن روشنفکران و اهل قلم نبود؛ بلکه به شکلی غیر مستقیم و نامرئی، در زندگی آنها رخنه می‌کردند و برایشان گرفتاری‌ها و مشکلات و سختی‌ها، بن‌بست‌ها، یاس‌ها، ناامیدی‌ها؛ بدبختی‌های شدید و پی در پی مالی، شخصی و شغلی، روحی و روانی و عاطفی و خانوادگی می‌ساختند و دشمنان شخصی و شاکی‌های خصوصی می‌تراشیدند...

در چنان شرایطی، فرد مورد نظر بقدری در میان مشکلات وبیچارگی‌هایش محاصره می‌شد که دیگر کاری به کار حکومت، شعر، سیاست، فرهنگ، ادبیات، هنر و هرآنچه در جامعه می‌گذشت نداشت و آنچنان زیر بار رنج‌ها و مصیبت‌های فردی و خانوادگی‌اش قرار می‌گرفت که نهایتاً یا دیوانه می‌شد، یا خودکشی می‌کرد، یا فرار می‌کرد، و یا افسرده و روان‌پریش می‌شد و گوشه‌نشین می‌گشت؛ بهرحال به یک طریقی له می‌شد و از بین می‌رفت...

در سازمان کا.گ.ب به این مشکلات و بدبختی‌های شخصی می‌گفتند "گرگ‌ها"؛ گرگ‌هایی که هر انسان شریف وروشنفکر و اهل قلمی را از دنیای گفتن ونوشتن و تفکر واندیشه به جهنمی ازفقر وبیکاری و ناامیدی وفلاکت وتنهایی و روان‌پریشی و راهروهای دادگاه‌های عمومی وطلبکارهای بی‌رحم وعشقهای شکست خورده وشاکیان وقیح و رذل شخصی وتحقیرهای مدام می‌کشاندند، و نهایتاً او را محاصره‌ی خود گرفته وتکه پاره می‌کردند؛ شیوه "پرت کردن میان گرگ‌ها" بقدری کارایی داشت و باچنان دقت وسرعتی جواب می‌دادکه سازمانهای اطلاعاتی وامنیتی کشورها نیز آنرا بکار گرفتند وهمچنان باعلاقه‌ی بسیار بکار می‌گیرند.

پرت‌کردن میان گرگ‌ها، یعنی حذف کردن و سر به نیست کردن روشنفکران و آزادی‌خواهان و دیگر نویسندگان و اذهان پرسشگر و وجدان‌های بیدار و مردان شریف جامعه، بی هیچ زحمت و هزینه و دردسر...!


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
07_انسان_خردمند-AVAYeBUF-Wordpress-Com
@AVAYeBUF
انسان خردمند
قسمت هفتم

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
بزرگمهر حسین‌پور: این تصویر بخشی از تاریخ این روزگار خواهد شد. تصویر خبرنگاری که با غرور و اعتماد به‌نفس اسلحه‌ی مردی را به تلویزیون نشان می‌دهد که آن مرد در چند قدمی دورتر... روی صندلی‌ای...زیر پرچم جمهوری اسلامی مچاله شده...به ته خط رسیده...نشسته است. او همان مردی بود که روزگاری وزیر بوده...شهردار بوده و چنین خبرنگاری ساعت‌ها باید در انتظار اجازه‌ی ورود می‌نشسته تا با او سلامی بتواند کند. حالا با چابکی عجیبی در حال شمردن فشنگ‌های مرد خمیده است. این عکس جزیی از تاریخ خواهد شد... مردی که تمام عمر زیر پرچم جمهوری اسلامی با کمری راست خدمت کرده...حالا با کمری شکسته به دوربین خیره شده است. وای که شرح‌هایی شرحه شرحه بر این عکس می‌توان نوشت... اين عکس درد و رنج‌هایی فراوان با خود دارد. این لحظه را دردمندانه کشیدم تا بر لوح دلم درد این عکس را ثبت کرده باشم.


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️

"گم شدن زندگی در میانه دعواهای سیاسی"

مصطفی مهرآیین
جامعه شناس

۱. سالهاست که بی تقصیر یا باتقصیر زندگی را به اشکال متفاوت از دست داده ایم. مرگ زندگی در جامعه ما چنان عیان و آشکار و آزار دهنده بوده است و است که این جمله مشهور فیلسوف آلمانی تبدیل به جملات قصار بسیاری از ما شده است که میگفت "زندگی زنده نیست".

۲. این روزها مهمترین چیزی که در این بلبشوی اخبار سیاسی و اقتصادی بیشتر گم شده است همین زندگی مرده است. ما همین زندگی مرده را هم از دست می دهیم، اگر کمی بیشتر از آنچه است به اخبار سیاسی و اقتصادی پر و بال بدهیم که حاکمان نیز چیزی بیشتر از این از ما نمی خواهند.

۳. دیروز همین که از تاکسی اسنپ پیاده شدم چشمم به جوانی افتاد که بی حال دراز کشیده بود و چشمانش با آن زیبایی خاص رو به من و ما یا همان جامعه بود و می گفت من اینجا نیازمند کمک ام. رد شدم. برگشتم. رد شدم. برگشتم. رد شدم. در این فاصله به همه حاکمان نادان این سرزمین فحش دادم و با یک دنیا سوال به خودم گفتم کجا می روی. این خود توست. افتاده بر زمین. ناتوان و نیازمند. برگشتم.

۴. آنچه در این هیاهو از بین می رود زندگی ماست. کارهای نکرده. دیدارهای نرفته. کتاب های نخوانده. محبت های نکرده. آرزوهای له شده. عشق های مسکوت مانده. هدیه های داده نشده. حرف های نگفته...و عمر رفته.

زشتی سیاست و اقتصاد آن گونه که ما با آن روبروییم به تورم و جنگ نیست. زشتی این سیاست و اقتصاد به این است که زندگی را برای ما ناممکن ساخته است. گویی همه در انتظار یک اتفاق بزرگیم تا بعد از وقوع آن زندگی کنیم. اتفاق بزرگی در راه نیست. زندگی کنیم که اتفاق بزرگ همین زندگی ماست که در حال پایان یافتن است. اتفاق بزرگ همین از دست دادن زندگیست.


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️