@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان صد و پنجاه و دو
#نبرد_افراسیاب_با_کیخسرو_و_به_دام_افتادن_او
و چون بهم رسیدند کیخسرو با دست چپ گردن و با دست راست پشت شیده را گرفت و آنچنان بر زمین زد که مهره های پشتش همچنون نی بگسست و تیغ برکشید و دل آن نامور را درید. کیخسرو پیاده به طرف سپاه خودش برگشت و به رهام گفت : این دلیر بدسگال وسبکسر خیال کشتن مرا داشت ولی حالا با کشته او مهربانی کنید و او را مثل شاهان در دخمه بگذارید.
جنگ مدتها ادامه داشت و در تمام نبردهای گروهی و تن به تن ایرانیان پیروز بودند. تا افراسیاب نوه خود، جهن را با پیام آشتی به خدمت کیخسرو فرستاد. افراسیاب در پیامش بعد از برشمردن بزرگیهای خودش در نهایت به کیخسرو پیشنهاد کرد که لشکر و کشورش را به کیخسرو می سپاردو خودش از دریای کیماک گذشته ودر گنگ دژ تا آخر عمر زندگی کرده و شاه و سپاه هم او را هرگز نبینند.
چو از جهن پیغام بشنید شاه
همی کرد خندان بدو بر نگاه
زبان پر زگفتار و دل پرفروغ
بر مرد دانا نگیرد فروغ
پدر کشته را شاه گیتی مخوان
کنون کز سیاوش نماند استخوان
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان صد و پنجاه و دو
#نبرد_افراسیاب_با_کیخسرو_و_به_دام_افتادن_او
و چون بهم رسیدند کیخسرو با دست چپ گردن و با دست راست پشت شیده را گرفت و آنچنان بر زمین زد که مهره های پشتش همچنون نی بگسست و تیغ برکشید و دل آن نامور را درید. کیخسرو پیاده به طرف سپاه خودش برگشت و به رهام گفت : این دلیر بدسگال وسبکسر خیال کشتن مرا داشت ولی حالا با کشته او مهربانی کنید و او را مثل شاهان در دخمه بگذارید.
جنگ مدتها ادامه داشت و در تمام نبردهای گروهی و تن به تن ایرانیان پیروز بودند. تا افراسیاب نوه خود، جهن را با پیام آشتی به خدمت کیخسرو فرستاد. افراسیاب در پیامش بعد از برشمردن بزرگیهای خودش در نهایت به کیخسرو پیشنهاد کرد که لشکر و کشورش را به کیخسرو می سپاردو خودش از دریای کیماک گذشته ودر گنگ دژ تا آخر عمر زندگی کرده و شاه و سپاه هم او را هرگز نبینند.
چو از جهن پیغام بشنید شاه
همی کرد خندان بدو بر نگاه
زبان پر زگفتار و دل پرفروغ
بر مرد دانا نگیرد فروغ
پدر کشته را شاه گیتی مخوان
کنون کز سیاوش نماند استخوان
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
مافیای کتابهای کمک درسی و فرزندانمان
🖋مریم زارعیان
🔹از وقتی سید محمد بطحایی وزیر آموزش و پرورش شد، از این گفت که فرزندان این سرزمین در چنبره موسسات کنکور و تست اسیر شده اند و آرامش روانی خانواده ها و فرزندانشان در معرض تهدید جدی قرار گرفته است.
🔹همه ما روزانه شاهد حجم بالای تبلیغاتی هستیم که باهزینه میلیاردی در صدا وسیمای ملی! به ما القا می کنند که اگر به دنبال خوشبختی و سعادت و نیکروزی فرزندانمان هستیم، می بایست آنها را در کلاسهای متعدد کنکور و تست ثبت نام کنیم، برایشان کتابهای متعدد کار و کمک درسی تهیه کنیم و با یک مته برقی مخلفات اضافه را در مغزشان فرو کنیم.
🔹سالهاست که ما هم همین کارها را کردهایم. اما شوربختانه امروز به جای آنکه بالندگی فرزندان این سرزمین را شاهد باشیم، آنچه می بینیم با آنچه می خواستیم بسیار متفاوت است.
🔹به طوریکه آمار وحشتناکی از خودکشی دانش آموزان را در سالهای اخیر شاهدیم، اتفاقی که به همه ما نهیب می زند که روح فرزندان این سرزمین زخمی عمیق برداشته است.
🔹تازه با وجود این سطح کلاس و کتاب تست، حتی از نظر علمی نیز عقبگرد داشته ایم، نتایج آزمون بین المللی "تیمز" که وضعیت تحصیلی دانشآموزان پایه چهارم و پایه هشتم را در ریاضیات و علوم میسنجد و هر 4 سال یک بار برگزار میگردد، در سالهای مختلف، بیانگر آن است که میانگین نمرات دانشآموزان ایرانی در این آزمون از میانگین نمرات بسیاری از کشورهای شرکتکننده در آزمون بینالمللی تیمز کمتر است!
🔹در کنار همه این آسیب هایی که از این رهگذار شاهد هستیم، تلاش بی وقفه این موسسات آموزشی قابل تأمل است. آنها راهی قم شده اند، تا نگرانی خود را از اقدامات آموزش و پرورش ابراز کنند. البته به نام فرزندان این کشور و به کام موسسات کنکور!
🔹پرواضح است که آنها با هدف صیانت از کودکان و نوجوانان این سرزمین به دیدار مراجع نشتافته اند، اظهار نظر یکی از این موسسات که نتیجه حذف مشق شب را دور شدن کودکان از آموزش و پیوستن هرچه بیشتر به فضای مجازی می داند، قابل توجه است.
🔹 اگر مشق شب و استفاده از کتابهای کمک درسی حذف شود، لاجرم فرزندانتان به سمت فضای مجازی کشیده می شوند! تکنیکی که با ترس از یک موقعیت، موقعیت دیگری را توجیه می کند!
🔹انتقال این اطلاعات نادرست به مراجع معظم حوزه، موجب اظهارنظری نیز در این خصوص گردیده است که «حذف مشق شب خلاف قرآن، حدیث و سیره بزرگان و علما است!
🔹از ناشران کتابهای کمک درسی توقعی نیست، گردش مالی 8 هزار میلیارد تومانی این موسسات، توجیه گر تلاشهایشان در این راه است.
🔹اما مسئولان محترم، والدین و همه کسانیکه دل در گروی آینده این کشور دارید!
فرزندان این مرز و بوم را از چنبره فشار و استرس مافیای کنکور و کتابهای کمک درسی رها کنید!
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
مافیای کتابهای کمک درسی و فرزندانمان
🖋مریم زارعیان
🔹از وقتی سید محمد بطحایی وزیر آموزش و پرورش شد، از این گفت که فرزندان این سرزمین در چنبره موسسات کنکور و تست اسیر شده اند و آرامش روانی خانواده ها و فرزندانشان در معرض تهدید جدی قرار گرفته است.
🔹همه ما روزانه شاهد حجم بالای تبلیغاتی هستیم که باهزینه میلیاردی در صدا وسیمای ملی! به ما القا می کنند که اگر به دنبال خوشبختی و سعادت و نیکروزی فرزندانمان هستیم، می بایست آنها را در کلاسهای متعدد کنکور و تست ثبت نام کنیم، برایشان کتابهای متعدد کار و کمک درسی تهیه کنیم و با یک مته برقی مخلفات اضافه را در مغزشان فرو کنیم.
🔹سالهاست که ما هم همین کارها را کردهایم. اما شوربختانه امروز به جای آنکه بالندگی فرزندان این سرزمین را شاهد باشیم، آنچه می بینیم با آنچه می خواستیم بسیار متفاوت است.
🔹به طوریکه آمار وحشتناکی از خودکشی دانش آموزان را در سالهای اخیر شاهدیم، اتفاقی که به همه ما نهیب می زند که روح فرزندان این سرزمین زخمی عمیق برداشته است.
🔹تازه با وجود این سطح کلاس و کتاب تست، حتی از نظر علمی نیز عقبگرد داشته ایم، نتایج آزمون بین المللی "تیمز" که وضعیت تحصیلی دانشآموزان پایه چهارم و پایه هشتم را در ریاضیات و علوم میسنجد و هر 4 سال یک بار برگزار میگردد، در سالهای مختلف، بیانگر آن است که میانگین نمرات دانشآموزان ایرانی در این آزمون از میانگین نمرات بسیاری از کشورهای شرکتکننده در آزمون بینالمللی تیمز کمتر است!
🔹در کنار همه این آسیب هایی که از این رهگذار شاهد هستیم، تلاش بی وقفه این موسسات آموزشی قابل تأمل است. آنها راهی قم شده اند، تا نگرانی خود را از اقدامات آموزش و پرورش ابراز کنند. البته به نام فرزندان این کشور و به کام موسسات کنکور!
🔹پرواضح است که آنها با هدف صیانت از کودکان و نوجوانان این سرزمین به دیدار مراجع نشتافته اند، اظهار نظر یکی از این موسسات که نتیجه حذف مشق شب را دور شدن کودکان از آموزش و پیوستن هرچه بیشتر به فضای مجازی می داند، قابل توجه است.
🔹 اگر مشق شب و استفاده از کتابهای کمک درسی حذف شود، لاجرم فرزندانتان به سمت فضای مجازی کشیده می شوند! تکنیکی که با ترس از یک موقعیت، موقعیت دیگری را توجیه می کند!
🔹انتقال این اطلاعات نادرست به مراجع معظم حوزه، موجب اظهارنظری نیز در این خصوص گردیده است که «حذف مشق شب خلاف قرآن، حدیث و سیره بزرگان و علما است!
🔹از ناشران کتابهای کمک درسی توقعی نیست، گردش مالی 8 هزار میلیارد تومانی این موسسات، توجیه گر تلاشهایشان در این راه است.
🔹اما مسئولان محترم، والدین و همه کسانیکه دل در گروی آینده این کشور دارید!
فرزندان این مرز و بوم را از چنبره فشار و استرس مافیای کنکور و کتابهای کمک درسی رها کنید!
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
خطر ظهور "سکولاریسم ستیزهجو" در ایران!
✍️ مهران صولتی
▫️با جان باختن محمد تولایی؛ طلبه مضروب مشهدی، تعداد سوءقصدهایی که منجر به فوت روحانیون در مکان عمومی شده به انگشتان یک دست رسیده است. تعداد مجروحین البته بسیار بیشتر از این است. به نظر میرسد انبان کینهها آنچنان لبریز شده است که کسی توجه نمیکند این طلبههای جوانی که به سختی در پی معیشت خود در میان شهروندان دیگر زیست میکنند چندان نسبتی با آن روحانیون مسئولی ندارند که هرگز بدون محافظ در جامعه ظاهر نمیشوند.
▫️روشن است که این رویداد را باید نشانهای از عمیقتر شدن شکاف میان جامعه با خوانشی از دینداری حکومتی دانست که بیش از همه خود را در تحمیل یک سبک زندگی سختگیرانه از جنس گشت ارشاد به نمایش میگذارد. نگرشی که نه تنها در قبال تحولات اجتماعی، انعطافی از خود نشان نمی دهد بلکه تک صداهای مخالفی همچون نقویان، دانشمند، زائری و ... را نیز از عرصه رسانههای فراگیری همچون صدا و سیما حذف می کند!
▫️در چنین بستری است که نوعی برخورد هیستریک علیه نمادهای دینداری در جامعه شکل گرفته و شمایلی از ظهور یک سکولاریسم ستیزه جو در افق فردای ایران پدیدار شده است. در قاموس چنین سکولاریسمی دین عامل تمامی ناکامیها، عقب ماندگیها و سرکوبها قلمداد شده و لذا نمادهای دینی باید از عرصه جامعه حذف شود. شاید بتوان حجم توهینهای اخیر به ساحت امام حسین(ع) در فضای مجازی را نیز جلوهای دیگر از این ستیزهجویی تلقی کرد. اینکه با عرب تلقی کردن حسین و یاراناش کوشیده می شود تا این نهضت را به درگیری دو طایفه غیر ایرانی فروکاسته و آن را پاک بی ارتباط به جامعه ایران نشان دهند!
