@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان صد و سی و هشتم
#بیژن_و_منیژه
چون خبر پیروزی رستم و آزادی بیژن به کیخسرو رسید به نیایش جهان آفرین ایستاد. شهر غرق در شور وشادمانی شد و کیخسرو به پیشواز آنها آمد. و رستم را در برگرفت و اورا ستود. تهمتن دست بیژن را گرفت و او را به شاه و پدرش گیو سپرد. کیخسرو به رستم گفت :خوشا بحال ایران و من فرخ بخت که پهلوانی چون تو دادیم. شاه به رستم خلعت فراوان داد و رستم به بزرگان هدیه پیشکش نمود وراه سیستان را درپیش گرفت. آنگاه شهریار بر تخت نشست وبیژن نزد او آمد.
بیژن داستان خود را از روز نخست و درد و رنج منیژه را باز گفت. شاه دستور داد جامه های دیبای زربفت و گوهر نشان و تاج و دینار وکنیز و غلام و فرش و آنچه لازم بود آوردند وبه بیژن گفت: اینها را به منیژه بده و بخاطر رنجی که از تو بر او رسیده از این پس در آسایشش بکوش و تو با او جهان را به شادی گذار، نگه کن بدین گردش روزگار
جهان چون بزاری برآید همی
بدونیک روزی سرآید همی
چو بستی کمر بر در راه آز
شود کار کیتیت یک سر دراز
پرستنده آز و جویای کین
به گیتی زکس نشنود آفرین
در دانش و آنگهی راستی
گرین دو نیابی روان کاستی
بخور آنچ داری و بیشی مجوی
که از آز کاهد همی آبروی
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان صد و سی و هشتم
#بیژن_و_منیژه
چون خبر پیروزی رستم و آزادی بیژن به کیخسرو رسید به نیایش جهان آفرین ایستاد. شهر غرق در شور وشادمانی شد و کیخسرو به پیشواز آنها آمد. و رستم را در برگرفت و اورا ستود. تهمتن دست بیژن را گرفت و او را به شاه و پدرش گیو سپرد. کیخسرو به رستم گفت :خوشا بحال ایران و من فرخ بخت که پهلوانی چون تو دادیم. شاه به رستم خلعت فراوان داد و رستم به بزرگان هدیه پیشکش نمود وراه سیستان را درپیش گرفت. آنگاه شهریار بر تخت نشست وبیژن نزد او آمد.
بیژن داستان خود را از روز نخست و درد و رنج منیژه را باز گفت. شاه دستور داد جامه های دیبای زربفت و گوهر نشان و تاج و دینار وکنیز و غلام و فرش و آنچه لازم بود آوردند وبه بیژن گفت: اینها را به منیژه بده و بخاطر رنجی که از تو بر او رسیده از این پس در آسایشش بکوش و تو با او جهان را به شادی گذار، نگه کن بدین گردش روزگار
جهان چون بزاری برآید همی
بدونیک روزی سرآید همی
چو بستی کمر بر در راه آز
شود کار کیتیت یک سر دراز
پرستنده آز و جویای کین
به گیتی زکس نشنود آفرین
در دانش و آنگهی راستی
گرین دو نیابی روان کاستی
بخور آنچ داری و بیشی مجوی
که از آز کاهد همی آبروی
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
چهجوری یک نفر میتونه از این لذت ببره که ساعت شش و نیم صبح با صدای زنگ ساعت از خواب بیداره شه، از تخت بخزه بیرون، لباس بپوشه، بهزور غذا بخوره، برینه، بشاشه، دندونها و موهاشو بشوره، و با ترافیک دست و پنجه نرم کنه تا برسه به مکانی که قراره توش واسه یک نفر دیگه کلی پول در بیاره، تازه کلی هم سپاسگزار باشه واسه موقعیتی که بهش داده شده؟
#چارلز_بوکفسکی
#هزار_پیشه
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
چهجوری یک نفر میتونه از این لذت ببره که ساعت شش و نیم صبح با صدای زنگ ساعت از خواب بیداره شه، از تخت بخزه بیرون، لباس بپوشه، بهزور غذا بخوره، برینه، بشاشه، دندونها و موهاشو بشوره، و با ترافیک دست و پنجه نرم کنه تا برسه به مکانی که قراره توش واسه یک نفر دیگه کلی پول در بیاره، تازه کلی هم سپاسگزار باشه واسه موقعیتی که بهش داده شده؟
#چارلز_بوکفسکی
#هزار_پیشه
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
فیلسوفان و متفکران و پیامبران در طی ده ها هزار سال ، پول را بد نام کرده اند و آن را منشا تمام پلیدی ها شمرده اند.پول ، هر چه که هست ، اوج تحمل و رواداری انسانی هم هست.پول از زبان ، از قوانین دولتی ، از موازین فرهنگی ، از باورهای دینی و عادات اجتماعی ، سعه ی صدر بیشتری دارد. پول ، تنها نظام مبتنی بر اعتماد مخلوق انسانهاست که تقریبا" هر شکافی میان فرهنگ ها را پر می کند و کسی را بر پایه ی گرایش های دینی یا جنسیتی یا نژادی یا سنی ، مورد تبعیض قرار نمی دهد. در سایه ی وجود پول ، حتی کسانی که همدیگر را نمی شناسند و به یکدیگر اعتماد ندارند ، می توانند همکاری موثری با یکدیگر داشته باشند.
#انسان_خردمند
#یووال_نوح_هراری
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
فیلسوفان و متفکران و پیامبران در طی ده ها هزار سال ، پول را بد نام کرده اند و آن را منشا تمام پلیدی ها شمرده اند.پول ، هر چه که هست ، اوج تحمل و رواداری انسانی هم هست.پول از زبان ، از قوانین دولتی ، از موازین فرهنگی ، از باورهای دینی و عادات اجتماعی ، سعه ی صدر بیشتری دارد. پول ، تنها نظام مبتنی بر اعتماد مخلوق انسانهاست که تقریبا" هر شکافی میان فرهنگ ها را پر می کند و کسی را بر پایه ی گرایش های دینی یا جنسیتی یا نژادی یا سنی ، مورد تبعیض قرار نمی دهد. در سایه ی وجود پول ، حتی کسانی که همدیگر را نمی شناسند و به یکدیگر اعتماد ندارند ، می توانند همکاری موثری با یکدیگر داشته باشند.
