@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
صحبت های #جنجالی_محمد_دادکان در برنامه #فرمول_یک: مردم گول اصلاح طلب و اصولگرا را نخورند؛ کشورمان را دست افراد دروغگو و نالایق داده ایم.
حرفهای من نه علیه دینم است نه نظام و با سر بالا با شهامت حرف می زنم. شما می گردید و ضعیف ترین آدم را سر کار می گذارید. یاد گرفته ایم بگوییم اجنبی ها و خارجی ها و اسراییل و آمریکا و انگلیس نمی گذاشتند. شما و برنامه تان جوانید. این را بدانید که دو چیز قوام هر کشور، حکومت و قومی است؛ عدالت و آزادی. دو چیز هم هر قومی را زمین می زند؛ دروغ و افراد نالایق.
ما کشورمان را دست افراد نالایق و دروغگو گذاشته ایم که کشور بزرگ و با عظمت ما را بچرخانند. چه کسی گفته باید 8 سال باشید؟ کشوری که نفت و گاز دارد و سالی 100 میلیارد دلار درآمد دارد اما در مقابل کشوری که فقط چاقو و ساعت دارد چه دارد؟ سوییس فقط مدیر تولید کرده است. وقتی نمی توانی برو. چرا مملکت مستاصل بماند. همه اش می گویند ما دشمن داریم! بابا دشمن همین جا است. شما فرصت را از جوانها گرفته اید. من 50 ساله بودم مرا کنار گذاشته اید حالا 63 ساله شده ام برای من زشت نیست برگردم؟
دیروز جانباز 75 درصد به من پیام داد و گفت یادت افتادم که 32 سال پیش شما فقط در فدراسیون کشتی از من دفاع کردی، از تو ممنونم. ما در کشورمان فقط به یک قشر بدهکاریم و وامدار یک قشر هستیم، هرجا سخنرانی کردم گفتم ما به یک قشر بدهکار و وامدار هستیم آن هم خانواده شهدا و جانبازان. شما وقتی در دولت هستی مدافعان حرم تشویق می شوند خب بچه های خودتان را هم بفرستید آن وقت انقلاب سرشار می شود. روح امثال شهید حججی و همت هم شاد باشد.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
صحبت های #جنجالی_محمد_دادکان در برنامه #فرمول_یک: مردم گول اصلاح طلب و اصولگرا را نخورند؛ کشورمان را دست افراد دروغگو و نالایق داده ایم.
حرفهای من نه علیه دینم است نه نظام و با سر بالا با شهامت حرف می زنم. شما می گردید و ضعیف ترین آدم را سر کار می گذارید. یاد گرفته ایم بگوییم اجنبی ها و خارجی ها و اسراییل و آمریکا و انگلیس نمی گذاشتند. شما و برنامه تان جوانید. این را بدانید که دو چیز قوام هر کشور، حکومت و قومی است؛ عدالت و آزادی. دو چیز هم هر قومی را زمین می زند؛ دروغ و افراد نالایق.
ما کشورمان را دست افراد نالایق و دروغگو گذاشته ایم که کشور بزرگ و با عظمت ما را بچرخانند. چه کسی گفته باید 8 سال باشید؟ کشوری که نفت و گاز دارد و سالی 100 میلیارد دلار درآمد دارد اما در مقابل کشوری که فقط چاقو و ساعت دارد چه دارد؟ سوییس فقط مدیر تولید کرده است. وقتی نمی توانی برو. چرا مملکت مستاصل بماند. همه اش می گویند ما دشمن داریم! بابا دشمن همین جا است. شما فرصت را از جوانها گرفته اید. من 50 ساله بودم مرا کنار گذاشته اید حالا 63 ساله شده ام برای من زشت نیست برگردم؟
دیروز جانباز 75 درصد به من پیام داد و گفت یادت افتادم که 32 سال پیش شما فقط در فدراسیون کشتی از من دفاع کردی، از تو ممنونم. ما در کشورمان فقط به یک قشر بدهکاریم و وامدار یک قشر هستیم، هرجا سخنرانی کردم گفتم ما به یک قشر بدهکار و وامدار هستیم آن هم خانواده شهدا و جانبازان. شما وقتی در دولت هستی مدافعان حرم تشویق می شوند خب بچه های خودتان را هم بفرستید آن وقت انقلاب سرشار می شود. روح امثال شهید حججی و همت هم شاد باشد.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
ریشهی بی قراری های انسان چیست؟
مولانا بر این باور بود که:
جمله ی بی قراری ات از طلبِ قرار توست
طالب بی قرار شو تا که قرار آیدت
می گوید:
علت بی قراری های ما از ثبات طلبی های ما نشأت می گیرد
اما اگر طالب بی قرار باشیم و اذعان کنیم که همه چیز در معرض تغییر و تحول است آن گاه به آرامش دست خواهیم یافت.
اریک فروم، روانکاو آلمانی-آمریکایی در این باره می نویسد:
به جای آنکه از لحظه ای که در آن هستیم لذت ببریم ،
سعی می کنیم با عکس گرفتن،
آن لحظه و خاطره را تصاحب کنیم
می خواهیم همه چیز را به بهترین حالت آن حفظ کنیم.
دوست داریم همیشه جوان بمانیم و سالم.
دوست داریم وسایلی که به ما مربوط است نو و سالم باقی بمانند
در همه اینها ما دنبال " ثبات" و " قرار" هستیم ، و از این بابت متحمل اضطراب و رنج می شویم.
اگر جرات داشته باشیم این قانون را بپذیریم که دنیا بی ثبات است و هیچ چیز پایدار نیست، به آرامش بزرگی می رسیم.
" همه چیز گذرا و فانی است، فقط اوست که
می ماند " و چون مولانا این قانون را از شمس آموخته بود به یک شادی و آرامش عمیق رسیده بود.
ما برای آنکه " قرار" را حفظ کنیم، بی قرار می شویم.
یکی از نتایج ملاقات شمس با مولانا آن بود که فهمید تنها اصل ثابت جهان، بی ثباتی است. فقط بی ثباتی است که ثبات دارد و ما مدام در حال نقض این مهم ترین قانون جهان هستیم، مدام می خواهیم قرار و ثبات را حفظ کنیم در حالی که اصل جهان بر بی ثباتی و تغییر است
از همین لحظه هایت لذت ببر. هیچ چیزی تا چند ثانیه ی دیگر مشخص نیست
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
ریشهی بی قراری های انسان چیست؟
مولانا بر این باور بود که:
جمله ی بی قراری ات از طلبِ قرار توست
طالب بی قرار شو تا که قرار آیدت
می گوید:
علت بی قراری های ما از ثبات طلبی های ما نشأت می گیرد
اما اگر طالب بی قرار باشیم و اذعان کنیم که همه چیز در معرض تغییر و تحول است آن گاه به آرامش دست خواهیم یافت.
اریک فروم، روانکاو آلمانی-آمریکایی در این باره می نویسد:
به جای آنکه از لحظه ای که در آن هستیم لذت ببریم ،
سعی می کنیم با عکس گرفتن،
آن لحظه و خاطره را تصاحب کنیم
می خواهیم همه چیز را به بهترین حالت آن حفظ کنیم.
دوست داریم همیشه جوان بمانیم و سالم.
دوست داریم وسایلی که به ما مربوط است نو و سالم باقی بمانند
در همه اینها ما دنبال " ثبات" و " قرار" هستیم ، و از این بابت متحمل اضطراب و رنج می شویم.
اگر جرات داشته باشیم این قانون را بپذیریم که دنیا بی ثبات است و هیچ چیز پایدار نیست، به آرامش بزرگی می رسیم.
" همه چیز گذرا و فانی است، فقط اوست که
می ماند " و چون مولانا این قانون را از شمس آموخته بود به یک شادی و آرامش عمیق رسیده بود.
ما برای آنکه " قرار" را حفظ کنیم، بی قرار می شویم.
یکی از نتایج ملاقات شمس با مولانا آن بود که فهمید تنها اصل ثابت جهان، بی ثباتی است. فقط بی ثباتی است که ثبات دارد و ما مدام در حال نقض این مهم ترین قانون جهان هستیم، مدام می خواهیم قرار و ثبات را حفظ کنیم در حالی که اصل جهان بر بی ثباتی و تغییر است
از همین لحظه هایت لذت ببر. هیچ چیزی تا چند ثانیه ی دیگر مشخص نیست
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
ستاد دیه تهران اعلام کرده #سجاد_پوراحسان یکیاز جانباختگان #اتوبوس_مرگ_دانشگاه_آزاد، سهروز پیشاز کشتهشدناش باحضور در این ستاد و پرداخت بدهیهای یک زندانی که به علت بدهی سهمیلیون و ۴۰۰هزارتومانی بابت اجارهخانه در زندانبوده، او را آزاد کرده است
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
مهدی یراحی خواننده پاپ 'ممنوع الکار شد'
مهدی یراحی، خواننده پاپ که در #حمایت_از_کارگران_فولاد_اهواز با لباس آنها بر روی صحنه رفته بود، "ممنوع الکار شد."
براساس این گزارشها معاونت هنری وزارت ارشاد روز گذشته گفته که موزیک ویدئو پاره سنگ مجوز لازم را نداشته است.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
مهدی یراحی، خواننده پاپ که در #حمایت_از_کارگران_فولاد_اهواز با لباس آنها بر روی صحنه رفته بود، "ممنوع الکار شد."
