@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان صد و شصت و شش
#گشتاسب_در_روم_و_کتایون
کتایون بی درنگ گشتاسب را به شوهری برگزید . قیصر از این گزینه سخت به خشم آمد. اما بزرگان او را پند دادند که این آئین نیاکان است و سرپیچی از آن خوش یمن نیست.
چو بشنید قیصر بر آن برنهاد
که دخت گرامی به گشتاسب داد
بدو گفت با او برو همچنین
نیابی ز من گنج و تاج و نگین
ولی کتایون خرسند از یافتن شوهر دلخواهش به آسانی از گنج و تاج چشم پوشید و به همراه شوی خود به خانه ای که آن دهقان مهربان برایشان فراهم کرده بود رفت و یکی از گوهر های گرانقیمت را که نزد خود داشت فروخت و با پول آن هرچه لازم بود خریدند و به خوشی زیستند.
گشتاسب روزها به نخجبیر می رفت و از این راه روزگار میگذراند و روزی از روزها که به شکار می رفت به هیشوی کشتی بان برخورد و با او دوستی آغاز کرد . چنان شد که هر روز بخشی از نخجبیر را به هیشو می داد و بقیه را به خانه آن دهقان می برد و به این ترتیب همگی زندگی آرامی را سپری می کردند.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان صد و شصت و شش
#گشتاسب_در_روم_و_کتایون
کتایون بی درنگ گشتاسب را به شوهری برگزید . قیصر از این گزینه سخت به خشم آمد. اما بزرگان او را پند دادند که این آئین نیاکان است و سرپیچی از آن خوش یمن نیست.
چو بشنید قیصر بر آن برنهاد
که دخت گرامی به گشتاسب داد
بدو گفت با او برو همچنین
نیابی ز من گنج و تاج و نگین
ولی کتایون خرسند از یافتن شوهر دلخواهش به آسانی از گنج و تاج چشم پوشید و به همراه شوی خود به خانه ای که آن دهقان مهربان برایشان فراهم کرده بود رفت و یکی از گوهر های گرانقیمت را که نزد خود داشت فروخت و با پول آن هرچه لازم بود خریدند و به خوشی زیستند.
گشتاسب روزها به نخجبیر می رفت و از این راه روزگار میگذراند و روزی از روزها که به شکار می رفت به هیشوی کشتی بان برخورد و با او دوستی آغاز کرد . چنان شد که هر روز بخشی از نخجبیر را به هیشو می داد و بقیه را به خانه آن دهقان می برد و به این ترتیب همگی زندگی آرامی را سپری می کردند.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
چرا گنجشک ها در ایران تخم نمی گذارند؟
✍مجتبی لشکربلوکی
دانشمندان کانادایی تصمیم گرفتند که دور تا دور تمام قسمت های یک دشت را حصارکشی کنند و راه ورود دشمنان گنجشک ها را ببندند: راکون ها، جغدها، شاهین ها و ... گنجشک ها در امان کامل بودند. بدون هیچ گونه تهدید! اما دانشمندان بلندگوهایی را در برخی نقاط این دشت جاسازی کردند. در گوشه ای از این دشت صداهای معمولی می آمد و در گوشه ای دیگر از این دشت صداهای ضبط شده راکون ها، جغدها و شاهین ها.
نتیجه آزمایش باورنکردنی بود: گنجشک هایی که در بخش صداهای ناخوشایند بودند چهل درصد کمتر تخم گذاشتند و آن تخم هایی هم که گذاشتند کوچک تر بود. از آن تخم های کوچک تر، نسبت کمتری هم به جوجه تبدیل شد. برخی از آن جوجه گنجشک ها هم از گرسنگی مردند. چون پدر و مادرشان جرات نمی کردند برای جستجوی غذا خیلی تقلا کنند (منبع: هنر خوب زندگی کردن).
یک بار دیگر نتایج را مرور کنید:
▫️میزان تخم گذاری کمتر.
▫️تخم های کوچک تر
▫️تبدیل کمتر تخم به جوجه
▫️میزان کمتر زنده ماندن همان معدود جوجه های سر برآورده از تخم ها.
تحلیل و تجویز راهبردی:
این حکایت در مورد انسان ها نیز صدق می کند. این آزمایش نشان می دهد که برای تاثیرگذاری بر یک جامعه یا یک سیستم اقتصادی-اجتماعی، نیازی به تهدید واقعی نیست بلکه همان سایه تهدید کافیست. ترس و ابهام به اندازه تهدید واقعی اثرگذار است.
ما دو نوع گنجشک مهم داریم که باید زاد و ولد کنند تا چرخ های این مملکت بچرخد.
صاحبان ثروت (گنجشک های سرمایه گذار)
نخبگان علمی و فنی (گنجشگ های خلاق)
متاسفانه این روزها آن ها که می توانند می روند (فرار سرمایه و مهاجرت فراگیر نخبگان) و آن ها که می مانند تخم های کمتر و کوچک تری می گذارند و از همان تخم های کمتر و کوچک تر، جوجه های کمتر و ضعیف تری می ماند و بخشی از این جوجه ها نیز می میرند.
سرمایه گذاری در ایران چه شرایطی دارد: میزان ریسک پذیری کمتر، میزان سرمایه گذاری کمتر، تبدیل موفقیت آمیز کم از سرمایه گذاری به کسب وکار و میزان بیشتر مرگ و میر بیشتر کسب وکارها
چه می توان کرد؟
1- مدیران ارشد: دولت و مدیران ارشد وظیفه ندارند که بیمارستان بسازند، جاده بزنند، مدرسه داری، بانک داری و بنگاه داری کنند. وظیفه دولت آن است که چیزی را تولید کند که مردم نمی توانند: امنیت! تصویر مثبت و قابل پیش بینی از آینده مهم ترین خروجی حاکمیت است. اگر این تصویر را بدهید گنجشک های مهاجر برخواهند گشت و تخم های بزرگ تر و بیشتری خواهند گذاشت. آنگاه مدرسه ها، بیمارستان ها، بانک ها و بیمه ها دوباره جان خواهند گرفت. و کار نیاز به هنر دیپلماسی و سیاست گذاری هوشمندانه دارد.
2- اعضای جامعه: وظیفه ما حفظ امید است. اگر در شرایطی باشیم که همه متغیرهای سیاسی و اقتصادی خوب باشد و ما امیدوار باشیم که هنری نیست. امیدواری زمانی معنا دارد و فضیلت است که شرایط دشوار، مبهم و ترس آور است. وظیفه اخلاقی (تاکید می کنم وظیفه اخلاقی) همه ماست که چراغ امید را روشن نگاه داریم. ته دل جوانان را خالی نکنیم. اگر اعتراضی داشتند صبورانه بشنویم و به تخم های گذاشته شده و ثمر نشسته در همین فضا اشاره کنیم. برای من نظام استارت آپی و جوانانی که در شرکت های استارت آپی (نوپا) کار می کنند زیباترین چراغ امید است. هر گاه کسی به من می گوید که کاری نمی شود کرد من هم اسم چند استارت آپ را پشت سرهم ردیف می کنم و می گویم اگر این ها هستند پس هنوز امید هست!
نمی شود آرزو کرد که جغدها و شاهین ها نباشند. این سنت هستی است که دشمنی ها باشند. مهم آن است که ما چگونه هنرمندانه دشمنی ها را تبدیل به دوستی یا حداقل به «دشمنی غیرموثر» کنیم و امنیت و امید ایجاد کنیم. تا شقایق زندگی بازد کرد
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
چرا گنجشک ها در ایران تخم نمی گذارند؟
✍مجتبی لشکربلوکی
دانشمندان کانادایی تصمیم گرفتند که دور تا دور تمام قسمت های یک دشت را حصارکشی کنند و راه ورود دشمنان گنجشک ها را ببندند: راکون ها، جغدها، شاهین ها و ... گنجشک ها در امان کامل بودند. بدون هیچ گونه تهدید! اما دانشمندان بلندگوهایی را در برخی نقاط این دشت جاسازی کردند. در گوشه ای از این دشت صداهای معمولی می آمد و در گوشه ای دیگر از این دشت صداهای ضبط شده راکون ها، جغدها و شاهین ها.
نتیجه آزمایش باورنکردنی بود: گنجشک هایی که در بخش صداهای ناخوشایند بودند چهل درصد کمتر تخم گذاشتند و آن تخم هایی هم که گذاشتند کوچک تر بود. از آن تخم های کوچک تر، نسبت کمتری هم به جوجه تبدیل شد. برخی از آن جوجه گنجشک ها هم از گرسنگی مردند. چون پدر و مادرشان جرات نمی کردند برای جستجوی غذا خیلی تقلا کنند (منبع: هنر خوب زندگی کردن).
