پرواز فکر و اندیشه
1.18K subscribers
4.2K photos
2.1K videos
84 files
985 links
‏جاویدشاه فقط یه شعار نیست…

عهد ما با ایران و هزاران سال پادشاهی‌ست…
Download Telegram
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


#شاهنامه
داستان صد و بیست و هشت
#بیژن_و_منیژه

شبی چون شبه روی شسته بقیر
نه بهرام پیدا نه کیوان نه تیر

بیاورد شمع وبیامد بباغ
برافروخت رخشنده شمع و چراغ

می آورد و نار و ترنج و بهی
زدوده یکی جام شاهنشهی

مرا گفت برخیز و دل شاد دار
روان را زدرد و غم آزاد دار

نداند کسی راه و سامان اوی
نه پیدا بود درد و درمان اوی

روزی کیخسرو با تمام پهلوانان به بزم با جام های می در دست نشسته بودند. گروهی زاری کنان از سرزمین ارمنه به نام آرمانیان در مرز ایران و توران به خدمت رسیدند و گفتند در مرغزارهایشان گرازهای بیشماری هرچه درخت و چارپایان بوده نابود کرده و شهر آرمان را به ستوه آورده اند. کیخسرو به پهلوانان گفت : اگر کسی آن گرازان را از بیشه ارمن براند هیچ گنج و گوهری را از او دریغ ندارم . تمام یلان ساکت ماندند مگر بیژن فرزند گیو که از جای بلند شد و گفت من گرازان را خواهم راند . گیو از گوشه مجلس

بفرزند گفت این جوانی چراست
بنیروی خویش این گمانی چراست

براهی که هرگز نرفتی مپوی
برشاه خیره مبر آبروی

زگفت پدر پس برآشفت سخت
جوان بود و هشیار و پیروز بخت

منم بیژن گیو لشکر شکن
سرخوک را بگسلانم زتن

منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
      به کوشش : سهراب چمن آرا


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


رادیو با یک زن سوری چهل و پنج ساله مصاحبه می‌کرد که دو سال پیش پناهنده شده ترکیه. خودش و دخترش

اسمش ادیبه بود. شوهرش مانده بود ادلب تا از کیان مملکت دفاع کند، که تیر خورد و مرد. ادیبه از شوهرش گفت که زندگی را از الف تا ی رتق و فتق می‌کرده و نان‌آور و ستون خانه بوده. بعد که فرار کرده‌اند به ترکیه، ادیبه مانده بود و حوضش.

یک زن چهل و خورده‌ای ساله که در تمام عمرش کار نکرده بود و همیشه تکیه داده بوده به ستون خانه. ادیبه مجبور شده بایستد روی پای خودش تا از گرسنگی نمیرند. حالا بعد از دو سال یک شغل نسبتا مناسب داشت و چرخ زندگی را می‌چرخاند.

آخر مصاحبه هم گفت که نیمه پر لیوان کشته شدن شوهرم این بود که مستقل شدن را تجربه کردم. خیلی هم قشنگ

ادیبه من را یاد زن و شوهری می‌اندازد که چند سال پیش آمده‌اند آمریکا. مثلا هوشنگ و عشرت

درست است که دعوا نمک زندگی است. اما هوشنگ، زندگی را با پارچ آب‌نمک اشتباه گرفته و عشرت را هفته‌ای چند بار مثل شیر بلال فرو می‌کند توی پارچ آب‌نمک و مفصل کتکش می‌زند. خودش و بچه‌ها را

تصمیم گرفتیم یک راهی پیدا کنیم و بلال را از دست بلالی رها کنیم. اول گفتیم زنگ می‌زنیم به پلیس تا بیاید هوشنگ را کت‌بسته ببرد همان‌جا که عرب نی‌ انداخت. بعد گفتیم ، نه... زنگ می‌زنیم به مددکار که عشرت را نجات بدهد، بعد به پلیس و ارتش و اف‌بی‌آی و سیا می‌گوییم تا بیاید و خانه را محاصره کنند و پوست هوشنگ را بکنند و ببرند زندان تا عبرت همه بشود. مو لای درز نقشه‌مان نمی‌رفت

بعد یک‌هو یادمان آمد که عشرت مثل گوشت بدون استخوان است و بدون هوشنگ از گرسنگی می‌میرد. نه کاری بلد است. از زبان انگلیسی هم فقط هِلو و آی آم اِ ویندو را می‌فهمد. آن هم به زور. رانندگی هم بلد نیست. یعنی اگر یک روز تصمیم گرفت سالاد درست کند و توی یخچال گوجه نداشه باشند و هوشنگ هم نباشد ، کمیت کار می‌لنگد و باید خیار خالی گاز بزنند.