براساس این گزارشها معاونت هنری وزارت ارشاد روز گذشته گفته که موزیک ویدئو پاره سنگ مجوز لازم را نداشته است.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان صد و شصت
#کناره_گیری_کیخسرو_از_سلطنت
کیخسرو طی فرمانی نیمروز را به رستم داد و سرزمین های قم و اصفهان را به گیو داد و خراسان را به طوس و به بیژن گفت تا لهراسب را نزد او بیاورد و پادشاهی ایران را به لهراسب سپرد و زبان به نصیحت باز کرد و گفت : زمان من دیگر به پایان رسیده تو این سرزمین را با نیکی و عدل و داد همچنان سرسبز و خرم به آیندگان بسپار.
لهراسب از وداع پدر اندوهگین شد و گریست. سرداران و بزرگان همراه کیخسرو از دشت به سوی کوه روانه شدند و یک هفته بر بلندای کوه ماندند.
روز هفتم چون خورشید از کوه برخاست بیشتر از صد هزار زن و مرد ایرانی اشک ریزان کیخسرو را بدرقه کردند. کیخسرو لحظه ای فکر کرد و بعد موبدان را بخواست و گفت: آنچه پیش آمده خیر وخوبی است . چرا بر آن گریه میکنید؟ چرا که روزی دیگر در پایان جهان، ما به هم خواهیم رسید . اینک از من بپذیرید و کوهستان را ترک کنید و مرا اینجا تنها بگذارید . راهی که باید بپیمایم سخت دراز است و بی آب و گیاه .
سرداران و سپاهیان و مردم با چشمان گریان کیخسرو را وداع کردند.
سه مرد گرانمایه و سرافراز ، زال و رستم و گودرز گفتار شهریار را پذیرفتند و بازگشتند مگر طوس، گیو، فریبرز، بیژن، گستهم که یک روز و یک شب با کیخسرو راه را ادامه دادند تا به چشمه ای رسیدند.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان صد و شصت
#کناره_گیری_کیخسرو_از_سلطنت
کیخسرو طی فرمانی نیمروز را به رستم داد و سرزمین های قم و اصفهان را به گیو داد و خراسان را به طوس و به بیژن گفت تا لهراسب را نزد او بیاورد و پادشاهی ایران را به لهراسب سپرد و زبان به نصیحت باز کرد و گفت : زمان من دیگر به پایان رسیده تو این سرزمین را با نیکی و عدل و داد همچنان سرسبز و خرم به آیندگان بسپار.
لهراسب از وداع پدر اندوهگین شد و گریست. سرداران و بزرگان همراه کیخسرو از دشت به سوی کوه روانه شدند و یک هفته بر بلندای کوه ماندند.
روز هفتم چون خورشید از کوه برخاست بیشتر از صد هزار زن و مرد ایرانی اشک ریزان کیخسرو را بدرقه کردند. کیخسرو لحظه ای فکر کرد و بعد موبدان را بخواست و گفت: آنچه پیش آمده خیر وخوبی است . چرا بر آن گریه میکنید؟ چرا که روزی دیگر در پایان جهان، ما به هم خواهیم رسید . اینک از من بپذیرید و کوهستان را ترک کنید و مرا اینجا تنها بگذارید . راهی که باید بپیمایم سخت دراز است و بی آب و گیاه .
سرداران و سپاهیان و مردم با چشمان گریان کیخسرو را وداع کردند.
سه مرد گرانمایه و سرافراز ، زال و رستم و گودرز گفتار شهریار را پذیرفتند و بازگشتند مگر طوس، گیو، فریبرز، بیژن، گستهم که یک روز و یک شب با کیخسرو راه را ادامه دادند تا به چشمه ای رسیدند.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
وﻗﺘﯽ ﻓﺮﻣﺎﻧﻔﺮﻣﺎ ﺣﺎﮐﻢ ﮐﺮﻣﺎﻥ ﺷﺪ، ﺣﺴﯿﻦ ﺧﺎﻥ ﺑﻠﻮﭺ که از بزرگان شهر بود را دستگیر ﻭ بهمراه ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺧﺮﺩﺳﺎﻟﺶ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ.
ﻓﺮﺯﻧﺪ حسین خان بلوچ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺑﻪ ﻣﺮﺽ ﺩﯾﻔﺘﺮﯼ ﺩﭼﺎﺭ ﺷﺪ.
حسین خان ﺑﻪ ﺍﻓﻀﻞ ﺍﻟﻤﻠﮏ ، وزیر فرمانفرما ﮔﻔﺖ : ﺑﻪ ﻓﺮﻣﺎﻧﻔﺮﻣﺎ ﺑﮕﻮ ۵۰۰ ﺗﻮﻣﺎﻥ میدهم و بجای آن فقط ﭘﺴﺮ خردسالم ﺭﺍ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺁﺯﺍﺩ ﮐﻨﺪ ﺗﺎ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﺷﻮﺩ و نمیرد.
ﻓﺮﻣﺎﻧﻔﺮﻣﺎ وقتی پیشنهاد حسین خان را شنید ﮔﻔﺖ: من که ﻓﺮﻣﺎﻧﻔﺮﻣﺎﯼ ﮐﺮﻣﺎﻥ هستم ، نظم و ﺍﻧﺘﻈﺎﻡ ﻣﻤﻠﮑﺖ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ۵۰۰ ﺗﻮﻣﺎﻥ ﺭﺷﻮﻩ ﻧﻤﯽﻓﺮﻭشم.
ﻓﺮﺯﻧﺪ حسین خان ﺩﺭ ﺯﻧﺪﺍﻥ ، جلوی پدر جان داد.
اتفاقا سال بعد ، ﭘﺴﺮ ﺧﻮﺩ ﻓﺮﻣﺎﻧﻔﺮﻣﺎ ﺑﻪ ﻣﺮﺽ ﺩﯾﻔﺘﺮﯼ ﺩﭼﺎﺭ ﺷﺪ.
فرمانفرما ﺑﺮﺍﯼ شفای پسرش ۵۰۰ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪ ﻧﺬﺭ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﻓﻘﺮﺍ ﺩﺍﺩ ﺗﺎ فرزندش ﺷﻔﺎ ﯾﺎﺑﺪ ﻭﻟﯽ سودی نبخشید ﻭ ﻓﺮﺯﻧﺪ وی ﻫﻢ ، جلوی چشمان پدر جان داد.
ﺭﻭﺯﯼ ﻓﺮﻣﺎﻧﻔﺮﻣﺎ وزیرش ، ﺃﻓﻀﻞﺍﻟﻤﻠﮏ ﺭﺍ ﺩﯾﺪ و ﮔﻔﺖ ﻋﺠﺐ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﯼ ﺍﺳﺖ ، ﺍﮔﺮ ﺧﺪﺍ ﻭ ﭘﯿﻐﻤﺒﺮﯼ در کار ﻧﯿﺴﺖ ، ﻻﺍﻗﻞ ﺑﻪ ﺩﻋﺎﻫﺎﯼ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻫﺎﯼ ﻓﻘﯿﺮ و گرسنهای ﮐﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺁﻥ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﻫﺎ ﺍﻃﻌﺎﻡ ﮐﺮﺩﻡ ، ﺑﺎﯾﺪ ﺑﭽﻪﺍﻡ ﺧﻮﺏ میﺷﺪ ﻭ زنده ﻣﯽﻣﺎﻧﺪ.
ﺍﻓﻀﻞ ﺍﻟﻤﻠﮏ ﮔﻔﺖ ، ﺍﯾﻦ ﺣﺮﻑ ﺭﺍ ﻧﺰﻧﯿﺪ ﻗﺮﺑﺎﻥ ، ﻓﺮﻣﺎﻧﻔﺮﻣﺎﯼ ﮐﻞ ﻋﺎﻟﻢ ، ﺍﻧﺘﻈﺎﻡ و نظم ﺟﻬﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ۵۰۰ گوﺳﻔﻨﺪ ﺭﺷﻮﻩ ﻓﺮﻣﺎﻧﻔﺮﻣﺎﯼ ﮐﺮﻣﺎﻥ ﻧﻤﯽﻓﺮﻭﺷﺪ.
نشو در حساب جهان ، سخت گیر
که هر سخت گیری بود ، سخت میر
تو با خلق آسان بگیر ، نیک بخت
که فردا نگیرد خدا ، بر تو سخت
« استاد باستانی پاریزی »
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
وﻗﺘﯽ ﻓﺮﻣﺎﻧﻔﺮﻣﺎ ﺣﺎﮐﻢ ﮐﺮﻣﺎﻥ ﺷﺪ، ﺣﺴﯿﻦ ﺧﺎﻥ ﺑﻠﻮﭺ که از بزرگان شهر بود را دستگیر ﻭ بهمراه ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺧﺮﺩﺳﺎﻟﺶ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ.
ﻓﺮﺯﻧﺪ حسین خان بلوچ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺑﻪ ﻣﺮﺽ ﺩﯾﻔﺘﺮﯼ ﺩﭼﺎﺭ ﺷﺪ.
حسین خان ﺑﻪ ﺍﻓﻀﻞ ﺍﻟﻤﻠﮏ ، وزیر فرمانفرما ﮔﻔﺖ : ﺑﻪ ﻓﺮﻣﺎﻧﻔﺮﻣﺎ ﺑﮕﻮ ۵۰۰ ﺗﻮﻣﺎﻥ میدهم و بجای آن فقط ﭘﺴﺮ خردسالم ﺭﺍ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺁﺯﺍﺩ ﮐﻨﺪ ﺗﺎ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﺷﻮﺩ و نمیرد.
ﻓﺮﻣﺎﻧﻔﺮﻣﺎ وقتی پیشنهاد حسین خان را شنید ﮔﻔﺖ: من که ﻓﺮﻣﺎﻧﻔﺮﻣﺎﯼ ﮐﺮﻣﺎﻥ هستم ، نظم و ﺍﻧﺘﻈﺎﻡ ﻣﻤﻠﮑﺖ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ۵۰۰ ﺗﻮﻣﺎﻥ ﺭﺷﻮﻩ ﻧﻤﯽﻓﺮﻭشم.
