@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
به گزارش سایت کانون مدافعان حقوق بشر، متن دل نوشته نرگس محمدی به شرح زیر است.
پس از سه سال و نیم در خانه ام را باز می کنم. گویی این خانه بدون علی و کیانا، همان جایی نیست که مرا ظالمانه از آن بیرون کشیدند، صدای شیطنت، مامان مامان گفتن کودکانم را می شنوم.
قلبم یک باره آنچنان سنگین می شود که صدای دوستان عزیرم را که در منزل گرد هم آمدند تا به جای همسر و فرزندانم خوشامد گویی کنند نمی شنوم. چشمانم دنبال چیزی است. چشمم به یک جفت دمپایی کوچک صورتی چند سانیمتری می افتد، دمپایی های علی و کیانای عزیرم. برمی دارم و به سینه ام می فشارم. من در زمان متوقف شده ام. در زمان متعلق به همین دمپایی های چند سانتی متری در پاهای کوچک دخترم. کیانا را در اسکایپ دیدم، بزرگ شده، موهایش بلند و چهره اش عوض شده، علی تغییر کرده و پسر کوچولوی مو فرفری من قد کشیده. کمی جلوتر آمدم. سانتیمتر پونی کوچولوها را می بینم که به دیوار چسبانده بودم تا سانتیمتر به سانتیمتر قد کشیدنشان را ثبت کنم. آخرین شماره. از علی پرسیدم قدت چقدر است؟ گفت ۱۶۱. فاصله ۴۰سانتیمتر را از دست داده ام، ثبت نکردم، ندیدم، خوشحال نشدم و ... وارد اتاق خواب می شوم عروسک السای کیانا، ببر مهربان علی روی تختخوابهایشان دراز کشیده اند. رو تختی ها دست نخورده. همه چیز برای من در آن زمان یعنی ۸۸ ماه پیش متوقف شده است. در کمد را باز کردم پر اسباب بازی کودکان ۸/۵ ساله است. روی در کمد دو برنامه درسی است. ساعت ۹-۸ کلاس فارسی. ازکیانا در مورد کلاسهایش در پاریس پرسیدم. ۹-۸ کلاس فرانسه. من در ساعت ۹-۸ کلاس فارسی سه سال و نیم متوقف شده ام. این فاصله چیزهایی را از دست داده ام. کودکانم بزرگ شدند، تغییر کردند. فقط از بابا می گویند و مامان جایی در زندگی روزمره، خوابیدن، بیدار شدن، مدرسه رفتن، خرید، بازی حتی غذا پختن، حتی رازهایشان ندارد. من هم برای آنها متوقف شده ام.
استبداد زندگی را متوقف می کند. استبداد فاصله را فعال و به هم رسیدن ها و با هم بودن ها را منفعل می سازد. استبداد جان می سوزاند و روح می رنجاند. استبداد روح و جسم را توامان زخم می کند. شاید یکی دیده شود اما آن دیگری پر زخم و پر عفونت، دیده نمی شود. استبداد فقط با شکنجه و زندان و هجرت و سرکوب، انسان ها را شکنجه نمی کند. استبداد در زاویه به زاویه و لحظه به لحظه یعنی در هر مکان و زمان، زیست بشر را می خشکاند.
#نرگس_محمدی زندان اوین
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
به گزارش سایت کانون مدافعان حقوق بشر، متن دل نوشته نرگس محمدی به شرح زیر است.
پس از سه سال و نیم در خانه ام را باز می کنم. گویی این خانه بدون علی و کیانا، همان جایی نیست که مرا ظالمانه از آن بیرون کشیدند، صدای شیطنت، مامان مامان گفتن کودکانم را می شنوم.
قلبم یک باره آنچنان سنگین می شود که صدای دوستان عزیرم را که در منزل گرد هم آمدند تا به جای همسر و فرزندانم خوشامد گویی کنند نمی شنوم. چشمانم دنبال چیزی است. چشمم به یک جفت دمپایی کوچک صورتی چند سانیمتری می افتد، دمپایی های علی و کیانای عزیرم. برمی دارم و به سینه ام می فشارم. من در زمان متوقف شده ام. در زمان متعلق به همین دمپایی های چند سانتی متری در پاهای کوچک دخترم. کیانا را در اسکایپ دیدم، بزرگ شده، موهایش بلند و چهره اش عوض شده، علی تغییر کرده و پسر کوچولوی مو فرفری من قد کشیده. کمی جلوتر آمدم. سانتیمتر پونی کوچولوها را می بینم که به دیوار چسبانده بودم تا سانتیمتر به سانتیمتر قد کشیدنشان را ثبت کنم. آخرین شماره. از علی پرسیدم قدت چقدر است؟ گفت ۱۶۱. فاصله ۴۰سانتیمتر را از دست داده ام، ثبت نکردم، ندیدم، خوشحال نشدم و ... وارد اتاق خواب می شوم عروسک السای کیانا، ببر مهربان علی روی تختخوابهایشان دراز کشیده اند. رو تختی ها دست نخورده. همه چیز برای من در آن زمان یعنی ۸۸ ماه پیش متوقف شده است. در کمد را باز کردم پر اسباب بازی کودکان ۸/۵ ساله است. روی در کمد دو برنامه درسی است. ساعت ۹-۸ کلاس فارسی. ازکیانا در مورد کلاسهایش در پاریس پرسیدم. ۹-۸ کلاس فرانسه. من در ساعت ۹-۸ کلاس فارسی سه سال و نیم متوقف شده ام. این فاصله چیزهایی را از دست داده ام. کودکانم بزرگ شدند، تغییر کردند. فقط از بابا می گویند و مامان جایی در زندگی روزمره، خوابیدن، بیدار شدن، مدرسه رفتن، خرید، بازی حتی غذا پختن، حتی رازهایشان ندارد. من هم برای آنها متوقف شده ام.
