@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
پولی که جمعیت آمریکا هر ساله صرف برنامه های لاغری میکند بیشتر از پولی است که برای سیر کردن تمام گرسنگان دنیا لازم است.
چاقی پیروزی مضاعفی برای مصرف گرایی به ارمغان آورده است. به جای کم خوری که باعث انقباض اقتصادی می شود ، مردم بسیار زیاد می خورند ، همزمان محصولات لاغری می خرند که باعث رشد مضاعف اقتصاد می شود.
انسان خردمند
یووال نوح هراری
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
پولی که جمعیت آمریکا هر ساله صرف برنامه های لاغری میکند بیشتر از پولی است که برای سیر کردن تمام گرسنگان دنیا لازم است.
چاقی پیروزی مضاعفی برای مصرف گرایی به ارمغان آورده است. به جای کم خوری که باعث انقباض اقتصادی می شود ، مردم بسیار زیاد می خورند ، همزمان محصولات لاغری می خرند که باعث رشد مضاعف اقتصاد می شود.
انسان خردمند
یووال نوح هراری
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان صد و شصت و چهار
#پادشاهی_لهراسب
گشتاسب در شبی تیره قبای زربفت رومی پوشید و دینار و گوهر به اندازه نیازش برداشت و به سوی روم رفت. چون به دریا رسید کشتی بانی به نام هیشو از گشتاسب دیناری گرفت و او را به شهر بزرگی در روم رسانید.
در آن شهر که ساخته سلم بود هفته ای را در جستجوی کار بود تا آنچه را که داشت خرج کرد. روزی گذارش به دیوان قیصر افتاد . از رئیس دبیران کار خواست ولی دبیرانی که آنجا بودند به او گفتند: راهت را بگیر و برو تو بیشتر به درد پهلوانی می خوری تا دبیری .
گشتاسب در جستجوی کار به راه خود ادامه داد تا به چوپان قیصر رسید. چوپان با او مهربانی کرد ولی به او اعتماد نکرده و به نرمی او را از پیش خود راند.
پس از سر ناچاری نزد ساربان قیصر رفت ولی ساربان به او گفت: کار ساربانی زیبنده تو نیست.
بهتر است نزد قیصر بروی تا بی نیازت کند.
از آنجا به بازار آهنگران رفت و در دکان آهنگری که اسبان شاه را نعل میکرد، تقاضای کار کرد . آهنگر که بوراب نام داشت آهن گداخته ای را روی سندان گذاشت و از گشتاسب خواست بر آن بکوبد. ولی گشتاسب آنچنان ضربه محکمی بر آهن کوبید که پتک وسندان خورد شد و بریخت. بوراب ترسید و او را از آنجا بیرون کرد .
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان صد و شصت و چهار
#پادشاهی_لهراسب
گشتاسب در شبی تیره قبای زربفت رومی پوشید و دینار و گوهر به اندازه نیازش برداشت و به سوی روم رفت. چون به دریا رسید کشتی بانی به نام هیشو از گشتاسب دیناری گرفت و او را به شهر بزرگی در روم رسانید.
در آن شهر که ساخته سلم بود هفته ای را در جستجوی کار بود تا آنچه را که داشت خرج کرد. روزی گذارش به دیوان قیصر افتاد . از رئیس دبیران کار خواست ولی دبیرانی که آنجا بودند به او گفتند: راهت را بگیر و برو تو بیشتر به درد پهلوانی می خوری تا دبیری .
گشتاسب در جستجوی کار به راه خود ادامه داد تا به چوپان قیصر رسید. چوپان با او مهربانی کرد ولی به او اعتماد نکرده و به نرمی او را از پیش خود راند.
پس از سر ناچاری نزد ساربان قیصر رفت ولی ساربان به او گفت: کار ساربانی زیبنده تو نیست.
بهتر است نزد قیصر بروی تا بی نیازت کند.
از آنجا به بازار آهنگران رفت و در دکان آهنگری که اسبان شاه را نعل میکرد، تقاضای کار کرد . آهنگر که بوراب نام داشت آهن گداخته ای را روی سندان گذاشت و از گشتاسب خواست بر آن بکوبد. ولی گشتاسب آنچنان ضربه محکمی بر آهن کوبید که پتک وسندان خورد شد و بریخت. بوراب ترسید و او را از آنجا بیرون کرد .
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
▫️کودکان و نوجوانان در این کشور اجازه ندارند رانندگی کنند
▪️کودکان و نوجوانان در این کشور اجازه ندارند حساب بانکی افتتاح کنند
▫️کودکان و نوجوانان در این کشور اجازه ندارند در مدرسه غیبت کنند و در این صورت باید توضیح والدین شان را به مدرسه ارائه دهند!
▪️طبق قانون کودکان و نوجوانان حتی اجازه کار و کسب درآمد هم ندارند و در این صورت کودک کار قلمداد می شوند که آسیبی اجتماعی است.
▪️طبق هنجارهای اجتماعی کودکان و نوجوانان در این کشور مجاز نیستند تا از داروخانه ها کاندوم بخرند!
و بسیار کارهای دیگر که کودکان و نوجوانان به دلیل سن کم اجازه آنرا ندارند.
🔺ولی کودکان و نوجوانان در این کشور اجازه دارند خانواده تشکیل دهند! اجازه دارند ازدواج کنند! اجازه دارند « سکس» داشته باشند! اجازه دارند پدر یا مادر شوند!
و نکته جالب تر آنکه:
▪️ از طرفی به کودکان و نوجوانان اجازه ازدواج می دهند و از طرف دیگر آموزش و پرورش محافظه کار این کشور از آموزش اولیه مسائل جنسی به همان کودکان و نوجوانان اجتناب می کند!
▪️و صدا و سیمای محافظه کار این کشور یکی از مسائل اجتماعی امریکا را بارداری نوجوانان در آن کشور می داند!!
🔺ارزش و شأن خانواده در کشور ما در همین حد است.
فردین علیخواه|جامعه شناس
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
▫️کودکان و نوجوانان در این کشور اجازه ندارند رانندگی کنند
▪️کودکان و نوجوانان در این کشور اجازه ندارند حساب بانکی افتتاح کنند
▫️کودکان و نوجوانان در این کشور اجازه ندارند در مدرسه غیبت کنند و در این صورت باید توضیح والدین شان را به مدرسه ارائه دهند!
▪️طبق قانون کودکان و نوجوانان حتی اجازه کار و کسب درآمد هم ندارند و در این صورت کودک کار قلمداد می شوند که آسیبی اجتماعی است.
▪️طبق هنجارهای اجتماعی کودکان و نوجوانان در این کشور مجاز نیستند تا از داروخانه ها کاندوم بخرند!
و بسیار کارهای دیگر که کودکان و نوجوانان به دلیل سن کم اجازه آنرا ندارند.
🔺ولی کودکان و نوجوانان در این کشور اجازه دارند خانواده تشکیل دهند! اجازه دارند ازدواج کنند! اجازه دارند « سکس» داشته باشند! اجازه دارند پدر یا مادر شوند!
و نکته جالب تر آنکه:
▪️ از طرفی به کودکان و نوجوانان اجازه ازدواج می دهند و از طرف دیگر آموزش و پرورش محافظه کار این کشور از آموزش اولیه مسائل جنسی به همان کودکان و نوجوانان اجتناب می کند!
▪️و صدا و سیمای محافظه کار این کشور یکی از مسائل اجتماعی امریکا را بارداری نوجوانان در آن کشور می داند!!
🔺ارزش و شأن خانواده در کشور ما در همین حد است.
فردین علیخواه|جامعه شناس
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
«چطور تو می تونی پیچیدهترین مفاهیم علمی رو درک کنی؛ اونوقت وانمود میکنی که منو نمی تونی درک کنی!»
جمله فوق بخشی از دیالوگ همسر آلبرت اینشتین با او در یکی از قسمت های سریال نابغه است. در این قسمت علاوه بر نمایش سخت کوشی اینشتین برای اثبات نظریه های علمی اش، برش هایی از زندگی خصوصی او به تصویر کشیده شده است که شاید قبلاً کمتر درباره آن شنیده باشید. خیانت اینشتین به همسرش و گفتگوهای تلخ بین آنها درباره روابط شان و نوع نگاهشان به زندگی مشترک، بخش هایی مهم از فیلم است که از نظر اجتماعی قابل تأمل اند.
🔺تذکر: فیلم دارای صحنههایی است که ممکن است برای همه سنین مناسب نباشد.
برای دانلود فیلم به آدرس زیر بروید:
https://www.uplooder.net/files/73e4a0d46bb76c12f893689ea5902b65/Albert-Einstein.mp4.html#
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
جمله فوق بخشی از دیالوگ همسر آلبرت اینشتین با او در یکی از قسمت های سریال نابغه است. در این قسمت علاوه بر نمایش سخت کوشی اینشتین برای اثبات نظریه های علمی اش، برش هایی از زندگی خصوصی او به تصویر کشیده شده است که شاید قبلاً کمتر درباره آن شنیده باشید. خیانت اینشتین به همسرش و گفتگوهای تلخ بین آنها درباره روابط شان و نوع نگاهشان به زندگی مشترک، بخش هایی مهم از فیلم است که از نظر اجتماعی قابل تأمل اند.
🔺تذکر: فیلم دارای صحنههایی است که ممکن است برای همه سنین مناسب نباشد.