ﻓﺮﺯﻧﺪ حسین خان ﺩﺭ ﺯﻧﺪﺍﻥ ، جلوی پدر جان داد.
اتفاقا سال بعد ، ﭘﺴﺮ ﺧﻮﺩ ﻓﺮﻣﺎﻧﻔﺮﻣﺎ ﺑﻪ ﻣﺮﺽ ﺩﯾﻔﺘﺮﯼ ﺩﭼﺎﺭ ﺷﺪ.
فرمانفرما ﺑﺮﺍﯼ شفای پسرش ۵۰۰ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪ ﻧﺬﺭ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﻓﻘﺮﺍ ﺩﺍﺩ ﺗﺎ فرزندش ﺷﻔﺎ ﯾﺎﺑﺪ ﻭﻟﯽ سودی نبخشید ﻭ ﻓﺮﺯﻧﺪ وی ﻫﻢ ، جلوی چشمان پدر جان داد.
ﺭﻭﺯﯼ ﻓﺮﻣﺎﻧﻔﺮﻣﺎ وزیرش ، ﺃﻓﻀﻞﺍﻟﻤﻠﮏ ﺭﺍ ﺩﯾﺪ و ﮔﻔﺖ ﻋﺠﺐ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﯼ ﺍﺳﺖ ، ﺍﮔﺮ ﺧﺪﺍ ﻭ ﭘﯿﻐﻤﺒﺮﯼ در کار ﻧﯿﺴﺖ ، ﻻﺍﻗﻞ ﺑﻪ ﺩﻋﺎﻫﺎﯼ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻫﺎﯼ ﻓﻘﯿﺮ و گرسنهای ﮐﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺁﻥ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﻫﺎ ﺍﻃﻌﺎﻡ ﮐﺮﺩﻡ ، ﺑﺎﯾﺪ ﺑﭽﻪﺍﻡ ﺧﻮﺏ میﺷﺪ ﻭ زنده ﻣﯽﻣﺎﻧﺪ.
ﺍﻓﻀﻞ ﺍﻟﻤﻠﮏ ﮔﻔﺖ ، ﺍﯾﻦ ﺣﺮﻑ ﺭﺍ ﻧﺰﻧﯿﺪ ﻗﺮﺑﺎﻥ ، ﻓﺮﻣﺎﻧﻔﺮﻣﺎﯼ ﮐﻞ ﻋﺎﻟﻢ ، ﺍﻧﺘﻈﺎﻡ و نظم ﺟﻬﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ۵۰۰ گوﺳﻔﻨﺪ ﺭﺷﻮﻩ ﻓﺮﻣﺎﻧﻔﺮﻣﺎﯼ ﮐﺮﻣﺎﻥ ﻧﻤﯽﻓﺮﻭﺷﺪ.
نشو در حساب جهان ، سخت گیر
که هر سخت گیری بود ، سخت میر
تو با خلق آسان بگیر ، نیک بخت
که فردا نگیرد خدا ، بر تو سخت
« استاد باستانی پاریزی »
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
قلعه حیوانات
جورج ارول
پس ازپیروزی انقلاب حیوانات، یک قانون اساسی معروف به «هفت فرمان» بر روی دیوار مزرعه نوشته میشود که شامل بندهای زیر است:
همه آنها که روی دوپا راه میروند دشمن هستند.
همه آنها که چهارپا یا بالدار هستند، دوستند.
هیچ حیوانی حق پوشیدن لباس را ندارد.
هیچ حیوانی حق خوابیدن در تخت را ندارد.
هیچ حیوانی حق نوشیدن الکل را ندارد.
هیچ حیوانی حق کشتن حیوان دیگری را ندارد.
همهٔ حیوانات با هم برابرند.
در اواخر داستان تمام شش فرمان اول از روی دیوار پاک شده و جمله هفتم نیز به صورت زیر تحریف میشود:
'''همهٔ حیوانات باهم برابرند، اما بعضی برابرترند'''.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
قلعه حیوانات
جورج ارول
پس ازپیروزی انقلاب حیوانات، یک قانون اساسی معروف به «هفت فرمان» بر روی دیوار مزرعه نوشته میشود که شامل بندهای زیر است:
همه آنها که روی دوپا راه میروند دشمن هستند.
همه آنها که چهارپا یا بالدار هستند، دوستند.
هیچ حیوانی حق پوشیدن لباس را ندارد.
هیچ حیوانی حق خوابیدن در تخت را ندارد.
هیچ حیوانی حق نوشیدن الکل را ندارد.
هیچ حیوانی حق کشتن حیوان دیگری را ندارد.
همهٔ حیوانات با هم برابرند.
در اواخر داستان تمام شش فرمان اول از روی دیوار پاک شده و جمله هفتم نیز به صورت زیر تحریف میشود:
'''همهٔ حیوانات باهم برابرند، اما بعضی برابرترند'''.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
مورچه کوچکی بود که هر روز صبح زود سرکار حاضر می شد و بلافاصله کار خود را شروع می کرد.
مورچه خیلی کار می کرد و تولید زیادی داشت و از کارش راضی بود.
سلطان جنگل (شیر) از فعالیت مورچه که بدون رئیس کار می کرد، متعجب بود.
شیر فکر می کرد اگر مورچه می تواند بدون نظارت این همه تولید داشته باشد، به طور مسلم اگر رئیسی داشته باشد، تولید بیشتری خواهد داشت.
بنابراین شیر یک سوسک را که تجربه ریاست داشت
و به نوشتن گزارشات خوب مشهور بود، به عنوان رئیس مورچه استخدام کرد.
سوسک در اولین اقدام خود برای کنترل مورچه ساعت ورود و خروج نصب کرد.
سوسک همچنین به همکاری نیاز داشت که گزارشات او را بنویسد و تایپ کند.سوسک بدین منظور و همچنین برای بایگانی و پاسخگویی به تلفن ها یک عنکبوت استخدام کرد.
شیر از گزارش های سوسک راضی بود
و از او خواست که از نمودار برای تجزیه و تحلیل نرخ و روند رشد تولیدی که توسط مورچه صورت می گیرد، استفاده کندتا شیر بتواند این نمودار ها را در گزارش به مجمع مدیران جنگل به کار برد.
سوسک برای انجام امور یک کامپیوتر و پرینتر لیزری خریداری کرد.
سوسک برای اداره واحد تکنولوژی اطلاعات یک زنبور نیز استخدام کرد.
مورچه که زمانی بسیار فعال بود
و در محیط کارش احساس آرامش می کرد، کاغذ بازی های اداری و جلسات متعددی که وقت او را می گرفت دوست نداشت.
شیر به این نتیجه رسید که فردی را به عنوان مدیر داخلی واحدی که مورچه در آن کار می کرد، بکار گمارد.
این پست به ملخ داده شد.
اولین کار ملخ خریداری یک فرش و صندلی برای کارش بود.
ملخ همچنین به کامپیوتر و کارمند نیاز داشت که آنها را از اداره قبلی خودش آورد تا به او در تهیه و کنترل بودجه و بهینه سازی برنامه ها کمک کند
محیطی که مورچه در آن کار می کرد، حال به مکانی فاقد شور و نشاط تبدیل شده بود. دیگر هیچ کس نمی خندید و همه غمگین و نگران بودند.
با مطالعه گزارش های رسیده شیر متوجه شد که تولیدات مورچه کمتر از قبل شده است.
بنابراین شیر یک جغد با پرستیژ را به عنوان مشاور عالی استخدام کرد و به او ماموریت داد تا امور را بررسی کرده، مشکلات را مشخص و راه حل ارائه نماید.
جغد سه ماه وقت صرف کرد و گزارشی در چند جلد تهیه نمود و در آخر نتیجه گرفت که مشکلات پیش آمده ناشی از وجود تعداد زیاد کارمند است.
و باید تعدیل نیرو صورت گیرد.
و بنابراین
شیر دستور داد که مورچه را اخراج نمایند
زیرا
مورچه دیگر انگیزه ای برای کار نداشت.
و این است حکایت سیستمهای اداری
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
مورچه کوچکی بود که هر روز صبح زود سرکار حاضر می شد و بلافاصله کار خود را شروع می کرد.
مورچه خیلی کار می کرد و تولید زیادی داشت و از کارش راضی بود.
سلطان جنگل (شیر) از فعالیت مورچه که بدون رئیس کار می کرد، متعجب بود.
شیر فکر می کرد اگر مورچه می تواند بدون نظارت این همه تولید داشته باشد، به طور مسلم اگر رئیسی داشته باشد، تولید بیشتری خواهد داشت.
بنابراین شیر یک سوسک را که تجربه ریاست داشت
و به نوشتن گزارشات خوب مشهور بود، به عنوان رئیس مورچه استخدام کرد.
سوسک در اولین اقدام خود برای کنترل مورچه ساعت ورود و خروج نصب کرد.
سوسک همچنین به همکاری نیاز داشت که گزارشات او را بنویسد و تایپ کند.سوسک بدین منظور و همچنین برای بایگانی و پاسخگویی به تلفن ها یک عنکبوت استخدام کرد.
شیر از گزارش های سوسک راضی بود
و از او خواست که از نمودار برای تجزیه و تحلیل نرخ و روند رشد تولیدی که توسط مورچه صورت می گیرد، استفاده کندتا شیر بتواند این نمودار ها را در گزارش به مجمع مدیران جنگل به کار برد.
سوسک برای انجام امور یک کامپیوتر و پرینتر لیزری خریداری کرد.
سوسک برای اداره واحد تکنولوژی اطلاعات یک زنبور نیز استخدام کرد.
مورچه که زمانی بسیار فعال بود
و در محیط کارش احساس آرامش می کرد، کاغذ بازی های اداری و جلسات متعددی که وقت او را می گرفت دوست نداشت.