استبداد زندگی را متوقف می کند. استبداد فاصله را فعال و به هم رسیدن ها و با هم بودن ها را منفعل می سازد. استبداد جان می سوزاند و روح می رنجاند. استبداد روح و جسم را توامان زخم می کند. شاید یکی دیده شود اما آن دیگری پر زخم و پر عفونت، دیده نمی شود. استبداد فقط با شکنجه و زندان و هجرت و سرکوب، انسان ها را شکنجه نمی کند. استبداد در زاویه به زاویه و لحظه به لحظه یعنی در هر مکان و زمان، زیست بشر را می خشکاند.
#نرگس_محمدی زندان اوین
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
ما وارثان چنگیزیم
فقط امیدوارم دوباره ۷ آبان که شد هجوم نبرید به سمت شیراز و بگین ما فرزندان کوروشیم! امروز زادروز پدرمان است! ما وارثان تمدنیم!!!
بشینین تو خونه هاتون،ما همین هایی هستیم که هستیم!
همینایی که سوپرمارکتا رو غارت کردیم،پرایدو پیش خرید کردیم،از ترس قحطی خودمون قحطی آوردیم،کاری کردیم فقیرامون فقیرتر شدن،ما وارثان هجوم چنگیزیم نه وارثان غرور کوروش!
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
ما وارثان چنگیزیم
فقط امیدوارم دوباره ۷ آبان که شد هجوم نبرید به سمت شیراز و بگین ما فرزندان کوروشیم! امروز زادروز پدرمان است! ما وارثان تمدنیم!!!
بشینین تو خونه هاتون،ما همین هایی هستیم که هستیم!
همینایی که سوپرمارکتا رو غارت کردیم،پرایدو پیش خرید کردیم،از ترس قحطی خودمون قحطی آوردیم،کاری کردیم فقیرامون فقیرتر شدن،ما وارثان هجوم چنگیزیم نه وارثان غرور کوروش!
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
ششمین نشست از:
منظومهی فرهنگی ـ هنری هفتهفته با حافظ
سخنران:
دکتر ایرج شهبازی
عنوان
"حافظ شناسی به مثابه ایران شناسی"
کس چو حافظ نگشود از رخ اندیشه نقاب
زمان: سه شنبه ۱۷/مهر/۱۳۹۷
ساعت: ۱۴:۳۰ تا ۱۷:۳۰
مکان: تهران، بلوار میرداماد، روبروی مسجد الغدیر، خیابان شهید حصاری (رازان جنوبی)، خیابان یکم، پلاک ۱۵، کمیسیون ملی یونسکو ـ ایران
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
ششمین نشست از:
منظومهی فرهنگی ـ هنری هفتهفته با حافظ
سخنران:
دکتر ایرج شهبازی
عنوان
"حافظ شناسی به مثابه ایران شناسی"
کس چو حافظ نگشود از رخ اندیشه نقاب
زمان: سه شنبه ۱۷/مهر/۱۳۹۷
ساعت: ۱۴:۳۰ تا ۱۷:۳۰
مکان: تهران، بلوار میرداماد، روبروی مسجد الغدیر، خیابان شهید حصاری (رازان جنوبی)، خیابان یکم، پلاک ۱۵، کمیسیون ملی یونسکو ـ ایران
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان صد و سی
#بیژن_و_منیژه
بیژن جوان دلش از شادی شگفت و آن دو راه درازی را یک روزه پیمودند تا به مرغزار رسیدند . از سوی دیگر منیژه با صد کنیز ماهرو به دشت رسیدند و بساط جشن و سرور را بر پا کردند. بیژن لباس شاهانه پوشیده و خرامان به بیشه نزدیک شد . چون چشمش به منیژه افتاد مهرش را به دل گرفت . از سوی دیگر منیژه جوان برومندی را با کلاه شاهانه دید و مهرش به جوش آمد. منیژه دایه خود را فرستاد تا ببیند او کیست. بیژن خودش را به دایه معرفی کرد و نزد منیژه رفتند. آن دو باهم سه شبانه روز شادی کردند و خوردند و نوشیدند . چون هنگام رفتن فرا رسید ، منیژه داروی بیهوشی در نوشابه بیژن ریخته و او را بیهوش به کاخ خودش برد. بیژن وقتی در کاخ منیژه به هوش آمد و فهمید چه بلایب گرگین به سرش آورده او را نفرین کرد. منیژه بیژن را دلداری کرد و چند روزی باهم خوش بودند. خبر به افراسیاب رسید که دختر جفت ایرانی پیدا کرده و در قصرش از او نگهداری میکند . افراسیاب از کار منیژه دلش خیره ماند. و به قراخان سالار گفت : برو و از کار این زن ناپاک مرا آگاهی ده .
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان صد و سی
#بیژن_و_منیژه
بیژن جوان دلش از شادی شگفت و آن دو راه درازی را یک روزه پیمودند تا به مرغزار رسیدند . از سوی دیگر منیژه با صد کنیز ماهرو به دشت رسیدند و بساط جشن و سرور را بر پا کردند. بیژن لباس شاهانه پوشیده و خرامان به بیشه نزدیک شد . چون چشمش به منیژه افتاد مهرش را به دل گرفت . از سوی دیگر منیژه جوان برومندی را با کلاه شاهانه دید و مهرش به جوش آمد. منیژه دایه خود را فرستاد تا ببیند او کیست. بیژن خودش را به دایه معرفی کرد و نزد منیژه رفتند. آن دو باهم سه شبانه روز شادی کردند و خوردند و نوشیدند . چون هنگام رفتن فرا رسید ، منیژه داروی بیهوشی در نوشابه بیژن ریخته و او را بیهوش به کاخ خودش برد. بیژن وقتی در کاخ منیژه به هوش آمد و فهمید چه بلایب گرگین به سرش آورده او را نفرین کرد. منیژه بیژن را دلداری کرد و چند روزی باهم خوش بودند. خبر به افراسیاب رسید که دختر جفت ایرانی پیدا کرده و در قصرش از او نگهداری میکند . افراسیاب از کار منیژه دلش خیره ماند. و به قراخان سالار گفت : برو و از کار این زن ناپاک مرا آگاهی ده .