▫️روایت عبدالکریم سروش نیز نشان میدهد که روشنفکران دینی مهاجر هم با محدودیت ها و تنگ نظریهای بسیاری از سوی اپوزیسیون جمهوری اسلامی در خارج از کشور روبرو هستند. در چنین فضایی روشن است که می توان بخشی از واکنش تند مردم نسبت به برخی نمادهای دینداری از جمله طلبه های جوان را به بازنمایی نقش منفی روحانیون از سوی کانال های ماهواره ای خارج از کشور نسبت داد.
▫️اما در هر حال اگر چشمی بینا و گوشی شنوا برای رصد تحولات اجتماعی ایران در میان مسئولان وجود داشت باید نسبت به شکل گیری این پدیده نوظهور در فضای ایران امروز حساس می بود. رویکردی که در پی ناکامی از انجام اصلاحات بنیادین در راستای بهبود وضعیت موجود، اکنون حاملان دین را هدف قرار داده و حتی به آنها فرصت توضیح نیز نمی دهد. کاهش تاب آوری جامعه ایران در برابر بحران های آوار شده، از آن دست نشانه های آشکاری است که نمی توان صرفا با تاکید بر حجم و شکوه عزاداری های موجود در این ایام، به آسانی از کنارش گذشت. ایران فردا باید همچون گذشته پرافتخار این سرزمین، مکانی امن برای گفت و گو و زیست مسالمت آمیز همه افکار و اقوام باشد!
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
خطر ظهور "سکولاریسم ستیزهجو" در ایران!
✍️ مهران صولتی
▫️با جان باختن محمد تولایی؛ طلبه مضروب مشهدی، تعداد سوءقصدهایی که منجر به فوت روحانیون در مکان عمومی شده به انگشتان یک دست رسیده است. تعداد مجروحین البته بسیار بیشتر از این است. به نظر میرسد انبان کینهها آنچنان لبریز شده است که کسی توجه نمیکند این طلبههای جوانی که به سختی در پی معیشت خود در میان شهروندان دیگر زیست میکنند چندان نسبتی با آن روحانیون مسئولی ندارند که هرگز بدون محافظ در جامعه ظاهر نمیشوند.
▫️روشن است که این رویداد را باید نشانهای از عمیقتر شدن شکاف میان جامعه با خوانشی از دینداری حکومتی دانست که بیش از همه خود را در تحمیل یک سبک زندگی سختگیرانه از جنس گشت ارشاد به نمایش میگذارد. نگرشی که نه تنها در قبال تحولات اجتماعی، انعطافی از خود نشان نمی دهد بلکه تک صداهای مخالفی همچون نقویان، دانشمند، زائری و ... را نیز از عرصه رسانههای فراگیری همچون صدا و سیما حذف می کند!
▫️در چنین بستری است که نوعی برخورد هیستریک علیه نمادهای دینداری در جامعه شکل گرفته و شمایلی از ظهور یک سکولاریسم ستیزه جو در افق فردای ایران پدیدار شده است. در قاموس چنین سکولاریسمی دین عامل تمامی ناکامیها، عقب ماندگیها و سرکوبها قلمداد شده و لذا نمادهای دینی باید از عرصه جامعه حذف شود. شاید بتوان حجم توهینهای اخیر به ساحت امام حسین(ع) در فضای مجازی را نیز جلوهای دیگر از این ستیزهجویی تلقی کرد. اینکه با عرب تلقی کردن حسین و یاراناش کوشیده می شود تا این نهضت را به درگیری دو طایفه غیر ایرانی فروکاسته و آن را پاک بی ارتباط به جامعه ایران نشان دهند!
▫️روایت عبدالکریم سروش نیز نشان میدهد که روشنفکران دینی مهاجر هم با محدودیت ها و تنگ نظریهای بسیاری از سوی اپوزیسیون جمهوری اسلامی در خارج از کشور روبرو هستند. در چنین فضایی روشن است که می توان بخشی از واکنش تند مردم نسبت به برخی نمادهای دینداری از جمله طلبه های جوان را به بازنمایی نقش منفی روحانیون از سوی کانال های ماهواره ای خارج از کشور نسبت داد.
▫️اما در هر حال اگر چشمی بینا و گوشی شنوا برای رصد تحولات اجتماعی ایران در میان مسئولان وجود داشت باید نسبت به شکل گیری این پدیده نوظهور در فضای ایران امروز حساس می بود. رویکردی که در پی ناکامی از انجام اصلاحات بنیادین در راستای بهبود وضعیت موجود، اکنون حاملان دین را هدف قرار داده و حتی به آنها فرصت توضیح نیز نمی دهد. کاهش تاب آوری جامعه ایران در برابر بحران های آوار شده، از آن دست نشانه های آشکاری است که نمی توان صرفا با تاکید بر حجم و شکوه عزاداری های موجود در این ایام، به آسانی از کنارش گذشت. ایران فردا باید همچون گذشته پرافتخار این سرزمین، مکانی امن برای گفت و گو و زیست مسالمت آمیز همه افکار و اقوام باشد!
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Telegram
attach 📎
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان صد و پنجاه و سه
#نبرد_افراسیاب_با_کیخسرو_و_به_دام_افتادن_او
کیخسرو به تفسیر گناهان افراسیاب را برشمردو نتیجه گیری کرد که از این پس تا رستاخیز جز شمشیر سخنی بین ما نخواهد بود. و به جهن تاکید کرد آنچه را که گفته به نیای خویش بگوید و در جنگ بهانه جویینکند. افراسیاب از پاسخ کیخسرو برآشفت و در گنج را باز کرد و به سپاهش بخشید و وارد نبرد سرنوشت ساز شد.
نبرد مدتها به درازا کشید تا افراسیاب دوباره به کیخسرو پیشنهاد جنگ تن به تن کرد. رستم به شهریار گفت که برای شاه ننگ خواهد بود که به جنگ پشنگ برود. چون سخن رستم را شنید، کیخسرو اندیشید و پیام به افراسیاب داد که اگر شاه با شاه نبرد جوید ، چرا دیگران کشته شوند؟
افراسیاب جانش پر درد شد و و در جنگ تن به تن با کیخسرو شتاب نکرد . ولی فک کرد بهتر است به سپاه ایران شبیخون بزند. کیخسرو که از حیله افراسیاب با اطلاع بود، ظاهر سپاه را آن چنان نشان داد که همه در خوابند و وقتی تورانیان حمله کردند، آن چنان بلائی سرشان آوردند که افراسیاب راهی جز فرار برایش باقی نماند.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان صد و پنجاه و سه
#نبرد_افراسیاب_با_کیخسرو_و_به_دام_افتادن_او
کیخسرو به تفسیر گناهان افراسیاب را برشمردو نتیجه گیری کرد که از این پس تا رستاخیز جز شمشیر سخنی بین ما نخواهد بود. و به جهن تاکید کرد آنچه را که گفته به نیای خویش بگوید و در جنگ بهانه جویینکند. افراسیاب از پاسخ کیخسرو برآشفت و در گنج را باز کرد و به سپاهش بخشید و وارد نبرد سرنوشت ساز شد.
نبرد مدتها به درازا کشید تا افراسیاب دوباره به کیخسرو پیشنهاد جنگ تن به تن کرد. رستم به شهریار گفت که برای شاه ننگ خواهد بود که به جنگ پشنگ برود. چون سخن رستم را شنید، کیخسرو اندیشید و پیام به افراسیاب داد که اگر شاه با شاه نبرد جوید ، چرا دیگران کشته شوند؟
افراسیاب جانش پر درد شد و و در جنگ تن به تن با کیخسرو شتاب نکرد . ولی فک کرد بهتر است به سپاه ایران شبیخون بزند. کیخسرو که از حیله افراسیاب با اطلاع بود، ظاهر سپاه را آن چنان نشان داد که همه در خوابند و وقتی تورانیان حمله کردند، آن چنان بلائی سرشان آوردند که افراسیاب راهی جز فرار برایش باقی نماند.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
🔳⭕️چرا به فنا می رویم؟
سال 2016، کتابی منتشر شد که در طول 12 ماه، سه میلیون نسخه از آن فروش رفت. مارک منسون، نویسنده کتاب هنر ظریف بیخیالی، در این کتاب به این می پردازد که چرا ما زندگی خود را به فنا می دهیم؟ شاید ما با همه نکاتی که او می گوید موافق نباشیم اما به نظرم مطالعه این کتاب و نکاتش می تواند ما را عمیقا به فکر ببرد. از میان نکات کتاب، سه نکته آن را انتخاب کرده ام تا شما هم به آن بیاندیشید:
1- ما عقده ای بار آمده ایم. رسانه ها و مدرسان و مشاوران موفقیت، به ما القا می کنند که خوشحال تر باشید، سالم تر باشید، باهوش تر، ثروتمندتر، جذاب تر، معروف تر، خلاق تر، و دوست داشتنی تر. تصویر از شادکامی این است که درحالی که همسر و کودکان تان را برای خداحافظی می بوسید، در هلی کوپتر شخصی تان بنشینید و به سوی دفتر کارتان بروید جایی که شما جایگاهی مهم و شغل فوق العاده ای دارید.
اگر یک لحظه دست نگه دارید و واقعا به این ها فکر کنید، متوجه می شوید که این تصویرها و توصیه ها، در واقع بر نداشته هایتان تمرکز دارند. آن ها، کمبودها و نداشته ها و نبوده ها را نشانه می گیرند، و همان ها را برایتان برجسته می کنند و عقده نداشته ها را هر روز بزرگ تر و بزرگ تر می کنند.
2- فکر می کنیم با «داشتن» همه چیز حل میشود. هرچیزی که به شما احساس خوبی بدهد پتانسیل این را دارد که احساس منفی هم به شما بدهد، همسر ایده آل شما همان کسی خواهد بود که نگران آن هستید که روزی از دستش بدهید یا همان کسی خواهد بود که با او بیشترین اختلاف نظر را خواهید داشت، شغل رویایی شما همان شغلی خواهد بود که در آن اضطراب و نگرانی را تجربه می کنید چرا که دیگران می خواهند روزی جای شما را بگیرند و شما باید برای نگه داشتن آن شغل خیلی بیشتر از حالت عادی تلاش کنید.
3- فکر می کنيم شادکامی یعنی نداشتن مشکل. که این اشتباه است. مشکل، مؤلفه ثابت زندگی است. با حذف هر مشکلی، دست کم یک مشکل دیگر زاده می شود. وقتی با خریدن عضویت باشگاه ورزشی، مشکل سلامتی خود را حل میکنید مشکل جدیدی به وجود میآید. مثلاً اینکه مجبور میشوید صبح زود از خواب بیدار شوید و نیم ساعت روی دوچرخه ثابت عرق بریزید و یا مشکل درد سائیدگی زانو پیدا می کنید. وقتی ازدواج می کنیم یک مشکل حل می شود و حداقل یک مشکل دیگر سر بر می آورد. وقتی پولدار می شویم، یک مشکل حل می شود و ... [زود قضاوت نکنید اصلا توصیه این نیست که با مشکلات زندگی کنیم نکته این جاست که می گوید شادکامی در نبود مشکل نیست بلکه در حل مشکل است]. برای شادکامی، به چیزی برای حل کردن نیاز داریم؛ بنابراین، شادکامی، فرآیند است و نه فرآورده. شدن است نه بودن. رفتن است و نه رسیدن.
☑️⭕️تجویز راهبردی:
تکنیک بی خیالی آگاهانه؛ اگر برای مسائل پیش پا افتاده، بیش از اندازه حرص و جوش می خورید؛ مثلاً عکس فیسبوک جدید همسر سابقتان، پخش نشدن برنامه تلویزیون محبوب تان، از دست دادن دیدن 10 دقیقه اول مسابقه فوتبال به خاطر ترافیک، این نشانه یک مشکل جدی در زندگی شماست. وقتی سطح دغدغههای شما این قدر نازل و مبتذل است یعنی شما نتوانسته اید مسایل اصلی زندگی خود را درست تعیین کنید و بر آن ها متمرکز شوید.
