This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
قدیمیها با این عقیده دشمنند، جوانها هم عقلشان باین کارها نمیرسد!
تلکه- اگر بگویم اصل و ریشه آنرا هم نمیدانم، خواننده عزیز حمل بر بیسوادی من نمیفرمایند، زیرا این قبیل استعارات اکثر از میان عوام بیرون میآید و کمکم منتشر و قابل نوشتن میشود. اغلب ریشه و اصلی هم ندارند. تمام لغات و استعارات دنیا هم همینطورها اتخاذ شده است. نباید دور لغات و استعارات را فقط بجهت اینکه در کتاب لغت نوشته نشده است دیوار کشید و از ورود آنها در جزو لغات مصطلح پدر و مادردار جلوگیری کرد. در لغات و استعارات باید دمکراسی وارد شود و کهنهپرستی از بین برود و الا زبان در چهارچوب لغات و استعارات محدود ادوار قبل باقی میماند. بعضی معتقدند که کلیه لغات و استعارات و کنایاتی که در کلیه زبانهای نوع بشر وجود دارد از روی شوخی و مسخرگی اتخاذ شده که مثلا خواستهاند چیزی را مسخره کنند اسمی روی آن گذاشتهاند و بعدها در دهنها افتاده بعضیهاش بسلیقه عامه نچسبیده، فراموش شده و آنها که با فکر مردم متناسب بوده است رواج گرفته و کمکم قابل نوشتن شده و بالاخره در قاموسها درج گردیده. من اگر در لغات این عقیده را نداشته باشم در استعارات و کنایات کاملا با این عقیده همراه، و معتقدم که صدی نود از کنایات مصطلح در هر زبانی، بدوا از راه شوخی و مسخرگی اتخاذ شده است و هرقدر ظرافت استعاره بیشتر بوده است، زودتر منتشر و عالمگیر شده است. پنجاه سال قبل هیچکس جمله مرکب حق بجانب را استعمال نمیکرد و من این لغت را برای دفعه اول از مرحوم نورالدین پیرزاده شنیدم. بعد از چند ماهی این لغت مرکب در وزارت خارجه منتشر شد و از آنجا، کمکم بسایر جاها هم رسید و امروز یکی از لغات مرکب بسیار کثیرالاستعمالی است که در همه جا مورد استعمال دارد، در صورتیکه آنروزیکه مرحوم نورالدین پیرزاده که تصور میکنم خود مخترع این لغت بوده، این جمله مرکب را استعمال میکرد، مقصودی، جز خوشمزگی در صحبت و مسخرگی نداشت، ولی آن مرحوم در همین روزها یک جمله دیگری هم اختراع کرده بود که در صحبتهای خود بکار میبست و آن مقاله خواندن و مقصودش از این جمله، استراق سمع بود، که یکی از رفقایش روزی برای استراق سمع در کنجی نشسته و وانمود میکرده است که سرش گرم روزنامهخوانی است، در صورتیکه مقصودش استراقسمع بوده است، ولی این جمله فقط چند ماهی در وزارت خارجه شیوع پیدا کرد و چون مثل حقبجانب، طرف حاجت نبود، کمکم از بین رفت و فراموش شد. از این جمله نتیجه میگیریم که همانطور که در دمکراسی باید تعلیم و تربیت و زبان و قلم آزاد باشد، و جلو ترقی افراد گرفته نشود همانطور در ادبیات و زبان هم نباید قید و بندی در لغات و استعارات در کار باشد، هرچه همه گفتند، باید نوشت، که محفوظ بماند و زبان از حیث کنایه و استعاره که بیشتر از هرچیز مایه شیرینی یک زبان است ترقی کند.
کار ابزار گل و بلبل و ساده و باده و استعارات نجومی و فلکی کهنه شده و اکثر با موازین علمی هم مطابقه ندارد، باید آنها را دور انداخت و کنایات و استعارات و لغاتی که متناسب با قرن اتم باشد پیدا کرد و راه آنهم جز بآزاد گذاشتن و تشویق از ایجاد استعارات جدید بنوشتن در کتابها نیست ولی کی اینکار را بکند؟
قدیمیها اصلاها با این عقیده، دشمنند، جوانها هم بیرودربایستی مینویسم نه عقلشان، و نه حوصلهشان، هیچیک، باین کارها نمیرسد. (مستوفی، 1343: ج3، 6/495)
مأخذ: مستوفی، عبدالله. 1343. شرح زندگانی من. تهران: زوار.
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith
قدیمیها با این عقیده دشمنند، جوانها هم عقلشان باین کارها نمیرسد!
تلکه- اگر بگویم اصل و ریشه آنرا هم نمیدانم، خواننده عزیز حمل بر بیسوادی من نمیفرمایند، زیرا این قبیل استعارات اکثر از میان عوام بیرون میآید و کمکم منتشر و قابل نوشتن میشود. اغلب ریشه و اصلی هم ندارند. تمام لغات و استعارات دنیا هم همینطورها اتخاذ شده است. نباید دور لغات و استعارات را فقط بجهت اینکه در کتاب لغت نوشته نشده است دیوار کشید و از ورود آنها در جزو لغات مصطلح پدر و مادردار جلوگیری کرد. در لغات و استعارات باید دمکراسی وارد شود و کهنهپرستی از بین برود و الا زبان در چهارچوب لغات و استعارات محدود ادوار قبل باقی میماند. بعضی معتقدند که کلیه لغات و استعارات و کنایاتی که در کلیه زبانهای نوع بشر وجود دارد از روی شوخی و مسخرگی اتخاذ شده که مثلا خواستهاند چیزی را مسخره کنند اسمی روی آن گذاشتهاند و بعدها در دهنها افتاده بعضیهاش بسلیقه عامه نچسبیده، فراموش شده و آنها که با فکر مردم متناسب بوده است رواج گرفته و کمکم قابل نوشتن شده و بالاخره در قاموسها درج گردیده. من اگر در لغات این عقیده را نداشته باشم در استعارات و کنایات کاملا با این عقیده همراه، و معتقدم که صدی نود از کنایات مصطلح در هر زبانی، بدوا از راه شوخی و مسخرگی اتخاذ شده است و هرقدر ظرافت استعاره بیشتر بوده است، زودتر منتشر و عالمگیر شده است. پنجاه سال قبل هیچکس جمله مرکب حق بجانب را استعمال نمیکرد و من این لغت را برای دفعه اول از مرحوم نورالدین پیرزاده شنیدم. بعد از چند ماهی این لغت مرکب در وزارت خارجه منتشر شد و از آنجا، کمکم بسایر جاها هم رسید و امروز یکی از لغات مرکب بسیار کثیرالاستعمالی است که در همه جا مورد استعمال دارد، در صورتیکه آنروزیکه مرحوم نورالدین پیرزاده که تصور میکنم خود مخترع این لغت بوده، این جمله مرکب را استعمال میکرد، مقصودی، جز خوشمزگی در صحبت و مسخرگی نداشت، ولی آن مرحوم در همین روزها یک جمله دیگری هم اختراع کرده بود که در صحبتهای خود بکار میبست و آن مقاله خواندن و مقصودش از این جمله، استراق سمع بود، که یکی از رفقایش روزی برای استراق سمع در کنجی نشسته و وانمود میکرده است که سرش گرم روزنامهخوانی است، در صورتیکه مقصودش استراقسمع بوده است، ولی این جمله فقط چند ماهی در وزارت خارجه شیوع پیدا کرد و چون مثل حقبجانب، طرف حاجت نبود، کمکم از بین رفت و فراموش شد. از این جمله نتیجه میگیریم که همانطور که در دمکراسی باید تعلیم و تربیت و زبان و قلم آزاد باشد، و جلو ترقی افراد گرفته نشود همانطور در ادبیات و زبان هم نباید قید و بندی در لغات و استعارات در کار باشد، هرچه همه گفتند، باید نوشت، که محفوظ بماند و زبان از حیث کنایه و استعاره که بیشتر از هرچیز مایه شیرینی یک زبان است ترقی کند.
کار ابزار گل و بلبل و ساده و باده و استعارات نجومی و فلکی کهنه شده و اکثر با موازین علمی هم مطابقه ندارد، باید آنها را دور انداخت و کنایات و استعارات و لغاتی که متناسب با قرن اتم باشد پیدا کرد و راه آنهم جز بآزاد گذاشتن و تشویق از ایجاد استعارات جدید بنوشتن در کتابها نیست ولی کی اینکار را بکند؟
قدیمیها اصلاها با این عقیده، دشمنند، جوانها هم بیرودربایستی مینویسم نه عقلشان، و نه حوصلهشان، هیچیک، باین کارها نمیرسد. (مستوفی، 1343: ج3، 6/495)
مأخذ: مستوفی، عبدالله. 1343. شرح زندگانی من. تهران: زوار.
