@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
✅ آیا ابوسفیان خطرناکتر بود یا اروپا؟ مگر ما چه میکنیم که همه با ما سر جنگ دارند؟/ موشکی هوا کنید که سوختش محبت باشد
✍نصرت_الله_محمودزاده
باز این چه شادی و چه ماتم است که در خلق عالم است:
تقارن فاطمیه با دهه فجر بهانهای است، گریه برای انقلاب و مردمی بیخبر از فردایشان.
بیبیجان، ما را دریاب که نمیدانیم چرا باید به جای شناخت چگونه زیستن شما و علی، فقط باید برای پهلوی شکستهات بگرییم و بگرییم و...
آقای صدیقی؛ روضه خوان ایام غم و مروج فرهنگ ریاضت؛ اغلب مردم با هزینه شهروندان نیویورک، از زندگی به سبک شعب ابیطالب برخوردارند.
شعب ابیطالب مردانی چون پیامبر و علی را میطلب، نه کسانی که با اموال وقف در جوار کاخ سعدآبادها زندگی اشرافی دارند و چکابشان در بیمارستانهای لندن.
آیا نمیبینی که ترافیک دروازه ورودی فقر، بیش از دروازه خروجی ایمان گشته؟
برو برای همکارانت در قم، یک دهه روضهی جهل بخوان که مردم از هر چه اشک تمساحی متنفرند. علی و فاطمه میدانند که جهل چه بلای خانمانسوزی است.
سالها گذشت تا آموختیم که محل کسب درآمد هر کس پینه میبندد. کثیری دستهایشان پینه بسته و قلیلی پیشانیشان.
اگر ما بهشت خدای شما را نخواهیم، باید به چه کسی مراجعه کنیم؟
(الدنیا مزرعه الاخره)
آخرتی که نیکوست، از دنیایش پیداست.
شما را به مولا علی قسم، ما را با دردهایمان در روز شهادت بیبی فاطمه تنها بگذارید.
تا کی صورتمان را با سیلی سرخ کنیم؟
آیا اینطور که شما سینه چاک پهلوی شکسته بیبیفاطمه هستید، همسرش علی بود؟
واقعا اگر شما با این تفکر به جای امام علی بودید، آیا امروز خبری از همین آب باریکه وحدت مسلمین باقی میماند؟
کمی آرام بگیرید.
موشکهای در اعماق زمین را غلاف کنید.
با دنیا آشتی کنید.
موشکی هوا کنید که سوختش محبت باشد.
به بهانه برجام، سیاستمداران را از رمزوراز صلح حدیبیه با خبر کنید. آیا ابوسفیان خطرناکتر بود یا اروپا؟ مگر ما چه میکنیم که همه با ما سر جنگ دارند؟ آیا موشک جواب برجام است؟
به حرمت آن خانه گلی بیبیفاطمه، با النگوی زنانی که به نان شب محتاجند، برایش گنبد طلایی نسازید. بیبی مخفیانه دفن شد که امروز در حصر گنبد و بارگاه قرار نگیرد.
شرمنده بیبی؛ فردا باید لباس سیاه در آوریم تا رخت شادی به تن کرده و در میدان آزادی هلهله برپا کنیم.
باز این چه عزا و چه سرور است
که در خلق عالم است.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
✅ آیا ابوسفیان خطرناکتر بود یا اروپا؟ مگر ما چه میکنیم که همه با ما سر جنگ دارند؟/ موشکی هوا کنید که سوختش محبت باشد
✍نصرت_الله_محمودزاده
باز این چه شادی و چه ماتم است که در خلق عالم است:
تقارن فاطمیه با دهه فجر بهانهای است، گریه برای انقلاب و مردمی بیخبر از فردایشان.
بیبیجان، ما را دریاب که نمیدانیم چرا باید به جای شناخت چگونه زیستن شما و علی، فقط باید برای پهلوی شکستهات بگرییم و بگرییم و...
آقای صدیقی؛ روضه خوان ایام غم و مروج فرهنگ ریاضت؛ اغلب مردم با هزینه شهروندان نیویورک، از زندگی به سبک شعب ابیطالب برخوردارند.
شعب ابیطالب مردانی چون پیامبر و علی را میطلب، نه کسانی که با اموال وقف در جوار کاخ سعدآبادها زندگی اشرافی دارند و چکابشان در بیمارستانهای لندن.
آیا نمیبینی که ترافیک دروازه ورودی فقر، بیش از دروازه خروجی ایمان گشته؟
برو برای همکارانت در قم، یک دهه روضهی جهل بخوان که مردم از هر چه اشک تمساحی متنفرند. علی و فاطمه میدانند که جهل چه بلای خانمانسوزی است.
سالها گذشت تا آموختیم که محل کسب درآمد هر کس پینه میبندد. کثیری دستهایشان پینه بسته و قلیلی پیشانیشان.
اگر ما بهشت خدای شما را نخواهیم، باید به چه کسی مراجعه کنیم؟
(الدنیا مزرعه الاخره)
آخرتی که نیکوست، از دنیایش پیداست.
شما را به مولا علی قسم، ما را با دردهایمان در روز شهادت بیبی فاطمه تنها بگذارید.
تا کی صورتمان را با سیلی سرخ کنیم؟
آیا اینطور که شما سینه چاک پهلوی شکسته بیبیفاطمه هستید، همسرش علی بود؟
واقعا اگر شما با این تفکر به جای امام علی بودید، آیا امروز خبری از همین آب باریکه وحدت مسلمین باقی میماند؟
کمی آرام بگیرید.
موشکهای در اعماق زمین را غلاف کنید.
با دنیا آشتی کنید.
موشکی هوا کنید که سوختش محبت باشد.
به بهانه برجام، سیاستمداران را از رمزوراز صلح حدیبیه با خبر کنید. آیا ابوسفیان خطرناکتر بود یا اروپا؟ مگر ما چه میکنیم که همه با ما سر جنگ دارند؟ آیا موشک جواب برجام است؟
به حرمت آن خانه گلی بیبیفاطمه، با النگوی زنانی که به نان شب محتاجند، برایش گنبد طلایی نسازید. بیبی مخفیانه دفن شد که امروز در حصر گنبد و بارگاه قرار نگیرد.