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
چهارم ریاضی بودیم...
دو سه روز از آغاز سال تحصیلی بیشتر نگذشته بود.
جو مدرسه هم خیلی بگیر ببند بود و آوردن نوار کاست به مدرسه یه چیزی بود تو مایه های قتل شبه عمد! یه ناظم داشتیم به اسم آقای شریفی که تازه از شهربابک اومده بود. آدمی بود سختگیر ودر عین حال ساده دل.
یه روز یکی از بچه ها نوار جدید شهرام شب پره رو آورده بود مدرسه که تو راهرو از جیبش افتاد.
بلافاصله آقای شریفی عین عقاب پیداش شد ولی خوشبختانه تو شلوغی زنگ تفریح نفهمید از جیب کی افتاده.
از سعید، که اتفاقا نوار هم مال اون بود، پرسید این مال کیه؟
اونهم گفت آقا مال هر کی هست اسمش روش نوشته!
چون نوار دم کلاس ما پیدا شده بود حدس زد مال یکی از ماست.
آقای شریفی گذاشت همه اومدن سر کلاس بعد اومد تو و بلند گفت مبصر کلاس؟ من بلند شدم گفتم بله آقا.
گفت شهرام شب پره کدوم یکیه؟! گفتم آقا امروز نیومده! گفت هر وقت اومد راهش نمیدی تو کلاس، بیارش دفتر! گفتم چشم.
این قضیه تو مدرسه پیچید و شده بود سوژه خنده.
گذشت تا چند روز بعد که آقای شریفی منو احضار کرد دفتر.
با یه لحن شماتت آمیزی گفت آقا مهدی من از شما انتظار نداشتم به من دروغ بگی! من گفتم چه دروغی گفتیم آقا؟
گفت سر قضیه شهرام شب پره. آه از نهادم بلند شد و تو دلم گفتم یکی منو لو داده. تته پته کنان پرسیدم چی شده مگه آقا؟
گفت : من از بچه ها پرسیدم گفتند امسال اصلا اینجا ثبت نام نکرده، رفته دبیرستان واعظی!
یه نفس راحتی کشیدم و گفتم آقا من روز اول سال دیدمش، فکر کردم هنوز میاد اینجا.
گفت همون بهتر که رفت، بچه های مردم رو منحرف میکرد...
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
چهارم ریاضی بودیم...
دو سه روز از آغاز سال تحصیلی بیشتر نگذشته بود.
جو مدرسه هم خیلی بگیر ببند بود و آوردن نوار کاست به مدرسه یه چیزی بود تو مایه های قتل شبه عمد! یه ناظم داشتیم به اسم آقای شریفی که تازه از شهربابک اومده بود. آدمی بود سختگیر ودر عین حال ساده دل.
یه روز یکی از بچه ها نوار جدید شهرام شب پره رو آورده بود مدرسه که تو راهرو از جیبش افتاد.
بلافاصله آقای شریفی عین عقاب پیداش شد ولی خوشبختانه تو شلوغی زنگ تفریح نفهمید از جیب کی افتاده.
از سعید، که اتفاقا نوار هم مال اون بود، پرسید این مال کیه؟
اونهم گفت آقا مال هر کی هست اسمش روش نوشته!
چون نوار دم کلاس ما پیدا شده بود حدس زد مال یکی از ماست.
آقای شریفی گذاشت همه اومدن سر کلاس بعد اومد تو و بلند گفت مبصر کلاس؟ من بلند شدم گفتم بله آقا.
گفت شهرام شب پره کدوم یکیه؟! گفتم آقا امروز نیومده! گفت هر وقت اومد راهش نمیدی تو کلاس، بیارش دفتر! گفتم چشم.
این قضیه تو مدرسه پیچید و شده بود سوژه خنده.
گذشت تا چند روز بعد که آقای شریفی منو احضار کرد دفتر.
با یه لحن شماتت آمیزی گفت آقا مهدی من از شما انتظار نداشتم به من دروغ بگی! من گفتم چه دروغی گفتیم آقا؟
گفت سر قضیه شهرام شب پره. آه از نهادم بلند شد و تو دلم گفتم یکی منو لو داده. تته پته کنان پرسیدم چی شده مگه آقا؟
گفت : من از بچه ها پرسیدم گفتند امسال اصلا اینجا ثبت نام نکرده، رفته دبیرستان واعظی!
یه نفس راحتی کشیدم و گفتم آقا من روز اول سال دیدمش، فکر کردم هنوز میاد اینجا.
گفت همون بهتر که رفت، بچه های مردم رو منحرف میکرد...
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
از کتابی به نام «پشت پرده ریاکاری!!»:
#مهراب_حیدری
«قفل» برای این روی در قرار داده شده که آدم درستکار را درستکار نگه دارد!!. یک درصد از مردم ریاکار و دزد هستند!!، اینها بهدنبال بازکردن قفلها و دستبرد به خانهها هستند و یک درصد از مردم نیز همیشه درستکار هستند!! و تحت هیچ شرایطی ریاکاری نمیکنند!!.
باقی 98 درصد مردم، تا زمانی درستکارند که، همه چیز درست باشد!!.
اکثر آنها، اگر شرایط به نحوی رقم بخورد که به حد کافی وسوسه شوند، آنها نیز ممکن است دست به خطا بزنند.......!!.
قفلها برای جلوگیری از نفوذِ دزدان نصب نمیشوند!!، دزدها بلد هستند که چگونه قفلها را باز کنند!!، قفلها برای حفاظت از مردم ِ نسبتاً درستکار، نصب میشوند تا آنها وسوسه نشوند و درستکار باقی بمانند!!.