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
من اینطوری عوض شدم!
به مدت چندين سال همسرم به یک اردوگاه در صحرای (ماجوی) کالیفرنيا فرستاده شده بود. من برای اینکه نزدیک او باشم، به آنجا نقل مکان کردم واین درحالی بود که از آن مکان نفرت داشتم.
همسرم برای مانور اغلب در صحرا بود و من در یک کلبه کوچک تنها می ماندم. گرما طاقت فرسا بود و هیچ هم صحبتی نداشتم. سرخ پوست ها و مکزیکی ها ی آن منطقه هم انگلیسی نمیدانستند. غذا و هوا و آب همه جا پر از شن بود. آنقدرعذاب می کشیدم که تصمیم گرفتم به خانه برگردم و حتی قید زندگی مشترک مان را بزنم.
نامه ای به پدرم نوشتم و گفتم یک دقیقه دیگر هم نمی توانم دوام بیاورم. می خواهم اینجا را ترک کرده و به خانه شما برگردم. پدر نامه ام را با دوسطر جواب داده بود، دو سطری که تا ابد در ذهنم باقی خواهند ماند و زندگی ام را کاملا عوض کرد.«دو زندانی از پشت میله ها بیرون را می نگریستند...یکی گل و لای را می دید و دیگری ستارگان را!»
بارها این دو خط را خواندم واحساس شرم کردم.
تصمیم گرفتم به دنبال ستارگان باشم و ببینم جنبه مثبت در وضعیت فعلی من چیست؟
با بومی ها دوست شدم و عکس العمل آنها باعث شگفتی من شد.
وقتی به بافندگی و سفالگری آنها ابراز علاقه کردم، آنها اشیایی راکه به توریست نمی فروختند را به من هدیه کردند.
به اشکال جالب کاکتوس ها و یوکاها توجه می کردم.
چیزهایی در مورد سگهای آن صحرا آموختم و غروب را مدام تماشا می کردم. دنبال گوش ماهی هایی می رفتم که از میلیون ها سال پیش، وقتی این صحرا بستر اقیانوس بود، در آنجا باقی مانده بودند.
چه چیزی تغییر کرده بود؟
صحرا و بومی ها همان بودند.
این نگرش من بود که تغییر کرده و یک تجربه رقت بار را به ماجرایی هیجان انگیز و دلربا تبدیل کرده بود.
من آنقدر از زندگی در آنجا مشعوف بودم که رمانی با عنوان ” خاکریز های درخشان” در مورد زندگی درصحرای ماجوی نوشتم.
من از زندانی که خودم ساخته بودم به بیرون نگریسته و ستاره ها را یافته بودم.
اگر به فرزندان خود رویارویی با سختی های زندگی را نیاموزیم در حق آنها ظلم کرده ایم
آیین زندگی _دیل کارنگی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
من اینطوری عوض شدم!
به مدت چندين سال همسرم به یک اردوگاه در صحرای (ماجوی) کالیفرنيا فرستاده شده بود. من برای اینکه نزدیک او باشم، به آنجا نقل مکان کردم واین درحالی بود که از آن مکان نفرت داشتم.
همسرم برای مانور اغلب در صحرا بود و من در یک کلبه کوچک تنها می ماندم. گرما طاقت فرسا بود و هیچ هم صحبتی نداشتم. سرخ پوست ها و مکزیکی ها ی آن منطقه هم انگلیسی نمیدانستند. غذا و هوا و آب همه جا پر از شن بود. آنقدرعذاب می کشیدم که تصمیم گرفتم به خانه برگردم و حتی قید زندگی مشترک مان را بزنم.
نامه ای به پدرم نوشتم و گفتم یک دقیقه دیگر هم نمی توانم دوام بیاورم. می خواهم اینجا را ترک کرده و به خانه شما برگردم. پدر نامه ام را با دوسطر جواب داده بود، دو سطری که تا ابد در ذهنم باقی خواهند ماند و زندگی ام را کاملا عوض کرد.«دو زندانی از پشت میله ها بیرون را می نگریستند...یکی گل و لای را می دید و دیگری ستارگان را!»
بارها این دو خط را خواندم واحساس شرم کردم.
تصمیم گرفتم به دنبال ستارگان باشم و ببینم جنبه مثبت در وضعیت فعلی من چیست؟
با بومی ها دوست شدم و عکس العمل آنها باعث شگفتی من شد.
وقتی به بافندگی و سفالگری آنها ابراز علاقه کردم، آنها اشیایی راکه به توریست نمی فروختند را به من هدیه کردند.
به اشکال جالب کاکتوس ها و یوکاها توجه می کردم.
چیزهایی در مورد سگهای آن صحرا آموختم و غروب را مدام تماشا می کردم. دنبال گوش ماهی هایی می رفتم که از میلیون ها سال پیش، وقتی این صحرا بستر اقیانوس بود، در آنجا باقی مانده بودند.
چه چیزی تغییر کرده بود؟
صحرا و بومی ها همان بودند.
این نگرش من بود که تغییر کرده و یک تجربه رقت بار را به ماجرایی هیجان انگیز و دلربا تبدیل کرده بود.
من آنقدر از زندگی در آنجا مشعوف بودم که رمانی با عنوان ” خاکریز های درخشان” در مورد زندگی درصحرای ماجوی نوشتم.
من از زندانی که خودم ساخته بودم به بیرون نگریسته و ستاره ها را یافته بودم.
اگر به فرزندان خود رویارویی با سختی های زندگی را نیاموزیم در حق آنها ظلم کرده ایم
آیین زندگی _دیل کارنگی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
نامه سرگشاده به رئیسجمهور: چهل سال هزینهی آمریکاستیزی کافی نیست؟!
جناب آقای دکتر حسن روحانی
ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران
با سلام و تحیات،
باب دیلون، خواننده برجسته آمریکایی در یکی از ترانههای معروفش در اعتراض به جنگ ویتنام میپرسد: «چند نفر باید کشته شوند تا اینکه او بالاخره بفهمد که خیلیها مردهاند.» این ترانه من را به یاد چهل سال هزینهی آمریکاستیزی میاندازد.
جناب روحانی! آمریکاستیزی چقدر باید منافع ملی را نابود کند تا بگوییم آمریکاستیزی و چهل سال اصرار بر دشمنی با آمریکا تیشه بر ریشه منافع ملی ایران زده است؟ بیچاره ترامپ تصور میکند مشکل ما با آمریکا بر سر هستهای است و پیغام مذاکره مستقیم و حل مسئله از طریق گفتگو و عادیسازی روابط میان دو کشور میدهد. او نمیداند که مشکل نه بر سر هستهای است، نه موشک، نه انسانهای بخت برگشتهای که زندانی تخاصم ایران و آمریکا شدهاند و نه حضور یا عدم حضور ما در سوریه یا عراق. ایشان نمیداند که دشمنی با غرب، نابودی اسرائیل، صدور انقلاب و بالاخره و در رأس همه آنها، آمریکاستیزی عملا به هویت و ایدئولوژی نظام بدل شده است؛ به نحوی که هر تلاشی در جهت گشودن باب مذاکره و تنشزدایی با آمریکا نظام را با بحران هویت روبرو میسازد. همچنان که بعد از توافق هستهای که اندکی فضای دشمنی میان ایران و آمریکا تلطیف شده بود، تلاشهایی صورت گرفت تا مبادا سر سوزنی از دشمنی میان ایران و آمریکا کاسته شود.
منتهی بقول باب دیلون، چقدر مردم باید همچنان برای اصرار بر آمریکاستیزی هزینه بپردازند؟ امارات چهل سال پیش کجا بود، امروز کجاست؟ سال گذشته امارات ۷۷ میلیارد دلار درآمدهای غیرنفتی داشته است. ترکیه نه یک کپسول گاز و نه یک بشکه نفت دارد، سال گذشته ۴۰ میلیون توریست و ۱۵۰ میلیارد دلار صادرات داشته است. ایضا چین، مالزی، هند، اندونزی و یک دوجین کشورهای دیگر. توسعه و صادرات پیشکش، تورم به ۵۰ درصد و رشد اقتصادی دارد به منفی ۶ میرسد. البته آمریکاستیزان اینها را برگردن بیکفایتی مسئولین میاندازند و اشارهای برهزینههای ویرانگر آمریکاستیزی بر رشد و توسعه اقتصادی نمیکنند.