شیر به این نتیجه رسید که فردی را به عنوان مدیر داخلی واحدی که مورچه در آن کار می کرد، بکار گمارد.
این پست به ملخ داده شد.
اولین کار ملخ خریداری یک فرش و صندلی برای کارش بود.
ملخ همچنین به کامپیوتر و کارمند نیاز داشت که آنها را از اداره قبلی خودش آورد تا به او در تهیه و کنترل بودجه و بهینه سازی برنامه ها کمک کند
محیطی که مورچه در آن کار می کرد، حال به مکانی فاقد شور و نشاط تبدیل شده بود. دیگر هیچ کس نمی خندید و همه غمگین و نگران بودند.
با مطالعه گزارش های رسیده شیر متوجه شد که تولیدات مورچه کمتر از قبل شده است.
بنابراین شیر یک جغد با پرستیژ را به عنوان مشاور عالی استخدام کرد و به او ماموریت داد تا امور را بررسی کرده، مشکلات را مشخص و راه حل ارائه نماید.
جغد سه ماه وقت صرف کرد و گزارشی در چند جلد تهیه نمود و در آخر نتیجه گرفت که مشکلات پیش آمده ناشی از وجود تعداد زیاد کارمند است.
و باید تعدیل نیرو صورت گیرد.
و بنابراین
شیر دستور داد که مورچه را اخراج نمایند
زیرا
مورچه دیگر انگیزه ای برای کار نداشت.
و این است حکایت سیستمهای اداری
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
🔹 چرا #حکومت_ایران نمی تواند #شاد_کامی ایجاد کند؟!
✍️ مهران صولتی "جامعه شناس "
🌱زمانی که مقدمه کتاب ارزشمند "درک باک" با عنوان "سیاست شادکامی" را می خوانید با یک عبارت شگفت انگیز منسوب به پادشاه کشور کوچک بوتان واقع در عمق کوه های هیمالیامواجه می شوید؛ در سال ۱۹۷۲ پادشاه جدید بوتان خطاب به مردم کشورش اعلام کرد؛ از این پس معیار اصلی ملت او برای اندازه گیری پیشرفت، "شادکامی ناخالص ملی"خواهد بود و نه تولید ناخالص ملی!
درک باک مولفه های اصلی سیاست شادکامی در بوتان را به شرح زیر فهرست می کند؛ حکمرانی خوب و استقرار دموکراسی/ توسعه اجتماعی-اقتصادی عادلانه و با ثبات/ صیانت از محیط زیست/ صیانت از فرهنگ.
اخیرا یکی از جامعه شناسان به درستی از این سخن گفته بود که حکومت در ایران باید به جای فرمان به آغاز تولید انرژی هسته ای، دستور به تولید عشق، امید و محبت بدهد! حال باید ببینیم که چرا حکومت در ایران با ایجاد شادکامی میانه ای ندارد و تحقق آن را پیگیری نمی کند؟! واقعیت در حداقل چهار نزاع زیر نهفته است:
🖌 جدال شرع و عرف: این نزاع همچنان از دوران مشروطه تا کنون به قوت خود باقی است هر چند که در دوره پهلوی ها غلبه با عرف و پس از انقلاب چیرگی با شرع بوده است! تداوم روندی فرسایشی بدون دستیابی به تلفیق کارآمدی میان شرع و عرف، که شهروندان را دچار نوعی اسکیزوفرنی شخصیتی و جامعه را دچار نوعی صف آرایی کاذب بر سر چگونه زیستن ساخته است. اگر شادکامی را نوعی رضایتمندی از نحوه زیست جمعی در سایه تلفیقی کارآمد از سنت و مدرنیته بدانیم روشن است که از دستیابی به آن تا کنون عاجز مانده ایم!
🖌 جدال امت و ملت: از حدود چهار دهه پیش ما وارد چالشی میان وابستگی به امت اسلام یا ملت ایران شده ایم! دل سپردن به هر کدام هم البته پیامدهایی دارد. اینکه باید توجه تصمیم سازان صرفا معطوف به تحولات دنیای اسلام باشد یا باید بیشتر مسائل توسعه کشور مورد عنایت قرار گیرد از جمله مهمترین مباحث ایران پس از انقلاب بوده است. واقعیت این است که در همه این سال ها هم تلاشی از سوی حکومت برای توجیه افکار عمومی جهت کاهش ابعاد این نزاع صورت نگرفته است. اکنون روشن است که به دلیل کمبود منابع باید به سوی نوعی اولویت بندی در این زمینه حرکت کنیم!
🖌 جدال اسلام و غرب: پس از آنکه انقلاب اسلامی، ایران و غرب را به عنوان دو" دیگری" متضاد و دشمن ترسیم کرد در عمل امکان برقراری دیالوگ میان این دو تمدن از میان رفت! از آن پس بود که این دیگری ها خود را صرفا با عینک تیره آموزه های ایدئولوژیک نگریستند! دستاوردهای غربی از جمله دموکراسی، احزاب، رسانه ها،تشکل های مدنی و سبک زندگی با بدبینی مواجه شد و زیست فردی و جمعی شهروندان به شدت از سوی حکومت مورد نظارت قرار گرفت. مداخله ای که موجبات جدی کاهش رضایتمندی را در میان ایرانیان فراهم آورد!
🖌 جدال انتصابات و انتخابات: این چالش همان ادامه تقابل میان ولایت و وکالت است که میراث دوران مشروطیت محسوب می شود! چالشی بر سر نقش آفرینی مردم در اموری همچون قانون گذاری، شرکت در انتخابات و تعیین نوع نظام سیاسی، در مواجهه با دیدگاهی که قانون را فرابشری، انتخابات را فیلتر شده و حکومت را الهی می داند! واقعیت این است که هم اکنون و با گذشت حدود سه دهه از نظارت استصوابی شورای نگهبان، احساس بی قدرتی شهروندان در برگزیدن نمایندگان مطلوب خود در انتخابات مختلف به کانون احساس نارضایتی های جمعی تبدیل شده است!
🔹 نکته پایانی: ژرفای جدال های موجود که حداقل میراث یکصد سال اخیر محسوب می شوند آنچنان دست و پای حکومت را در انجام تغییر معنادار برای ایجاد احساس شادکامی در شهروندان بسته است که به جامعه نوعی حس عمیق ناامیدی بخشیده است. شکلی از فلجی عمومی که همزمان جامعه و حکومت را در بر گرفته است!
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
🔹 چرا #حکومت_ایران نمی تواند #شاد_کامی ایجاد کند؟!
✍️ مهران صولتی "جامعه شناس "
🌱زمانی که مقدمه کتاب ارزشمند "درک باک" با عنوان "سیاست شادکامی" را می خوانید با یک عبارت شگفت انگیز منسوب به پادشاه کشور کوچک بوتان واقع در عمق کوه های هیمالیامواجه می شوید؛ در سال ۱۹۷۲ پادشاه جدید بوتان خطاب به مردم کشورش اعلام کرد؛ از این پس معیار اصلی ملت او برای اندازه گیری پیشرفت، "شادکامی ناخالص ملی"خواهد بود و نه تولید ناخالص ملی!
درک باک مولفه های اصلی سیاست شادکامی در بوتان را به شرح زیر فهرست می کند؛ حکمرانی خوب و استقرار دموکراسی/ توسعه اجتماعی-اقتصادی عادلانه و با ثبات/ صیانت از محیط زیست/ صیانت از فرهنگ.
اخیرا یکی از جامعه شناسان به درستی از این سخن گفته بود که حکومت در ایران باید به جای فرمان به آغاز تولید انرژی هسته ای، دستور به تولید عشق، امید و محبت بدهد! حال باید ببینیم که چرا حکومت در ایران با ایجاد شادکامی میانه ای ندارد و تحقق آن را پیگیری نمی کند؟! واقعیت در حداقل چهار نزاع زیر نهفته است:
🖌 جدال شرع و عرف: این نزاع همچنان از دوران مشروطه تا کنون به قوت خود باقی است هر چند که در دوره پهلوی ها غلبه با عرف و پس از انقلاب چیرگی با شرع بوده است! تداوم روندی فرسایشی بدون دستیابی به تلفیق کارآمدی میان شرع و عرف، که شهروندان را دچار نوعی اسکیزوفرنی شخصیتی و جامعه را دچار نوعی صف آرایی کاذب بر سر چگونه زیستن ساخته است. اگر شادکامی را نوعی رضایتمندی از نحوه زیست جمعی در سایه تلفیقی کارآمد از سنت و مدرنیته بدانیم روشن است که از دستیابی به آن تا کنون عاجز مانده ایم!
🖌 جدال امت و ملت: از حدود چهار دهه پیش ما وارد چالشی میان وابستگی به امت اسلام یا ملت ایران شده ایم! دل سپردن به هر کدام هم البته پیامدهایی دارد. اینکه باید توجه تصمیم سازان صرفا معطوف به تحولات دنیای اسلام باشد یا باید بیشتر مسائل توسعه کشور مورد عنایت قرار گیرد از جمله مهمترین مباحث ایران پس از انقلاب بوده است. واقعیت این است که در همه این سال ها هم تلاشی از سوی حکومت برای توجیه افکار عمومی جهت کاهش ابعاد این نزاع صورت نگرفته است. اکنون روشن است که به دلیل کمبود منابع باید به سوی نوعی اولویت بندی در این زمینه حرکت کنیم!