برای دانلود فیلم به آدرس زیر بروید:
https://www.uplooder.net/files/73e4a0d46bb76c12f893689ea5902b65/Albert-Einstein.mp4.html#
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
خدا با روحانی است یا با ترامپ؟
✍️محمدعلی شهابی، روزنامهنگار
"من به مردم قول میدهم ما پیروزیم، ما سرمایه ای داریم که ترامپ ندارد، ما خدا و رحمت خدا را داریم"(حسن روحانی، ۶تیرماه ۹۷)
"وقتی عازم امامزاده داود بودم، از فراز اسب به روی تخته سنگی افتادم و از حال رفتم. همراهانم تصور کردند که من مردهام، اما من حتی خراشی برنداشته بودم. و این البته علتی نداشت جز آنکه موقع افتادن از اسب مشاهده کردم که یکی از قدیسین ما به نام عباس مرا گرفت و بر زمین نهاد. همین وضعیت به اضافه چهار حادثهای که بعداً برایم پیش آمد، کاملاً به من ثابت کرد که ایمان عمیق مذهبی مهمترین حامی من در برابر حوادث ناگوار خواهد بود. تا جایی که دو بار معجزه آسا از مهلکه حوادث به سلامت جستم؛ و دو بار نیز از خطر سوء قصد نجات یافتم". (پاسخ به تاریخ، محمدرضا پهلوی)
"دفعات زیادی بوده که به چشم خودم دیدم ترامپ توبه میکند و خدا کاری کرد که ترامپ از همه رهبران دیگر از جمله باراک اوباما، رییسجمهور سابق آمریکا و هیلاری کلینتون، رقیب سابق ترامپ در ریاستجمهوری بالاتر قرار بگیرد، ترامپ صد درصد یک مسیحی است که دریافت مذهب از جانب فرستاده خدا، مسیح را کاملا درک میکند. او توبه را میفهمد و بارها دیدهام که ترامپ چه به طور خصوصی و چه حتی در مکان های عمومی توبه میکند. او یک شخص توبه کار است". (پائولو وایت؛ مشاور مذهبی ترامپ، سایت انتخاب، ۲۰ شهریور ۹۶)
همانطور که خواندید هم روحانی هم شاه و هم ترامپ مدعی اند که خدا از انها و مردمشان حمایت می کند، پس خدا متعلق به همه است، در همه ادیان به ان ایمان دارند، مسلمان و مسیحی و همه و همه کارهایشان را با نام خدا توجیه می کنند.
پس هم روحانی و هم ترامپ از خدا می گویند و هم محمدرضا شاه و هم کارتر از خدا می گفتند.
امام علی اما در مورد خداشناسی گفته است: :من عرف نفسه فقد عرف ربه"، (هرکس خود را شناخت، آنگاه خدایش را می شناسد).
اینکه آقای روحانی رییسجمهور یک مملکت در حساسترین شرایط تاریخی و در شرایطی که ترامپ و آمریکاییها ثابت کردهاند برای مبارزه با ایران و افزایش چتر تحریمی فشارهای خود را بیشتر هم خواهند کرد، از خدا و رحمت او بگوید دقیقا خلاف خداشناسی است که حتی پیشوایان دینی ما گفته اند.
این سخنان و این طرز رفتار دور از واقعیتهای عینی عرصه سیاست است، چون ترامپ هم مدعی است او برای خدا تحریم می کند؛ چون فرستاده خداست.
اینکه اعلام شود ما در برابر تحریمها موفق خواهیم شد کاملا غلط و خلاف واقع است. هنوز که تحریمها شروع نشده است، ما غرق در بحرانیم؛ وای از روزی که تحریم نفتی ما شروع شود.
اینکه مذاکره با آمریکا را به معنی سازش و نابودی اسلامیت بدانیم، کاملا اشتباه است. چه کسی گفته است اسلامیت نابود می شود؟ مگر ما نماینده اسلام در جهانیم؟ مگر کشورهای اسلامی که با آمریکا رابطه دارند، اسلامشان نابود شده است؟ مگر ما جزیی از یک و نیم میلیارد مسلمان جهان نیستیم؟ مگر ما بیشتر از ۵ درصد مسلمانان جهانیم؟
پس با چه حکمی به نمایندگی از مسلمانان جهان صحبت می کنیم؟ اصلا منافع یک کشور فراتر از این بحث هاست؛ جناب آقای روحانی!
من عاشق و دلباخته آمریکا نیستم؛ اما عاشق ایران، هویت و آینده سرزمین و همه اقوامش هستم و معتقدم برای منافع ملی یک کشور باید در قعر جهنم هم مذاکره کرد و از گفتگو هراس نداشت.
همین اکنون آمریکا شرکتهایی که با ایران معامله می کنند را کن فیکون می کند. آن روزی که تحریمها شروع شود؛ چه خواهد شد و آیا خدا مانع تحریم خواهد شد؟
برای نمونه شرکت ZTE چین را به جرم فروختن تجهیزات مخابراتی به ایران جریمه و تحریم کردند و عملا کمرش شکست. این نابودی آنقدر اهمیت داشت که رهبر چین با ترامپ صحبت کرد تا فکری برایش بکند که تأثیرگذار هم بود.
این شرکت علاوه بر ۸۹۲ میلیوندلار جریمهای که قبلا داده بود، تعهد داد که یک میلیارد دلار دیگر به دولت آمریکا پرداخت کند! علاوه بر این، تمام مدیران اجرایی و همچنین اعضای هیئتمدیره فعلی را کنار گذاشت و افراد دیگری را جایگزین کرد (که منویات آمریکا را جدی بگیرند). و باز علاوه بر این، باید ۴۰۰ میلیون دلار هم در یک حساب گرو بگذارد و همچنین، مخارج و میزبانی از تیمی که آمریکا تعیین میکند تا به رفتارش نظارت کنند را تأمین کند! و در قبال همه اینها، تحریم فقط تعلیق می شود، نه حذف.
آقای روحانی این حیرتآور نیست؟ آمریکا چه دارد که چینی ها حاضرند چنین خفتی را به جون بخرند؛ اما منافع کشور و ملتشان آسیب نبیند؟
پی نوشت: "شاه علاقه عجیبی داشت تا خود را به ماورا وصل کند و همیشه می گفت یک قدرت فرازمینی او را نگه می دارد و به همین علت؛ گوش به هیچ مشاوره ای نمی داد و در انتها همین تفکر کار دستش داد" (عباس میلانی، نگاهی به شاه، فصل پنجم)
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
خدا با روحانی است یا با ترامپ؟
✍️محمدعلی شهابی، روزنامهنگار
"من به مردم قول میدهم ما پیروزیم، ما سرمایه ای داریم که ترامپ ندارد، ما خدا و رحمت خدا را داریم"(حسن روحانی، ۶تیرماه ۹۷)
"وقتی عازم امامزاده داود بودم، از فراز اسب به روی تخته سنگی افتادم و از حال رفتم. همراهانم تصور کردند که من مردهام، اما من حتی خراشی برنداشته بودم. و این البته علتی نداشت جز آنکه موقع افتادن از اسب مشاهده کردم که یکی از قدیسین ما به نام عباس مرا گرفت و بر زمین نهاد. همین وضعیت به اضافه چهار حادثهای که بعداً برایم پیش آمد، کاملاً به من ثابت کرد که ایمان عمیق مذهبی مهمترین حامی من در برابر حوادث ناگوار خواهد بود. تا جایی که دو بار معجزه آسا از مهلکه حوادث به سلامت جستم؛ و دو بار نیز از خطر سوء قصد نجات یافتم". (پاسخ به تاریخ، محمدرضا پهلوی)
"دفعات زیادی بوده که به چشم خودم دیدم ترامپ توبه میکند و خدا کاری کرد که ترامپ از همه رهبران دیگر از جمله باراک اوباما، رییسجمهور سابق آمریکا و هیلاری کلینتون، رقیب سابق ترامپ در ریاستجمهوری بالاتر قرار بگیرد، ترامپ صد درصد یک مسیحی است که دریافت مذهب از جانب فرستاده خدا، مسیح را کاملا درک میکند. او توبه را میفهمد و بارها دیدهام که ترامپ چه به طور خصوصی و چه حتی در مکان های عمومی توبه میکند. او یک شخص توبه کار است". (پائولو وایت؛ مشاور مذهبی ترامپ، سایت انتخاب، ۲۰ شهریور ۹۶)
همانطور که خواندید هم روحانی هم شاه و هم ترامپ مدعی اند که خدا از انها و مردمشان حمایت می کند، پس خدا متعلق به همه است، در همه ادیان به ان ایمان دارند، مسلمان و مسیحی و همه و همه کارهایشان را با نام خدا توجیه می کنند.
پس هم روحانی و هم ترامپ از خدا می گویند و هم محمدرضا شاه و هم کارتر از خدا می گفتند.
امام علی اما در مورد خداشناسی گفته است: :من عرف نفسه فقد عرف ربه"، (هرکس خود را شناخت، آنگاه خدایش را می شناسد).
اینکه آقای روحانی رییسجمهور یک مملکت در حساسترین شرایط تاریخی و در شرایطی که ترامپ و آمریکاییها ثابت کردهاند برای مبارزه با ایران و افزایش چتر تحریمی فشارهای خود را بیشتر هم خواهند کرد، از خدا و رحمت او بگوید دقیقا خلاف خداشناسی است که حتی پیشوایان دینی ما گفته اند.
این سخنان و این طرز رفتار دور از واقعیتهای عینی عرصه سیاست است، چون ترامپ هم مدعی است او برای خدا تحریم می کند؛ چون فرستاده خداست.
اینکه اعلام شود ما در برابر تحریمها موفق خواهیم شد کاملا غلط و خلاف واقع است. هنوز که تحریمها شروع نشده است، ما غرق در بحرانیم؛ وای از روزی که تحریم نفتی ما شروع شود.