یک بار دیگر نتایج را مرور کنید:
▫️میزان تخم گذاری کمتر.
▫️تخم های کوچک تر
▫️تبدیل کمتر تخم به جوجه
▫️میزان کمتر زنده ماندن همان معدود جوجه های سر برآورده از تخم ها.
تحلیل و تجویز راهبردی:
این حکایت در مورد انسان ها نیز صدق می کند. این آزمایش نشان می دهد که برای تاثیرگذاری بر یک جامعه یا یک سیستم اقتصادی-اجتماعی، نیازی به تهدید واقعی نیست بلکه همان سایه تهدید کافیست. ترس و ابهام به اندازه تهدید واقعی اثرگذار است.
ما دو نوع گنجشک مهم داریم که باید زاد و ولد کنند تا چرخ های این مملکت بچرخد.
صاحبان ثروت (گنجشک های سرمایه گذار)
نخبگان علمی و فنی (گنجشگ های خلاق)
متاسفانه این روزها آن ها که می توانند می روند (فرار سرمایه و مهاجرت فراگیر نخبگان) و آن ها که می مانند تخم های کمتر و کوچک تری می گذارند و از همان تخم های کمتر و کوچک تر، جوجه های کمتر و ضعیف تری می ماند و بخشی از این جوجه ها نیز می میرند.
سرمایه گذاری در ایران چه شرایطی دارد: میزان ریسک پذیری کمتر، میزان سرمایه گذاری کمتر، تبدیل موفقیت آمیز کم از سرمایه گذاری به کسب وکار و میزان بیشتر مرگ و میر بیشتر کسب وکارها
چه می توان کرد؟
1- مدیران ارشد: دولت و مدیران ارشد وظیفه ندارند که بیمارستان بسازند، جاده بزنند، مدرسه داری، بانک داری و بنگاه داری کنند. وظیفه دولت آن است که چیزی را تولید کند که مردم نمی توانند: امنیت! تصویر مثبت و قابل پیش بینی از آینده مهم ترین خروجی حاکمیت است. اگر این تصویر را بدهید گنجشک های مهاجر برخواهند گشت و تخم های بزرگ تر و بیشتری خواهند گذاشت. آنگاه مدرسه ها، بیمارستان ها، بانک ها و بیمه ها دوباره جان خواهند گرفت. و کار نیاز به هنر دیپلماسی و سیاست گذاری هوشمندانه دارد.
2- اعضای جامعه: وظیفه ما حفظ امید است. اگر در شرایطی باشیم که همه متغیرهای سیاسی و اقتصادی خوب باشد و ما امیدوار باشیم که هنری نیست. امیدواری زمانی معنا دارد و فضیلت است که شرایط دشوار، مبهم و ترس آور است. وظیفه اخلاقی (تاکید می کنم وظیفه اخلاقی) همه ماست که چراغ امید را روشن نگاه داریم. ته دل جوانان را خالی نکنیم. اگر اعتراضی داشتند صبورانه بشنویم و به تخم های گذاشته شده و ثمر نشسته در همین فضا اشاره کنیم. برای من نظام استارت آپی و جوانانی که در شرکت های استارت آپی (نوپا) کار می کنند زیباترین چراغ امید است. هر گاه کسی به من می گوید که کاری نمی شود کرد من هم اسم چند استارت آپ را پشت سرهم ردیف می کنم و می گویم اگر این ها هستند پس هنوز امید هست!
نمی شود آرزو کرد که جغدها و شاهین ها نباشند. این سنت هستی است که دشمنی ها باشند. مهم آن است که ما چگونه هنرمندانه دشمنی ها را تبدیل به دوستی یا حداقل به «دشمنی غیرموثر» کنیم و امنیت و امید ایجاد کنیم. تا شقایق زندگی بازد کرد
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
پیکان، دوچرخه، موشک و «تولدت مبارک»
✍دکترمحمد فاضلی
عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی
«مبارک، مبارک، تولدت مبارک/ لبت شاد و دلت خوش، چو گل پرخنده باشی/ بیا شمعها رو فوت کن، که صد سال زنده باشی/ مبارک، مبارک، تولدت مبارک.» شعر و آهنگ ماندگار شدند. ایرانیان امروز اکثراً نمیدانند این آهنگ چرا ساخته شد. تولید پیکان در سال 1346 آغاز و در سال 1349 مراسمی در ورزشگاه آزادی برگزار و از آهنگی رونمایی شد که به سفارش ایران ناسیونال (ایران خودرو فعلی) و توسط انوشیروان روحانی برای پیکان ساخته شده بود: «تولدت مبارک».
صادق زیباکلام، استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران، چهل و هشت سال بعد از «تولدت مبارک»، صنایع هستهای و موشکی را با دوچرخهسازی مقایسه کرده و گفته است «ای کاش به جای صنایع هستهای، به جای ماهواره و به جای موشک، جمهوری اسلامی میتوانست یک دوچرخه بسازد که با دوچرخه ترکیه یا دوچرخه هند رقابت کند.» دو نوع مواجهه با این گفته میتوان داشت.
اول، درباره اینکه آیا دوچرخههای ایرانی در بازار جهانی رقابتپذیر هستند؟ و آیا اساساً میشود صنعتی مرتبط با امنیت (نظیر ساخت موشک) را با دوچرخهسازی مقایسه کرد یا این کار نادرست است. این نوع مواجهه تخصص من نیست و به آن ورود نمیکنم.
دوم، گفتار صادق زیباکلام چه معنای اجتماعی و فرهنگیای دارد و بر چه چیز دلالت میکند؟ این سؤال تلویحاً بدان معناست که آنچه بر زبان یک نفر فرد برجسته اجتماعی جاری میشود، صرفاً سخن او نیست، بلکه بروز و ظهور نوعی از نگرش و گفتمان خاصی است، و باید پرسید معنای این نگرش و گفتمان چیست و تحت چه شرایطی بروز کرده است. طرح این سؤال یعنی از منظر اجتماعی و سیاسی، مهم نیست که موشک یا صنعت هستهای از دوچرخهسازی باکیفیت، مهمتر هست یا نیست، بلکه چرایی بروز پرسشی در نسبت موشک و دوچرخه اهمیت دارد. این سؤالی درباره «افق فرهنگی فناوری» است.
من هجده سال پیش کتاب «راهبردهای عملی توسعه فرهنگی» (1379) درباره دهه جهانی توسعه فرهنگی را ترجمه کردم که در آن درباره طرحهای توسعهای که تناسب فرهنگی دارند آمده است «طرح باید دارای چنان ماهیتی باشد که مردم بتوانند برایش جشن بگیرند، اجزایش را به هم مربوط سازند، دربارهاش آواز بخوانند، نمایشنامه بنویسند، شعر بسرایند و موسیقیای بسازند که لذت و شادیشان را از پیشرفت طرح نشان دهد.» (ص. 294) و در ادامه میپرسد: «(مردم) درباره چه چیزهایی آواز میخوانند؟ درباره چه چیزی حکاکی و نقاشی میکنند؟ آیا طرح به همان اندازه که در خدمت افراد تحلیلگر، عقلانی و منطقی است در خدمت افراد معمولی، دارای علائق شهودی و اشخاص خلاق هم هست؟»
فراگیری و فرانسلی شدن آهنگ «تولدت مبارک» نشان میدهد پیکان در عمق وجود فرهنگی ایرانیان رسوخ کرده بود و امروز نیز بخشی از خاطره جمعی است. پیکان اگر اهمیتی نداشت و با مقاومت فرهنگی ایرانیان مواجه شده بود، «تولدت مبارک» نیز جایی در میان ایرانیان نمییافت و شاید انوشیروان روحانی نیز به ساختن آهنگی چنین ماندگار برای آن تن نمیداد.
فناوری، چیزی فراتر از انتخابی راهبردی، ابزاری برای قدرت یا ارتقای کیفیت زندگی است؛ همه اینها هست و از همه آنها فراتر میرود. اگر مردم، خودجوش و از همه اقشار، برای چیزی شعر نمیسرایند، آهنگ نمیسازند و پرسشهایی میپرسند که استراتژیستها یا تحلیلگران را خوش نمیآید، مسأله فراتر از نفهمیدن یا تحت تأثیر بیگانه بودن است. چیزی در آن فناوری، و بستر اقتصادی، اجتماعی و سیاسی هست که از پیوند فرهنگی عمیق میان مردم و فناوری جلوگیری میکند.