در واقع تمام آدمها، پتانسیل کجروی را دارند، اما قیمت هر کسی، با دیگری فرق دارد!! و آستانه وسوسه هر کسی، با دیگری متفاوت است!!.
نویسنده در کتاب «پشت پرده ریاکاری!!» آزمایش های جالبی انجام داده است ؛
او در یک رستوران به عدهای از مشتریان چند سؤال میدهد تا آنها در ازای گرفتن 5 دلار به این سؤالات پاسخ دهند، اما هنگام دادن پول به جای 5 دلار 9 دلار میدهد!! و به گونهای تظاهر میکندکه حواسش نیست و اشتباهاً 9 دلار داده است!!.
برخی ازمشتریان صادقانه 4 دلار اضافه را برمی گردانند اما عدهای هم به روی خود نیاورده و 9 دلار را در جیب میگذارند و رستوران را ترک میکنند!!.
در آزمایش دیگری همین کار تکرار میشود با این تفاوت که نویسنده در هنگام گفتوگو با مشتریان، تلفن همراهش زنگ میخورد و چند دقیقهای با تلفن صحبت میکند و در انتها از مشتری برای اینکه وسط گفتوگو با آنها، به تلفن همراهش جواب داده عذرخواهی نمیکند و به نوعی بی احترامی میکند!! . در این آزمایش تعداد کسانی که 4 دلار اضافه را برمیگردانند کمتر از آزمایش اول است!!.
وقتی مشتریان احساس میکنند نویسنده، وقت آنها را بدون عذرخواهی گرفته، درصدد انتقام بر آمده و پول بیشتری که اشتباهاً نویسنده به آنها داده را باز نمیگردانند!!.
این آزمایش حاوی نکته جالبی است که میتوان از آن برای توجیه اینکه چرا در بعضی مناطق جهان آمار بالایی از ریاکاری و دزدی و ناهنجاری وجود دارد، استفاده کرد ؛
مردم زمانی که حس میکنند به آنها از سوی حکومت ظلم میشود یا حق آنها در جایی خورده میشود، هرجا که دستشان برسد سعی خواهند کرد تا با ریاکاری و دزدی این حق خورده شده را جبران کنند........!!.
در واقع این سطح از دزدی و ریاکاری ونا هنجاری در همه جوامع، به نوع تعاملِ حکومتها با مردم بازمیگردد! رفتار دولتها بشدت روی شکلگیری اخلاق در جامعه تأثیرگذار بوده و بهسادگی میتواند مرزهای اخلاق را جابهجا کند!!.
در صورتی که الگوهای رفتاری حاکمیت به شکلی باشد که مردم احساس ظلم کنند، مردم خود را محق به نادیده گرفتن هنجارهای اخلاقی خواهند دانست و ریاکاری ودزدی وتقلب و.......... در جامعه پررنگ شده و بعد از یک دوره زمانی از اخلاق، تنها نامی باقی خواهد ماند!!!
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
از کتابی به نام «پشت پرده ریاکاری!!»:
#مهراب_حیدری
«قفل» برای این روی در قرار داده شده که آدم درستکار را درستکار نگه دارد!!. یک درصد از مردم ریاکار و دزد هستند!!، اینها بهدنبال بازکردن قفلها و دستبرد به خانهها هستند و یک درصد از مردم نیز همیشه درستکار هستند!! و تحت هیچ شرایطی ریاکاری نمیکنند!!.
باقی 98 درصد مردم، تا زمانی درستکارند که، همه چیز درست باشد!!.
اکثر آنها، اگر شرایط به نحوی رقم بخورد که به حد کافی وسوسه شوند، آنها نیز ممکن است دست به خطا بزنند.......!!.
قفلها برای جلوگیری از نفوذِ دزدان نصب نمیشوند!!، دزدها بلد هستند که چگونه قفلها را باز کنند!!، قفلها برای حفاظت از مردم ِ نسبتاً درستکار، نصب میشوند تا آنها وسوسه نشوند و درستکار باقی بمانند!!.
در واقع تمام آدمها، پتانسیل کجروی را دارند، اما قیمت هر کسی، با دیگری فرق دارد!! و آستانه وسوسه هر کسی، با دیگری متفاوت است!!.
نویسنده در کتاب «پشت پرده ریاکاری!!» آزمایش های جالبی انجام داده است ؛
او در یک رستوران به عدهای از مشتریان چند سؤال میدهد تا آنها در ازای گرفتن 5 دلار به این سؤالات پاسخ دهند، اما هنگام دادن پول به جای 5 دلار 9 دلار میدهد!! و به گونهای تظاهر میکندکه حواسش نیست و اشتباهاً 9 دلار داده است!!.
برخی ازمشتریان صادقانه 4 دلار اضافه را برمی گردانند اما عدهای هم به روی خود نیاورده و 9 دلار را در جیب میگذارند و رستوران را ترک میکنند!!.
در آزمایش دیگری همین کار تکرار میشود با این تفاوت که نویسنده در هنگام گفتوگو با مشتریان، تلفن همراهش زنگ میخورد و چند دقیقهای با تلفن صحبت میکند و در انتها از مشتری برای اینکه وسط گفتوگو با آنها، به تلفن همراهش جواب داده عذرخواهی نمیکند و به نوعی بی احترامی میکند!! . در این آزمایش تعداد کسانی که 4 دلار اضافه را برمیگردانند کمتر از آزمایش اول است!!.
وقتی مشتریان احساس میکنند نویسنده، وقت آنها را بدون عذرخواهی گرفته، درصدد انتقام بر آمده و پول بیشتری که اشتباهاً نویسنده به آنها داده را باز نمیگردانند!!.