جناب روحانی! به نظر شما آیا ۲۴ میلیونی که به شما رأی دادند، خواهان آمریکاستیزی بودند؟ شگفتزده خواهید شد اگر روزی پی ببرید که چه درصد بالایی از مردم ایران از آمریکاستیزی به تنگ آمده و صرفا خواهان یک زندگی با امید و آرامش هستند.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
نامه سرگشاده به رئیسجمهور: چهل سال هزینهی آمریکاستیزی کافی نیست؟!
جناب آقای دکتر حسن روحانی
ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران
با سلام و تحیات،
باب دیلون، خواننده برجسته آمریکایی در یکی از ترانههای معروفش در اعتراض به جنگ ویتنام میپرسد: «چند نفر باید کشته شوند تا اینکه او بالاخره بفهمد که خیلیها مردهاند.» این ترانه من را به یاد چهل سال هزینهی آمریکاستیزی میاندازد.
جناب روحانی! آمریکاستیزی چقدر باید منافع ملی را نابود کند تا بگوییم آمریکاستیزی و چهل سال اصرار بر دشمنی با آمریکا تیشه بر ریشه منافع ملی ایران زده است؟ بیچاره ترامپ تصور میکند مشکل ما با آمریکا بر سر هستهای است و پیغام مذاکره مستقیم و حل مسئله از طریق گفتگو و عادیسازی روابط میان دو کشور میدهد. او نمیداند که مشکل نه بر سر هستهای است، نه موشک، نه انسانهای بخت برگشتهای که زندانی تخاصم ایران و آمریکا شدهاند و نه حضور یا عدم حضور ما در سوریه یا عراق. ایشان نمیداند که دشمنی با غرب، نابودی اسرائیل، صدور انقلاب و بالاخره و در رأس همه آنها، آمریکاستیزی عملا به هویت و ایدئولوژی نظام بدل شده است؛ به نحوی که هر تلاشی در جهت گشودن باب مذاکره و تنشزدایی با آمریکا نظام را با بحران هویت روبرو میسازد. همچنان که بعد از توافق هستهای که اندکی فضای دشمنی میان ایران و آمریکا تلطیف شده بود، تلاشهایی صورت گرفت تا مبادا سر سوزنی از دشمنی میان ایران و آمریکا کاسته شود.
منتهی بقول باب دیلون، چقدر مردم باید همچنان برای اصرار بر آمریکاستیزی هزینه بپردازند؟ امارات چهل سال پیش کجا بود، امروز کجاست؟ سال گذشته امارات ۷۷ میلیارد دلار درآمدهای غیرنفتی داشته است. ترکیه نه یک کپسول گاز و نه یک بشکه نفت دارد، سال گذشته ۴۰ میلیون توریست و ۱۵۰ میلیارد دلار صادرات داشته است. ایضا چین، مالزی، هند، اندونزی و یک دوجین کشورهای دیگر. توسعه و صادرات پیشکش، تورم به ۵۰ درصد و رشد اقتصادی دارد به منفی ۶ میرسد. البته آمریکاستیزان اینها را برگردن بیکفایتی مسئولین میاندازند و اشارهای برهزینههای ویرانگر آمریکاستیزی بر رشد و توسعه اقتصادی نمیکنند.
جناب روحانی! به نظر شما آیا ۲۴ میلیونی که به شما رأی دادند، خواهان آمریکاستیزی بودند؟ شگفتزده خواهید شد اگر روزی پی ببرید که چه درصد بالایی از مردم ایران از آمریکاستیزی به تنگ آمده و صرفا خواهان یک زندگی با امید و آرامش هستند.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آرزو کن آن اتفاق قشنگ بیفتد
رویا ببارد
دختران برقصند
قند باشد
بوسه باشد
خدا بخندد به خاطر ما
ما که کاری نکردهایم!
#سید_علی_صالحی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
رویا ببارد
دختران برقصند
قند باشد
بوسه باشد
خدا بخندد به خاطر ما
ما که کاری نکردهایم!
#سید_علی_صالحی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
به همه کسانی که میتوانند صدای من را بشنوند میگویم که ناامید نباشید !
تنفر در انسانها از بین خواهد رفت و دیکتاتورها خواهند مُرد و قدرتی که آنها از مردم گرفتهاند به مردم باز خواهد گشت ...
تا مادامی که انسانیت نمرده است ، آزادی از بین نخواهد رفت ...
یک دیکتاتور کلا برای مردمش ترسناک است، و دیکتاتور تنها از یک چیز مردم میترسد : آگاهی !
#چارلی_چاپلين
دیکتاتور بزرگ
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
به همه کسانی که میتوانند صدای من را بشنوند میگویم که ناامید نباشید !
تنفر در انسانها از بین خواهد رفت و دیکتاتورها خواهند مُرد و قدرتی که آنها از مردم گرفتهاند به مردم باز خواهد گشت ...
تا مادامی که انسانیت نمرده است ، آزادی از بین نخواهد رفت ...
یک دیکتاتور کلا برای مردمش ترسناک است، و دیکتاتور تنها از یک چیز مردم میترسد : آگاهی !
#چارلی_چاپلين
دیکتاتور بزرگ
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
داشتم فکر میکردم چرا باید بین زندگی دو نفر در دو گوشهی دنیا اینقدر تفاوت باشد!
ما در مدرسههایمان هیچوقت کلاس رقص و باله نداشتهایم!
هیچوقت کارگاه نجاری نداشتهایم!
ما هیچوقت کلاسی با تمامی آلات موسیقی نداشتهایم!
ما هیچوقت در سلف مدرسه نچرخیدهایم تا در ظرفهایمان خوراکیهای خوش آب و رنگ بریزند تا با اکیپمان سر میزی بخنديم و شاد باشیم و از پسر خوشقیافهی تازهوارد یا در مورد دختر مشهور و باهوش مدرسه صحبت کنیم.
ما هیچوقت پارتی آخر سال نداشتهایم!
ما هیچوقت روز آخر مدرسه کلاههایمان را به هوا نینداختهایم!
ما همیشه بازخواست شدهایم؛
برای ناخنهایمان؛
برای موهایمان؛
برای...
ما هرگز نفهمیدیم تمیز بودن صورت چه منافاتی با شخصیت آدم دارد؟!
ما پدرمان در آمد بس که موهایمان را از ته تراشیدیم.
ما هرگز نفهمیدیم جنس مخالف شاخ و دم ندارد و مثل ما آدم است و میتوان با او بدون فکرها و نیتهای شوم دوست شد و به او اعتماد کرد.
راستش جنس مخالف هم هرگز این را نفهمید!
ما شیرینترین روزهای نوجوانیمان با کابوس کنکور هدر رفت!
بهترین روزهای جوانیمان با سربازی!
ولی کسی به ما نگفت تو دیگر ۱۷ساله نمیشوی!
ما قربانی خواستههایی شدیم که پدر و مادرمان هرگز به آن نرسیدند!
هیچکس به ما نگفت جامعه هنرمند بیشتر میخواهد تا مهندس!
هیچکس نفهمید شبها با رویای ساز یا بوم نقاشی به خواب میرویم!
هیچکس به ما نگفت موفقیت، پزشکی و مهندسی و وکالت نیست!
و هیچوقت نفهمیدیم انسان بودن، ربطی به «با کدام پا وارد دستشویی شدن» ندارد!
و هیچکس به ما یاد نداد عاشق شدن را!
این روزها سرزمینمان تشنهی فهم است...
👤 نیلوفر نیکبنیاد
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith
داشتم فکر میکردم چرا باید بین زندگی دو نفر در دو گوشهی دنیا اینقدر تفاوت باشد!
ما در مدرسههایمان هیچوقت کلاس رقص و باله نداشتهایم!
هیچوقت کارگاه نجاری نداشتهایم!
ما هیچوقت کلاسی با تمامی آلات موسیقی نداشتهایم!
ما هیچوقت در سلف مدرسه نچرخیدهایم تا در ظرفهایمان خوراکیهای خوش آب و رنگ بریزند تا با اکیپمان سر میزی بخنديم و شاد باشیم و از پسر خوشقیافهی تازهوارد یا در مورد دختر مشهور و باهوش مدرسه صحبت کنیم.
ما هیچوقت پارتی آخر سال نداشتهایم!
ما هیچوقت روز آخر مدرسه کلاههایمان را به هوا نینداختهایم!
ما همیشه بازخواست شدهایم؛
برای ناخنهایمان؛
برای موهایمان؛
برای...
ما هرگز نفهمیدیم تمیز بودن صورت چه منافاتی با شخصیت آدم دارد؟!
ما پدرمان در آمد بس که موهایمان را از ته تراشیدیم.
ما هرگز نفهمیدیم جنس مخالف شاخ و دم ندارد و مثل ما آدم است و میتوان با او بدون فکرها و نیتهای شوم دوست شد و به او اعتماد کرد.
راستش جنس مخالف هم هرگز این را نفهمید!