#افق_فرهنگی_توسعه
نسخه مفصلتر این نوشته در روزنامه ایران روز 27 دی 1397 منتشر شده است.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
پیکان، دوچرخه، موشک و «تولدت مبارک»
✍دکترمحمد فاضلی
عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی
«مبارک، مبارک، تولدت مبارک/ لبت شاد و دلت خوش، چو گل پرخنده باشی/ بیا شمعها رو فوت کن، که صد سال زنده باشی/ مبارک، مبارک، تولدت مبارک.» شعر و آهنگ ماندگار شدند. ایرانیان امروز اکثراً نمیدانند این آهنگ چرا ساخته شد. تولید پیکان در سال 1346 آغاز و در سال 1349 مراسمی در ورزشگاه آزادی برگزار و از آهنگی رونمایی شد که به سفارش ایران ناسیونال (ایران خودرو فعلی) و توسط انوشیروان روحانی برای پیکان ساخته شده بود: «تولدت مبارک».
صادق زیباکلام، استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران، چهل و هشت سال بعد از «تولدت مبارک»، صنایع هستهای و موشکی را با دوچرخهسازی مقایسه کرده و گفته است «ای کاش به جای صنایع هستهای، به جای ماهواره و به جای موشک، جمهوری اسلامی میتوانست یک دوچرخه بسازد که با دوچرخه ترکیه یا دوچرخه هند رقابت کند.» دو نوع مواجهه با این گفته میتوان داشت.
اول، درباره اینکه آیا دوچرخههای ایرانی در بازار جهانی رقابتپذیر هستند؟ و آیا اساساً میشود صنعتی مرتبط با امنیت (نظیر ساخت موشک) را با دوچرخهسازی مقایسه کرد یا این کار نادرست است. این نوع مواجهه تخصص من نیست و به آن ورود نمیکنم.
دوم، گفتار صادق زیباکلام چه معنای اجتماعی و فرهنگیای دارد و بر چه چیز دلالت میکند؟ این سؤال تلویحاً بدان معناست که آنچه بر زبان یک نفر فرد برجسته اجتماعی جاری میشود، صرفاً سخن او نیست، بلکه بروز و ظهور نوعی از نگرش و گفتمان خاصی است، و باید پرسید معنای این نگرش و گفتمان چیست و تحت چه شرایطی بروز کرده است. طرح این سؤال یعنی از منظر اجتماعی و سیاسی، مهم نیست که موشک یا صنعت هستهای از دوچرخهسازی باکیفیت، مهمتر هست یا نیست، بلکه چرایی بروز پرسشی در نسبت موشک و دوچرخه اهمیت دارد. این سؤالی درباره «افق فرهنگی فناوری» است.
من هجده سال پیش کتاب «راهبردهای عملی توسعه فرهنگی» (1379) درباره دهه جهانی توسعه فرهنگی را ترجمه کردم که در آن درباره طرحهای توسعهای که تناسب فرهنگی دارند آمده است «طرح باید دارای چنان ماهیتی باشد که مردم بتوانند برایش جشن بگیرند، اجزایش را به هم مربوط سازند، دربارهاش آواز بخوانند، نمایشنامه بنویسند، شعر بسرایند و موسیقیای بسازند که لذت و شادیشان را از پیشرفت طرح نشان دهد.» (ص. 294) و در ادامه میپرسد: «(مردم) درباره چه چیزهایی آواز میخوانند؟ درباره چه چیزی حکاکی و نقاشی میکنند؟ آیا طرح به همان اندازه که در خدمت افراد تحلیلگر، عقلانی و منطقی است در خدمت افراد معمولی، دارای علائق شهودی و اشخاص خلاق هم هست؟»
فراگیری و فرانسلی شدن آهنگ «تولدت مبارک» نشان میدهد پیکان در عمق وجود فرهنگی ایرانیان رسوخ کرده بود و امروز نیز بخشی از خاطره جمعی است. پیکان اگر اهمیتی نداشت و با مقاومت فرهنگی ایرانیان مواجه شده بود، «تولدت مبارک» نیز جایی در میان ایرانیان نمییافت و شاید انوشیروان روحانی نیز به ساختن آهنگی چنین ماندگار برای آن تن نمیداد.
فناوری، چیزی فراتر از انتخابی راهبردی، ابزاری برای قدرت یا ارتقای کیفیت زندگی است؛ همه اینها هست و از همه آنها فراتر میرود. اگر مردم، خودجوش و از همه اقشار، برای چیزی شعر نمیسرایند، آهنگ نمیسازند و پرسشهایی میپرسند که استراتژیستها یا تحلیلگران را خوش نمیآید، مسأله فراتر از نفهمیدن یا تحت تأثیر بیگانه بودن است. چیزی در آن فناوری، و بستر اقتصادی، اجتماعی و سیاسی هست که از پیوند فرهنگی عمیق میان مردم و فناوری جلوگیری میکند.
#افق_فرهنگی_توسعه
نسخه مفصلتر این نوشته در روزنامه ایران روز 27 دی 1397 منتشر شده است.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
⭕️امروز سالروز درگذشت تصنیفسرا و شاعر بزرگ عصر مشروطه، #عارف_قزوینی است. تصنیف «از خون جوانان وطن...»، سروده او را با صدای #شجریان و پریسا بشنوید
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
👈یک پلک زدنِ چهل ساله!
🔹چهل سالگی، سن پختگی است! سنی که کارنامهی عملکردها را قضاوت میکنند.
🔹رهبران نظام، چند سالیست که صفحات تاریخ انقلاب را به «موریانههای فراموشی» دادهاند تا هیچ اثری از شعارها و آرمانهای انقلاب ۵۷ باقی نگذارند. موریانهها و «ژنهای جَوندهشان» هم تند و تند آثار آن سالها را میجَوَند تا مردم فراموش کنند که «اهداف آن انقلابِ ربوده شده» چه بودند؟
🔹رهبران، با شتاب در حال «فرار از گذشته» هستند! زیرا کوه ادعاهای انقلابی آنها، فقط موشی لاغر زایید که آنها را «تاجداران بدقوارهی یک استبداد مذهبی» کرد! همین!
🔹مردم «مخالف استبداد و حکمرانی یک فرد بر جامعه بودند»! کارنامهی چهل ساله میگوید نه تنها آن هدف انقلاب محقق نشد، بلکه رهبر اختیاراتی بیشتر از خداوند یافت و کارها طوری هستند که فقط «آقا خوشش بیاید!»
🔹مردم میخواستند «تبعیض و بیعدالتی بین طبقات پایین و بالا از بین برود و همه در رفاه باشند.» کارنامه میگوید ثروت و قدرت در اختیار فامیل «هزاردستان و ژنهای آنها» قرار گرفت و فقر هم قسمت مردم شد! حالا حقوق کارگران حدود یک میلیون و حقوق مسئولان نظام مثل بنیاد مستضعفان «حداقل هجده میلیون» است! اینگونه؛ بنیادی که قرار بود فقر را از بین ببرد، دارد «فقیران را از بین میبرد»! اینها برگی از کارنامهی مردودی انقلابیون بود! (در روزهای بعد ادامه میدهیم!)
🔹حاکمان سالهاست حقایق را زیر «فرش فراموشی» پنهان میکنند تا مردم فراموش کنند اصل هدفشان از انقلاب «حاکمیت مردم، آزادی، برابری، استقلال و…» بوده و نتیجه «معکوس» بوده! گویی باید فراموش کنند رهبران انقلابی چهها میگفتند؟ و بعدها چهها کردند؟
🔹کارنامهی عملکرد چهل سالگی نظام، حکایت «عروس تعریفی» است که میخواست «الگو» شود، اما «عبرت رقتانگیزی» شد!
🔹مردم بازنده و مغبون ایران، بعد از چهل سال با اینکه هنوز از «مصادرهی انقلابشان» خشمگین هستند؛ اما از دل تلخی این دوران به «آگاهی و بلوغ فکری ژرفی» رسیدهاند که کلید رهایی آنهاست.
🔹در مقیاس تاریخ، چهل سال فقط یک «پلک بر هم زدن» است! گرچه لای این پلک زدن دردناک تاریخ، جان و جوانی میلیونها نفر لِه شد… اما چشم تاریخ دید حکومت دینی چه کابوس هولناکی است! عملکرد فاجعهبار «دین فروشان» را در یک پلک زدن دید و ثبت کرد! این دستآورد کمی نیست.
🔹چشمان تاریخ؛ عزم و تلاش ما را برای تغییرات اساسی و آرمانها و ارزشهای انسانی مینگرد و نگاهش به ما امیدوار است؛ به شرط آنکه «پلکهای ما سنگین و خوابآلود نباشند!»
✍️بابک داد
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith
👈یک پلک زدنِ چهل ساله!
🔹چهل سالگی، سن پختگی است! سنی که کارنامهی عملکردها را قضاوت میکنند.
