یادها وخاطره ها -برف پیری
مرضیه
🎼برف پیری🎼
مرضیه
زاده ی ۱ فروردین ۱۳۰۳- تهران
درگذشته ی ۲۱ مهر ۱۳۸۹- پاریس
یادش ماندگار🌹
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
مرضیه
زاده ی ۱ فروردین ۱۳۰۳- تهران
درگذشته ی ۲۱ مهر ۱۳۸۹- پاریس
یادش ماندگار🌹
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
هفت ویژگی ِمنفیِ ایدئولوژیها
هفت ویژگی ِمنفیِ ایدئولوژیها از این قرارند:
۱. ایدئولوژی «عقیدهای است که پذیرشِ آن بدونِ دلیل است».
۲. ایدئولوژی «معمولَاً جزمیت دارد».
۳.ایدئولوژیها «به دلیل جزمیتی که دارند، معمولآً به تغییر، روی خوش نشان نمیدهند».
۴.«ایدئولوژیها بعضاً در پی ارضاء منافع گروهی خاص قدم برمیدارند.»
۵. «پنجمین مؤلفهیِ ایدئولوژیها آرزواندیشی است.»
۶. «ایدئولوژیها عموماً اوتوپیایی اند.»
۷. «ایدئولوژیها انسانها را به جانِ هم میاندازند، مرزبندی میکنند، مخالفتزا هستند…»
🔹کتاب راهی به رهایی
🔻سه خصيصه لسان(زبان) محافظه كاران:
١-خصيصه اول:ايدوئولوژيك بودن آن
٢-خصيصه دوم: بی ادبانه بودن
٣-خصيصه سوم: تحريك كننده بودن
🔹سخنرانی اخلاق اصلاحات
🔻هركسي خود را بشناسد و به چهار چيز در زندگی پی می برد:
١- گستره ی توانایی ها
٢-نقاط قوت و ضعف روان شناختي و اخلاقی
٣-علقه ی نهایی زندگی
٤- محدوديت هایی كه محيط بر من تحميل می كند.
هر چه اين خودشناسی كه در سايه ی خودكاوی بيشتر می شود، ما در جهت رسيدن به فرزانگی نزديك تر می شويم.
مصطفی ملکیان
«نشست درباره كتاب تاملات ماركوس اورليوس»
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
هفت ویژگی ِمنفیِ ایدئولوژیها
هفت ویژگی ِمنفیِ ایدئولوژیها از این قرارند:
۱. ایدئولوژی «عقیدهای است که پذیرشِ آن بدونِ دلیل است».
۲. ایدئولوژی «معمولَاً جزمیت دارد».
۳.ایدئولوژیها «به دلیل جزمیتی که دارند، معمولآً به تغییر، روی خوش نشان نمیدهند».
۴.«ایدئولوژیها بعضاً در پی ارضاء منافع گروهی خاص قدم برمیدارند.»
۵. «پنجمین مؤلفهیِ ایدئولوژیها آرزواندیشی است.»
۶. «ایدئولوژیها عموماً اوتوپیایی اند.»
۷. «ایدئولوژیها انسانها را به جانِ هم میاندازند، مرزبندی میکنند، مخالفتزا هستند…»
🔹کتاب راهی به رهایی
🔻سه خصيصه لسان(زبان) محافظه كاران:
١-خصيصه اول:ايدوئولوژيك بودن آن
٢-خصيصه دوم: بی ادبانه بودن
٣-خصيصه سوم: تحريك كننده بودن
🔹سخنرانی اخلاق اصلاحات
🔻هركسي خود را بشناسد و به چهار چيز در زندگی پی می برد:
١- گستره ی توانایی ها
٢-نقاط قوت و ضعف روان شناختي و اخلاقی
٣-علقه ی نهایی زندگی
٤- محدوديت هایی كه محيط بر من تحميل می كند.
هر چه اين خودشناسی كه در سايه ی خودكاوی بيشتر می شود، ما در جهت رسيدن به فرزانگی نزديك تر می شويم.
مصطفی ملکیان
«نشست درباره كتاب تاملات ماركوس اورليوس»
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
رویاهاتو از دست نده
واسه اینکه اگه رؤیاها بمیرن
زندگی عین بیابون برهوتی میشه
که برفا توش یخ زده باشن...
رویاهاتو از دس نده
واسه اینکه اگه رویاها بمیرن
زندگی عین مرغ بریدهبالی میمونه
که دیگه مگه پروازو خواب ببینه!
#لنگستن_هیوز
ترجمه: #احمد_شاملو
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
رویاهاتو از دست نده
واسه اینکه اگه رؤیاها بمیرن
زندگی عین بیابون برهوتی میشه
که برفا توش یخ زده باشن...
رویاهاتو از دس نده
واسه اینکه اگه رویاها بمیرن
زندگی عین مرغ بریدهبالی میمونه
که دیگه مگه پروازو خواب ببینه!
#لنگستن_هیوز
ترجمه: #احمد_شاملو
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان صد و سی
#بیژن_و_منیژه
بیژن جوان دلش از شادی شگفت و آن دو راه درازی را یک روزه پیمودند تا به مرغزار رسیدند . از سوی دیگر منیژه با صد کنیز ماهرو به دشت رسیدند و بساط جشن و سرور را بر پا کردند. بیژن لباس شاهانه پوشیده و خرامان به بیشه نزدیک شد . چون چشمش به منیژه افتاد مهرش را به دل گرفت . از سوی دیگر منیژه جوان برومندی را با کلاه شاهانه دید و مهرش به جوش آمد. منیژه دایه خود را فرستاد تا ببیند او کیست. بیژن خودش را به دایه معرفی کرد و نزد منیژه رفتند. آن دو باهم سه شبانه روز شادی کردند و خوردند و نوشیدند . چون هنگام رفتن فرا رسید ، منیژه داروی بیهوشی در نوشابه بیژن ریخته و او را بیهوش به کاخ خودش برد. بیژن وقتی در کاخ منیژه به هوش آمد و فهمید چه بلایب گرگین به سرش آورده او را نفرین کرد. منیژه بیژن را دلداری کرد و چند روزی باهم خوش بودند. خبر به افراسیاب رسید که دختر جفت ایرانی پیدا کرده و در قصرش از او نگهداری میکند . افراسیاب از کار منیژه دلش خیره ماند. و به قراخان سالار گفت : برو و از کار این زن ناپاک مرا آگاهی ده .