شرمنده بیبی؛ فردا باید لباس سیاه در آوریم تا رخت شادی به تن کرده و در میدان آزادی هلهله برپا کنیم.
باز این چه عزا و چه سرور است
که در خلق عالم است.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
ما بذر کاشتیم
ﺍﯼ ﯾﺎﺭ ﻧﺎﺯﻧﯿﻦ
ﻣﺎ ﺑﺎﺩ ﺭﺍ
ﻫﺮﮔﺰ ﻧﮑﺎﺷﺘﯿﻢ ﮐﻪ طوﻓﺎﻥ ﺩﺭﻭ ﮐﻨﯿﻢ
ﻣﺎ ﺑﺬﺭ ﮐﺎﺷﺘﯿﻢ
ﻫﻤﺖ ﮔﻤﺎﺷﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﺗﺎ ﺭﻭﯾﺪ ﺍﺯ ﺯﻣﯿﻦ
ﺍﻣﺎ ﺷﺒﯽ ﮐﻪ ﺟﺸﻦ ﺩﺭﻭ ﮔﺮﻡ ﮔﺸﺘﻪ
ﺑﻮﺩ
-ﺩﺭ ﺁﻥ ﺑﺰﻡ ﺩﻟﻨﺸﯿﻦ -
ﻧﺎ ﮔﻪ ﺣﺮﺍﻣﯿﺎﻥ ،
-ﭼﻪ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﺩﮔﺮ...
ﻫﻤﯿﻦ!
#حمید_مصدق
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
ما بذر کاشتیم
ﺍﯼ ﯾﺎﺭ ﻧﺎﺯﻧﯿﻦ
ﻣﺎ ﺑﺎﺩ ﺭﺍ
ﻫﺮﮔﺰ ﻧﮑﺎﺷﺘﯿﻢ ﮐﻪ طوﻓﺎﻥ ﺩﺭﻭ ﮐﻨﯿﻢ
ﻣﺎ ﺑﺬﺭ ﮐﺎﺷﺘﯿﻢ
ﻫﻤﺖ ﮔﻤﺎﺷﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﺗﺎ ﺭﻭﯾﺪ ﺍﺯ ﺯﻣﯿﻦ
ﺍﻣﺎ ﺷﺒﯽ ﮐﻪ ﺟﺸﻦ ﺩﺭﻭ ﮔﺮﻡ ﮔﺸﺘﻪ
ﺑﻮﺩ
-ﺩﺭ ﺁﻥ ﺑﺰﻡ ﺩﻟﻨﺸﯿﻦ -
ﻧﺎ ﮔﻪ ﺣﺮﺍﻣﯿﺎﻥ ،
-ﭼﻪ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﺩﮔﺮ...
ﻫﻤﯿﻦ!
#حمید_مصدق
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان صد و هفتاد و سه
#گشتاسب_در_روم_و_کتایون
قالوس که سپاسگزار نوازش و پذیرایی گرم لهراسب بود داستان فرخزاد را برای او تعریف کرد.
لهراسب پرسید: چهره این دلاور به چه کسی مانند است؟قالوس پاسخ داد : چهره اش درست مثل زریر است.
لهراسب دانست که آن دلاور کسی جز فرزندش گشتاسب نیست. پس قالوس را با هدایای فراوان بازگرداند و به قیصر پیغام داد که من آماده نبردم.
پر اندیشه بنشست لهراسب دیر
بفرمود تا پیش او شد وزیر
بدو گفت کاین جز برادرت نیست
بدین چاره بشتاب و ایدر مه ایست
من این پادشاهی مر او را دهم
برین بر سرش بر سپاهی نهم
زریر با سپاهی آراسته و لشکری گزیده با نوادگان کاوس و گودرز و بهرام شیر اوژن و ریونیز، از خاندان و دو نواده گیو، رو به سوی روم نهاد و در مرز حلب سپاه را به بهرام سپرد و خود بصورت پیکی به درگاه قیصر شتافت.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان صد و هفتاد و سه
#گشتاسب_در_روم_و_کتایون
قالوس که سپاسگزار نوازش و پذیرایی گرم لهراسب بود داستان فرخزاد را برای او تعریف کرد.
لهراسب پرسید: چهره این دلاور به چه کسی مانند است؟قالوس پاسخ داد : چهره اش درست مثل زریر است.
لهراسب دانست که آن دلاور کسی جز فرزندش گشتاسب نیست. پس قالوس را با هدایای فراوان بازگرداند و به قیصر پیغام داد که من آماده نبردم.
پر اندیشه بنشست لهراسب دیر
بفرمود تا پیش او شد وزیر
بدو گفت کاین جز برادرت نیست
بدین چاره بشتاب و ایدر مه ایست
من این پادشاهی مر او را دهم
برین بر سرش بر سپاهی نهم
زریر با سپاهی آراسته و لشکری گزیده با نوادگان کاوس و گودرز و بهرام شیر اوژن و ریونیز، از خاندان و دو نواده گیو، رو به سوی روم نهاد و در مرز حلب سپاه را به بهرام سپرد و خود بصورت پیکی به درگاه قیصر شتافت.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
چرا من بدبخت عالمم؟
شاید همه ما در برههای از زندگیمان سؤال بالا را از خودمان بپرسیم و بدون تردید این سؤال را هنگامی از خودمان میپرسیم که احساس بدبختی به سراغمان بیاید.
پاسخ به این سؤال که منبع محرومیت من کجاست بسیار مهم است. معمولاً در کشور ما افراد عمدتاً به سراغ نهادهای رسمی حاکم میروند و بدبختیهای خود را به آنها ربط میدهند. ولی آیا ایرانیان اشتباه میکنند وقتیکه همه تقصیرها را به گردن نهادهای حاکم میاندازند و کاسه کوزهها را بر سر آنها میشکنند؟
در بسیاری از کشورهای توسعهیافته وضعیت بهگونهای سامان مییابد که افراد به این نتیجه دست یابند که نظام اجتماعی مبتنی بر شایستهسالاری است و هرکسی که تلاش کند و شایستگی داشته باشد میتواند به موفقیت دست یابد.
درواقع فرصتهای پیشرفت به روی کسانی که تلاش کنند باز میشود و مسئله اصلی، شایستگی، انتخاب درست، اراده و تلاش است.