🔹رهبران نظام، چند سالیست که صفحات تاریخ انقلاب را به «موریانههای فراموشی» دادهاند تا هیچ اثری از شعارها و آرمانهای انقلاب ۵۷ باقی نگذارند. موریانهها و «ژنهای جَوندهشان» هم تند و تند آثار آن سالها را میجَوَند تا مردم فراموش کنند که «اهداف آن انقلابِ ربوده شده» چه بودند؟
🔹رهبران، با شتاب در حال «فرار از گذشته» هستند! زیرا کوه ادعاهای انقلابی آنها، فقط موشی لاغر زایید که آنها را «تاجداران بدقوارهی یک استبداد مذهبی» کرد! همین!
🔹مردم «مخالف استبداد و حکمرانی یک فرد بر جامعه بودند»! کارنامهی چهل ساله میگوید نه تنها آن هدف انقلاب محقق نشد، بلکه رهبر اختیاراتی بیشتر از خداوند یافت و کارها طوری هستند که فقط «آقا خوشش بیاید!»
🔹مردم میخواستند «تبعیض و بیعدالتی بین طبقات پایین و بالا از بین برود و همه در رفاه باشند.» کارنامه میگوید ثروت و قدرت در اختیار فامیل «هزاردستان و ژنهای آنها» قرار گرفت و فقر هم قسمت مردم شد! حالا حقوق کارگران حدود یک میلیون و حقوق مسئولان نظام مثل بنیاد مستضعفان «حداقل هجده میلیون» است! اینگونه؛ بنیادی که قرار بود فقر را از بین ببرد، دارد «فقیران را از بین میبرد»! اینها برگی از کارنامهی مردودی انقلابیون بود! (در روزهای بعد ادامه میدهیم!)
🔹حاکمان سالهاست حقایق را زیر «فرش فراموشی» پنهان میکنند تا مردم فراموش کنند اصل هدفشان از انقلاب «حاکمیت مردم، آزادی، برابری، استقلال و…» بوده و نتیجه «معکوس» بوده! گویی باید فراموش کنند رهبران انقلابی چهها میگفتند؟ و بعدها چهها کردند؟
🔹کارنامهی عملکرد چهل سالگی نظام، حکایت «عروس تعریفی» است که میخواست «الگو» شود، اما «عبرت رقتانگیزی» شد!
🔹مردم بازنده و مغبون ایران، بعد از چهل سال با اینکه هنوز از «مصادرهی انقلابشان» خشمگین هستند؛ اما از دل تلخی این دوران به «آگاهی و بلوغ فکری ژرفی» رسیدهاند که کلید رهایی آنهاست.
🔹در مقیاس تاریخ، چهل سال فقط یک «پلک بر هم زدن» است! گرچه لای این پلک زدن دردناک تاریخ، جان و جوانی میلیونها نفر لِه شد… اما چشم تاریخ دید حکومت دینی چه کابوس هولناکی است! عملکرد فاجعهبار «دین فروشان» را در یک پلک زدن دید و ثبت کرد! این دستآورد کمی نیست.
🔹چشمان تاریخ؛ عزم و تلاش ما را برای تغییرات اساسی و آرمانها و ارزشهای انسانی مینگرد و نگاهش به ما امیدوار است؛ به شرط آنکه «پلکهای ما سنگین و خوابآلود نباشند!»
✍️بابک داد
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان صد و شصت و هفت
#گشتاسب_در_روم_و_کتایون
در روم جوان سرافرازی بود به نام میرین که نژاد از سلم داشت و شمشیر سلم نیز نزد او بود. میرین خواستار دختر دوم قیصر بود ولی قیصر که از کتایون و شوی برگزیده او در خشم بود پیمان کرد که دختر دوم را فقط به دلاوری خواهد داد که گرگ بیشه فاسقون را که تنی چون اژدها و نیشی چون گراز داشت بکشد. میرین در اختر و طالع و فال خودش دیده بود که نامداری از ایران به روم آمده و سه کار بزرگ انجام خواهد داد.
یکی داماد قیصر میشود یکی دوحیوان و دشمن رومیان، به دست او هلاک میشوند. و چون از کار کتایون هم باخبر بود نزد هیشوی رفت و از او کمک خواست.
پس هیشوی بساط شراب را آماده کرده منتظر آمدن گشتاسب شدند. وقتی داستان را برای گشتاسب گفتند او از میرین شمشیر سلم و یک اسب خواست. میرین فورا رفت و با اسب و شمشیر سلم و هدایای زیادی از یاقوت و گوهر بازگشت. ولی گشتاسب فقط شمشیر و اسب را برداشت و بقیه را به هیشوی بخشید. آن دو گشتاسب را تا بیشه گرگ راهنمایی کردند و گشتاسب با یک تیر گرگ را خسته کرد و با شمشیر پشت و یال و برش را به دو نیم کرد .
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان صد و شصت و هفت
#گشتاسب_در_روم_و_کتایون
در روم جوان سرافرازی بود به نام میرین که نژاد از سلم داشت و شمشیر سلم نیز نزد او بود. میرین خواستار دختر دوم قیصر بود ولی قیصر که از کتایون و شوی برگزیده او در خشم بود پیمان کرد که دختر دوم را فقط به دلاوری خواهد داد که گرگ بیشه فاسقون را که تنی چون اژدها و نیشی چون گراز داشت بکشد. میرین در اختر و طالع و فال خودش دیده بود که نامداری از ایران به روم آمده و سه کار بزرگ انجام خواهد داد.
یکی داماد قیصر میشود یکی دوحیوان و دشمن رومیان، به دست او هلاک میشوند. و چون از کار کتایون هم باخبر بود نزد هیشوی رفت و از او کمک خواست.
پس هیشوی بساط شراب را آماده کرده منتظر آمدن گشتاسب شدند. وقتی داستان را برای گشتاسب گفتند او از میرین شمشیر سلم و یک اسب خواست. میرین فورا رفت و با اسب و شمشیر سلم و هدایای زیادی از یاقوت و گوهر بازگشت. ولی گشتاسب فقط شمشیر و اسب را برداشت و بقیه را به هیشوی بخشید. آن دو گشتاسب را تا بیشه گرگ راهنمایی کردند و گشتاسب با یک تیر گرگ را خسته کرد و با شمشیر پشت و یال و برش را به دو نیم کرد .
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
روشناندیشی، آزادیخواهی، مداراگری نیازمند آگاهی و تمرین است. صرفِ زندان رفتن، قربانی حکومت شدن، هزینه دادن، رنج کشیدن، مخالف وضع موجود بودن کسی را روشناندیش، آزادیخواه و مداراگر نمیکند.
مخالف حکومت مستبد، لزوماً آزادیخواه نیست. تاریخ ما پر است از مستبدانِ مستبدستیز. ستیز با استبداد بسی دشوارتر از ستیز با مستبد است، چون آدم باید با خویشتن و خودکامیهای خویش نیز مدام در ستیز باشد.
درافتادن با استبدادی که در درونِ هر یک از ماست هزار بار تلختر و استخوانسوزتر از هدف گرفتن مستبدی بیرونی است .
مهدی خلجی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
مخالف حکومت مستبد، لزوماً آزادیخواه نیست. تاریخ ما پر است از مستبدانِ مستبدستیز. ستیز با استبداد بسی دشوارتر از ستیز با مستبد است، چون آدم باید با خویشتن و خودکامیهای خویش نیز مدام در ستیز باشد.
درافتادن با استبدادی که در درونِ هر یک از ماست هزار بار تلختر و استخوانسوزتر از هدف گرفتن مستبدی بیرونی است .
مهدی خلجی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Forwarded from پرواز فکر و اندیشه (M Dadvand)
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
خوارزمشاهایان
خوارزمشاهیان خاندان ترک زبان دیگری بودند که برای حدود ۱۴۰ سال بر بخش اعظم ایران فرمان راندند . اهمیت این خاندان در تاریخ از این جهت است که دروازهای شرقی فلات ایران را به روی یورش مغول ها گشودند ، بهانه ی لازم برای حمله را در اختیارشان نهادند و در نهایت در لشکر مغول ها به خدمت گرفته شدند .
دو عامل مهمی که سبب پیروزی مغول ها میشد ، یکی رعب و هراسی بود که در دل دشمن می آفریدند و دیگر آنکه در هنگام حمله قتل و عام فجیعی انجام میدادند . از این رو توانستند ۱۴۰ سال سلطه ی بی چون چرای در ایران داشته باشند .
جمعیت مغول ها در قرن سیزدهم میلادی بسیار اندک بود و بیشتر لشکریانشان را سایر اقوام ترک تبار تشکیل میدادند . از این رو در زبان فارسی ، واژهای ترکی زیادی وجود دارد و بخشهای از ایران به زبان ترکی صحبت میکنند اما واژه های مغولی به ندرت دیده میشود .