🖌 جدال اسلام و غرب: پس از آنکه انقلاب اسلامی، ایران و غرب را به عنوان دو" دیگری" متضاد و دشمن ترسیم کرد در عمل امکان برقراری دیالوگ میان این دو تمدن از میان رفت! از آن پس بود که این دیگری ها خود را صرفا با عینک تیره آموزه های ایدئولوژیک نگریستند! دستاوردهای غربی از جمله دموکراسی، احزاب، رسانه ها،تشکل های مدنی و سبک زندگی با بدبینی مواجه شد و زیست فردی و جمعی شهروندان به شدت از سوی حکومت مورد نظارت قرار گرفت. مداخله ای که موجبات جدی کاهش رضایتمندی را در میان ایرانیان فراهم آورد!
🖌 جدال انتصابات و انتخابات: این چالش همان ادامه تقابل میان ولایت و وکالت است که میراث دوران مشروطیت محسوب می شود! چالشی بر سر نقش آفرینی مردم در اموری همچون قانون گذاری، شرکت در انتخابات و تعیین نوع نظام سیاسی، در مواجهه با دیدگاهی که قانون را فرابشری، انتخابات را فیلتر شده و حکومت را الهی می داند! واقعیت این است که هم اکنون و با گذشت حدود سه دهه از نظارت استصوابی شورای نگهبان، احساس بی قدرتی شهروندان در برگزیدن نمایندگان مطلوب خود در انتخابات مختلف به کانون احساس نارضایتی های جمعی تبدیل شده است!
🔹 نکته پایانی: ژرفای جدال های موجود که حداقل میراث یکصد سال اخیر محسوب می شوند آنچنان دست و پای حکومت را در انجام تغییر معنادار برای ایجاد احساس شادکامی در شهروندان بسته است که به جامعه نوعی حس عمیق ناامیدی بخشیده است. شکلی از فلجی عمومی که همزمان جامعه و حکومت را در بر گرفته است!
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
ایران رتبه آخر شد .
🔸موسسه گالوپ از معتبرترین موسسات نظرسنجی در جهان است که در یک پروژه نظرسنجی بین المللی در سال ۲۰۱۸ اعلام کرد که جمهوری اسلامی ایران بی توجه ترین نسبت به وضعیت معیشت مردم کشور خود است .
🔸این نظر سنجی در ۲۰۹ کشور جهان صورت گرفت و جمهوری اسلامی ایران رتبه ۲۰۹ را بدست آورد .
🔸رتبه اول از نظر توجه دولت مردان به وضعیت معیشت و رفاه مردم به دولت سوئیس رسید و پس از آن کشورهای دانمارک ، سوئد، فنلاند و هلند رتبه های دوم تا پنجم جهان را بدست آوردند .
🔸دولت امریکا رتبه ۴۲ و کانادا رتبه ۲۸ و پادشاهی اسپانیا رتبه ۱۹ جهان میباشند .
🔸ایران پس از سودان ، گامبیا و سومالی رتبه ۲۰۹ جهان را کسب کرده است .
🔸طبق این نظر سنجی میزان رفاه و معیشت مردم سوئیس ۴/۹۸ از ۵ میباشد و میزان رفاه معیشت در ایران ۰/۰۲ از ۵ میباشد .
🔸ناگفته نماند که ایرانپنجمین کشور ثروتمند جهان از لحاظ معدن زیرزمینی است
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith
ایران رتبه آخر شد .
🔸موسسه گالوپ از معتبرترین موسسات نظرسنجی در جهان است که در یک پروژه نظرسنجی بین المللی در سال ۲۰۱۸ اعلام کرد که جمهوری اسلامی ایران بی توجه ترین نسبت به وضعیت معیشت مردم کشور خود است .
🔸این نظر سنجی در ۲۰۹ کشور جهان صورت گرفت و جمهوری اسلامی ایران رتبه ۲۰۹ را بدست آورد .
🔸رتبه اول از نظر توجه دولت مردان به وضعیت معیشت و رفاه مردم به دولت سوئیس رسید و پس از آن کشورهای دانمارک ، سوئد، فنلاند و هلند رتبه های دوم تا پنجم جهان را بدست آوردند .
🔸دولت امریکا رتبه ۴۲ و کانادا رتبه ۲۸ و پادشاهی اسپانیا رتبه ۱۹ جهان میباشند .
🔸ایران پس از سودان ، گامبیا و سومالی رتبه ۲۰۹ جهان را کسب کرده است .
🔸طبق این نظر سنجی میزان رفاه و معیشت مردم سوئیس ۴/۹۸ از ۵ میباشد و میزان رفاه معیشت در ایران ۰/۰۲ از ۵ میباشد .
🔸ناگفته نماند که ایرانپنجمین کشور ثروتمند جهان از لحاظ معدن زیرزمینی است
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
استفاده از پشمک حاج عبدا... در ولنتاین
آیدین سیارسریع در ضميمه طنز بي قانون/
من الان چیزی نمی گویم، شما فعلا خبر را بخوانید:
مدیر بازرسی و نظارت اصناف استان اصفهان با اشاره به بازرسی های صورت گرفته در سطح شهر استان اصفهان اظهار کرد: 44 بازرس اقدام به بازرسی از واحدهای مرتبط با فروش این اقلام (اقلام ولنتاین!) کردند که در جریان آن از 341 واحد صنفی بازدید صورت گرفت.
جواد محمدی فشارکی افزود: در جریان این بازرسی ها اقلام غیرمجازی از 52 واحد صنفی جمع آوری و گزارش های آن به مراجع مربوطه اعلام شد. وی تصریح کرد: بازرسان این نهاد 385 عدد عروسک کوچک و بزرگ مبتذل و 2180 بسته انواع شکلات های بزرگ و کوچک که تصاویر مبتذل و نامتناسب با فرهنگ ایرانی اسلامی بر روی آنان درج شده بود از سطح بازار جمع آوری کردند.
آقای فشارکی تصریح کرد: این شکلات ها اغلب محرک بوده (!) و ضررهای جبران ناپذیری را به مصرف کنندگان وارد می کردند (!) وی جمع آوری 200 شاخه گل مخصوص ولنتاین، 250 جعبه سیگار برگ محرک، 400 قاشق ویژه ولنتاین که بر روی آنان تصاویر نابهنجار و مبتذلی طراحی شده بود از دیگر کالاهای جمع آوری شده از سطح بازار برشمرد.
آفرین به مسئولین! آفرین بر فشارکی و فشارکی ها که نمی گذارند ولنتاین این ملت را از پا در بیاورد. البته من همیشه با ولنتاین مخالف بودم ولی دیگر از این فجایعی که آقای فشارکی گفت خبر نداشتم. عروسک های کوچک و بزرگ مبتذل فروخته می شده. وا اخلاقا! من تا امروز فکر می کردم فقط عروسک های کوچک مبتذل فروخته می شده. نگو بزرگش را هم آورده اند نامردها. در کنار اینها شکلات هایی بوده که تصاویر مبتذل روی اینها نقش بسته بود. بنده خودم به عنوان یک آیدین نمی توانم بپذیرم که یک شکلات که نیتش پاک است روی خودش تصاویر مبتذل مثل قلب و آئورت و این موارد داشته باشد. شکلات و شیرینی جاتی که در اختیار یک ایرانی قرار می گیرد باید متناسب با فرهنگ ایرانی باشد. من یادم می آید قدیم ها سوهان و گز و شکلات را یک جوری بسته بندی می کردند که آدم نگاه می کرد حساب کار دستش می آمد. عکس پیرمرد داشتند. مثل الان نبود که در رنگ بندی های قرمز و صورتی و گلبهی بزنند. اسمشان هم باشد پارمیدا و ملیکا و باراکا. پیرمرد بود، می فهمید؟ پیرمرد! شوخی نداشتند. سوهان داشتیم برادران قربانعلی! بعد عکس پدر مرحومشان را روی در سوهان زده بودند. مرحوم ابوی یک جوری از روی در سوهان به آدم نگاه می کرد که هر لحظه امکان داشت بیاید بیرون و سوهان را بکند توی نای و حلق و مری ما. همین الان پشمک حاج عبدا... داریم که کسی نمی تواند چپ بهش نگاه کند. اصلا اسمش جوری است که آدم وقتی بسته را باز می کند فکر می کند به حریم شخصی حاج عبدا... وارد شده. حالا آقای فشارکی می گوید شکلات های محرک غربی که ضررهای جبران ناپذیری را به مصرف کنندگان وارد می کرده از سطح بازار جمع کرده اند. ای غرب تو چرا اینقدر جبران ناپذیری؟ ما قدیم این پدران گرامی را روی بسته بندی می دیدیم به طور کلی میل مان به همه چیز از بین می رفت. كلا نمی توانستیم تحرک کنیم! این عزیزان مندرج روی بسته بندی خودشان آنقدر جبران ناپذیر بودند که همین باعث می شد هیچ گونه ضرر جبران ناپذیری ما را تهدید نکند.. یادش بخیر! یک زمانی ولنتاین که می شد این اقلام را به هم هدیه می دادیم که همیشه به یاد بزرگتر هایمان باشیم، الان چی؟ قاشق های نابهنجار هدیه می دهیم که معلوم نیست رویش عکس چی کار شده. اصلا مسیر زندگی اش عوض می شود. تا کی می خواهیم به جای حفظ سنت ها و بسته بندی های پیرمرد گون خودمان به قاشق های غرب رو بیاوریم؟
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith
استفاده از پشمک حاج عبدا... در ولنتاین
آیدین سیارسریع در ضميمه طنز بي قانون/
من الان چیزی نمی گویم، شما فعلا خبر را بخوانید:
مدیر بازرسی و نظارت اصناف استان اصفهان با اشاره به بازرسی های صورت گرفته در سطح شهر استان اصفهان اظهار کرد: 44 بازرس اقدام به بازرسی از واحدهای مرتبط با فروش این اقلام (اقلام ولنتاین!) کردند که در جریان آن از 341 واحد صنفی بازدید صورت گرفت.