ازاینرو کسی که موفق نمیشود تصمیمات اشتباه خودش را بررسی میکند و عموماً خود، و نه نظام حاکم را به چالش میکشد. در این مثال، نگاه روانشناختی بر ریشهیابی منبع محرومیت غلبه دارد و فرد در بررسی علل ناکامیها، به خودش مراجعه میکند.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1357، نهادهای حاکم تمامی تلاش خود را بکار گرفتند تا انسان جدیدی تولید کنند.
انسانی که ازنظر جهانبینی، رفتار و کردار دارای استانداردهایی باشد که بهتدریج داشت تعریف میشد.
تصور بر آن بود که تولید انسان جدید نیازمند آن است تا نهادهای رسمی در همه امور، از جزئی تا کلی، دخالت کنند؛
مانند سرآشپزی که دلواپس شام است و هر دقیقه تمامی جزئیات رفتارهای خدمهاش را با وسواس کنترل میکند.
جامعه بهمانند خط تولیدی تصور میشد که باید تمام مراحل آن را بهدقت کنترل کرد تا مبادا محصول نهایی نقص داشته باشد.
لذا هر ناظری بهآسانی متوجه حضور سایه سنگین نظارت بر همه امور کشور ازجمله موسیقی، رسانه، مدرسه، ورزش، کتاب، لباس، غذا، عروسی، صنعت و بازار میشد.
هرچند این روند در طول سالهای گذشته فراز و نشیب زیادی داشته ولی درمجموع، نظارت و دخالت نهادهای حاکم همچنان وجود دارد و تفاوت؛ تنها در شیوه ِاعمال (نرم یا خشن) و گاهی اوقات هم میزان آن (چقدر) بوده است.
البته در طول این چند دهه، اتفاقات دیگری هم رخ داد.
برای مثال در برهههایی تلاش شد تا این ذهنیت به جامعه القاء شود که محرومیت یا بدبختی وجود ندارد.
میگفتند به وضعیت کشورهای همسایه نگاهی بیندازید و خودتان را با آنها مقایسه کنید. شما بسیار هم خوشبخت هستید.
در برهههایی هم تلاش شد تا این ذهنیت در جامعه اشاعه یابد که منبع محرومیتها؛ دشمن خارجی است.
اوست که نمیگذارد ما از محرومیت خارج شویم.
ولی این توجیهات سرانجام موفق نشد.
ایرانیان همچنان منبع محرومیت خود را نه دشمن، بلکه ناکارآمدی نهادهای مسئول میدانند.
به سؤال نخست این نوشته برگردیم.
آیا ایرانیان را باید سرزنش کرد که چرا اینقدر نقش نهادهای رسمی را در شناسایی منبع محرومیت خودشان پررنگ میدانند؟
به نظر میرسد که رفتار آنان قابل سرزنش نیست. وقتی با نهادهای مختلفی مواجه هستیم که در همه عرصهها، از فرهنگ تا سیاست، از اجتماع تا اقتصاد، دخالت و نظارت دارند چه پاسخی میتوان به سؤال «چرا من محروم هستم» داد؟
بیایید به این سؤالات پاسخ دهیم:
چرا من نمیتوانم آن لباسی را که دوست دارم بپوشم؟
پاسخ: چون نهادهای رسمی تصمیم میگیرند که کدام لباس مناسب شماست.
چرا من نمیتوانم به آن کنسرتی که دوست دارم بروم؟
پاسخ: چون نهادهای رسمی تصمیم میگیرند که کدام کنسرتها مناسب شماست.
چرا من نمیتوانم آن فیلمی را که دوست دارم در سینماها ببینم؟
پاسخ: چون نهادهای رسمی تصمیم میگیرند که کدام فیلمها مناسب شماست.
چرا من نمیتوانم آن ماشینی را که دوست دارم و در دنیا هم بسیار ارزان است بخرم؟
چون نهادهای رسمی تصمیم میگیرند که امتیاز ورود ماشین به چه کسانی واگذار کنند.
چرا من نمیتوانم در فضاهای عمومی شاهد آن نوع شادی باشم که دوست دارم؟ پاسخ: چون نهادهای رسمی تصمیم میگیرند که کدام نوع شادی مناسب شماست.
چشمان ناظرِ نهادهای رسمی در همهجا هست.
بهراستی، در این وضعیت، اگر شاهد نتایج نامطلوب، محصول ناقص و شرایط ناهنجار باشیم جز نهادهای حاکم باید چه عاملی را سرزنش کنیم؟
وقتی همه تصمیمات کوچک و بزرگ با آنهاست آیا فرد چارهای جز آن دارد که منبع انواع محرومیتهای خود را در آنها جستجو نکند؟
و به همین دلیل است که در ایران همهچیز بیدرنگ رنگ و بوی سیاسی به خود میگیرد
چون همهچیز به تصمیمات « آنها» ختم میشود.
#دکتر_فردین_علیخواه
استاد جامعهشناسی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
چرا من بدبخت عالمم؟
شاید همه ما در برههای از زندگیمان سؤال بالا را از خودمان بپرسیم و بدون تردید این سؤال را هنگامی از خودمان میپرسیم که احساس بدبختی به سراغمان بیاید.
پاسخ به این سؤال که منبع محرومیت من کجاست بسیار مهم است. معمولاً در کشور ما افراد عمدتاً به سراغ نهادهای رسمی حاکم میروند و بدبختیهای خود را به آنها ربط میدهند. ولی آیا ایرانیان اشتباه میکنند وقتیکه همه تقصیرها را به گردن نهادهای حاکم میاندازند و کاسه کوزهها را بر سر آنها میشکنند؟
در بسیاری از کشورهای توسعهیافته وضعیت بهگونهای سامان مییابد که افراد به این نتیجه دست یابند که نظام اجتماعی مبتنی بر شایستهسالاری است و هرکسی که تلاش کند و شایستگی داشته باشد میتواند به موفقیت دست یابد.
درواقع فرصتهای پیشرفت به روی کسانی که تلاش کنند باز میشود و مسئله اصلی، شایستگی، انتخاب درست، اراده و تلاش است.
ازاینرو کسی که موفق نمیشود تصمیمات اشتباه خودش را بررسی میکند و عموماً خود، و نه نظام حاکم را به چالش میکشد. در این مثال، نگاه روانشناختی بر ریشهیابی منبع محرومیت غلبه دارد و فرد در بررسی علل ناکامیها، به خودش مراجعه میکند.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1357، نهادهای حاکم تمامی تلاش خود را بکار گرفتند تا انسان جدیدی تولید کنند.