در میان سیل خونی که کشور را به تباهی میکشاند ، رفتار سلطان جلال الدین ، آخرین سلطان خوارزمشاهی قابل تامل است . سلطان جلال الدین در هنگامی که به سوی هندوستان عقب نشینی میکرد ، در نزدیکی رود سند ، با لشکر چنگیزخان روبه رو شد . آنگاه که متوجه شد قادر به پایداری نیست ، دستور داد زنان و کودکانش را در آب غرق نمایند تا به دست دشمن نیافتند و خودش به تنهایی از آب گذشت و گریخت !
#هویت_ایرانی
#بانو_هلن_افشار
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
خوارزمشاهایان
خوارزمشاهیان خاندان ترک زبان دیگری بودند که برای حدود ۱۴۰ سال بر بخش اعظم ایران فرمان راندند . اهمیت این خاندان در تاریخ از این جهت است که دروازهای شرقی فلات ایران را به روی یورش مغول ها گشودند ، بهانه ی لازم برای حمله را در اختیارشان نهادند و در نهایت در لشکر مغول ها به خدمت گرفته شدند .
دو عامل مهمی که سبب پیروزی مغول ها میشد ، یکی رعب و هراسی بود که در دل دشمن می آفریدند و دیگر آنکه در هنگام حمله قتل و عام فجیعی انجام میدادند . از این رو توانستند ۱۴۰ سال سلطه ی بی چون چرای در ایران داشته باشند .
جمعیت مغول ها در قرن سیزدهم میلادی بسیار اندک بود و بیشتر لشکریانشان را سایر اقوام ترک تبار تشکیل میدادند . از این رو در زبان فارسی ، واژهای ترکی زیادی وجود دارد و بخشهای از ایران به زبان ترکی صحبت میکنند اما واژه های مغولی به ندرت دیده میشود .
در میان سیل خونی که کشور را به تباهی میکشاند ، رفتار سلطان جلال الدین ، آخرین سلطان خوارزمشاهی قابل تامل است . سلطان جلال الدین در هنگامی که به سوی هندوستان عقب نشینی میکرد ، در نزدیکی رود سند ، با لشکر چنگیزخان روبه رو شد . آنگاه که متوجه شد قادر به پایداری نیست ، دستور داد زنان و کودکانش را در آب غرق نمایند تا به دست دشمن نیافتند و خودش به تنهایی از آب گذشت و گریخت !
#هویت_ایرانی
#بانو_هلن_افشار
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
دن: شنیدم در این کوه معدن هست
بونی: خدا نکند معدن باشد!
دن: نمی فهمم! برای چی؟
بونی: مادام که کوه فقیر است، از آن ماست، اما همین که معلوم شد غنی است، حکومت آن را تصاحب خواهد کرد. حکومت یک دست دراز دارد و یک دست کوتاه. دست دراز به همه جا می رسد و برای گرفتن است، و دست کوتاه برای دادن است، و فقط به کسانی می رسد که خیلی نزدیکند .,.
#اینیاتسیو_سیلونه
#نان_و_شراب
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
دن: شنیدم در این کوه معدن هست
بونی: خدا نکند معدن باشد!
دن: نمی فهمم! برای چی؟
بونی: مادام که کوه فقیر است، از آن ماست، اما همین که معلوم شد غنی است، حکومت آن را تصاحب خواهد کرد. حکومت یک دست دراز دارد و یک دست کوتاه. دست دراز به همه جا می رسد و برای گرفتن است، و دست کوتاه برای دادن است، و فقط به کسانی می رسد که خیلی نزدیکند .,.
#اینیاتسیو_سیلونه
#نان_و_شراب
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سکانسی دیدنی و پر معنا
از فیلم برجسته «اشباح گویا»
محصول ۲۰۰۶ اثر میلوش فورمن
با فیلمنامه ژان کلود کاریر و بازی خاویر باردم، ناتالی پورتمن
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
از فیلم برجسته «اشباح گویا»
محصول ۲۰۰۶ اثر میلوش فورمن
با فیلمنامه ژان کلود کاریر و بازی خاویر باردم، ناتالی پورتمن
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
پرواز فکر و اندیشه
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
قلمرو اسلام خیلی بزرگه و کشورای زیادی رو تو خودش داره که پاکستان یه نقطه ی کوچیک تو اوناس.
پس نمیشه در مورد وضعیت زنای مسلمون فقط بانگاه به اوضاع زنای کراچی قضاوت کرد.
مثلا تو ایران زنا وضعشون بهتره و تو عربستان خیلی خیلی بدتر. اونجا هنوز چیزی به اسم حرمسرا وجود داره. زنای حرم هیچ خبری از چیزایی که پشت دیوارای حرم اتفاق می افته ندارن و وقتی قدم به اونجا می ذارن می دونن که دیگه هیچوقت بیرون نمی رن.
جنس ضعیف
اوریانا فالاچی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
قلمرو اسلام خیلی بزرگه و کشورای زیادی رو تو خودش داره که پاکستان یه نقطه ی کوچیک تو اوناس.
پس نمیشه در مورد وضعیت زنای مسلمون فقط بانگاه به اوضاع زنای کراچی قضاوت کرد.
مثلا تو ایران زنا وضعشون بهتره و تو عربستان خیلی خیلی بدتر. اونجا هنوز چیزی به اسم حرمسرا وجود داره. زنای حرم هیچ خبری از چیزایی که پشت دیوارای حرم اتفاق می افته ندارن و وقتی قدم به اونجا می ذارن می دونن که دیگه هیچوقت بیرون نمی رن.
جنس ضعیف
اوریانا فالاچی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
دو عاشق
✍رضا بابایی
مولوی در دفتر چهارم مثنوی میگوید: روزی مجنون بر شتری ماده سوار شد تا به سوی منزل لیلی رود؛ اما شتر بهتازگی کرهای به دنیا آورده بود و نمیخواست از او دور شود. مجنون هوای منزل لیلی در سر داشت و شتر آرزوی بازگشت به سوی فرزند خویش. شتر هرگاه که میفهمید مجنون در خیال لیلی فرورفته و افسار از دست او رها شده است، به عقب بازمیگشت. مجنون که به خود میآمد، خویش را در مبدأ راه میدید و دوباره میکوشید شتر را به راه آورد و به سوی منزل لیلی ره سپارد. سه روز در راه بودند؛ اما هر روز در اول راه.
میل مجنون پیش آن لیلی روان
میل ناقه پس پی کره دوان
یک دم ار مجنون ز خود غافل بُدی
ناقه گردیدی و واپس آمدی
مجنون دانست که ناقه از او عاشقتر است. پس او را به حال خود رها کرد و پیاده به سوی لیلی راه افتاد.
داستان ملتها و حکومتها گاهی داستان همراهی دو عاشق با یکدیگر است. هر یک هوایی دیگر در سر دارد. یکی نان میخواهد و شغل و ارزانی و رشد اقتصادی و آسودگی خاطر و هوای پاک و محیط زیست پایدار و تعامل با دنیا، و دیگری نابودی فلان و بهمان. یکی هوای پیوستن به جامعۀ جهانی در سر دارد و دیگری پیوسته تیغ گسستن را تیز میکند. یکی به تجربههای بشری مینگرد و دیگری همۀ دستاوردهای جهانی را مشکوک میخواند و همۀ نهادهای بینالمللی را مزدور. یکی از این دو باید معشوق خویش را وانهد تا بتواند دیگری را همراهی کند؛ وگرنه در این راه دراز، هر دو پیر و خسته و زمینگیر میشوند.
گفت ای ناقه چو هر دو عاشقیم
ما دو ضد پس همره نالایقیم
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
دو عاشق
✍رضا بابایی
مولوی در دفتر چهارم مثنوی میگوید: روزی مجنون بر شتری ماده سوار شد تا به سوی منزل لیلی رود؛ اما شتر بهتازگی کرهای به دنیا آورده بود و نمیخواست از او دور شود. مجنون هوای منزل لیلی در سر داشت و شتر آرزوی بازگشت به سوی فرزند خویش. شتر هرگاه که میفهمید مجنون در خیال لیلی فرورفته و افسار از دست او رها شده است، به عقب بازمیگشت. مجنون که به خود میآمد، خویش را در مبدأ راه میدید و دوباره میکوشید شتر را به راه آورد و به سوی منزل لیلی ره سپارد. سه روز در راه بودند؛ اما هر روز در اول راه.
میل مجنون پیش آن لیلی روان
میل ناقه پس پی کره دوان
یک دم ار مجنون ز خود غافل بُدی
ناقه گردیدی و واپس آمدی
مجنون دانست که ناقه از او عاشقتر است. پس او را به حال خود رها کرد و پیاده به سوی لیلی راه افتاد.