جواد محمدی فشارکی افزود: در جریان این بازرسی ها اقلام غیرمجازی از 52 واحد صنفی جمع آوری و گزارش های آن به مراجع مربوطه اعلام شد. وی تصریح کرد: بازرسان این نهاد 385 عدد عروسک کوچک و بزرگ مبتذل و 2180 بسته انواع شکلات های بزرگ و کوچک که تصاویر مبتذل و نامتناسب با فرهنگ ایرانی اسلامی بر روی آنان درج شده بود از سطح بازار جمع آوری کردند.
آقای فشارکی تصریح کرد: این شکلات ها اغلب محرک بوده (!) و ضررهای جبران ناپذیری را به مصرف کنندگان وارد می کردند (!) وی جمع آوری 200 شاخه گل مخصوص ولنتاین، 250 جعبه سیگار برگ محرک، 400 قاشق ویژه ولنتاین که بر روی آنان تصاویر نابهنجار و مبتذلی طراحی شده بود از دیگر کالاهای جمع آوری شده از سطح بازار برشمرد.
آفرین به مسئولین! آفرین بر فشارکی و فشارکی ها که نمی گذارند ولنتاین این ملت را از پا در بیاورد. البته من همیشه با ولنتاین مخالف بودم ولی دیگر از این فجایعی که آقای فشارکی گفت خبر نداشتم. عروسک های کوچک و بزرگ مبتذل فروخته می شده. وا اخلاقا! من تا امروز فکر می کردم فقط عروسک های کوچک مبتذل فروخته می شده. نگو بزرگش را هم آورده اند نامردها. در کنار اینها شکلات هایی بوده که تصاویر مبتذل روی اینها نقش بسته بود. بنده خودم به عنوان یک آیدین نمی توانم بپذیرم که یک شکلات که نیتش پاک است روی خودش تصاویر مبتذل مثل قلب و آئورت و این موارد داشته باشد. شکلات و شیرینی جاتی که در اختیار یک ایرانی قرار می گیرد باید متناسب با فرهنگ ایرانی باشد. من یادم می آید قدیم ها سوهان و گز و شکلات را یک جوری بسته بندی می کردند که آدم نگاه می کرد حساب کار دستش می آمد. عکس پیرمرد داشتند. مثل الان نبود که در رنگ بندی های قرمز و صورتی و گلبهی بزنند. اسمشان هم باشد پارمیدا و ملیکا و باراکا. پیرمرد بود، می فهمید؟ پیرمرد! شوخی نداشتند. سوهان داشتیم برادران قربانعلی! بعد عکس پدر مرحومشان را روی در سوهان زده بودند. مرحوم ابوی یک جوری از روی در سوهان به آدم نگاه می کرد که هر لحظه امکان داشت بیاید بیرون و سوهان را بکند توی نای و حلق و مری ما. همین الان پشمک حاج عبدا... داریم که کسی نمی تواند چپ بهش نگاه کند. اصلا اسمش جوری است که آدم وقتی بسته را باز می کند فکر می کند به حریم شخصی حاج عبدا... وارد شده. حالا آقای فشارکی می گوید شکلات های محرک غربی که ضررهای جبران ناپذیری را به مصرف کنندگان وارد می کرده از سطح بازار جمع کرده اند. ای غرب تو چرا اینقدر جبران ناپذیری؟ ما قدیم این پدران گرامی را روی بسته بندی می دیدیم به طور کلی میل مان به همه چیز از بین می رفت. كلا نمی توانستیم تحرک کنیم! این عزیزان مندرج روی بسته بندی خودشان آنقدر جبران ناپذیر بودند که همین باعث می شد هیچ گونه ضرر جبران ناپذیری ما را تهدید نکند.. یادش بخیر! یک زمانی ولنتاین که می شد این اقلام را به هم هدیه می دادیم که همیشه به یاد بزرگتر هایمان باشیم، الان چی؟ قاشق های نابهنجار هدیه می دهیم که معلوم نیست رویش عکس چی کار شده. اصلا مسیر زندگی اش عوض می شود. تا کی می خواهیم به جای حفظ سنت ها و بسته بندی های پیرمرد گون خودمان به قاشق های غرب رو بیاوریم؟
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان صد و شصت و یک
#کناره_گیری_کیخسرو_از_سلطنت
آنجا فرود آمده نانی خوردند و آبی نوشیدند و استراحت کردند. کیخسرو گفت : فردا چون آفتاب برآید دیگر مرا به خواب خواهید دید . ای یاران من، چون من رفتم شما لحظه ای صبر نکنید. از کوه بادی سخت خواهد وزید و بعد، ابری سیاه ، برفی سنگین خواهد بارید چنانکه راه ایران زمین را نخواید یافت.
چو از کوه خورشید سربرکشید
زچشم مهان شاه شد ناپدید
سرداران شروع کردند به جستجو اما اثری از کیخسرو نیافتند. خسته و دل آزرده در کنار چشمه استراحت کردند. کم کم خوابشان برد و کم کم از دامن کوه بادی شروع به وزیدن کرد و تا بیدار شدند چنان برفی بارید که نیزه سرداران هم زیر آن ناپدید شد. یک هفته گذشت رستم همراه زال و دیگر افسران در انتظار بازگشت کیخسرو بودند. بالاخره قرار شد چند نفر را بفرستند بلکه خبری از سرداران بدست آوردند.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان صد و شصت و یک
#کناره_گیری_کیخسرو_از_سلطنت
آنجا فرود آمده نانی خوردند و آبی نوشیدند و استراحت کردند. کیخسرو گفت : فردا چون آفتاب برآید دیگر مرا به خواب خواهید دید . ای یاران من، چون من رفتم شما لحظه ای صبر نکنید. از کوه بادی سخت خواهد وزید و بعد، ابری سیاه ، برفی سنگین خواهد بارید چنانکه راه ایران زمین را نخواید یافت.
چو از کوه خورشید سربرکشید
زچشم مهان شاه شد ناپدید
سرداران شروع کردند به جستجو اما اثری از کیخسرو نیافتند. خسته و دل آزرده در کنار چشمه استراحت کردند. کم کم خوابشان برد و کم کم از دامن کوه بادی شروع به وزیدن کرد و تا بیدار شدند چنان برفی بارید که نیزه سرداران هم زیر آن ناپدید شد. یک هفته گذشت رستم همراه زال و دیگر افسران در انتظار بازگشت کیخسرو بودند. بالاخره قرار شد چند نفر را بفرستند بلکه خبری از سرداران بدست آوردند.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
پیامبری به نام اسماعیل
✍️یاسر عرب
✅می ترسم که در حجم هیاهوی انتشار گزارش خود نوشت شکنجه ی اسماعیل بخشی کارگر مظلوم هفت تپه، در بین فریادهای بلند عدالتخواهی که تن و بدن فضای مجازی را به تکان آورده، صدای اسماعیل گم شود!
✅تمام یادداشت اسماعیل بخشی اگر صد خط درد و هزار نقطه مشتهای بازجو، و صد هزار ویرگول توهین های جنسی، و یک خروار قطره های اشک و خون بود اما شاه بیت آن نه خط اول افشای شکنجه، که جمع بندی آخر زندان بود!
✅مردی که سیاست نمی داند، چهار انقلاب نمی خواند، دستهایش نه آغشته ی تفنگ بوده و نه مبتلا به قلم، کارگری ساده و معترض را چون شیر زخمی در قفس کنند، بیست و پنج روز بر تن و روح و روان اش آتش ببارند و یک جای سالم در بدن اش باقی نگذارند، شما بگو آنطرف مساوی چه خواهد بود جز برخاستن طبع حیوانی و اژدر شدن نیمه ی هیولایی، و گر گرفتن هیمه ی نفسانی؟
✅حال این معجزه نیست که بعد از آوار تمام خاکروبه های تهدید و تحقیر سر بلند کند که: "وزیر اطلاعات را دعوت به مناظره تلویزیونی می کنم"
✅مناظره؟ خدایا چه می شنویم؟ این آرامش، این اطمینان قلبی، این صدای فطری، پاسخ حکیمی متاله و گوشه ی حجره به چله نشسته است؟ یا کارگری با دنده های شکسته؟
✅این چه پیامی است که اسماعیل به جامعه ی خود می دهد؟ اینکه خون را با خون نمی توان شست؟ اینکه خوشبختانه "شعور" چون پول قابل اختلاس توسط مسئولین نظام مقدس نبوده است؟ اینکه شما ددمنشانه زدید اما خاک به خورشید پاشیدید؟
✅من نمی دانم اسماعیل بخشی کیست؟ اما می دانم این شیوه، این صبر، این متانت، روش پیامبرانی است که به دعا و در پی لطف خداوند چنان شرح صدری دریافت کرده اند، که در توان انسان عادی نیست!
✅یاد مرحوم ابوترابی افتادم، و خاطره دوران اسارت اش، شکنجه گر بعثی تا صبح در زندان با باتوم ایشان را زده بود و صبح دیگر دستش خسته و باتوم به زمین افتاده بود. مرحوم ابوترابی خم شده باتوم را برداشته و با احترام به دست افسر عراقی داده و با اینکار اشک او را جاری کرده بود.
✅در خصوص پاسخ اسماعیل هر چه بگوییم و بنویسیم کم، و هر چه فکر کنیم کمتر خواهد بود. جواب او نه به چند بازجوی چماقدار و یا تعدادی کوتوله ی امنیتی، بلکه پاسخی بود به ملتی که وحشت، فقر، خفقان، سرکوب، استبداد زدگی و خشونت در گوش و پوست تاریخ اش ریشه دوانده. او با درخواست مودبانه، ارزشمند و پایانی خود همه ی ما را آگاهی تاریخی بخشیده و بت پوشالی داغ و درفش اقتدارگرايان و النصر بالرعب گویان را خرد کرد.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
پیامبری به نام اسماعیل
✍️یاسر عرب
✅می ترسم که در حجم هیاهوی انتشار گزارش خود نوشت شکنجه ی اسماعیل بخشی کارگر مظلوم هفت تپه، در بین فریادهای بلند عدالتخواهی که تن و بدن فضای مجازی را به تکان آورده، صدای اسماعیل گم شود!