انسانی که ازنظر جهانبینی، رفتار و کردار دارای استانداردهایی باشد که بهتدریج داشت تعریف میشد.
تصور بر آن بود که تولید انسان جدید نیازمند آن است تا نهادهای رسمی در همه امور، از جزئی تا کلی، دخالت کنند؛
مانند سرآشپزی که دلواپس شام است و هر دقیقه تمامی جزئیات رفتارهای خدمهاش را با وسواس کنترل میکند.
جامعه بهمانند خط تولیدی تصور میشد که باید تمام مراحل آن را بهدقت کنترل کرد تا مبادا محصول نهایی نقص داشته باشد.
لذا هر ناظری بهآسانی متوجه حضور سایه سنگین نظارت بر همه امور کشور ازجمله موسیقی، رسانه، مدرسه، ورزش، کتاب، لباس، غذا، عروسی، صنعت و بازار میشد.
هرچند این روند در طول سالهای گذشته فراز و نشیب زیادی داشته ولی درمجموع، نظارت و دخالت نهادهای حاکم همچنان وجود دارد و تفاوت؛ تنها در شیوه ِاعمال (نرم یا خشن) و گاهی اوقات هم میزان آن (چقدر) بوده است.
البته در طول این چند دهه، اتفاقات دیگری هم رخ داد.
برای مثال در برهههایی تلاش شد تا این ذهنیت به جامعه القاء شود که محرومیت یا بدبختی وجود ندارد.
میگفتند به وضعیت کشورهای همسایه نگاهی بیندازید و خودتان را با آنها مقایسه کنید. شما بسیار هم خوشبخت هستید.
در برهههایی هم تلاش شد تا این ذهنیت در جامعه اشاعه یابد که منبع محرومیتها؛ دشمن خارجی است.
اوست که نمیگذارد ما از محرومیت خارج شویم.
ولی این توجیهات سرانجام موفق نشد.
ایرانیان همچنان منبع محرومیت خود را نه دشمن، بلکه ناکارآمدی نهادهای مسئول میدانند.
به سؤال نخست این نوشته برگردیم.
آیا ایرانیان را باید سرزنش کرد که چرا اینقدر نقش نهادهای رسمی را در شناسایی منبع محرومیت خودشان پررنگ میدانند؟
به نظر میرسد که رفتار آنان قابل سرزنش نیست. وقتی با نهادهای مختلفی مواجه هستیم که در همه عرصهها، از فرهنگ تا سیاست، از اجتماع تا اقتصاد، دخالت و نظارت دارند چه پاسخی میتوان به سؤال «چرا من محروم هستم» داد؟
بیایید به این سؤالات پاسخ دهیم:
چرا من نمیتوانم آن لباسی را که دوست دارم بپوشم؟
پاسخ: چون نهادهای رسمی تصمیم میگیرند که کدام لباس مناسب شماست.
چرا من نمیتوانم به آن کنسرتی که دوست دارم بروم؟
پاسخ: چون نهادهای رسمی تصمیم میگیرند که کدام کنسرتها مناسب شماست.
چرا من نمیتوانم آن فیلمی را که دوست دارم در سینماها ببینم؟
پاسخ: چون نهادهای رسمی تصمیم میگیرند که کدام فیلمها مناسب شماست.
چرا من نمیتوانم آن ماشینی را که دوست دارم و در دنیا هم بسیار ارزان است بخرم؟
چون نهادهای رسمی تصمیم میگیرند که امتیاز ورود ماشین به چه کسانی واگذار کنند.
چرا من نمیتوانم در فضاهای عمومی شاهد آن نوع شادی باشم که دوست دارم؟ پاسخ: چون نهادهای رسمی تصمیم میگیرند که کدام نوع شادی مناسب شماست.
چشمان ناظرِ نهادهای رسمی در همهجا هست.
بهراستی، در این وضعیت، اگر شاهد نتایج نامطلوب، محصول ناقص و شرایط ناهنجار باشیم جز نهادهای حاکم باید چه عاملی را سرزنش کنیم؟
وقتی همه تصمیمات کوچک و بزرگ با آنهاست آیا فرد چارهای جز آن دارد که منبع انواع محرومیتهای خود را در آنها جستجو نکند؟
و به همین دلیل است که در ایران همهچیز بیدرنگ رنگ و بوی سیاسی به خود میگیرد
چون همهچیز به تصمیمات « آنها» ختم میشود.
#دکتر_فردین_علیخواه
استاد جامعهشناسی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یارم به یک لا پیرهن
خوابیده زیر نسترن
ترسم که بوی نسترن
مست است و هوشیارش کند...
#دلشدگان 📽
#محمدرضا_شجریان
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
خوابیده زیر نسترن
ترسم که بوی نسترن
مست است و هوشیارش کند...
#دلشدگان 📽
#محمدرضا_شجریان
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
این ردکارپت فیلم فجر همان ست کردن دستمالگردن زرد قناری با کت و دامن سبز پستهایست. عقلکلها گذاشتهاندش وسط دههی فجر. چقدر اسم دههی فجر خندهدار است. یاد سریال چاق و لاغر میافتم. کاراکترهای ابله. یاد روزنامهدیواری و چسباندن عکس خمینی با چسب اوهو روی مقوای دولتی هم میافتم. یاد معلم پرورشی هم میافتم که یادمان میداد چطور دفترهایی به شکل قلب و رحل درست کنیم و روی کاغذهایش فرمایشات ائمه را کپی کنیم: «بهترین زنان بانویی است که چون با شوهر خلوت کند، لباس حیا را از تن درآورد و چون لباس بپوشد، لباس حیا را نیز بپوشد»
در جلسهی فیلم، خبرنگار میپرسد تکلیف این پولهایی که باآن فیلم میسازید چیست؟ این پولها مال فرهنگیان مملکت است. اما بازیگران عین مجسمه نشستهاند و مجری عین ملیجک الکی سر تکان میدهد. بازیگران با لباسهایی زشت و مضحک جلوی دوربینها سعی میکنند بدل دستچندم جنیفر لوپز باشند اما نمیشود. درنمیآید. سر تا ته فستیوال جعلی و نچسب است . آدم باورش نمیشود اینها همانهایی هستند که یکی درمیان با فقرا عکس یادگاری میگیرند. یکی با کاپشن آبی براق عکس میگیرد یکی با کتوشلوار اجق وجق و هردو خیال میکنند خیلی شبیه ایمی واینهاوس و برت لنکسترند.