داستان ملتها و حکومتها گاهی داستان همراهی دو عاشق با یکدیگر است. هر یک هوایی دیگر در سر دارد. یکی نان میخواهد و شغل و ارزانی و رشد اقتصادی و آسودگی خاطر و هوای پاک و محیط زیست پایدار و تعامل با دنیا، و دیگری نابودی فلان و بهمان. یکی هوای پیوستن به جامعۀ جهانی در سر دارد و دیگری پیوسته تیغ گسستن را تیز میکند. یکی به تجربههای بشری مینگرد و دیگری همۀ دستاوردهای جهانی را مشکوک میخواند و همۀ نهادهای بینالمللی را مزدور. یکی از این دو باید معشوق خویش را وانهد تا بتواند دیگری را همراهی کند؛ وگرنه در این راه دراز، هر دو پیر و خسته و زمینگیر میشوند.
گفت ای ناقه چو هر دو عاشقیم
ما دو ضد پس همره نالایقیم
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
انتقاد از مسئولان بی کفایت و آقا زاده ها در قالب شعر طنز و بسیار جنجالی 👌👌👌
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان صد و شصت و هشت
#گشتاسب_در_روم_و_کتایون
گشتاسب سر به آسمان برداشت .
همی آفرین خواند بر کردگار
که ای آفریننده روزگار
توی راه گم کرده را رهنمای
توی برتر برترین یک خدای
همه کام و پیروزی از کار تست
همه فر و دانایی از نام تست
میرین هدایای بیشتری برای گشتاسب آورد ولی گشتاسب به جز اسبی دیگر همه آن هدایا را دوباره به هیشوی داد و از آنجا به خانه رفت. کتایون پرسید این جوشن را از کجا یافتی ؟ و پاسخ داد از شهر من دوستی این جوشن و شمشیر را برایم هدیه آورد. کتایون شراب آورد و باهم تا وقت خواب خوردند و شادان بخفتند. گشتاسب خواب رزم با گرگ را دید و از خواب پرید. چه شد که امشب این چنین نا آرام بودی؟
چنین داد پاسخ که من تخت خویش
بدیدم به خواب اختر و بخت خویش
کتایون بدانست کو را نژاد
زشاهی بود یک دل و یک نهاد
بزرگست و با او نگوید همی
زقیصر بلندی نجوید همی
از آن سو میرین شاد و کامیاب نزد قیصر شتافت و به او مژده داد که گرگ بیشه فاسقون را با خنجر به دو نیم کرده است. قیصر بسیار شادمان شد و بعد از بیرون کشیدن گرگ از بیشه به پیروزی میرین جشنی آراستند و همانجا اسقف را پیش خواند و دختر را به میرین سپرد و او را به دامادی سرافراز کرد.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان صد و شصت و هشت
#گشتاسب_در_روم_و_کتایون
گشتاسب سر به آسمان برداشت .
همی آفرین خواند بر کردگار
که ای آفریننده روزگار
توی راه گم کرده را رهنمای
توی برتر برترین یک خدای
همه کام و پیروزی از کار تست
همه فر و دانایی از نام تست
میرین هدایای بیشتری برای گشتاسب آورد ولی گشتاسب به جز اسبی دیگر همه آن هدایا را دوباره به هیشوی داد و از آنجا به خانه رفت. کتایون پرسید این جوشن را از کجا یافتی ؟ و پاسخ داد از شهر من دوستی این جوشن و شمشیر را برایم هدیه آورد. کتایون شراب آورد و باهم تا وقت خواب خوردند و شادان بخفتند. گشتاسب خواب رزم با گرگ را دید و از خواب پرید. چه شد که امشب این چنین نا آرام بودی؟
چنین داد پاسخ که من تخت خویش
بدیدم به خواب اختر و بخت خویش
کتایون بدانست کو را نژاد
زشاهی بود یک دل و یک نهاد
بزرگست و با او نگوید همی
زقیصر بلندی نجوید همی
از آن سو میرین شاد و کامیاب نزد قیصر شتافت و به او مژده داد که گرگ بیشه فاسقون را با خنجر به دو نیم کرده است. قیصر بسیار شادمان شد و بعد از بیرون کشیدن گرگ از بیشه به پیروزی میرین جشنی آراستند و همانجا اسقف را پیش خواند و دختر را به میرین سپرد و او را به دامادی سرافراز کرد.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
آخرین دیکتاتور هم لنگ لنگان می رود
✍️ #یدالله_کریمی_پور
نیکلاس مادوورو که خود را پیرو سای بابای هندی می داند، دارای اصالتی یهودی است. هر چند به عنوان یک کاتولیک غسل تعمید داده شده است. او که این روزها باید با انقلاب مردم، به عنوان آخرین دیکتاتور آمریکای جنوبی رئیس جمهوری را رها کند، پیش از آن معاون رئیس جمهور و وزیر امور خارجه هم بود. وی پیش از ورود به عرصه سیاست راننده اتوبوس بود و هرگز موفق نشد حتی دیپلمش را از دبیرستان بگیرد؛ ولی در سیستم مردم فریب و عوام گرای هوگوچاوزی ونزوئلا، به بالاترین جایگاه اجرایی رسید.
وی سیاست ضد آمریکایی هوگوچاوز را ادامه داد،ونزوئلا را در نرخ تورم رکورددار ۲۱۷ دولت جهان کرد؛ زنان و دختران را در اقتصاد ویرانش به تن فروشی و فروش موهایشان به کلمبیایی ها برای امرار معاش واداشت، و صدها هزار تن را ناگزیر به کوچ از کشور نمود.شادی و نشاط از این ملت مشهور به سرزندگی رخت بر بست. فقر و فاقه سرتاسر ونزوئلا، از جمله کاراکاس را در بر گرفت. ولی مادوورو و میلیشیا ی مسلح پشتیبانش با ایجاد رعب و وحشت و چاقو و قمه کشی در خیابان ها، رژه ی میلیشیا و اراذل و اوباش پشتیبانش، علیه خیزش مردم جان به لب رسیده در خیابان ها، هم چنان نگهبان شوربختی و نکبت و ادبار شهروندان هستند.در حالی که سفره او، خانواده و همپالگی هایش از بهترین شراب ها هر گز تهی نماند.
مادوورو خواهد رفت و همه سرمایه گذاری کلان و گسترده جمهوری اسلامی در بخش مسکن، خودرو سازی و آموزش و...نیز به باد و از یاد خواهد رفت.
ولی ونزوئلایی ها، پشتیبانی ایرانیان از چاوز و مادوورو را فراموش نخواهند کرد، همان گونه که سوری ها نیز روزی روزگاری حمایت ایرانیان از بشار را به تهران یادآور خواهند شد. کاراکاسی ها هنوز بوسه ی پرزیدنت احمدی نژاد را بر پیشانی مادر رئیس جمهور دیکتاتورشان به یاد دارند.
عصر دیکتاتوری و دیکتاتورها، عصر درهای بسته در سیاست خارجی، عصر انزوا گزینی، عصر دعوت مردم به مبارزه مستقیم با امپریالیست رو به پایان است.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
آخرین دیکتاتور هم لنگ لنگان می رود
✍️ #یدالله_کریمی_پور
نیکلاس مادوورو که خود را پیرو سای بابای هندی می داند، دارای اصالتی یهودی است. هر چند به عنوان یک کاتولیک غسل تعمید داده شده است. او که این روزها باید با انقلاب مردم، به عنوان آخرین دیکتاتور آمریکای جنوبی رئیس جمهوری را رها کند، پیش از آن معاون رئیس جمهور و وزیر امور خارجه هم بود. وی پیش از ورود به عرصه سیاست راننده اتوبوس بود و هرگز موفق نشد حتی دیپلمش را از دبیرستان بگیرد؛ ولی در سیستم مردم فریب و عوام گرای هوگوچاوزی ونزوئلا، به بالاترین جایگاه اجرایی رسید.
وی سیاست ضد آمریکایی هوگوچاوز را ادامه داد،ونزوئلا را در نرخ تورم رکورددار ۲۱۷ دولت جهان کرد؛ زنان و دختران را در اقتصاد ویرانش به تن فروشی و فروش موهایشان به کلمبیایی ها برای امرار معاش واداشت، و صدها هزار تن را ناگزیر به کوچ از کشور نمود.شادی و نشاط از این ملت مشهور به سرزندگی رخت بر بست. فقر و فاقه سرتاسر ونزوئلا، از جمله کاراکاس را در بر گرفت. ولی مادوورو و میلیشیا ی مسلح پشتیبانش با ایجاد رعب و وحشت و چاقو و قمه کشی در خیابان ها، رژه ی میلیشیا و اراذل و اوباش پشتیبانش، علیه خیزش مردم جان به لب رسیده در خیابان ها، هم چنان نگهبان شوربختی و نکبت و ادبار شهروندان هستند.در حالی که سفره او، خانواده و همپالگی هایش از بهترین شراب ها هر گز تهی نماند.