ما شیرینترین روزهای نوجوانیمان با کابوس کنکور هدر رفت!
بهترین روزهای جوانیمان با سربازی!
ولی کسی به ما نگفت تو دیگر ۱۷ساله نمیشوی!
ما قربانی خواستههایی شدیم که پدر و مادرمان هرگز به آن نرسیدند!
هیچکس به ما نگفت جامعه هنرمند بیشتر میخواهد تا مهندس!
هیچکس نفهمید شبها با رویای ساز یا بوم نقاشی به خواب میرویم!
هیچکس به ما نگفت موفقیت، پزشکی و مهندسی و وکالت نیست!
و هیچوقت نفهمیدیم انسان بودن، ربطی به «با کدام پا وارد دستشویی شدن» ندارد!
و هیچکس به ما یاد نداد عاشق شدن را!
این روزها سرزمینمان تشنهی فهم است...
👤 نیلوفر نیکبنیاد
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
ریشه باطنی اصول دینی از کجا آغاز شد؟
《این شاید درست ترین پرسش جهت شناخت ادیان باشد و برای یافتن پاسخ این پرسش باید به منشاء روانی عقاید مذهبی توجه کرد. باید دانست که اصول تعبدی جانشین و نتیجه آزمایش و اندیشه نیستند بلکه اوهامی هستند که کهنترین خواستههای بشری را عملی می سازند و راز پابرجا ماندن آنها نیز همین است.
میدانیم ناتوانی کودک ایجاب میکند که والدین بدو مهر ورزند این ناتوانی در بزرگسالی نیز وجود دارد منتها بجای پدر خویش به یک پدر بزرگتر یا پروردگار توانا دل میبندد و نگرانی ناشی از خطرهای طبیعی را بوسیله او تسکین میدهد و چون عدالت واقعی وجود ندارد عقیده به جهنم و بهشت در او پیدا میشود تا به او نوید دهد که زندگی در جهانی دیگر ادامه مییابد و آرزوها و میلهای انجام نشده عملی میشوند.》
فروید
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith
ریشه باطنی اصول دینی از کجا آغاز شد؟
《این شاید درست ترین پرسش جهت شناخت ادیان باشد و برای یافتن پاسخ این پرسش باید به منشاء روانی عقاید مذهبی توجه کرد. باید دانست که اصول تعبدی جانشین و نتیجه آزمایش و اندیشه نیستند بلکه اوهامی هستند که کهنترین خواستههای بشری را عملی می سازند و راز پابرجا ماندن آنها نیز همین است.
میدانیم ناتوانی کودک ایجاب میکند که والدین بدو مهر ورزند این ناتوانی در بزرگسالی نیز وجود دارد منتها بجای پدر خویش به یک پدر بزرگتر یا پروردگار توانا دل میبندد و نگرانی ناشی از خطرهای طبیعی را بوسیله او تسکین میدهد و چون عدالت واقعی وجود ندارد عقیده به جهنم و بهشت در او پیدا میشود تا به او نوید دهد که زندگی در جهانی دیگر ادامه مییابد و آرزوها و میلهای انجام نشده عملی میشوند.》
فروید
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
نوع جارو كردنش كمى ناشيانه بود؛ تا حالا، در طى صدها روز ده ها پاكبان رو ديدم و حاليم بود كه اين يارو اين كاره نيست؛ بنا بر شمّ پليسيم، رفتم تو نخش؛
كم كم اين مشكوك بودنش رفت رو مخم. در كيوسك رو باز كردم و صداش كردم «عزيز، خوبى؟ يه لحظه تشريف بيار». خيلى شق و رق، اومد جلو و از پشت عينك ظريف و نيم فريمش، خيلى شسته رفته جواب داد: «سلام. در خدمتم سركار. مشكلى پيش اومده؟»
از لحن و نوع برخوردش جا خوردم. نفس هاش تو سرماى سحرگاه ابر مي شد؛ به ذهنم رسيد دعوتش كنم داخل. لحنمو كمى دوستانه تر كردم :«خسته نباشى، بيا داخل يه چايى با هم بزنيم». بعد تكه پاره كردن يه چنتا تعارف، اومد داخل و نشست. اون يكى هدفون هم از گوشش درآورد. دنباله سيم هدفون رو با نگاهم دنبال كردم كه ميرفت تو يقه ش و زير لباس نارنجى شهرداريش محو مي شد. پرسيدم «چى گوش ميدى؟». گفت: «يه كتاب صوتى به زبان انگليسيه». كنجكاوتر شدم : « انگليسى؟! موضوعش چيه؟» گردنشو كج كرد و گفت: «در زمينه اقتصادسنجى». شكّم ديگه داشت سر ريز مي شد! « فضولى نباشه؛ واسه چى يه همچه چيزى رو مى خونى؟». با يه حالت نيم خنده تو چهره ش گفت: «چيه؟ به يه پاكبان نمياد كه مطالعه داشته باشه؟ ... به خاطر شغلمه. » استكانى رو كه داشتم بالا مى بردم وسط راه متوقف كردم و با حالت متعجب تر پرسيدم:« متوجه نميشم، اين اقتصاد و سنجش و اين داستان ها چه ربطي به كار شما داره؟». نگاشو يه لحظه برگردوند و بعد دوباره به سمت من نگاه كرد و گفت: « من استاد هستم تو دانشگاه. »
قبل از اينكه بخام چيزي بپرسم انگار خودش فهميد گيج شدم و ادامه داد: « من پدرم پاكبان اين منطقه است. اقاى عزيزى. در مورد شما و دو تا دختر باهوش شما هم براى ما خيلى تعريف كرده جناب حيدرى پور. من دكتراى اقتصاد دارم و دو تا داداشم يكي مهندسه و اون يكى هم داره دكتراشو مي گيره. هرچى بش ميگيم زير بار نمى ره بازخريد شه؛ ما هم هر ماه روزايي رو به جاى پدرمون ميايم كار مى كنيم كه استراحت كنه. هم كمكش كرده باشيم هم يادمون نره با چه زحمتى و چطورى پدرمون ما رو به اينجا رسوند.»
چند لحظه سكوت فضاى كيوسك رو گرفت و نگاه مون تو هم قفل بود. استكان رو گذاشتم رو ميز و بلند شدم رفتم سمتش. بغلش كردم و گفتم «درود به شرفت مرد. قدر باباتم بدون. خيلى آدم درست و مهربوني..
بر اساس #داستانى_واقعى،
به قلم على رضوى پور، روانشناس و مربى زندگى.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
نوع جارو كردنش كمى ناشيانه بود؛ تا حالا، در طى صدها روز ده ها پاكبان رو ديدم و حاليم بود كه اين يارو اين كاره نيست؛ بنا بر شمّ پليسيم، رفتم تو نخش؛
كم كم اين مشكوك بودنش رفت رو مخم. در كيوسك رو باز كردم و صداش كردم «عزيز، خوبى؟ يه لحظه تشريف بيار». خيلى شق و رق، اومد جلو و از پشت عينك ظريف و نيم فريمش، خيلى شسته رفته جواب داد: «سلام. در خدمتم سركار. مشكلى پيش اومده؟»
از لحن و نوع برخوردش جا خوردم. نفس هاش تو سرماى سحرگاه ابر مي شد؛ به ذهنم رسيد دعوتش كنم داخل. لحنمو كمى دوستانه تر كردم :«خسته نباشى، بيا داخل يه چايى با هم بزنيم». بعد تكه پاره كردن يه چنتا تعارف، اومد داخل و نشست. اون يكى هدفون هم از گوشش درآورد. دنباله سيم هدفون رو با نگاهم دنبال كردم كه ميرفت تو يقه ش و زير لباس نارنجى شهرداريش محو مي شد. پرسيدم «چى گوش ميدى؟». گفت: «يه كتاب صوتى به زبان انگليسيه». كنجكاوتر شدم : « انگليسى؟! موضوعش چيه؟» گردنشو كج كرد و گفت: «در زمينه اقتصادسنجى». شكّم ديگه داشت سر ريز مي شد! « فضولى نباشه؛ واسه چى يه همچه چيزى رو مى خونى؟». با يه حالت نيم خنده تو چهره ش گفت: «چيه؟ به يه پاكبان نمياد كه مطالعه داشته باشه؟ ... به خاطر شغلمه. » استكانى رو كه داشتم بالا مى بردم وسط راه متوقف كردم و با حالت متعجب تر پرسيدم:« متوجه نميشم، اين اقتصاد و سنجش و اين داستان ها چه ربطي به كار شما داره؟». نگاشو يه لحظه برگردوند و بعد دوباره به سمت من نگاه كرد و گفت: « من استاد هستم تو دانشگاه. »
قبل از اينكه بخام چيزي بپرسم انگار خودش فهميد گيج شدم و ادامه داد: « من پدرم پاكبان اين منطقه است. اقاى عزيزى. در مورد شما و دو تا دختر باهوش شما هم براى ما خيلى تعريف كرده جناب حيدرى پور. من دكتراى اقتصاد دارم و دو تا داداشم يكي مهندسه و اون يكى هم داره دكتراشو مي گيره. هرچى بش ميگيم زير بار نمى ره بازخريد شه؛ ما هم هر ماه روزايي رو به جاى پدرمون ميايم كار مى كنيم كه استراحت كنه. هم كمكش كرده باشيم هم يادمون نره با چه زحمتى و چطورى پدرمون ما رو به اينجا رسوند.»