اینکه مذاکره با آمریکا را به معنی سازش و نابودی اسلامیت بدانیم، کاملا اشتباه است. چه کسی گفته است اسلامیت نابود می شود؟ مگر ما نماینده اسلام در جهانیم؟ مگر کشورهای اسلامی که با آمریکا رابطه دارند، اسلامشان نابود شده است؟ مگر ما جزیی از یک و نیم میلیارد مسلمان جهان نیستیم؟ مگر ما بیشتر از ۵ درصد مسلمانان جهانیم؟
پس با چه حکمی به نمایندگی از مسلمانان جهان صحبت می کنیم؟ اصلا منافع یک کشور فراتر از این بحث هاست؛ جناب آقای روحانی!
من عاشق و دلباخته آمریکا نیستم؛ اما عاشق ایران، هویت و آینده سرزمین و همه اقوامش هستم و معتقدم برای منافع ملی یک کشور باید در قعر جهنم هم مذاکره کرد و از گفتگو هراس نداشت.
همین اکنون آمریکا شرکتهایی که با ایران معامله می کنند را کن فیکون می کند. آن روزی که تحریمها شروع شود؛ چه خواهد شد و آیا خدا مانع تحریم خواهد شد؟
برای نمونه شرکت ZTE چین را به جرم فروختن تجهیزات مخابراتی به ایران جریمه و تحریم کردند و عملا کمرش شکست. این نابودی آنقدر اهمیت داشت که رهبر چین با ترامپ صحبت کرد تا فکری برایش بکند که تأثیرگذار هم بود.
این شرکت علاوه بر ۸۹۲ میلیوندلار جریمهای که قبلا داده بود، تعهد داد که یک میلیارد دلار دیگر به دولت آمریکا پرداخت کند! علاوه بر این، تمام مدیران اجرایی و همچنین اعضای هیئتمدیره فعلی را کنار گذاشت و افراد دیگری را جایگزین کرد (که منویات آمریکا را جدی بگیرند). و باز علاوه بر این، باید ۴۰۰ میلیون دلار هم در یک حساب گرو بگذارد و همچنین، مخارج و میزبانی از تیمی که آمریکا تعیین میکند تا به رفتارش نظارت کنند را تأمین کند! و در قبال همه اینها، تحریم فقط تعلیق می شود، نه حذف.
آقای روحانی این حیرتآور نیست؟ آمریکا چه دارد که چینی ها حاضرند چنین خفتی را به جون بخرند؛ اما منافع کشور و ملتشان آسیب نبیند؟
پی نوشت: "شاه علاقه عجیبی داشت تا خود را به ماورا وصل کند و همیشه می گفت یک قدرت فرازمینی او را نگه می دارد و به همین علت؛ گوش به هیچ مشاوره ای نمی داد و در انتها همین تفکر کار دستش داد" (عباس میلانی، نگاهی به شاه، فصل پنجم)
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
#حکایات_سعدی
حکایت 7
پادشاهی با غلامی عجمی در کشتی نشست و غلام دیگر دریا را ندیده بود و محنت کشتی نیازموده گریه و زاری در نهاد و لرزه بر اندامش اوفتاد چندان که ملاطفت کردند آرام نمیگرفت و عیش ملک ازو منغص بود چاره ندانستند. حکیمی در آن کشتی بود، ملک را گفت اگر فرمان دهی من او را به طریقی خامُش گردانم گفت غایت لطف و کرم باشد
بفرمود تا غلام به دریا انداختند باری چند غوطه خورد مویش گرفتند و پیش کشتی آوردند بدو دست در سکان کشتی آویخت چون بر آمد گفتا ز اول محنت غرقه شدن ناچشیده بود و قدر سلامت کشتی نمیدانست.
همچنین قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید
ای سیر تو را نان جوین خوش ننماید
معشوق من است آن که به نزدیک تو زشت است
حوران بهشتی را دوزخ بود اعراف
از دوزخیان پرس که اعراف بهشتست
فرقست میان آن که یارش در بر
تا آن که دو چشم انتظارش بر در
از روی نسخه دکتر #خطیب_رهبر
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith
#حکایات_سعدی
حکایت 7
پادشاهی با غلامی عجمی در کشتی نشست و غلام دیگر دریا را ندیده بود و محنت کشتی نیازموده گریه و زاری در نهاد و لرزه بر اندامش اوفتاد چندان که ملاطفت کردند آرام نمیگرفت و عیش ملک ازو منغص بود چاره ندانستند. حکیمی در آن کشتی بود، ملک را گفت اگر فرمان دهی من او را به طریقی خامُش گردانم گفت غایت لطف و کرم باشد
بفرمود تا غلام به دریا انداختند باری چند غوطه خورد مویش گرفتند و پیش کشتی آوردند بدو دست در سکان کشتی آویخت چون بر آمد گفتا ز اول محنت غرقه شدن ناچشیده بود و قدر سلامت کشتی نمیدانست.
همچنین قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید
ای سیر تو را نان جوین خوش ننماید
معشوق من است آن که به نزدیک تو زشت است
حوران بهشتی را دوزخ بود اعراف
از دوزخیان پرس که اعراف بهشتست
فرقست میان آن که یارش در بر
تا آن که دو چشم انتظارش بر در
از روی نسخه دکتر #خطیب_رهبر
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان صد و شصت و پنج
#پادشاهی_لهراسب
گشتاسب گرسنه و بی خانمان از این سو به آن سو می رفت تا خارج از شهر زیر درختی نشست و از قضا کدخدای آن روستا از نژاد فریدون بود از آنجا می گذشت چون آن جوان اندوهگین را دید او را به خانه خودش دعوت کرد و گشتاسب با خوشحالی دعوت آن هموطن را قبول کرد و مدتها در خانه او بود.
زمانه برین نیز چندی بگذشت
برین کار بر ماهیان برگذشت
در آن روزگار قیصر سه دختر ماهروی داشت و رسم و آئین آنجا چنین بود وقتی شاهزاده خانمی به سن زناشویی می رسد ، بزرگان و نامداران کشور را به کاخ فرا می خواندند و انجمنی می آراستند تا دختر ، شوی دلخواه خود را از میان آن بزرگان برگزیند. کتایون دختر بزرگ قیصر شبی در خواب خود جوان بیگانه ای را دیده بود که دسته گلی به او می دهد. در انجمن اول کتایون شوی دلخواه خود را پیدا نکرد. قیصر بار دیگر ضیافتی برگزار کرد و همه را به کاخ فرا خواند.
از سوی دیگر کدخدای خردمند از گشتاسب خواست تا به آن مهمانی برود.
چو از دور گشتاسب را دید گفت
که آن خواب سر برکشید از نهفت
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان صد و شصت و پنج
#پادشاهی_لهراسب
گشتاسب گرسنه و بی خانمان از این سو به آن سو می رفت تا خارج از شهر زیر درختی نشست و از قضا کدخدای آن روستا از نژاد فریدون بود از آنجا می گذشت چون آن جوان اندوهگین را دید او را به خانه خودش دعوت کرد و گشتاسب با خوشحالی دعوت آن هموطن را قبول کرد و مدتها در خانه او بود.
زمانه برین نیز چندی بگذشت
برین کار بر ماهیان برگذشت
در آن روزگار قیصر سه دختر ماهروی داشت و رسم و آئین آنجا چنین بود وقتی شاهزاده خانمی به سن زناشویی می رسد ، بزرگان و نامداران کشور را به کاخ فرا می خواندند و انجمنی می آراستند تا دختر ، شوی دلخواه خود را از میان آن بزرگان برگزیند. کتایون دختر بزرگ قیصر شبی در خواب خود جوان بیگانه ای را دیده بود که دسته گلی به او می دهد. در انجمن اول کتایون شوی دلخواه خود را پیدا نکرد. قیصر بار دیگر ضیافتی برگزار کرد و همه را به کاخ فرا خواند.
از سوی دیگر کدخدای خردمند از گشتاسب خواست تا به آن مهمانی برود.
چو از دور گشتاسب را دید گفت
که آن خواب سر برکشید از نهفت
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
بی فرزندی یا بدفرزندی کدامیک ارجح است؟
مرثیه ای بر عدم تربیت فرزندانی تربیت ناپذیر!
✍️مهدی دولتی
🔘اگر شما کودکی باشید که مجبور است بین بی سرپرستی یا بد سرپرستی یکی را انتخاب کند، کدامیک را ترجیح می دهید؟
🔘 انتخاب گزینه بدسرپرستی به معنای آن است که بطور مثال پدری معتاد و زورگو داشته باشید که مرتب شما را کتک میزند و مجبور میکند برای تهیه موادش تن به هر کاری دهید و شما را به مدرسه نمی فرستد چون توانش را ندارد. اما بی سرپرست بودن باعث می شود سازمان بهزیستی شما را به مراکز نگهداری کودکان بی سرپرست برده و جا و مکان و تغذیه مناسبی برای شما فراهم نماید شما را به مدرسه بفرستد و اگر کمی هم خوش شانس باشید چه بسا توسط خانواده ای تحصیل کرده و با صلاحیت به فرزندخواندگی پذیرفته شوید. بنابراین قطعا بی سرپرستی گزینه و انتخاب بهتری از بد سرپرستی خواهد بود.