#انسان_خردمند
#یووال_نوح_هراری
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اجرای بی نهایت زیبای آهنگ "وقتی میای" هایده، توسط خواننده آمریکایی ایرانی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
پرواز فکر و اندیشه
#هویت_ایرانی #بانو_هلن_افشار @flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
ایران پس از اسلام
ایرانیان در زمان امویان نه تنها از داشتن مقام دولتی محروم بودند ، بلکه سوار شدن بر اسب نیز برایشان ممنوع بود .
حجاج ابن یوسف بیست سال فرمانروای مطلق ایران بود . عده ای کسانی که حجاج گردن زده بود به جز آنهایی که در جنگ ها و زدوخوردها کشته شده بودند ، یک صد و بیست هزار کس بود ....وقتی حجاج بمرد پنجاه هزار مرد و سی هزار زن در محبس او بودند . محبس سقفی نداشت و چیزی نبود که محبوسان را از گرما و سرما محفوظ دارد و آب آلوده به خاکستر به آنها می دادند .
ابن اثیر مورخ عرب درباره سفاکی حجاج بن یوسف مینویسد : اگر همه ی امتها پلیدان خود را فراهم آورند و ما حجاج را به تنهایی بیاوریم ، یک تنه بر همه آنها چیره میگردد
ابن اثیر مینویسد : هنگامی که یزیدبن
مهلب ،فرماندار خراسان ، برای چندمین بار به گرگان یورش برد . مسلمانان چهار چهار و پنج پنج ایرانیان را کشتند . او بر آن خون ها آب بست و در آسیاب افکند تا با خون کشته شدگان گندم آرد کنند و نان پزند و خورند .
علاوه بر مشکلاتی از قبیل کشتار و بردگی فشار مالی نیز بی رویه و غیر قابل تحمل بود زیرا ایرانیان می بایست به غیر از مالیات ، جزیه نیز میپرداختند
روی همه ی این فشارها هدیه های اجباری را نیز باید افزود . چنانچه در زمان معاویه یکی از کارگزاران او به نام عبید الله بن دراج ، هدیه نوروز و مهرگان را هم خراج از ایرانیان مطالبه میکردند که مبلغ آن ده میلیون بود و کم کم به چهل میلیون افزایش یافت . در چنین زمانی است که حضرت علی به عنوان تنها استثنا میان حکمرانان عرب ، فرصت چهار سال خلافت میابد . محمد ملایری به نقل از تاریخ بغداد ، در کتاب تاریخ و فرهنگ ایران می آورد : در زمان خلافت حضرت علی مقرر شد جز خراج مبلغ دیگری از مردم دریافت نشود . در عید نوروز که حضرت در کوفه بودند ، چند تن از بزرگان ایرانی که در برابر آیین خود روز نوروز با هدیه ای به دیداربزرگان میرفتند ، هنگامی که به دیدار حضرت علی رفتند ، مقداری شیرینی مخصوص عید در ظرفی سیمین یا زرین تقدیم کردند . امام با خوش رویی هدیه را پذیرفتند و به آنها گفتند :هر روزما رانوروز گردانید. و برای اینکه این هدیه بر آنان تحمیل نشود دستور دادند که بهای شرف را از خراج سالیانه کم کنند .
#هویت_ایرانی
#بانو_هلن_افشار
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
ایران پس از اسلام
ایرانیان در زمان امویان نه تنها از داشتن مقام دولتی محروم بودند ، بلکه سوار شدن بر اسب نیز برایشان ممنوع بود .
حجاج ابن یوسف بیست سال فرمانروای مطلق ایران بود . عده ای کسانی که حجاج گردن زده بود به جز آنهایی که در جنگ ها و زدوخوردها کشته شده بودند ، یک صد و بیست هزار کس بود ....وقتی حجاج بمرد پنجاه هزار مرد و سی هزار زن در محبس او بودند . محبس سقفی نداشت و چیزی نبود که محبوسان را از گرما و سرما محفوظ دارد و آب آلوده به خاکستر به آنها می دادند .
ابن اثیر مورخ عرب درباره سفاکی حجاج بن یوسف مینویسد : اگر همه ی امتها پلیدان خود را فراهم آورند و ما حجاج را به تنهایی بیاوریم ، یک تنه بر همه آنها چیره میگردد
ابن اثیر مینویسد : هنگامی که یزیدبن
مهلب ،فرماندار خراسان ، برای چندمین بار به گرگان یورش برد . مسلمانان چهار چهار و پنج پنج ایرانیان را کشتند . او بر آن خون ها آب بست و در آسیاب افکند تا با خون کشته شدگان گندم آرد کنند و نان پزند و خورند .
علاوه بر مشکلاتی از قبیل کشتار و بردگی فشار مالی نیز بی رویه و غیر قابل تحمل بود زیرا ایرانیان می بایست به غیر از مالیات ، جزیه نیز میپرداختند
روی همه ی این فشارها هدیه های اجباری را نیز باید افزود . چنانچه در زمان معاویه یکی از کارگزاران او به نام عبید الله بن دراج ، هدیه نوروز و مهرگان را هم خراج از ایرانیان مطالبه میکردند که مبلغ آن ده میلیون بود و کم کم به چهل میلیون افزایش یافت . در چنین زمانی است که حضرت علی به عنوان تنها استثنا میان حکمرانان عرب ، فرصت چهار سال خلافت میابد . محمد ملایری به نقل از تاریخ بغداد ، در کتاب تاریخ و فرهنگ ایران می آورد : در زمان خلافت حضرت علی مقرر شد جز خراج مبلغ دیگری از مردم دریافت نشود . در عید نوروز که حضرت در کوفه بودند ، چند تن از بزرگان ایرانی که در برابر آیین خود روز نوروز با هدیه ای به دیداربزرگان میرفتند ، هنگامی که به دیدار حضرت علی رفتند ، مقداری شیرینی مخصوص عید در ظرفی سیمین یا زرین تقدیم کردند . امام با خوش رویی هدیه را پذیرفتند و به آنها گفتند :هر روزما رانوروز گردانید. و برای اینکه این هدیه بر آنان تحمیل نشود دستور دادند که بهای شرف را از خراج سالیانه کم کنند .
#هویت_ایرانی
#بانو_هلن_افشار
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
در زمانیکه برده داری در آمریکا رایج بود زن سیاه پوستی به نام هریت تابمن
گروهی مخفی به راه انداخته بود
که بردگان را فراری می داد.