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان صد و سی
#بیژن_و_منیژه
بیژن جوان دلش از شادی شگفت و آن دو راه درازی را یک روزه پیمودند تا به مرغزار رسیدند . از سوی دیگر منیژه با صد کنیز ماهرو به دشت رسیدند و بساط جشن و سرور را بر پا کردند. بیژن لباس شاهانه پوشیده و خرامان به بیشه نزدیک شد . چون چشمش به منیژه افتاد مهرش را به دل گرفت . از سوی دیگر منیژه جوان برومندی را با کلاه شاهانه دید و مهرش به جوش آمد. منیژه دایه خود را فرستاد تا ببیند او کیست. بیژن خودش را به دایه معرفی کرد و نزد منیژه رفتند. آن دو باهم سه شبانه روز شادی کردند و خوردند و نوشیدند . چون هنگام رفتن فرا رسید ، منیژه داروی بیهوشی در نوشابه بیژن ریخته و او را بیهوش به کاخ خودش برد. بیژن وقتی در کاخ منیژه به هوش آمد و فهمید چه بلایب گرگین به سرش آورده او را نفرین کرد. منیژه بیژن را دلداری کرد و چند روزی باهم خوش بودند. خبر به افراسیاب رسید که دختر جفت ایرانی پیدا کرده و در قصرش از او نگهداری میکند . افراسیاب از کار منیژه دلش خیره ماند. و به قراخان سالار گفت : برو و از کار این زن ناپاک مرا آگاهی ده .
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
وقتی مجبورید در جایی که اکنون هستید بمانید
کتاب خواندن به شما
جای دیگری برای رفتن میدهد...
#میسون_کولی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کتاب خواندن به شما
جای دیگری برای رفتن میدهد...
#میسون_کولی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
تا وقتی جهل
حاکم بر اندیشهی آدمیان است
بتها تغییر میکنند
اما بتپرستی همچنان ادامه دارد
#نیل_دگراس_تایسون
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
حاکم بر اندیشهی آدمیان است
بتها تغییر میکنند
اما بتپرستی همچنان ادامه دارد
#نیل_دگراس_تایسون
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شهید_آمریکایی
✍🏻مجتبی لشکربلوکی
هوارد معلم آمریکاییِ مدرسه ای در تبریز بود. فارغ التحصیل یکی از بهترین دانشگاه های آمریکا، پرینستون، سال 1907 در تبریز، تاریخ و حقوق بین الملل و مذهب را تدریس می کرد.
ورود او به ایران همزمان شد با دوره استبداد صغیر و زمانی که محمدعلیشاه مجلس را به توپ بست. مردم تبریز برای اعاده مشروطیت به پا خاسته و نیروهای طرفدار شاه، اقدام به محاصره تبریز کردند. تلاش می کند تا از سفارت آمریکا و سفرای روس و انگلیس برای تغذیه و داروی مردم کمک بگیرد اما تلاشش بی نتیجه ماند. پس از ناامیدی از دولتهای خارجی، نهایتا از ستارخان اسلحه می گیرد و یکصد و پنجاه جوان مبارز را رهبری می کند تا محاصره تبریز را بشکنند و غذا برای مردم فراهم کنند.
هوارد باسکرویل، که دوره سربازی را در آمریکا دیده بود، به قول خودش بهجای «نقل تاریخِ مُردگان»، تصمیم گرفت مشق نظامی به جوانان بیاموزد. او از چند جهت تحت فشار بود: کنسول آمریکا در تبریز، خانواده های بچه ها و همچنین نامزدش.
همسر کنسول آمریکا در تبریز از او خواست که از صف مشروطهخواهان جدا شود. او پاسخی داد که در تاریخ ماندگار شد: ضمن پسدادن پاسپورتش گفت: «تنها فرق من با این مردم، زادگاهم است، و این فرق بزرگی نیست.» همواره تکرار میکرد که «نمیتواند آرام بنشیند و از پنجره کلاس مردم گرسنه شهر را تماشا کند که برای حقوق خود میجنگند.»
تنها پنج ماه به پایان ماموریتش در ایران باقیمانده بود و میرفت تا با نامزد آمریکائیش جشن ازدواجی در آمریکا برگزار کند. نامزدش «آنا» که دختر مدیر آمريكايي مدرسه بود به اصرار به او می گوید که دست از مبارزه بردارد و همینطور پدر نامزدش به او می گوید به عنوان مدیر تو به تو دستور میدهم که به شغل خودت بپردازی: «تو یک معلمی و نه یک سرباز». هاوارد شهید پاسخ میدهد: «من شاگرد عدالت و سرباز دموکراسی و شرافتم». قرار بود فقط پنج ماه دیگر از ایران برود و به آمریکا برگردد. اما یازده ماه دیگر می ماند، می جنگد و بر اثر گلولهای که به سینهاش اصابت می کند کشته می شود.
تحلیل و تجویز راهبردی:
زندگی کوتاه هوارد، دو پیام بلند دارد: «تحلیل از فراز ابرها» و «اقدام در کف خیابان».
«تحلیل از فراز ابرها»: نگاه به انسان و انسانیت فراتر از مرزهای جغرافیایی و عقیدتی. یکی از جملاتی که همیشه مرا آزار می دهد اینست که با تحقیر می گوییم عرب های سوسمارخور و چینی های سوسک خور. و جالب این جاست که هیچ معلم یا روشن اندیشی هم پیدا نمی شود که گوش ما را بکشد و خطای ما را به نقد بکشد و خلاف افکار عمومی بایستد. فعلا عدم مخالفت با افکار عمومی و محبوبیت اجتماعی را به اصلاح گری اجتماعی ترجیح می دهند. من همیشه وقتی با واژه «عرب های سوسمارخور و چینی های سوسک خور» روبرو شده ام در ذهنم با خود مرور کرده ام که مگر کله و پاچه و زبان و چشمی!!! که ما می خوریم خیلی غذای متفاوتی است از آنچه آنان می خورند؟ و البته گاهی آن را به زبان نیز آورده ام. شرافت آدم به جغرافیایی که در آن زاده شده یا زندگی می کند نیست. به خاطر بیاوریم سخن شهید جوان آمریکایی را که تنها فرق من با این مردم، زادگاهم است، و این فرق بزرگی نیست!!!