خیلی تلاش کردیم و عشرت را هل دادیم تا زبانش را تقویت کند. یا رانندگی یاد بگیرد. یا از نظر مالی مستقل شود. یا لااقل حق و حقوقش را بفهمد.

نتوانستیم. حس و حالش را ندارد و نمی‌خواهد. تنها واکنشش به سختی‌ها گریه است.

نهایتا به این نتیجه رسیدیم که حتی اگر قانون حمایت کند، اما خود عشرت نخواهد، هیچ کاری پیش نمی‌رود.

یک ژانر ترسناک در قراردادهای نانوشته‌ی زناشویی شرقی این دو نفر وجود دارد که کار را رسانده به این‌جا.

این‌که آمده‌اند وظایف را دو قسمت کرده‌اند. هوشنگ پول درمی‌آورد. عشرت سالاد و کته و شامی‌کباب درست می‌کند و بچه‌ها را تر و خشک می‌کند. همین تقسیم وظایف باعث شده که استخوان را از گوشت عشرت بکشد بیرون. یک موجود غیر مستقل که قانون هم کاری نمی‌تواند برایش بکند. حتما باید جنگ بشود و شوهرش را بکشند تا تکان بخورد و اعلام استقلال کند؟

زن بودن در فرهنگ شرقی همین‌طورش هم خطرناک است. چه برسد به این‌که بخواهد فرمان زندگی را شش دانگ بدهند به دست مرد.

#فهیم_عطار

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
خلاصه تعاریف توتم و تابو

توتم = حیوان پرستی
تابو = نهی شده یا حرام یا ممنوعه که در اصطلاح فروید با (ترس مقدس) برابر است

پاورقی. مترجم

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


میل به زنای با محارم 1

روانکاوی به ما نشان داده است که نخستین انتخاب جنسی یک پسر جوان، از منشاء زنای با محارم و گناه آلود است، زیرا این فرد مورد نظر، تجسمی از مادر یا خواهر اوست؛ و نیز روانکاوی راه را که پسر جوان برای برکنار ماندن از کشش زنای با محارم، به تناسب افزایش سن در پیش می گیرد، به ما می شناساند.

توتم و تابو
زیگموند فروید


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


میل به زنای با محارم 2

در بیمار مبتلا به اختلال روانی، ما همواره بازمانده های قابل توجهی از حال نفسانی دوران کودکی را باز می یابیم و علت امر، یا این است که وی نتوانسته است خود را از حالات جنسی - روانی مربوط به دوران کودکی برهاند و یا آنکه به حالات مذکور بازگشته است (وقفه در رشد یا سیر قهقهرایی).

به این علت است که تعینات زناامیز لیبیدو (میل شهوی) مجدداً نقش اصلی را در زندگی روانی ناخودآگاه بیمار بدست می آورد و یا آنکه همچنان از دوران طفولیت به ایفای نقش خویش ادامه می دهد. بدینسان ما به این نتیجه می رسیم که رفتار زناامیز نسبت به والدین را، عقده اصلی بیماری روانی بشناسیم.

این دریافت از نقش زنای با محارم در بیماری روانی، طبعاً با دیر باوری عمومی افراد بالغ و عادی برخورد پیدا می کند.
بررسی های «تو رانک» نیز با همین عدم قبول مواجه می شود.