بعدها از او پرسیدند:
سخت ترین مرحله کار شما برای
نجات بردگان چه بود؟
او عمیقا به فکر فرو رفت و گفت:
قانع کردن یک برده به اینکه تو
برده نیستی و باید آزاد باشی
هرگز تماشاگر بی عدالتی و حماقت نباش.
مرگ فرصت فراوانی برای
سکوت به تو خواهد داد...
#کریستوفر_هیچنز
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
در زمانیکه برده داری در آمریکا رایج بود زن سیاه پوستی به نام هریت تابمن
گروهی مخفی به راه انداخته بود
که بردگان را فراری می داد.
بعدها از او پرسیدند:
سخت ترین مرحله کار شما برای
نجات بردگان چه بود؟
او عمیقا به فکر فرو رفت و گفت:
قانع کردن یک برده به اینکه تو
برده نیستی و باید آزاد باشی
هرگز تماشاگر بی عدالتی و حماقت نباش.
مرگ فرصت فراوانی برای
سکوت به تو خواهد داد...
#کریستوفر_هیچنز
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان صد و سی و نهم
#افراسیاب_آماده_جنگ_با_ایران_میشود
افراسیاب شب و روز در اندیشه کین خواهی وزدودن ننگ به بار آمده بود. او به یاری سیم و زر و کمک کشورهای همسایه اشکری بیشمار آراست و آن را به مرزهای ایران فرستاد . پنجاه هزار نفر را به شیده جوان سپرد تا در خواررم جاگیرند. سیصد هزار سوار به جیحون روانه کرده وسپاهی بزرگ همراه پیران سالخورده به ایران فرستاد. کیخسرو نیز آماده نبرد گردید. و دوازده تن از پهلوانان را همراه رستم، بسیج نبرد دوازده رخ کرد. سی هزار شمشیر زن گزیده به رستم داد که از راه سیستان به هندوستان و غزنین رفته با فرامرز در کابل و کشمیر بهم بپیوندند. الانان و غزدژ را به لهراسب ، پهلوان خسرو نژاد داد . اشکش را با سی هزار هژبران نیزه گزار به سوی خوارزم فرستاد. سپاه چهارم را به گودرز داد که بزرگانی چون گرگین ،زنگه، گستهم ،زواره فریبرز ،فرهاد،گیو، گرازه سپهدار، ورهام نیو درآن بودند. کیخسرو گودرز را نصیحت کردکه مثل طوس نجو شد وبرای هرکاری پیل و کوس بکار نگیرد. بلکه اول جهاندیده ای را نزد پیران بفرستد و بر او چادر مهربانی بپوشدو پند بدهد.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان صد و سی و نهم
#افراسیاب_آماده_جنگ_با_ایران_میشود
افراسیاب شب و روز در اندیشه کین خواهی وزدودن ننگ به بار آمده بود. او به یاری سیم و زر و کمک کشورهای همسایه اشکری بیشمار آراست و آن را به مرزهای ایران فرستاد . پنجاه هزار نفر را به شیده جوان سپرد تا در خواررم جاگیرند. سیصد هزار سوار به جیحون روانه کرده وسپاهی بزرگ همراه پیران سالخورده به ایران فرستاد. کیخسرو نیز آماده نبرد گردید. و دوازده تن از پهلوانان را همراه رستم، بسیج نبرد دوازده رخ کرد. سی هزار شمشیر زن گزیده به رستم داد که از راه سیستان به هندوستان و غزنین رفته با فرامرز در کابل و کشمیر بهم بپیوندند. الانان و غزدژ را به لهراسب ، پهلوان خسرو نژاد داد . اشکش را با سی هزار هژبران نیزه گزار به سوی خوارزم فرستاد. سپاه چهارم را به گودرز داد که بزرگانی چون گرگین ،زنگه، گستهم ،زواره فریبرز ،فرهاد،گیو، گرازه سپهدار، ورهام نیو درآن بودند. کیخسرو گودرز را نصیحت کردکه مثل طوس نجو شد وبرای هرکاری پیل و کوس بکار نگیرد. بلکه اول جهاندیده ای را نزد پیران بفرستد و بر او چادر مهربانی بپوشدو پند بدهد.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#مارتین_لوتر، مصلح دینی بود که جهان بینی دینی دوران قرون وسطای اروپا را دگرگون کرد. هرچند اصول 95 گانه لوتر دارای بخش هایی بنیادگرایانه, وگاه نژادپرستانه و بدون تساهل است اما سه اصل از این اصول چنان جهان دینی عصر را دگرگون کرد که زمینه ساز تغییر اروپا و پدید آوردن دوران جدید شد. آن سه اصل عبارت بودند از:
- خداوند همه بندگان خود را برابر آفریده و همه به یکسان به او نزدیک هستند، بنابراین کشیشان یا روحانیان نمیتوانند ادعا کنند که به خداوند نزدیکتر هستند یا نماینده او هستند.
- ایمان دینی نتیجه ترکیب معنوی و مستقیم خداوند و قلب انسان است. پس امری وجدانی و اختیاری است، یعنی اگر از روی جهل یا با فشار باشد هیچ ارزشی ندارد.
- پیوند انسان با خداوند به طور مستقیم و از راه درک کلام الهی انجام میگیرد که در کتاب مقدس آمده است و در دسترس همگان قرار دارد. این رابطه به میانجی یا واسطه نیاز ندارد، پس روحانیان حق ندارند خود را واسطه ارتباط بشر با خدا بدانند و این را امتیازی برای خود بشمارند.
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
- خداوند همه بندگان خود را برابر آفریده و همه به یکسان به او نزدیک هستند، بنابراین کشیشان یا روحانیان نمیتوانند ادعا کنند که به خداوند نزدیکتر هستند یا نماینده او هستند.
- ایمان دینی نتیجه ترکیب معنوی و مستقیم خداوند و قلب انسان است. پس امری وجدانی و اختیاری است، یعنی اگر از روی جهل یا با فشار باشد هیچ ارزشی ندارد.
- پیوند انسان با خداوند به طور مستقیم و از راه درک کلام الهی انجام میگیرد که در کتاب مقدس آمده است و در دسترس همگان قرار دارد. این رابطه به میانجی یا واسطه نیاز ندارد، پس روحانیان حق ندارند خود را واسطه ارتباط بشر با خدا بدانند و این را امتیازی برای خود بشمارند.