اقدام در کف خیابان: یک بار دیگر حقایق زندگی او را مرور کنید: نه ایرانی بود. نه خانواده ایرانی داشت. نه قرار بود در ایران بماند و نه قرار بود با ایران تجارت بلندمدت داشته باشد. او قرار بود چند روز دیگر برای همیشه برگردد به کشورش و با نامزدش آنا زندگی جدیدش را شروع کند. به او چه که عده ای که نه هم وطن او هستند نه هم کیش او و نه هم کار او دچار گرسنگی و بیماری هستند. می توانست از پشت پنجره شاهد ماجرا باشد و سپس البته به عنوان یک متخصص تاریخ، همان ماجرا را برای آمریکاییان نقل کند. اما گفت: «نمیتواند آرام بنشیند و از پنجره کلاس مردم گرسنه شهر را تماشا کند» او تصمیم گرفت که کنشگر باشد و سرباز دموکراسی و شرافت. همه ما باید از خود بپرسیم در مقابل کارتن خوابانی که تا کمر در سطل آشغال خم شده اند می خواهیم از «پشت پنجره» تاسف بخوریم و صرفا شبیه دبیر کل سازمان ملل متحد، ابزار تاسف و نگرانی کنیم یا اینکه می خواهیم بیاییم به خیابان و کنشگر باشیم. دست رفتگری را بگیریم و برایش چای بریزیم؟ حمایت کنیم از یک یتیم نابغه برای آنکه درس بخواند و پناهی باشیم برای زن سرپرست خانواری که در این فضای پر از گرگ بی پناه است.
متاسفانه این روزها، تنگ نظری های عقیدتی و جغرافیایی و بی عملی های روشنفکرانه پشت پنجره ای جامعه ما را آزار می دهد. کافیست از خودمان شروع کنیم از همین امروز گهگاهی از فراز ابرها به دیگران نگاه کنیم و از همین امروز از پشت پنجره ها به کف خیابان برویم. ما آدم های «آسمانیِ کفِ خیابانی» می خواهیم.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شهید_آمریکایی
✍🏻مجتبی لشکربلوکی
هوارد معلم آمریکاییِ مدرسه ای در تبریز بود. فارغ التحصیل یکی از بهترین دانشگاه های آمریکا، پرینستون، سال 1907 در تبریز، تاریخ و حقوق بین الملل و مذهب را تدریس می کرد.
ورود او به ایران همزمان شد با دوره استبداد صغیر و زمانی که محمدعلیشاه مجلس را به توپ بست. مردم تبریز برای اعاده مشروطیت به پا خاسته و نیروهای طرفدار شاه، اقدام به محاصره تبریز کردند. تلاش می کند تا از سفارت آمریکا و سفرای روس و انگلیس برای تغذیه و داروی مردم کمک بگیرد اما تلاشش بی نتیجه ماند. پس از ناامیدی از دولتهای خارجی، نهایتا از ستارخان اسلحه می گیرد و یکصد و پنجاه جوان مبارز را رهبری می کند تا محاصره تبریز را بشکنند و غذا برای مردم فراهم کنند.
هوارد باسکرویل، که دوره سربازی را در آمریکا دیده بود، به قول خودش بهجای «نقل تاریخِ مُردگان»، تصمیم گرفت مشق نظامی به جوانان بیاموزد. او از چند جهت تحت فشار بود: کنسول آمریکا در تبریز، خانواده های بچه ها و همچنین نامزدش.
همسر کنسول آمریکا در تبریز از او خواست که از صف مشروطهخواهان جدا شود. او پاسخی داد که در تاریخ ماندگار شد: ضمن پسدادن پاسپورتش گفت: «تنها فرق من با این مردم، زادگاهم است، و این فرق بزرگی نیست.» همواره تکرار میکرد که «نمیتواند آرام بنشیند و از پنجره کلاس مردم گرسنه شهر را تماشا کند که برای حقوق خود میجنگند.»
تنها پنج ماه به پایان ماموریتش در ایران باقیمانده بود و میرفت تا با نامزد آمریکائیش جشن ازدواجی در آمریکا برگزار کند. نامزدش «آنا» که دختر مدیر آمريكايي مدرسه بود به اصرار به او می گوید که دست از مبارزه بردارد و همینطور پدر نامزدش به او می گوید به عنوان مدیر تو به تو دستور میدهم که به شغل خودت بپردازی: «تو یک معلمی و نه یک سرباز». هاوارد شهید پاسخ میدهد: «من شاگرد عدالت و سرباز دموکراسی و شرافتم». قرار بود فقط پنج ماه دیگر از ایران برود و به آمریکا برگردد. اما یازده ماه دیگر می ماند، می جنگد و بر اثر گلولهای که به سینهاش اصابت می کند کشته می شود.
تحلیل و تجویز راهبردی:
زندگی کوتاه هوارد، دو پیام بلند دارد: «تحلیل از فراز ابرها» و «اقدام در کف خیابان».
«تحلیل از فراز ابرها»: نگاه به انسان و انسانیت فراتر از مرزهای جغرافیایی و عقیدتی. یکی از جملاتی که همیشه مرا آزار می دهد اینست که با تحقیر می گوییم عرب های سوسمارخور و چینی های سوسک خور. و جالب این جاست که هیچ معلم یا روشن اندیشی هم پیدا نمی شود که گوش ما را بکشد و خطای ما را به نقد بکشد و خلاف افکار عمومی بایستد. فعلا عدم مخالفت با افکار عمومی و محبوبیت اجتماعی را به اصلاح گری اجتماعی ترجیح می دهند. من همیشه وقتی با واژه «عرب های سوسمارخور و چینی های سوسک خور» روبرو شده ام در ذهنم با خود مرور کرده ام که مگر کله و پاچه و زبان و چشمی!!! که ما می خوریم خیلی غذای متفاوتی است از آنچه آنان می خورند؟ و البته گاهی آن را به زبان نیز آورده ام. شرافت آدم به جغرافیایی که در آن زاده شده یا زندگی می کند نیست. به خاطر بیاوریم سخن شهید جوان آمریکایی را که تنها فرق من با این مردم، زادگاهم است، و این فرق بزرگی نیست!!!