بزرگترین مشکلات زندگی ریشه در این دارندکه ما هر چیزی را زیادی جدی میگیریم. هر چیزی و کسی، شایستگی حضور در ذهن مان را میدهیم. ما فراموش میکنیم که ظرفِ توجه و انرژی و وقت ما محدود است. پس آنرا با «سخاوتی احمقانه» برای هر چیز و ناچیزی، برای هر کس و ناکسی خرج میکنیم. ما روی چیزهایی حساس هستیم که نباید باشیم.
رها کردن یک چیز دیگر: ما علاقه افراطی داریم برای جستجوی پایانناپذیر یک چیز دیگر! یک افزایش حقوق دیگر، یک خانه جدید، یک بچه دیگر، یک ارتقاء شغل دیگر، یک ماشین مدل بالاتر، یک سرویس آشپزخانه دیگر و ... این باعث چه می شود؟ به رغم تمام زحمات، فشارها و نگرانیمان سرانجام به همان جایی می رسیم که به طرز وحشتناک و ترس آوری شبیه همان جایی است که در ابتدا بودیم و همان احساسی را داریم که قبلا داشتیم: این ها کافی نیستند!
یعنی اینکه چیزهایی که دارم (حالا می خواهد کم باشد یا زیاد)، برای شادکامی من کافی نیست. دقیقا همان جایی که اول بودم. نتیجه؟ پس چه باید بکنم؟ یک چیز دیگر! دوباره همان مسیر قبلی تکرار می شود. یکی از تکنیک های شادکامی می تواند این باشد که روی کمبودها تمرکز نکنیم که منجر می شود به «دور باطل یک چیز دیگر». بلکه زمانی از زندگی را نیز بگذاریم روی چیزهایی که داریم.
نمی گویم که این نکات را قبول کنید یا به کار بگیرید، فقط قبل از اینکه این مطلب را برای دیگری فوروارد کنید، عمیقاً به این نکات فکر کنید.
مجتبی لشکربلوکی
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith
🔳⭕️چرا به فنا می رویم؟
سال 2016، کتابی منتشر شد که در طول 12 ماه، سه میلیون نسخه از آن فروش رفت. مارک منسون، نویسنده کتاب هنر ظریف بیخیالی، در این کتاب به این می پردازد که چرا ما زندگی خود را به فنا می دهیم؟ شاید ما با همه نکاتی که او می گوید موافق نباشیم اما به نظرم مطالعه این کتاب و نکاتش می تواند ما را عمیقا به فکر ببرد. از میان نکات کتاب، سه نکته آن را انتخاب کرده ام تا شما هم به آن بیاندیشید:
1- ما عقده ای بار آمده ایم. رسانه ها و مدرسان و مشاوران موفقیت، به ما القا می کنند که خوشحال تر باشید، سالم تر باشید، باهوش تر، ثروتمندتر، جذاب تر، معروف تر، خلاق تر، و دوست داشتنی تر. تصویر از شادکامی این است که درحالی که همسر و کودکان تان را برای خداحافظی می بوسید، در هلی کوپتر شخصی تان بنشینید و به سوی دفتر کارتان بروید جایی که شما جایگاهی مهم و شغل فوق العاده ای دارید.
اگر یک لحظه دست نگه دارید و واقعا به این ها فکر کنید، متوجه می شوید که این تصویرها و توصیه ها، در واقع بر نداشته هایتان تمرکز دارند. آن ها، کمبودها و نداشته ها و نبوده ها را نشانه می گیرند، و همان ها را برایتان برجسته می کنند و عقده نداشته ها را هر روز بزرگ تر و بزرگ تر می کنند.
2- فکر می کنیم با «داشتن» همه چیز حل میشود. هرچیزی که به شما احساس خوبی بدهد پتانسیل این را دارد که احساس منفی هم به شما بدهد، همسر ایده آل شما همان کسی خواهد بود که نگران آن هستید که روزی از دستش بدهید یا همان کسی خواهد بود که با او بیشترین اختلاف نظر را خواهید داشت، شغل رویایی شما همان شغلی خواهد بود که در آن اضطراب و نگرانی را تجربه می کنید چرا که دیگران می خواهند روزی جای شما را بگیرند و شما باید برای نگه داشتن آن شغل خیلی بیشتر از حالت عادی تلاش کنید.
3- فکر می کنيم شادکامی یعنی نداشتن مشکل. که این اشتباه است. مشکل، مؤلفه ثابت زندگی است. با حذف هر مشکلی، دست کم یک مشکل دیگر زاده می شود. وقتی با خریدن عضویت باشگاه ورزشی، مشکل سلامتی خود را حل میکنید مشکل جدیدی به وجود میآید. مثلاً اینکه مجبور میشوید صبح زود از خواب بیدار شوید و نیم ساعت روی دوچرخه ثابت عرق بریزید و یا مشکل درد سائیدگی زانو پیدا می کنید. وقتی ازدواج می کنیم یک مشکل حل می شود و حداقل یک مشکل دیگر سر بر می آورد. وقتی پولدار می شویم، یک مشکل حل می شود و ... [زود قضاوت نکنید اصلا توصیه این نیست که با مشکلات زندگی کنیم نکته این جاست که می گوید شادکامی در نبود مشکل نیست بلکه در حل مشکل است]. برای شادکامی، به چیزی برای حل کردن نیاز داریم؛ بنابراین، شادکامی، فرآیند است و نه فرآورده. شدن است نه بودن. رفتن است و نه رسیدن.
☑️⭕️تجویز راهبردی:
تکنیک بی خیالی آگاهانه؛ اگر برای مسائل پیش پا افتاده، بیش از اندازه حرص و جوش می خورید؛ مثلاً عکس فیسبوک جدید همسر سابقتان، پخش نشدن برنامه تلویزیون محبوب تان، از دست دادن دیدن 10 دقیقه اول مسابقه فوتبال به خاطر ترافیک، این نشانه یک مشکل جدی در زندگی شماست. وقتی سطح دغدغههای شما این قدر نازل و مبتذل است یعنی شما نتوانسته اید مسایل اصلی زندگی خود را درست تعیین کنید و بر آن ها متمرکز شوید.
بزرگترین مشکلات زندگی ریشه در این دارندکه ما هر چیزی را زیادی جدی میگیریم. هر چیزی و کسی، شایستگی حضور در ذهن مان را میدهیم. ما فراموش میکنیم که ظرفِ توجه و انرژی و وقت ما محدود است. پس آنرا با «سخاوتی احمقانه» برای هر چیز و ناچیزی، برای هر کس و ناکسی خرج میکنیم. ما روی چیزهایی حساس هستیم که نباید باشیم.
رها کردن یک چیز دیگر: ما علاقه افراطی داریم برای جستجوی پایانناپذیر یک چیز دیگر! یک افزایش حقوق دیگر، یک خانه جدید، یک بچه دیگر، یک ارتقاء شغل دیگر، یک ماشین مدل بالاتر، یک سرویس آشپزخانه دیگر و ... این باعث چه می شود؟ به رغم تمام زحمات، فشارها و نگرانیمان سرانجام به همان جایی می رسیم که به طرز وحشتناک و ترس آوری شبیه همان جایی است که در ابتدا بودیم و همان احساسی را داریم که قبلا داشتیم: این ها کافی نیستند!
یعنی اینکه چیزهایی که دارم (حالا می خواهد کم باشد یا زیاد)، برای شادکامی من کافی نیست. دقیقا همان جایی که اول بودم. نتیجه؟ پس چه باید بکنم؟ یک چیز دیگر! دوباره همان مسیر قبلی تکرار می شود. یکی از تکنیک های شادکامی می تواند این باشد که روی کمبودها تمرکز نکنیم که منجر می شود به «دور باطل یک چیز دیگر». بلکه زمانی از زندگی را نیز بگذاریم روی چیزهایی که داریم.
نمی گویم که این نکات را قبول کنید یا به کار بگیرید، فقط قبل از اینکه این مطلب را برای دیگری فوروارد کنید، عمیقاً به این نکات فکر کنید.
مجتبی لشکربلوکی
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
شب عروسی مولانا
26 آذر، روز عُرس مولانا ست. روز مرگ مولوی ، و روزی که به بیان خودش ، به استقبال آن رفت.
مولانا شب و روز، اثر خود، مثنوی را به قلم گرفته و گویی بار سنگینی را از دوشش برانداخته بود. او در آن سالها به ۸۰ سالگی گام نهاده بود. وی چنین احساس میکرد که در این جهان فانی تمامی مسئولیت هایش را به جای آورده است.
در سال ۱۲۷۳ در قونیه و حوالی آن زمین لرزه های شدیدی صورت گرفت. خلق دچار رعب و وحشت شده بود. مولانا به آنهایی که به او پناه برده بودند چنین گفت: شکم کره زمین گرسنه شده است. در آینده نزدیک لقمه چربی خورده و اشتهایش قطع خواهد شد.
دیری نپایید که مولوی دچار تب شدیدی شد. پزشکان نمی توانستند تب او را کاهش دهند. روزی صدرالدین قونوی به زیارتش آمده و از مولانا میشنود که : شفا از آن شما باشد، بین عاشق ومعشوق ، پیراهن نازکی باقی مانده است. آیا نمی خواهید که آنرا نیز درآورده و نور به نور بپیوندد ؟
مولانا در پاسخ سخنان همسرش که میگفت: ایکاش مولانا صدها سال عمر داشته و جهان را پر از حقیقت و سخنان نغز میکرد، میگوید: ما فرعون و نمرود نیستیم که صدها سال زندگی بکنیم. ما برای به جای آوردن یک وظیفه به این جهان آمده ایم. ما مال و منال کسی را ندزدیده ایم که در این جهان فانی محکوم شویم.
مولوی در اشعارش از مرگ به معنای وصال خداوند سخن گفته و میسراید:
ای عاشقان، ای عاشقان، هنگام کوچ است از جهان در گوش جانم میرسد طبل رحیل از آسمان
سرانجام روز موعود فرا می رسد و مولانا به معشوقش دست می یابد. روزی آفتابی بود. جمعیت بی شماری برای دفن پیکر مولانا به قونیه آمده بودند. در بین جمعیت، رجال دولتی، صوفی ها، اصناف و اقشار مختلف جامعه از هر دین و مذهب وجود داشتند.
در آن اثنا فردی بانگ برآورده و گفت: غیر مسلمین به کنار بروند. در مقابل، یک کشیش فریاد برآورده و میگوید: مولانا مسیح ما نیز است. ما عشق و محبت عیسی و موسی را در او دیدیم .
همانگونه که مسلمانان او را "محمد وقت" میبینند، ما نیز او را به سان عیسی و مسیح خود مشاهده میکنیم. ما نیز چنان شما مریدان او هستیم. آیا او نبود که میگفت: ۷۲ ملت اسرار خود را از ما شنفته و ما نی هستیم که با یک پرده صدها صدا میدهیم؟
او آفتاب همه بود . آفتاب، نه تنها یک نقطه، بلکه تمامی جهان را روشن میکند. بعد از پایان سخنان کشیش، خاخامی لب به سخن گشوده و میگوید: مولوی چنان فانی ای است که هر روز بدان نیاز داریم. آیا گرسنه ای را دیده اید که از نان فرار کند؟
در پایان این سخنان دیگر کسی اعتراض نکرده و تابوت در معیت انبوهی از جمعیت، نخست برای اقامه نماز میت به مسجد و سپس نیز به آرامگاه انتقال داده میشود. در طول راه نی ها و دف ها نواخته میشود.
عصر هنگام، پیکر مولانا به خاک سپرده میشود. از آن لحظه به عنوان شب عروسی یاد میگردد. به عقیده مولانا روز مرگ لحظه وصلت با یار میباشد.
📺 ویدئویی بسیار جالب از مقبره شاعر و عارف نامی مولانا در قونیه ترکیه و رقص زیبای سماع با شعر "وا دل من"
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith
شب عروسی مولانا
26 آذر، روز عُرس مولانا ست. روز مرگ مولوی ، و روزی که به بیان خودش ، به استقبال آن رفت.