این آزمایش حاوی نکته جالبی است که میتوان از آن برای توجیه اینکه چرا در بعضی مناطق جهان آمار بالایی از ریاکاری و دزدی و ناهنجاری وجود دارد، استفاده کرد ؛
مردم زمانی که حس میکنند به آنها از سوی حکومت ظلم میشود یا حق آنها در جایی خورده میشود، هرجا که دستشان برسد سعی خواهند کرد تا با ریاکاری و دزدی این حق خورده شده را جبران کنند........!!.
در واقع این سطح از دزدی و ریاکاری ونا هنجاری در همه جوامع، به نوع تعاملِ حکومتها با مردم بازمیگردد! رفتار دولتها بشدت روی شکلگیری اخلاق در جامعه تأثیرگذار بوده و بهسادگی میتواند مرزهای اخلاق را جابهجا کند!!.
در صورتی که الگوهای رفتاری حاکمیت به شکلی باشد که مردم احساس ظلم کنند، مردم خود را محق به نادیده گرفتن هنجارهای اخلاقی خواهند دانست و ریاکاری ودزدی وتقلب و.......... در جامعه پررنگ شده و بعد از یک دوره زمانی از اخلاق، تنها نامی باقی خواهد ماند!!!
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Paiz
Kourush Yaghmaei
🎼پاییز🎼
وقتی #باد_پاییزی میوزد
#کوروش_یغمایی
پاییزتان زیبا و عاشقانه😊❤️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
وقتی #باد_پاییزی میوزد
#کوروش_یغمایی
پاییزتان زیبا و عاشقانه😊❤️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
📝 دلیل اینکه میگویم من یک آدم «ضدروشنفکر» و «غیر فرهنگی» هستم احتمالا به زمانی بر می گردد که در دبیرستان بودم. همیشه نگران این موضوع بودم که یک مرد نازک نارنجی باشم و نمی خواستم خیلی حساس و نازک بین جلوه کنم. از نظر من، یک مرد واقعی هرگز به شعر و امثال آن توجهی نمی کرد. هرگز برای من مهم نبود که یک شعر چگونه نوشته می شود. بنابراین نسبت به آدم هایی که ادبیات فرانسه می خواندند یا به موسیقی و شعر می پرداختند یا به نوعی با این کارهای ظریف سر و کار داشتند، گرایشی منفی پیدا کردم. من به آدم هایی که آهنگر یا جوشکار بودند و یا در یک کارگاه کار می کردند، بیشتر احترام می گذاشتم. همیشه فکر می کردم آدمی که در یک کارگاه کار می کند می تواند وسایل زیادی بسازد و او یک آدم واقعی است. این نظر من بود. به اعتقاد من اهل عمل بودن همواره فضیلت محسوب می شد. در حالیکه با فرهنگ یا ادیب بودن در نظرم چندان فضیلتی نداشت. البته نظر اولی اشتباه نبود ولی دومی احمقانه است.
🖋ریچارد فاینمن
📖 ماجراجوئیهای فیزیکدان قرن بیستم، ریچارد فاینمن.
🖍توراندخت تمدن
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
📝 دلیل اینکه میگویم من یک آدم «ضدروشنفکر» و «غیر فرهنگی» هستم احتمالا به زمانی بر می گردد که در دبیرستان بودم. همیشه نگران این موضوع بودم که یک مرد نازک نارنجی باشم و نمی خواستم خیلی حساس و نازک بین جلوه کنم. از نظر من، یک مرد واقعی هرگز به شعر و امثال آن توجهی نمی کرد. هرگز برای من مهم نبود که یک شعر چگونه نوشته می شود. بنابراین نسبت به آدم هایی که ادبیات فرانسه می خواندند یا به موسیقی و شعر می پرداختند یا به نوعی با این کارهای ظریف سر و کار داشتند، گرایشی منفی پیدا کردم. من به آدم هایی که آهنگر یا جوشکار بودند و یا در یک کارگاه کار می کردند، بیشتر احترام می گذاشتم. همیشه فکر می کردم آدمی که در یک کارگاه کار می کند می تواند وسایل زیادی بسازد و او یک آدم واقعی است. این نظر من بود. به اعتقاد من اهل عمل بودن همواره فضیلت محسوب می شد. در حالیکه با فرهنگ یا ادیب بودن در نظرم چندان فضیلتی نداشت. البته نظر اولی اشتباه نبود ولی دومی احمقانه است.
🖋ریچارد فاینمن
📖 ماجراجوئیهای فیزیکدان قرن بیستم، ریچارد فاینمن.
🖍توراندخت تمدن
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
زندگی خالی نیست
مهربانی هست، سیب هست، ایمان هست
آری تاشقایق هست زندگی باید کرد
۱۵ مهر، زادروز سهراب سپهری
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
مهربانی هست، سیب هست، ایمان هست
آری تاشقایق هست زندگی باید کرد
۱۵ مهر، زادروز سهراب سپهری
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
“مجلس CFT را تصویب کرد نمایندگان مجلس با الحاق دولت جمهوری اسلامی ایران به کنوانسیون بینالمللی مقابله با تامین مالی تروریسم موافقت کردند…”
اعتراض نمایندگان به این تصمیم
@flith ❄️
اعتراض نمایندگان به این تصمیم
@flith ❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان صد و سی و یک
#بیژن_و_منیژه
بعدا افراسیاب با ناراحتی گریسوز را دنبال بیژن فرستاد. گریسوز با حیله تنها سلاح بیژن را که خنجری بود و او در آستینش نگه میداشت از او گرفت و دست بسته پیش افراسیاب برد. بیژن بدون ترس تمام ماجرا را برای افراسیاب تعریف کرد و گفت نه من و نه منیژه تقصیری نداریم. افراسیاب دستور داد تا بیژن را دست بسته اعدام کنند. بیژن از محل دار عبور میکرد ، از گریسوز موضوع را پرسید و به او گفت دست نگهدار تا او با شاه صحبت کند. پیران توانست افراسیاب را متقاعد کند که کشتن بیژن کینه خواهی سیاوش را دوبرابر خواهد کرد. افراسیاب به گریسوز دستور داد دستهای بیژن با زنجیر بسته و به ته چاه بیاندازد. و سنگی را با پیل حمل کرده بر در چاه بگذارد . و تاج از سر منیژه برداشته و به سر چاه آورده که خانه جاودانه اش باشد.