🔘امروزه بسیاری از والدین هر دو شاغل بوده و خسته و پریشان از کار به منزل بر می گردند. بعد از استراحتی کوتاه مشغول تفریحات شخصی از قبیل وقت گذرانی در شبکه های اجتماعی یا تماشای شبکه های ماهواره ای می شوند و کمتر فرصت و زمان مفیدی را برای تربیت فرزندان خود سپری می کنند. نهایت آنکه بیشتر بر امورات درسی و تحصیلی فرزند خود متمرکز می شوند تا در اینده بتواند در رشته خوب و پردرامدی ادامه تحصیل دهد و آینده خوبی را برایش تصور کنند. اینگونه است که از وجه تربیتی و اجتماعی پرورش فرزند خود غافل شده و این مهم را به دست توفان های جامعه و محیط اجتماعی می سپارند.
🔘از این روست که اکنون با نسلی از کودکان و نوجوانانی مواجهیم که ویژگی بارزشان زیاده خواهی، خود بزرگ بینی، وقاحت و بی ادبی است.
🔘در چرایی بروز و نمود این ویژگی ها در نسل جدیدِ فرزندان می توان به سرخوردگی ها و ناکامی های ایشان در عدم تطابق خواسته های بی پایان و نامحدود در مواجهه با منابع و امکانات محدود و ناچیز والدین شان اشاره کرد. فرزندانی که به لطف اینترنت و ماهواره خواسته ها و تفریحات موردعلاقه شان در حد و اندازه جهانی و دنیای غرب بزرگ شده، اما زنجیر جبر جغرافیایی و خانوادگی به انان اجازه دستیابی به ارزوها و انتظاراتشان را نمی دهد.
🔘نتیجه انکه این فرزندانِ سرخورده و در عین حال زیاده خواه، عصیانگر و سرکش شده و تمامی اصول اخلاقی اولیه و بدیهی را به کناری نهاده است. نسلی زیاده خواه و مصرف گرا که هدف برایش وسیله را توجیه میکند. نسلی که با وجود سن کم حتی برای ارضای چند دقیقه ای نیاز جنسی به خود اجازه می دهد خودخواهانه و وحشیانه به دختر بچه افغان تجاوز کند و سپس او را بکشد و جسدش را در اسید متلاشی نماید! نسلی که حتی بازی هایش پر از خشونت و کشتار و نابودی است برخلاف نسل های قبلی که بازی هایشان بر مبنای همکاری و دوستی و ساختن بود.
اما براستی مقصر بوجود امدن چنین شرایطی کیست؟
🔘قطعا پاسخ را نه در این فرزندان سرکش که فرزند زمانه خویش اند بلکه در پدران و مادرانی باید جستجو کرد که بدون انکه شرایط و قابلیت های لازم برای فرزنداوری را داشته باشند اقدام به بچه دار شدن کرده اند.
🔘والدینی که فرصت و حوصله ای برای تربیت فرزند ندارند و تفریحات شخصی شان بر تربیت فرزندشان ارجحیت دارد. والدینی که خود هنوز بزرگ نشده اند اما عهده دار سرپرستی یک یا دو فرزند نگون بخت شده اند.
🔘این کار به سه گروه اسیب می رساند: اول خود همان فرزندانی که بدون تربیت صحیحی بزرگ می شوند و وارد جامعه ای می شوند که پذیرای عدم تربیت آنها نخواهد بود و بنابراین انها را طرد خواهد کرد و به انزوا و تباهی می کشاند.
🔘دوم خود والدینی که در اینده باید بار سنگین فرزندان تربیت نایافته را بدوش بکشند و چه بسا بار سرافکندگی فرزندانی بزهکار و مجرم را تحمل نمایند.
🔘سوم جامعه ای که باید بار سنگین و پر دردسر نسلی زیاده خواه و فاقد تربیت را تحمل کند و هزینه های پیدا و پنهان آن را بپردازد.
🔘بنابراین، زوج خوشبخت گرامی اگر فرصت و حوصله تربیت فرزند را ندارید لطفا فرصت ایجاد و تولید فرزند را نیز از خود بگیرید و خلقی را مرنجانید! اگر اجاقتان کور باشد بهتر از آن است که شعله های اجاقتان جامعه ای را بسوزاند!
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
بی فرزندی یا بدفرزندی کدامیک ارجح است؟
مرثیه ای بر عدم تربیت فرزندانی تربیت ناپذیر!
✍️مهدی دولتی
🔘اگر شما کودکی باشید که مجبور است بین بی سرپرستی یا بد سرپرستی یکی را انتخاب کند، کدامیک را ترجیح می دهید؟
🔘 انتخاب گزینه بدسرپرستی به معنای آن است که بطور مثال پدری معتاد و زورگو داشته باشید که مرتب شما را کتک میزند و مجبور میکند برای تهیه موادش تن به هر کاری دهید و شما را به مدرسه نمی فرستد چون توانش را ندارد. اما بی سرپرست بودن باعث می شود سازمان بهزیستی شما را به مراکز نگهداری کودکان بی سرپرست برده و جا و مکان و تغذیه مناسبی برای شما فراهم نماید شما را به مدرسه بفرستد و اگر کمی هم خوش شانس باشید چه بسا توسط خانواده ای تحصیل کرده و با صلاحیت به فرزندخواندگی پذیرفته شوید. بنابراین قطعا بی سرپرستی گزینه و انتخاب بهتری از بد سرپرستی خواهد بود.
🔘امروزه بسیاری از والدین هر دو شاغل بوده و خسته و پریشان از کار به منزل بر می گردند. بعد از استراحتی کوتاه مشغول تفریحات شخصی از قبیل وقت گذرانی در شبکه های اجتماعی یا تماشای شبکه های ماهواره ای می شوند و کمتر فرصت و زمان مفیدی را برای تربیت فرزندان خود سپری می کنند. نهایت آنکه بیشتر بر امورات درسی و تحصیلی فرزند خود متمرکز می شوند تا در اینده بتواند در رشته خوب و پردرامدی ادامه تحصیل دهد و آینده خوبی را برایش تصور کنند. اینگونه است که از وجه تربیتی و اجتماعی پرورش فرزند خود غافل شده و این مهم را به دست توفان های جامعه و محیط اجتماعی می سپارند.
🔘از این روست که اکنون با نسلی از کودکان و نوجوانانی مواجهیم که ویژگی بارزشان زیاده خواهی، خود بزرگ بینی، وقاحت و بی ادبی است.
🔘در چرایی بروز و نمود این ویژگی ها در نسل جدیدِ فرزندان می توان به سرخوردگی ها و ناکامی های ایشان در عدم تطابق خواسته های بی پایان و نامحدود در مواجهه با منابع و امکانات محدود و ناچیز والدین شان اشاره کرد. فرزندانی که به لطف اینترنت و ماهواره خواسته ها و تفریحات موردعلاقه شان در حد و اندازه جهانی و دنیای غرب بزرگ شده، اما زنجیر جبر جغرافیایی و خانوادگی به انان اجازه دستیابی به ارزوها و انتظاراتشان را نمی دهد.
🔘نتیجه انکه این فرزندانِ سرخورده و در عین حال زیاده خواه، عصیانگر و سرکش شده و تمامی اصول اخلاقی اولیه و بدیهی را به کناری نهاده است. نسلی زیاده خواه و مصرف گرا که هدف برایش وسیله را توجیه میکند. نسلی که با وجود سن کم حتی برای ارضای چند دقیقه ای نیاز جنسی به خود اجازه می دهد خودخواهانه و وحشیانه به دختر بچه افغان تجاوز کند و سپس او را بکشد و جسدش را در اسید متلاشی نماید! نسلی که حتی بازی هایش پر از خشونت و کشتار و نابودی است برخلاف نسل های قبلی که بازی هایشان بر مبنای همکاری و دوستی و ساختن بود.
اما براستی مقصر بوجود امدن چنین شرایطی کیست؟
🔘قطعا پاسخ را نه در این فرزندان سرکش که فرزند زمانه خویش اند بلکه در پدران و مادرانی باید جستجو کرد که بدون انکه شرایط و قابلیت های لازم برای فرزنداوری را داشته باشند اقدام به بچه دار شدن کرده اند.
🔘والدینی که فرصت و حوصله ای برای تربیت فرزند ندارند و تفریحات شخصی شان بر تربیت فرزندشان ارجحیت دارد. والدینی که خود هنوز بزرگ نشده اند اما عهده دار سرپرستی یک یا دو فرزند نگون بخت شده اند.
🔘این کار به سه گروه اسیب می رساند: اول خود همان فرزندانی که بدون تربیت صحیحی بزرگ می شوند و وارد جامعه ای می شوند که پذیرای عدم تربیت آنها نخواهد بود و بنابراین انها را طرد خواهد کرد و به انزوا و تباهی می کشاند.
🔘دوم خود والدینی که در اینده باید بار سنگین فرزندان تربیت نایافته را بدوش بکشند و چه بسا بار سرافکندگی فرزندانی بزهکار و مجرم را تحمل نمایند.
🔘سوم جامعه ای که باید بار سنگین و پر دردسر نسلی زیاده خواه و فاقد تربیت را تحمل کند و هزینه های پیدا و پنهان آن را بپردازد.
🔘بنابراین، زوج خوشبخت گرامی اگر فرصت و حوصله تربیت فرزند را ندارید لطفا فرصت ایجاد و تولید فرزند را نیز از خود بگیرید و خلقی را مرنجانید! اگر اجاقتان کور باشد بهتر از آن است که شعله های اجاقتان جامعه ای را بسوزاند!