چند لحظه سكوت فضاى كيوسك رو گرفت و نگاه مون تو هم قفل بود. استكان رو گذاشتم رو ميز و بلند شدم رفتم سمتش. بغلش كردم و گفتم «درود به شرفت مرد. قدر باباتم بدون. خيلى آدم درست و مهربوني..
بر اساس #داستانى_واقعى،
به قلم على رضوى پور، روانشناس و مربى زندگى.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
زنان عشق را، رمان میخواهند.
مردان، داستان کوتاه !!
☘ سالروز تولد ، رمان نویس و نمایشنامه نویس بزرگ معاصر ، #دافنه_دوموریه صاحب شاهکار بزرگ #ربه_کا
خوشبختی چیزی نیست …
که بخواهی آن را به تملک خود درآوری،
خوشبختی کیفیتِ تفکر است،
حالت روحی ست؛
خوشبختی
وابسته به جهان درون توست …!
#دافنه_دوموریه
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
مردان، داستان کوتاه !!
☘ سالروز تولد ، رمان نویس و نمایشنامه نویس بزرگ معاصر ، #دافنه_دوموریه صاحب شاهکار بزرگ #ربه_کا
خوشبختی چیزی نیست …
که بخواهی آن را به تملک خود درآوری،
خوشبختی کیفیتِ تفکر است،
حالت روحی ست؛
خوشبختی
وابسته به جهان درون توست …!
#دافنه_دوموریه
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
بحران مهاجرت، فاجعهای ملی
پدرام صفوی
مرداد ۱۳۴۴، نتایج بررسی مهاجرت که توسط سازمان ملل انجام شده بود، ایران را از لحاظ مهاجرت اتباع به کشورهای دیگر در ردیف پنج کشور پایین جدول نشان میداد (نزدیک به صفر).
این بررسی ده سال بعد در سال ۱۳۵۴ دوباره انتشار یافت که تغییری در رتبه ایران نشان نمیداد و باز هم مهاجرت ایرانیان نزدیک به صفر بوده است.
از این آمارها چنین برمیآید که ایرانیان تمایل چندانی به مهاجرت به کشورهای دیگر نداشتند، اما این ارقام به شکل ناباورانهای تغییر کردهاند. ایران دیگر در رتبههای انتهایی جدول نیست و برعکس به صدر رسیده است. ایرانیان سومین مردمان جهانند که در صدد مهاجرت برمیآیند.
در بین اتباع کشورهای مختلف، ایرانیها بیشترین متقاضی برای مهاجرت به استرالیا را دارند و سالانه دها نفر نیز جان خود را در این راه از دست میدهند.
از سال ۱۳۵۴ تا کنون، جمعیت ایران ۲ برابر شده، اما میزان مهاجران ایرانی به نزدیک ۷ میلیون نفر، یعنی ۱۴۰ برابر رسیده است.
در این بین حجم خروج نخبگان از کشور نیز قابل تأمل است. طبق آمار صندوق بینالمللی پول، ایران از نظر فرار مغزها در بین ۹۱ کشور جهان مقام اول را از آن خود کرده است.
سالانه تا ۱۸۰ هزار نفر با تحصیلات عالیه از ایران مهاجرت میکنند. «بنیاد ملی نخبگان اعلام کرده است، ۳۰۸ نفر از دارندگان مدال المپیاد و ۳۵۰ نفر از برترینهای آزمون سراسری از سال ۸۲ تا ۸۶ به خارج مهاجرت کردهاند.
همچنین هفتهنامهٔ سازمان مدیریت و برنامهریزی نوشت است، ۹۰ نفر از ۱۲۵ دانشآموزی که در سه سال گذشته در المپیادهای جهانی رتبه کسب کردهاند، هماکنون در دانشگاههای آمریکا تحصیل میکنند.
طبق آمار صندوق بینالمللی پول، هماکنون بیش از ۲۵۰ هزار مهندس و پزشک ایرانی در آمریکا هستند. طبق آمار رسمی ادارهٔ گذرنامه، در سال ۸۷ روزانه ۱۵ کارشناس ارشد، ۴ دکترا و سالانه ۵۴۷۵ نفر لیسانس از کشور مهاجرت کردهاند.
در سال ۱۳۹۱ حدود ۱۵۰ هزار دانشجو تقاضای خروج از کشور را داشتهاند که بیشترین آنها دانشجوی دورهٔ دکترا بودند. همچنین ۶۴ درصد دانشآموزان ایرانی مدالآور المپیاد طی ۱۴ سال گذشته از ایران مهاجرت کردهاند.
«حمید گورایی» رئیس پژوهشکدهٔ رویان جهاد دانشگاهی نیز هشدار داد که دانشمندان رشتهٔ سلولهای بنیادین ایران هر روز بیشتر از گذشته جذب دیگر نقاط جهان میشوند.
دکتر «عباس میلانی» پژوهشگر تاریخ معاطر میگوید، فرار مغزها در چند سال اخیر ۳۰۰ برابر جنگ ایران و عراق به اقتصاد ایران صدمه زده است.
منبع آمار: اقتصادآنلاین
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
بحران مهاجرت، فاجعهای ملی
پدرام صفوی
مرداد ۱۳۴۴، نتایج بررسی مهاجرت که توسط سازمان ملل انجام شده بود، ایران را از لحاظ مهاجرت اتباع به کشورهای دیگر در ردیف پنج کشور پایین جدول نشان میداد (نزدیک به صفر).
این بررسی ده سال بعد در سال ۱۳۵۴ دوباره انتشار یافت که تغییری در رتبه ایران نشان نمیداد و باز هم مهاجرت ایرانیان نزدیک به صفر بوده است.
از این آمارها چنین برمیآید که ایرانیان تمایل چندانی به مهاجرت به کشورهای دیگر نداشتند، اما این ارقام به شکل ناباورانهای تغییر کردهاند. ایران دیگر در رتبههای انتهایی جدول نیست و برعکس به صدر رسیده است. ایرانیان سومین مردمان جهانند که در صدد مهاجرت برمیآیند.
در بین اتباع کشورهای مختلف، ایرانیها بیشترین متقاضی برای مهاجرت به استرالیا را دارند و سالانه دها نفر نیز جان خود را در این راه از دست میدهند.
از سال ۱۳۵۴ تا کنون، جمعیت ایران ۲ برابر شده، اما میزان مهاجران ایرانی به نزدیک ۷ میلیون نفر، یعنی ۱۴۰ برابر رسیده است.
در این بین حجم خروج نخبگان از کشور نیز قابل تأمل است. طبق آمار صندوق بینالمللی پول، ایران از نظر فرار مغزها در بین ۹۱ کشور جهان مقام اول را از آن خود کرده است.
سالانه تا ۱۸۰ هزار نفر با تحصیلات عالیه از ایران مهاجرت میکنند. «بنیاد ملی نخبگان اعلام کرده است، ۳۰۸ نفر از دارندگان مدال المپیاد و ۳۵۰ نفر از برترینهای آزمون سراسری از سال ۸۲ تا ۸۶ به خارج مهاجرت کردهاند.
همچنین هفتهنامهٔ سازمان مدیریت و برنامهریزی نوشت است، ۹۰ نفر از ۱۲۵ دانشآموزی که در سه سال گذشته در المپیادهای جهانی رتبه کسب کردهاند، هماکنون در دانشگاههای آمریکا تحصیل میکنند.
طبق آمار صندوق بینالمللی پول، هماکنون بیش از ۲۵۰ هزار مهندس و پزشک ایرانی در آمریکا هستند. طبق آمار رسمی ادارهٔ گذرنامه، در سال ۸۷ روزانه ۱۵ کارشناس ارشد، ۴ دکترا و سالانه ۵۴۷۵ نفر لیسانس از کشور مهاجرت کردهاند.