اقدام در کف خیابان: یک بار دیگر حقایق زندگی او را مرور کنید: نه ایرانی بود. نه خانواده ایرانی داشت. نه قرار بود در ایران بماند و نه قرار بود با ایران تجارت بلندمدت داشته باشد. او قرار بود چند روز دیگر برای همیشه برگردد به کشورش و با نامزدش آنا زندگی جدیدش را شروع کند. به او چه که عده ای که نه هم وطن او هستند نه هم کیش او و نه هم کار او دچار گرسنگی و بیماری هستند. می توانست از پشت پنجره شاهد ماجرا باشد و سپس البته به عنوان یک متخصص تاریخ، همان ماجرا را برای آمریکاییان نقل کند. اما گفت: «نمیتواند آرام بنشیند و از پنجره کلاس مردم گرسنه شهر را تماشا کند» او تصمیم گرفت که کنشگر باشد و سرباز دموکراسی و شرافت. همه ما باید از خود بپرسیم در مقابل کارتن خوابانی که تا کمر در سطل آشغال خم شده اند می خواهیم از «پشت پنجره» تاسف بخوریم و صرفا شبیه دبیر کل سازمان ملل متحد، ابزار تاسف و نگرانی کنیم یا اینکه می خواهیم بیاییم به خیابان و کنشگر باشیم. دست رفتگری را بگیریم و برایش چای بریزیم؟ حمایت کنیم از یک یتیم نابغه برای آنکه درس بخواند و پناهی باشیم برای زن سرپرست خانواری که در این فضای پر از گرگ بی پناه است.
متاسفانه این روزها، تنگ نظری های عقیدتی و جغرافیایی و بی عملی های روشنفکرانه پشت پنجره ای جامعه ما را آزار می دهد. کافیست از خودمان شروع کنیم از همین امروز گهگاهی از فراز ابرها به دیگران نگاه کنیم و از همین امروز از پشت پنجره ها به کف خیابان برویم. ما آدم های «آسمانیِ کفِ خیابانی» می خواهیم.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
💰 تصمیمات لازم برای سایر دروس، بعد از خبرسانسور دهقان فداکار!
تصمیم کامران و خانم لنگ پوش
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
تصمیم کامران و خانم لنگ پوش
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
«چرا حکومت های استبدادی (توتالیتر) با علوم طبیعی کاری ندارند و تنها با علوم انسانی مشکل دارند؟ چون به محض اینکه کسی الفبای علوم انسانی را بفهمد درک می کند که یک سوال، یک جواب ندارد و چنین حرفی یک توهم خواهد بود در حالی که در علوم مهندسی و علوم طبیعی، یک سوال یک جواب دارد. علوم انسانی ذاتا پلورالیست هستند برخلاف علوم فنی که ذاتا مونیست هستند و خب رژیم های توتالیتر هم معتقدند که هر سوال تنها یک جواب دارد؛ جوابی که آنها می دهند. به طور کلی آنهامعتقدند که هر عالم و دانش پژوه علوم انسانی، دشمن بالقوه ی بک رژیم توتالیتر است. رژیم های توتالیتر، اقتدار(authority) ندارند و صرفا قدرت دارند. برای حفظ این قدرت رابطه ی آنها با دانشمندان علوم فنی خوب است چون وقتی توپ و تانک بخواهی باید با مهندسان دوست باشی!»
#مصطفی_ملکیان
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
«چرا حکومت های استبدادی (توتالیتر) با علوم طبیعی کاری ندارند و تنها با علوم انسانی مشکل دارند؟ چون به محض اینکه کسی الفبای علوم انسانی را بفهمد درک می کند که یک سوال، یک جواب ندارد و چنین حرفی یک توهم خواهد بود در حالی که در علوم مهندسی و علوم طبیعی، یک سوال یک جواب دارد. علوم انسانی ذاتا پلورالیست هستند برخلاف علوم فنی که ذاتا مونیست هستند و خب رژیم های توتالیتر هم معتقدند که هر سوال تنها یک جواب دارد؛ جوابی که آنها می دهند. به طور کلی آنهامعتقدند که هر عالم و دانش پژوه علوم انسانی، دشمن بالقوه ی بک رژیم توتالیتر است. رژیم های توتالیتر، اقتدار(authority) ندارند و صرفا قدرت دارند. برای حفظ این قدرت رابطه ی آنها با دانشمندان علوم فنی خوب است چون وقتی توپ و تانک بخواهی باید با مهندسان دوست باشی!»
#مصطفی_ملکیان
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
در دنیا هیچ چیز پایدار نیست ...!
و اگر انسان توقعِ بقای چیزی را داشته باشد، احمق است ...!
اما اگر از آنچه که برای مدتِ کوتاهی دارد لذت نبرد از آن هم احمقتر است !
#ویلیام_سامرست
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
در دنیا هیچ چیز پایدار نیست ...!
و اگر انسان توقعِ بقای چیزی را داشته باشد، احمق است ...!
اما اگر از آنچه که برای مدتِ کوتاهی دارد لذت نبرد از آن هم احمقتر است !
#ویلیام_سامرست
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
روزی در سرزمین افعیان،
یک نمس هندی به دنیا آمد که نمیخواست با مار عینکی یا موجود دیگری بجنگد.
در سراسر دنیا از نمس هندی به نمس هندی خبر رسید که یک نمس هندی وجود دارد که نمیخواهد با مار عینکی بجنگد.
با موجودات دیگر به طور اعم نجنگیدن مهم نیست اما ستیز با مار عینکی،
کشتن یا کشته شدن در این راه،
وظیفه هر نمس هندی است.
نمس هندی صلح دوست پرسید:"چرا؟"
و خبر در دنیا منتشر شد که نمس عجیب تازه وارد نه فقط طرفدار مار عینکی و ضد نمسهاست بلکه کنجکاوی عالمانه هم میکند و مخالف تمام هدفها و رسوم نمسیگری است.
پدر نمس جوان فریاد میکشید: "دیوانه است."
مادرش میگفت: " طفلک ناخوش است."
برادرهایش داد میزدند: "بیجرأت و ترسو است."
خواهرهایش نجوا میکردند: "از نظر جنسی نقص دارد."
ناآشنایانی که هرگز نمس صلح دوست
را به چشم ندیده بودند،
به خاطر میآوردند که او را در حین خزیدن روی شکم یا در حال تمرین چنبره زدن مانند مارها، یا توطئه چینی برای برانداختن کشور نمسان مشاهده کرده اند.