شما چیزی نیستید جز محصول غیبت سوسن تسلیمی و امثال او. شما محصول دوران ابتذال و مرگ تدریجی هنرید. محصول حقیقی هنر جعلی چهل سال اخیر.
کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
@flith
این ردکارپت فیلم فجر همان ست کردن دستمالگردن زرد قناری با کت و دامن سبز پستهایست. عقلکلها گذاشتهاندش وسط دههی فجر. چقدر اسم دههی فجر خندهدار است. یاد سریال چاق و لاغر میافتم. کاراکترهای ابله. یاد روزنامهدیواری و چسباندن عکس خمینی با چسب اوهو روی مقوای دولتی هم میافتم. یاد معلم پرورشی هم میافتم که یادمان میداد چطور دفترهایی به شکل قلب و رحل درست کنیم و روی کاغذهایش فرمایشات ائمه را کپی کنیم: «بهترین زنان بانویی است که چون با شوهر خلوت کند، لباس حیا را از تن درآورد و چون لباس بپوشد، لباس حیا را نیز بپوشد»
در جلسهی فیلم، خبرنگار میپرسد تکلیف این پولهایی که باآن فیلم میسازید چیست؟ این پولها مال فرهنگیان مملکت است. اما بازیگران عین مجسمه نشستهاند و مجری عین ملیجک الکی سر تکان میدهد. بازیگران با لباسهایی زشت و مضحک جلوی دوربینها سعی میکنند بدل دستچندم جنیفر لوپز باشند اما نمیشود. درنمیآید. سر تا ته فستیوال جعلی و نچسب است . آدم باورش نمیشود اینها همانهایی هستند که یکی درمیان با فقرا عکس یادگاری میگیرند. یکی با کاپشن آبی براق عکس میگیرد یکی با کتوشلوار اجق وجق و هردو خیال میکنند خیلی شبیه ایمی واینهاوس و برت لنکسترند.
شما چیزی نیستید جز محصول غیبت سوسن تسلیمی و امثال او. شما محصول دوران ابتذال و مرگ تدریجی هنرید. محصول حقیقی هنر جعلی چهل سال اخیر.
کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
مواردی که نشان میدهد که پیرتر از سن واقعیتان هستید
_روزها می خوابید و شب ها بی خواب هستید
بی خوابی یا اختلال خواب در شب یکی از نشانه های پیری زودرس است که با افزایش سطح کورتیزول در بدن ایجاد می شود.
کوتیزول همان هورمون استرس است که میزان آن در بدن با افزایش سن بیشتر می شود.
_توان بلند کردن اجسام را ندارید.در بطری ها را به سختی باز می کنید
_زخم هاتان به کندی ترمیم می شوند
_صورت شما پر از چروک است
عمده دلایل: ژنتیک_ آفتاب زیاد
مصرف تنباکو_ رژیم غذایی ناسالم، مصرف مشروبات الکلی
_برای بیرون رفتن با دوستان تان بهانه تراشی می کنید
یکی از نشانه هایی که مشخص می کند از سن واقعی تان بزرگ شده اید، کم حوصلگی ست.
_پوست خشکی دارید
_دیگران سن شما را بیشتر از سن واقعی تان حدس می زنند
_همیشه از دیگران عقب تر راه می روید
_بدن تان پر از لک شده
_بالا رفتن از پله برایتان مانند کوهنوردی ست
از 40 سالگی به بعد، شما هر 10 سال 8 در صد از ماهیچه های بدن تان را از دست می دهید. سعی کنید ماهیچه هایتان را با وزنه زدن تقویت کنید.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
_روزها می خوابید و شب ها بی خواب هستید
بی خوابی یا اختلال خواب در شب یکی از نشانه های پیری زودرس است که با افزایش سطح کورتیزول در بدن ایجاد می شود.
کوتیزول همان هورمون استرس است که میزان آن در بدن با افزایش سن بیشتر می شود.
_توان بلند کردن اجسام را ندارید.در بطری ها را به سختی باز می کنید
_زخم هاتان به کندی ترمیم می شوند
_صورت شما پر از چروک است
عمده دلایل: ژنتیک_ آفتاب زیاد
مصرف تنباکو_ رژیم غذایی ناسالم، مصرف مشروبات الکلی
_برای بیرون رفتن با دوستان تان بهانه تراشی می کنید
یکی از نشانه هایی که مشخص می کند از سن واقعی تان بزرگ شده اید، کم حوصلگی ست.
_پوست خشکی دارید
_دیگران سن شما را بیشتر از سن واقعی تان حدس می زنند
_همیشه از دیگران عقب تر راه می روید
_بدن تان پر از لک شده
_بالا رفتن از پله برایتان مانند کوهنوردی ست
از 40 سالگی به بعد، شما هر 10 سال 8 در صد از ماهیچه های بدن تان را از دست می دهید. سعی کنید ماهیچه هایتان را با وزنه زدن تقویت کنید.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
اواخر اردیبهشت امسال ترکیه بودیم . کوش آداسی شهری توریستی در نزدیکی ازمیر . نکته جالب نمود پررنگ پرچم ترکیه تقریبا در تمام شهر بود . برافراشته شدن پرچم ها یک موضوع فرمایشی به نظر نمی رسید چون بسیاری از خانه ها و آپارتمان ها هم پرچم کشورشان را به اهتزار درآورده بودند . چند روز بعد متوجه شدم که ما در آستانه یکی از روزهای ملی ترکیه قرار داریم . 19 می مصادف با تولد سمبولیک آتاتورک بود و علت برافراشته شدن پرچم ها هم نکوداشت این روز بود .
همان شب در هتلی که اقامت داشتیم مراسم ویژه ای به مناسبت این روز برگزار شد . صحنه با پرچمی بزرگ تزیین شده بود و کیک بزرگی با نقش پرچم ترکیه پخته بودند که بعد از پایان مراسم بین میهمان ها تقسیم شد .