مادوورو خواهد رفت و همه سرمایه گذاری کلان و گسترده جمهوری اسلامی در بخش مسکن، خودرو سازی و آموزش و...نیز به باد و از یاد خواهد رفت.
ولی ونزوئلایی ها، پشتیبانی ایرانیان از چاوز و مادوورو را فراموش نخواهند کرد، همان گونه که سوری ها نیز روزی روزگاری حمایت ایرانیان از بشار را به تهران یادآور خواهند شد. کاراکاسی ها هنوز بوسه ی پرزیدنت احمدی نژاد را بر پیشانی مادر رئیس جمهور دیکتاتورشان به یاد دارند.
عصر دیکتاتوری و دیکتاتورها، عصر درهای بسته در سیاست خارجی، عصر انزوا گزینی، عصر دعوت مردم به مبارزه مستقیم با امپریالیست رو به پایان است.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
نسل سوخته...
این نسلِ مادر مرده دیگر جان ندارد
دیـگر تــوانِ دادنِ تـاوان ندارد
با کاسه های داغ تر از آش هستم
دلواپسی های شما پایان ندارد؟!
این حرفها حرفِ دلِ نسلِ جوان است
نسلی که دیگر طاقتِ بحران ندارد
نسلی که با جنگ و تباهی رشد کرده
نسلی که باکی از شبِ طوفان ندارد
هر مذهبی دارد نمی دانم مهم نیست
امـا بـه آیــیـنِ ریـا ایمـان ندارد
از بس دروغ و وعده ی واهی شنیده
حتی به چشمِ خویش اطمینان ندارد
مردانگی جرم است در قاموسِ نامرد
جرمش جزائی کمتـر از زندان ندارد
آزادگی محکومِ حبسِ دائـمی شد
چون قاضیِ پرونده اش وجدان ندارد
قاضی چرا دنبالِ حق باشد در این ملک
وقتی برایش حقِ مردم نان ندارد
چیزی که می گویند حقِ ملی ماست
سـودی بـرای مردمِ ایـران ندارد
تا کودکِ همسایه ات محتاج باشد
حاجی طوافِ کعبه ات میزان ندارد
وقتی چراغِ خانه بر مسجد حرام است
ربـطی به مـا سوریه و لبنان ندارد
شک می کنم گاهی به آدم بودن خویش
جایی که انسان فرق با حیوان ندارد
باید به دستِ گرگ ها افتاده باشد
این گله وقتی با خودش چوپان ندارد
فکری به حالِ دردِ ما بیچاره ها کن
دردِ دلِ ما با دعا درمان ندارد
از جیبِ ما دستِ کجت را در بیاور
این جیب ها خالیست یک تومان ندارد
ما از دل و جان عاشقِ این آب و خاکیم
امـثال مـا بـا اجـنبی پیمان ندارد
چاقو نمی بُرّد یقیناً دسته اش را
عشقم به ایران تا ابد پایان ندارد...
#ح.الف_شاکی
#حمید_اسماعیلی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
نسل سوخته...
این نسلِ مادر مرده دیگر جان ندارد
دیـگر تــوانِ دادنِ تـاوان ندارد
با کاسه های داغ تر از آش هستم
دلواپسی های شما پایان ندارد؟!
این حرفها حرفِ دلِ نسلِ جوان است
نسلی که دیگر طاقتِ بحران ندارد
نسلی که با جنگ و تباهی رشد کرده
نسلی که باکی از شبِ طوفان ندارد
هر مذهبی دارد نمی دانم مهم نیست
امـا بـه آیــیـنِ ریـا ایمـان ندارد
از بس دروغ و وعده ی واهی شنیده
حتی به چشمِ خویش اطمینان ندارد
مردانگی جرم است در قاموسِ نامرد
جرمش جزائی کمتـر از زندان ندارد
آزادگی محکومِ حبسِ دائـمی شد
چون قاضیِ پرونده اش وجدان ندارد
قاضی چرا دنبالِ حق باشد در این ملک
وقتی برایش حقِ مردم نان ندارد
چیزی که می گویند حقِ ملی ماست
سـودی بـرای مردمِ ایـران ندارد
تا کودکِ همسایه ات محتاج باشد
حاجی طوافِ کعبه ات میزان ندارد
وقتی چراغِ خانه بر مسجد حرام است
ربـطی به مـا سوریه و لبنان ندارد
شک می کنم گاهی به آدم بودن خویش
جایی که انسان فرق با حیوان ندارد
باید به دستِ گرگ ها افتاده باشد
این گله وقتی با خودش چوپان ندارد
فکری به حالِ دردِ ما بیچاره ها کن
دردِ دلِ ما با دعا درمان ندارد
از جیبِ ما دستِ کجت را در بیاور
این جیب ها خالیست یک تومان ندارد
ما از دل و جان عاشقِ این آب و خاکیم
امـثال مـا بـا اجـنبی پیمان ندارد
چاقو نمی بُرّد یقیناً دسته اش را
عشقم به ایران تا ابد پایان ندارد...
#ح.الف_شاکی
#حمید_اسماعیلی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
اصلاحات ارضی در ایران
✍️ علی مرادی مراغه ای
💢دیروز ششم بهمن ماه مصادف با رفورمها و اصلاحات ارضی از سوی شاه بود در مورد اصلاحات ارضی مقالات زیادی وجود دارد اما اکثر آنها فاقد نگرش علمی هستند چون به جای نقد، رد یا تأیید مطلق را در پیش گرفته اند اصولا همه نوشته های تاریخی غرض ورزانه را باید در جایی ریخت که مرحوم عبید زاکانی در مورد پند آدمِ بنگی سفارش کرده: هر معرفتی که مرد بنگی گوید...!
اصلاحات ارضی،چه با نتایج آن موافق و یا مخالف باشیم مانند رخداد ملی شدن صنعت نفت،یکی از بزرگترین تحولات ایران بوده است و تأثیر عظیمی بر زندگی ایرانیان مخصوصاً دهقانان گذاشت اینکه این رفورمها و اصلاحات ارضی دیکته کندی رئیس جمهور آمریکا بوده شکی نیست کندی وقتی در ژانویۀ 1961به کاخ سفید راه یافت گفته بود«کسانی که به انقلابهای صلح آمیز تن نمیدهند باید در انتظار انقلابهای خونین باشند» و خروشچف در همان زمان سخن او را به نحوی دیگر چنین گفته بود«ایران مثل یک آلو است که به محض رسیدن،به دامن ما خواهد افتاد...» این دو نقل قول از روسای دو قدرت جهانی در دوران جنگ سرد،شاه را شتابزده بسوی به انقلاب سفید سوق داد.
💢ضرورت اصلاحات ارضی اولین بار در دوره مشروطیت و از سوی جمعیت اجتماعیون مطرح شد اما عملی نشد بعداً در نهضت جنگل نیز برخی زمینها را بین رعایا تقسیم کردند اگرچه اصلاحات ارضی، لازمه تجدد و نوسازی بوده اما در دوره رضاشاه مطرح نشد و خود رضاشاه به بزرگترین فئودال کشور بدل شد! اما نخستين اصلاحات ارضی در دوره فرقه دمکرات آذربایجان رخ داد فرقه،املاك زمينداران مخالف خود را به نفع دهقانان مصادره کرد اما پس از سرنگونی فرقه، زمینها بار دیگر از دست دهقانان گرفته شد...
در1341ش در دولت دکتر امینی لزوم ایجاد رفورمها مطرح شد اما شاه او را تحمل نکرده و خود سکان را در دست گرفت مغز متفکر اصلاحات ارضی، حسن ارسنجانی بود فردی لیبرال، شجاع، حقوقدان که در 27 سالگی به عنوان بازیگری قهار در زمره مشاوران قوام السلطنه کهنه کار در آمده بود مردم ایران او را بیشتر با روزنامه «داریا» میشناختند اما وقتی این مرد کوتاه قد در رأس مجریان اصلاحات ارضی قرار گرفت، چنان سرعت و جسارت به خرج داد که نه تنها مالکان بلکه نخبگان مخالف دولت را نیز شگفت زده ساخت.برنامه اصلاحات ارضی، از آذربایجان و از «روستای ورجوی» مراغه آغاز شد وقتی شاه در همین روستا،اسناد مالکیت زمین را به دهقانان میداد اتفاق عجیبی افتاد:سندهای مالکیت آماده نشده بود اما ارسنجانی دستور داد کاغذ پاره هایی داخل پاکتها گذاشته و از سوی شاه به دهقانها داده شود وقتی دهقانها در مقابل شاه به زانو افتاده پای شاه را می بوسیدند، شاه پاکتهایی را به آنان می داد که هرگز متوجه نبود کاغذ پاره ای بیش نیستند!