✅تمام یادداشت اسماعیل بخشی اگر صد خط درد و هزار نقطه مشتهای بازجو، و صد هزار ویرگول توهین های جنسی، و یک خروار قطره های اشک و خون بود اما شاه بیت آن نه خط اول افشای شکنجه، که جمع بندی آخر زندان بود!
✅مردی که سیاست نمی داند، چهار انقلاب نمی خواند، دستهایش نه آغشته ی تفنگ بوده و نه مبتلا به قلم، کارگری ساده و معترض را چون شیر زخمی در قفس کنند، بیست و پنج روز بر تن و روح و روان اش آتش ببارند و یک جای سالم در بدن اش باقی نگذارند، شما بگو آنطرف مساوی چه خواهد بود جز برخاستن طبع حیوانی و اژدر شدن نیمه ی هیولایی، و گر گرفتن هیمه ی نفسانی؟
✅حال این معجزه نیست که بعد از آوار تمام خاکروبه های تهدید و تحقیر سر بلند کند که: "وزیر اطلاعات را دعوت به مناظره تلویزیونی می کنم"
✅مناظره؟ خدایا چه می شنویم؟ این آرامش، این اطمینان قلبی، این صدای فطری، پاسخ حکیمی متاله و گوشه ی حجره به چله نشسته است؟ یا کارگری با دنده های شکسته؟
✅این چه پیامی است که اسماعیل به جامعه ی خود می دهد؟ اینکه خون را با خون نمی توان شست؟ اینکه خوشبختانه "شعور" چون پول قابل اختلاس توسط مسئولین نظام مقدس نبوده است؟ اینکه شما ددمنشانه زدید اما خاک به خورشید پاشیدید؟
✅من نمی دانم اسماعیل بخشی کیست؟ اما می دانم این شیوه، این صبر، این متانت، روش پیامبرانی است که به دعا و در پی لطف خداوند چنان شرح صدری دریافت کرده اند، که در توان انسان عادی نیست!
✅یاد مرحوم ابوترابی افتادم، و خاطره دوران اسارت اش، شکنجه گر بعثی تا صبح در زندان با باتوم ایشان را زده بود و صبح دیگر دستش خسته و باتوم به زمین افتاده بود. مرحوم ابوترابی خم شده باتوم را برداشته و با احترام به دست افسر عراقی داده و با اینکار اشک او را جاری کرده بود.
✅در خصوص پاسخ اسماعیل هر چه بگوییم و بنویسیم کم، و هر چه فکر کنیم کمتر خواهد بود. جواب او نه به چند بازجوی چماقدار و یا تعدادی کوتوله ی امنیتی، بلکه پاسخی بود به ملتی که وحشت، فقر، خفقان، سرکوب، استبداد زدگی و خشونت در گوش و پوست تاریخ اش ریشه دوانده. او با درخواست مودبانه، ارزشمند و پایانی خود همه ی ما را آگاهی تاریخی بخشیده و بت پوشالی داغ و درفش اقتدارگرايان و النصر بالرعب گویان را خرد کرد.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Telegram
attach 📎
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
سقوط آزاد طبقه متوسط در ایران !
رستم شجاعی مقدم
قیمت زنده ماندن طی حدود یک سال اخیر حداقل به سه برابر افزایش یافته است در حالی که درآمد طبقه متوسط نه تنها بهبود نیافته است بلکه کاهش داشته است.
بار شکستهای پی در پی دولت در عرصه های داخلی و خارجی تنها بر دوش این طبقه است ، گروه رانت خواران و عمله قدرت مشکل چندانی ندارند ، سرمایه داران نیز درآمدشان بیشتر هم شده است!
گاهی طبقه متوسط حتی بیش از قشر تحت حمایت نهادها دچار فقر مضاعف و فشار هزینه های زندگی شده اند.
این شرایط بیش از هر چیزی طبقه متوسط را به سوی واماندگی و وادادگی سوق داده است ، به نظر می رسد که دیگر برای چنین مردمی هیچ تحول و اتفاقی فرقی نمی کند .
حکومت که خیلی وقت است بی خیال اوضاع داخلی است و از تعاملات وانتصابات آن چنین بر می آید که کماکان جز فکر تقویت حلقه محدود یاران خودیش که مسببین اوضاع کنونی هستند چیزی احساس نمی کند ، دولت روحانی نیز کاملا تسلیم اراده حاکمیت شده است( روحانی سرهنگ شده است ).
عامل خطر بزرگتر این است که طبقه بزرگ متوسط دیگر نگاهی به درون کشور و امیدی حتی به نیروی اتحاد خود هم ندارد ، این می تواند همان چیزی باشد که خارج از کشور کسانی به دنبال آن هستند.
یک ملت باید بداند که درمان دردهایش را جز در درون خود نخواهد یافت و لازمه آن نیز گوش فرا دادن به ندای مشترک همدردان و رسیدن به مفاهمه واحد است!
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
سقوط آزاد طبقه متوسط در ایران !
رستم شجاعی مقدم
قیمت زنده ماندن طی حدود یک سال اخیر حداقل به سه برابر افزایش یافته است در حالی که درآمد طبقه متوسط نه تنها بهبود نیافته است بلکه کاهش داشته است.
بار شکستهای پی در پی دولت در عرصه های داخلی و خارجی تنها بر دوش این طبقه است ، گروه رانت خواران و عمله قدرت مشکل چندانی ندارند ، سرمایه داران نیز درآمدشان بیشتر هم شده است!
گاهی طبقه متوسط حتی بیش از قشر تحت حمایت نهادها دچار فقر مضاعف و فشار هزینه های زندگی شده اند.
این شرایط بیش از هر چیزی طبقه متوسط را به سوی واماندگی و وادادگی سوق داده است ، به نظر می رسد که دیگر برای چنین مردمی هیچ تحول و اتفاقی فرقی نمی کند .
حکومت که خیلی وقت است بی خیال اوضاع داخلی است و از تعاملات وانتصابات آن چنین بر می آید که کماکان جز فکر تقویت حلقه محدود یاران خودیش که مسببین اوضاع کنونی هستند چیزی احساس نمی کند ، دولت روحانی نیز کاملا تسلیم اراده حاکمیت شده است( روحانی سرهنگ شده است ).
عامل خطر بزرگتر این است که طبقه بزرگ متوسط دیگر نگاهی به درون کشور و امیدی حتی به نیروی اتحاد خود هم ندارد ، این می تواند همان چیزی باشد که خارج از کشور کسانی به دنبال آن هستند.
یک ملت باید بداند که درمان دردهایش را جز در درون خود نخواهد یافت و لازمه آن نیز گوش فرا دادن به ندای مشترک همدردان و رسیدن به مفاهمه واحد است!
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
فضیلتی به نام « دگرپذیری »
✍️ فردین علیخواه
یکی از دختران دانشجو به اتاقم میآید تا با من صحبت کند. او از پوشش چادر استفاده میکند و آنطور که بعداً برایم توضیح میدهد نگاهی دینی-زیبائی شناختی به چادر دارد. معمولاً ترجیح میدهد که کیف، روسری و سرآستین مانتواش باهم ست باشند. در کل زیبا جلوه کردن آنچه میپوشد برایش مهم است. چادر باعث نشده است تا نیازش به زیبایی را سرکوب کند.
سر صحبت را باز میکند. « استاد، شما یکی از اساتید محبوب دانشکده هستید و دانشجویان رشتههای مختلف به حرفهای شما گوش میدهند. بعد از آن کلیپ گشت ارشاد؛ دانشجویان با خشم و نفرت به افرادی مانند من نگاه میکنند. فضای کلاسها برایمان سنگین شده است و تصور میکنند که چون ما این حجاب را داریم حتماً با گشت ارشاد و کارهایش موافق هستیم. از شما خواهش میکنم در کلاسهایتان اشاره کنید که این منصفانه نیست. تذکر بدهید که هر کس این حجاب را دارد لزوماً با گشت ارشاد موافق نیست. ما هم ناراضی هستیم ولی چه میتوانیم بکنیم. از بچهها بخواهید ناراحتیشان را سر ما خالی نکنند و ....» و به صحبتهایش ادامه میدهد.
این دسته از دانشجویان برایم بسیار قابلاحتراماند. اینان کسانی هستند که حجاب را انتخاب کردهاند و به آن افتخار میکنند ولی بههیچوجه نگاه تحقیرآمیز یا توهینآمیز به دیگرانی ندارند که پوششی متفاوت با آنان دارند. آنان جامعه را جمع تفاوتها میدانند. حجاب را موضوعی معنوی تلقی میکنند که ممکن است در سیر و سلوکی فردی، گرایش به آن ایجاد شود یا نشود. من این وضعیت را نوعی تعالی فکری میدانم چون اینان بهراحتی به این درجه از معرفت نرسیدهاند. آنان شبها بیدار ماندهاند و کتاب خواندهاند، فیلم دیدهاند، با اغیار دوست شدهاند و با آنان حرف زدهاند، با حلقههای مختلف فکری نشستهاند و بحث کردهاند. اینان همان نسل « تری این وان» 3 in 1 هستند که در یکی از مطالبم به آن پرداختم. اینان « فضیلتی به نام #دگرپذیری» (و نه رذیلتی به نام دگر زنی) دارند که آنان را متمایز میکند.