نمس خارق العادهی نوظهور می فت: "من سعی دارم با دلالت و دانایی به همهچیز بنگرم."
یکی از همسایگان گفت: "دلالت هم وزن و شبیه خیانت است."
دیگری میگفت: " و دانایی را فقط به کار دشمن میبرد."
آخر شایع شد که نمس مانند مار کبرا نیشش زهر دارد، او را به دادگاه کشیدند، محکوم و تبعیدش کردند...!!
#نتیجه_اخلاقی: از شر دشمن شاید بتوان ایمن ماند ولی از هر قوم و دستهای که باشید از گزند همکیشان مصون نیستید.
#جمیز_تربر
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
روزی در سرزمین افعیان،
یک نمس هندی به دنیا آمد که نمیخواست با مار عینکی یا موجود دیگری بجنگد.
در سراسر دنیا از نمس هندی به نمس هندی خبر رسید که یک نمس هندی وجود دارد که نمیخواهد با مار عینکی بجنگد.
با موجودات دیگر به طور اعم نجنگیدن مهم نیست اما ستیز با مار عینکی،
کشتن یا کشته شدن در این راه،
وظیفه هر نمس هندی است.
نمس هندی صلح دوست پرسید:"چرا؟"
و خبر در دنیا منتشر شد که نمس عجیب تازه وارد نه فقط طرفدار مار عینکی و ضد نمسهاست بلکه کنجکاوی عالمانه هم میکند و مخالف تمام هدفها و رسوم نمسیگری است.
پدر نمس جوان فریاد میکشید: "دیوانه است."
مادرش میگفت: " طفلک ناخوش است."
برادرهایش داد میزدند: "بیجرأت و ترسو است."
خواهرهایش نجوا میکردند: "از نظر جنسی نقص دارد."
ناآشنایانی که هرگز نمس صلح دوست
را به چشم ندیده بودند،
به خاطر میآوردند که او را در حین خزیدن روی شکم یا در حال تمرین چنبره زدن مانند مارها، یا توطئه چینی برای برانداختن کشور نمسان مشاهده کرده اند.
نمس خارق العادهی نوظهور می فت: "من سعی دارم با دلالت و دانایی به همهچیز بنگرم."
یکی از همسایگان گفت: "دلالت هم وزن و شبیه خیانت است."
دیگری میگفت: " و دانایی را فقط به کار دشمن میبرد."
آخر شایع شد که نمس مانند مار کبرا نیشش زهر دارد، او را به دادگاه کشیدند، محکوم و تبعیدش کردند...!!
#نتیجه_اخلاقی: از شر دشمن شاید بتوان ایمن ماند ولی از هر قوم و دستهای که باشید از گزند همکیشان مصون نیستید.
#جمیز_تربر
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
✅ هشت گناه آموزش و پرورش ایران
🔰 نوشتهی حاضر، به پروسهی جاری در آموزش و پرورش و به نتیجه و برونداد ساختار آموزش و پرورش میپردازد. تلاش میکند برخی کاستیها و ضعفهایی را در ناحیهی فرایند و محصول آموزش و پرورش یادآوری کند. البته مدعی نیست که میتواند حق مطلب را ادا کند، بلکه میخواهد برخی نکات را برجسته نماید. به نحو اجمال برخی از ضعفها، سستیها و اشکالات وارده بر آموزش و پرورش به قرار زیر است؛
1️⃣ آموزش حفظیات
به جای تفکر، به حفظیات و انباشت اطلاعات (که بعضا بیفایده و بلااستفاده است)، تأکید میگردد. دانشآموزان را به از برکردن ماشینوار محتوای نقل وامیدارد.
از این بدتر، آنان را به ظرفها و مخزنهایی مبدل میکند که باید به وسیلهی معلم پر شود. هر قدر این ظرفها با فروتنی بیشتری اجازه دهند که پرشان کنند، دانشآموزان بهتری خواهند بود.
2️⃣ آموزش سکوت
نقش دانشآموز ایرانی در فرایند آموزش و پرورش، صرفا آموختن و فراگرفتن و سکوت در برابر معلم است. جایگاه و موقعیت معلم، چنان رفیع و دستنایافتنی میشود و چنان قُدسیتی به آن داده میشود، و از سوی دیگر، رعبانگیز و ترسآلود میشود که دانشآموز چارهای جز سکوت در برابر آن نمییابد. نظام آموزش و پروش غیردموکراتیک، میوهی ترس و سکوت را در دهان فرهنگ مینهد.
3️⃣ آموزش تقلید و پیروی
در آموزش مبتنی بر سلطه،
معلم میگوید و دانشآموز صرفا مجاز است که سخنان مربیاش را تکرار و تصدیق کند. در این شیوهی آموزش، معلم، تماما زبان است و دانشآموز، تماما گوش. معلم، کارساز است و دانشآموز، کارپذیر. معلم، به منزلهی مراد است و دانشآموز به منزلهی مرید. در آموزش تقلیدی، پرسش و نقد ممنوع است. روحیهی پرسشگری از آنِ آموزش آزادِ مبتنی بر تعامل است. در حالیکه در پیروی، انفعال و خمودگی رشد میکند.
4️⃣ آموزش عدم مدارا
یکی دیگر از کارکردهای اساسی آموزش و پرورش توسعه یافته، پرورش شخصیتهای مداراگر است.
اما نتیجهی آموزش و پرورش در ایران، دامن زدن به کمتحملی و عدم مدارا با کسانی است که اندیشهی دگر دارند. هر صبحگاه، مدارس چونان پادگانهای نظامی، از جلو نظام میدهند و مرگ بر این و بر آن بر زبان دانشآموزانش جاری شده و به کینهتوزیهای تاریخی دامن زده میشود، چگونه میتواند شهروندانی مداراجو و صبور تربیت کند؟!
5️⃣ جای خالی هنر
هنر، صرفا گذران وقت و سپری کردن ساعاتی از روز نیست. هنر، بیهوده زیستن نیست. هنر، شیوهای موثر در تربیت احساسات و توسعهی زیباییهای درون و پرورش حس زیبا دیدن و زیبا زندگی کردن است. تفسیر معنابخش به جهان و هستی است. هنر، آدمی را به خویشتن نزدیک میکند و راههایی برای تحمل رنجها در اختیار آدمی مینهد. جای خالی هنر در روند آموزش و پروش، عمیقا احساس میشود. از میان هنرهای مختلف، جای خالی موسیقی، دلآزار است. روحهای زمخت، نشان میدهد که از ظرافتهای هنر و زیبایی موسیقی، بیبهرهاند و در سرزمین رازآلود هنر گام نزدهاند.