خروشان بیامد به نزدیک چاه
یکی دست را اندرو کرد راه
چو از کوه خورشید سر بر زدی
منیژه ز هر در همی نان چدی
همی گرد کردی بروز دراز
بسوراخ چاه آوریدی فراز
به بیژن سپردی و بگریستی
بران شوربختی همی زیستی
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان صد و سی و یک
#بیژن_و_منیژه
بعدا افراسیاب با ناراحتی گریسوز را دنبال بیژن فرستاد. گریسوز با حیله تنها سلاح بیژن را که خنجری بود و او در آستینش نگه میداشت از او گرفت و دست بسته پیش افراسیاب برد. بیژن بدون ترس تمام ماجرا را برای افراسیاب تعریف کرد و گفت نه من و نه منیژه تقصیری نداریم. افراسیاب دستور داد تا بیژن را دست بسته اعدام کنند. بیژن از محل دار عبور میکرد ، از گریسوز موضوع را پرسید و به او گفت دست نگهدار تا او با شاه صحبت کند. پیران توانست افراسیاب را متقاعد کند که کشتن بیژن کینه خواهی سیاوش را دوبرابر خواهد کرد. افراسیاب به گریسوز دستور داد دستهای بیژن با زنجیر بسته و به ته چاه بیاندازد. و سنگی را با پیل حمل کرده بر در چاه بگذارد . و تاج از سر منیژه برداشته و به سر چاه آورده که خانه جاودانه اش باشد.
خروشان بیامد به نزدیک چاه
یکی دست را اندرو کرد راه
چو از کوه خورشید سر بر زدی
منیژه ز هر در همی نان چدی
همی گرد کردی بروز دراز
بسوراخ چاه آوریدی فراز
به بیژن سپردی و بگریستی
بران شوربختی همی زیستی
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
It was, of course, a lie what you read about my religious convictions,a lie which is being systematically repeated. I do not believe in a personal God and I have never denied this but have expressed it clearly. If something is in me which can be called religious then it is the unbounded admiration for the structure of the world so far as our science can reveal it.
– Albert Einstein – Page. 43 – Letter to an atheist (24 March 1954)
البته آنچه درباره اعتقادات دینی من گفته اند دروغ است. دروغی که به طور سیستماتیک تکرار شده است. من به خدایی شخصوار اعتقاد ندارم و هرگز منکر این بی اعتقادیام نمیشوم بلکه آن را آشکارا بیان میکنم. اگر چيزى درون من باشد كه بتوان آن را مذهبى خواند، و سپس آن را ستايش كرد ساختار بيكران جهان است تا آنجا كه علم مان مى تواند از آن را به ما نشان دهد.
– آلبرت اینشتین – نامه به یک بیخدا، ص ۴۳ (۲۴ – مارس، ۱۹۵۴)
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
It was, of course, a lie what you read about my religious convictions,a lie which is being systematically repeated. I do not believe in a personal God and I have never denied this but have expressed it clearly. If something is in me which can be called religious then it is the unbounded admiration for the structure of the world so far as our science can reveal it.
– Albert Einstein – Page. 43 – Letter to an atheist (24 March 1954)
البته آنچه درباره اعتقادات دینی من گفته اند دروغ است. دروغی که به طور سیستماتیک تکرار شده است. من به خدایی شخصوار اعتقاد ندارم و هرگز منکر این بی اعتقادیام نمیشوم بلکه آن را آشکارا بیان میکنم. اگر چيزى درون من باشد كه بتوان آن را مذهبى خواند، و سپس آن را ستايش كرد ساختار بيكران جهان است تا آنجا كه علم مان مى تواند از آن را به ما نشان دهد.
– آلبرت اینشتین – نامه به یک بیخدا، ص ۴۳ (۲۴ – مارس، ۱۹۵۴)
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
#انگیزه های خود را به طور کامل تشریح کنید!
به این نتیجه خواهید رسید که هرگز هیچ کس، کاری را کاملاً به خاطر دیگری انجام نمی دهد.
تمام کارها متوجه جهت خود آدم، تمام خدمات برای خود و تمام عشق ها، #عشق به خود است.
شاید بهتر باشد که به عزیزترین و نزدیک ترین کس ِخود فکر کنید. عمیق تر حفر کنید و پی خواهید برد که کسی که شما دوست دارید، او نیست.
چیزی که شما دوست دارید، احساس مطبوعی است که چنین عشقی را در شما بیدار می کند!
آدم در نهایت، عاشق آرزوها و اشتیاق های خود است.
📚 وقتی #نیچه گریست
👤 اروین د #یالوم
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
#انگیزه های خود را به طور کامل تشریح کنید!
به این نتیجه خواهید رسید که هرگز هیچ کس، کاری را کاملاً به خاطر دیگری انجام نمی دهد.
تمام کارها متوجه جهت خود آدم، تمام خدمات برای خود و تمام عشق ها، #عشق به خود است.
شاید بهتر باشد که به عزیزترین و نزدیک ترین کس ِخود فکر کنید. عمیق تر حفر کنید و پی خواهید برد که کسی که شما دوست دارید، او نیست.
چیزی که شما دوست دارید، احساس مطبوعی است که چنین عشقی را در شما بیدار می کند!
آدم در نهایت، عاشق آرزوها و اشتیاق های خود است.