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
اتاقی داشتم در پستوی جهان
پنجره ای برایم گشودی
آفتاب اتفاق افتاد
روشنی به خانه آمد
پنجره را نپوشان نه با پرده های قهر نه با سیاهی سکوت
این آفتاب را دایمی کن
هر پنجره ضریحی مقدس است
من دلم را به پنجره ات دخیل بسته ام
#عرفان_نظرآهاری
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith
اتاقی داشتم در پستوی جهان
پنجره ای برایم گشودی
آفتاب اتفاق افتاد
روشنی به خانه آمد
پنجره را نپوشان نه با پرده های قهر نه با سیاهی سکوت
این آفتاب را دایمی کن
هر پنجره ضریحی مقدس است
من دلم را به پنجره ات دخیل بسته ام
#عرفان_نظرآهاری
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
☘☘☘
آه ای مقدسترین نام
جواد کاشی
صدا و سیما دستاوردهای چهل سال گذشته را بمباران میکند. در شهرها بیلبوردهای لبخند و شادی میزنند. فیلمهای طنز و تئاترهای شاد را مجوز میدهند. اینهمه برای بزرگذاشت چهل سالگی انقلاب است. اما پس از چهار دهه، به اصل مطلب نمیپردازند.
چهل سال پیش یک حکومت دینی استقرار پیدا کرد. حکومت دینی به معنای پیوند زدن اراده و خواست خدا با امور این جهانی بندگان خدا بود. به ماجرا و سرگذشت این پیوند نمیپردازند. نمیگویند از این پیوند چه حاصل شد.
مدرنیته مقدرات این جهان بشر را به خرد و اراده او نسبت میداد. ما پس از ظهور شبه مدرنیته پهلوی، آموخته بودیم توسعه کشاورزی و صنعتی و آب و کسب و کار و تحصیلات و تبعیت سیاسی همه از تدبیرهای خودمان نشات میگیرند.
خداوند هم در حاشیه این جهان، در کنج نیمه تاریک مساجد و عبادت گاهها حاضر بود. دلمان که میگرفت، از آشوب این جهان پر حادثه، احساس تنهایی که میکردیم، وقتی بی معنایی و کسالت این عالم روحمان را میآلود، به آن کنج پناه میبردیم. هر چه دنیای مدرن آلوده بود، آن کنج، پاک بود پاک. هر چه شتاب این جهان، به ما احساس بی پناهی میداد، آنجا همیشه پناهگاه امن بود. نماز که میخواندیم از فشار بی حد و حصر تمناهای این جهان دست کم برای لحظاتی رها میشدیم.
ما از شر ناشی از تدبیرهای خودمان به او پناه میبردیم.
اما چهار دهه پیش، خدا را از قلعههای نیمه تاریک عبادت گاهها بیرون آوردیم و همه چیز را از او آغاز کردیم. آب و باد و خاک و جنگ و صلح و توسعه و آموزش و سیاست را با نام او آغاز کردیم. از هر چه پرسیدیم، به او ارجاع شد. مخالفت با هر چیز مخالفت با او قلمداد شد.
خدا را پادشاه زمینی بندگان خدا کردیم. همه در خیابان باید آنطور میپوشیدند که خدا گفته بود، آن طور سخن میگفتند که خدا میخواست، آن طور تصمیم میگرفتند که خدا امر کرده بود. خط کش و میزان خدا را در دست گرفتیم و در باره شغل و تحصیلات و سرنوشت همه مردم تصمیم گرفتیم.
جان دادیم و جان گرفتیم. با نام او اعدام کردیم، با نام او مجازات کردیم، با نامش پاداشهای شگفت دادیم. او را سرآغاز تدبیرهای روزمره خود قرار دادیم. پیشانی مردان از فرط عبادت تیره شد، زنان همه در قابای شرعی حجاب جای گرفتند.
مدرنیته همان مدرنیته بود. پناهگاهی اما دیگر نداشت. خدا خود همان کس شد که باید از او میگریختی و به جایی امن پناه میبردی.
بی خدا اما هیچ پناهگاهی نبود. خدا همه جا بود. با نظامهای اطلاعیاش، با همه امکانهای شگرفی که برای رصد کردن درون تو و وسوسههای درونی تو تعبیه شده بود، همه جا را رصد میکرد. هیچ پناهگاهی نبود.
ناگفته نماند، این خدای زمینی شده، زورمند بود و زورمند نبود. مردان و زنان بسیاری به ظاهر لباس و آداب او را رعایت کردند اما در پنهان هزار کار دیگر کردند. مرتب در حال ذکر خدا بودند و اموال مردم را غارت میکردند، خدا هم گویی به همان ظاهرشان اکتفا کرد.
دختران و پسران بسیاری هم، اساساً از تسلیم به او سر باز زدند. هر طور خواستند پوشیدند و عمل کردند. خداوند هم گاهی دید و مجازات کرد و گاهی نادیده گرفت و چشم پوشید. گاهی در دل به خدا میخندند. نام خداست که از همه جا آویزان است اما او سردمدار وضعیتی است که پر از ریاست. پر از دروغ، پر از تبعیض، پر از آوارگان بی پناه، پر از دلهای آشوب زده، پر از چشماندازهای هراس، پر از حس بی عدالتی.
اگر سخن از دستاوردهای چهل ساله است، باید به اصل مطلب پرداخت. به آنچه قرار بود ما را از دیگران متمایز کند. چهل سال پیش مدعی بودیم در جهانی بی خدا، خدا را دوباره به کانون باز خواهیم گردانید و بشر را از همه حسرتهای امروزین اش رها میکنیم. حال بگوییم چه در دست داریم. الگوی بشریتیم یا مایه عبرت آنها؟
وای بر ما و آنچه با نام مقدس اش کردیم.
پس از چهار دهه اینک زمان تامل و بازاندیشی است. صادقانه به بنیاد خود بیاندیشیم. آلودن مقدسترین نام، که استوانه یک فرهنگ و تاریخ است، شاکله اخلاق و حیات اجتماعی است، چه پیامدی خواهد داشت؟
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith
☘☘☘
آه ای مقدسترین نام
جواد کاشی
صدا و سیما دستاوردهای چهل سال گذشته را بمباران میکند. در شهرها بیلبوردهای لبخند و شادی میزنند. فیلمهای طنز و تئاترهای شاد را مجوز میدهند. اینهمه برای بزرگذاشت چهل سالگی انقلاب است. اما پس از چهار دهه، به اصل مطلب نمیپردازند.
چهل سال پیش یک حکومت دینی استقرار پیدا کرد. حکومت دینی به معنای پیوند زدن اراده و خواست خدا با امور این جهانی بندگان خدا بود. به ماجرا و سرگذشت این پیوند نمیپردازند. نمیگویند از این پیوند چه حاصل شد.
مدرنیته مقدرات این جهان بشر را به خرد و اراده او نسبت میداد. ما پس از ظهور شبه مدرنیته پهلوی، آموخته بودیم توسعه کشاورزی و صنعتی و آب و کسب و کار و تحصیلات و تبعیت سیاسی همه از تدبیرهای خودمان نشات میگیرند.
خداوند هم در حاشیه این جهان، در کنج نیمه تاریک مساجد و عبادت گاهها حاضر بود. دلمان که میگرفت، از آشوب این جهان پر حادثه، احساس تنهایی که میکردیم، وقتی بی معنایی و کسالت این عالم روحمان را میآلود، به آن کنج پناه میبردیم. هر چه دنیای مدرن آلوده بود، آن کنج، پاک بود پاک. هر چه شتاب این جهان، به ما احساس بی پناهی میداد، آنجا همیشه پناهگاه امن بود. نماز که میخواندیم از فشار بی حد و حصر تمناهای این جهان دست کم برای لحظاتی رها میشدیم.
ما از شر ناشی از تدبیرهای خودمان به او پناه میبردیم.
اما چهار دهه پیش، خدا را از قلعههای نیمه تاریک عبادت گاهها بیرون آوردیم و همه چیز را از او آغاز کردیم. آب و باد و خاک و جنگ و صلح و توسعه و آموزش و سیاست را با نام او آغاز کردیم. از هر چه پرسیدیم، به او ارجاع شد. مخالفت با هر چیز مخالفت با او قلمداد شد.
خدا را پادشاه زمینی بندگان خدا کردیم. همه در خیابان باید آنطور میپوشیدند که خدا گفته بود، آن طور سخن میگفتند که خدا میخواست، آن طور تصمیم میگرفتند که خدا امر کرده بود. خط کش و میزان خدا را در دست گرفتیم و در باره شغل و تحصیلات و سرنوشت همه مردم تصمیم گرفتیم.
جان دادیم و جان گرفتیم. با نام او اعدام کردیم، با نام او مجازات کردیم، با نامش پاداشهای شگفت دادیم. او را سرآغاز تدبیرهای روزمره خود قرار دادیم. پیشانی مردان از فرط عبادت تیره شد، زنان همه در قابای شرعی حجاب جای گرفتند.
مدرنیته همان مدرنیته بود. پناهگاهی اما دیگر نداشت. خدا خود همان کس شد که باید از او میگریختی و به جایی امن پناه میبردی.
بی خدا اما هیچ پناهگاهی نبود. خدا همه جا بود. با نظامهای اطلاعیاش، با همه امکانهای شگرفی که برای رصد کردن درون تو و وسوسههای درونی تو تعبیه شده بود، همه جا را رصد میکرد. هیچ پناهگاهی نبود.
ناگفته نماند، این خدای زمینی شده، زورمند بود و زورمند نبود. مردان و زنان بسیاری به ظاهر لباس و آداب او را رعایت کردند اما در پنهان هزار کار دیگر کردند. مرتب در حال ذکر خدا بودند و اموال مردم را غارت میکردند، خدا هم گویی به همان ظاهرشان اکتفا کرد.