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
حکایت شعیب (ع)
شُعَیب از شوقِ حق ده سال بگریست
از آن پس چشمپوشیده همی زیست
خدا بیناش کرد از بعدِ آن باز
که شد ده سالِ دیگر خونفشان باز
دگر ره تیره شد دو چشمِ گریانش
دگر ره، چشم روزی کرد یزدانش
دگر ره* سالِ دیگر زار بگریست
دگر ره نیز نتوانست نگریست
چو نابینا شد و گریان بیفتاد
خداوند جهان وَحیَش فرستاد
که گر از بیمِ دوزخ خون فشانی
ترا آزاد کردم جاودانی
وگر بهر بهشتی زار گریان
ترا بَخشم بهشت و حور و رضوان
شعیب آنگه زبان بگشاد حالی
که ای حکمِ تو حکم لایزالی
من از "شوق تو" میگریم چنین زار
که من بس فارغم از نور و از نار
نه یک دم از بهشتم یاد آید
نه از دوزخ مرا فریاد آید
مرا قرب تو باید جاودانی
بگفتم دردِ خود، دیگر تو دانی
خطاب آمد ز اوج آشنائی
که چون گریان برای شوق مائی
کنون خوش میگِری و میگری زار
که کارت سخت دشوارست دشوار
پس آنگه گفت ای دانندهٔ راز
مده بینائی من بعد ازین باز
که تا وقتی که آن دیدار نَبوَد
مرا با دیدنی، خود کار نبوَد
عزیزا چون نه این دیدار داری
بسی بگری، که عمری کار داری
که چندانی که در دل رشک بیش است
به چشم "عاشقان" در اشک بیش است
#الهی_نامه #عطار
*ره: چند ره این شعر، شاید اصلشان ده باشد
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
حکایت شعیب (ع)
شُعَیب از شوقِ حق ده سال بگریست
از آن پس چشمپوشیده همی زیست
خدا بیناش کرد از بعدِ آن باز
که شد ده سالِ دیگر خونفشان باز
دگر ره تیره شد دو چشمِ گریانش
دگر ره، چشم روزی کرد یزدانش
دگر ره* سالِ دیگر زار بگریست
دگر ره نیز نتوانست نگریست
چو نابینا شد و گریان بیفتاد
خداوند جهان وَحیَش فرستاد
که گر از بیمِ دوزخ خون فشانی
ترا آزاد کردم جاودانی
وگر بهر بهشتی زار گریان
ترا بَخشم بهشت و حور و رضوان
شعیب آنگه زبان بگشاد حالی
که ای حکمِ تو حکم لایزالی
من از "شوق تو" میگریم چنین زار
که من بس فارغم از نور و از نار
نه یک دم از بهشتم یاد آید
نه از دوزخ مرا فریاد آید
مرا قرب تو باید جاودانی
بگفتم دردِ خود، دیگر تو دانی
خطاب آمد ز اوج آشنائی
که چون گریان برای شوق مائی
کنون خوش میگِری و میگری زار
که کارت سخت دشوارست دشوار
پس آنگه گفت ای دانندهٔ راز
مده بینائی من بعد ازین باز
که تا وقتی که آن دیدار نَبوَد
مرا با دیدنی، خود کار نبوَد
عزیزا چون نه این دیدار داری
بسی بگری، که عمری کار داری
که چندانی که در دل رشک بیش است
به چشم "عاشقان" در اشک بیش است
#الهی_نامه #عطار
*ره: چند ره این شعر، شاید اصلشان ده باشد
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
خانه ام ابری است...
تصویری از خانه نیما یوشیج در تهران
21 آبان ماه زادروز #نیما_یوشیج گرامی باد.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
تصویری از خانه نیما یوشیج در تهران
21 آبان ماه زادروز #نیما_یوشیج گرامی باد.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
از کتاب ۲۱ درس برای قرن بيست و يکم
اثر: يووال نوح هراری
ترجمه: نيک گرگين
شما محور دنيا نيستيد
اکثر مردم مايلند فکر کنند که خودشان در مرکز جهان قرار دارند، و فرهنگ آنها محور تاريخ بشری است.
بسياری از يونانیها گمان میکنند که تاريخ با هومر، سوفوکل و افلاطون آغاز شده است، و تمام ابداعات و انديشههای مهم در آتن، اسپارتا، اسکندريه و قسطنطنيه متولد شدهاند.
ناسيوناليستهای چينی متقابلاً پاسخ میدهند که تاريخ در حقيقت با امپراتور زرد و سلسلههای زيا و شانگ شروع شده است و هر آنچه که غربیها، مسلمانان و هندیها بهدست آوردهاند، فقط يک نسخهٔ کمرنگ از دستاوردهای چين باستان هستند.
ناسيوناليستهای هندو اين رجزخوانیهای چينی را رد میکنند و معتقدند که حتی هواپيماها و بمبهای هستهای مدتهای بسيار طولانی قبل از کنفوسيوس يا افلاطون، توسط فرزانگان باستانی در شبهقارة هند ابداع شدند، حال در مورد قدمتشان نسبت به آينشتاين و برادران رايت چيزی نمیگوييم.
آيا میدانستيد که اين «ماهاريشی بهاردوای» بوده که موشک و هواپيما را اختراع کرده، و «ويشواميترا» نه تنها موشکها را اختراع، بلکه از آنها استفاده هم کرده است؟ و اين که «آچاريا کاناد» پدر علم اتم بوده است، و همچنين «ماهاب هاراتا» به درستی سلاحهای هستهای را تشريح میکرد؟(۱)
زاهدين مسلمان تمامی تاريخ قبل از زمان محمد پيامبر را اساساً بیاهميت میشمارند و بر تاريخ بعد از انقلاب قرآن، که حول امت اسلامی میگردد، تمرکز دارند.
استثنای عمده ناسيوناليستهای ترک، ايرانی و مصری هستند، که معتقدند که ملت خاص خودشان حتی قبل از محمد هم سرچشمة تمام ارزشهای تعيينکنندة بشری بوده، و اساساً اين ملتِ آنها بوده که حتی بعد از انقلاب قرآن، تعاليم اسلام را برای جهانيان حفظ کرده و در ميان نسلهای آينده اشاعه داده است.
نيازی نيست اشاره کنيم که بريتانيايیها، فرانسویها، آلمانیها، روسیها، ژاپنیها و گروههای بیشمار ديگر نيز اعتقاد راسخ داشتهاند که بدون دستاوردهای خيرهکنندة ملت آنها بشريت کماکان در جهل و فساد اخلاقی غوطه میخورد.