6️⃣ تربیت، نه برای اکنونِ
نظام آموزش و پرورش، شاگردانش را برای زندگی در جهان کنونی پرورش نمیدهد. زندگی "اکنونی و اینجایی". شاگردانش را برای بنانهادن ساختار دموکراتیک پرورش نمیدهد. ساختار غیردموکراتیک آموزش و پرورش در ایران، ماحصلی جز شخصیتهای غیردموکراتیک نیست. رابطهی دانشآموز با معلم غیردموکراتیک است. گفتوگو به منزلهی فضیلتی انسانی و اخلاقی، چندان مجال بروز و ظهور نمییابد.
7️⃣ جای خالی شادکامی
تلخ زیستن و تلخکامی بر آموزش و پرورش ایران سایه گسترده است و لذت زیستن را از شاگردان مضایقه میکند. شادابی و شادخواری، به نحو ضمنی و نانوشته جایی در مدارس ندارد. مناسک و شعایر تاریخی سوگ و برخی برنامههای حزین، به آسانی و در طول سال، در تمامی مقاطع و به انحاء مختلف به اجرا درمیآید، اما چندان خبری از جشنهای شادیبخش در میان نیست.
8️⃣ ناکارآمدی
ناکارآمدی آموزش و پرورش، سبب شده است که اهداف آموزشی که برای وصول به آن برنامهریزی میشود، نافرجام باقی بماند. از این رو است که حدود شش سال (در مقطع راهنمایی و دبیرستان)، زبان انگلیسی تدریس میشود، اما فارغ التحصیلان این نظام آموزشی حتی از بیان جملهی سادهی انگلیسی عاجزند. همینگونه است ریاضیات، فیزیک، شیمی و دیگر دروس. ناکارآمدی آموزش و پرورش سبب شده است که جریان غیررسمی آموزش در آموزشگاهها و تجارتخانههایی دیگر رشد کند.
✍ علی زمانی
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
✅ هشت گناه آموزش و پرورش ایران
🔰 نوشتهی حاضر، به پروسهی جاری در آموزش و پرورش و به نتیجه و برونداد ساختار آموزش و پرورش میپردازد. تلاش میکند برخی کاستیها و ضعفهایی را در ناحیهی فرایند و محصول آموزش و پرورش یادآوری کند. البته مدعی نیست که میتواند حق مطلب را ادا کند، بلکه میخواهد برخی نکات را برجسته نماید. به نحو اجمال برخی از ضعفها، سستیها و اشکالات وارده بر آموزش و پرورش به قرار زیر است؛
1️⃣ آموزش حفظیات
به جای تفکر، به حفظیات و انباشت اطلاعات (که بعضا بیفایده و بلااستفاده است)، تأکید میگردد. دانشآموزان را به از برکردن ماشینوار محتوای نقل وامیدارد.
از این بدتر، آنان را به ظرفها و مخزنهایی مبدل میکند که باید به وسیلهی معلم پر شود. هر قدر این ظرفها با فروتنی بیشتری اجازه دهند که پرشان کنند، دانشآموزان بهتری خواهند بود.
2️⃣ آموزش سکوت
نقش دانشآموز ایرانی در فرایند آموزش و پرورش، صرفا آموختن و فراگرفتن و سکوت در برابر معلم است. جایگاه و موقعیت معلم، چنان رفیع و دستنایافتنی میشود و چنان قُدسیتی به آن داده میشود، و از سوی دیگر، رعبانگیز و ترسآلود میشود که دانشآموز چارهای جز سکوت در برابر آن نمییابد. نظام آموزش و پروش غیردموکراتیک، میوهی ترس و سکوت را در دهان فرهنگ مینهد.
3️⃣ آموزش تقلید و پیروی
در آموزش مبتنی بر سلطه،
معلم میگوید و دانشآموز صرفا مجاز است که سخنان مربیاش را تکرار و تصدیق کند. در این شیوهی آموزش، معلم، تماما زبان است و دانشآموز، تماما گوش. معلم، کارساز است و دانشآموز، کارپذیر. معلم، به منزلهی مراد است و دانشآموز به منزلهی مرید. در آموزش تقلیدی، پرسش و نقد ممنوع است. روحیهی پرسشگری از آنِ آموزش آزادِ مبتنی بر تعامل است. در حالیکه در پیروی، انفعال و خمودگی رشد میکند.
4️⃣ آموزش عدم مدارا
یکی دیگر از کارکردهای اساسی آموزش و پرورش توسعه یافته، پرورش شخصیتهای مداراگر است.
اما نتیجهی آموزش و پرورش در ایران، دامن زدن به کمتحملی و عدم مدارا با کسانی است که اندیشهی دگر دارند. هر صبحگاه، مدارس چونان پادگانهای نظامی، از جلو نظام میدهند و مرگ بر این و بر آن بر زبان دانشآموزانش جاری شده و به کینهتوزیهای تاریخی دامن زده میشود، چگونه میتواند شهروندانی مداراجو و صبور تربیت کند؟!
5️⃣ جای خالی هنر
هنر، صرفا گذران وقت و سپری کردن ساعاتی از روز نیست. هنر، بیهوده زیستن نیست. هنر، شیوهای موثر در تربیت احساسات و توسعهی زیباییهای درون و پرورش حس زیبا دیدن و زیبا زندگی کردن است. تفسیر معنابخش به جهان و هستی است. هنر، آدمی را به خویشتن نزدیک میکند و راههایی برای تحمل رنجها در اختیار آدمی مینهد. جای خالی هنر در روند آموزش و پروش، عمیقا احساس میشود. از میان هنرهای مختلف، جای خالی موسیقی، دلآزار است. روحهای زمخت، نشان میدهد که از ظرافتهای هنر و زیبایی موسیقی، بیبهرهاند و در سرزمین رازآلود هنر گام نزدهاند.