توتم و تابو
زیگموند فروید


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پروازفکرواندیشه
@flith

مرگ‌ فروغ، مرگ جلال

اغلب به سرنوشت نویسندگان و شاعرانی فکر می‌کنم که زود از دنیا رفتند؛ بعضی جوان، بعضی خیلی جوان. و برعکس، به آنهایی که زمانه با آنها چند سالی بیشتر راه آمد و دیرترک وانهادشان، و همان را هم البته به رنج سرشت: یکی را بی‌پا بر صندلی چرخدار نشاند، یکی را بی‌سوی چشم پیش آیینه گذاشت، و یکی را با نسیان و فراموشی در کاخ غرور و تنهایی‌اش روز و شب گرداند. با خود می‌اندیشم آنها که زود رفتند، اگر تا حالا و هنوز مانده بودند، چه می‌گفتند؟ چه‌ می‌کردند؟ چه می‌نوشتند؟
از میان تمام چهره‌ها، دو سیما در نظرم تابان‌تر است: یکی جلال، دیگری فروغ. هر دو جوان رفتند: جلال 46 ساله بود که الکل دل‌ و جگرش را له کرد، و فروغ 32 ساله بود که از ماشین پرت شد بیرون. اما مرگ نام هیچکدامشان را از دور خارج نکرد؛ برعکس، گرد شمایلشان توری طلایی کشید و به نامشان گردشی و قوّتی دیگر داد. هرچند جادوی جوانمرگی در هر دو اثر کرد، ردّ این اثر یکسان نبود: شهرت و محبوبیت فروغ بلافاصله پس از مرگش در میان عام و خاص فزونی گرفت و شهرت و محبوبیت جلال، با وقوع انقلاب 1357، جهتی غریب و نامیمون یافت. حاکمیت مستقر پس از انقلاب، بر روی ماه یکی تف انداخت و نام عزیز یکی را آنِ خود کرد، و این عجب که در هر دو کار بازنده بود: هرچه فروغ را بیشتر از خود راند، فروغ عزیزتر شد؛ عزّتی که چه‌بسا دوام عمر هم آن را بدو عطا نمی‌کرد. و هرچه جلال را بیشتر به خود چسباند، جلال خفیف‌تر شد، خفّتی که اگر خودش زنده بود، نه‌تنها توی کَتش نمی‌رفت، بلکه خونش را چنان به جوش می‌آورد که با آن زبان تیغ‌وتیزش برای مصادره‌کنندگان زبل آبرو و اعتبار باقی نمی‌گذاشت.
زندگی ریخته و پاشیدۀ فروغ، حتی اگر مجال عمر هم بیشتر بود، چه‌بسا شعر و شادی را هرچه بیشتر از او دور می‌راند. نمی‌دانیم چه می‌شد، اما عمر دراز تیغی دو دم است: یک‌لب سعادت، یک‌لب شقاوت. اگر فروغ دیر می‌ماند نهایتاً شاید ادبیات معاصر ما حالا دو سه دفتر شعر محشر بیشتر داشت، اما هیچ معلوم نبود که نام فروغ چنین نیک و گرم بماند که ماند. آیا مرگی چنان تلخ و ناگوار سرنوشتی سعید نبود؟
و اگر جلال زنده بود، آه... اگر جلال زنده بود، صحنه تماشایی می‌شد. لابد تنبان از پای آن که اتوبان به نامش کرده بود درمی‌آورد و ریش مزوّرانی که او را در غربزدگی و خسی در میقات خلاصه می‌کنند نخ‌‌به‌نخ می‌کند. چه‌بسا آن نثرِ به‌قول براهنی «عصبی»‌اش را کار می‌انداخت و بالا و پایین مشتی سانسورچی را، که صاحب اندیشۀ پُرتردیدوتکاپوی او شدند اما مَرد چاپ کردن سنگی‌برگوری‌اش نیستند، به هم می‌دوخت. می‌بینمش که می‌رفت ادارۀ کتاب و، درست در همان لحظه که بررس جوان قند را در استکان چای می‌زند و به لب می‌گذارد، می‌زد زیر میز و کافه را به هم می‌ریخت. آیا غروبی چنان زود برای روحی چنان جوان سرنوشتی غمبار نبود؟
از سهم دل خود می‌گویم: نمی‌خواستم فروغ را در هیئت پیرزنی سرگردان ببینم که سرانجام شعر هم نجاتش نداد. از مرگ متشکرم که او را برای من تا ابد زنده و به‌خودکِشنده نگاه داشت. اما می‌خواستم جلال بماند. از مرگ گله‌مندم که نگذاشت جلال سرنوشت حزن‌انگیز فرزندان فکرش را ببیند. حتم دارم اگر می‌ماند جرئت و شهامتش با او بود که سکه‌بازانی را که زیر نام شریف او جمع شده‌اند سکۀ یک پول کند.