مولانا شب و روز، اثر خود، مثنوی را به قلم گرفته و گویی بار سنگینی را از دوشش برانداخته بود. او در آن سالها به ۸۰ سالگی گام نهاده بود. وی چنین احساس میکرد که در این جهان فانی تمامی مسئولیت هایش را به جای آورده است.
در سال ۱۲۷۳ در قونیه و حوالی آن زمین لرزه های شدیدی صورت گرفت. خلق دچار رعب و وحشت شده بود. مولانا به آنهایی که به او پناه برده بودند چنین گفت: شکم کره زمین گرسنه شده است. در آینده نزدیک لقمه چربی خورده و اشتهایش قطع خواهد شد.
دیری نپایید که مولوی دچار تب شدیدی شد. پزشکان نمی توانستند تب او را کاهش دهند. روزی صدرالدین قونوی به زیارتش آمده و از مولانا میشنود که : شفا از آن شما باشد، بین عاشق ومعشوق ، پیراهن نازکی باقی مانده است. آیا نمی خواهید که آنرا نیز درآورده و نور به نور بپیوندد ؟
مولانا در پاسخ سخنان همسرش که میگفت: ایکاش مولانا صدها سال عمر داشته و جهان را پر از حقیقت و سخنان نغز میکرد، میگوید: ما فرعون و نمرود نیستیم که صدها سال زندگی بکنیم. ما برای به جای آوردن یک وظیفه به این جهان آمده ایم. ما مال و منال کسی را ندزدیده ایم که در این جهان فانی محکوم شویم.
مولوی در اشعارش از مرگ به معنای وصال خداوند سخن گفته و میسراید:
ای عاشقان، ای عاشقان، هنگام کوچ است از جهان در گوش جانم میرسد طبل رحیل از آسمان
سرانجام روز موعود فرا می رسد و مولانا به معشوقش دست می یابد. روزی آفتابی بود. جمعیت بی شماری برای دفن پیکر مولانا به قونیه آمده بودند. در بین جمعیت، رجال دولتی، صوفی ها، اصناف و اقشار مختلف جامعه از هر دین و مذهب وجود داشتند.
در آن اثنا فردی بانگ برآورده و گفت: غیر مسلمین به کنار بروند. در مقابل، یک کشیش فریاد برآورده و میگوید: مولانا مسیح ما نیز است. ما عشق و محبت عیسی و موسی را در او دیدیم .
همانگونه که مسلمانان او را "محمد وقت" میبینند، ما نیز او را به سان عیسی و مسیح خود مشاهده میکنیم. ما نیز چنان شما مریدان او هستیم. آیا او نبود که میگفت: ۷۲ ملت اسرار خود را از ما شنفته و ما نی هستیم که با یک پرده صدها صدا میدهیم؟
او آفتاب همه بود . آفتاب، نه تنها یک نقطه، بلکه تمامی جهان را روشن میکند. بعد از پایان سخنان کشیش، خاخامی لب به سخن گشوده و میگوید: مولوی چنان فانی ای است که هر روز بدان نیاز داریم. آیا گرسنه ای را دیده اید که از نان فرار کند؟
در پایان این سخنان دیگر کسی اعتراض نکرده و تابوت در معیت انبوهی از جمعیت، نخست برای اقامه نماز میت به مسجد و سپس نیز به آرامگاه انتقال داده میشود. در طول راه نی ها و دف ها نواخته میشود.
عصر هنگام، پیکر مولانا به خاک سپرده میشود. از آن لحظه به عنوان شب عروسی یاد میگردد. به عقیده مولانا روز مرگ لحظه وصلت با یار میباشد.
📺 ویدئویی بسیار جالب از مقبره شاعر و عارف نامی مولانا در قونیه ترکیه و رقص زیبای سماع با شعر "وا دل من"
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
احمقانه رفتار کنیم یا خردمندانه ؟
✍️ آرش شفیعی
اگر چیزی خارج از قاعده گران شود
در جوامع متمدن :
مردم #خردمندانه آن را تحریم میکنند
در جوامع عصبی :
مردم #وحشیانه شورش میکنند
ودر جوامع احساساتی :
مردم #حریصانه میخرند و انبار میکنند
بعید میدانم در تاریخ چندهزارساله بشریت هیچکس به دلیل نخوردن #پسته در شب یلدا از دنیا رفته باشد ، آجیل نه کسی را سیر میکند و نه کسی از نخوردنش دچار سوءهاضمه میشود پس میتوانیم به جای اینکه در صفهای طولانی بایستیم تا پستۀ کیلویی ٢۵٠ هزارتومانی را به خانه ببریم خشکبار نخریم و به مهمانانمان بگوییم که : نه از سر نداری و فقر بکه به خاطر اعتراض به گرانی بیقاعده آن را نخریدیم چون ما بخشی از همین جامعه هستیم و قرار نیست هر طور که خواستند با ما رفتار کنند و اجناسشان را به هر قیمتی که تحمیل کردند مانند احمقها بخریم !!
می توانیم برای گرم شدن محفل شب یلدا تعریف کنیم که یکبار در آلمان #شیر را بیش از حد متعارف گران کردند و پاسخ مردم به جای شورش این بود که دو روز شیشههای شیر توزیع کنندگان را از پشت در خانههایشان برنداشتند . به همین راحتی ٣ روز بعد قیمتها به روال سابق برگشت
در ادامه می توانیم این #رفتار_متمدنانه را با #رفتار_وحشیانه سودانیها مقایسه کنیم که در اعتراض به گرانی بنزین پمپ بنزینها را آتش زدند و میلیونها دلار به کشورشان آسیب رسانند و باز میشود آنرا با #رفتار_نامعقول خودمان مقایسه کنیم که وقتی چیزی گران میشود خریدمان را چند برابر میکنیم تا به گران کنندگان جایزه هم بدهیم . این در حالیست که قطع موقتی خرید خیلی از اقلام ضرری به زندگی ما نمیزند همان طور که در آلمان هیچکس از نخوردن شیر نمرد
میشود علت نداشتن آجیل در شب یلدای امسال #فقر نباشد بلکه احساس مسئولیت یک شهروند در قبال جامعهاش باشد ، در این صورت مهمانان هم نه تنها ما را فقیر نخواهند پنداشت بلکه تحسینمان هم میکنند زیرا آنقدر شعور دارند که بفهمند مسئولیت اجتماعی بسیار ارزشمندتر از شکستن چند تخمه و خوردن چند پسته است
🏷 آیا وقت آن نرسیده که در مواجه با گرانیها اندکی خردمندانه عمل کنیم ؟؟
لطفا به اشتراک بگذارید ....
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
احمقانه رفتار کنیم یا خردمندانه ؟
✍️ آرش شفیعی
اگر چیزی خارج از قاعده گران شود
در جوامع متمدن :
مردم #خردمندانه آن را تحریم میکنند
در جوامع عصبی :
مردم #وحشیانه شورش میکنند
ودر جوامع احساساتی :
مردم #حریصانه میخرند و انبار میکنند
بعید میدانم در تاریخ چندهزارساله بشریت هیچکس به دلیل نخوردن #پسته در شب یلدا از دنیا رفته باشد ، آجیل نه کسی را سیر میکند و نه کسی از نخوردنش دچار سوءهاضمه میشود پس میتوانیم به جای اینکه در صفهای طولانی بایستیم تا پستۀ کیلویی ٢۵٠ هزارتومانی را به خانه ببریم خشکبار نخریم و به مهمانانمان بگوییم که : نه از سر نداری و فقر بکه به خاطر اعتراض به گرانی بیقاعده آن را نخریدیم چون ما بخشی از همین جامعه هستیم و قرار نیست هر طور که خواستند با ما رفتار کنند و اجناسشان را به هر قیمتی که تحمیل کردند مانند احمقها بخریم !!
می توانیم برای گرم شدن محفل شب یلدا تعریف کنیم که یکبار در آلمان #شیر را بیش از حد متعارف گران کردند و پاسخ مردم به جای شورش این بود که دو روز شیشههای شیر توزیع کنندگان را از پشت در خانههایشان برنداشتند . به همین راحتی ٣ روز بعد قیمتها به روال سابق برگشت
در ادامه می توانیم این #رفتار_متمدنانه را با #رفتار_وحشیانه سودانیها مقایسه کنیم که در اعتراض به گرانی بنزین پمپ بنزینها را آتش زدند و میلیونها دلار به کشورشان آسیب رسانند و باز میشود آنرا با #رفتار_نامعقول خودمان مقایسه کنیم که وقتی چیزی گران میشود خریدمان را چند برابر میکنیم تا به گران کنندگان جایزه هم بدهیم . این در حالیست که قطع موقتی خرید خیلی از اقلام ضرری به زندگی ما نمیزند همان طور که در آلمان هیچکس از نخوردن شیر نمرد
میشود علت نداشتن آجیل در شب یلدای امسال #فقر نباشد بلکه احساس مسئولیت یک شهروند در قبال جامعهاش باشد ، در این صورت مهمانان هم نه تنها ما را فقیر نخواهند پنداشت بلکه تحسینمان هم میکنند زیرا آنقدر شعور دارند که بفهمند مسئولیت اجتماعی بسیار ارزشمندتر از شکستن چند تخمه و خوردن چند پسته است
🏷 آیا وقت آن نرسیده که در مواجه با گرانیها اندکی خردمندانه عمل کنیم ؟؟
لطفا به اشتراک بگذارید ....
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Telegram
attach 📎
رضا بابایی :
عکس بالا، قبر ابوریحان بیرونی، جامعترین دانشمند و نابغۀ مشرقزمین، در غزنی افغانستان است.
ویرانی قبر چندان مهم نیست. مهمتر از آن، نخها و پارچههایی است که بر چوب بالای سر قبر بستهاند.
انسانهای رنجوری که بر سر قبر ابوریحان رفتهاند و بر آن چوب خشک، این نخهای نذر و پارچههای نیاز را بستهاند، راهی جز این برای درمان دردهایشان و نجات از وحشیگریهای طالبان و القاعده نمیشناسند.
آنها تقصیری ندارند.
رنج و درد، دست از گلوی لاغرشان برنمیدارد.
مقصر، فرهنگی است که کتابها را بسته است و ستونهای نذر و نیاز را افراشته است.
مقصر، آن عالم دینی است که نمیخروشد و نمیگوید: ای مردم، بتهای چوبی هیچ فرقی با بتهای سنگی ندارد. آن همه رنج نکشیدیم و نکشتیم و کشته ندادیم که از سنگ به چوب برسیم.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
عکس بالا، قبر ابوریحان بیرونی، جامعترین دانشمند و نابغۀ مشرقزمین، در غزنی افغانستان است.
ویرانی قبر چندان مهم نیست. مهمتر از آن، نخها و پارچههایی است که بر چوب بالای سر قبر بستهاند.
انسانهای رنجوری که بر سر قبر ابوریحان رفتهاند و بر آن چوب خشک، این نخهای نذر و پارچههای نیاز را بستهاند، راهی جز این برای درمان دردهایشان و نجات از وحشیگریهای طالبان و القاعده نمیشناسند.
آنها تقصیری ندارند.
رنج و درد، دست از گلوی لاغرشان برنمیدارد.
مقصر، فرهنگی است که کتابها را بسته است و ستونهای نذر و نیاز را افراشته است.
مقصر، آن عالم دینی است که نمیخروشد و نمیگوید: ای مردم، بتهای چوبی هیچ فرقی با بتهای سنگی ندارد. آن همه رنج نکشیدیم و نکشتیم و کشته ندادیم که از سنگ به چوب برسیم.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان صد و پنجاه و چهار
#نبرد_افراسیاب_با_کیخسرو_و_به_دام_افتادن_او
ز خویشان شایسته مردی هزار
به نزدیک او بوددر کارزار
به بیراه، راه بیابان گرفت
برنج تن از دشمنان جان گرفت
کیخسرو کردگار را ستایش کرد و مدتی کشتگان را دخمه کردند و از آنجا به بهشت گنگ رفت. وقتی خبر ترکان و شاه ایران به چین وماچین رسید، خاقان از کرده های خود پشیمان ، هدایای زیادی نزد کیخسرو فرستاده و از او پوزش خواست و نیز پیغامی به افراسیاب فرستادند که از چین و ختن دور باید باشد. افراسیاب نا امید از شرق رو به غرب نهاد.