📚 وقتی #نیچه گریست
👤 اروین د #یالوم
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
👧🏻 یک یادآوری مهم در مورد کودکان
✍️ نگار فیض آبادی/کارشناس ارشد روانشناسی
_ «کی از همه خوشگلتره؟»
+ من، من، من
_«کی از همه زرنگتره؟»
+من، من، من
_ «کی از همه عزیزتره؟»
+ من، من، من
↙️ این سوال و جوابهای ریتمیک و شاد، اولینبار در برنامههای تلویزیونی کودک و بعد هم در مهدکودکها مد شد. #عمو_پورنگ و #خاله_شادونه میپرسیدند و بچهها هم با یک شوق وصفناپذیر، فریاد میزدند:
«من»!
↙️ واقعا چهکسی گفته کودک شما از همه بهتر، باهوشتر و زیباتر است؟ اصلا آیا نیازی به این مقایسه هست؟
↙️ متأسفانه مفهوم عزتنفس و خودشیفتگی، برای خیلیها جانیفتاده. عزتنفس، یعنی احساس ارزشمندی. اما خودشیفتگی همراه با احساس خودبزرگبینی و تمایل شدید به استحقاق و... است. خودشیفتهها معمولاً عزتنفس بالایی ندارند.
↙️ تلقین صفات #بهترینها به بچهها، الزاماً آنها را با احساس ارزشمندی بیشتر، بار نمیآورد، بلکه میتواند خودشیفتگی بیمارگونه را در کودکان، تقویت کند.
↙️ لازم نیست بین بچههای خودتان و دیگران، یک مرز پررنگ بکشید. طوریکه انگار، درز آسمان باز شده و فقط کودک شما روی زمین آمده. رویای «بچه من یهطرف، بچه مردم، یه طرف دیگه»، میتواند پیامدهای منفی زیادی داشته باشد.
↙️ در پسِ آن شادیها که «تو از همه بهتری»، یک غم بزرگ، نهفته است. ممکن است کودکان، بهغلط فکر کنند مستحق تمام خوبیها و امتیازهایی هستند که حق دیگران است. بعد آنها میماند و طلبکاری ناتمامشان از زمین و زمان.
↙️ برای اینکه حال کودکتان خوب باشد، لازم است فعالانه به او گوش کنید، نیازهایش را بهموقع و بهاندازه برطرف کنید، دردسترس، پذیرنده و پاسخگو باشید.
کانال پرواز فکرواندیشه
🖋 @flith
@flith
👧🏻 یک یادآوری مهم در مورد کودکان
✍️ نگار فیض آبادی/کارشناس ارشد روانشناسی
_ «کی از همه خوشگلتره؟»
+ من، من، من
_«کی از همه زرنگتره؟»
+من، من، من
_ «کی از همه عزیزتره؟»
+ من، من، من
↙️ این سوال و جوابهای ریتمیک و شاد، اولینبار در برنامههای تلویزیونی کودک و بعد هم در مهدکودکها مد شد. #عمو_پورنگ و #خاله_شادونه میپرسیدند و بچهها هم با یک شوق وصفناپذیر، فریاد میزدند:
«من»!
↙️ واقعا چهکسی گفته کودک شما از همه بهتر، باهوشتر و زیباتر است؟ اصلا آیا نیازی به این مقایسه هست؟
↙️ متأسفانه مفهوم عزتنفس و خودشیفتگی، برای خیلیها جانیفتاده. عزتنفس، یعنی احساس ارزشمندی. اما خودشیفتگی همراه با احساس خودبزرگبینی و تمایل شدید به استحقاق و... است. خودشیفتهها معمولاً عزتنفس بالایی ندارند.
↙️ تلقین صفات #بهترینها به بچهها، الزاماً آنها را با احساس ارزشمندی بیشتر، بار نمیآورد، بلکه میتواند خودشیفتگی بیمارگونه را در کودکان، تقویت کند.
↙️ لازم نیست بین بچههای خودتان و دیگران، یک مرز پررنگ بکشید. طوریکه انگار، درز آسمان باز شده و فقط کودک شما روی زمین آمده. رویای «بچه من یهطرف، بچه مردم، یه طرف دیگه»، میتواند پیامدهای منفی زیادی داشته باشد.
↙️ در پسِ آن شادیها که «تو از همه بهتری»، یک غم بزرگ، نهفته است. ممکن است کودکان، بهغلط فکر کنند مستحق تمام خوبیها و امتیازهایی هستند که حق دیگران است. بعد آنها میماند و طلبکاری ناتمامشان از زمین و زمان.
↙️ برای اینکه حال کودکتان خوب باشد، لازم است فعالانه به او گوش کنید، نیازهایش را بهموقع و بهاندازه برطرف کنید، دردسترس، پذیرنده و پاسخگو باشید.
کانال پرواز فکرواندیشه
🖋 @flith
کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
انسان خردگرا و یادگیری مداوم
یک انسان خردگرا چه ویژگی هایی دارد؟
به چه کسی خردگرا می گویند؟
کارل پوپر معتقد است" یک خردگرا شخصی است که برای او
یادگیری از اثبات حقانیت خود
مهم تر است.
کسی که مایل به یادگیری از دیگران است، نه فقط با مصادره عقاید دیگران بلکه با اجازه رضایتمندانه به دیگران برای نقد عقاید خود و علاقه به نقد عقاید دیگران...
یک خردگرای واقعی فکر نمی کند که وی یا هر کس دیگر حقیقت را در اختیار دارد.
در این اندیشه هم نیست که صرف انتقاد هم او را در دست یافتن به عقاید جدید کمک می کند. اما قطعا فکر می کند فقط بحث انتقادی می تواند به ما در جدا ساختن دوغ از دوشاب یاری رساند. فقط بحث انتقادی می تواند بلوغ لازم را به ما بدهد تا یک عقیده را از جهات بیشتری ببینیم و داوری درستی نسبت به آن داشته باشیم...