#سایه_اقتصادی

کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith


قاتی یا قاطی؟
اگرچه به صورت "قاطی" هم در دهخدا آمده، با درنگ اندکی می‌توان دریافت دکتر معین در این مورد دقیق‌تر بوده‌اند که تنها صورت "قاتی" را ثبت کرده‌اند. (ج۲، ص۲۶۰۷)
اصل واژه ترکی‌است به معنی درهم و مخلوط؛ مصدر آن قاتمیق است و در زبان ترکی رایج.
پس دلیلی نیست که با "ط" نوشته شود

ما ملزم به نگارش واژگانی که عربی‌اند و صورت عربی‌شان نیز با "ط" است، به همان صورت‌ایم و ضرورتی ندارد که واژگان غیر عربی را با "ط" بنویسیم.
مثلا هرگاه قصدمان باد شدید باشد، طوفان و آنگاه که توفیدن و غرش که فارسی‌ست مد نظرمان باشد، توفان می‌نویسیم.
گاهی گمان می‌کنم نگارش "قوطی" باعث شده "قاتی" به‌صورت "قاطی" بیشتر معهود اذهان شده باشد.


کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith


🌕🔶🌕 آیا آمریکا آماده حمله نظامی به ایران می‌شود؟ رویکردهای محتمل واشنگتن در قبال تهران

✍ دانیل مک‌کارتی

🔹نشنال اینترست
🔹ترجمه: رویداد ۲۴

🔷آیا میان ایران و آمریکا درگیری نظامی اتفاق خواهد افتاد؟ رزمایش‌های متعدد سپاه در خلیج فارس در پی طرح موضوع بستن تنگه هرمز و درگیری لفظی دونالد ترامپ و حسن روحانی در توئیتر، این گمانه را مطرح می‌کرد که با خروج آمریکا از برجام و فشار بیشتر این کشور بر ایران، احتمال درگیری نظامی میان آمریکا و ایران وجود دارد.

🔷پیش از این، نشریه فوربس در گزارشی به شاخص‌های احتمالی جنگ میان دو کشور پرداخته بود و با بررسی سابقه درگیری‌های نظامی آمریکا در خاورمیانه، ۵ مسئله شامل: ۱- افزایش فعالیت‌های پایگاه‌های هوایی آمریکا در قطر و دیه‌گو گارسیا ۲- تقویت امنیت در پایگاه‌های آمریکا در خاورمیانه ۳- اعتراض ایرانی‌ها به پرواز‌های متعدد برای شناسایی ۴- تخلیه نیرو‌های مرتبط نظامی و غیرنظامی آمریکایی از بحرین و ۵- افزایش فعالیت‌های دریایی آمریکا را مورد تجزیه و تحلیل قرار داده بود و نتیجه‌گیری کرده بود که این مسائل اتفاق نیفتاده است بنابراین خطر احتمالی جنگ وجود ندارد.

🌿 نشریه نشنال اینترست نیز با کنار هم قرار دادن برخی شواهد و قراین به این سوال مهم که آیا آمریکا آماده حمله هوایی به ایران است؟ پاسخ داده است.

🔷دانیل مک کارتی در یادداشتی که در نشریه آمریکایی منتشر شده بود عنوان کرد که ریاست جمهوری کنونی آمریکا شباهت بیشتری به دوران ریاست جمهور بیل کلینتون دارد تا دوران ریچارد نیکسون: اصلی‌ترین مسائل پیرامون امور جنسی و مالی و شخصی دور می‌زند. درست مانند دوران کلینتون، این کاخ سفید بی سر و صدا یک دولت خاورمیانه‌ای را به عنوان چالشی برجسته در نظر گرفته است. این بار این دولت، ایران است نه عراق.

🔶آمریکا به بیستمین سالگرد یک حادثه تاریخی نیز نزدیک شده است. حمله هوایی بیل کلینتون در دسامبر ۱۹۹۸ به رژیم صدام حسین. ۴۲مین رییس جمهور آمریکا در توضیح این حملات که به کشته شدن هزار نفر از گارد جمهوری صدام منجر شد، در کاخ سفید گفت: ماموریت آن‌ها حمله به برنامه موشک‌های بیولوژیک و شیمیایی بوده است. هدف آن‌ها حفظ امنیت ملی آمریکا و منافع مردم خاورمیانه در سراسر جهان بوده است.

🔶نشنال اینترنست نوشته است: اگر ترکیب اعتراضات و فشار مالی به سقوط نظام تهران منجر نشود یا اگر حسن روحانی نیرو‌های نظامی خود را مورد استفاده قرار دهد، آیا آمریکا نباید یک اقدام نظامی انجام دهد؟ وضعیت کسانی که به دنبال تغییر رفتار در ایران هستند، شباهت‌هایی به سال ۱۹۸۹ و سقوط شوروی دارند نه سال ۲۰۰۳ و حمله نظامی آمریکا برای سرنگونی دولت صدام در بغداد.