6️⃣ تربیت، نه برای اکنونِ
نظام آموزش و پرورش، شاگردانش را برای زندگی در جهان کنونی پرورش نمیدهد. زندگی "اکنونی و اینجایی". شاگردانش را برای بنانهادن ساختار دموکراتیک پرورش نمیدهد. ساختار غیردموکراتیک آموزش و پرورش در ایران، ماحصلی جز شخصیتهای غیردموکراتیک نیست. رابطهی دانشآموز با معلم غیردموکراتیک است. گفتوگو به منزلهی فضیلتی انسانی و اخلاقی، چندان مجال بروز و ظهور نمییابد.
7️⃣ جای خالی شادکامی
تلخ زیستن و تلخکامی بر آموزش و پرورش ایران سایه گسترده است و لذت زیستن را از شاگردان مضایقه میکند. شادابی و شادخواری، به نحو ضمنی و نانوشته جایی در مدارس ندارد. مناسک و شعایر تاریخی سوگ و برخی برنامههای حزین، به آسانی و در طول سال، در تمامی مقاطع و به انحاء مختلف به اجرا درمیآید، اما چندان خبری از جشنهای شادیبخش در میان نیست.
8️⃣ ناکارآمدی
ناکارآمدی آموزش و پرورش، سبب شده است که اهداف آموزشی که برای وصول به آن برنامهریزی میشود، نافرجام باقی بماند. از این رو است که حدود شش سال (در مقطع راهنمایی و دبیرستان)، زبان انگلیسی تدریس میشود، اما فارغ التحصیلان این نظام آموزشی حتی از بیان جملهی سادهی انگلیسی عاجزند. همینگونه است ریاضیات، فیزیک، شیمی و دیگر دروس. ناکارآمدی آموزش و پرورش سبب شده است که جریان غیررسمی آموزش در آموزشگاهها و تجارتخانههایی دیگر رشد کند.
✍ علی زمانی
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
🎗وقت رفتن، چه میشود؟
احمدرضا احمدی گفته است:
«همیشه
هنگام خداحافظی،
همه چیز جان میگیرد
و زنده میشود»
اما چرا؟ در ساعت وداع و لحظهی بدرود چه اتفاق میافتد که همه چیز در نهایت خلوص میدرخشد و قلب، همهی دانههای خود را فاش میکند؟ چه میشود که عشق بیکلّه میشود و بیپروا، و دل از هر آنچه غیر دوست، عاری میشود و فارغ؟
شاید به این دلیل که تنها در لحظهی وداع است که درمییابیم «لحظه» چقدر پُربهاست و «هرگز» چقدر دردناک.
در وقت بدرود است که به آگاهی تمام عیار از این دمِ فرّار میرسیم. به آگاهی از دستهای ناتوان و لحظههایی که برقآسا به دریاچهی عدم میریزند. و آگاهی، نشیمنگاه دوستی است.
«آنهایی را که دوست داریم، مرگ از ما نمیگیرد. برعکس، مرگ آنها را برایمان حفظ میکند: مرگ خاک عشقهامان است. این زندگی است که عشق را در خود حل میکند.»(برهوت عشق، فرانسوا موریاک، ترجمه اصغر نوری)
«کسی را که ترک میکند چقدر آسانتر میتوان دوست داشت! زیرا آن شعله، برای کسانی که دور میشوند پاکتر میسوزد: شعلهیی که جم خوردن پیدا و ناپیدای آن تکهپارچه از پنجرهی کشتی یا قطار، بر میفروزدش. در کسی که دور میشود، جدایی همچون رنگریزهیی نفوذ میکند، و او مالامال از درخشندگی میشود.»(خیابان یک طرفه، والتر بنیامین، ترجمه حمید فرازنده)
«فقط در عدم حضور است که میتوان خوب دید. فقط در کمبود است که میتوان خوب گفت. عشق از اینجا آغاز میشود... در انتهای تنهایی...»(لباس کوچک جشن، کریستین بوبن، ترجمه مژگان صالحی)
✍️ صدیق قطبی
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
🎗وقت رفتن، چه میشود؟
احمدرضا احمدی گفته است:
«همیشه
هنگام خداحافظی،
همه چیز جان میگیرد
و زنده میشود»
اما چرا؟ در ساعت وداع و لحظهی بدرود چه اتفاق میافتد که همه چیز در نهایت خلوص میدرخشد و قلب، همهی دانههای خود را فاش میکند؟ چه میشود که عشق بیکلّه میشود و بیپروا، و دل از هر آنچه غیر دوست، عاری میشود و فارغ؟
شاید به این دلیل که تنها در لحظهی وداع است که درمییابیم «لحظه» چقدر پُربهاست و «هرگز» چقدر دردناک.
در وقت بدرود است که به آگاهی تمام عیار از این دمِ فرّار میرسیم. به آگاهی از دستهای ناتوان و لحظههایی که برقآسا به دریاچهی عدم میریزند. و آگاهی، نشیمنگاه دوستی است.
«آنهایی را که دوست داریم، مرگ از ما نمیگیرد. برعکس، مرگ آنها را برایمان حفظ میکند: مرگ خاک عشقهامان است. این زندگی است که عشق را در خود حل میکند.»(برهوت عشق، فرانسوا موریاک، ترجمه اصغر نوری)
«کسی را که ترک میکند چقدر آسانتر میتوان دوست داشت! زیرا آن شعله، برای کسانی که دور میشوند پاکتر میسوزد: شعلهیی که جم خوردن پیدا و ناپیدای آن تکهپارچه از پنجرهی کشتی یا قطار، بر میفروزدش. در کسی که دور میشود، جدایی همچون رنگریزهیی نفوذ میکند، و او مالامال از درخشندگی میشود.»(خیابان یک طرفه، والتر بنیامین، ترجمه حمید فرازنده)
«فقط در عدم حضور است که میتوان خوب دید. فقط در کمبود است که میتوان خوب گفت. عشق از اینجا آغاز میشود... در انتهای تنهایی...»(لباس کوچک جشن، کریستین بوبن، ترجمه مژگان صالحی)
✍️ صدیق قطبی
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان صد و سی و یک
#بیژن_و_منیژه
بعدا افراسیاب با ناراحتی گریسوز را دنبال بیژن فرستاد. گریسوز با حیله تنها سلاح بیژن را که خنجری بود و او در آستینش نگه میداشت از او گرفت و دست بسته پیش افراسیاب برد. بیژن بدون ترس تمام ماجرا را برای افراسیاب تعریف کرد و گفت نه من و نه منیژه تقصیری نداریم. افراسیاب دستور داد تا بیژن را دست بسته اعدام کنند. بیژن از محل دار عبور میکرد ، از گریسوز موضوع را پرسید و به او گفت دست نگهدار تا او با شاه صحبت کند. پیران توانست افراسیاب را متقاعد کند که کشتن بیژن کینه خواهی سیاوش را دوبرابر خواهد کرد. افراسیاب به گریسوز دستور داد دستهای بیژن با زنجیر بسته و به ته چاه بیاندازد. و سنگی را با پیل حمل کرده بر در چاه بگذارد . و تاج از سر منیژه برداشته و به سر چاه آورده که خانه جاودانه اش باشد.