آخرین بخش برنامه اجرای سرودی بود با عنوان ( ایزمیر مارشی ) . یک سرود شورانگیز میهنی . همه پرسنل و همینطور میهمانان ترکیه ای هتل روی صحنه رفتند و در حالی که پرچم های کوچک را تکان می دادند با شوق و افتخار سرود را زمزمه کردند . توی چشم تک تک آنها می شد غرور و میهن پرستی را بی اغراق و تظاهر دید .
آن شب به اشکهای توی چشمهایشان
به پرچم در اهتزازشان
به سرود غرور آفرینی که معنایش را نمی فهمیدم اما به جان و دلم می نشست
و به حسی که به کشورشان داشتند حسرت خوردم .
امشب وقتی توی خیابان های آذین بسته شهر به پرچم ها و چراغانی ها نگاه میکردم هزاران ای کاش توی سرم می چرخید.
ای کاش هایی که می دانیم
ای کاش هایی که می دانید
ای کاش هایی که نمی شود نوشت
ای کاش هایی که ای کاش نبودند.
و الله ما مستحق این همه ای کاش نیستیم .
#بابک_اسحاقی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
اواخر اردیبهشت امسال ترکیه بودیم . کوش آداسی شهری توریستی در نزدیکی ازمیر . نکته جالب نمود پررنگ پرچم ترکیه تقریبا در تمام شهر بود . برافراشته شدن پرچم ها یک موضوع فرمایشی به نظر نمی رسید چون بسیاری از خانه ها و آپارتمان ها هم پرچم کشورشان را به اهتزار درآورده بودند . چند روز بعد متوجه شدم که ما در آستانه یکی از روزهای ملی ترکیه قرار داریم . 19 می مصادف با تولد سمبولیک آتاتورک بود و علت برافراشته شدن پرچم ها هم نکوداشت این روز بود .
همان شب در هتلی که اقامت داشتیم مراسم ویژه ای به مناسبت این روز برگزار شد . صحنه با پرچمی بزرگ تزیین شده بود و کیک بزرگی با نقش پرچم ترکیه پخته بودند که بعد از پایان مراسم بین میهمان ها تقسیم شد .
آخرین بخش برنامه اجرای سرودی بود با عنوان ( ایزمیر مارشی ) . یک سرود شورانگیز میهنی . همه پرسنل و همینطور میهمانان ترکیه ای هتل روی صحنه رفتند و در حالی که پرچم های کوچک را تکان می دادند با شوق و افتخار سرود را زمزمه کردند . توی چشم تک تک آنها می شد غرور و میهن پرستی را بی اغراق و تظاهر دید .
آن شب به اشکهای توی چشمهایشان
به پرچم در اهتزازشان
به سرود غرور آفرینی که معنایش را نمی فهمیدم اما به جان و دلم می نشست
و به حسی که به کشورشان داشتند حسرت خوردم .
امشب وقتی توی خیابان های آذین بسته شهر به پرچم ها و چراغانی ها نگاه میکردم هزاران ای کاش توی سرم می چرخید.
ای کاش هایی که می دانیم
ای کاش هایی که می دانید
ای کاش هایی که نمی شود نوشت
ای کاش هایی که ای کاش نبودند.
و الله ما مستحق این همه ای کاش نیستیم .
#بابک_اسحاقی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
قومی متفکرند در مذهب و دین
قومی به گمان فتاده در راه یقین
میترسم از آن که بانگ آید روزی
کای بیخبران راه نه آنست و نه این
#حکیم_عمر_خیام
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
قومی متفکرند در مذهب و دین
قومی به گمان فتاده در راه یقین
میترسم از آن که بانگ آید روزی
کای بیخبران راه نه آنست و نه این
#حکیم_عمر_خیام
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان صد و هفتاد وچهار
#گشتاسب_در_روم_و_کتایون
در بارگاه قیصر دو برادر یکدیگر را دیدند ولی هیچ آشکار نکردند.
زریر به قیصر گفت: این فرخزاد از بندگان ماست که از درگاه شاه گریخته و نزد شما پایگاه یافته. و پیام لهراسب را به قیصر داد. قیصر پاسخ داد: من آماده رزمم. باز گرد و جامه نبرد بپوش.
روز دیگر گشتاسب به قیصر گفت: من پیش از این در دربار شاه بوده ام و آنان مرا می شناسند. بهتر است من به آنجا بروم و گفتنی ها را با آنها بگویم و
برآرم از ایشان همه کام تو
درفشان کنم در جهان نام تو
قیصر پذیرفت و گشتاسب سوار شد و به تنهایی به سپاه ایران آمد.
زریر برادر را در آغوش گرفت و به گشتاسب گفت: پدرمان سخت پیر و خسته شده است و می خواهد تو پادشاه ایران باشی. این تاج را برای تو فرستاده.
گشتاسب شادمان بر تخت شاهی نشست و تاج بر سر نهاد و همه بزرگان و نامداران و سران لشکر کمر بسته در کنار تختش بر پای ایستادند.
بشاهی برو آفرین خواندند
ورا شهریار زمین خواندند
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان صد و هفتاد وچهار
#گشتاسب_در_روم_و_کتایون
در بارگاه قیصر دو برادر یکدیگر را دیدند ولی هیچ آشکار نکردند.
زریر به قیصر گفت: این فرخزاد از بندگان ماست که از درگاه شاه گریخته و نزد شما پایگاه یافته. و پیام لهراسب را به قیصر داد. قیصر پاسخ داد: من آماده رزمم. باز گرد و جامه نبرد بپوش.
روز دیگر گشتاسب به قیصر گفت: من پیش از این در دربار شاه بوده ام و آنان مرا می شناسند. بهتر است من به آنجا بروم و گفتنی ها را با آنها بگویم و
برآرم از ایشان همه کام تو
درفشان کنم در جهان نام تو
قیصر پذیرفت و گشتاسب سوار شد و به تنهایی به سپاه ایران آمد.
زریر برادر را در آغوش گرفت و به گشتاسب گفت: پدرمان سخت پیر و خسته شده است و می خواهد تو پادشاه ایران باشی. این تاج را برای تو فرستاده.
گشتاسب شادمان بر تخت شاهی نشست و تاج بر سر نهاد و همه بزرگان و نامداران و سران لشکر کمر بسته در کنار تختش بر پای ایستادند.