ازآن پس چنان بد که افراسیاب
همی بود هرجای بی خورد وخواب
به نزدیک بردع یکی غار بود
سرکوه غار از جهان نابسود
زاهدی بود به نام هود از نژاد فریدون که او ترک یار و دیار کرده ودر آن کوهسار، دور از همه رو به عبادت خدا آورده بود. روزی از روزها که هوم نیایش کنان در آن کوهسار می گشت ، ناله جانگدازی از غار شنید که به ترکی بر گذشته افسوس می خورد و از جهان آفرینش بخشش خواسته تا گنج وسپاهش را به دست آورد.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان صد و پنجاه و چهار
#نبرد_افراسیاب_با_کیخسرو_و_به_دام_افتادن_او
ز خویشان شایسته مردی هزار
به نزدیک او بوددر کارزار
به بیراه، راه بیابان گرفت
برنج تن از دشمنان جان گرفت
کیخسرو کردگار را ستایش کرد و مدتی کشتگان را دخمه کردند و از آنجا به بهشت گنگ رفت. وقتی خبر ترکان و شاه ایران به چین وماچین رسید، خاقان از کرده های خود پشیمان ، هدایای زیادی نزد کیخسرو فرستاده و از او پوزش خواست و نیز پیغامی به افراسیاب فرستادند که از چین و ختن دور باید باشد. افراسیاب نا امید از شرق رو به غرب نهاد.
ازآن پس چنان بد که افراسیاب
همی بود هرجای بی خورد وخواب
به نزدیک بردع یکی غار بود
سرکوه غار از جهان نابسود
زاهدی بود به نام هود از نژاد فریدون که او ترک یار و دیار کرده ودر آن کوهسار، دور از همه رو به عبادت خدا آورده بود. روزی از روزها که هوم نیایش کنان در آن کوهسار می گشت ، ناله جانگدازی از غار شنید که به ترکی بر گذشته افسوس می خورد و از جهان آفرینش بخشش خواسته تا گنج وسپاهش را به دست آورد.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
فایل صوتی
پیشنهادی برای شنیدن در شب یلدا
قصهٔ قصر سیاهپوشان
از شاعر قصهگو نظامی
به روایت عبدالکریم سروش
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
پیشنهادی برای شنیدن در شب یلدا
قصهٔ قصر سیاهپوشان
از شاعر قصهگو نظامی
به روایت عبدالکریم سروش
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Telegram
attach 📎
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
محرومیت زاهدان ترسناک است😔😔
✍️مجتبی شکوری
قرار بود امشب در مورد مفهوم سایه و دبی فورد بنویسم. دو ساعت تمام است دارم جان میکنم که چیزی بنویسم اما از دیروز من هم مثل شما ویرانم از تصور سوختن کودکانی که به هوای زلزله زیر میزهاشان پناه گرفته بودند و گیر کردند بین شعلهها. میدانم مادرهای این بچهها «تصور میکنند» لحظه لحظه سوختن بچههاشان را. من از تصورِ تصورِ مادرها دارم دق میکنم.
چند سال پیش، وزیر وقت آموزش و پرورش گفته بود برای اصلاح سیستم گرمایش کل مدارس ایران هزار میلیارد تومان بودجه لازم است. هزار میلیارد تومان زیاد نیست اگر رقم اختلاسهای چندسال اخیر را با آن مقایسه کنیم. هزار میلیارد تومان در مقایسه با بودجه نهادهای فرهنگی و تبلیغاتی بیخاصیت کشور زیاد نیست. اصلاً زیاد نیست.
.
من دوبار برای حرفزدن با بچهها به زاهدان رفتهام و هر دوبار در هواپیمای بازگشت گریه کردهام. محرومیت زاهدان ترسناک است. باورنکردنی است. برای پایاننامهام همۀ ایران را گشتهام و از آدمها پرسیدهام آرزویتان چیست؟ اگر این۱۸۵۶۶ آرزویی که من جمع کردهام را ورق بزنید، بدون تلاش زیادی میتوانید آرزوهای مردم سیستان و بلوچستان را تشخیص بدهید. کار سختی نیست. «سادهترین» آرزوها مال آنهاست. در زاهدانی که من دیدم آنتیبیوتیک آرزوی کودکی است که خواهرش از یک سرماخوردگی ساده مُرده است. درآمدنِ دستی که در ناامنیها تیر خورده و قطع شده، جوجهکباب، دوباره ديدن خواهرها و برادرهایی که «فروخته شدهاند» هم در لیست آرزوهای بچههای سیستان و بلوچستان هست. اما چیزی که بین همۀ رویاهای بچهها، «فقط» مال این استان است، آرزوی «مُردن» است. اولين بار و در اولين كلاس که بین کاغذها آرزوی مرگ دیدم شُكه شدم اما آنقدر در کلاسهای دیگر تکرار شد تا فهمیدم وجود کودکانی که آرزوی مرگ دارند،از ویژگیهای بینظیر این استان است.
.
روزی که پروپزالم را دفاع میکردم، یک استاد دانشگاه تهران به حالت قهر جلسه را ترک کرد و گفت این پایاننامه سیاهنمایی است. امروز لینک خبر سوختن صبا و مونا و مریم و یکتا را برایش فرستادم و برایش نوشتم برای خودم متاسفم که بیشتر از این سیاهنمایی نکردم. من دیده بودم وضعیت مدارس زاهدان را. شاید اگر بیشتر داد میزدم، مینوشتم و میگفتم امروز کودکی نمیسوخت. جواب داد «روحشان شاد و یادشان گرامی.»
بعد از پیامک میخواستم در مورد سایه و دبیفورد بنویسم که نشد. میدانید فقط خواستم توضیح بدهم چرا نشد. فقط نشستهام و هزار بار تمرین کردهام که مثل استادم بتوانم تایپ کنم: روحشان شاد و یادشان گرامی!
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
محرومیت زاهدان ترسناک است😔😔
✍️مجتبی شکوری
قرار بود امشب در مورد مفهوم سایه و دبی فورد بنویسم. دو ساعت تمام است دارم جان میکنم که چیزی بنویسم اما از دیروز من هم مثل شما ویرانم از تصور سوختن کودکانی که به هوای زلزله زیر میزهاشان پناه گرفته بودند و گیر کردند بین شعلهها. میدانم مادرهای این بچهها «تصور میکنند» لحظه لحظه سوختن بچههاشان را. من از تصورِ تصورِ مادرها دارم دق میکنم.
چند سال پیش، وزیر وقت آموزش و پرورش گفته بود برای اصلاح سیستم گرمایش کل مدارس ایران هزار میلیارد تومان بودجه لازم است. هزار میلیارد تومان زیاد نیست اگر رقم اختلاسهای چندسال اخیر را با آن مقایسه کنیم. هزار میلیارد تومان در مقایسه با بودجه نهادهای فرهنگی و تبلیغاتی بیخاصیت کشور زیاد نیست. اصلاً زیاد نیست.
.
من دوبار برای حرفزدن با بچهها به زاهدان رفتهام و هر دوبار در هواپیمای بازگشت گریه کردهام. محرومیت زاهدان ترسناک است. باورنکردنی است. برای پایاننامهام همۀ ایران را گشتهام و از آدمها پرسیدهام آرزویتان چیست؟ اگر این۱۸۵۶۶ آرزویی که من جمع کردهام را ورق بزنید، بدون تلاش زیادی میتوانید آرزوهای مردم سیستان و بلوچستان را تشخیص بدهید. کار سختی نیست. «سادهترین» آرزوها مال آنهاست. در زاهدانی که من دیدم آنتیبیوتیک آرزوی کودکی است که خواهرش از یک سرماخوردگی ساده مُرده است. درآمدنِ دستی که در ناامنیها تیر خورده و قطع شده، جوجهکباب، دوباره ديدن خواهرها و برادرهایی که «فروخته شدهاند» هم در لیست آرزوهای بچههای سیستان و بلوچستان هست. اما چیزی که بین همۀ رویاهای بچهها، «فقط» مال این استان است، آرزوی «مُردن» است. اولين بار و در اولين كلاس که بین کاغذها آرزوی مرگ دیدم شُكه شدم اما آنقدر در کلاسهای دیگر تکرار شد تا فهمیدم وجود کودکانی که آرزوی مرگ دارند،از ویژگیهای بینظیر این استان است.
.
روزی که پروپزالم را دفاع میکردم، یک استاد دانشگاه تهران به حالت قهر جلسه را ترک کرد و گفت این پایاننامه سیاهنمایی است. امروز لینک خبر سوختن صبا و مونا و مریم و یکتا را برایش فرستادم و برایش نوشتم برای خودم متاسفم که بیشتر از این سیاهنمایی نکردم. من دیده بودم وضعیت مدارس زاهدان را. شاید اگر بیشتر داد میزدم، مینوشتم و میگفتم امروز کودکی نمیسوخت. جواب داد «روحشان شاد و یادشان گرامی.»
بعد از پیامک میخواستم در مورد سایه و دبیفورد بنویسم که نشد. میدانید فقط خواستم توضیح بدهم چرا نشد. فقط نشستهام و هزار بار تمرین کردهام که مثل استادم بتوانم تایپ کنم: روحشان شاد و یادشان گرامی!
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حجة الاسلام زائری هم از روش و منش نماینده مجلسی که در گمرک درگیری داشته و برخی نمایندگان دیگر بشدت انتقاد کرد.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان صد و پنجاه و پنج
#نبرد_افراسیاب_با_کیخسرو_و_به_دام_افتادن_او
هوم دانست که او افراسیاب است پس کمندی را که به جای زنار بر پشمینه خود بسته بود گشوده ، وارد غار و با افراسیاب گلاویز شد تا آنکه هوم بر افراسیاب چیره شد و دو دستشرا با کمند بست و کشان کشان از غار بیرون آورد. افراسیاب به التماس از هوم خواست تا کمند را قدری سست کند. دل هوم به حالش سوخت و بند کمند را کمی سست کرد که ناگاه افراسیاب خود را پیچاند و از بند رها شد و به آب جست و ناپدید شد. آن روز ها گودرز و گیو همراه با کیخسرو وکاوس به آتشکده آذر گشسب در آذر آبادگان آمده بودند و از آن راه می گذشتند . میان راه هوم عابد را دیدند که حیرت زده با کمند در دستش به آب خیره شده بود. هوم داستان را برایشان تعریف کرد و گفت چاره اینست که برادرش گریسوز را که در زندان است ، چرم گاو در گتفش بدوزند و در جزیره ای کنار آب نگهدارند تا افراسیاب با شنیدن ناله برادرش از آب بیرون آید.
هوم با این کار افراسیاب را به دام انداخت. دست و پایش را بسته و به کیخسرو سپردو خود چنانکه گوئی با باد پرواز کرد از آنجا دور شد. کیخسرو به شمشیر کشیده به بالای سر افراسیاب رفته و به او گفت : ای بی خرد! چنین روزی را در خواب دیده بودم و اکنون راز آن بر من آشکار شد.