دختران و پسران بسیاری هم، اساساً از تسلیم به او سر باز زدند. هر طور خواستند پوشیدند و عمل کردند. خداوند هم گاهی دید و مجازات کرد و گاهی نادیده گرفت و چشم پوشید. گاهی در دل به خدا میخندند. نام خداست که از همه جا آویزان است اما او سردمدار وضعیتی است که پر از ریاست. پر از دروغ، پر از تبعیض، پر از آوارگان بی پناه، پر از دلهای آشوب زده، پر از چشماندازهای هراس، پر از حس بی عدالتی.
اگر سخن از دستاوردهای چهل ساله است، باید به اصل مطلب پرداخت. به آنچه قرار بود ما را از دیگران متمایز کند. چهل سال پیش مدعی بودیم در جهانی بی خدا، خدا را دوباره به کانون باز خواهیم گردانید و بشر را از همه حسرتهای امروزین اش رها میکنیم. حال بگوییم چه در دست داریم. الگوی بشریتیم یا مایه عبرت آنها؟
وای بر ما و آنچه با نام مقدس اش کردیم.
پس از چهار دهه اینک زمان تامل و بازاندیشی است. صادقانه به بنیاد خود بیاندیشیم. آلودن مقدسترین نام، که استوانه یک فرهنگ و تاریخ است، شاکله اخلاق و حیات اجتماعی است، چه پیامدی خواهد داشت؟
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
پاکستان-این تیکه کره ی خاکی که توش ازدواج عاشقانه یی صورت نمی گیره و دختری بی شوهر نمی مونه و حساب کتاب به احساسات می چربه- یه بخش از منطقه ی بزرگیه که شش صد میلیون آدم توش زندگی می کنن.
نصف این جمعیت زنن و تو اغلب کشورای این منطقه زنا تو حجاب بلندی که اسمش چادره زندگی می کنن. چادر به اونا این امکان رو میده که از نوک پا تا فرق سرشون رو از هر مرد نامحرمی -که شوهر یا پسر خودشون نباشه- پنهون کنن. زنا ازپشت دریچه یی که بالای این حجاب قرار داره به آسمون و خورشید و دیگرون نگاه می کنن.
مثل کسی که از پنجره ی مشبکی بیرون رو بپاد!
جنس ضعیف
اوریانا فالاچی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
پاکستان-این تیکه کره ی خاکی که توش ازدواج عاشقانه یی صورت نمی گیره و دختری بی شوهر نمی مونه و حساب کتاب به احساسات می چربه- یه بخش از منطقه ی بزرگیه که شش صد میلیون آدم توش زندگی می کنن.
نصف این جمعیت زنن و تو اغلب کشورای این منطقه زنا تو حجاب بلندی که اسمش چادره زندگی می کنن. چادر به اونا این امکان رو میده که از نوک پا تا فرق سرشون رو از هر مرد نامحرمی -که شوهر یا پسر خودشون نباشه- پنهون کنن. زنا ازپشت دریچه یی که بالای این حجاب قرار داره به آسمون و خورشید و دیگرون نگاه می کنن.
مثل کسی که از پنجره ی مشبکی بیرون رو بپاد!
جنس ضعیف
اوریانا فالاچی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔺ترِور نوآ، استندآپ کمدین اهل افریقای جنوبی به زبانی ساده و طنزآمیز، استعمار را برای انگلیسی ها معنی کرده است
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
فراخوان ملى جهت بازگشت روحانيون به حوزه هاى علميه.
✍️ وحید كريمى پور
استاد دانشكده فيزيك دانشگاه صنعتى شريف
دست اندرکاران سیاست، بخصوص در ایران، همواره ملاحظات و تعارفاتی دارند و مصلحت هایی را در نظر می گیرند. راه و روش اهل سیاست در ایران البته کاملا منحصر به فرد است و در هیچ کجای دنیا نظیر ندارد. به عنوان مثال اهل سیاست در ایران همواره «ناگفته هایی» دارند و این «ناگفته ها» را حتی اگر قانونا ملزم به گفتن آنها برای اطلاع عموم مردم باشند، در سینه خود نگاه می دارند و این پنهان کاری را به عنوان نشانه ای از سعه صدر و تقوای خود و به عنوان یک فضیلت به مردم می فروشند و حال آنکه در ممالک توسعه یافته این رفتار را نه نشانه فضیلت بلکه نشانه بی مسئولیتی و بزدلی می دانند.
اما اهل دانشگاه که بیشتر در عالم نظر سیر می کنند می توانند فارغ از این ملاحظات، و رودر بایستی ها و با زبان صریح و روشن به تدوین نظریات خود بپردازند. ارزش این نظریه پردازی در ماندگاری تاریخی آن است. و اما نقد جدی من به این پیشنهاد این است که آیندگان آن را به مثابه پذیرش و تایید ضمنی شیوه حکومتی خواهند گرفت که روحانیت ایران برای خود ساخته و پرداخته و در چهل سال گذشته تبلیغ کرده است بدون آنکه مورد سوال جدی از سوی نهاد دانشگاه قرار گیرد، گویی که این شیوه حکومت از بدیهیات و مسلمات مورد توافق دانشگاه و حوزه است.
از عمر حکومت روحانیون بر کشور نزدیک به چهل سال می گذرد. این مدت از عمر حکومت محمدرضا شاه پهلوی، از نیمی از عمر رژیم کمونیستی اتحاد جماهیر شوروی، و از عمر بسیاری از حکومت های دیکتاتوری در امریکای لاتین بیشتر است. در دنیای امروز با سرعت تحولات شگرفی که همه شاهد آن هستیم چهل سال زمان بسیار زیادی برای آزمودن یک شیوه حکومت داری است.
ناکارآمدی شیوه حکومتی فعلی که اساسا مبتنی بر تبعیض وسیع و گسترده به نفع قشر روحانی است، و فسادی که به طور گسترده و ناگزیر بر آن مترتب شده، نیازی به توضیح و استدلال و مستندات، بیشتر از آن که همه روزه می بینیم، ندارد. جهان امروز جهانی نیست که بتوان با چنین تبعیض ناروا و ناشایستی در آن به هیچ گونه پیشرفتی رسید. چنانچه این وضعیت ادامه پیدا کند موتور نیمه جان توسعه ایران به کلی از کار خواهد افتاد، کشور از ذخیره باقیمانده نیروی انسانی اش خالی خواهد شد و علاوه بر آن شیرازه اخلاق و منش و همبستگی اجتماعی و دینی اش از هم خواهد پاشید.
شگفت انگیز است که در قرن بیست و یکم و پس از انباشت آن همه تجربه تاریخی در جهان، دانشگاهیان ما در عمل، اصل و اساس چنین تبعیضی را که ساخته و پرداخته روحانیت برای حکومت است پذیرفته و خود را تنها به امور جزئی در پیرامون آن سرگرم می کنند و حال انکه از آنها انتظار می رود با توجه به اینکه در انزوای فکری نیستند و تجربیات مختلف تاریخی را در جهان می شناسند، خود مبدع، مبتکر و مبلغ یک مدل حکومتی کارآمد و بدون تبعیض برای ایران با توجه به ویژگی های فرهنگی، قومی و مذهبی آن باشند.
اصلاح امور ایران نه با پرداختن به امور جزئی بلکه با درخواست فراگیر ملی مبنی بر بازگشت روحانیون به حوزه های علمیه و پرداختن اصیل و صادقانه آنان به معارف دینی که چهل سال از آن غفلت کرده اند، امکان پذیر است. ماندن روحانیون در عرصه حکومت به شکلی که امروزه می بینیم، روز به روز ایران را به قهقرا خواهد برد و روز به روز نسل جوان امروز از سرچشمه های اصیل معرفت دینی دور خواهد کرد. انباشت فشار های اجتماعی از یک سو و انفعال دانشگاهیان به تدریج ما را به سوی نقطه ای خواهد برد که ممکن است کیان کشور، آنچنانکه دکتر فرزانه به درستی گفته اند، در معرض نابودی و انهدام قرار گیرد.
فراخوان بازگشت روحانیون به حوزه های علمیه می بایست به یک فراخوان ملی تبدیل شود. در دعوت به چنین گفتمانی دانشگاهیان البته تنها نیستند چرا که بسیاری از روحانیون متدین، آگاه و آزاده نیز به چنین دعوتی پاسخ مثبت خواهند داد و در این گفتمان ملی مشارکت خواهند کرد.
دغدغه توسعه کشور از یک سو و بازگشت به معیارهای اصیل دینداری و تبلیغ معارف دینی از سوی دیگر دغدغه مشترک هردو این قشرهاست. آیندگان با شگفتی بی حد و حصر به پذیرش این همه جهالت از طرف ما خواهند نگریست و هرگز انفعال و فردگرایی ما را فراموش نخواهند کرد و از نسل ما به بدی و تلخی یاد خواهند کرد.
📺فایل ویدیو
آیت الله جوادی آملی:
در حوزه علمیه ما با دلالی روبرویم نه تولید علم
از ۵۰ هزار طلبه امروز سه تا که تولیدکننده علم باشند، نداریم!
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
فراخوان ملى جهت بازگشت روحانيون به حوزه هاى علميه.