برخی از گروهها تا به حدی پيش رفتند که وجود نهادهای سياسی و تعاليم دينی خودشان را برای قوانين جهان حياتی میدانستند. برای مثال آزتکها معتقد بودند که بدون قربانیهای سالانهای که آنها پيشکش کردهاند، خورشيد طلوع نمیکرد و هستی متلاشی میشد.
تمام اين ادعاها کذب هستند و حاصل يک نادانی لجوجانه از تاريخ، آميخته با نژادپرستی هستند. هيچکدام از اديان و ملتهای امروزی قبل از سکنی کردن گروههای انسانی در مناطق مختلف جهان، اهلی کردن گياهان و حيوانات، ساختن اولين شهرها، يا ابداع خط و پول، وجود نداشتند.
اخلاق، هنر، معنويت و خلاقيت قابليتهای فراگير انسانی هستند که توسط طبيعت در دیانای ما نهاد شدهاند و پيدايش آنها به دوران سنگی در آفريقا بازمیگردد. بنابر اين، نسبت دادن اين دستاوردها به خود ناشی از يک حماقت خودخواهانه است، خواه چين باشد که اين همه را به امپراتور زرد نسبت میدهد، يا يونان باشد که افلاطون را بانی اينها معرفی میکند يا عرب باشد که اينها را به حساب محمد میگذارد.
...
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
از کتاب ۲۱ درس برای قرن بيست و يکم
اثر: يووال نوح هراری
ترجمه: نيک گرگين
شما محور دنيا نيستيد
اکثر مردم مايلند فکر کنند که خودشان در مرکز جهان قرار دارند، و فرهنگ آنها محور تاريخ بشری است.
بسياری از يونانیها گمان میکنند که تاريخ با هومر، سوفوکل و افلاطون آغاز شده است، و تمام ابداعات و انديشههای مهم در آتن، اسپارتا، اسکندريه و قسطنطنيه متولد شدهاند.
ناسيوناليستهای چينی متقابلاً پاسخ میدهند که تاريخ در حقيقت با امپراتور زرد و سلسلههای زيا و شانگ شروع شده است و هر آنچه که غربیها، مسلمانان و هندیها بهدست آوردهاند، فقط يک نسخهٔ کمرنگ از دستاوردهای چين باستان هستند.
ناسيوناليستهای هندو اين رجزخوانیهای چينی را رد میکنند و معتقدند که حتی هواپيماها و بمبهای هستهای مدتهای بسيار طولانی قبل از کنفوسيوس يا افلاطون، توسط فرزانگان باستانی در شبهقارة هند ابداع شدند، حال در مورد قدمتشان نسبت به آينشتاين و برادران رايت چيزی نمیگوييم.
آيا میدانستيد که اين «ماهاريشی بهاردوای» بوده که موشک و هواپيما را اختراع کرده، و «ويشواميترا» نه تنها موشکها را اختراع، بلکه از آنها استفاده هم کرده است؟ و اين که «آچاريا کاناد» پدر علم اتم بوده است، و همچنين «ماهاب هاراتا» به درستی سلاحهای هستهای را تشريح میکرد؟(۱)
زاهدين مسلمان تمامی تاريخ قبل از زمان محمد پيامبر را اساساً بیاهميت میشمارند و بر تاريخ بعد از انقلاب قرآن، که حول امت اسلامی میگردد، تمرکز دارند.
استثنای عمده ناسيوناليستهای ترک، ايرانی و مصری هستند، که معتقدند که ملت خاص خودشان حتی قبل از محمد هم سرچشمة تمام ارزشهای تعيينکنندة بشری بوده، و اساساً اين ملتِ آنها بوده که حتی بعد از انقلاب قرآن، تعاليم اسلام را برای جهانيان حفظ کرده و در ميان نسلهای آينده اشاعه داده است.
نيازی نيست اشاره کنيم که بريتانيايیها، فرانسویها، آلمانیها، روسیها، ژاپنیها و گروههای بیشمار ديگر نيز اعتقاد راسخ داشتهاند که بدون دستاوردهای خيرهکنندة ملت آنها بشريت کماکان در جهل و فساد اخلاقی غوطه میخورد.
برخی از گروهها تا به حدی پيش رفتند که وجود نهادهای سياسی و تعاليم دينی خودشان را برای قوانين جهان حياتی میدانستند. برای مثال آزتکها معتقد بودند که بدون قربانیهای سالانهای که آنها پيشکش کردهاند، خورشيد طلوع نمیکرد و هستی متلاشی میشد.
تمام اين ادعاها کذب هستند و حاصل يک نادانی لجوجانه از تاريخ، آميخته با نژادپرستی هستند. هيچکدام از اديان و ملتهای امروزی قبل از سکنی کردن گروههای انسانی در مناطق مختلف جهان، اهلی کردن گياهان و حيوانات، ساختن اولين شهرها، يا ابداع خط و پول، وجود نداشتند.
اخلاق، هنر، معنويت و خلاقيت قابليتهای فراگير انسانی هستند که توسط طبيعت در دیانای ما نهاد شدهاند و پيدايش آنها به دوران سنگی در آفريقا بازمیگردد. بنابر اين، نسبت دادن اين دستاوردها به خود ناشی از يک حماقت خودخواهانه است، خواه چين باشد که اين همه را به امپراتور زرد نسبت میدهد، يا يونان باشد که افلاطون را بانی اينها معرفی میکند يا عرب باشد که اينها را به حساب محمد میگذارد.
...
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان صد و چهلم
#افراسیاب_آماده_جنگ_با_ایران_میشود
وقتی دو سپاه در مقابل هم صف کشیدند ، هیچکدام از سپهداران ایران و توران نمیخواستند در جنگ پیش قدم شوند. به این ترتیب دو سپاه آراسته تا هفت روز در برابر یکدیگر ایستادند. در سپاه توران هومان در نبرد شتاب داشت و بدون توجه به خواست برادرش پیران، به سپاه ایران تاخت و هم نبرد طلبید. نخست رهام و بعد گودرز را به مبارزه طلبید سپس نزد گودرز تاخت و با دشنام او را به نبرد طلبید. چون کسی به نبرد او نیامد تبر در کمان گذاشت و چهار تن از روزبانان ایران را به خاک انداخت و چون مستان خروش پیروزی سر داد. بیژن چندین بار نزد گودرز و گیو رفت و از آنها اجازه خواست که به نبرد هومان برود و هربار پدر و پدربزرگ مخالفت میکردند. بلاخره بعد از اصرار زیاد گودرز به او اجازه داد ولی گیو با ندادن زره سیاوش میخواست او را از این نبرد برحذر دارد. بیژن از گفته پدر رنجید و سوار بر شباهنگ به طرف میدان تاخت. گیو پشیمان شده ، به سرعت خود را به بیژن رسانید و زره سیاوش را به او داد. نبرد بیژن و هومان از سپیده دم تا غروب طول کشید و هردو خسته و سیاه روی چون زاغ ، آبی نوشیدند و نبرد از سر گرفتند.