در سال ۱۳۹۱ حدود ۱۵۰ هزار دانشجو تقاضای خروج از کشور را داشتهاند که بیشترین آنها دانشجوی دورهٔ دکترا بودند. همچنین ۶۴ درصد دانشآموزان ایرانی مدالآور المپیاد طی ۱۴ سال گذشته از ایران مهاجرت کردهاند.
«حمید گورایی» رئیس پژوهشکدهٔ رویان جهاد دانشگاهی نیز هشدار داد که دانشمندان رشتهٔ سلولهای بنیادین ایران هر روز بیشتر از گذشته جذب دیگر نقاط جهان میشوند.
دکتر «عباس میلانی» پژوهشگر تاریخ معاطر میگوید، فرار مغزها در چند سال اخیر ۳۰۰ برابر جنگ ایران و عراق به اقتصاد ایران صدمه زده است.
منبع آمار: اقتصادآنلاین
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
جناب بطحایی
فرموده اید " ۱۴ میلیون دانشآموز داریم که اگر لازم باشد همانند دوران دفاع مقدس در صحنه خواهند بود و جانفشانی خواهند کرد"
یا نمیدانید دوران دفاع مقدس چگونه بوده است، یا اصلا در این عصر زندگی نمیکنید. منظورتان از جانفشانی دانش آموزان دقیقا در مقابل چیست؟ در مقابل کدام آرمان ها است؟ همان آرمان هایی که اکنون خانواده و فرزندان مسئولین در اروپا و آمریکا در حال تحققش هستند یا آن آرمان هایی که در دوران دفاع مقدس هزاران نوجوان و جوان برایش جانفشانی کردند و اکنون حتی نام و خاطره ای هم از آنها باقی نمانده، و شدند پلکانی برای زندگی شاهانهی شما و دوستان شما؟
جانفشانی اعتقاد و باور قلبی میخواهد و نسل کنونی با دیدن تناقضات موجود در حرف و عملِ مسئولان و سرانِ مملکت هیچ باوری برایشان باقی نمانده است تا برایش مایه بگذارند.
لطفا از خودتان شروع کنید و از خودتان مایه بگذارید. برای شروع گرین کارت های خود و خانواده و فرزندانتان را باطل کرده و جهت یک جانفشانیِ مقدس آماده شوید. یقین بدانید ما و فرزندانمان نیز در اولین فرصت به شما ملحق خواهیم شد.
مهدی فتحی / اردیبهشت ۹۸
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
فرموده اید " ۱۴ میلیون دانشآموز داریم که اگر لازم باشد همانند دوران دفاع مقدس در صحنه خواهند بود و جانفشانی خواهند کرد"
یا نمیدانید دوران دفاع مقدس چگونه بوده است، یا اصلا در این عصر زندگی نمیکنید. منظورتان از جانفشانی دانش آموزان دقیقا در مقابل چیست؟ در مقابل کدام آرمان ها است؟ همان آرمان هایی که اکنون خانواده و فرزندان مسئولین در اروپا و آمریکا در حال تحققش هستند یا آن آرمان هایی که در دوران دفاع مقدس هزاران نوجوان و جوان برایش جانفشانی کردند و اکنون حتی نام و خاطره ای هم از آنها باقی نمانده، و شدند پلکانی برای زندگی شاهانهی شما و دوستان شما؟
جانفشانی اعتقاد و باور قلبی میخواهد و نسل کنونی با دیدن تناقضات موجود در حرف و عملِ مسئولان و سرانِ مملکت هیچ باوری برایشان باقی نمانده است تا برایش مایه بگذارند.
لطفا از خودتان شروع کنید و از خودتان مایه بگذارید. برای شروع گرین کارت های خود و خانواده و فرزندانتان را باطل کرده و جهت یک جانفشانیِ مقدس آماده شوید. یقین بدانید ما و فرزندانمان نیز در اولین فرصت به شما ملحق خواهیم شد.
مهدی فتحی / اردیبهشت ۹۸
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
❗️نگران نباشید؛
هیچ چیز " سکسی" در این تصویر نیست.
ساسی هم ترانهای در این باب ندارد.
اینها دختران شین آبادیاند.
گوشتهای برآمده و آب شده از لهیب آتش.
هیچکس از سوختنشان فریاد برنیاورد که " فاجعه است"،
هیچکس پلیس را فرانخواند که مقصر را بیابد.
درد شینآبادیها حتا با توصیه به نماز آقای بطحایی آرام نمیشود.
کاش شینآبادیها رقصی بلد بودند و ترانهای که لااقل به هوای آن چشمهایی که از ترس فروریختن ایمان دودو میزند؛ لحظهای به آنها مینگریستند تا به هوای تاراج بهشت با لشگر تنهای رقصان؛ اندکی به دوزخ جانهایی مینگریستند که هنوز بوی گوشت سوخته میدهند.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
هیچ چیز " سکسی" در این تصویر نیست.
ساسی هم ترانهای در این باب ندارد.
اینها دختران شین آبادیاند.
گوشتهای برآمده و آب شده از لهیب آتش.
هیچکس از سوختنشان فریاد برنیاورد که " فاجعه است"،
هیچکس پلیس را فرانخواند که مقصر را بیابد.
درد شینآبادیها حتا با توصیه به نماز آقای بطحایی آرام نمیشود.
کاش شینآبادیها رقصی بلد بودند و ترانهای که لااقل به هوای آن چشمهایی که از ترس فروریختن ایمان دودو میزند؛ لحظهای به آنها مینگریستند تا به هوای تاراج بهشت با لشگر تنهای رقصان؛ اندکی به دوزخ جانهایی مینگریستند که هنوز بوی گوشت سوخته میدهند.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
بیار آنچه داری ز مردی و زور
که دشمن بپای خود آمد به گور.
امریکا رزم ناو و یک گروه بمب افکن به خلیج فارس میفرستد. دیگر فرصتی از این بهتر نیست که شما آخوندها، پاسدارها، بسیجی ها، ارزشی ها و سربازان شهادت طلب اسلام ضرب شستی به استکبار جهانی نشان دهید. یک عمر است که پرچمش را آتش میزنید و با دهان کف کرده فحشش میدهید و داد میزنید که آی که من چکارش میکنم، حالا خود به پای خود به گور آمد. این باید از برکات اسلام باشد که دشمن خود به قتلگاه آمده.
چهل سال است که زور بازو و زهره شیر شما را در برابر دخترکان توی خیابان دیده ایم. توان و قدرت شما را در شکنجه اسماعیل بخشی و هزاران کارگر بینوا دیده ایم. نیروی شما را در زجر دادن مادران بیگناه با کودکان خردسال چون نسرین ستوده و نرگس محمدی و هزارها دیگر دیده ایم. اعدام زنان باردار را دیده ایم. زور پنجه شما در تجاوز را دیده ایم. برق سلاح شما را در برابر مردم بی سلاح و تیر بر قلب ندا دیده ایم. حالا هنگام زدن تیر هلاک به امریکائی های جهانخوار است.
آن وسائل جنگی فوق مدرن را بیرون بیاورید و با آن هواپیماها و زیردریائی ها و ناوها و موشکهای نقطه زن فوق پیشرفته شیطان امریکا و صهیونیزم جهانی را به زانو در آورید. دیگر لازم نیست ناو مقوائی نیمیتز را بسازید و در خشکی بگذارید و به ناو مقوائی و سرباز مقوائی و جنگنده مقوائی و تخته سه لائی حمله کنید. چه سعادتی از این بیشتر که حالا واقعی اش آمده و این هم اندازه همان مقوائی اش است که شما ساختید. بروید و بگذارید این کفار امریکائی مثل مردم توی خیابان بفهمند که ما شهید داده ایم. قدرت بی بدیل موشکی خود را در این چند روز در حمله به اسرائیل نشان دادید و حالا نوبت شیطان بزرگ است.
بروید و به پاس خون شهدا این امریکائی های متجاوز را نابود کنید. اجرتان با امام زمان. شک نکنید که این کشور متعلق به امام زمان است و حتماَ خودش به کمکتان می آید و غرقشان میکند. مرگ بر امریکا یادتان نرود.
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith
بیار آنچه داری ز مردی و زور
که دشمن بپای خود آمد به گور.
امریکا رزم ناو و یک گروه بمب افکن به خلیج فارس میفرستد. دیگر فرصتی از این بهتر نیست که شما آخوندها، پاسدارها، بسیجی ها، ارزشی ها و سربازان شهادت طلب اسلام ضرب شستی به استکبار جهانی نشان دهید. یک عمر است که پرچمش را آتش میزنید و با دهان کف کرده فحشش میدهید و داد میزنید که آی که من چکارش میکنم، حالا خود به پای خود به گور آمد. این باید از برکات اسلام باشد که دشمن خود به قتلگاه آمده.