✍️ وحید كريمى پور
استاد دانشكده فيزيك دانشگاه صنعتى شريف
دست اندرکاران سیاست، بخصوص در ایران، همواره ملاحظات و تعارفاتی دارند و مصلحت هایی را در نظر می گیرند. راه و روش اهل سیاست در ایران البته کاملا منحصر به فرد است و در هیچ کجای دنیا نظیر ندارد. به عنوان مثال اهل سیاست در ایران همواره «ناگفته هایی» دارند و این «ناگفته ها» را حتی اگر قانونا ملزم به گفتن آنها برای اطلاع عموم مردم باشند، در سینه خود نگاه می دارند و این پنهان کاری را به عنوان نشانه ای از سعه صدر و تقوای خود و به عنوان یک فضیلت به مردم می فروشند و حال آنکه در ممالک توسعه یافته این رفتار را نه نشانه فضیلت بلکه نشانه بی مسئولیتی و بزدلی می دانند.
اما اهل دانشگاه که بیشتر در عالم نظر سیر می کنند می توانند فارغ از این ملاحظات، و رودر بایستی ها و با زبان صریح و روشن به تدوین نظریات خود بپردازند. ارزش این نظریه پردازی در ماندگاری تاریخی آن است. و اما نقد جدی من به این پیشنهاد این است که آیندگان آن را به مثابه پذیرش و تایید ضمنی شیوه حکومتی خواهند گرفت که روحانیت ایران برای خود ساخته و پرداخته و در چهل سال گذشته تبلیغ کرده است بدون آنکه مورد سوال جدی از سوی نهاد دانشگاه قرار گیرد، گویی که این شیوه حکومت از بدیهیات و مسلمات مورد توافق دانشگاه و حوزه است.
از عمر حکومت روحانیون بر کشور نزدیک به چهل سال می گذرد. این مدت از عمر حکومت محمدرضا شاه پهلوی، از نیمی از عمر رژیم کمونیستی اتحاد جماهیر شوروی، و از عمر بسیاری از حکومت های دیکتاتوری در امریکای لاتین بیشتر است. در دنیای امروز با سرعت تحولات شگرفی که همه شاهد آن هستیم چهل سال زمان بسیار زیادی برای آزمودن یک شیوه حکومت داری است.
ناکارآمدی شیوه حکومتی فعلی که اساسا مبتنی بر تبعیض وسیع و گسترده به نفع قشر روحانی است، و فسادی که به طور گسترده و ناگزیر بر آن مترتب شده، نیازی به توضیح و استدلال و مستندات، بیشتر از آن که همه روزه می بینیم، ندارد. جهان امروز جهانی نیست که بتوان با چنین تبعیض ناروا و ناشایستی در آن به هیچ گونه پیشرفتی رسید. چنانچه این وضعیت ادامه پیدا کند موتور نیمه جان توسعه ایران به کلی از کار خواهد افتاد، کشور از ذخیره باقیمانده نیروی انسانی اش خالی خواهد شد و علاوه بر آن شیرازه اخلاق و منش و همبستگی اجتماعی و دینی اش از هم خواهد پاشید.
شگفت انگیز است که در قرن بیست و یکم و پس از انباشت آن همه تجربه تاریخی در جهان، دانشگاهیان ما در عمل، اصل و اساس چنین تبعیضی را که ساخته و پرداخته روحانیت برای حکومت است پذیرفته و خود را تنها به امور جزئی در پیرامون آن سرگرم می کنند و حال انکه از آنها انتظار می رود با توجه به اینکه در انزوای فکری نیستند و تجربیات مختلف تاریخی را در جهان می شناسند، خود مبدع، مبتکر و مبلغ یک مدل حکومتی کارآمد و بدون تبعیض برای ایران با توجه به ویژگی های فرهنگی، قومی و مذهبی آن باشند.
اصلاح امور ایران نه با پرداختن به امور جزئی بلکه با درخواست فراگیر ملی مبنی بر بازگشت روحانیون به حوزه های علمیه و پرداختن اصیل و صادقانه آنان به معارف دینی که چهل سال از آن غفلت کرده اند، امکان پذیر است. ماندن روحانیون در عرصه حکومت به شکلی که امروزه می بینیم، روز به روز ایران را به قهقرا خواهد برد و روز به روز نسل جوان امروز از سرچشمه های اصیل معرفت دینی دور خواهد کرد. انباشت فشار های اجتماعی از یک سو و انفعال دانشگاهیان به تدریج ما را به سوی نقطه ای خواهد برد که ممکن است کیان کشور، آنچنانکه دکتر فرزانه به درستی گفته اند، در معرض نابودی و انهدام قرار گیرد.
فراخوان بازگشت روحانیون به حوزه های علمیه می بایست به یک فراخوان ملی تبدیل شود. در دعوت به چنین گفتمانی دانشگاهیان البته تنها نیستند چرا که بسیاری از روحانیون متدین، آگاه و آزاده نیز به چنین دعوتی پاسخ مثبت خواهند داد و در این گفتمان ملی مشارکت خواهند کرد.
دغدغه توسعه کشور از یک سو و بازگشت به معیارهای اصیل دینداری و تبلیغ معارف دینی از سوی دیگر دغدغه مشترک هردو این قشرهاست. آیندگان با شگفتی بی حد و حصر به پذیرش این همه جهالت از طرف ما خواهند نگریست و هرگز انفعال و فردگرایی ما را فراموش نخواهند کرد و از نسل ما به بدی و تلخی یاد خواهند کرد.
📺فایل ویدیو
آیت الله جوادی آملی:
در حوزه علمیه ما با دلالی روبرویم نه تولید علم
از ۵۰ هزار طلبه امروز سه تا که تولیدکننده علم باشند، نداریم!
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Telegram
attach 📎
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آقا پوریا، پسر معلول و تنها که در بازار رشت آوازهای ایرج بسطامی را می خواند و مردم در قبال خواندن پول به او می دادند، فاطمه خانم بسطامی، خواهر ایرج بسطامی شناسایی کرد و یک سال هست در دامان خانواده بسطامی رشد می کند! امسال دی ماه بر آرامگاه مرحوم ایرج بسطامی خواند و با این صدای جادویی و زیبایش همه را حیرت زده کرد! آن خانمی هم که دست بر ویلچر او گذاشته هنرمند توانا بانو هنگامه اخوان است!
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
و باز هم پخش اعترافات تلویزیونی
✍ عمادالدین باقی
مجبورساختن فرد به مصاحبه تلویزیونی حرام است چون موجب درهم شکستن شخصیت اجتماعی آنان می گردد.
فارغ از اینکه اظهارات افراد در اعترافات شان درست باشد یا نباشد، از نظر حقوق بشری و شرعی مطلقا اعتباری ندارد. اگر اظهارات فرد درست باشد نیز، معیار حرام بودن پخش اعترافات، حرمت شخصیت افراد است. اگر هم توجیه شان برای پخش تلویزیونی اعترافات، مقابله با اقدامات افراد در ادعای شکنجه است باید به شیوه خردمندانه و حقوق بشری به دفع آن پرداخت.
آیت الله منتظری در دهه60 حتی نسبت به اعترافات اعضای گروه مجاهدین که دست به اقدامات تروریستی می زد و همراه ارتش صدام علیه ایران می جنگید در کتابی که توسط حکومت، کتاب نمونه معرفی و همان زمان آیت الله خامنه ای آن را اثری استثنایی و ....خواند، می گوید: مجبورساختن فرد به مصاحبه تلویزیونی حرام است چون موجب درهم شکستن شخصیت اجتماعی آنان می گردد.
فقیه آزاده و وارسته عصر آیت الله منتظری در صفحه 84 از جلد 4 کتاب مبانی فقهی حکومت می گوید: «بر پایه مطالبی که مطرح کردیم آشکار گردید که نمی توان شخص زندانی را مجبور به انجام دادن اموری ساخت که منافی با سلطه بر جان و نفس خویش باشد؛ مانند شرکت در مراسم و بعضی از جشنها یا بر عهده گرفتن برخی از مسئولیت ها یا کارها یا کمک به اطلاعات و امثال اینها.
این بحث بسیار شایستهی تعمق و دقت است.» این عبارت را در کتاب ایشان کسی می تواند متوجه شود که بازگردد به دهه 60. کاملاً متوجه می شود که در زمان بیان این حرف، این سخن برای مقابله با روش های امثال آقای لاجوردی بود. چون ایشان بر اساس همین نظرشان که قائل به سلطهی شخص بر جان و نفس خویش هستند، در جای دیگر در صفحه81 که اصلا یک تیتر دارد تحت عنوان :«اجبار زندانی برای مصاحبهی تلویزیونی» بحث می کنند که «مجبور ساختن زندانی برای مصاحبه تلویزیونی به سبکی که در زمان ما رایج می باشد»، (این ها اشاره به آن زمان دارد) از نظر شرع حرام است چون موجب تحقیر و در هم شکستن شخصیت اجتماعی آنان می گردد و شارع مقدس هم به این امر رضایت ندارد". این حرف، با توجه به اینکه این درس ها ، سال 63، 64 و 65 گفته می شد، زمانی که آقای لاجوردی زندانی های همین گروه ها را دسته دسته به نماز جمعه می بردند و در تلویزیون نمایش می دادند.
یک سری مراسم و جشن هایی برگزار می کردند و زندانیان را به آنجا می بردند یا فرد را تواب می کردند و می گفتند باید به وزارت اطلاعات کمک کنی، هیچکس اهمیت این جمله را متوجه نمی شود مگر اینکه تصویری از آن شرایط در آن زمان داشته باشد. آیت الله منتظری می گویند که منافی با سلطه بر جان و نفس خویش باشد مانند شرکت در مراسم و بعضی از جشنها یا بر عهده گرفتن برخی از مسئولیت ها یا کارها یا کمک به اطلاعات و امثال اینها. می گویند شما حق ندارید زندانی را مجبور کنید به توبه کردن، بعد بگویید باید با ما همکاری کنی، بعد بیاوریدش پشت تلویزیون، مصاحبه کنید (برگرفته از گفتگوی نشریه دانشجویی آزاد راه با عمادالدین باقی، شماره 13 بهار 1394 ص 27-17).