افراسیاب نالید که ای کینه جو می خواهی خون نیایت را بر زمین بریزی؟ کیخسرو گفت : ای بد کنش تو برای چندین گناه سزاوار سرزنشی . نخست جان برادرت ، دیگر جان نوذر ،سوم سیاوش که سرش را مثل گوسفند بریدی.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان صد و پنجاه و پنج
#نبرد_افراسیاب_با_کیخسرو_و_به_دام_افتادن_او
هوم دانست که او افراسیاب است پس کمندی را که به جای زنار بر پشمینه خود بسته بود گشوده ، وارد غار و با افراسیاب گلاویز شد تا آنکه هوم بر افراسیاب چیره شد و دو دستشرا با کمند بست و کشان کشان از غار بیرون آورد. افراسیاب به التماس از هوم خواست تا کمند را قدری سست کند. دل هوم به حالش سوخت و بند کمند را کمی سست کرد که ناگاه افراسیاب خود را پیچاند و از بند رها شد و به آب جست و ناپدید شد. آن روز ها گودرز و گیو همراه با کیخسرو وکاوس به آتشکده آذر گشسب در آذر آبادگان آمده بودند و از آن راه می گذشتند . میان راه هوم عابد را دیدند که حیرت زده با کمند در دستش به آب خیره شده بود. هوم داستان را برایشان تعریف کرد و گفت چاره اینست که برادرش گریسوز را که در زندان است ، چرم گاو در گتفش بدوزند و در جزیره ای کنار آب نگهدارند تا افراسیاب با شنیدن ناله برادرش از آب بیرون آید.
هوم با این کار افراسیاب را به دام انداخت. دست و پایش را بسته و به کیخسرو سپردو خود چنانکه گوئی با باد پرواز کرد از آنجا دور شد. کیخسرو به شمشیر کشیده به بالای سر افراسیاب رفته و به او گفت : ای بی خرد! چنین روزی را در خواب دیده بودم و اکنون راز آن بر من آشکار شد.
افراسیاب نالید که ای کینه جو می خواهی خون نیایت را بر زمین بریزی؟ کیخسرو گفت : ای بد کنش تو برای چندین گناه سزاوار سرزنشی . نخست جان برادرت ، دیگر جان نوذر ،سوم سیاوش که سرش را مثل گوسفند بریدی.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
دراز گِیت: جامعهشناسی قدرت تُندخو
#دکتر_محمد_فاضلی
✅ حکایت تندخویی و بدزبانی «محمدباسط درازهی» نماینده سراوان در اداره گمرک، رخدادی از جنس کوه یخ است، بخش اعظماش زیر آب و قله آن بیرون از آب است. این حکایت از آن دست است که باید آنرا نمادسازی کرد تا در خاطرهها بماند، شاید اصحاب قدرت چارهجویی کنند و جامعه هرگز فراموش نکند و هم از این جهت آنرا «درازگیت» (رسوایی درازهی) میخوانم، شاید بهتر در اذهان بماد، اما چرا چنین شده است؟ #درازگیت محصول چندین ویژگی ساختاری سیاست ایران امروز است.
✅ اول، فقدان ساختار حزبی سبب میشود اصحاب سیاست فاقد هویت جمعی سیاسی و احساس نظارت گروه سیاسی بر خود باشند. حزب، آبرو و بقایی فراتر از افرادش و عمرشان دارد و بنابراین فراتر از منافع افراد، به هویت جمعی و آبروی خود نزد مردم میاندیشد و بنابراین سیاسیون درمییابند که این گونه رفتارهایشان با واکنش حزب مواجه خواهد شد. حزب همچنین جامعهپذیری سیاسی را بر افراد تحمیل میکند. سیاسیون فاقد سابقه و هویت حزبی، بیتجربه و بیهویت، در عرصه سیاست میتازند.
✅ دوم، سازوکار گزینش و نظارت بر نامزدهای انتخابات مجلس به غایت ناکارآمدی خود را نشان داده است. این گونه رخدادها در اشکال مختلف بارها تکرار شدهاند و داستان کردارهای خارج از عرف برگزیدگان نظام نظارت فعلی تازه نیست. این نظارتی که «نورسیدهها» و «نرسیدههای» سیاسی را برمیکشد و راه را بر دیگران میبندد.
✅ سوم، میزان دخالت نمایندگان مجلس در نظام اجرایی کشور از حد گذشته و شاید اصل تفکیک قوا از اساس بیمعنا شده است. نمایندگان مجلس در انتخاب استانداران، مدیران ادارات کل شهرستانها، تصمیم درباره اجرای پروژههای عمرانی، واگذاری قراردادها و هر آن چیزی که در حیطه اختیارات قوه مجریه است مداخله میکنند. این روند سال به سال تشدید شده و نهایتاً اکثریتی از نمایندگان مجلس را به مدعیان اختیارات اجرایی، بدون پذیرش مسئولیتهای ناشی از این اختیار بدل کرده است.
✅ چهارم، تیغ سؤال و استیضاح که همچون چک سفیدامضا در اختیار نمایندگان است، وزرا و نظام اجرایی کشور را در برابر مداخلات بیحد و مرز و بسیار شخصیشده نمایندگان آسیبپذیر کرده است. بیسبب نیست که قهرمان درازگیت به عوض عذرخواهی، خواستن عذر کارمند گمرک را طلب میکند زیرا میداند طبق رویههای موجود وزیر در برابر سؤال و استیضاح آسیبپذیر است و عاقبت تسلیم خواهد شد.
✅ پنجم، نمایندگان مجلس بهواسطه دست یافتن به اختیارات بسیار – غیررسمی و رویهشده – در عزل و نصبها، قراردادها، طرحها و پروژهها و ...؛ و در عین حال عدم پذیرش مسئولیت این اقدامات، به احساس قدرت دست یافتهاند. تورم به پای دولتها نوشته میشود در حالی که نمایندگان سهم بسیار در بودجههای تورمزا دارند؛ مشکلات صندوقهای بازنشستگی و مسأله آب به پای دولتها نوشته شده، حال آنکه هنوز کسی برای ملت شریف ایران توضیح نداده که مجالس و نمایندگان آنها چه نقش عظیمی در پیدایش این وضعیت ایفا کردهاند. بخش عمدهای از نمایندگان مجلس در جایگاه اختیارداران نامسئول قرار گرفتهاند و این قدرتآفرین شده است.
✅ ششم، آشکار نبودن رأی نمایندگان مجلس و ظرفیت پنهانکاری در نظام فعلی قانونگذاری کشور، بر بیمسئولیتی مجلسیان در قبال تصمیمات ایشان افزوده است.
✅ هفتم، بزرگی منافعی که نتیجه کردار برخی نمایندگان مجلس است، و ظرفیتهای نظام اداری و حکمرانی غیرشفاف و آغشته به فساد، به حدی است که افراد را برای دفاع از آن منافع به استفاده حداکثری از همه ظرفیتها – از جمله بدکرداری و تندخویی - وامیدارد.
✅ هشتم، فقدان شفافیت در منابع تأمین مالی رقابتهای انتخاباتی و امکان فساد در تأمین مالی و وامدار بودن برخی در مقابل حامیان انتخاباتیشان، فشار بر آنها برای جبران منابع مالی صرفشده را افزایش میدهد و نزدیک شدن به زمان انتخابات بعدی و نیاز به تأمین مالی جدید، ناخودآگاه فشار برای مداخله در امور اجرایی و بهرهگیری افراطی و خارج از عرف از قدرت را بیشتر میکند.
✅ نهم، «درازگیت» نه فقط نشاندهنده ناکارآمدیهای برشمردهشده در عرصه سیاسی، بلکه بههمریختگی در سایر نهادها – از جمله نظام آموزش عالی متورم – است که برخی از نمایندگان از درون آنها رشد کرده و بالا آمدهاند.
✅ همان گونه که «عکس گرفتن با موگرینی» فقط داستان یک عکس نبود، «#درازگیت» هم فقط تندخویی و بدگویی ساده نیست، بلکه تب بیماری است که تا عمق استخوان، به انواع ویروسها آلوده است.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
دراز گِیت: جامعهشناسی قدرت تُندخو
#دکتر_محمد_فاضلی
✅ حکایت تندخویی و بدزبانی «محمدباسط درازهی» نماینده سراوان در اداره گمرک، رخدادی از جنس کوه یخ است، بخش اعظماش زیر آب و قله آن بیرون از آب است. این حکایت از آن دست است که باید آنرا نمادسازی کرد تا در خاطرهها بماند، شاید اصحاب قدرت چارهجویی کنند و جامعه هرگز فراموش نکند و هم از این جهت آنرا «درازگیت» (رسوایی درازهی) میخوانم، شاید بهتر در اذهان بماد، اما چرا چنین شده است؟ #درازگیت محصول چندین ویژگی ساختاری سیاست ایران امروز است.
✅ اول، فقدان ساختار حزبی سبب میشود اصحاب سیاست فاقد هویت جمعی سیاسی و احساس نظارت گروه سیاسی بر خود باشند. حزب، آبرو و بقایی فراتر از افرادش و عمرشان دارد و بنابراین فراتر از منافع افراد، به هویت جمعی و آبروی خود نزد مردم میاندیشد و بنابراین سیاسیون درمییابند که این گونه رفتارهایشان با واکنش حزب مواجه خواهد شد. حزب همچنین جامعهپذیری سیاسی را بر افراد تحمیل میکند. سیاسیون فاقد سابقه و هویت حزبی، بیتجربه و بیهویت، در عرصه سیاست میتازند.
✅ دوم، سازوکار گزینش و نظارت بر نامزدهای انتخابات مجلس به غایت ناکارآمدی خود را نشان داده است. این گونه رخدادها در اشکال مختلف بارها تکرار شدهاند و داستان کردارهای خارج از عرف برگزیدگان نظام نظارت فعلی تازه نیست. این نظارتی که «نورسیدهها» و «نرسیدههای» سیاسی را برمیکشد و راه را بر دیگران میبندد.
✅ سوم، میزان دخالت نمایندگان مجلس در نظام اجرایی کشور از حد گذشته و شاید اصل تفکیک قوا از اساس بیمعنا شده است. نمایندگان مجلس در انتخاب استانداران، مدیران ادارات کل شهرستانها، تصمیم درباره اجرای پروژههای عمرانی، واگذاری قراردادها و هر آن چیزی که در حیطه اختیارات قوه مجریه است مداخله میکنند. این روند سال به سال تشدید شده و نهایتاً اکثریتی از نمایندگان مجلس را به مدعیان اختیارات اجرایی، بدون پذیرش مسئولیتهای ناشی از این اختیار بدل کرده است.
✅ چهارم، تیغ سؤال و استیضاح که همچون چک سفیدامضا در اختیار نمایندگان است، وزرا و نظام اجرایی کشور را در برابر مداخلات بیحد و مرز و بسیار شخصیشده نمایندگان آسیبپذیر کرده است. بیسبب نیست که قهرمان درازگیت به عوض عذرخواهی، خواستن عذر کارمند گمرک را طلب میکند زیرا میداند طبق رویههای موجود وزیر در برابر سؤال و استیضاح آسیبپذیر است و عاقبت تسلیم خواهد شد.
✅ پنجم، نمایندگان مجلس بهواسطه دست یافتن به اختیارات بسیار – غیررسمی و رویهشده – در عزل و نصبها، قراردادها، طرحها و پروژهها و ...؛ و در عین حال عدم پذیرش مسئولیت این اقدامات، به احساس قدرت دست یافتهاند. تورم به پای دولتها نوشته میشود در حالی که نمایندگان سهم بسیار در بودجههای تورمزا دارند؛ مشکلات صندوقهای بازنشستگی و مسأله آب به پای دولتها نوشته شده، حال آنکه هنوز کسی برای ملت شریف ایران توضیح نداده که مجالس و نمایندگان آنها چه نقش عظیمی در پیدایش این وضعیت ایفا کردهاند. بخش عمدهای از نمایندگان مجلس در جایگاه اختیارداران نامسئول قرار گرفتهاند و این قدرتآفرین شده است.
✅ ششم، آشکار نبودن رأی نمایندگان مجلس و ظرفیت پنهانکاری در نظام فعلی قانونگذاری کشور، بر بیمسئولیتی مجلسیان در قبال تصمیمات ایشان افزوده است.
✅ هفتم، بزرگی منافعی که نتیجه کردار برخی نمایندگان مجلس است، و ظرفیتهای نظام اداری و حکمرانی غیرشفاف و آغشته به فساد، به حدی است که افراد را برای دفاع از آن منافع به استفاده حداکثری از همه ظرفیتها – از جمله بدکرداری و تندخویی - وامیدارد.