خروشان بیامد به نزدیک چاه
یکی دست را اندرو کرد راه
چو از کوه خورشید سر بر زدی
منیژه ز هر در همی نان چدی
همی گرد کردی بروز دراز
بسوراخ چاه آوریدی فراز
به بیژن سپردی و بگریستی
بران شوربختی همی زیستی
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان صد و سی و یک
#بیژن_و_منیژه
بعدا افراسیاب با ناراحتی گریسوز را دنبال بیژن فرستاد. گریسوز با حیله تنها سلاح بیژن را که خنجری بود و او در آستینش نگه میداشت از او گرفت و دست بسته پیش افراسیاب برد. بیژن بدون ترس تمام ماجرا را برای افراسیاب تعریف کرد و گفت نه من و نه منیژه تقصیری نداریم. افراسیاب دستور داد تا بیژن را دست بسته اعدام کنند. بیژن از محل دار عبور میکرد ، از گریسوز موضوع را پرسید و به او گفت دست نگهدار تا او با شاه صحبت کند. پیران توانست افراسیاب را متقاعد کند که کشتن بیژن کینه خواهی سیاوش را دوبرابر خواهد کرد. افراسیاب به گریسوز دستور داد دستهای بیژن با زنجیر بسته و به ته چاه بیاندازد. و سنگی را با پیل حمل کرده بر در چاه بگذارد . و تاج از سر منیژه برداشته و به سر چاه آورده که خانه جاودانه اش باشد.
خروشان بیامد به نزدیک چاه
یکی دست را اندرو کرد راه
چو از کوه خورشید سر بر زدی
منیژه ز هر در همی نان چدی
همی گرد کردی بروز دراز
بسوراخ چاه آوریدی فراز
به بیژن سپردی و بگریستی
بران شوربختی همی زیستی
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
▪️۲۵ مهر سالروز قتل " #محمد_فرخی_يزدی " شاعر و روزنامه نگار مخالف استبداد در زندان #رضاخان (۱۳۱۸ ش)
وی به خاطر انتقاد خود در یکی از اشعارش علیه دولت به زندان افکنده شد و لبان وی را با نخ و سوزن دوختند. سرانجام در ۲۵ مهر ماه ۱۳۱۸ در سن ۵۱ سالگی به قتل رسید. وی روزنامه نگار و شاعری توانا ، ملی و سیاسی بود.
وی به خاطر انتقاد خود در یکی از اشعارش علیه دولت به زندان افکنده شد و لبان وی را با نخ و سوزن دوختند. سرانجام در ۲۵ مهر ماه ۱۳۱۸ در سن ۵۱ سالگی به قتل رسید. وی روزنامه نگار و شاعری توانا ، ملی و سیاسی بود.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
پرداخت روزی یک میلیارد تومان از سوی یک موسسه کنکور به صداوسیما برای تبلیغات
✳️امسال بیشتر از 200 میلیون جلد کتاب درسی به چاپ رسیده و بیشتر از 22 میلیون جلد کتاب کمک درسی چاپ شده است.
▫️یعنی آموزش و پرورش کشور ما یکی از منابع مهم از بین بردن طبیعت است. به خاطر این که هرسال کتاب های درسی عوض شود تا کسانی که کتاب کمک درسی می خواهند دیگر نتوانند از کتاب های سال گذشته استفاده کنند و کتاب ها هرسال تجدید چاپ شود.
▫️تنها یک ناشر کتاب کمک درسی در کشور بیشتر از 330 عنوان کتاب چاپ کرده و مبلغ 350 میلیارد در یک سال برای تبلیغات به صدا وسیما پرداخت کرده است !»
▫️این بخشی از صحبتهای یک کارشناس است که دیروز ترند شد. کاربری نوشته: «این چیزا نشون میده که توی کنکور مافیایی وجود داره که نمیذاره هیچوقت از بین بره وزیر هم چند روز قبل همین را گفت!»
خبر آنلاین بهنقل از خراسان
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
پرداخت روزی یک میلیارد تومان از سوی یک موسسه کنکور به صداوسیما برای تبلیغات
✳️امسال بیشتر از 200 میلیون جلد کتاب درسی به چاپ رسیده و بیشتر از 22 میلیون جلد کتاب کمک درسی چاپ شده است.
▫️یعنی آموزش و پرورش کشور ما یکی از منابع مهم از بین بردن طبیعت است. به خاطر این که هرسال کتاب های درسی عوض شود تا کسانی که کتاب کمک درسی می خواهند دیگر نتوانند از کتاب های سال گذشته استفاده کنند و کتاب ها هرسال تجدید چاپ شود.
▫️تنها یک ناشر کتاب کمک درسی در کشور بیشتر از 330 عنوان کتاب چاپ کرده و مبلغ 350 میلیارد در یک سال برای تبلیغات به صدا وسیما پرداخت کرده است !»
▫️این بخشی از صحبتهای یک کارشناس است که دیروز ترند شد. کاربری نوشته: «این چیزا نشون میده که توی کنکور مافیایی وجود داره که نمیذاره هیچوقت از بین بره وزیر هم چند روز قبل همین را گفت!»
خبر آنلاین بهنقل از خراسان
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
خلیفه گفت، در خواب دیدم که جانوری هستم و به اطرافم حمله میبرم و همه چیز را میبلعم تعبیرش چیست؟
بهلول گفت من فقط تعبیر خواب می دانم،
این که واقعیت است!
#محمود_متدین
#بهلول_عاقل
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
خلیفه گفت، در خواب دیدم که جانوری هستم و به اطرافم حمله میبرم و همه چیز را میبلعم تعبیرش چیست؟
بهلول گفت من فقط تعبیر خواب می دانم،
این که واقعیت است!
#محمود_متدین
#بهلول_عاقل
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️