🔷اما آیا واقعا این یکی از کارت‌های بازی است؟ در این دولت دو نظریه اصلی از بیشترین احتمال برخوردار است:

🔶اول اینکه دولت ترامپ یک دولت جمهوریخواه است که از طریق رویکرد تخاصمی اداره می‌شود. طرفداران این تفسیر می‌گویند که همه کاندیدا‌های اصلی ریاست جمهوری، حتی «رند پال»، با توافق هسته‌ای اوباما مخالف بوده‌اند. همین مساله عامل ترس تندرو‌هایی نظیر «فرانک گافنی» از مرکز سیاست امنیتی است که با قرار گرفتن «بریان هوک» به عنوان نماینده ویژه در امور ایران مخالف بود.

🔷 تئوری دوم در وضعیت کنونی این است که رویارویی‌های ادامه‌دار با ایران به میراث اصلی سیاست خارجی این دولت تبدیل شود. این رویکرد خطر رویارویی نظامی را افرایش می‌دهد و کم کم به کسانی که از خروج آمریکا از برجام تعحبی نکرده بودند و به افراد بالغی در کاخ سفید نظیر «جیمز ماتیس» می‌گوید که شکست خورده‌اند.

🔶در یک ارزیابی انجام شده در سال ۲۰۱۷، مارک پری خبرنگار حوزه دفاعی تاکید کرد که یک جنگ بیجا نیازمند استقرار نیمی از اسکادران‌های ارتش آمریکاست. آمریکا می‌تواند این کار را انجام دهد، اما به سختی. از طرفی سقوط نظام در ایران دخالت تمام عیار آمریکا را ثابت خواهد کرد؛ بنابراین حتی اگر چنین روشی لازم باشد، یک رویکرد هدفمندتر می‌تواند جذاب‌تر باشد.

🔶یک احتمال دیگر این است که ترامپ بر اساس گزارش‌هایی که هرگز رخ نداده دست به کار شود. نیرو‌های ایران و آمریکا در جای جای منطقه از جمله عراق و یمن و سوریه به شدت به هم نزدیک شده‌اند. همین امر می‌تواند بحران‌های زیادی به ارمغان بیاورد.

🔶از طرفی ایرانی‌ها هیچ فرصتی را از دست نمی‌دهند. یک ذهنیتی وجود دارد که می‌گوید آن‌ها از تهدیدهای ضد آمریکایی برای قدرتمند شدن و توانمندسازی تندرو‌ها و به عنوان الهامی برای رفتار‌های خطرناک‌تر استفاده می‌کنند/مطالعات آمریکا



کانال پروازفکرواندیشه
@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حمله رائفی‌پور به عید باستانی ايرانيان

‏بی‌عرضه‌ایم؛ غیرت نداریم؛ نوروز، خودمون رو تیکه‌پاره می‌کنیم که زمستون شده بهار؛ خُب به درک! اصل عید ما ‎عید غدیر بود نه نوروز

@flith ❄️کانال پروازفکرواندیشه
‍ @flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