هومان نیرومندتر بود ولی بیژن او را بر زمین کوبید و بی درنگ خنجرش را کشید سر از تنش جدا کرد.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان صد و چهلم
#افراسیاب_آماده_جنگ_با_ایران_میشود
وقتی دو سپاه در مقابل هم صف کشیدند ، هیچکدام از سپهداران ایران و توران نمیخواستند در جنگ پیش قدم شوند. به این ترتیب دو سپاه آراسته تا هفت روز در برابر یکدیگر ایستادند. در سپاه توران هومان در نبرد شتاب داشت و بدون توجه به خواست برادرش پیران، به سپاه ایران تاخت و هم نبرد طلبید. نخست رهام و بعد گودرز را به مبارزه طلبید سپس نزد گودرز تاخت و با دشنام او را به نبرد طلبید. چون کسی به نبرد او نیامد تبر در کمان گذاشت و چهار تن از روزبانان ایران را به خاک انداخت و چون مستان خروش پیروزی سر داد. بیژن چندین بار نزد گودرز و گیو رفت و از آنها اجازه خواست که به نبرد هومان برود و هربار پدر و پدربزرگ مخالفت میکردند. بلاخره بعد از اصرار زیاد گودرز به او اجازه داد ولی گیو با ندادن زره سیاوش میخواست او را از این نبرد برحذر دارد. بیژن از گفته پدر رنجید و سوار بر شباهنگ به طرف میدان تاخت. گیو پشیمان شده ، به سرعت خود را به بیژن رسانید و زره سیاوش را به او داد. نبرد بیژن و هومان از سپیده دم تا غروب طول کشید و هردو خسته و سیاه روی چون زاغ ، آبی نوشیدند و نبرد از سر گرفتند.
هومان نیرومندتر بود ولی بیژن او را بر زمین کوبید و بی درنگ خنجرش را کشید سر از تنش جدا کرد.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
اولدوز گفت: زن بابام میگوید تو هر کاری بکنی کلاغه میآید خبرم میکند.
ننه کلاغه از ته دل خندید و گفت: دروغ میگوید جانم، قسم به این سر سیاهم من چغلی کسی را نمیکنم. آب خوردن را بهانه میکنم میآیم لب حوض، بعدش صابون و ماهی میدزدم و در میروم.
اولدوز گفت: ننه کلاغه دزدی چرا؟ گناه دارد.
ننه کلاغه گفت: بچه نشو جانم، گناه چیست؟ گناه این است که دزدی نکنم تا خودم و بچههایم از گرسنگی بمیریم. گناه این است که صابون بریزد زیر پا و من گرسنه بمانم، من دیگر آنقدر عمر کردهام که این چیزها را بدانم. این را هم تو بدان که با این نصیحتهای خشک و خالی نمیشود جلوی دزدی را گرفت. تا وقتی که هرکس برای خودش کار میکند دزدی هم خواهد بود.
اولدوز و کلاغها
صمد بهرنگی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
اولدوز گفت: زن بابام میگوید تو هر کاری بکنی کلاغه میآید خبرم میکند.
ننه کلاغه از ته دل خندید و گفت: دروغ میگوید جانم، قسم به این سر سیاهم من چغلی کسی را نمیکنم. آب خوردن را بهانه میکنم میآیم لب حوض، بعدش صابون و ماهی میدزدم و در میروم.
اولدوز گفت: ننه کلاغه دزدی چرا؟ گناه دارد.
ننه کلاغه گفت: بچه نشو جانم، گناه چیست؟ گناه این است که دزدی نکنم تا خودم و بچههایم از گرسنگی بمیریم. گناه این است که صابون بریزد زیر پا و من گرسنه بمانم، من دیگر آنقدر عمر کردهام که این چیزها را بدانم. این را هم تو بدان که با این نصیحتهای خشک و خالی نمیشود جلوی دزدی را گرفت. تا وقتی که هرکس برای خودش کار میکند دزدی هم خواهد بود.
اولدوز و کلاغها
صمد بهرنگی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
این بینش جدید امپراتوری از کوروش و پارسیان به اسکندر کبیر انتقال یافت و از او به شاهان هلنی (یونانی)، امپراتورهای روم، خلیفه های مسلمان، فرمانروایان هندی و نهایتا حتی به نخست وزیران شوروی و رئیس جمهورهای آمریکا رسید. این بینش خیراندیشانه امپراتوری به وجود امپراتوریها حقانیت داد و نه تنها تلاش های مردمان مغلوب را برای شورش، بلکه همچنین تلاش های اقوام مستقلی را که در مقابل و گسترش امپراتوری ها مقاومت می کردند، خنثی می کرد.
انسان خردمند
یووال نوح هراری
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
این بینش جدید امپراتوری از کوروش و پارسیان به اسکندر کبیر انتقال یافت و از او به شاهان هلنی (یونانی)، امپراتورهای روم، خلیفه های مسلمان، فرمانروایان هندی و نهایتا حتی به نخست وزیران شوروی و رئیس جمهورهای آمریکا رسید. این بینش خیراندیشانه امپراتوری به وجود امپراتوریها حقانیت داد و نه تنها تلاش های مردمان مغلوب را برای شورش، بلکه همچنین تلاش های اقوام مستقلی را که در مقابل و گسترش امپراتوری ها مقاومت می کردند، خنثی می کرد.