چهل سال است که زور بازو و زهره شیر شما را در برابر دخترکان توی خیابان دیده ایم. توان و قدرت شما را در شکنجه اسماعیل بخشی و هزاران کارگر بینوا دیده ایم. نیروی شما را در زجر دادن مادران بیگناه با کودکان خردسال چون نسرین ستوده و نرگس محمدی و هزارها دیگر دیده ایم. اعدام زنان باردار را دیده ایم. زور پنجه شما در تجاوز را دیده ایم. برق سلاح شما را در برابر مردم بی سلاح و تیر بر قلب ندا دیده ایم. حالا هنگام زدن تیر هلاک به امریکائی های جهانخوار است.
آن وسائل جنگی فوق مدرن را بیرون بیاورید و با آن هواپیماها و زیردریائی ها و ناوها و موشکهای نقطه زن فوق پیشرفته شیطان امریکا و صهیونیزم جهانی را به زانو در آورید. دیگر لازم نیست ناو مقوائی نیمیتز را بسازید و در خشکی بگذارید و به ناو مقوائی و سرباز مقوائی و جنگنده مقوائی و تخته سه لائی حمله کنید. چه سعادتی از این بیشتر که حالا واقعی اش آمده و این هم اندازه همان مقوائی اش است که شما ساختید. بروید و بگذارید این کفار امریکائی مثل مردم توی خیابان بفهمند که ما شهید داده ایم. قدرت بی بدیل موشکی خود را در این چند روز در حمله به اسرائیل نشان دادید و حالا نوبت شیطان بزرگ است.
بروید و به پاس خون شهدا این امریکائی های متجاوز را نابود کنید. اجرتان با امام زمان. شک نکنید که این کشور متعلق به امام زمان است و حتماَ خودش به کمکتان می آید و غرقشان میکند. مرگ بر امریکا یادتان نرود.
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فیلم تازه از آرشیو خارج شده درباره آلبرت انیشتین را ببینید !
وقتی انیشتین همچین نظری در رابطه با زندگی داره ما چه حرفی برای گفتن داریم...!
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
وقتی انیشتین همچین نظری در رابطه با زندگی داره ما چه حرفی برای گفتن داریم...!
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Forwarded from پرواز فکر و اندیشه
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
🔴 جنگ نعمت است!
🔸از دانشجویان خود سوال کردم که چند نفر از شما حاضرید برای یک امر والا، مانند وطن، دین، عقیده و یا امثال اینها جانتان را فدا کنید؟ پاسخها بسیار امیدوارکننده بود و مرا به این نسل امیدوار کرد. از میان پنجاه و اندی نفر، تنها دو نفر حاضر بودند جان خود را فدا کنند؛ یک دانشجوی خانم برای عقیده و یک آقا برای همسرش.
🔸این روزها که سوال اساسی در حوزهی عمومی بر محور جنگ و احتمال درگیری نظامی با کشور آمریکا میچرخد، کرور کرور آدم دیدهام که نه تنها از احتمال جنگ و خرابیهای آن در هراس نیستند، که آن را مشتاقانه آرزو دارند و به انتظار نشستهاند. شما را نمیدانم اما شهروندانی که من دیده و با آنان همکلام شدهام، جنگ را گزینهای در خلاصشدن از وضعیت کنونی و پایان ساختاری میدانند که عقیده دارند حقشان را میخورد، نادیدهشان میگیرد و زندگی را بر آنان حرام کرده است.
🔸امروز سوال جامعهشناختی این نیست که آیا جنگ میشود یا نه، و اگر میشود پایان کار چیست؟ سوال جامعهشناختی این است که چه بر سر شهروندان آمده است که به "جنگ"، به مثابهی "نعمت" مینگرند و اساسا هر نوع پایان را بر استمرار شرایط کنونی ترجیح میدهند؟ سوالی که پاسخ آن از روز نیز روشنتر است و گواه بر اجتماعی است که ریشههای تعلق خود را یکی یکی بر باد رفته میبیند. بر بادرفته مانند عمرش، آرزوهایش، جوانی و آرمانهایش.
داروین صبوری
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith
🔴 جنگ نعمت است!
🔸از دانشجویان خود سوال کردم که چند نفر از شما حاضرید برای یک امر والا، مانند وطن، دین، عقیده و یا امثال اینها جانتان را فدا کنید؟ پاسخها بسیار امیدوارکننده بود و مرا به این نسل امیدوار کرد. از میان پنجاه و اندی نفر، تنها دو نفر حاضر بودند جان خود را فدا کنند؛ یک دانشجوی خانم برای عقیده و یک آقا برای همسرش.
🔸این روزها که سوال اساسی در حوزهی عمومی بر محور جنگ و احتمال درگیری نظامی با کشور آمریکا میچرخد، کرور کرور آدم دیدهام که نه تنها از احتمال جنگ و خرابیهای آن در هراس نیستند، که آن را مشتاقانه آرزو دارند و به انتظار نشستهاند. شما را نمیدانم اما شهروندانی که من دیده و با آنان همکلام شدهام، جنگ را گزینهای در خلاصشدن از وضعیت کنونی و پایان ساختاری میدانند که عقیده دارند حقشان را میخورد، نادیدهشان میگیرد و زندگی را بر آنان حرام کرده است.
🔸امروز سوال جامعهشناختی این نیست که آیا جنگ میشود یا نه، و اگر میشود پایان کار چیست؟ سوال جامعهشناختی این است که چه بر سر شهروندان آمده است که به "جنگ"، به مثابهی "نعمت" مینگرند و اساسا هر نوع پایان را بر استمرار شرایط کنونی ترجیح میدهند؟ سوالی که پاسخ آن از روز نیز روشنتر است و گواه بر اجتماعی است که ریشههای تعلق خود را یکی یکی بر باد رفته میبیند. بر بادرفته مانند عمرش، آرزوهایش، جوانی و آرمانهایش.
داروین صبوری
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
بیا تا جهان را، به بد نسپریم
به کوشش، همه دستِ نیکی بریم
نباشد همی، نیک و بد پایدار!
همان بِهْ که نیکی بوَد یادگار
همان گنج و دینار و کاخِ بلند
نخواهد بُدن، مر تو را سودمند
سَخُن مانَد از تو همی یادگار
سخن را چنین خوارمایه مدار
فریدونِ فرّخ فرشته نبود
ز مشک و ز عنبر سرشته نبود
به داد و دهش یافت، آن نیکویی
تو داد و دهش کن، فریدون تویی
ورا بُد جهان سالیان پنجصد
نیفکنْد یکروز بنیاد بد
جهان چون برو بر نمانْد ای پسر
تو نیز آز مپرست و اندُه مخور
📝 حکیم ابوالقاسم #فردوسی توسی
"سدهی چهارم هجری قمری"
📚 "شاهنامه"
25 اردیبهشت روز بزرگذاشت فردوسی گرامی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
بیا تا جهان را، به بد نسپریم
به کوشش، همه دستِ نیکی بریم
نباشد همی، نیک و بد پایدار!
همان بِهْ که نیکی بوَد یادگار
همان گنج و دینار و کاخِ بلند
نخواهد بُدن، مر تو را سودمند
سَخُن مانَد از تو همی یادگار
سخن را چنین خوارمایه مدار
فریدونِ فرّخ فرشته نبود
ز مشک و ز عنبر سرشته نبود
به داد و دهش یافت، آن نیکویی
تو داد و دهش کن، فریدون تویی
ورا بُد جهان سالیان پنجصد
نیفکنْد یکروز بنیاد بد
جهان چون برو بر نمانْد ای پسر
تو نیز آز مپرست و اندُه مخور
📝 حکیم ابوالقاسم #فردوسی توسی
"سدهی چهارم هجری قمری"
📚 "شاهنامه"
25 اردیبهشت روز بزرگذاشت فردوسی گرامی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
سری که بر تن ماست و در اختیار شما!
سهند ایرانمهر
آمریکا آمده بیخ گوش ما. با همه عِدّه و عُدّه . گرانی و بیکاری و فقر و فساد هم دستش را گذاشته روی گلوی مان. شیخ و شحنه شهرهم علی حده خرده فرمایشاتی برای قیام و قعودت دارند.
از گرانی بگویی، گوش ت را در این برهه حساس می پیچانند و از آمریکا بگویی و احتمال جنگ، می شوی " آتش بیار معرکه"،
می ماند اینکه بشینی و برای وطن بنالی و متجاوز را نفرین کنی که تازه آن هم در نگاه عده ای دیگر نشان مزدوری توست چون در نبود کاوه، اسکندری پیدا شده سوار بر سفینه نجات که دلش از تو بیشتر بر این مملکت می سوزد و باید برایش طاق نصرت بست!