چند هفته پیش این عکس را گرفتم. وسط چله‌ی تابستان. شهر ما تابستان‌های گرمی دارد. فقط چند درجه از جهنم موعود خنک‌تر است. رفته بودم پارک که ورزش کنم بابت ذوب شدن چربی‌ها و گناهانم. شنیده‌ام که عذاب‌های این دنیا باعث پاک شدن گناهان و کم شدن عذاب‌های آن دنیا می‌شود. کلا به گمانم یک سری عذاب وجود دارد که یا این دنیا یا آن دنیا باید تحمل‌شان کنیم و هیچ گربه‌رویی برای رهایی از دستشان نداریم. این زن جوان هم آمده بود برای ورزش. از فرط گرما یک بستنی یخی قرمز خریده بود. بعد هم شروع کرد با آن عکس سلفی گرفتن. دست‌کم صدتا عکس گرفت. بستنی بی‌نوا هم طاقت نیاورد و مثل شمعِ دمِ سقاخانه شروع کرد به ذوب شدن و فنا رفتن. تا زن جوان به خودش بیاید، از بستنی یک چوب مانده بود و هاله‌ای از شاتوت قرمز. بعد هم مجبور شد دستش را لیس بزند به جای بستنی و چوبش را بیاندازد توی سطل آشغال. خیلی دلم خواست بروم بالای منبر و موعظه‌اش کنم. دوست داشتم بهش بگویم خاک بر سرت. چرا ثانیه‌های دلچسب زمان حال را می‌فروشی به آینده‌ی نامعلوم؟ اشتباه من را تکرار نکن. من هم همیشه در زندگی‌ام مشغول تصویر‌سازی از آینده بودم. دقیقا مثل توی ابله. همه‌ی بستنی‌های زندگی‌ام آب شد بابت همین تصویر ساختن‌ها. دائم به فکر آینده هستم. به فکر این‌که چه لذت عظیمی قرار است بابت آینده ببرم. غافل از این‌که سوختِ این تصویرسازی از آینده، هیزم زمان حال زندگی‌ام است.
اما حیف که ترجمه‌ای حرف‌های بالا به انگلیسی کار من یا آقای علی‌آبادی نیست. من و علی‌آبادی فقط می‌توانستیم با آن زن جوان درگیری فیزیکی داشته باشیم. اما خب، من آن همه محنت دویدن در گرما را به جان خریده بودم صرفا بابت سوختن گناهانم و نه تولید گناهان جدید. بابت همین هم بسنده کردم به یک عکس و چند تا نچ‌نچ غلیظ. همین.

فهیم عطار

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
DezeHushroba-4
Dr.Shahbazi
فایل صوتی (4)

حکایت دز هوش ربا
دفتر ششم مثنوی
دکتر #ایرج_شهبازی


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
گفت : " تو دختر قشنگی هستی
با شعوری . "
این جور مقدمه را خوب
می شناختم ، خوبی ها را به تو می گفتند تا خوبتر ها را از تو دریغ کنند.

#فریبا_وفی
#رویای_تبت


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Audio
کانال تلگرامی کتابخانه گویا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Audio
کانال تلگرامی کتابخانه گویا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Gonjeshgak
Farhad
🎼 گنجشکک اشی مشی
با صدای فرهاد مهراد