✅ هشتم، فقدان شفافیت در منابع تأمین مالی رقابتهای انتخاباتی و امکان فساد در تأمین مالی و وامدار بودن برخی در مقابل حامیان انتخاباتیشان، فشار بر آنها برای جبران منابع مالی صرفشده را افزایش میدهد و نزدیک شدن به زمان انتخابات بعدی و نیاز به تأمین مالی جدید، ناخودآگاه فشار برای مداخله در امور اجرایی و بهرهگیری افراطی و خارج از عرف از قدرت را بیشتر میکند.
✅ نهم، «درازگیت» نه فقط نشاندهنده ناکارآمدیهای برشمردهشده در عرصه سیاسی، بلکه بههمریختگی در سایر نهادها – از جمله نظام آموزش عالی متورم – است که برخی از نمایندگان از درون آنها رشد کرده و بالا آمدهاند.
✅ همان گونه که «عکس گرفتن با موگرینی» فقط داستان یک عکس نبود، «#درازگیت» هم فقط تندخویی و بدگویی ساده نیست، بلکه تب بیماری است که تا عمق استخوان، به انواع ویروسها آلوده است.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
- وقتی مردهای همسایه آنقدر دیر به خانه می روند تا طفلها بخوابند که نان از دستِ خالی پدر نخواهند، چه جای عشرت ؟!...
#هزاردستان 🎬
#علی_حاتمی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#هزاردستان 🎬
#علی_حاتمی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
«کلپتوکراسی» چیست؟
«کلپتوکراسی» نوعی از حکومت است که بر پایه ٔ غارت اموال عمومی و تاراج منابع ملی بنا شده است.
این نوع حکومت بیشتر در کشورهای توسعه نیافتهٔ دارای رژیمهای دیکتاتوری، سرزمینهایی که مردمش از سطح آگاهی اندکی برخوردارند و به حقوق خود واقف نیستند و از بلوغ سیاسی و فرهنگی فاصله دارند و همچنین اقتصاد آنها دولتی است دیده میشود. همسنگ فارسی مناسب و رسا برای این مفهوم ، «دزد سالاری» یا «یغما سالاری» است.
از مشکلات و آسیبهای کلپتوکراسی یکی این است که در آن فساد از سطوح مدیریتی کلان به خُرد گسترش مییابد و در جامعه شایع میشود و هرکس که به منابعی دسترسی دارد، بسته به میزان نفوذ و توان و جایگاه خود دست یغما و چپاول بدان مییازد، پدیدهای که خود تباهی جوامع و سقوط اخلاقیات آن را به دنبال خواهد داشت.
دیگر این که چون مبالغی که توسط سردمداران و صاحبان پست و قدرت به تاراج میرود همه از منابع عمومی است که بایستی خرج پیشرفت و توسعه شود، بنابراین سطح و کیفیت زندگی و میزان برخورداری مردم به شدت رو به کاهش مینهد و رفاه و امنیت اجتماعی در سطح پایینی قرار میگیرد.
علاوه بر این به علت دست داشتن صاحبان اصلی قدرت در فسادها، اجازهٔ شفافیت در اقتصاد داده نمیشود تا به راحتی به سودجوییهای خود بپردازند و نتیجهٔ این است که اقتصاد در این کشورها انحصاری، مریض، فاسد، غیرشفاف و ناایمن است.
مشکل دیگر این است که به علت نبود سیستم بوروکراسی درست و مراجع بررسیکننده در این موارد و عدم وجود عدالت، کسانی که بر مشاغل دولتی مینشینند در هر جایگاهی که باشند بر گردهٔ مردم سوار شده و بر آنان ظلم میکنند و درعین حال وظایف خود را انجام نمیدهند.
برآیند همهٔ موارد یاد شده این است که در این جوامع فساد، دزدی، رشوهخواری و رانتبازی رواج مییابد و نیز طبقهای ناراضی بهوجود میآید که همان عامهٔ مردمند.
این طبقه براین باورند که حقوقشان ضایع شده و عدهای در کشور حقشان را میخورند و به ایشان ظلم میکنند.
بنابراین، این گروه هم در هر جا که بتوانند دست به تلافی زده و با تخریب کردن، دزدی، درست کار نکردن، کوتاهی در انجام وظایف، کمفروشی و احتکار خشم خود را فرو مینشانند و با این توجیه که «حق ماست، همه میخورند چرا ما نخوریم» خود و دیگران را قانع میکنند.
اینگونه است که اقتصاد یک کشور به سراشیب سقوط و تباهی میغلتد و دچار رکود میشود.
بدینترتیب فساد اقتصادی و سیاسی در این جوامع تبدیل به فرهنگ غالب شده و جزئی جدانشدنی از زندگی روزمرهٔ مردم میشود و فرهنگ و اخلاقیات از آن رخت میبندد. بزرگترین مشکل این نظامهای حکومتی «سقوط اخلاقیات و انسانیت» است.
برگرفته از كتاب ؛ رانت وفساد در سايه خشونت، نوشته #پروفسور_داگلاس_نورث (برنده جايزه نوبل اقتصاد١٩٩٣).
انتشار ترجمه توسط نشر روزنه ١٣٩٥
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
«کلپتوکراسی» چیست؟
«کلپتوکراسی» نوعی از حکومت است که بر پایه ٔ غارت اموال عمومی و تاراج منابع ملی بنا شده است.
این نوع حکومت بیشتر در کشورهای توسعه نیافتهٔ دارای رژیمهای دیکتاتوری، سرزمینهایی که مردمش از سطح آگاهی اندکی برخوردارند و به حقوق خود واقف نیستند و از بلوغ سیاسی و فرهنگی فاصله دارند و همچنین اقتصاد آنها دولتی است دیده میشود. همسنگ فارسی مناسب و رسا برای این مفهوم ، «دزد سالاری» یا «یغما سالاری» است.
از مشکلات و آسیبهای کلپتوکراسی یکی این است که در آن فساد از سطوح مدیریتی کلان به خُرد گسترش مییابد و در جامعه شایع میشود و هرکس که به منابعی دسترسی دارد، بسته به میزان نفوذ و توان و جایگاه خود دست یغما و چپاول بدان مییازد، پدیدهای که خود تباهی جوامع و سقوط اخلاقیات آن را به دنبال خواهد داشت.
دیگر این که چون مبالغی که توسط سردمداران و صاحبان پست و قدرت به تاراج میرود همه از منابع عمومی است که بایستی خرج پیشرفت و توسعه شود، بنابراین سطح و کیفیت زندگی و میزان برخورداری مردم به شدت رو به کاهش مینهد و رفاه و امنیت اجتماعی در سطح پایینی قرار میگیرد.
علاوه بر این به علت دست داشتن صاحبان اصلی قدرت در فسادها، اجازهٔ شفافیت در اقتصاد داده نمیشود تا به راحتی به سودجوییهای خود بپردازند و نتیجهٔ این است که اقتصاد در این کشورها انحصاری، مریض، فاسد، غیرشفاف و ناایمن است.
مشکل دیگر این است که به علت نبود سیستم بوروکراسی درست و مراجع بررسیکننده در این موارد و عدم وجود عدالت، کسانی که بر مشاغل دولتی مینشینند در هر جایگاهی که باشند بر گردهٔ مردم سوار شده و بر آنان ظلم میکنند و درعین حال وظایف خود را انجام نمیدهند.
برآیند همهٔ موارد یاد شده این است که در این جوامع فساد، دزدی، رشوهخواری و رانتبازی رواج مییابد و نیز طبقهای ناراضی بهوجود میآید که همان عامهٔ مردمند.
این طبقه براین باورند که حقوقشان ضایع شده و عدهای در کشور حقشان را میخورند و به ایشان ظلم میکنند.
بنابراین، این گروه هم در هر جا که بتوانند دست به تلافی زده و با تخریب کردن، دزدی، درست کار نکردن، کوتاهی در انجام وظایف، کمفروشی و احتکار خشم خود را فرو مینشانند و با این توجیه که «حق ماست، همه میخورند چرا ما نخوریم» خود و دیگران را قانع میکنند.
اینگونه است که اقتصاد یک کشور به سراشیب سقوط و تباهی میغلتد و دچار رکود میشود.
بدینترتیب فساد اقتصادی و سیاسی در این جوامع تبدیل به فرهنگ غالب شده و جزئی جدانشدنی از زندگی روزمرهٔ مردم میشود و فرهنگ و اخلاقیات از آن رخت میبندد. بزرگترین مشکل این نظامهای حکومتی «سقوط اخلاقیات و انسانیت» است.
برگرفته از كتاب ؛ رانت وفساد در سايه خشونت، نوشته #پروفسور_داگلاس_نورث (برنده جايزه نوبل اقتصاد١٩٩٣).
انتشار ترجمه توسط نشر روزنه ١٣٩٥
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
📍گروهی از محققان به سرپرستی پروفسور #نسیم_عنابی پژوهشگر ایرانی دانشگاه نورثایسترن و با کمک پروفسور علی خادمحسینی مدرس علوم پزشکی دانشگاه هاروارد، موفق به ساختن یک نوع چسب مایع مخصوص #جراحی شدهاند که میتواند زخم را در عرض ۶۰ ثانیه بهبود بخشد.
📍این چسب مایع که MeTro نام دارد، توسط سرنگ داخل زخم ریخته شده، آن را پر کرده و در یک دقیقه، موجب بهبود زخم میشود.
📍این چسب، زمان ریکاوری بیمار را به طور چشمگیری کاهش میدهد، عوارض کمتری نسبت به روشهای دیگر دارد و از آنجایی که بسیار تند عمل میکند، میتواند در شرایط اضطراری مانند تصادف یا در مناطق جنگی مورد استفاده قرار گیرد. در درمان زخمهای داخلی هم بسیار مؤثر و مفید است.
📍پروفسور نسیم عنابی گفت: زیباییِ فرمول MeTro این است که به محض تماس با سطح بافت، مانند یک ژلْ ساکن شده و دیگر زخمی بیرون نمیریزد. ایسنا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
📍این چسب مایع که MeTro نام دارد، توسط سرنگ داخل زخم ریخته شده، آن را پر کرده و در یک دقیقه، موجب بهبود زخم میشود.
📍این چسب، زمان ریکاوری بیمار را به طور چشمگیری کاهش میدهد، عوارض کمتری نسبت به روشهای دیگر دارد و از آنجایی که بسیار تند عمل میکند، میتواند در شرایط اضطراری مانند تصادف یا در مناطق جنگی مورد استفاده قرار گیرد. در درمان زخمهای داخلی هم بسیار مؤثر و مفید است.
📍پروفسور نسیم عنابی گفت: زیباییِ فرمول MeTro این است که به محض تماس با سطح بافت، مانند یک ژلْ ساکن شده و دیگر زخمی بیرون نمیریزد. ایسنا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
دشمن شماره يك آمريكاييم!
خوبست يا بد؟
محمّد حسین کریمی پور
١-آمریکا از نظر مساحت و جمعیت، سومین کشور و با ٢٤ درصد تولید ناخالص دنیا، بزرگترین اقتصاد جهان و مالک ثلث ثروت کره زمین است.
بودجه نظامیش، ٣٦٪ بودجه دفاعی جهان ( ٣ برابر چین - ٩ برابر روسیه- ٤٩ برابر ایران) است. مداخله گر ترين ملت جهان است و در يك قرن در٧٠ کشور، عملیات نظامی انجام داده است.
دلار آمریکا، ارز ذخیره ای اصلی جهان - ٦٤٪ ذخيره بانک های مرکزی - ٣٩٪ بدهی و ٨٥٪مبادلات فارکس است.
آمريكا مقصد اول سرمايه و نخبگان، خانه اصلي كسب و كار خلاق و اكتشافات علمي و مالك بهترين دانشگاه ها است.
٢- هیچ کشوری به اندازه آمریکا در بازتعریف نظامِ جهانیِ منبعث از دو جنگ جهانی، موثرنبوده است. قواعد و ساختارهای جهان ، بیش از هرچیز، در جهت تضمین منافع این کشور شکل گرفته است. جايگاه رهبري اين كشور در بلوك غرب ، گرچه نسبت به دوران جنگ سرد، تضعيف شده ، اما همچنان مستحكم است.