انسان خردمند
یووال نوح هراری
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اتمام حجت یک پیرمرد کشاورز طبسی در هنگام ملاقات با وزیر کشاورزی
یک عدد گوجه فرنگی تو مملکت تون شده 700 تومن
گوش میکنی یا نه؟
او بعد از خواندن نصف و نیمه شعر: "
این چه شوریست که در دور قمر می بینم
همه آفاق پر از فتنه و شر می بینم
دختران را همه جنگ است با مادر؛
پسران را همه بدخواه پدر میبینم"؛
با خونسردی تمام دستش را بر روی شانههای وزیر کشاورزی میزند و به او میگوید:
"خودتان میدانید و مملکتتان"
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
یک عدد گوجه فرنگی تو مملکت تون شده 700 تومن
گوش میکنی یا نه؟
او بعد از خواندن نصف و نیمه شعر: "
این چه شوریست که در دور قمر می بینم
همه آفاق پر از فتنه و شر می بینم
دختران را همه جنگ است با مادر؛
پسران را همه بدخواه پدر میبینم"؛
با خونسردی تمام دستش را بر روی شانههای وزیر کشاورزی میزند و به او میگوید:
"خودتان میدانید و مملکتتان"
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
دور باطل یک زندگی بی حاصل
✍️ جواد کاشی
اگر دزدی شب هنگام از دیوار خانهای بالا رفت، یا جنایتی مرتکب شد، حتماً باید دستگیر و مجازات شود. این منطق عرصه خصوصی زندگی است. پیچیدگی چندانی ندارد. در میان مردان سیاست هم اگر کسی مرتکب دزدی یا جنایت شد، مصونیت ندارد، باید دستگیر و مجازات شود.
اما زندگی سیاسی به ندرت به همین سادگی است. اگر افراد متکثری دست به دزدی و جنایت زدند، احتمالاً یک باند فاسد بر مردم حاکمند، پس باید دست به کار شد. قدرت را از دست یک باند فاسد درآورد و به دست صالحترها سپرد. اما از کجا میتوان اطمینان حاصل کرد که سقوط یک باند فاسد، مشکل را حل میکند؟ شاید یک باند دزد و جنایتکار در انتظارند تا جانشین باند فعلی شوند. آن وقت ممکن است ما ابزار انتقال قدرت از دست یک باند به یک باند دیگر باشیم. ممکن است به حسب تجربه به این نتیجه رسیده باشیم که هر گروهی که در آن مناصب مینشیند همان کاری را میکند که قبلیها کردهاند. آنگاه احتمالاً به جای ساقط کردن یکی و به قدرت رسانیدن دیگری، باید روال امور را چنان ساماندهی کنیم که کسی امکان سرقت و جنایت پیدا نکند. افراد را جا به جا نکنیم، روال امور را چنان سامان دهیم که فرصت این کارها وجود نداشته باشد.
اما گاه خوب که نگاه میکنیم میبینیم، ماجرا خیلی پیچیدهتر است. ممکن است متوجه شویم فقط یک گروه یا باند نیستند که دزدی و جنایت میکنند. اصولاً اغلب مردم، هر کجا که هستند به یکدیگر تعرض میکنند. مثلا فقط مدیران ارشد نیستند که خطا میکنند، کارمند جزء یک اداره نیز مشغول است. کاسب محله نیز کم ندارد. صاحب خانه نیز با مستاجرش همان میکند که کارمندان میکنند. معلم سر کلاس، کار خود را درست انجام نمیدهد، استاد دانشگاه مقاله سرقت میکند و به نام خود منتشر میکند، دانشجو پایان نامهاش را از مغازههای میدان انقلاب خریداری میکند. گدایان کلاه برداران بزرگاند، میوه و گوشت و لبنیاتی که میخرید، درست نمیدانید چه خریدهاید و.... در تفسیر این وضعیت چند سناریو وجود دارد:
اول: حاکمان فاسدند مردم هم فاسد شدهاند. پس راه چاره این است که حاکمان را جا به جا کنیم تا مساله حل شود. این راهی است که فعالان سیاسی پیشنهاد میکنند، آنها میخواهند به سرعت از هر چیزی فرصتی برای بسیج و فشار آوردن به حاکمیت استفاده کنند. حرفشان هم همیشه غلط نیست، گاهی ممکن است موفق شوند افرادی را به جای افرادی در مناصب بنشانند و مسائل کشور را تا حدودی حل کنند. اما تضمینی در کار نیست، شما هزینههای بزرگ میدهید و اغلب از چاله به چاه میافتید.
دوم: فساد همه جا گیر شده است، پس مساله منحصر به حاکمان نیست، باید مردم را یکی یکی اصلاح کرد و در دراز مدت در انتظار اصلاح امور ماند. این راهی است که اصحاب فرهنگ پیشنهاد میکنند. آنها عمل سیاسی را به حاشیه میرانند و معتقدند به جای این راههای غیر تضمین شده و کوتاه مدت، به کار بلند مدت اندیشید و آن اصلاح امور در عرصه فرهنگ و باورها و کردارهای مردم است. آنها هم کاملاً اشتباه نمیکنند، اما مساله به سرعت زوال امور بستگی دارد. ممکن است شتاب چندان باشد که پیش از نتیجه دادن کار فرهنگ دوست ما، کار همه یکسره شود.
سوم: فساد همه گیر شده است، و اتفاقاً این مساله یک مساله سیاسی است. اما مساله سیاسی را نباید به مساله حاکمان تقلیل داد. مساله سیاسی است به این معنا، که آنچه به ما در سطح ملی، فرم بخشیده، نادرست است. جیزها در جای خود نیستند و روال غلط امور، همه چیز را و همه کس را به فساد کشانیده است. در این تفسیر سوم، چشم شما نه به حاکمان است نه به تک تک مردم. چشم شما به الگویی است که به امور فرم بخشیده است.
من به این معنای سوم باور دارم.
منشاء فساد در فاهمه جمعی ماست. یکصد سال است فکر میکنیم کسانی که بر سر کارند، باید با کسان دیگری جا به جا شوند. اما غافلیم که مرتباً کسانی را با کسان دیگر، در یک فرم ثابت جا به جا میکنیم و با تعجب میبینیم که نشد و دوباره دست به کار جا به جایی تازه میشویم.
حکومت آنجا منعقد نمیشود که کسانی از صندلیهایی برمیخیزند و کسان دیگری به جای آنها تکیه میزنند. انعقاد حکومت آنجاست که هر کس خود را متولی حفظ امری میبیند که عمومی است. وقتی حریم عمومی محترم دانسته شد، آنجا حکومت فرم بایسته خود را پیدا کرده است. حریم عمومی یعنی هر قاعده و مال و دارایی که به عموم مردم و نسلهای بعدی تعلق دارد. به همین جهت، حکومت با مقوله قدسیت سروکار دارد و اساساً یک مفهوم به کلی عقلانی نیست. حریم عمومی حریم مقدس است. به این معنا که هر کس به سادگی جرات نزدیک شدن به آن را در خود نمییابد. آنجا حریمی است که با وجدانهای فردی و جمعی سروکار دارد.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
دور باطل یک زندگی بی حاصل
✍️ جواد کاشی
اگر دزدی شب هنگام از دیوار خانهای بالا رفت، یا جنایتی مرتکب شد، حتماً باید دستگیر و مجازات شود. این منطق عرصه خصوصی زندگی است. پیچیدگی چندانی ندارد. در میان مردان سیاست هم اگر کسی مرتکب دزدی یا جنایت شد، مصونیت ندارد، باید دستگیر و مجازات شود.