در این – به قول حسین منزوی_ "کشاکش توفانی بهار و خزان" گویی تویی که باید با همه چیز بسازی.
تویی که باید سنگینی بار معیشت را قبول کنی. تویی که باید بار خاطر سیاستمداران و مدیرانی که بارها وبارها بی کفایتی شان، اثبات و جایگاهشان مستحکم و مطمئن تر شده است؛قبول کنی.
تویی که باید مراقب باشی تا آوازی یا ترنمی که اندکی از غمت کاسته است، عرش و فرش ایمان و شریعت را به هم نریزد و گرنه مگر از افزونی کیسه ها یا فربه گی شکم ها و دود شدن خان و خانمان مملکت به دست بالا نشینان، رخنه ای در ایمان می آید؟
مگر از خوار شدن خون و حراج آبرو رخنه ای در سد سدید معرفت و دین پدید می آید؟
تویی که باید مراقب باشی که قرار نشیمن زنان بر دو چرخه، سرین ملکوت و چرخ فلک را برهم نریزد و بهشت برین را از دسترس خارج نکند وگرنه با التفات ساق زور بر قلم نی مظلوم که چیزی در جایی نمی جنبد، تویی که باید مراقب باشی که سنگ آسیاب همه فشارها، دردها، کاستی ها و تلخی ها باشی اما آن سوتر کسانی با همه کبکبه و دبدبه -و مسئولیتی که باید بدان اعتنا کنند و نمی کنند - فارغ البال ، گوش بر صدای خلق ببندند و و کوچکترین صدا را تحمل نکنند.
اینها همه هیچ، دردناک تر از همه اینها، بایدهایی است که بی انکه از توان تو، از قوت و از آستانه تحملت بپرسند ، برتو الزام میکنند :
از باید چنین کنی ، باید چنان کنی،باید کوتاه بیایی،باید سکوت کنی، باید تمکین کنی ،باید اشکنه بخوری ،گرفته تا باید بجنگی وباید مقاومت کنی وباید بمیری....
گویی این سر که بر تن می کشی اش، نه سر که گلابی تازه رسیده است و فرمان چیدنش بر زبان همه جز خودت، سر، که نه ؛ جمجمه ملفوف در گوشت و مو و متاعی در بازار حراج قدرت که اگر گفتند "بزیر " به زیرش افکنی و وقتی گفتند:" به دار" ،" به دارش بدهی" و وقتی گفتند :"بباز"، ببازی اش.
احمدبنحسین همدانی معروف به « بدیع الزمان همدانی»( ادیب قرن چهارم، در کتاب «مقامات» ) چه موجز و شیرین گفت درد امروز ما را:
به فلان حمام رفتم و چون، در شدم؛ دلاکی از پی من بدوید و قطعه گِلی بر سر من چسبانید و برفت. من بماندم و در انتظار تا دیگری بیامد و مشتی چند بر گردن من زد و شروع کرد تا سر من بتراشد.
آن اول پیدا شد و گفت این سر را رها کن که از آن من است و من با گِل نشانش کردهام. آن دیگر، راضی نشد و جنگ برخاست. مشتی چند بر گردن یکدیگر و من زدند وآخر، حکومت پیش استاد حمامی بردند. نزاع بالا گرفت و مرا که گِل بر سر مالیده و نصف سر تیغ خورده بود به عنف پیش استاد حمامی بردند. استاد حمامی، مرا بگفت که این دو کس بر سر تو نزاع دارند راست بگو این سر از آن کیست؟
گفتم معلوم است که این سر من است. با همین سر حج گزارده ام و به عرفات شدهام .گفت ای ناکس فرومایه، معرفت متراش ! بگو سر از آن کیست؟
گفتم بالله که سرِ من است و هیچکس را در آن شریک نخواهم کرد. پس با غضب روی به یکی از ایشان کرد و گفت تا کی خصومت بر سر این احمق می کنید! فلسی از او بگیرید و بگذارید این سر بی مقدار را ببرد به جهنم!
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
سری که بر تن ماست و در اختیار شما!
سهند ایرانمهر
آمریکا آمده بیخ گوش ما. با همه عِدّه و عُدّه . گرانی و بیکاری و فقر و فساد هم دستش را گذاشته روی گلوی مان. شیخ و شحنه شهرهم علی حده خرده فرمایشاتی برای قیام و قعودت دارند.
از گرانی بگویی، گوش ت را در این برهه حساس می پیچانند و از آمریکا بگویی و احتمال جنگ، می شوی " آتش بیار معرکه"،
می ماند اینکه بشینی و برای وطن بنالی و متجاوز را نفرین کنی که تازه آن هم در نگاه عده ای دیگر نشان مزدوری توست چون در نبود کاوه، اسکندری پیدا شده سوار بر سفینه نجات که دلش از تو بیشتر بر این مملکت می سوزد و باید برایش طاق نصرت بست!
در این – به قول حسین منزوی_ "کشاکش توفانی بهار و خزان" گویی تویی که باید با همه چیز بسازی.
تویی که باید سنگینی بار معیشت را قبول کنی. تویی که باید بار خاطر سیاستمداران و مدیرانی که بارها وبارها بی کفایتی شان، اثبات و جایگاهشان مستحکم و مطمئن تر شده است؛قبول کنی.
تویی که باید مراقب باشی تا آوازی یا ترنمی که اندکی از غمت کاسته است، عرش و فرش ایمان و شریعت را به هم نریزد و گرنه مگر از افزونی کیسه ها یا فربه گی شکم ها و دود شدن خان و خانمان مملکت به دست بالا نشینان، رخنه ای در ایمان می آید؟
مگر از خوار شدن خون و حراج آبرو رخنه ای در سد سدید معرفت و دین پدید می آید؟
تویی که باید مراقب باشی که قرار نشیمن زنان بر دو چرخه، سرین ملکوت و چرخ فلک را برهم نریزد و بهشت برین را از دسترس خارج نکند وگرنه با التفات ساق زور بر قلم نی مظلوم که چیزی در جایی نمی جنبد، تویی که باید مراقب باشی که سنگ آسیاب همه فشارها، دردها، کاستی ها و تلخی ها باشی اما آن سوتر کسانی با همه کبکبه و دبدبه -و مسئولیتی که باید بدان اعتنا کنند و نمی کنند - فارغ البال ، گوش بر صدای خلق ببندند و و کوچکترین صدا را تحمل نکنند.
اینها همه هیچ، دردناک تر از همه اینها، بایدهایی است که بی انکه از توان تو، از قوت و از آستانه تحملت بپرسند ، برتو الزام میکنند :
از باید چنین کنی ، باید چنان کنی،باید کوتاه بیایی،باید سکوت کنی، باید تمکین کنی ،باید اشکنه بخوری ،گرفته تا باید بجنگی وباید مقاومت کنی وباید بمیری....
گویی این سر که بر تن می کشی اش، نه سر که گلابی تازه رسیده است و فرمان چیدنش بر زبان همه جز خودت، سر، که نه ؛ جمجمه ملفوف در گوشت و مو و متاعی در بازار حراج قدرت که اگر گفتند "بزیر " به زیرش افکنی و وقتی گفتند:" به دار" ،" به دارش بدهی" و وقتی گفتند :"بباز"، ببازی اش.
احمدبنحسین همدانی معروف به « بدیع الزمان همدانی»( ادیب قرن چهارم، در کتاب «مقامات» ) چه موجز و شیرین گفت درد امروز ما را:
به فلان حمام رفتم و چون، در شدم؛ دلاکی از پی من بدوید و قطعه گِلی بر سر من چسبانید و برفت. من بماندم و در انتظار تا دیگری بیامد و مشتی چند بر گردن من زد و شروع کرد تا سر من بتراشد.
آن اول پیدا شد و گفت این سر را رها کن که از آن من است و من با گِل نشانش کردهام. آن دیگر، راضی نشد و جنگ برخاست. مشتی چند بر گردن یکدیگر و من زدند وآخر، حکومت پیش استاد حمامی بردند. نزاع بالا گرفت و مرا که گِل بر سر مالیده و نصف سر تیغ خورده بود به عنف پیش استاد حمامی بردند. استاد حمامی، مرا بگفت که این دو کس بر سر تو نزاع دارند راست بگو این سر از آن کیست؟
گفتم معلوم است که این سر من است. با همین سر حج گزارده ام و به عرفات شدهام .گفت ای ناکس فرومایه، معرفت متراش ! بگو سر از آن کیست؟
گفتم بالله که سرِ من است و هیچکس را در آن شریک نخواهم کرد. پس با غضب روی به یکی از ایشان کرد و گفت تا کی خصومت بر سر این احمق می کنید! فلسی از او بگیرید و بگذارید این سر بی مقدار را ببرد به جهنم!
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️