نهم شهریور سالروز درگذشت فرهاد مهراد یاد باد

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پروازفکرواندیشه
@flith

🔸آن پدر و پسر، این پدر و پسر

ماجرای حسن رحیم‌پور ازغدی و پدرش نماد ناکارآمدی دو نسلی است که آرمان‌خواهانه کوشیدند در رأس هرم قدرت، انقلابی بمانند و روشنفکرانه حرف بزنند، اما در نهایت، کاریکاتوری از آرمان‌خواهی مقتدرانه را به نمایش گذاشتند. شاید بهترین وصفی که برای این پدر و پسر بشود به کار برد، ظاهر شدن کاریکاتورگونه در قالب دکتر شریعتی و‌پدرش مرحوم محمدتقی شریعتی است. حیدر رحیم‌پور ازغدی یک خراسانی شیفته جلسات محمدتقی شریعتی، و پسرش حسن رحیم‌پور نیز در رؤیای امتداد کاراکتر علی شریعتی بوده‌اند.
شریعتی در وصف امیرالمؤمنین(ع) گفته بود که بر خلاف همه انقلابیون، حتی زمانی که به قدرت هم رسید انقلابی ماند و محافظه‌کار نشد و حقیقت را پای مصلحت‌سنجی‌های محافظه‌کارانه قربانی نکرد.
رحیم‌پورها از دهه هفتاد رسانه‌ای‌تر و قدرتمندتر شدند.‌ پدر هر از گاهی نامه انتقادی روشنفکرانه‌ای در دفاع از عدالت اجتماعی می‌نوشت و جناح چپ آن روزگار را به باد انتقاد می‌گرفت، و رحیم‌پور پسر نیز در قامتی مشابه شریعتی پسر سخنرانی می‌کرد ‌و از عدالت‌خواهی و انقلابی‌گری می‌گفت.
در میانه دهه هفتاد بود که پیوند رحیم‌پورها با جناح راست آن روزگار قوی‌تر شد و به بازوی مهم این جناح برای نقد دولت‌های هاشمی و خاتمی بدل شدند. حسن رحیم‌پور مجله «کتاب نقد» را منتشر می‌کرد که به گمان من اگر امتداد و تکامل می‌یافت، در کنار نشریه «صبح» مهدی نصیری به دو کار مطبوعاتی قابل قبول جریان موسوم به حزب‌الله بدل می‌شد. شیرینی قدرت با چاشنی ادای تکلیف بر کام رحیم‌پور پسر مزه کرد و مجله‌اش از اولویت فعالیت‌های او خارج شد. این مجله در دهه هشتاد در اختیار طلبه جوانی به‌ نام بهمن شریف‌زاده قرار گرفت که اکنون یک دهه است به عنوان روحانی مهم طیف مشایی شناخته می‌شود.
رحیم‌پور پسر در قامت متفکر بدیل شریعتی به عضویت شورای عالی انقلاب فرهنگی درآمد. حالا دیگر حامیان رحیم‌پور خیال‌شان راحت شده بود که یک شریعتی حزب‌اللهی تولید و عرضه کرده‌اند و نسبت خویشاوندی با محمدرضا حکیمی؛ وصی و متولی اصلاح کتب شریعتی نیز بر این توهم می‌افزود. دولت احمدی‌نژاد رؤیای دیرینه آنان در سیطره بر دولت را نیز تحقق بخشیده بود و حضور حسن رحیم‌پور در برنامه‌های صدا و سیما، تریبون نماز جمعه و سایر تریبون‌های رسمی پررنگ‌تر شد. او درباره هر چیزی اظهار نظر و فضل می‌کرد، طعنه می‌زد و مخالفان سیاسی را با گزنده‌ترین زبان ممکن می‌نواخت؛ نظریه‌پردازی که هیچ اثر یا مقاله علمی به سخنان او ارجاع نمی‌داد و هیچ شخصیت علمی و آکادمیک به رسمیت نمی‌شناختش. گویا او و پدرش به زعم خود، این سخن ژان پل سارتر را تحقق بخشیده بودند که روشنفکر باید موی دماغ باشد. با این تفاوت بنیادین که سارتر می‌گفت باید موی دماغ ارباب قدرت شد، اما این پدر و پسر به بخش مهمی از قدرت بدل شده بودند. شریعتی از امتداد انقلابی‌گری در رأس هرم قدرت سخن می‌گفت، اما این دو پیرو شریعتی در متن محافظه‌کاری علیه حاشیه‌نشین‌ها می‌تاختند.
رحیم‌پور پدر حتی به جلسات محدود و آزاد برخی مراجع قم می‌رفت تا بر سرشان فریاد بکشد که چرا این «حکومت غدیری» را تنها گذاشته و به بحث طهارت و نماز مشغولند.
حسن رحیم‌پور یک سخنران نظریه‌پرداز اندیشمند نبوده و نیست، بلکه یک فعال سیاسی شناخته‌شده است که پس از ۱۵ سال عضویت در نهاد مهم شورای عالی انقلاب فرهنگی، هنوز طلبکار و منتقد است و کوچک‌ترین کارنامه‌ای از عملکرد ۱۵ ساله‌اش در قدرتمندترین نهاد آموزش عالی و فرهنگ کشور ارائه نمی‌دهد.
جنجال اخیر او در مدرسه فیضیه که حوزه‌های علمیه و مراجع تقلید را ریشه‌های سکولاریسم خواند، باید در کنار این پیشینه او ارزیابی شود. یار غار او حسین شریعتمداری همواره مخالفان خود را به فرار به جلو متهم می‌کرده و حالا حسن رحیم‌پور با همین تاکتیک به جای آنکه بگوید پس از بیست سال حضور در حساس‌ترین نهادها و تریبون‌ها و در اختیار داشتن بهترین امکانات و بالاتر از همه، با یدک کشیدن عناوین دهن‌پرکنی چون «مدرس حوزه و دانشگاه» و «نظریه‌پرداز انقلاب اسلامی» چه حرف علمی مقبول و کدام کارنامه قابل عرضه‌ای برای محقق ساختن «فقه حکومتی و انقلابی» در چنته دارد، یقه فقها را گرفته است.
اگر موی دماغ قدرتمندان شدن یک رسالت روشنفکرانه مقبول است، آیا پاسخگو بودن پس از دو دهه حضور در نهادهای اصلی قدرت، یک مسؤولیت بزرگ انقلابی نیست؟ آیا فقط مراجع تقلید باید پاسخگوی ضعف بنیه علمی نظام سیاسی باشند یا خود جناب ایشان نیز باید از قامت یک سخنران همیشه‌مدعی بیرون بیاید و کارنامه خود را در معرض سنجش قرار دهد؟
رحیم‌پور دیگر نمی‌تواند خود را یک روشنفکر و متفکر منتقد و مدعی نشان دهد. اکنون او هم باید همانند سیاسیون و مقامات چپ و راست پاسخگوی وضعیت فعلی باشد تا اوضاع سامان یابد.
yon.ir/4pawP