مبنای این حکم، اصالت فرد، اهمیت عِرض و دِماء (آبرو و خون) انسان، سلطه فرد بر نفس خویش و رعایت شخصیت و کرامت انسانی است و دستگاه های قضایی و اطلاعاتی باید با روش های حقوقی و علمی به کشف جرم بپردازند. مشکل اصلی «بحران اعتماد» است که هر روز در حادثه ای جلوه گری می کند. اگر «اعتماد» وجود نداشته باشد اعترافات صحیح متهم نیز به سختی پذیرفته می شود و با وجود این بحران، اعترافات هم سودی ندارد. نهادهای حکومتی باید برای حل مشکل اعتماد چاره اندیشی کنند.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
و باز هم پخش اعترافات تلویزیونی
✍ عمادالدین باقی
مجبورساختن فرد به مصاحبه تلویزیونی حرام است چون موجب درهم شکستن شخصیت اجتماعی آنان می گردد.
فارغ از اینکه اظهارات افراد در اعترافات شان درست باشد یا نباشد، از نظر حقوق بشری و شرعی مطلقا اعتباری ندارد. اگر اظهارات فرد درست باشد نیز، معیار حرام بودن پخش اعترافات، حرمت شخصیت افراد است. اگر هم توجیه شان برای پخش تلویزیونی اعترافات، مقابله با اقدامات افراد در ادعای شکنجه است باید به شیوه خردمندانه و حقوق بشری به دفع آن پرداخت.
آیت الله منتظری در دهه60 حتی نسبت به اعترافات اعضای گروه مجاهدین که دست به اقدامات تروریستی می زد و همراه ارتش صدام علیه ایران می جنگید در کتابی که توسط حکومت، کتاب نمونه معرفی و همان زمان آیت الله خامنه ای آن را اثری استثنایی و ....خواند، می گوید: مجبورساختن فرد به مصاحبه تلویزیونی حرام است چون موجب درهم شکستن شخصیت اجتماعی آنان می گردد.
فقیه آزاده و وارسته عصر آیت الله منتظری در صفحه 84 از جلد 4 کتاب مبانی فقهی حکومت می گوید: «بر پایه مطالبی که مطرح کردیم آشکار گردید که نمی توان شخص زندانی را مجبور به انجام دادن اموری ساخت که منافی با سلطه بر جان و نفس خویش باشد؛ مانند شرکت در مراسم و بعضی از جشنها یا بر عهده گرفتن برخی از مسئولیت ها یا کارها یا کمک به اطلاعات و امثال اینها.
این بحث بسیار شایستهی تعمق و دقت است.» این عبارت را در کتاب ایشان کسی می تواند متوجه شود که بازگردد به دهه 60. کاملاً متوجه می شود که در زمان بیان این حرف، این سخن برای مقابله با روش های امثال آقای لاجوردی بود. چون ایشان بر اساس همین نظرشان که قائل به سلطهی شخص بر جان و نفس خویش هستند، در جای دیگر در صفحه81 که اصلا یک تیتر دارد تحت عنوان :«اجبار زندانی برای مصاحبهی تلویزیونی» بحث می کنند که «مجبور ساختن زندانی برای مصاحبه تلویزیونی به سبکی که در زمان ما رایج می باشد»، (این ها اشاره به آن زمان دارد) از نظر شرع حرام است چون موجب تحقیر و در هم شکستن شخصیت اجتماعی آنان می گردد و شارع مقدس هم به این امر رضایت ندارد". این حرف، با توجه به اینکه این درس ها ، سال 63، 64 و 65 گفته می شد، زمانی که آقای لاجوردی زندانی های همین گروه ها را دسته دسته به نماز جمعه می بردند و در تلویزیون نمایش می دادند.
یک سری مراسم و جشن هایی برگزار می کردند و زندانیان را به آنجا می بردند یا فرد را تواب می کردند و می گفتند باید به وزارت اطلاعات کمک کنی، هیچکس اهمیت این جمله را متوجه نمی شود مگر اینکه تصویری از آن شرایط در آن زمان داشته باشد. آیت الله منتظری می گویند که منافی با سلطه بر جان و نفس خویش باشد مانند شرکت در مراسم و بعضی از جشنها یا بر عهده گرفتن برخی از مسئولیت ها یا کارها یا کمک به اطلاعات و امثال اینها. می گویند شما حق ندارید زندانی را مجبور کنید به توبه کردن، بعد بگویید باید با ما همکاری کنی، بعد بیاوریدش پشت تلویزیون، مصاحبه کنید (برگرفته از گفتگوی نشریه دانشجویی آزاد راه با عمادالدین باقی، شماره 13 بهار 1394 ص 27-17).
مبنای این حکم، اصالت فرد، اهمیت عِرض و دِماء (آبرو و خون) انسان، سلطه فرد بر نفس خویش و رعایت شخصیت و کرامت انسانی است و دستگاه های قضایی و اطلاعاتی باید با روش های حقوقی و علمی به کشف جرم بپردازند. مشکل اصلی «بحران اعتماد» است که هر روز در حادثه ای جلوه گری می کند. اگر «اعتماد» وجود نداشته باشد اعترافات صحیح متهم نیز به سختی پذیرفته می شود و با وجود این بحران، اعترافات هم سودی ندارد. نهادهای حکومتی باید برای حل مشکل اعتماد چاره اندیشی کنند.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
🔸یکم بهمن ماه زادروز "فریبا وَفی" رماننویس و نویسنده داستان کوتاه ایرانی است. رمانهای پرندهٔ من و رؤیای تبت از آثار او، برندهٔ چند جایزهٔ ادبی معتبر در ایران شدهاند. داستانهایی از فریبا وَفی به زبانهای روسی، سوئدی، عربی، ترکی، ژاپنی، انگلیسی ترجمه شدهاست.
🔸جایزه بهترین نویسنده خارجی سال ۲۰۱۷ از سوی موسسه لیت پروم «LITPPRM» آلمان به #فریبا_وفی ، نویسنده رمان «ترلان» تعلق گرفت.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
🔸جایزه بهترین نویسنده خارجی سال ۲۰۱۷ از سوی موسسه لیت پروم «LITPPRM» آلمان به #فریبا_وفی ، نویسنده رمان «ترلان» تعلق گرفت.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
🔺عجب عکسی!
همه غمگین و ناراحت هستند به جز یک نفر ، که داره میخنده و خوشحاله از اینکه بین مردم اومده و داره عکس میگیره! تصویری گویا از وضعیت ما و مسئولین!
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
همه غمگین و ناراحت هستند به جز یک نفر ، که داره میخنده و خوشحاله از اینکه بین مردم اومده و داره عکس میگیره! تصویری گویا از وضعیت ما و مسئولین!
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان صد و شصت و شش
#گشتاسب_در_روم_و_کتایون
کتایون بی درنگ گشتاسب را به شوهری برگزید . قیصر از این گزینه سخت به خشم آمد. اما بزرگان او را پند دادند که این آئین نیاکان است و سرپیچی از آن خوش یمن نیست.
چو بشنید قیصر بر آن برنهاد
که دخت گرامی به گشتاسب داد
بدو گفت با او برو همچنین
نیابی ز من گنج و تاج و نگین
ولی کتایون خرسند از یافتن شوهر دلخواهش به آسانی از گنج و تاج چشم پوشید و به همراه شوی خود به خانه ای که آن دهقان مهربان برایشان فراهم کرده بود رفت و یکی از گوهر های گرانقیمت را که نزد خود داشت فروخت و با پول آن هرچه لازم بود خریدند و به خوشی زیستند.
گشتاسب روزها به نخجبیر می رفت و از این راه روزگار میگذراند و روزی از روزها که به شکار می رفت به هیشوی کشتی بان برخورد و با او دوستی آغاز کرد . چنان شد که هر روز بخشی از نخجبیر را به هیشو می داد و بقیه را به خانه آن دهقان می برد و به این ترتیب همگی زندگی آرامی را سپری می کردند.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان صد و شصت و شش
#گشتاسب_در_روم_و_کتایون
کتایون بی درنگ گشتاسب را به شوهری برگزید . قیصر از این گزینه سخت به خشم آمد. اما بزرگان او را پند دادند که این آئین نیاکان است و سرپیچی از آن خوش یمن نیست.
چو بشنید قیصر بر آن برنهاد
که دخت گرامی به گشتاسب داد
بدو گفت با او برو همچنین
نیابی ز من گنج و تاج و نگین
ولی کتایون خرسند از یافتن شوهر دلخواهش به آسانی از گنج و تاج چشم پوشید و به همراه شوی خود به خانه ای که آن دهقان مهربان برایشان فراهم کرده بود رفت و یکی از گوهر های گرانقیمت را که نزد خود داشت فروخت و با پول آن هرچه لازم بود خریدند و به خوشی زیستند.
گشتاسب روزها به نخجبیر می رفت و از این راه روزگار میگذراند و روزی از روزها که به شکار می رفت به هیشوی کشتی بان برخورد و با او دوستی آغاز کرد . چنان شد که هر روز بخشی از نخجبیر را به هیشو می داد و بقیه را به خانه آن دهقان می برد و به این ترتیب همگی زندگی آرامی را سپری می کردند.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️