این دانشجو نکته قابلتأملی گفت و لازم است بهجای کلاسهای دانشگاه، خواسته او را در تریبونی وسیعتر نظیر کانال منتشر کنم. دوستان عزیز. شاید بخش تندرو کشور به دنبال آن است که ما به جان هم بیفتیم. به دنبال آن است که مردم دو دسته شوند و هرکدام روی اعصاب آنیکی برود و زندگی را بر دیگری تلخ و غیرقابلتحمل کند. شاید به دنبال آن است که شکافهای اجتماعی موجود در کشور پررنگ شوند و کشور مدام صحنه کشمکش گروههای مختلفی باشد که سبکهای زندگی متفاوتی دارند. این به آنیکی فحش و بدوبیراه بدهد و آنیکی به اینیکی. این از آنیکی فیلم بگیرد و در شبکههای اجتماعی منتشر کند و آنیکی از اینیکی. درواقع کشور تبدیل به رینگ بوکس شود و هرکدام به دنبال فرصت مناسب برای کوبیدن مشت بر صورت دیگری باشد. اجازه ندهیم ما را به این سمت هدایت کنند. آن تعالی فکری و نتیجهاش یعنی دگرپذیری نیاز امروز جامعه ماست. بردباری و مدارا نسبت به آدمهای متفاوت را نوعی تعالی فکری میدانم که بهراحتی به دست نمیآید.
آنطور که دانشجویان محجبهام میگویند بسیاری از آنان به دلیل نگاه توهینآمیز سایر « دختران متفاوت پوش» در سطح شهر، از حضور در شهر احساس خوبی ندارند. « دختران متفاوت پوش» هم میگویند که به دلیل حضور گشتهای ارشاد در خیابانها احساس خوبی از حضور در شهر ندارند. نتیجه درهرصورت یکی است. هر دو گروه احساس ناخوشایندی دارند. بهراستی سیاستهای غلط فرهنگی درنهایت به نفع چه کسی است؟
سخن پایانی: چقدر تلخ است که به شرایطی رسیدهایم که همهچیز با دخالت پلیس پیش میرود.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
فضیلتی به نام « دگرپذیری »
✍️ فردین علیخواه
یکی از دختران دانشجو به اتاقم میآید تا با من صحبت کند. او از پوشش چادر استفاده میکند و آنطور که بعداً برایم توضیح میدهد نگاهی دینی-زیبائی شناختی به چادر دارد. معمولاً ترجیح میدهد که کیف، روسری و سرآستین مانتواش باهم ست باشند. در کل زیبا جلوه کردن آنچه میپوشد برایش مهم است. چادر باعث نشده است تا نیازش به زیبایی را سرکوب کند.
سر صحبت را باز میکند. « استاد، شما یکی از اساتید محبوب دانشکده هستید و دانشجویان رشتههای مختلف به حرفهای شما گوش میدهند. بعد از آن کلیپ گشت ارشاد؛ دانشجویان با خشم و نفرت به افرادی مانند من نگاه میکنند. فضای کلاسها برایمان سنگین شده است و تصور میکنند که چون ما این حجاب را داریم حتماً با گشت ارشاد و کارهایش موافق هستیم. از شما خواهش میکنم در کلاسهایتان اشاره کنید که این منصفانه نیست. تذکر بدهید که هر کس این حجاب را دارد لزوماً با گشت ارشاد موافق نیست. ما هم ناراضی هستیم ولی چه میتوانیم بکنیم. از بچهها بخواهید ناراحتیشان را سر ما خالی نکنند و ....» و به صحبتهایش ادامه میدهد.
این دسته از دانشجویان برایم بسیار قابلاحتراماند. اینان کسانی هستند که حجاب را انتخاب کردهاند و به آن افتخار میکنند ولی بههیچوجه نگاه تحقیرآمیز یا توهینآمیز به دیگرانی ندارند که پوششی متفاوت با آنان دارند. آنان جامعه را جمع تفاوتها میدانند. حجاب را موضوعی معنوی تلقی میکنند که ممکن است در سیر و سلوکی فردی، گرایش به آن ایجاد شود یا نشود. من این وضعیت را نوعی تعالی فکری میدانم چون اینان بهراحتی به این درجه از معرفت نرسیدهاند. آنان شبها بیدار ماندهاند و کتاب خواندهاند، فیلم دیدهاند، با اغیار دوست شدهاند و با آنان حرف زدهاند، با حلقههای مختلف فکری نشستهاند و بحث کردهاند. اینان همان نسل « تری این وان» 3 in 1 هستند که در یکی از مطالبم به آن پرداختم. اینان « فضیلتی به نام #دگرپذیری» (و نه رذیلتی به نام دگر زنی) دارند که آنان را متمایز میکند.
این دانشجو نکته قابلتأملی گفت و لازم است بهجای کلاسهای دانشگاه، خواسته او را در تریبونی وسیعتر نظیر کانال منتشر کنم. دوستان عزیز. شاید بخش تندرو کشور به دنبال آن است که ما به جان هم بیفتیم. به دنبال آن است که مردم دو دسته شوند و هرکدام روی اعصاب آنیکی برود و زندگی را بر دیگری تلخ و غیرقابلتحمل کند. شاید به دنبال آن است که شکافهای اجتماعی موجود در کشور پررنگ شوند و کشور مدام صحنه کشمکش گروههای مختلفی باشد که سبکهای زندگی متفاوتی دارند. این به آنیکی فحش و بدوبیراه بدهد و آنیکی به اینیکی. این از آنیکی فیلم بگیرد و در شبکههای اجتماعی منتشر کند و آنیکی از اینیکی. درواقع کشور تبدیل به رینگ بوکس شود و هرکدام به دنبال فرصت مناسب برای کوبیدن مشت بر صورت دیگری باشد. اجازه ندهیم ما را به این سمت هدایت کنند. آن تعالی فکری و نتیجهاش یعنی دگرپذیری نیاز امروز جامعه ماست. بردباری و مدارا نسبت به آدمهای متفاوت را نوعی تعالی فکری میدانم که بهراحتی به دست نمیآید.
آنطور که دانشجویان محجبهام میگویند بسیاری از آنان به دلیل نگاه توهینآمیز سایر « دختران متفاوت پوش» در سطح شهر، از حضور در شهر احساس خوبی ندارند. « دختران متفاوت پوش» هم میگویند که به دلیل حضور گشتهای ارشاد در خیابانها احساس خوبی از حضور در شهر ندارند. نتیجه درهرصورت یکی است. هر دو گروه احساس ناخوشایندی دارند. بهراستی سیاستهای غلط فرهنگی درنهایت به نفع چه کسی است؟
سخن پایانی: چقدر تلخ است که به شرایطی رسیدهایم که همهچیز با دخالت پلیس پیش میرود.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان صد و شصت و دو
#پادشاهی_لهراسب
چو لهراسب آگه شد از کار شاه
زلشکر که بودند با او براه
نشست از بر تخت با تاج زر
برفتند گردان زرین کمر
لهراسب از پهلوانان خواست بدون رازپوشی بگویند آیا او را قبول دارند یا نه.
زال گفت: سخنان کیخسرو را همه ما شنیده ایم و من و رستم هرگز از مهر تو دست نشوئیم. لهراسب رو به گودرز کرد و گفت: ای جهان پهلوان تو هم هرچه میخواهی بگو. گودرز که از گم شدن فرزندانش سخت گریان بود با ناله گفت: من از سخن زال و رستم بیرون نمی روم.
همه مهتران خواندند آفرین
بفرمان نهادند سر بر زمین
پس در روز مهر از ماه مهر به جشن مهرگان، لهراسب به جای کیخسرو نشست.
چو لهراسب بنشست بر تخت داد
بشاهنشهی تاج بر سر نهاد
ایرانیان وصیت و پند و اندرز کیخسرو را به گوش داشتند و شهریار نو در دادگستری و دینداری از پند و پیمان کیخسرو فراتر رفته و کینه و آز را از دل زدود و به آبادانی پرداخت. هنرمندان و دانایان از روم و چین و هند به ایران آورد و در بلخ شهری زیبا و با کوی و برزن و بازار بنا کرد. آتشکده بزرگ آذر برزین را بر پاداشت و در آبادی سراسر ایران کوشید.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان صد و شصت و دو
#پادشاهی_لهراسب
چو لهراسب آگه شد از کار شاه
زلشکر که بودند با او براه
نشست از بر تخت با تاج زر
برفتند گردان زرین کمر
لهراسب از پهلوانان خواست بدون رازپوشی بگویند آیا او را قبول دارند یا نه.
زال گفت: سخنان کیخسرو را همه ما شنیده ایم و من و رستم هرگز از مهر تو دست نشوئیم. لهراسب رو به گودرز کرد و گفت: ای جهان پهلوان تو هم هرچه میخواهی بگو. گودرز که از گم شدن فرزندانش سخت گریان بود با ناله گفت: من از سخن زال و رستم بیرون نمی روم.
همه مهتران خواندند آفرین
بفرمان نهادند سر بر زمین
پس در روز مهر از ماه مهر به جشن مهرگان، لهراسب به جای کیخسرو نشست.
چو لهراسب بنشست بر تخت داد
بشاهنشهی تاج بر سر نهاد
ایرانیان وصیت و پند و اندرز کیخسرو را به گوش داشتند و شهریار نو در دادگستری و دینداری از پند و پیمان کیخسرو فراتر رفته و کینه و آز را از دل زدود و به آبادانی پرداخت. هنرمندان و دانایان از روم و چین و هند به ایران آورد و در بلخ شهری زیبا و با کوی و برزن و بازار بنا کرد. آتشکده بزرگ آذر برزین را بر پاداشت و در آبادی سراسر ایران کوشید.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️