رویکرد خردگرایان را می توان به شکل زیر توصیف کرد:
شاید من اشتباه می کنم و شما بر حق هستید. در هر حال هر دو ما می توانیم امیدوار باشیم که بعد از این بحث ، هر دو ، مسایل را روشن تر از قبل ببینیم و این فقط تا زمانی است که به خاطر داشته باشیم نزدیک شدن ما به حقیقت مهم تر از آن است که کدام یک بر حق هستیم... "
کارل پوپر
کتاب زندگی سراسر حل مسئله است
کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
@flith
انسان خردگرا و یادگیری مداوم
یک انسان خردگرا چه ویژگی هایی دارد؟
به چه کسی خردگرا می گویند؟
کارل پوپر معتقد است" یک خردگرا شخصی است که برای او
یادگیری از اثبات حقانیت خود
مهم تر است.
کسی که مایل به یادگیری از دیگران است، نه فقط با مصادره عقاید دیگران بلکه با اجازه رضایتمندانه به دیگران برای نقد عقاید خود و علاقه به نقد عقاید دیگران...
یک خردگرای واقعی فکر نمی کند که وی یا هر کس دیگر حقیقت را در اختیار دارد.
در این اندیشه هم نیست که صرف انتقاد هم او را در دست یافتن به عقاید جدید کمک می کند. اما قطعا فکر می کند فقط بحث انتقادی می تواند به ما در جدا ساختن دوغ از دوشاب یاری رساند. فقط بحث انتقادی می تواند بلوغ لازم را به ما بدهد تا یک عقیده را از جهات بیشتری ببینیم و داوری درستی نسبت به آن داشته باشیم...
رویکرد خردگرایان را می توان به شکل زیر توصیف کرد:
شاید من اشتباه می کنم و شما بر حق هستید. در هر حال هر دو ما می توانیم امیدوار باشیم که بعد از این بحث ، هر دو ، مسایل را روشن تر از قبل ببینیم و این فقط تا زمانی است که به خاطر داشته باشیم نزدیک شدن ما به حقیقت مهم تر از آن است که کدام یک بر حق هستیم... "
کارل پوپر
کتاب زندگی سراسر حل مسئله است
کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان صد و سی و دو
#بیژن_و_منیژه
چون یک هفته گذشت و بیژن برنگشت ، گرگین پشیمان از کرده خود به جستجوی او در آن مرغزار پرداخت و از دور اسب بیژن را با لگام گسسته و بدون زین دید. شرمسار از روی شاه و گیو ، اسب بیژن را برداشت و به سوی ایران تاخت.
گیو از دیدن اسب پسرش مدهوش شد و جامه از بدن درید . گرگین داستانی دروغین ساخت که گیو آن را باور نکرد. میخواست با کشتن گرگین کین پسر را از او بخواهد اما اندیشید و شکایت نزد کیخسرو برد. کیخسرو هم داستان گرگین را باور نکرد. و او را به دشنام از پیش تخت براند. و فرمود با بند گران پایش را ببندند. آنگاه با مهربانی گیو دا امیدوار ساخت و گفت: سواران بسیاری به جستجوی بیژن میفرستم اگر نشانی از او نیافتیم در فروردین که زمین چادر سبز پوشید با جام جهان نما که هفت کشور در آن پیداست ، از جای بیژن آگاه خواهیم شد.
نوروز فرا رسید ، کیخسرو قبای رومی پوشید و پیش یزدان به پای ایستاد و به درگاهش نالید و جام جهان نما را به دست گرفت. خسرو هفت کشور و سپهر را در آن نگریست تا به توران رسید و بیژن را در چاهی دید که دختری والا نژاد اما غمگین و گریان پرستاریش میکند. کیخسرو نامه ای به رستم نوشت و تمام داستان را برای او شرح داد . رستم وقتی نامه را خواند و داستان گیو را برایش تعریف کرد ...
پس از بهر بیژن خروشید زار
فروریخت از دیده خون بر کنار
بگیو آنگهی گفت مندیش از این
که رستم نگرداند از رخش زین
مگر دست بیژن گرفته به دست
همه بند و زندان او کرده پست
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان صد و سی و دو
#بیژن_و_منیژه
چون یک هفته گذشت و بیژن برنگشت ، گرگین پشیمان از کرده خود به جستجوی او در آن مرغزار پرداخت و از دور اسب بیژن را با لگام گسسته و بدون زین دید. شرمسار از روی شاه و گیو ، اسب بیژن را برداشت و به سوی ایران تاخت.
گیو از دیدن اسب پسرش مدهوش شد و جامه از بدن درید . گرگین داستانی دروغین ساخت که گیو آن را باور نکرد. میخواست با کشتن گرگین کین پسر را از او بخواهد اما اندیشید و شکایت نزد کیخسرو برد. کیخسرو هم داستان گرگین را باور نکرد. و او را به دشنام از پیش تخت براند. و فرمود با بند گران پایش را ببندند. آنگاه با مهربانی گیو دا امیدوار ساخت و گفت: سواران بسیاری به جستجوی بیژن میفرستم اگر نشانی از او نیافتیم در فروردین که زمین چادر سبز پوشید با جام جهان نما که هفت کشور در آن پیداست ، از جای بیژن آگاه خواهیم شد.
نوروز فرا رسید ، کیخسرو قبای رومی پوشید و پیش یزدان به پای ایستاد و به درگاهش نالید و جام جهان نما را به دست گرفت. خسرو هفت کشور و سپهر را در آن نگریست تا به توران رسید و بیژن را در چاهی دید که دختری والا نژاد اما غمگین و گریان پرستاریش میکند. کیخسرو نامه ای به رستم نوشت و تمام داستان را برای او شرح داد . رستم وقتی نامه را خواند و داستان گیو را برایش تعریف کرد ...
پس از بهر بیژن خروشید زار
فروریخت از دیده خون بر کنار
بگیو آنگهی گفت مندیش از این
که رستم نگرداند از رخش زین
مگر دست بیژن گرفته به دست
همه بند و زندان او کرده پست
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️