💢در این زمان، بیش از نیمی از جمعیت ایران روستایی بودند بنابراین اگر ایران میخواست در جهت توسعه سرمایه داری گام بردارد، اصلاحات ارضی امری اجتناب ناپذیر بود اگرچه در واگذاری زمینها تبعیض دیده میشود چرا که برخی، زمینِ کمتر یعنی دو هکتار و برخی روستاییان مرفه، بیشتر از 20هکتار گیرشان آمد اما بطور متوسط پنج هکتار به هر کدام از رعایا واگذار شد. تقسیم زمین ، دهقانان را شاد و پس از قرنها از سیطره اربابها آزاد ساخت و شکاف و دوگانگی شدید بین روستا و شهر را کمتر کرد...هدف شاه از رفورمها،علاوه بر رضایت آمریکا ،رضایت همسایه قدرتمند شوروی و گروههای چپ داخلی نیز بود.همچنین کسب محبوبیت و حمایت روستاییان را مدنظر داشت البته موفق نیز شد چراکه،وقتی چریکها در سیاهکل حمله مسلحانه خود را آغاز کردند توسط دهقانان دستگیر و حتی مجروح و تحویل ژاندارمها شدند و در انقلاب 57نیز برخی از روستاها همچنان طرفدار شاه بودند. در نظام ارباب رعیتی ایران عوامل تولید مبتنی بر پنج عامل بود زمین،آب،بذر،گاو آهن،نیروی کار. و در این سیستم ظالمانه،سهم رعیت به اندازه گاوِ ارباب بود که در شخم زمان بکار گرفته میشد!
💢منتقدین اصلاحات ارضی، همیشه تخریب روستاها و مهاجرت گسترده از روستا به شهر را از تبعات آن شمرده و به حلبی آبادهای دورادور تهران اشاره میکنند که حاصل این مهاجرتها بوده اما آنان توجه نمیکنند که وضعیت معاش آن حلبی نشینان به مراتب بهتر از وضعیت روستائیان قبل از اجرای اصلاحات ارضی بود!.در واقع این مهاجرتها قبل از آنکه ناشی از دافعه روستاها باشد جاذبه شهرها بود اما چون این برنامه ها از سوی شخص شاه صادر میشد، در نتیجه، در فضای دیکتاتوری از هرگونه نقد کارشناسان که لازمه رشد و انتخاب بهترین طرحهاست، محروم ماند...
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith
اصلاحات ارضی در ایران
✍️ علی مرادی مراغه ای
💢دیروز ششم بهمن ماه مصادف با رفورمها و اصلاحات ارضی از سوی شاه بود در مورد اصلاحات ارضی مقالات زیادی وجود دارد اما اکثر آنها فاقد نگرش علمی هستند چون به جای نقد، رد یا تأیید مطلق را در پیش گرفته اند اصولا همه نوشته های تاریخی غرض ورزانه را باید در جایی ریخت که مرحوم عبید زاکانی در مورد پند آدمِ بنگی سفارش کرده: هر معرفتی که مرد بنگی گوید...!
اصلاحات ارضی،چه با نتایج آن موافق و یا مخالف باشیم مانند رخداد ملی شدن صنعت نفت،یکی از بزرگترین تحولات ایران بوده است و تأثیر عظیمی بر زندگی ایرانیان مخصوصاً دهقانان گذاشت اینکه این رفورمها و اصلاحات ارضی دیکته کندی رئیس جمهور آمریکا بوده شکی نیست کندی وقتی در ژانویۀ 1961به کاخ سفید راه یافت گفته بود«کسانی که به انقلابهای صلح آمیز تن نمیدهند باید در انتظار انقلابهای خونین باشند» و خروشچف در همان زمان سخن او را به نحوی دیگر چنین گفته بود«ایران مثل یک آلو است که به محض رسیدن،به دامن ما خواهد افتاد...» این دو نقل قول از روسای دو قدرت جهانی در دوران جنگ سرد،شاه را شتابزده بسوی به انقلاب سفید سوق داد.
💢ضرورت اصلاحات ارضی اولین بار در دوره مشروطیت و از سوی جمعیت اجتماعیون مطرح شد اما عملی نشد بعداً در نهضت جنگل نیز برخی زمینها را بین رعایا تقسیم کردند اگرچه اصلاحات ارضی، لازمه تجدد و نوسازی بوده اما در دوره رضاشاه مطرح نشد و خود رضاشاه به بزرگترین فئودال کشور بدل شد! اما نخستين اصلاحات ارضی در دوره فرقه دمکرات آذربایجان رخ داد فرقه،املاك زمينداران مخالف خود را به نفع دهقانان مصادره کرد اما پس از سرنگونی فرقه، زمینها بار دیگر از دست دهقانان گرفته شد...
در1341ش در دولت دکتر امینی لزوم ایجاد رفورمها مطرح شد اما شاه او را تحمل نکرده و خود سکان را در دست گرفت مغز متفکر اصلاحات ارضی، حسن ارسنجانی بود فردی لیبرال، شجاع، حقوقدان که در 27 سالگی به عنوان بازیگری قهار در زمره مشاوران قوام السلطنه کهنه کار در آمده بود مردم ایران او را بیشتر با روزنامه «داریا» میشناختند اما وقتی این مرد کوتاه قد در رأس مجریان اصلاحات ارضی قرار گرفت، چنان سرعت و جسارت به خرج داد که نه تنها مالکان بلکه نخبگان مخالف دولت را نیز شگفت زده ساخت.برنامه اصلاحات ارضی، از آذربایجان و از «روستای ورجوی» مراغه آغاز شد وقتی شاه در همین روستا،اسناد مالکیت زمین را به دهقانان میداد اتفاق عجیبی افتاد:سندهای مالکیت آماده نشده بود اما ارسنجانی دستور داد کاغذ پاره هایی داخل پاکتها گذاشته و از سوی شاه به دهقانها داده شود وقتی دهقانها در مقابل شاه به زانو افتاده پای شاه را می بوسیدند، شاه پاکتهایی را به آنان می داد که هرگز متوجه نبود کاغذ پاره ای بیش نیستند!
💢در این زمان، بیش از نیمی از جمعیت ایران روستایی بودند بنابراین اگر ایران میخواست در جهت توسعه سرمایه داری گام بردارد، اصلاحات ارضی امری اجتناب ناپذیر بود اگرچه در واگذاری زمینها تبعیض دیده میشود چرا که برخی، زمینِ کمتر یعنی دو هکتار و برخی روستاییان مرفه، بیشتر از 20هکتار گیرشان آمد اما بطور متوسط پنج هکتار به هر کدام از رعایا واگذار شد. تقسیم زمین ، دهقانان را شاد و پس از قرنها از سیطره اربابها آزاد ساخت و شکاف و دوگانگی شدید بین روستا و شهر را کمتر کرد...هدف شاه از رفورمها،علاوه بر رضایت آمریکا ،رضایت همسایه قدرتمند شوروی و گروههای چپ داخلی نیز بود.همچنین کسب محبوبیت و حمایت روستاییان را مدنظر داشت البته موفق نیز شد چراکه،وقتی چریکها در سیاهکل حمله مسلحانه خود را آغاز کردند توسط دهقانان دستگیر و حتی مجروح و تحویل ژاندارمها شدند و در انقلاب 57نیز برخی از روستاها همچنان طرفدار شاه بودند. در نظام ارباب رعیتی ایران عوامل تولید مبتنی بر پنج عامل بود زمین،آب،بذر،گاو آهن،نیروی کار. و در این سیستم ظالمانه،سهم رعیت به اندازه گاوِ ارباب بود که در شخم زمان بکار گرفته میشد!
💢منتقدین اصلاحات ارضی، همیشه تخریب روستاها و مهاجرت گسترده از روستا به شهر را از تبعات آن شمرده و به حلبی آبادهای دورادور تهران اشاره میکنند که حاصل این مهاجرتها بوده اما آنان توجه نمیکنند که وضعیت معاش آن حلبی نشینان به مراتب بهتر از وضعیت روستائیان قبل از اجرای اصلاحات ارضی بود!.در واقع این مهاجرتها قبل از آنکه ناشی از دافعه روستاها باشد جاذبه شهرها بود اما چون این برنامه ها از سوی شخص شاه صادر میشد، در نتیجه، در فضای دیکتاتوری از هرگونه نقد کارشناسان که لازمه رشد و انتخاب بهترین طرحهاست، محروم ماند...
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith