@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان صد و شصت و پنج
#پادشاهی_لهراسب
گشتاسب گرسنه و بی خانمان از این سو به آن سو می رفت تا خارج از شهر زیر درختی نشست و از قضا کدخدای آن روستا از نژاد فریدون بود از آنجا می گذشت چون آن جوان اندوهگین را دید او را به خانه خودش دعوت کرد و گشتاسب با خوشحالی دعوت آن هموطن را قبول کرد و مدتها در خانه او بود.
زمانه برین نیز چندی بگذشت
برین کار بر ماهیان برگذشت
در آن روزگار قیصر سه دختر ماهروی داشت و رسم و آئین آنجا چنین بود وقتی شاهزاده خانمی به سن زناشویی می رسد ، بزرگان و نامداران کشور را به کاخ فرا می خواندند و انجمنی می آراستند تا دختر ، شوی دلخواه خود را از میان آن بزرگان برگزیند. کتایون دختر بزرگ قیصر شبی در خواب خود جوان بیگانه ای را دیده بود که دسته گلی به او می دهد. در انجمن اول کتایون شوی دلخواه خود را پیدا نکرد. قیصر بار دیگر ضیافتی برگزار کرد و همه را به کاخ فرا خواند.
از سوی دیگر کدخدای خردمند از گشتاسب خواست تا به آن مهمانی برود.
چو از دور گشتاسب را دید گفت
که آن خواب سر برکشید از نهفت
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان صد و شصت و پنج
#پادشاهی_لهراسب
گشتاسب گرسنه و بی خانمان از این سو به آن سو می رفت تا خارج از شهر زیر درختی نشست و از قضا کدخدای آن روستا از نژاد فریدون بود از آنجا می گذشت چون آن جوان اندوهگین را دید او را به خانه خودش دعوت کرد و گشتاسب با خوشحالی دعوت آن هموطن را قبول کرد و مدتها در خانه او بود.
زمانه برین نیز چندی بگذشت
برین کار بر ماهیان برگذشت
در آن روزگار قیصر سه دختر ماهروی داشت و رسم و آئین آنجا چنین بود وقتی شاهزاده خانمی به سن زناشویی می رسد ، بزرگان و نامداران کشور را به کاخ فرا می خواندند و انجمنی می آراستند تا دختر ، شوی دلخواه خود را از میان آن بزرگان برگزیند. کتایون دختر بزرگ قیصر شبی در خواب خود جوان بیگانه ای را دیده بود که دسته گلی به او می دهد. در انجمن اول کتایون شوی دلخواه خود را پیدا نکرد. قیصر بار دیگر ضیافتی برگزار کرد و همه را به کاخ فرا خواند.
از سوی دیگر کدخدای خردمند از گشتاسب خواست تا به آن مهمانی برود.
چو از دور گشتاسب را دید گفت
که آن خواب سر برکشید از نهفت
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
بی فرزندی یا بدفرزندی کدامیک ارجح است؟
مرثیه ای بر عدم تربیت فرزندانی تربیت ناپذیر!
✍️مهدی دولتی
🔘اگر شما کودکی باشید که مجبور است بین بی سرپرستی یا بد سرپرستی یکی را انتخاب کند، کدامیک را ترجیح می دهید؟
🔘 انتخاب گزینه بدسرپرستی به معنای آن است که بطور مثال پدری معتاد و زورگو داشته باشید که مرتب شما را کتک میزند و مجبور میکند برای تهیه موادش تن به هر کاری دهید و شما را به مدرسه نمی فرستد چون توانش را ندارد. اما بی سرپرست بودن باعث می شود سازمان بهزیستی شما را به مراکز نگهداری کودکان بی سرپرست برده و جا و مکان و تغذیه مناسبی برای شما فراهم نماید شما را به مدرسه بفرستد و اگر کمی هم خوش شانس باشید چه بسا توسط خانواده ای تحصیل کرده و با صلاحیت به فرزندخواندگی پذیرفته شوید. بنابراین قطعا بی سرپرستی گزینه و انتخاب بهتری از بد سرپرستی خواهد بود.
🔘امروزه بسیاری از والدین هر دو شاغل بوده و خسته و پریشان از کار به منزل بر می گردند. بعد از استراحتی کوتاه مشغول تفریحات شخصی از قبیل وقت گذرانی در شبکه های اجتماعی یا تماشای شبکه های ماهواره ای می شوند و کمتر فرصت و زمان مفیدی را برای تربیت فرزندان خود سپری می کنند. نهایت آنکه بیشتر بر امورات درسی و تحصیلی فرزند خود متمرکز می شوند تا در اینده بتواند در رشته خوب و پردرامدی ادامه تحصیل دهد و آینده خوبی را برایش تصور کنند. اینگونه است که از وجه تربیتی و اجتماعی پرورش فرزند خود غافل شده و این مهم را به دست توفان های جامعه و محیط اجتماعی می سپارند.
🔘از این روست که اکنون با نسلی از کودکان و نوجوانانی مواجهیم که ویژگی بارزشان زیاده خواهی، خود بزرگ بینی، وقاحت و بی ادبی است.
🔘در چرایی بروز و نمود این ویژگی ها در نسل جدیدِ فرزندان می توان به سرخوردگی ها و ناکامی های ایشان در عدم تطابق خواسته های بی پایان و نامحدود در مواجهه با منابع و امکانات محدود و ناچیز والدین شان اشاره کرد. فرزندانی که به لطف اینترنت و ماهواره خواسته ها و تفریحات موردعلاقه شان در حد و اندازه جهانی و دنیای غرب بزرگ شده، اما زنجیر جبر جغرافیایی و خانوادگی به انان اجازه دستیابی به ارزوها و انتظاراتشان را نمی دهد.
🔘نتیجه انکه این فرزندانِ سرخورده و در عین حال زیاده خواه، عصیانگر و سرکش شده و تمامی اصول اخلاقی اولیه و بدیهی را به کناری نهاده است. نسلی زیاده خواه و مصرف گرا که هدف برایش وسیله را توجیه میکند. نسلی که با وجود سن کم حتی برای ارضای چند دقیقه ای نیاز جنسی به خود اجازه می دهد خودخواهانه و وحشیانه به دختر بچه افغان تجاوز کند و سپس او را بکشد و جسدش را در اسید متلاشی نماید! نسلی که حتی بازی هایش پر از خشونت و کشتار و نابودی است برخلاف نسل های قبلی که بازی هایشان بر مبنای همکاری و دوستی و ساختن بود.
اما براستی مقصر بوجود امدن چنین شرایطی کیست؟
🔘قطعا پاسخ را نه در این فرزندان سرکش که فرزند زمانه خویش اند بلکه در پدران و مادرانی باید جستجو کرد که بدون انکه شرایط و قابلیت های لازم برای فرزنداوری را داشته باشند اقدام به بچه دار شدن کرده اند.
🔘والدینی که فرصت و حوصله ای برای تربیت فرزند ندارند و تفریحات شخصی شان بر تربیت فرزندشان ارجحیت دارد. والدینی که خود هنوز بزرگ نشده اند اما عهده دار سرپرستی یک یا دو فرزند نگون بخت شده اند.
🔘این کار به سه گروه اسیب می رساند: اول خود همان فرزندانی که بدون تربیت صحیحی بزرگ می شوند و وارد جامعه ای می شوند که پذیرای عدم تربیت آنها نخواهد بود و بنابراین انها را طرد خواهد کرد و به انزوا و تباهی می کشاند.
🔘دوم خود والدینی که در اینده باید بار سنگین فرزندان تربیت نایافته را بدوش بکشند و چه بسا بار سرافکندگی فرزندانی بزهکار و مجرم را تحمل نمایند.
🔘سوم جامعه ای که باید بار سنگین و پر دردسر نسلی زیاده خواه و فاقد تربیت را تحمل کند و هزینه های پیدا و پنهان آن را بپردازد.
🔘بنابراین، زوج خوشبخت گرامی اگر فرصت و حوصله تربیت فرزند را ندارید لطفا فرصت ایجاد و تولید فرزند را نیز از خود بگیرید و خلقی را مرنجانید! اگر اجاقتان کور باشد بهتر از آن است که شعله های اجاقتان جامعه ای را بسوزاند!
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
بی فرزندی یا بدفرزندی کدامیک ارجح است؟
مرثیه ای بر عدم تربیت فرزندانی تربیت ناپذیر!
✍️مهدی دولتی
🔘اگر شما کودکی باشید که مجبور است بین بی سرپرستی یا بد سرپرستی یکی را انتخاب کند، کدامیک را ترجیح می دهید؟
🔘 انتخاب گزینه بدسرپرستی به معنای آن است که بطور مثال پدری معتاد و زورگو داشته باشید که مرتب شما را کتک میزند و مجبور میکند برای تهیه موادش تن به هر کاری دهید و شما را به مدرسه نمی فرستد چون توانش را ندارد. اما بی سرپرست بودن باعث می شود سازمان بهزیستی شما را به مراکز نگهداری کودکان بی سرپرست برده و جا و مکان و تغذیه مناسبی برای شما فراهم نماید شما را به مدرسه بفرستد و اگر کمی هم خوش شانس باشید چه بسا توسط خانواده ای تحصیل کرده و با صلاحیت به فرزندخواندگی پذیرفته شوید. بنابراین قطعا بی سرپرستی گزینه و انتخاب بهتری از بد سرپرستی خواهد بود.
🔘امروزه بسیاری از والدین هر دو شاغل بوده و خسته و پریشان از کار به منزل بر می گردند. بعد از استراحتی کوتاه مشغول تفریحات شخصی از قبیل وقت گذرانی در شبکه های اجتماعی یا تماشای شبکه های ماهواره ای می شوند و کمتر فرصت و زمان مفیدی را برای تربیت فرزندان خود سپری می کنند. نهایت آنکه بیشتر بر امورات درسی و تحصیلی فرزند خود متمرکز می شوند تا در اینده بتواند در رشته خوب و پردرامدی ادامه تحصیل دهد و آینده خوبی را برایش تصور کنند. اینگونه است که از وجه تربیتی و اجتماعی پرورش فرزند خود غافل شده و این مهم را به دست توفان های جامعه و محیط اجتماعی می سپارند.
🔘از این روست که اکنون با نسلی از کودکان و نوجوانانی مواجهیم که ویژگی بارزشان زیاده خواهی، خود بزرگ بینی، وقاحت و بی ادبی است.
🔘در چرایی بروز و نمود این ویژگی ها در نسل جدیدِ فرزندان می توان به سرخوردگی ها و ناکامی های ایشان در عدم تطابق خواسته های بی پایان و نامحدود در مواجهه با منابع و امکانات محدود و ناچیز والدین شان اشاره کرد. فرزندانی که به لطف اینترنت و ماهواره خواسته ها و تفریحات موردعلاقه شان در حد و اندازه جهانی و دنیای غرب بزرگ شده، اما زنجیر جبر جغرافیایی و خانوادگی به انان اجازه دستیابی به ارزوها و انتظاراتشان را نمی دهد.
🔘نتیجه انکه این فرزندانِ سرخورده و در عین حال زیاده خواه، عصیانگر و سرکش شده و تمامی اصول اخلاقی اولیه و بدیهی را به کناری نهاده است. نسلی زیاده خواه و مصرف گرا که هدف برایش وسیله را توجیه میکند. نسلی که با وجود سن کم حتی برای ارضای چند دقیقه ای نیاز جنسی به خود اجازه می دهد خودخواهانه و وحشیانه به دختر بچه افغان تجاوز کند و سپس او را بکشد و جسدش را در اسید متلاشی نماید! نسلی که حتی بازی هایش پر از خشونت و کشتار و نابودی است برخلاف نسل های قبلی که بازی هایشان بر مبنای همکاری و دوستی و ساختن بود.
اما براستی مقصر بوجود امدن چنین شرایطی کیست؟
🔘قطعا پاسخ را نه در این فرزندان سرکش که فرزند زمانه خویش اند بلکه در پدران و مادرانی باید جستجو کرد که بدون انکه شرایط و قابلیت های لازم برای فرزنداوری را داشته باشند اقدام به بچه دار شدن کرده اند.
🔘والدینی که فرصت و حوصله ای برای تربیت فرزند ندارند و تفریحات شخصی شان بر تربیت فرزندشان ارجحیت دارد. والدینی که خود هنوز بزرگ نشده اند اما عهده دار سرپرستی یک یا دو فرزند نگون بخت شده اند.
🔘این کار به سه گروه اسیب می رساند: اول خود همان فرزندانی که بدون تربیت صحیحی بزرگ می شوند و وارد جامعه ای می شوند که پذیرای عدم تربیت آنها نخواهد بود و بنابراین انها را طرد خواهد کرد و به انزوا و تباهی می کشاند.
🔘دوم خود والدینی که در اینده باید بار سنگین فرزندان تربیت نایافته را بدوش بکشند و چه بسا بار سرافکندگی فرزندانی بزهکار و مجرم را تحمل نمایند.
🔘سوم جامعه ای که باید بار سنگین و پر دردسر نسلی زیاده خواه و فاقد تربیت را تحمل کند و هزینه های پیدا و پنهان آن را بپردازد.
🔘بنابراین، زوج خوشبخت گرامی اگر فرصت و حوصله تربیت فرزند را ندارید لطفا فرصت ایجاد و تولید فرزند را نیز از خود بگیرید و خلقی را مرنجانید! اگر اجاقتان کور باشد بهتر از آن است که شعله های اجاقتان جامعه ای را بسوزاند!
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
اتاقی داشتم در پستوی جهان
پنجره ای برایم گشودی
آفتاب اتفاق افتاد
روشنی به خانه آمد
پنجره را نپوشان نه با پرده های قهر نه با سیاهی سکوت
این آفتاب را دایمی کن
هر پنجره ضریحی مقدس است
من دلم را به پنجره ات دخیل بسته ام
#عرفان_نظرآهاری
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith
اتاقی داشتم در پستوی جهان
پنجره ای برایم گشودی
آفتاب اتفاق افتاد
روشنی به خانه آمد
پنجره را نپوشان نه با پرده های قهر نه با سیاهی سکوت
این آفتاب را دایمی کن
هر پنجره ضریحی مقدس است
من دلم را به پنجره ات دخیل بسته ام
#عرفان_نظرآهاری
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
☘☘☘
آه ای مقدسترین نام
جواد کاشی
صدا و سیما دستاوردهای چهل سال گذشته را بمباران میکند. در شهرها بیلبوردهای لبخند و شادی میزنند. فیلمهای طنز و تئاترهای شاد را مجوز میدهند. اینهمه برای بزرگذاشت چهل سالگی انقلاب است. اما پس از چهار دهه، به اصل مطلب نمیپردازند.
چهل سال پیش یک حکومت دینی استقرار پیدا کرد. حکومت دینی به معنای پیوند زدن اراده و خواست خدا با امور این جهانی بندگان خدا بود. به ماجرا و سرگذشت این پیوند نمیپردازند. نمیگویند از این پیوند چه حاصل شد.
مدرنیته مقدرات این جهان بشر را به خرد و اراده او نسبت میداد. ما پس از ظهور شبه مدرنیته پهلوی، آموخته بودیم توسعه کشاورزی و صنعتی و آب و کسب و کار و تحصیلات و تبعیت سیاسی همه از تدبیرهای خودمان نشات میگیرند.
خداوند هم در حاشیه این جهان، در کنج نیمه تاریک مساجد و عبادت گاهها حاضر بود. دلمان که میگرفت، از آشوب این جهان پر حادثه، احساس تنهایی که میکردیم، وقتی بی معنایی و کسالت این عالم روحمان را میآلود، به آن کنج پناه میبردیم. هر چه دنیای مدرن آلوده بود، آن کنج، پاک بود پاک. هر چه شتاب این جهان، به ما احساس بی پناهی میداد، آنجا همیشه پناهگاه امن بود. نماز که میخواندیم از فشار بی حد و حصر تمناهای این جهان دست کم برای لحظاتی رها میشدیم.
ما از شر ناشی از تدبیرهای خودمان به او پناه میبردیم.
اما چهار دهه پیش، خدا را از قلعههای نیمه تاریک عبادت گاهها بیرون آوردیم و همه چیز را از او آغاز کردیم. آب و باد و خاک و جنگ و صلح و توسعه و آموزش و سیاست را با نام او آغاز کردیم. از هر چه پرسیدیم، به او ارجاع شد. مخالفت با هر چیز مخالفت با او قلمداد شد.
خدا را پادشاه زمینی بندگان خدا کردیم. همه در خیابان باید آنطور میپوشیدند که خدا گفته بود، آن طور سخن میگفتند که خدا میخواست، آن طور تصمیم میگرفتند که خدا امر کرده بود. خط کش و میزان خدا را در دست گرفتیم و در باره شغل و تحصیلات و سرنوشت همه مردم تصمیم گرفتیم.
جان دادیم و جان گرفتیم. با نام او اعدام کردیم، با نام او مجازات کردیم، با نامش پاداشهای شگفت دادیم. او را سرآغاز تدبیرهای روزمره خود قرار دادیم. پیشانی مردان از فرط عبادت تیره شد، زنان همه در قابای شرعی حجاب جای گرفتند.
مدرنیته همان مدرنیته بود. پناهگاهی اما دیگر نداشت. خدا خود همان کس شد که باید از او میگریختی و به جایی امن پناه میبردی.
بی خدا اما هیچ پناهگاهی نبود. خدا همه جا بود. با نظامهای اطلاعیاش، با همه امکانهای شگرفی که برای رصد کردن درون تو و وسوسههای درونی تو تعبیه شده بود، همه جا را رصد میکرد. هیچ پناهگاهی نبود.
ناگفته نماند، این خدای زمینی شده، زورمند بود و زورمند نبود. مردان و زنان بسیاری به ظاهر لباس و آداب او را رعایت کردند اما در پنهان هزار کار دیگر کردند. مرتب در حال ذکر خدا بودند و اموال مردم را غارت میکردند، خدا هم گویی به همان ظاهرشان اکتفا کرد.
دختران و پسران بسیاری هم، اساساً از تسلیم به او سر باز زدند. هر طور خواستند پوشیدند و عمل کردند. خداوند هم گاهی دید و مجازات کرد و گاهی نادیده گرفت و چشم پوشید. گاهی در دل به خدا میخندند. نام خداست که از همه جا آویزان است اما او سردمدار وضعیتی است که پر از ریاست. پر از دروغ، پر از تبعیض، پر از آوارگان بی پناه، پر از دلهای آشوب زده، پر از چشماندازهای هراس، پر از حس بی عدالتی.
اگر سخن از دستاوردهای چهل ساله است، باید به اصل مطلب پرداخت. به آنچه قرار بود ما را از دیگران متمایز کند. چهل سال پیش مدعی بودیم در جهانی بی خدا، خدا را دوباره به کانون باز خواهیم گردانید و بشر را از همه حسرتهای امروزین اش رها میکنیم. حال بگوییم چه در دست داریم. الگوی بشریتیم یا مایه عبرت آنها؟
وای بر ما و آنچه با نام مقدس اش کردیم.
پس از چهار دهه اینک زمان تامل و بازاندیشی است. صادقانه به بنیاد خود بیاندیشیم. آلودن مقدسترین نام، که استوانه یک فرهنگ و تاریخ است، شاکله اخلاق و حیات اجتماعی است، چه پیامدی خواهد داشت؟
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith
☘☘☘
آه ای مقدسترین نام
جواد کاشی
صدا و سیما دستاوردهای چهل سال گذشته را بمباران میکند. در شهرها بیلبوردهای لبخند و شادی میزنند. فیلمهای طنز و تئاترهای شاد را مجوز میدهند. اینهمه برای بزرگذاشت چهل سالگی انقلاب است. اما پس از چهار دهه، به اصل مطلب نمیپردازند.
چهل سال پیش یک حکومت دینی استقرار پیدا کرد. حکومت دینی به معنای پیوند زدن اراده و خواست خدا با امور این جهانی بندگان خدا بود. به ماجرا و سرگذشت این پیوند نمیپردازند. نمیگویند از این پیوند چه حاصل شد.
مدرنیته مقدرات این جهان بشر را به خرد و اراده او نسبت میداد. ما پس از ظهور شبه مدرنیته پهلوی، آموخته بودیم توسعه کشاورزی و صنعتی و آب و کسب و کار و تحصیلات و تبعیت سیاسی همه از تدبیرهای خودمان نشات میگیرند.
خداوند هم در حاشیه این جهان، در کنج نیمه تاریک مساجد و عبادت گاهها حاضر بود. دلمان که میگرفت، از آشوب این جهان پر حادثه، احساس تنهایی که میکردیم، وقتی بی معنایی و کسالت این عالم روحمان را میآلود، به آن کنج پناه میبردیم. هر چه دنیای مدرن آلوده بود، آن کنج، پاک بود پاک. هر چه شتاب این جهان، به ما احساس بی پناهی میداد، آنجا همیشه پناهگاه امن بود. نماز که میخواندیم از فشار بی حد و حصر تمناهای این جهان دست کم برای لحظاتی رها میشدیم.
ما از شر ناشی از تدبیرهای خودمان به او پناه میبردیم.
اما چهار دهه پیش، خدا را از قلعههای نیمه تاریک عبادت گاهها بیرون آوردیم و همه چیز را از او آغاز کردیم. آب و باد و خاک و جنگ و صلح و توسعه و آموزش و سیاست را با نام او آغاز کردیم. از هر چه پرسیدیم، به او ارجاع شد. مخالفت با هر چیز مخالفت با او قلمداد شد.
خدا را پادشاه زمینی بندگان خدا کردیم. همه در خیابان باید آنطور میپوشیدند که خدا گفته بود، آن طور سخن میگفتند که خدا میخواست، آن طور تصمیم میگرفتند که خدا امر کرده بود. خط کش و میزان خدا را در دست گرفتیم و در باره شغل و تحصیلات و سرنوشت همه مردم تصمیم گرفتیم.
جان دادیم و جان گرفتیم. با نام او اعدام کردیم، با نام او مجازات کردیم، با نامش پاداشهای شگفت دادیم. او را سرآغاز تدبیرهای روزمره خود قرار دادیم. پیشانی مردان از فرط عبادت تیره شد، زنان همه در قابای شرعی حجاب جای گرفتند.
مدرنیته همان مدرنیته بود. پناهگاهی اما دیگر نداشت. خدا خود همان کس شد که باید از او میگریختی و به جایی امن پناه میبردی.
بی خدا اما هیچ پناهگاهی نبود. خدا همه جا بود. با نظامهای اطلاعیاش، با همه امکانهای شگرفی که برای رصد کردن درون تو و وسوسههای درونی تو تعبیه شده بود، همه جا را رصد میکرد. هیچ پناهگاهی نبود.
ناگفته نماند، این خدای زمینی شده، زورمند بود و زورمند نبود. مردان و زنان بسیاری به ظاهر لباس و آداب او را رعایت کردند اما در پنهان هزار کار دیگر کردند. مرتب در حال ذکر خدا بودند و اموال مردم را غارت میکردند، خدا هم گویی به همان ظاهرشان اکتفا کرد.
دختران و پسران بسیاری هم، اساساً از تسلیم به او سر باز زدند. هر طور خواستند پوشیدند و عمل کردند. خداوند هم گاهی دید و مجازات کرد و گاهی نادیده گرفت و چشم پوشید. گاهی در دل به خدا میخندند. نام خداست که از همه جا آویزان است اما او سردمدار وضعیتی است که پر از ریاست. پر از دروغ، پر از تبعیض، پر از آوارگان بی پناه، پر از دلهای آشوب زده، پر از چشماندازهای هراس، پر از حس بی عدالتی.
اگر سخن از دستاوردهای چهل ساله است، باید به اصل مطلب پرداخت. به آنچه قرار بود ما را از دیگران متمایز کند. چهل سال پیش مدعی بودیم در جهانی بی خدا، خدا را دوباره به کانون باز خواهیم گردانید و بشر را از همه حسرتهای امروزین اش رها میکنیم. حال بگوییم چه در دست داریم. الگوی بشریتیم یا مایه عبرت آنها؟
وای بر ما و آنچه با نام مقدس اش کردیم.
پس از چهار دهه اینک زمان تامل و بازاندیشی است. صادقانه به بنیاد خود بیاندیشیم. آلودن مقدسترین نام، که استوانه یک فرهنگ و تاریخ است، شاکله اخلاق و حیات اجتماعی است، چه پیامدی خواهد داشت؟
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
پاکستان-این تیکه کره ی خاکی که توش ازدواج عاشقانه یی صورت نمی گیره و دختری بی شوهر نمی مونه و حساب کتاب به احساسات می چربه- یه بخش از منطقه ی بزرگیه که شش صد میلیون آدم توش زندگی می کنن.
نصف این جمعیت زنن و تو اغلب کشورای این منطقه زنا تو حجاب بلندی که اسمش چادره زندگی می کنن. چادر به اونا این امکان رو میده که از نوک پا تا فرق سرشون رو از هر مرد نامحرمی -که شوهر یا پسر خودشون نباشه- پنهون کنن. زنا ازپشت دریچه یی که بالای این حجاب قرار داره به آسمون و خورشید و دیگرون نگاه می کنن.
مثل کسی که از پنجره ی مشبکی بیرون رو بپاد!
جنس ضعیف
اوریانا فالاچی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
پاکستان-این تیکه کره ی خاکی که توش ازدواج عاشقانه یی صورت نمی گیره و دختری بی شوهر نمی مونه و حساب کتاب به احساسات می چربه- یه بخش از منطقه ی بزرگیه که شش صد میلیون آدم توش زندگی می کنن.
نصف این جمعیت زنن و تو اغلب کشورای این منطقه زنا تو حجاب بلندی که اسمش چادره زندگی می کنن. چادر به اونا این امکان رو میده که از نوک پا تا فرق سرشون رو از هر مرد نامحرمی -که شوهر یا پسر خودشون نباشه- پنهون کنن. زنا ازپشت دریچه یی که بالای این حجاب قرار داره به آسمون و خورشید و دیگرون نگاه می کنن.
مثل کسی که از پنجره ی مشبکی بیرون رو بپاد!
جنس ضعیف
اوریانا فالاچی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔺ترِور نوآ، استندآپ کمدین اهل افریقای جنوبی به زبانی ساده و طنزآمیز، استعمار را برای انگلیسی ها معنی کرده است
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
فراخوان ملى جهت بازگشت روحانيون به حوزه هاى علميه.
✍️ وحید كريمى پور
استاد دانشكده فيزيك دانشگاه صنعتى شريف
دست اندرکاران سیاست، بخصوص در ایران، همواره ملاحظات و تعارفاتی دارند و مصلحت هایی را در نظر می گیرند. راه و روش اهل سیاست در ایران البته کاملا منحصر به فرد است و در هیچ کجای دنیا نظیر ندارد. به عنوان مثال اهل سیاست در ایران همواره «ناگفته هایی» دارند و این «ناگفته ها» را حتی اگر قانونا ملزم به گفتن آنها برای اطلاع عموم مردم باشند، در سینه خود نگاه می دارند و این پنهان کاری را به عنوان نشانه ای از سعه صدر و تقوای خود و به عنوان یک فضیلت به مردم می فروشند و حال آنکه در ممالک توسعه یافته این رفتار را نه نشانه فضیلت بلکه نشانه بی مسئولیتی و بزدلی می دانند.
اما اهل دانشگاه که بیشتر در عالم نظر سیر می کنند می توانند فارغ از این ملاحظات، و رودر بایستی ها و با زبان صریح و روشن به تدوین نظریات خود بپردازند. ارزش این نظریه پردازی در ماندگاری تاریخی آن است. و اما نقد جدی من به این پیشنهاد این است که آیندگان آن را به مثابه پذیرش و تایید ضمنی شیوه حکومتی خواهند گرفت که روحانیت ایران برای خود ساخته و پرداخته و در چهل سال گذشته تبلیغ کرده است بدون آنکه مورد سوال جدی از سوی نهاد دانشگاه قرار گیرد، گویی که این شیوه حکومت از بدیهیات و مسلمات مورد توافق دانشگاه و حوزه است.
از عمر حکومت روحانیون بر کشور نزدیک به چهل سال می گذرد. این مدت از عمر حکومت محمدرضا شاه پهلوی، از نیمی از عمر رژیم کمونیستی اتحاد جماهیر شوروی، و از عمر بسیاری از حکومت های دیکتاتوری در امریکای لاتین بیشتر است. در دنیای امروز با سرعت تحولات شگرفی که همه شاهد آن هستیم چهل سال زمان بسیار زیادی برای آزمودن یک شیوه حکومت داری است.
ناکارآمدی شیوه حکومتی فعلی که اساسا مبتنی بر تبعیض وسیع و گسترده به نفع قشر روحانی است، و فسادی که به طور گسترده و ناگزیر بر آن مترتب شده، نیازی به توضیح و استدلال و مستندات، بیشتر از آن که همه روزه می بینیم، ندارد. جهان امروز جهانی نیست که بتوان با چنین تبعیض ناروا و ناشایستی در آن به هیچ گونه پیشرفتی رسید. چنانچه این وضعیت ادامه پیدا کند موتور نیمه جان توسعه ایران به کلی از کار خواهد افتاد، کشور از ذخیره باقیمانده نیروی انسانی اش خالی خواهد شد و علاوه بر آن شیرازه اخلاق و منش و همبستگی اجتماعی و دینی اش از هم خواهد پاشید.
شگفت انگیز است که در قرن بیست و یکم و پس از انباشت آن همه تجربه تاریخی در جهان، دانشگاهیان ما در عمل، اصل و اساس چنین تبعیضی را که ساخته و پرداخته روحانیت برای حکومت است پذیرفته و خود را تنها به امور جزئی در پیرامون آن سرگرم می کنند و حال انکه از آنها انتظار می رود با توجه به اینکه در انزوای فکری نیستند و تجربیات مختلف تاریخی را در جهان می شناسند، خود مبدع، مبتکر و مبلغ یک مدل حکومتی کارآمد و بدون تبعیض برای ایران با توجه به ویژگی های فرهنگی، قومی و مذهبی آن باشند.
اصلاح امور ایران نه با پرداختن به امور جزئی بلکه با درخواست فراگیر ملی مبنی بر بازگشت روحانیون به حوزه های علمیه و پرداختن اصیل و صادقانه آنان به معارف دینی که چهل سال از آن غفلت کرده اند، امکان پذیر است. ماندن روحانیون در عرصه حکومت به شکلی که امروزه می بینیم، روز به روز ایران را به قهقرا خواهد برد و روز به روز نسل جوان امروز از سرچشمه های اصیل معرفت دینی دور خواهد کرد. انباشت فشار های اجتماعی از یک سو و انفعال دانشگاهیان به تدریج ما را به سوی نقطه ای خواهد برد که ممکن است کیان کشور، آنچنانکه دکتر فرزانه به درستی گفته اند، در معرض نابودی و انهدام قرار گیرد.
فراخوان بازگشت روحانیون به حوزه های علمیه می بایست به یک فراخوان ملی تبدیل شود. در دعوت به چنین گفتمانی دانشگاهیان البته تنها نیستند چرا که بسیاری از روحانیون متدین، آگاه و آزاده نیز به چنین دعوتی پاسخ مثبت خواهند داد و در این گفتمان ملی مشارکت خواهند کرد.
دغدغه توسعه کشور از یک سو و بازگشت به معیارهای اصیل دینداری و تبلیغ معارف دینی از سوی دیگر دغدغه مشترک هردو این قشرهاست. آیندگان با شگفتی بی حد و حصر به پذیرش این همه جهالت از طرف ما خواهند نگریست و هرگز انفعال و فردگرایی ما را فراموش نخواهند کرد و از نسل ما به بدی و تلخی یاد خواهند کرد.
📺فایل ویدیو
آیت الله جوادی آملی:
در حوزه علمیه ما با دلالی روبرویم نه تولید علم
از ۵۰ هزار طلبه امروز سه تا که تولیدکننده علم باشند، نداریم!
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
فراخوان ملى جهت بازگشت روحانيون به حوزه هاى علميه.
✍️ وحید كريمى پور
استاد دانشكده فيزيك دانشگاه صنعتى شريف
دست اندرکاران سیاست، بخصوص در ایران، همواره ملاحظات و تعارفاتی دارند و مصلحت هایی را در نظر می گیرند. راه و روش اهل سیاست در ایران البته کاملا منحصر به فرد است و در هیچ کجای دنیا نظیر ندارد. به عنوان مثال اهل سیاست در ایران همواره «ناگفته هایی» دارند و این «ناگفته ها» را حتی اگر قانونا ملزم به گفتن آنها برای اطلاع عموم مردم باشند، در سینه خود نگاه می دارند و این پنهان کاری را به عنوان نشانه ای از سعه صدر و تقوای خود و به عنوان یک فضیلت به مردم می فروشند و حال آنکه در ممالک توسعه یافته این رفتار را نه نشانه فضیلت بلکه نشانه بی مسئولیتی و بزدلی می دانند.
اما اهل دانشگاه که بیشتر در عالم نظر سیر می کنند می توانند فارغ از این ملاحظات، و رودر بایستی ها و با زبان صریح و روشن به تدوین نظریات خود بپردازند. ارزش این نظریه پردازی در ماندگاری تاریخی آن است. و اما نقد جدی من به این پیشنهاد این است که آیندگان آن را به مثابه پذیرش و تایید ضمنی شیوه حکومتی خواهند گرفت که روحانیت ایران برای خود ساخته و پرداخته و در چهل سال گذشته تبلیغ کرده است بدون آنکه مورد سوال جدی از سوی نهاد دانشگاه قرار گیرد، گویی که این شیوه حکومت از بدیهیات و مسلمات مورد توافق دانشگاه و حوزه است.
از عمر حکومت روحانیون بر کشور نزدیک به چهل سال می گذرد. این مدت از عمر حکومت محمدرضا شاه پهلوی، از نیمی از عمر رژیم کمونیستی اتحاد جماهیر شوروی، و از عمر بسیاری از حکومت های دیکتاتوری در امریکای لاتین بیشتر است. در دنیای امروز با سرعت تحولات شگرفی که همه شاهد آن هستیم چهل سال زمان بسیار زیادی برای آزمودن یک شیوه حکومت داری است.
ناکارآمدی شیوه حکومتی فعلی که اساسا مبتنی بر تبعیض وسیع و گسترده به نفع قشر روحانی است، و فسادی که به طور گسترده و ناگزیر بر آن مترتب شده، نیازی به توضیح و استدلال و مستندات، بیشتر از آن که همه روزه می بینیم، ندارد. جهان امروز جهانی نیست که بتوان با چنین تبعیض ناروا و ناشایستی در آن به هیچ گونه پیشرفتی رسید. چنانچه این وضعیت ادامه پیدا کند موتور نیمه جان توسعه ایران به کلی از کار خواهد افتاد، کشور از ذخیره باقیمانده نیروی انسانی اش خالی خواهد شد و علاوه بر آن شیرازه اخلاق و منش و همبستگی اجتماعی و دینی اش از هم خواهد پاشید.
شگفت انگیز است که در قرن بیست و یکم و پس از انباشت آن همه تجربه تاریخی در جهان، دانشگاهیان ما در عمل، اصل و اساس چنین تبعیضی را که ساخته و پرداخته روحانیت برای حکومت است پذیرفته و خود را تنها به امور جزئی در پیرامون آن سرگرم می کنند و حال انکه از آنها انتظار می رود با توجه به اینکه در انزوای فکری نیستند و تجربیات مختلف تاریخی را در جهان می شناسند، خود مبدع، مبتکر و مبلغ یک مدل حکومتی کارآمد و بدون تبعیض برای ایران با توجه به ویژگی های فرهنگی، قومی و مذهبی آن باشند.
اصلاح امور ایران نه با پرداختن به امور جزئی بلکه با درخواست فراگیر ملی مبنی بر بازگشت روحانیون به حوزه های علمیه و پرداختن اصیل و صادقانه آنان به معارف دینی که چهل سال از آن غفلت کرده اند، امکان پذیر است. ماندن روحانیون در عرصه حکومت به شکلی که امروزه می بینیم، روز به روز ایران را به قهقرا خواهد برد و روز به روز نسل جوان امروز از سرچشمه های اصیل معرفت دینی دور خواهد کرد. انباشت فشار های اجتماعی از یک سو و انفعال دانشگاهیان به تدریج ما را به سوی نقطه ای خواهد برد که ممکن است کیان کشور، آنچنانکه دکتر فرزانه به درستی گفته اند، در معرض نابودی و انهدام قرار گیرد.
فراخوان بازگشت روحانیون به حوزه های علمیه می بایست به یک فراخوان ملی تبدیل شود. در دعوت به چنین گفتمانی دانشگاهیان البته تنها نیستند چرا که بسیاری از روحانیون متدین، آگاه و آزاده نیز به چنین دعوتی پاسخ مثبت خواهند داد و در این گفتمان ملی مشارکت خواهند کرد.
دغدغه توسعه کشور از یک سو و بازگشت به معیارهای اصیل دینداری و تبلیغ معارف دینی از سوی دیگر دغدغه مشترک هردو این قشرهاست. آیندگان با شگفتی بی حد و حصر به پذیرش این همه جهالت از طرف ما خواهند نگریست و هرگز انفعال و فردگرایی ما را فراموش نخواهند کرد و از نسل ما به بدی و تلخی یاد خواهند کرد.
📺فایل ویدیو
آیت الله جوادی آملی:
در حوزه علمیه ما با دلالی روبرویم نه تولید علم
از ۵۰ هزار طلبه امروز سه تا که تولیدکننده علم باشند، نداریم!
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Telegram
attach 📎
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آقا پوریا، پسر معلول و تنها که در بازار رشت آوازهای ایرج بسطامی را می خواند و مردم در قبال خواندن پول به او می دادند، فاطمه خانم بسطامی، خواهر ایرج بسطامی شناسایی کرد و یک سال هست در دامان خانواده بسطامی رشد می کند! امسال دی ماه بر آرامگاه مرحوم ایرج بسطامی خواند و با این صدای جادویی و زیبایش همه را حیرت زده کرد! آن خانمی هم که دست بر ویلچر او گذاشته هنرمند توانا بانو هنگامه اخوان است!
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
و باز هم پخش اعترافات تلویزیونی
✍ عمادالدین باقی
مجبورساختن فرد به مصاحبه تلویزیونی حرام است چون موجب درهم شکستن شخصیت اجتماعی آنان می گردد.
فارغ از اینکه اظهارات افراد در اعترافات شان درست باشد یا نباشد، از نظر حقوق بشری و شرعی مطلقا اعتباری ندارد. اگر اظهارات فرد درست باشد نیز، معیار حرام بودن پخش اعترافات، حرمت شخصیت افراد است. اگر هم توجیه شان برای پخش تلویزیونی اعترافات، مقابله با اقدامات افراد در ادعای شکنجه است باید به شیوه خردمندانه و حقوق بشری به دفع آن پرداخت.
آیت الله منتظری در دهه60 حتی نسبت به اعترافات اعضای گروه مجاهدین که دست به اقدامات تروریستی می زد و همراه ارتش صدام علیه ایران می جنگید در کتابی که توسط حکومت، کتاب نمونه معرفی و همان زمان آیت الله خامنه ای آن را اثری استثنایی و ....خواند، می گوید: مجبورساختن فرد به مصاحبه تلویزیونی حرام است چون موجب درهم شکستن شخصیت اجتماعی آنان می گردد.
فقیه آزاده و وارسته عصر آیت الله منتظری در صفحه 84 از جلد 4 کتاب مبانی فقهی حکومت می گوید: «بر پایه مطالبی که مطرح کردیم آشکار گردید که نمی توان شخص زندانی را مجبور به انجام دادن اموری ساخت که منافی با سلطه بر جان و نفس خویش باشد؛ مانند شرکت در مراسم و بعضی از جشنها یا بر عهده گرفتن برخی از مسئولیت ها یا کارها یا کمک به اطلاعات و امثال اینها.
این بحث بسیار شایستهی تعمق و دقت است.» این عبارت را در کتاب ایشان کسی می تواند متوجه شود که بازگردد به دهه 60. کاملاً متوجه می شود که در زمان بیان این حرف، این سخن برای مقابله با روش های امثال آقای لاجوردی بود. چون ایشان بر اساس همین نظرشان که قائل به سلطهی شخص بر جان و نفس خویش هستند، در جای دیگر در صفحه81 که اصلا یک تیتر دارد تحت عنوان :«اجبار زندانی برای مصاحبهی تلویزیونی» بحث می کنند که «مجبور ساختن زندانی برای مصاحبه تلویزیونی به سبکی که در زمان ما رایج می باشد»، (این ها اشاره به آن زمان دارد) از نظر شرع حرام است چون موجب تحقیر و در هم شکستن شخصیت اجتماعی آنان می گردد و شارع مقدس هم به این امر رضایت ندارد". این حرف، با توجه به اینکه این درس ها ، سال 63، 64 و 65 گفته می شد، زمانی که آقای لاجوردی زندانی های همین گروه ها را دسته دسته به نماز جمعه می بردند و در تلویزیون نمایش می دادند.
یک سری مراسم و جشن هایی برگزار می کردند و زندانیان را به آنجا می بردند یا فرد را تواب می کردند و می گفتند باید به وزارت اطلاعات کمک کنی، هیچکس اهمیت این جمله را متوجه نمی شود مگر اینکه تصویری از آن شرایط در آن زمان داشته باشد. آیت الله منتظری می گویند که منافی با سلطه بر جان و نفس خویش باشد مانند شرکت در مراسم و بعضی از جشنها یا بر عهده گرفتن برخی از مسئولیت ها یا کارها یا کمک به اطلاعات و امثال اینها. می گویند شما حق ندارید زندانی را مجبور کنید به توبه کردن، بعد بگویید باید با ما همکاری کنی، بعد بیاوریدش پشت تلویزیون، مصاحبه کنید (برگرفته از گفتگوی نشریه دانشجویی آزاد راه با عمادالدین باقی، شماره 13 بهار 1394 ص 27-17).
مبنای این حکم، اصالت فرد، اهمیت عِرض و دِماء (آبرو و خون) انسان، سلطه فرد بر نفس خویش و رعایت شخصیت و کرامت انسانی است و دستگاه های قضایی و اطلاعاتی باید با روش های حقوقی و علمی به کشف جرم بپردازند. مشکل اصلی «بحران اعتماد» است که هر روز در حادثه ای جلوه گری می کند. اگر «اعتماد» وجود نداشته باشد اعترافات صحیح متهم نیز به سختی پذیرفته می شود و با وجود این بحران، اعترافات هم سودی ندارد. نهادهای حکومتی باید برای حل مشکل اعتماد چاره اندیشی کنند.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
و باز هم پخش اعترافات تلویزیونی
✍ عمادالدین باقی
مجبورساختن فرد به مصاحبه تلویزیونی حرام است چون موجب درهم شکستن شخصیت اجتماعی آنان می گردد.
فارغ از اینکه اظهارات افراد در اعترافات شان درست باشد یا نباشد، از نظر حقوق بشری و شرعی مطلقا اعتباری ندارد. اگر اظهارات فرد درست باشد نیز، معیار حرام بودن پخش اعترافات، حرمت شخصیت افراد است. اگر هم توجیه شان برای پخش تلویزیونی اعترافات، مقابله با اقدامات افراد در ادعای شکنجه است باید به شیوه خردمندانه و حقوق بشری به دفع آن پرداخت.
آیت الله منتظری در دهه60 حتی نسبت به اعترافات اعضای گروه مجاهدین که دست به اقدامات تروریستی می زد و همراه ارتش صدام علیه ایران می جنگید در کتابی که توسط حکومت، کتاب نمونه معرفی و همان زمان آیت الله خامنه ای آن را اثری استثنایی و ....خواند، می گوید: مجبورساختن فرد به مصاحبه تلویزیونی حرام است چون موجب درهم شکستن شخصیت اجتماعی آنان می گردد.
فقیه آزاده و وارسته عصر آیت الله منتظری در صفحه 84 از جلد 4 کتاب مبانی فقهی حکومت می گوید: «بر پایه مطالبی که مطرح کردیم آشکار گردید که نمی توان شخص زندانی را مجبور به انجام دادن اموری ساخت که منافی با سلطه بر جان و نفس خویش باشد؛ مانند شرکت در مراسم و بعضی از جشنها یا بر عهده گرفتن برخی از مسئولیت ها یا کارها یا کمک به اطلاعات و امثال اینها.
این بحث بسیار شایستهی تعمق و دقت است.» این عبارت را در کتاب ایشان کسی می تواند متوجه شود که بازگردد به دهه 60. کاملاً متوجه می شود که در زمان بیان این حرف، این سخن برای مقابله با روش های امثال آقای لاجوردی بود. چون ایشان بر اساس همین نظرشان که قائل به سلطهی شخص بر جان و نفس خویش هستند، در جای دیگر در صفحه81 که اصلا یک تیتر دارد تحت عنوان :«اجبار زندانی برای مصاحبهی تلویزیونی» بحث می کنند که «مجبور ساختن زندانی برای مصاحبه تلویزیونی به سبکی که در زمان ما رایج می باشد»، (این ها اشاره به آن زمان دارد) از نظر شرع حرام است چون موجب تحقیر و در هم شکستن شخصیت اجتماعی آنان می گردد و شارع مقدس هم به این امر رضایت ندارد". این حرف، با توجه به اینکه این درس ها ، سال 63، 64 و 65 گفته می شد، زمانی که آقای لاجوردی زندانی های همین گروه ها را دسته دسته به نماز جمعه می بردند و در تلویزیون نمایش می دادند.
یک سری مراسم و جشن هایی برگزار می کردند و زندانیان را به آنجا می بردند یا فرد را تواب می کردند و می گفتند باید به وزارت اطلاعات کمک کنی، هیچکس اهمیت این جمله را متوجه نمی شود مگر اینکه تصویری از آن شرایط در آن زمان داشته باشد. آیت الله منتظری می گویند که منافی با سلطه بر جان و نفس خویش باشد مانند شرکت در مراسم و بعضی از جشنها یا بر عهده گرفتن برخی از مسئولیت ها یا کارها یا کمک به اطلاعات و امثال اینها. می گویند شما حق ندارید زندانی را مجبور کنید به توبه کردن، بعد بگویید باید با ما همکاری کنی، بعد بیاوریدش پشت تلویزیون، مصاحبه کنید (برگرفته از گفتگوی نشریه دانشجویی آزاد راه با عمادالدین باقی، شماره 13 بهار 1394 ص 27-17).
مبنای این حکم، اصالت فرد، اهمیت عِرض و دِماء (آبرو و خون) انسان، سلطه فرد بر نفس خویش و رعایت شخصیت و کرامت انسانی است و دستگاه های قضایی و اطلاعاتی باید با روش های حقوقی و علمی به کشف جرم بپردازند. مشکل اصلی «بحران اعتماد» است که هر روز در حادثه ای جلوه گری می کند. اگر «اعتماد» وجود نداشته باشد اعترافات صحیح متهم نیز به سختی پذیرفته می شود و با وجود این بحران، اعترافات هم سودی ندارد. نهادهای حکومتی باید برای حل مشکل اعتماد چاره اندیشی کنند.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
🔸یکم بهمن ماه زادروز "فریبا وَفی" رماننویس و نویسنده داستان کوتاه ایرانی است. رمانهای پرندهٔ من و رؤیای تبت از آثار او، برندهٔ چند جایزهٔ ادبی معتبر در ایران شدهاند. داستانهایی از فریبا وَفی به زبانهای روسی، سوئدی، عربی، ترکی، ژاپنی، انگلیسی ترجمه شدهاست.
🔸جایزه بهترین نویسنده خارجی سال ۲۰۱۷ از سوی موسسه لیت پروم «LITPPRM» آلمان به #فریبا_وفی ، نویسنده رمان «ترلان» تعلق گرفت.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
🔸جایزه بهترین نویسنده خارجی سال ۲۰۱۷ از سوی موسسه لیت پروم «LITPPRM» آلمان به #فریبا_وفی ، نویسنده رمان «ترلان» تعلق گرفت.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
🔺عجب عکسی!
همه غمگین و ناراحت هستند به جز یک نفر ، که داره میخنده و خوشحاله از اینکه بین مردم اومده و داره عکس میگیره! تصویری گویا از وضعیت ما و مسئولین!
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
همه غمگین و ناراحت هستند به جز یک نفر ، که داره میخنده و خوشحاله از اینکه بین مردم اومده و داره عکس میگیره! تصویری گویا از وضعیت ما و مسئولین!
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان صد و شصت و شش
#گشتاسب_در_روم_و_کتایون
کتایون بی درنگ گشتاسب را به شوهری برگزید . قیصر از این گزینه سخت به خشم آمد. اما بزرگان او را پند دادند که این آئین نیاکان است و سرپیچی از آن خوش یمن نیست.
چو بشنید قیصر بر آن برنهاد
که دخت گرامی به گشتاسب داد
بدو گفت با او برو همچنین
نیابی ز من گنج و تاج و نگین
ولی کتایون خرسند از یافتن شوهر دلخواهش به آسانی از گنج و تاج چشم پوشید و به همراه شوی خود به خانه ای که آن دهقان مهربان برایشان فراهم کرده بود رفت و یکی از گوهر های گرانقیمت را که نزد خود داشت فروخت و با پول آن هرچه لازم بود خریدند و به خوشی زیستند.
گشتاسب روزها به نخجبیر می رفت و از این راه روزگار میگذراند و روزی از روزها که به شکار می رفت به هیشوی کشتی بان برخورد و با او دوستی آغاز کرد . چنان شد که هر روز بخشی از نخجبیر را به هیشو می داد و بقیه را به خانه آن دهقان می برد و به این ترتیب همگی زندگی آرامی را سپری می کردند.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان صد و شصت و شش
#گشتاسب_در_روم_و_کتایون
کتایون بی درنگ گشتاسب را به شوهری برگزید . قیصر از این گزینه سخت به خشم آمد. اما بزرگان او را پند دادند که این آئین نیاکان است و سرپیچی از آن خوش یمن نیست.
چو بشنید قیصر بر آن برنهاد
که دخت گرامی به گشتاسب داد
بدو گفت با او برو همچنین
نیابی ز من گنج و تاج و نگین
ولی کتایون خرسند از یافتن شوهر دلخواهش به آسانی از گنج و تاج چشم پوشید و به همراه شوی خود به خانه ای که آن دهقان مهربان برایشان فراهم کرده بود رفت و یکی از گوهر های گرانقیمت را که نزد خود داشت فروخت و با پول آن هرچه لازم بود خریدند و به خوشی زیستند.
گشتاسب روزها به نخجبیر می رفت و از این راه روزگار میگذراند و روزی از روزها که به شکار می رفت به هیشوی کشتی بان برخورد و با او دوستی آغاز کرد . چنان شد که هر روز بخشی از نخجبیر را به هیشو می داد و بقیه را به خانه آن دهقان می برد و به این ترتیب همگی زندگی آرامی را سپری می کردند.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
چرا گنجشک ها در ایران تخم نمی گذارند؟
✍مجتبی لشکربلوکی
دانشمندان کانادایی تصمیم گرفتند که دور تا دور تمام قسمت های یک دشت را حصارکشی کنند و راه ورود دشمنان گنجشک ها را ببندند: راکون ها، جغدها، شاهین ها و ... گنجشک ها در امان کامل بودند. بدون هیچ گونه تهدید! اما دانشمندان بلندگوهایی را در برخی نقاط این دشت جاسازی کردند. در گوشه ای از این دشت صداهای معمولی می آمد و در گوشه ای دیگر از این دشت صداهای ضبط شده راکون ها، جغدها و شاهین ها.
نتیجه آزمایش باورنکردنی بود: گنجشک هایی که در بخش صداهای ناخوشایند بودند چهل درصد کمتر تخم گذاشتند و آن تخم هایی هم که گذاشتند کوچک تر بود. از آن تخم های کوچک تر، نسبت کمتری هم به جوجه تبدیل شد. برخی از آن جوجه گنجشک ها هم از گرسنگی مردند. چون پدر و مادرشان جرات نمی کردند برای جستجوی غذا خیلی تقلا کنند (منبع: هنر خوب زندگی کردن).
یک بار دیگر نتایج را مرور کنید:
▫️میزان تخم گذاری کمتر.
▫️تخم های کوچک تر
▫️تبدیل کمتر تخم به جوجه
▫️میزان کمتر زنده ماندن همان معدود جوجه های سر برآورده از تخم ها.
تحلیل و تجویز راهبردی:
این حکایت در مورد انسان ها نیز صدق می کند. این آزمایش نشان می دهد که برای تاثیرگذاری بر یک جامعه یا یک سیستم اقتصادی-اجتماعی، نیازی به تهدید واقعی نیست بلکه همان سایه تهدید کافیست. ترس و ابهام به اندازه تهدید واقعی اثرگذار است.
ما دو نوع گنجشک مهم داریم که باید زاد و ولد کنند تا چرخ های این مملکت بچرخد.
صاحبان ثروت (گنجشک های سرمایه گذار)
نخبگان علمی و فنی (گنجشگ های خلاق)
متاسفانه این روزها آن ها که می توانند می روند (فرار سرمایه و مهاجرت فراگیر نخبگان) و آن ها که می مانند تخم های کمتر و کوچک تری می گذارند و از همان تخم های کمتر و کوچک تر، جوجه های کمتر و ضعیف تری می ماند و بخشی از این جوجه ها نیز می میرند.
سرمایه گذاری در ایران چه شرایطی دارد: میزان ریسک پذیری کمتر، میزان سرمایه گذاری کمتر، تبدیل موفقیت آمیز کم از سرمایه گذاری به کسب وکار و میزان بیشتر مرگ و میر بیشتر کسب وکارها
چه می توان کرد؟
1- مدیران ارشد: دولت و مدیران ارشد وظیفه ندارند که بیمارستان بسازند، جاده بزنند، مدرسه داری، بانک داری و بنگاه داری کنند. وظیفه دولت آن است که چیزی را تولید کند که مردم نمی توانند: امنیت! تصویر مثبت و قابل پیش بینی از آینده مهم ترین خروجی حاکمیت است. اگر این تصویر را بدهید گنجشک های مهاجر برخواهند گشت و تخم های بزرگ تر و بیشتری خواهند گذاشت. آنگاه مدرسه ها، بیمارستان ها، بانک ها و بیمه ها دوباره جان خواهند گرفت. و کار نیاز به هنر دیپلماسی و سیاست گذاری هوشمندانه دارد.
2- اعضای جامعه: وظیفه ما حفظ امید است. اگر در شرایطی باشیم که همه متغیرهای سیاسی و اقتصادی خوب باشد و ما امیدوار باشیم که هنری نیست. امیدواری زمانی معنا دارد و فضیلت است که شرایط دشوار، مبهم و ترس آور است. وظیفه اخلاقی (تاکید می کنم وظیفه اخلاقی) همه ماست که چراغ امید را روشن نگاه داریم. ته دل جوانان را خالی نکنیم. اگر اعتراضی داشتند صبورانه بشنویم و به تخم های گذاشته شده و ثمر نشسته در همین فضا اشاره کنیم. برای من نظام استارت آپی و جوانانی که در شرکت های استارت آپی (نوپا) کار می کنند زیباترین چراغ امید است. هر گاه کسی به من می گوید که کاری نمی شود کرد من هم اسم چند استارت آپ را پشت سرهم ردیف می کنم و می گویم اگر این ها هستند پس هنوز امید هست!
نمی شود آرزو کرد که جغدها و شاهین ها نباشند. این سنت هستی است که دشمنی ها باشند. مهم آن است که ما چگونه هنرمندانه دشمنی ها را تبدیل به دوستی یا حداقل به «دشمنی غیرموثر» کنیم و امنیت و امید ایجاد کنیم. تا شقایق زندگی بازد کرد
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
چرا گنجشک ها در ایران تخم نمی گذارند؟
✍مجتبی لشکربلوکی
دانشمندان کانادایی تصمیم گرفتند که دور تا دور تمام قسمت های یک دشت را حصارکشی کنند و راه ورود دشمنان گنجشک ها را ببندند: راکون ها، جغدها، شاهین ها و ... گنجشک ها در امان کامل بودند. بدون هیچ گونه تهدید! اما دانشمندان بلندگوهایی را در برخی نقاط این دشت جاسازی کردند. در گوشه ای از این دشت صداهای معمولی می آمد و در گوشه ای دیگر از این دشت صداهای ضبط شده راکون ها، جغدها و شاهین ها.
نتیجه آزمایش باورنکردنی بود: گنجشک هایی که در بخش صداهای ناخوشایند بودند چهل درصد کمتر تخم گذاشتند و آن تخم هایی هم که گذاشتند کوچک تر بود. از آن تخم های کوچک تر، نسبت کمتری هم به جوجه تبدیل شد. برخی از آن جوجه گنجشک ها هم از گرسنگی مردند. چون پدر و مادرشان جرات نمی کردند برای جستجوی غذا خیلی تقلا کنند (منبع: هنر خوب زندگی کردن).
یک بار دیگر نتایج را مرور کنید:
▫️میزان تخم گذاری کمتر.
▫️تخم های کوچک تر
▫️تبدیل کمتر تخم به جوجه
▫️میزان کمتر زنده ماندن همان معدود جوجه های سر برآورده از تخم ها.
تحلیل و تجویز راهبردی:
این حکایت در مورد انسان ها نیز صدق می کند. این آزمایش نشان می دهد که برای تاثیرگذاری بر یک جامعه یا یک سیستم اقتصادی-اجتماعی، نیازی به تهدید واقعی نیست بلکه همان سایه تهدید کافیست. ترس و ابهام به اندازه تهدید واقعی اثرگذار است.
ما دو نوع گنجشک مهم داریم که باید زاد و ولد کنند تا چرخ های این مملکت بچرخد.
صاحبان ثروت (گنجشک های سرمایه گذار)
نخبگان علمی و فنی (گنجشگ های خلاق)
متاسفانه این روزها آن ها که می توانند می روند (فرار سرمایه و مهاجرت فراگیر نخبگان) و آن ها که می مانند تخم های کمتر و کوچک تری می گذارند و از همان تخم های کمتر و کوچک تر، جوجه های کمتر و ضعیف تری می ماند و بخشی از این جوجه ها نیز می میرند.
سرمایه گذاری در ایران چه شرایطی دارد: میزان ریسک پذیری کمتر، میزان سرمایه گذاری کمتر، تبدیل موفقیت آمیز کم از سرمایه گذاری به کسب وکار و میزان بیشتر مرگ و میر بیشتر کسب وکارها
چه می توان کرد؟
1- مدیران ارشد: دولت و مدیران ارشد وظیفه ندارند که بیمارستان بسازند، جاده بزنند، مدرسه داری، بانک داری و بنگاه داری کنند. وظیفه دولت آن است که چیزی را تولید کند که مردم نمی توانند: امنیت! تصویر مثبت و قابل پیش بینی از آینده مهم ترین خروجی حاکمیت است. اگر این تصویر را بدهید گنجشک های مهاجر برخواهند گشت و تخم های بزرگ تر و بیشتری خواهند گذاشت. آنگاه مدرسه ها، بیمارستان ها، بانک ها و بیمه ها دوباره جان خواهند گرفت. و کار نیاز به هنر دیپلماسی و سیاست گذاری هوشمندانه دارد.
2- اعضای جامعه: وظیفه ما حفظ امید است. اگر در شرایطی باشیم که همه متغیرهای سیاسی و اقتصادی خوب باشد و ما امیدوار باشیم که هنری نیست. امیدواری زمانی معنا دارد و فضیلت است که شرایط دشوار، مبهم و ترس آور است. وظیفه اخلاقی (تاکید می کنم وظیفه اخلاقی) همه ماست که چراغ امید را روشن نگاه داریم. ته دل جوانان را خالی نکنیم. اگر اعتراضی داشتند صبورانه بشنویم و به تخم های گذاشته شده و ثمر نشسته در همین فضا اشاره کنیم. برای من نظام استارت آپی و جوانانی که در شرکت های استارت آپی (نوپا) کار می کنند زیباترین چراغ امید است. هر گاه کسی به من می گوید که کاری نمی شود کرد من هم اسم چند استارت آپ را پشت سرهم ردیف می کنم و می گویم اگر این ها هستند پس هنوز امید هست!
نمی شود آرزو کرد که جغدها و شاهین ها نباشند. این سنت هستی است که دشمنی ها باشند. مهم آن است که ما چگونه هنرمندانه دشمنی ها را تبدیل به دوستی یا حداقل به «دشمنی غیرموثر» کنیم و امنیت و امید ایجاد کنیم. تا شقایق زندگی بازد کرد
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
پیکان، دوچرخه، موشک و «تولدت مبارک»
✍دکترمحمد فاضلی
عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی
«مبارک، مبارک، تولدت مبارک/ لبت شاد و دلت خوش، چو گل پرخنده باشی/ بیا شمعها رو فوت کن، که صد سال زنده باشی/ مبارک، مبارک، تولدت مبارک.» شعر و آهنگ ماندگار شدند. ایرانیان امروز اکثراً نمیدانند این آهنگ چرا ساخته شد. تولید پیکان در سال 1346 آغاز و در سال 1349 مراسمی در ورزشگاه آزادی برگزار و از آهنگی رونمایی شد که به سفارش ایران ناسیونال (ایران خودرو فعلی) و توسط انوشیروان روحانی برای پیکان ساخته شده بود: «تولدت مبارک».
صادق زیباکلام، استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران، چهل و هشت سال بعد از «تولدت مبارک»، صنایع هستهای و موشکی را با دوچرخهسازی مقایسه کرده و گفته است «ای کاش به جای صنایع هستهای، به جای ماهواره و به جای موشک، جمهوری اسلامی میتوانست یک دوچرخه بسازد که با دوچرخه ترکیه یا دوچرخه هند رقابت کند.» دو نوع مواجهه با این گفته میتوان داشت.
اول، درباره اینکه آیا دوچرخههای ایرانی در بازار جهانی رقابتپذیر هستند؟ و آیا اساساً میشود صنعتی مرتبط با امنیت (نظیر ساخت موشک) را با دوچرخهسازی مقایسه کرد یا این کار نادرست است. این نوع مواجهه تخصص من نیست و به آن ورود نمیکنم.
دوم، گفتار صادق زیباکلام چه معنای اجتماعی و فرهنگیای دارد و بر چه چیز دلالت میکند؟ این سؤال تلویحاً بدان معناست که آنچه بر زبان یک نفر فرد برجسته اجتماعی جاری میشود، صرفاً سخن او نیست، بلکه بروز و ظهور نوعی از نگرش و گفتمان خاصی است، و باید پرسید معنای این نگرش و گفتمان چیست و تحت چه شرایطی بروز کرده است. طرح این سؤال یعنی از منظر اجتماعی و سیاسی، مهم نیست که موشک یا صنعت هستهای از دوچرخهسازی باکیفیت، مهمتر هست یا نیست، بلکه چرایی بروز پرسشی در نسبت موشک و دوچرخه اهمیت دارد. این سؤالی درباره «افق فرهنگی فناوری» است.
من هجده سال پیش کتاب «راهبردهای عملی توسعه فرهنگی» (1379) درباره دهه جهانی توسعه فرهنگی را ترجمه کردم که در آن درباره طرحهای توسعهای که تناسب فرهنگی دارند آمده است «طرح باید دارای چنان ماهیتی باشد که مردم بتوانند برایش جشن بگیرند، اجزایش را به هم مربوط سازند، دربارهاش آواز بخوانند، نمایشنامه بنویسند، شعر بسرایند و موسیقیای بسازند که لذت و شادیشان را از پیشرفت طرح نشان دهد.» (ص. 294) و در ادامه میپرسد: «(مردم) درباره چه چیزهایی آواز میخوانند؟ درباره چه چیزی حکاکی و نقاشی میکنند؟ آیا طرح به همان اندازه که در خدمت افراد تحلیلگر، عقلانی و منطقی است در خدمت افراد معمولی، دارای علائق شهودی و اشخاص خلاق هم هست؟»
فراگیری و فرانسلی شدن آهنگ «تولدت مبارک» نشان میدهد پیکان در عمق وجود فرهنگی ایرانیان رسوخ کرده بود و امروز نیز بخشی از خاطره جمعی است. پیکان اگر اهمیتی نداشت و با مقاومت فرهنگی ایرانیان مواجه شده بود، «تولدت مبارک» نیز جایی در میان ایرانیان نمییافت و شاید انوشیروان روحانی نیز به ساختن آهنگی چنین ماندگار برای آن تن نمیداد.
فناوری، چیزی فراتر از انتخابی راهبردی، ابزاری برای قدرت یا ارتقای کیفیت زندگی است؛ همه اینها هست و از همه آنها فراتر میرود. اگر مردم، خودجوش و از همه اقشار، برای چیزی شعر نمیسرایند، آهنگ نمیسازند و پرسشهایی میپرسند که استراتژیستها یا تحلیلگران را خوش نمیآید، مسأله فراتر از نفهمیدن یا تحت تأثیر بیگانه بودن است. چیزی در آن فناوری، و بستر اقتصادی، اجتماعی و سیاسی هست که از پیوند فرهنگی عمیق میان مردم و فناوری جلوگیری میکند.
#افق_فرهنگی_توسعه
نسخه مفصلتر این نوشته در روزنامه ایران روز 27 دی 1397 منتشر شده است.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
پیکان، دوچرخه، موشک و «تولدت مبارک»
✍دکترمحمد فاضلی
عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی
«مبارک، مبارک، تولدت مبارک/ لبت شاد و دلت خوش، چو گل پرخنده باشی/ بیا شمعها رو فوت کن، که صد سال زنده باشی/ مبارک، مبارک، تولدت مبارک.» شعر و آهنگ ماندگار شدند. ایرانیان امروز اکثراً نمیدانند این آهنگ چرا ساخته شد. تولید پیکان در سال 1346 آغاز و در سال 1349 مراسمی در ورزشگاه آزادی برگزار و از آهنگی رونمایی شد که به سفارش ایران ناسیونال (ایران خودرو فعلی) و توسط انوشیروان روحانی برای پیکان ساخته شده بود: «تولدت مبارک».
صادق زیباکلام، استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران، چهل و هشت سال بعد از «تولدت مبارک»، صنایع هستهای و موشکی را با دوچرخهسازی مقایسه کرده و گفته است «ای کاش به جای صنایع هستهای، به جای ماهواره و به جای موشک، جمهوری اسلامی میتوانست یک دوچرخه بسازد که با دوچرخه ترکیه یا دوچرخه هند رقابت کند.» دو نوع مواجهه با این گفته میتوان داشت.
اول، درباره اینکه آیا دوچرخههای ایرانی در بازار جهانی رقابتپذیر هستند؟ و آیا اساساً میشود صنعتی مرتبط با امنیت (نظیر ساخت موشک) را با دوچرخهسازی مقایسه کرد یا این کار نادرست است. این نوع مواجهه تخصص من نیست و به آن ورود نمیکنم.
دوم، گفتار صادق زیباکلام چه معنای اجتماعی و فرهنگیای دارد و بر چه چیز دلالت میکند؟ این سؤال تلویحاً بدان معناست که آنچه بر زبان یک نفر فرد برجسته اجتماعی جاری میشود، صرفاً سخن او نیست، بلکه بروز و ظهور نوعی از نگرش و گفتمان خاصی است، و باید پرسید معنای این نگرش و گفتمان چیست و تحت چه شرایطی بروز کرده است. طرح این سؤال یعنی از منظر اجتماعی و سیاسی، مهم نیست که موشک یا صنعت هستهای از دوچرخهسازی باکیفیت، مهمتر هست یا نیست، بلکه چرایی بروز پرسشی در نسبت موشک و دوچرخه اهمیت دارد. این سؤالی درباره «افق فرهنگی فناوری» است.
من هجده سال پیش کتاب «راهبردهای عملی توسعه فرهنگی» (1379) درباره دهه جهانی توسعه فرهنگی را ترجمه کردم که در آن درباره طرحهای توسعهای که تناسب فرهنگی دارند آمده است «طرح باید دارای چنان ماهیتی باشد که مردم بتوانند برایش جشن بگیرند، اجزایش را به هم مربوط سازند، دربارهاش آواز بخوانند، نمایشنامه بنویسند، شعر بسرایند و موسیقیای بسازند که لذت و شادیشان را از پیشرفت طرح نشان دهد.» (ص. 294) و در ادامه میپرسد: «(مردم) درباره چه چیزهایی آواز میخوانند؟ درباره چه چیزی حکاکی و نقاشی میکنند؟ آیا طرح به همان اندازه که در خدمت افراد تحلیلگر، عقلانی و منطقی است در خدمت افراد معمولی، دارای علائق شهودی و اشخاص خلاق هم هست؟»
فراگیری و فرانسلی شدن آهنگ «تولدت مبارک» نشان میدهد پیکان در عمق وجود فرهنگی ایرانیان رسوخ کرده بود و امروز نیز بخشی از خاطره جمعی است. پیکان اگر اهمیتی نداشت و با مقاومت فرهنگی ایرانیان مواجه شده بود، «تولدت مبارک» نیز جایی در میان ایرانیان نمییافت و شاید انوشیروان روحانی نیز به ساختن آهنگی چنین ماندگار برای آن تن نمیداد.
فناوری، چیزی فراتر از انتخابی راهبردی، ابزاری برای قدرت یا ارتقای کیفیت زندگی است؛ همه اینها هست و از همه آنها فراتر میرود. اگر مردم، خودجوش و از همه اقشار، برای چیزی شعر نمیسرایند، آهنگ نمیسازند و پرسشهایی میپرسند که استراتژیستها یا تحلیلگران را خوش نمیآید، مسأله فراتر از نفهمیدن یا تحت تأثیر بیگانه بودن است. چیزی در آن فناوری، و بستر اقتصادی، اجتماعی و سیاسی هست که از پیوند فرهنگی عمیق میان مردم و فناوری جلوگیری میکند.
#افق_فرهنگی_توسعه
نسخه مفصلتر این نوشته در روزنامه ایران روز 27 دی 1397 منتشر شده است.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
⭕️امروز سالروز درگذشت تصنیفسرا و شاعر بزرگ عصر مشروطه، #عارف_قزوینی است. تصنیف «از خون جوانان وطن...»، سروده او را با صدای #شجریان و پریسا بشنوید
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
👈یک پلک زدنِ چهل ساله!
🔹چهل سالگی، سن پختگی است! سنی که کارنامهی عملکردها را قضاوت میکنند.
🔹رهبران نظام، چند سالیست که صفحات تاریخ انقلاب را به «موریانههای فراموشی» دادهاند تا هیچ اثری از شعارها و آرمانهای انقلاب ۵۷ باقی نگذارند. موریانهها و «ژنهای جَوندهشان» هم تند و تند آثار آن سالها را میجَوَند تا مردم فراموش کنند که «اهداف آن انقلابِ ربوده شده» چه بودند؟
🔹رهبران، با شتاب در حال «فرار از گذشته» هستند! زیرا کوه ادعاهای انقلابی آنها، فقط موشی لاغر زایید که آنها را «تاجداران بدقوارهی یک استبداد مذهبی» کرد! همین!