کانال پروازفکرواندیشه
@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
"او چوم سیایه"
ترانه‌ی گیلکی با ملودی فرانسوی

تیکه ای زیبا از فیلم : "در دنیای تو ساعت چند است"

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#علی_دایی
درحاشیه نشست خبری،صندلی‌اش را پشت میز جابه‌جا کرد تاپشت میکروفن‌ صداوسیما نباشد او دراعتراض به صداوسیما این اقدام راانجام داد

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
تا زهره و مه در آسمان گشت پدید

بهتر ز می ناب کسی هیچ ندید

من در عجبم ز میفروشان کایشان

به زانکه فروشند چه خواهند خرید

 
#خیام

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


#شاهنامه
داستان صد و بیست و نه
#بیژن_و_منیژه

شاه از گفتار بیژن شاد شد و به گرگین میلاد گفت : بیژن راه توران را نمی داند . تو او را تا سر آب بند راهبر باش ویارمند. آن دو چون به مرغزار رسیدند و گرازان زیادی را دیدند ،بیژن به گرگین گفت :تو آنطرف آبگیر بایست و اگر گرازی از دست من در رفت آن را با گرز بزن. گرگین گفت قرارتو با شاه این بود که خودت تنهایی این کار را انجام دهی و کار من فقط رساندن تو به اینجا بود.
بیژن از حرف گرگین ناراحت شد و مثل شیر به گله گرازان حمله کرد و تمام آنها را کشت و سر و دندان آن ها را به کناری گذاشته تا نزد کیخسرو ببرد. گرگین از گفته خود پشیمان شده بود ،اگرچه بر او آفرین گفت و از پیروزیش شادی کرد . اما آتش حسد در دلش شعله زد و از بدنامی خود ترسید و اندیشه اهریمنی گستردن دامی برای بیژن در سرش راه یافت.
با چابلوسی از او تعریف کرد و گفت : من بارها در این مکان بوده ام . بیا کمی تفریح کنیم. در فاصله دو روز راه از اینجا ، در خاک توران ، در دشتی خرم و دل انگیز جشنگاهی هست پر از پری چهره و منیژه ، دخت افراسیاب هم آنجاست. اگر به آنجا برویم و چند پری چهره بگیریم نزد شاه ارجمند خواهیم شد. 

منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
      به کوشش : سهراب چمن آرا


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


#نان_حلال خیلی خیلی خوب است. من نان حلال را خیلی دوست دارم. ما باید همیشه دنبال نان حلال باشیم، مثل آقا تقی.

آقاتقی یک ماست‌بندی دارد.او همیشه پولِ آبِ مغازه را سر وقت می‌دهد تا آبی که در شیرها می‌ریزد، حلال باشد. آقا تقی می‌گوید: آدم باید یک لقمه نان حلال به زن و بچه‌اش بدهد تا فردا که سرش را گذاشت روی زمین و عمرش تمام شد، پشت سرش بد و بیراه نباشد .

دایی من هم کارمند یک شرکت است. او می‌گوید: تا مطمئن نشوم که ارباب رجوع از ته دل راضی شده، از او رشوه نمی‌گیرم. آدم باید دنبال نان حلال باشد.

دایی‌ام می‌گوید: من ارباب رجوع را مجبور می‌کنم قسم بخورد که راضی است و بعد رشوه می‌گیرم! داییم می‌گوید: تا پول آدم حلال نباشد، برکت نمی‌کند.
پول حرام بی‌برکت است.

ولی پدرم یک کارگر است و من فکر می‌کنم پولش حرام است؛ چون هیچ‌وقت برکت ندارد و همیشه وسط برج کم می‌آورد. تازه یارانه‌ها را خرج می‌کند و پول آب و برق و گاز را نداریم که بدهیم. ماه قبل، برق ما را قطع کردند، چون پولش را نداده بودیم. دیشب می‌خواستم به پدرم بگویم کاش دنبال یک لقمه نان حلال بودی!


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️