اما زندگی سیاسی به ندرت به همین سادگی است. اگر افراد متکثری دست به دزدی و جنایت زدند، احتمالاً یک باند فاسد بر مردم حاکمند، پس باید دست به کار شد. قدرت را از دست یک باند فاسد درآورد و به دست صالحترها سپرد. اما از کجا میتوان اطمینان حاصل کرد که سقوط یک باند فاسد، مشکل را حل میکند؟ شاید یک باند دزد و جنایتکار در انتظارند تا جانشین باند فعلی شوند. آن وقت ممکن است ما ابزار انتقال قدرت از دست یک باند به یک باند دیگر باشیم. ممکن است به حسب تجربه به این نتیجه رسیده باشیم که هر گروهی که در آن مناصب مینشیند همان کاری را میکند که قبلیها کردهاند. آنگاه احتمالاً به جای ساقط کردن یکی و به قدرت رسانیدن دیگری، باید روال امور را چنان ساماندهی کنیم که کسی امکان سرقت و جنایت پیدا نکند. افراد را جا به جا نکنیم، روال امور را چنان سامان دهیم که فرصت این کارها وجود نداشته باشد.
اما گاه خوب که نگاه میکنیم میبینیم، ماجرا خیلی پیچیدهتر است. ممکن است متوجه شویم فقط یک گروه یا باند نیستند که دزدی و جنایت میکنند. اصولاً اغلب مردم، هر کجا که هستند به یکدیگر تعرض میکنند. مثلا فقط مدیران ارشد نیستند که خطا میکنند، کارمند جزء یک اداره نیز مشغول است. کاسب محله نیز کم ندارد. صاحب خانه نیز با مستاجرش همان میکند که کارمندان میکنند. معلم سر کلاس، کار خود را درست انجام نمیدهد، استاد دانشگاه مقاله سرقت میکند و به نام خود منتشر میکند، دانشجو پایان نامهاش را از مغازههای میدان انقلاب خریداری میکند. گدایان کلاه برداران بزرگاند، میوه و گوشت و لبنیاتی که میخرید، درست نمیدانید چه خریدهاید و.... در تفسیر این وضعیت چند سناریو وجود دارد:
اول: حاکمان فاسدند مردم هم فاسد شدهاند. پس راه چاره این است که حاکمان را جا به جا کنیم تا مساله حل شود. این راهی است که فعالان سیاسی پیشنهاد میکنند، آنها میخواهند به سرعت از هر چیزی فرصتی برای بسیج و فشار آوردن به حاکمیت استفاده کنند. حرفشان هم همیشه غلط نیست، گاهی ممکن است موفق شوند افرادی را به جای افرادی در مناصب بنشانند و مسائل کشور را تا حدودی حل کنند. اما تضمینی در کار نیست، شما هزینههای بزرگ میدهید و اغلب از چاله به چاه میافتید.
دوم: فساد همه جا گیر شده است، پس مساله منحصر به حاکمان نیست، باید مردم را یکی یکی اصلاح کرد و در دراز مدت در انتظار اصلاح امور ماند. این راهی است که اصحاب فرهنگ پیشنهاد میکنند. آنها عمل سیاسی را به حاشیه میرانند و معتقدند به جای این راههای غیر تضمین شده و کوتاه مدت، به کار بلند مدت اندیشید و آن اصلاح امور در عرصه فرهنگ و باورها و کردارهای مردم است. آنها هم کاملاً اشتباه نمیکنند، اما مساله به سرعت زوال امور بستگی دارد. ممکن است شتاب چندان باشد که پیش از نتیجه دادن کار فرهنگ دوست ما، کار همه یکسره شود.
سوم: فساد همه گیر شده است، و اتفاقاً این مساله یک مساله سیاسی است. اما مساله سیاسی را نباید به مساله حاکمان تقلیل داد. مساله سیاسی است به این معنا، که آنچه به ما در سطح ملی، فرم بخشیده، نادرست است. جیزها در جای خود نیستند و روال غلط امور، همه چیز را و همه کس را به فساد کشانیده است. در این تفسیر سوم، چشم شما نه به حاکمان است نه به تک تک مردم. چشم شما به الگویی است که به امور فرم بخشیده است.
من به این معنای سوم باور دارم.
منشاء فساد در فاهمه جمعی ماست. یکصد سال است فکر میکنیم کسانی که بر سر کارند، باید با کسان دیگری جا به جا شوند. اما غافلیم که مرتباً کسانی را با کسان دیگر، در یک فرم ثابت جا به جا میکنیم و با تعجب میبینیم که نشد و دوباره دست به کار جا به جایی تازه میشویم.
حکومت آنجا منعقد نمیشود که کسانی از صندلیهایی برمیخیزند و کسان دیگری به جای آنها تکیه میزنند. انعقاد حکومت آنجاست که هر کس خود را متولی حفظ امری میبیند که عمومی است. وقتی حریم عمومی محترم دانسته شد، آنجا حکومت فرم بایسته خود را پیدا کرده است. حریم عمومی یعنی هر قاعده و مال و دارایی که به عموم مردم و نسلهای بعدی تعلق دارد. به همین جهت، حکومت با مقوله قدسیت سروکار دارد و اساساً یک مفهوم به کلی عقلانی نیست. حریم عمومی حریم مقدس است. به این معنا که هر کس به سادگی جرات نزدیک شدن به آن را در خود نمییابد. آنجا حریمی است که با وجدانهای فردی و جمعی سروکار دارد.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
محمدجواد ظریف: «امکانش را ندارم علنی کنم در مورد میزان #پولشویی که در کشور صورت می گیرد/ کل بودجه وزارت خارجه (۱۱۰۰ میلیارد تومان کمتر است از هزینه برخی دستگاه های فرهنگی که ارتباط دارند با ارگان های قدرتمند کشور/کسانی که فقط در یک قلم معامله شان ۳۰ هزار میلیارد تومان منافع جابه جا می شود».
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️