٣- آمريكا قوي اما به تدريج رو به افول است. بنظر مي رسد نيمه دوم قرن حاضر، شاهد دنيايي با بيش از يك ابر قدرت شاخص باشد.
دركِ اين معنا، آمريكايي را به تكاپوي بازتعريف جايگاهش انداخته ، دستپاچه، عجول و بيش از هر زمان، مهاجم كرده است. ظهور بوش و ترامپ، اتفاقي نيست.
٤-در سياست خارجه عملگراي آمريكايي، دو "مورد ويژه"، از دايره تدبير بيرونند. رفتار شبكه پيچيده تصميم ساز آمريكا در قبال صيهونيسم و اسراييل را مي توان با واژه هايي چون شيفتگي و انقياد و در قبال انقلاب اسلامي و ج. ا. را مي توان با عبارات پدر كشتگي و دشمني كور توصيف نمود.
٥- دشمني با ايران در واشنگتن اصلي مقدس و فاقد حدِّ يَقِف، شده است. ايران هم چهل سال است "تو دهني زدن به آمريكا" ، اگر تمام هدف سياست خارجيش نباشد، بخش بزرگي از آن است.
٦- آدنائر صدر اعظم پسا جنگ آلمان، در حالي آلمان امروز را پايه ريزي كرد كه تحت توافق خفت بار تسليم، آمريكا در تمام شئون آلمان ، قدرت فائقه داشت.
ژاپن و كره جنوبي هم در حالت تحت الحمايگي كامل آمريكا از خاكستر برخاستند. ژاپن امروز، نه تنها در پيشرفت مادي و توسعه انساني، حتي در مكارم الاخلاق ( كه قرار بود ثمره مسلماني ما باشد) ، مورد غبطه ماست.
اما بزرگترين آمريكا ستيزانِ پنجاه سال اخير يعني عيدي امين، فيدل، قذافي، چاوز، كيم و موگابه براي ملت هاشان جز ورشكستگي، فساد، نا امني و فروپاشي معنوي، رهاوردي نداشته اند.
البته آمريكا دوستي و آمريكاپرستي هم كيمياي سعادت نيست. حكومت هاي پهلوي و مبارك، شاهد اين مدعاست.
كيفيت حكومت ها را نه بر اساس دوستي يا دشمني با آمريكا، بلكه بر اساس عملكردشان در توسعه و ترفيه مي سنجند. رهبران نبايد مشروعيتشان را در صمود دشمني با آمريكا، بلكه در توفيق خدمت به مردمشان بجويند.
٧- آمريكا قدرتمند است و قدرتش را بدون شرم و خارج از هر نوع اصول پهلواني، بر عليه دشمنانش بكار مي برد. در نيم قرن اخير، من نمونه اي براي توسعه موفق ملي، بموازات دشمني داغ با آمريكا، سراغ ندارم. چين وقتي تصميم گرفت اولويتش را از "توسعه نهضت جهاني پرولتري- دهقاني" به " توسعه اقتصادي و تقويت قدرت چين" ، تغيير دهد، اول سراغ تنش زدايي با آمريكا رفت. مائوي خردمند - اين قهرمان آمريكا ستيزي- شخصا هزينه معنوي سنگيني داد.
هوشي مين با كمك همه جانبه بلوك شرق و با صدها هزار كشته، دهها هزار آمريكايي را كشت و خفت بارترين شكست را بر آنان تحميل كرد. اما وقتي ويتنام راه توسعه را در پيش گرفت، تنش زدايي با آمريكا، اولويت يافت. ويتنام اسير ديروزش نماند و فردايش را ساخت.
نه چين نوكر آمريكا شد، نه ويتنام ذيل آمريكا رفت!
خُنُك آن رهبرِ ضد استعماري كه تا ابد انقلابي و چريك نمانده، در يابد كي بايد سكاندار توسعه گردد.
٨- من گمان مي كنم قرار گرفتن در موقعيت "دشمن شماره يك آمريكا" هزينه هاي غيرضروري زيادي به ايران تحميل مي كند. تبعات اين جايگاه ، ما را در چنان موقعيت ضعيفي قرار داده كه جرات نمي كنيم حقابه هيرمند را از افغان ، حق تنفس را از تركيه، موجودي حسابمان را از هند و قطعات يدكي نظامي مان را از روسيه مطالبه كنيم. تسلط امريكا بر شبكه هاي قدرت و ثروت جهاني سبب شده، ما بعنوان دشمن نشاندار امريكا، در صحنه جهان، "كشور ويژه" و فاقد برخي حقوق اوليه، باشيم.
٩-رسالت ماهوي حاكميت ايران، اصلاح امور عالم از طريق بخاك ماليدن مداوم پوزه آمريكاي خبيث نيست. رسالت حكومت ايران بايد مديريت توسعه اقتصادي و انساني ايرانيان باشد. من نمي گويم برويم ذيل آمريكا و نوكرش شويم. مي گويم از چين و ويتنام و مالزي بياموزيم و ضمن حفظ شان و قدرت ملي، دنبال منافع مردممان برويم. چنين اصلاحاتي، محتاج حاكميتي خردمند، مدبر و شجاع است.
اللهم ارزقنا شيائو پنگ !
مصلحت ايران آن است كه از "وضع ويژه"، خارج شود!
@flith❄️
دشمن شماره يك آمريكاييم!
خوبست يا بد؟
محمّد حسین کریمی پور
١-آمریکا از نظر مساحت و جمعیت، سومین کشور و با ٢٤ درصد تولید ناخالص دنیا، بزرگترین اقتصاد جهان و مالک ثلث ثروت کره زمین است.
بودجه نظامیش، ٣٦٪ بودجه دفاعی جهان ( ٣ برابر چین - ٩ برابر روسیه- ٤٩ برابر ایران) است. مداخله گر ترين ملت جهان است و در يك قرن در٧٠ کشور، عملیات نظامی انجام داده است.
دلار آمریکا، ارز ذخیره ای اصلی جهان - ٦٤٪ ذخيره بانک های مرکزی - ٣٩٪ بدهی و ٨٥٪مبادلات فارکس است.
آمريكا مقصد اول سرمايه و نخبگان، خانه اصلي كسب و كار خلاق و اكتشافات علمي و مالك بهترين دانشگاه ها است.
٢- هیچ کشوری به اندازه آمریکا در بازتعریف نظامِ جهانیِ منبعث از دو جنگ جهانی، موثرنبوده است. قواعد و ساختارهای جهان ، بیش از هرچیز، در جهت تضمین منافع این کشور شکل گرفته است. جايگاه رهبري اين كشور در بلوك غرب ، گرچه نسبت به دوران جنگ سرد، تضعيف شده ، اما همچنان مستحكم است.
٣- آمريكا قوي اما به تدريج رو به افول است. بنظر مي رسد نيمه دوم قرن حاضر، شاهد دنيايي با بيش از يك ابر قدرت شاخص باشد.
دركِ اين معنا، آمريكايي را به تكاپوي بازتعريف جايگاهش انداخته ، دستپاچه، عجول و بيش از هر زمان، مهاجم كرده است. ظهور بوش و ترامپ، اتفاقي نيست.
٤-در سياست خارجه عملگراي آمريكايي، دو "مورد ويژه"، از دايره تدبير بيرونند. رفتار شبكه پيچيده تصميم ساز آمريكا در قبال صيهونيسم و اسراييل را مي توان با واژه هايي چون شيفتگي و انقياد و در قبال انقلاب اسلامي و ج. ا. را مي توان با عبارات پدر كشتگي و دشمني كور توصيف نمود.
٥- دشمني با ايران در واشنگتن اصلي مقدس و فاقد حدِّ يَقِف، شده است. ايران هم چهل سال است "تو دهني زدن به آمريكا" ، اگر تمام هدف سياست خارجيش نباشد، بخش بزرگي از آن است.
٦- آدنائر صدر اعظم پسا جنگ آلمان، در حالي آلمان امروز را پايه ريزي كرد كه تحت توافق خفت بار تسليم، آمريكا در تمام شئون آلمان ، قدرت فائقه داشت.
ژاپن و كره جنوبي هم در حالت تحت الحمايگي كامل آمريكا از خاكستر برخاستند. ژاپن امروز، نه تنها در پيشرفت مادي و توسعه انساني، حتي در مكارم الاخلاق ( كه قرار بود ثمره مسلماني ما باشد) ، مورد غبطه ماست.
اما بزرگترين آمريكا ستيزانِ پنجاه سال اخير يعني عيدي امين، فيدل، قذافي، چاوز، كيم و موگابه براي ملت هاشان جز ورشكستگي، فساد، نا امني و فروپاشي معنوي، رهاوردي نداشته اند.
البته آمريكا دوستي و آمريكاپرستي هم كيمياي سعادت نيست. حكومت هاي پهلوي و مبارك، شاهد اين مدعاست.
كيفيت حكومت ها را نه بر اساس دوستي يا دشمني با آمريكا، بلكه بر اساس عملكردشان در توسعه و ترفيه مي سنجند. رهبران نبايد مشروعيتشان را در صمود دشمني با آمريكا، بلكه در توفيق خدمت به مردمشان بجويند.
٧- آمريكا قدرتمند است و قدرتش را بدون شرم و خارج از هر نوع اصول پهلواني، بر عليه دشمنانش بكار مي برد. در نيم قرن اخير، من نمونه اي براي توسعه موفق ملي، بموازات دشمني داغ با آمريكا، سراغ ندارم. چين وقتي تصميم گرفت اولويتش را از "توسعه نهضت جهاني پرولتري- دهقاني" به " توسعه اقتصادي و تقويت قدرت چين" ، تغيير دهد، اول سراغ تنش زدايي با آمريكا رفت. مائوي خردمند - اين قهرمان آمريكا ستيزي- شخصا هزينه معنوي سنگيني داد.
هوشي مين با كمك همه جانبه بلوك شرق و با صدها هزار كشته، دهها هزار آمريكايي را كشت و خفت بارترين شكست را بر آنان تحميل كرد. اما وقتي ويتنام راه توسعه را در پيش گرفت، تنش زدايي با آمريكا، اولويت يافت. ويتنام اسير ديروزش نماند و فردايش را ساخت.
نه چين نوكر آمريكا شد، نه ويتنام ذيل آمريكا رفت!
خُنُك آن رهبرِ ضد استعماري كه تا ابد انقلابي و چريك نمانده، در يابد كي بايد سكاندار توسعه گردد.
٨- من گمان مي كنم قرار گرفتن در موقعيت "دشمن شماره يك آمريكا" هزينه هاي غيرضروري زيادي به ايران تحميل مي كند. تبعات اين جايگاه ، ما را در چنان موقعيت ضعيفي قرار داده كه جرات نمي كنيم حقابه هيرمند را از افغان ، حق تنفس را از تركيه، موجودي حسابمان را از هند و قطعات يدكي نظامي مان را از روسيه مطالبه كنيم. تسلط امريكا بر شبكه هاي قدرت و ثروت جهاني سبب شده، ما بعنوان دشمن نشاندار امريكا، در صحنه جهان، "كشور ويژه" و فاقد برخي حقوق اوليه، باشيم.
٩-رسالت ماهوي حاكميت ايران، اصلاح امور عالم از طريق بخاك ماليدن مداوم پوزه آمريكاي خبيث نيست. رسالت حكومت ايران بايد مديريت توسعه اقتصادي و انساني ايرانيان باشد. من نمي گويم برويم ذيل آمريكا و نوكرش شويم. مي گويم از چين و ويتنام و مالزي بياموزيم و ضمن حفظ شان و قدرت ملي، دنبال منافع مردممان برويم. چنين اصلاحاتي، محتاج حاكميتي خردمند، مدبر و شجاع است.
اللهم ارزقنا شيائو پنگ !
مصلحت ايران آن است كه از "وضع ويژه"، خارج شود!
@flith❄️