🔹مردم «مخالف استبداد و حکمرانی یک فرد بر جامعه بودند»! کارنامهی چهل ساله میگوید نه تنها آن هدف انقلاب محقق نشد، بلکه رهبر اختیاراتی بیشتر از خداوند یافت و کارها طوری هستند که فقط «آقا خوشش بیاید!»
🔹مردم میخواستند «تبعیض و بیعدالتی بین طبقات پایین و بالا از بین برود و همه در رفاه باشند.» کارنامه میگوید ثروت و قدرت در اختیار فامیل «هزاردستان و ژنهای آنها» قرار گرفت و فقر هم قسمت مردم شد! حالا حقوق کارگران حدود یک میلیون و حقوق مسئولان نظام مثل بنیاد مستضعفان «حداقل هجده میلیون» است! اینگونه؛ بنیادی که قرار بود فقر را از بین ببرد، دارد «فقیران را از بین میبرد»! اینها برگی از کارنامهی مردودی انقلابیون بود! (در روزهای بعد ادامه میدهیم!)
🔹حاکمان سالهاست حقایق را زیر «فرش فراموشی» پنهان میکنند تا مردم فراموش کنند اصل هدفشان از انقلاب «حاکمیت مردم، آزادی، برابری، استقلال و…» بوده و نتیجه «معکوس» بوده! گویی باید فراموش کنند رهبران انقلابی چهها میگفتند؟ و بعدها چهها کردند؟
🔹کارنامهی عملکرد چهل سالگی نظام، حکایت «عروس تعریفی» است که میخواست «الگو» شود، اما «عبرت رقتانگیزی» شد!
🔹مردم بازنده و مغبون ایران، بعد از چهل سال با اینکه هنوز از «مصادرهی انقلابشان» خشمگین هستند؛ اما از دل تلخی این دوران به «آگاهی و بلوغ فکری ژرفی» رسیدهاند که کلید رهایی آنهاست.
🔹در مقیاس تاریخ، چهل سال فقط یک «پلک بر هم زدن» است! گرچه لای این پلک زدن دردناک تاریخ، جان و جوانی میلیونها نفر لِه شد… اما چشم تاریخ دید حکومت دینی چه کابوس هولناکی است! عملکرد فاجعهبار «دین فروشان» را در یک پلک زدن دید و ثبت کرد! این دستآورد کمی نیست.
🔹چشمان تاریخ؛ عزم و تلاش ما را برای تغییرات اساسی و آرمانها و ارزشهای انسانی مینگرد و نگاهش به ما امیدوار است؛ به شرط آنکه «پلکهای ما سنگین و خوابآلود نباشند!»
✍️بابک داد
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith
👈یک پلک زدنِ چهل ساله!
🔹چهل سالگی، سن پختگی است! سنی که کارنامهی عملکردها را قضاوت میکنند.
🔹رهبران نظام، چند سالیست که صفحات تاریخ انقلاب را به «موریانههای فراموشی» دادهاند تا هیچ اثری از شعارها و آرمانهای انقلاب ۵۷ باقی نگذارند. موریانهها و «ژنهای جَوندهشان» هم تند و تند آثار آن سالها را میجَوَند تا مردم فراموش کنند که «اهداف آن انقلابِ ربوده شده» چه بودند؟
🔹رهبران، با شتاب در حال «فرار از گذشته» هستند! زیرا کوه ادعاهای انقلابی آنها، فقط موشی لاغر زایید که آنها را «تاجداران بدقوارهی یک استبداد مذهبی» کرد! همین!
🔹مردم «مخالف استبداد و حکمرانی یک فرد بر جامعه بودند»! کارنامهی چهل ساله میگوید نه تنها آن هدف انقلاب محقق نشد، بلکه رهبر اختیاراتی بیشتر از خداوند یافت و کارها طوری هستند که فقط «آقا خوشش بیاید!»
🔹مردم میخواستند «تبعیض و بیعدالتی بین طبقات پایین و بالا از بین برود و همه در رفاه باشند.» کارنامه میگوید ثروت و قدرت در اختیار فامیل «هزاردستان و ژنهای آنها» قرار گرفت و فقر هم قسمت مردم شد! حالا حقوق کارگران حدود یک میلیون و حقوق مسئولان نظام مثل بنیاد مستضعفان «حداقل هجده میلیون» است! اینگونه؛ بنیادی که قرار بود فقر را از بین ببرد، دارد «فقیران را از بین میبرد»! اینها برگی از کارنامهی مردودی انقلابیون بود! (در روزهای بعد ادامه میدهیم!)
🔹حاکمان سالهاست حقایق را زیر «فرش فراموشی» پنهان میکنند تا مردم فراموش کنند اصل هدفشان از انقلاب «حاکمیت مردم، آزادی، برابری، استقلال و…» بوده و نتیجه «معکوس» بوده! گویی باید فراموش کنند رهبران انقلابی چهها میگفتند؟ و بعدها چهها کردند؟
🔹کارنامهی عملکرد چهل سالگی نظام، حکایت «عروس تعریفی» است که میخواست «الگو» شود، اما «عبرت رقتانگیزی» شد!
🔹مردم بازنده و مغبون ایران، بعد از چهل سال با اینکه هنوز از «مصادرهی انقلابشان» خشمگین هستند؛ اما از دل تلخی این دوران به «آگاهی و بلوغ فکری ژرفی» رسیدهاند که کلید رهایی آنهاست.
🔹در مقیاس تاریخ، چهل سال فقط یک «پلک بر هم زدن» است! گرچه لای این پلک زدن دردناک تاریخ، جان و جوانی میلیونها نفر لِه شد… اما چشم تاریخ دید حکومت دینی چه کابوس هولناکی است! عملکرد فاجعهبار «دین فروشان» را در یک پلک زدن دید و ثبت کرد! این دستآورد کمی نیست.
🔹چشمان تاریخ؛ عزم و تلاش ما را برای تغییرات اساسی و آرمانها و ارزشهای انسانی مینگرد و نگاهش به ما امیدوار است؛ به شرط آنکه «پلکهای ما سنگین و خوابآلود نباشند!»
✍️بابک داد
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان صد و شصت و هفت
#گشتاسب_در_روم_و_کتایون
در روم جوان سرافرازی بود به نام میرین که نژاد از سلم داشت و شمشیر سلم نیز نزد او بود. میرین خواستار دختر دوم قیصر بود ولی قیصر که از کتایون و شوی برگزیده او در خشم بود پیمان کرد که دختر دوم را فقط به دلاوری خواهد داد که گرگ بیشه فاسقون را که تنی چون اژدها و نیشی چون گراز داشت بکشد. میرین در اختر و طالع و فال خودش دیده بود که نامداری از ایران به روم آمده و سه کار بزرگ انجام خواهد داد.
یکی داماد قیصر میشود یکی دوحیوان و دشمن رومیان، به دست او هلاک میشوند. و چون از کار کتایون هم باخبر بود نزد هیشوی رفت و از او کمک خواست.
پس هیشوی بساط شراب را آماده کرده منتظر آمدن گشتاسب شدند. وقتی داستان را برای گشتاسب گفتند او از میرین شمشیر سلم و یک اسب خواست. میرین فورا رفت و با اسب و شمشیر سلم و هدایای زیادی از یاقوت و گوهر بازگشت. ولی گشتاسب فقط شمشیر و اسب را برداشت و بقیه را به هیشوی بخشید. آن دو گشتاسب را تا بیشه گرگ راهنمایی کردند و گشتاسب با یک تیر گرگ را خسته کرد و با شمشیر پشت و یال و برش را به دو نیم کرد .
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان صد و شصت و هفت
#گشتاسب_در_روم_و_کتایون
در روم جوان سرافرازی بود به نام میرین که نژاد از سلم داشت و شمشیر سلم نیز نزد او بود. میرین خواستار دختر دوم قیصر بود ولی قیصر که از کتایون و شوی برگزیده او در خشم بود پیمان کرد که دختر دوم را فقط به دلاوری خواهد داد که گرگ بیشه فاسقون را که تنی چون اژدها و نیشی چون گراز داشت بکشد. میرین در اختر و طالع و فال خودش دیده بود که نامداری از ایران به روم آمده و سه کار بزرگ انجام خواهد داد.
یکی داماد قیصر میشود یکی دوحیوان و دشمن رومیان، به دست او هلاک میشوند. و چون از کار کتایون هم باخبر بود نزد هیشوی رفت و از او کمک خواست.
پس هیشوی بساط شراب را آماده کرده منتظر آمدن گشتاسب شدند. وقتی داستان را برای گشتاسب گفتند او از میرین شمشیر سلم و یک اسب خواست. میرین فورا رفت و با اسب و شمشیر سلم و هدایای زیادی از یاقوت و گوهر بازگشت. ولی گشتاسب فقط شمشیر و اسب را برداشت و بقیه را به هیشوی بخشید. آن دو گشتاسب را تا بیشه گرگ راهنمایی کردند و گشتاسب با یک تیر گرگ را خسته کرد و با شمشیر پشت و یال و برش را به دو نیم کرد .
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
روشناندیشی، آزادیخواهی، مداراگری نیازمند آگاهی و تمرین است. صرفِ زندان رفتن، قربانی حکومت شدن، هزینه دادن، رنج کشیدن، مخالف وضع موجود بودن کسی را روشناندیش، آزادیخواه و مداراگر نمیکند.
مخالف حکومت مستبد، لزوماً آزادیخواه نیست. تاریخ ما پر است از مستبدانِ مستبدستیز. ستیز با استبداد بسی دشوارتر از ستیز با مستبد است، چون آدم باید با خویشتن و خودکامیهای خویش نیز مدام در ستیز باشد.
درافتادن با استبدادی که در درونِ هر یک از ماست هزار بار تلختر و استخوانسوزتر از هدف گرفتن مستبدی بیرونی است .
مهدی خلجی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
مخالف حکومت مستبد، لزوماً آزادیخواه نیست. تاریخ ما پر است از مستبدانِ مستبدستیز. ستیز با استبداد بسی دشوارتر از ستیز با مستبد است، چون آدم باید با خویشتن و خودکامیهای خویش نیز مدام در ستیز باشد.
درافتادن با استبدادی که در درونِ هر یک از ماست هزار بار تلختر و استخوانسوزتر از هدف گرفتن مستبدی بیرونی است .
مهدی خلجی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️