بشاهی برو آفرین خواندند
ورا شهریار زمین خواندند
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
همین که در ایران #دموکرات باشید کافی نیست
هر ساله بر تعداد ایرانیانی که به قصد #مهاجرت کشور را ترک می کنند و در کشورهای توسعه یافته سکونت می گزینند افزوده می شود. شاید بیشتر آنان از وضع موجود در کشورشان رضایتی ندارند و برای داشتن آینده ای بهتر این تصمیم دشوار را اتخاذ می کنند. بی اساس نیست اگر گفته شود که عده ای از آنان با احساس « بیزاری» از کشور خود می روند و این بیزاری لزوما متوجه عرصه سیاست نیست، بلکه عرصه های اجتماعی و فرهنگی جامعه ایرانی را نیز دربرمی گیرد.
به دلیل پذیرش مهاجرانی از سراسر دنیا، اکثر کشورهای مهاجرپذیر دارای تنوعات گستردۀ قومی، زبانی، دینی و فرهنگی هستند. برای مثال اگر شما در جایی خانه ای اجاره می کنید باید این انتظار را داشته باشید که همسایه دیوار به دیوار شما کامبوجی، افغان، بنگلادشی، نیجریه ای و یا سوریه ای باشد.
کم نیستند ایرانیانی که وقتی وارد کشورهای مهاجرپذیر غربی می شوند از دیدن ملیت های غیراروپایی، غیرسفیدپوست، غیربلوند، غیرچشم آبی و غیربلندقد جا می خورند و حس بدی به سراغ شان می آید. گویی با پدیده ای مواجه شده اند که اصلا انتظارش را نداشتند. برای مثال وقتی در این کشورها با فردی مواجه می شوند که بسیار بر حفظ حلال و حرام حساسیت دارد؛ جا می خورند. نکته آن است که بسیاری از ایرانیان از آنچه در ایران دیده اند و تجربه کرده اند می گریزند و در مقابلِ خود انتظار یک جامعه اروپایی یکدست را دارند. آنان به هیچ وجه انتظار ندارند که با مردمانی برخورد کنند که مشابه آنها را در ایران هم دیده اند.
اصلا نباید تصور کرد که زندگی در یک جامعه مهاجرپذیر و دارای تنوعات فرهنگی گسترده؛ آسان است. ما تصور می کنیم که توانایی زندگی در کشورهای آزاد و دارای تنوعات قومی، فرهنگی و دینی مختلف را داریم. ولی آیا واقعا این چنین است؟ هموطنانی که ساکن کشورهای اروپایی هستید. تاکنون چند بار پیش آمده است که به سایر ملیت ها صرفا به خاطر ظاهرشان و همچنین کلیشه هایی که از قبل در ذهن دارید؛ با تنفر نگاه کنید؟
زندگی در جامعۀ چندفرهنگی نیازمند داشتن نگرش و مهارت های ارتباطی خاصی است. روشن است که این مهارت ها یک شبه به وجود نمی آید و در طول فرایند اجتماعی شدن توسط نهادهای اجتماعی همچون مدرسه، خانواده و رسانه های جمعی به افراد منتقل می شود. در کشورهای توسعه یافته به طرق مختلف به کودکان می آموزند که نباید نژادپرست و قوم گرا باشند. نباید به عقاید مخالفان خود توهین کنند. باید به پیروان همه ادیان احترام بگذارند. آنان تا به این حد کودکانشان را آموزش می دهند و باز گهگاه رگه هایی از نژادپرستی خفیف در رفتار برخی از آنان بروز می یابد. ولی ما چقدر چنین صفاتی را به کودکانمان می آموزیم؟
در ایران به ما یاد داده اند که فقط به عقاید بعضی ها باید احترام گذاشت. نهادهای رسمی ما به ما یاد داده اند که ما حق هستیم و دیگران باطل! ما با این روحیه به خارج از کشور می رویم. سخن آن است که متأسفانه در ایران، نهادهای اجتماعی افراد را نه برای زندگی در جامعه ای با تنوعات فرهنگی؛ که برای زندگی در جامعه ای یکدست تربیت می کنند. در واقع پیش فرض نهادهای اجتماعی ما آن است که این افراد قرار است در جامعه ای زندگی کنند که همه مردم مسلمان و تنها دارای یک سبک زندگی هستند. از طرف دیگر ما از نظر روان شناسی اجتماعی هم ویژگی های خاص خود را داریم که سیاه و سفید دیدن امور یکی از آنهاست. از نظر ما آدم ها یا عاقل اند و یا بی شعور. آدم کم شعور نداریم. از نظر ما آدم ها یا با فرهنگ اند و یا بی فرهنگ. آدم کم فرهنگ نداریم. در نتیجه ما جهان را همواره دوقطبی می بینیم.
به هیچ وجه تصور نکنید که چون در ایران شخصیتی دموکراتیک داشته اید و به آزادی های فردی معتقد بوده اید؛ در کشورهای غربی همه چیز برایتان به آسانی قابل پذیرش و قابل هضم خواهد بود. زندگی در جامعۀ چند فرهنگی نیاز به مهارت های دیگری دارد. انعطاف پذیری، توانایی دگرپذیری، مدارای اجتماعی، پرهیز از قضاوت های سریع، و اجتناب از قضاوت های مبتنی بر کلیشه های از پیش شکل گرفته از آن جمله اند.
سخن پایانی آنکه فقط به دنبال آن نباشید که بدانید با داشتن چه شرایطی می توان اقامت یک کشور اروپایی را به دست آورد. بد نیست گاهی اوقات هم از خودمان سوال کنیم که آیا من از نظر مهارتی های زندگی، مهارتهای ارتباطی و اجتماعی، شایستگی زندگی در یک جامعۀ چندفرهنگی را دارم؟ دقیقا به دلیل فقدان چنین مهارت هایی است که برخی از ایرانیان با ورود و سکونت در این کشورها احساس می کنند که با دیدن خاورمیانه ای هایی که با لباس های محلی شان در خیابان های شهرهای آلمان یا سوئد تردد می کنند حالشان بد می شود.
▪️نوشته: فردین علیخواه|جامعه شناس
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
همین که در ایران #دموکرات باشید کافی نیست
هر ساله بر تعداد ایرانیانی که به قصد #مهاجرت کشور را ترک می کنند و در کشورهای توسعه یافته سکونت می گزینند افزوده می شود. شاید بیشتر آنان از وضع موجود در کشورشان رضایتی ندارند و برای داشتن آینده ای بهتر این تصمیم دشوار را اتخاذ می کنند. بی اساس نیست اگر گفته شود که عده ای از آنان با احساس « بیزاری» از کشور خود می روند و این بیزاری لزوما متوجه عرصه سیاست نیست، بلکه عرصه های اجتماعی و فرهنگی جامعه ایرانی را نیز دربرمی گیرد.
به دلیل پذیرش مهاجرانی از سراسر دنیا، اکثر کشورهای مهاجرپذیر دارای تنوعات گستردۀ قومی، زبانی، دینی و فرهنگی هستند. برای مثال اگر شما در جایی خانه ای اجاره می کنید باید این انتظار را داشته باشید که همسایه دیوار به دیوار شما کامبوجی، افغان، بنگلادشی، نیجریه ای و یا سوریه ای باشد.
کم نیستند ایرانیانی که وقتی وارد کشورهای مهاجرپذیر غربی می شوند از دیدن ملیت های غیراروپایی، غیرسفیدپوست، غیربلوند، غیرچشم آبی و غیربلندقد جا می خورند و حس بدی به سراغ شان می آید. گویی با پدیده ای مواجه شده اند که اصلا انتظارش را نداشتند. برای مثال وقتی در این کشورها با فردی مواجه می شوند که بسیار بر حفظ حلال و حرام حساسیت دارد؛ جا می خورند. نکته آن است که بسیاری از ایرانیان از آنچه در ایران دیده اند و تجربه کرده اند می گریزند و در مقابلِ خود انتظار یک جامعه اروپایی یکدست را دارند. آنان به هیچ وجه انتظار ندارند که با مردمانی برخورد کنند که مشابه آنها را در ایران هم دیده اند.
اصلا نباید تصور کرد که زندگی در یک جامعه مهاجرپذیر و دارای تنوعات فرهنگی گسترده؛ آسان است. ما تصور می کنیم که توانایی زندگی در کشورهای آزاد و دارای تنوعات قومی، فرهنگی و دینی مختلف را داریم. ولی آیا واقعا این چنین است؟ هموطنانی که ساکن کشورهای اروپایی هستید. تاکنون چند بار پیش آمده است که به سایر ملیت ها صرفا به خاطر ظاهرشان و همچنین کلیشه هایی که از قبل در ذهن دارید؛ با تنفر نگاه کنید؟
زندگی در جامعۀ چندفرهنگی نیازمند داشتن نگرش و مهارت های ارتباطی خاصی است. روشن است که این مهارت ها یک شبه به وجود نمی آید و در طول فرایند اجتماعی شدن توسط نهادهای اجتماعی همچون مدرسه، خانواده و رسانه های جمعی به افراد منتقل می شود. در کشورهای توسعه یافته به طرق مختلف به کودکان می آموزند که نباید نژادپرست و قوم گرا باشند. نباید به عقاید مخالفان خود توهین کنند. باید به پیروان همه ادیان احترام بگذارند. آنان تا به این حد کودکانشان را آموزش می دهند و باز گهگاه رگه هایی از نژادپرستی خفیف در رفتار برخی از آنان بروز می یابد. ولی ما چقدر چنین صفاتی را به کودکانمان می آموزیم؟
در ایران به ما یاد داده اند که فقط به عقاید بعضی ها باید احترام گذاشت. نهادهای رسمی ما به ما یاد داده اند که ما حق هستیم و دیگران باطل! ما با این روحیه به خارج از کشور می رویم. سخن آن است که متأسفانه در ایران، نهادهای اجتماعی افراد را نه برای زندگی در جامعه ای با تنوعات فرهنگی؛ که برای زندگی در جامعه ای یکدست تربیت می کنند. در واقع پیش فرض نهادهای اجتماعی ما آن است که این افراد قرار است در جامعه ای زندگی کنند که همه مردم مسلمان و تنها دارای یک سبک زندگی هستند. از طرف دیگر ما از نظر روان شناسی اجتماعی هم ویژگی های خاص خود را داریم که سیاه و سفید دیدن امور یکی از آنهاست. از نظر ما آدم ها یا عاقل اند و یا بی شعور. آدم کم شعور نداریم. از نظر ما آدم ها یا با فرهنگ اند و یا بی فرهنگ. آدم کم فرهنگ نداریم. در نتیجه ما جهان را همواره دوقطبی می بینیم.
به هیچ وجه تصور نکنید که چون در ایران شخصیتی دموکراتیک داشته اید و به آزادی های فردی معتقد بوده اید؛ در کشورهای غربی همه چیز برایتان به آسانی قابل پذیرش و قابل هضم خواهد بود. زندگی در جامعۀ چند فرهنگی نیاز به مهارت های دیگری دارد. انعطاف پذیری، توانایی دگرپذیری، مدارای اجتماعی، پرهیز از قضاوت های سریع، و اجتناب از قضاوت های مبتنی بر کلیشه های از پیش شکل گرفته از آن جمله اند.
سخن پایانی آنکه فقط به دنبال آن نباشید که بدانید با داشتن چه شرایطی می توان اقامت یک کشور اروپایی را به دست آورد. بد نیست گاهی اوقات هم از خودمان سوال کنیم که آیا من از نظر مهارتی های زندگی، مهارتهای ارتباطی و اجتماعی، شایستگی زندگی در یک جامعۀ چندفرهنگی را دارم؟ دقیقا به دلیل فقدان چنین مهارت هایی است که برخی از ایرانیان با ورود و سکونت در این کشورها احساس می کنند که با دیدن خاورمیانه ای هایی که با لباس های محلی شان در خیابان های شهرهای آلمان یا سوئد تردد می کنند حالشان بد می شود.
▪️نوشته: فردین علیخواه|جامعه شناس
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مستند کامل تصادف و خاکسپاری فروغ فرخزاد در سال 1345
24 بهمن ماه سالروز جاودانگی شاهدخت شعر ایران زمین "فروغ فرخزاد "
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
24 بهمن ماه سالروز جاودانگی شاهدخت شعر ایران زمین "فروغ فرخزاد "
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️