Audio
کانال تلگرامی کتابخانه گویا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Audio
کانال تلگرامی کتابخانه گویا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
🔹 دیر ازدواج کنی یا این که اصلا ازدواج نکنی ، خیلی بهتره تا با یه آدم اشتباهی ازدواج کنی !
🔹در دنیای امروز ازدواج یک ( باید ) نیست که حتما صورت پذیرد ، هر چند اگر دو نفر آدم عادی و نرمال که شرایط ازدواج را دارند ، کمک بزرگی در سلامت فیزیکی و روانی ما دارد .
🔹اما ما بخاطر یکسری چارچوبهای فرهنگی ، عرفی ، اجتماعی و خانوادگی نباید تن به هر نوع ازدواجی دهیم ، صرفا به این خاطر که باید بالاخره ازدواج کرد !
#دکتر_هلاکویی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
🔹 دیر ازدواج کنی یا این که اصلا ازدواج نکنی ، خیلی بهتره تا با یه آدم اشتباهی ازدواج کنی !
🔹در دنیای امروز ازدواج یک ( باید ) نیست که حتما صورت پذیرد ، هر چند اگر دو نفر آدم عادی و نرمال که شرایط ازدواج را دارند ، کمک بزرگی در سلامت فیزیکی و روانی ما دارد .
🔹اما ما بخاطر یکسری چارچوبهای فرهنگی ، عرفی ، اجتماعی و خانوادگی نباید تن به هر نوع ازدواجی دهیم ، صرفا به این خاطر که باید بالاخره ازدواج کرد !
#دکتر_هلاکویی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
ناپلئون دیگر به طور ساده ناپلئون خطاب نمی شد. اسم او با عنوان رسمی « رهبر ما رفیق ناپلئون » برده می شد، و خوکها اصرار داشتند، که عناوینی از قبیل پدر حیوانات،دشمن بشر،حامی گوسفندان، ناجی پرندگان و امثال آن برایش بسازند. سکوئیلر در نطق هایش اشک می ریخت و از درایت ناپلئون و از خوش قلبی و عشق سرشار او به حیوانات،مخصوصا به حیوانات محروم سایر مزارع سخن می راند.
عادت بر این جاری شده بود که هر عمل موفقیت آمیز و هر پیش آمد خوبی به حساب ناپلئون گذاشته شود. اغلب شنیده می شد که مرغی به مرغ دیگر می گوید:
«تحت توجهات رهبر ما رفیق ناپلئون من ظرف شش روز پنج تخم کرده ام.» و یا دو گاوی که از استخر آب می نوشیدند می گفتند:«به مناسبت رهبری خردمندانه رفیق ناپلئون آب گوارا شده است!»
در ماه آوریل در قلعه ی حیوانات اعلام جمهوریت شد و لازم شد رییس جمهوری انتخاب شود. جز ناپلئون نامزدی برای این کار نبود و او به اتفاق آراء انتخاب گردید.
#جورج_اورول
قلعه حیوانات
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
ناپلئون دیگر به طور ساده ناپلئون خطاب نمی شد. اسم او با عنوان رسمی « رهبر ما رفیق ناپلئون » برده می شد، و خوکها اصرار داشتند، که عناوینی از قبیل پدر حیوانات،دشمن بشر،حامی گوسفندان، ناجی پرندگان و امثال آن برایش بسازند. سکوئیلر در نطق هایش اشک می ریخت و از درایت ناپلئون و از خوش قلبی و عشق سرشار او به حیوانات،مخصوصا به حیوانات محروم سایر مزارع سخن می راند.
عادت بر این جاری شده بود که هر عمل موفقیت آمیز و هر پیش آمد خوبی به حساب ناپلئون گذاشته شود. اغلب شنیده می شد که مرغی به مرغ دیگر می گوید:
«تحت توجهات رهبر ما رفیق ناپلئون من ظرف شش روز پنج تخم کرده ام.» و یا دو گاوی که از استخر آب می نوشیدند می گفتند:«به مناسبت رهبری خردمندانه رفیق ناپلئون آب گوارا شده است!»
در ماه آوریل در قلعه ی حیوانات اعلام جمهوریت شد و لازم شد رییس جمهوری انتخاب شود. جز ناپلئون نامزدی برای این کار نبود و او به اتفاق آراء انتخاب گردید.
#جورج_اورول
قلعه حیوانات
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شاهکار جدید تلویزیون
🔸 موی مهمان مرد برنامه به دلیل بلند بودن به زور داخل پیراهن کردند تا مردم یادنگیرند !!!
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
🔸 موی مهمان مرد برنامه به دلیل بلند بودن به زور داخل پیراهن کردند تا مردم یادنگیرند !!!
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
نظر فلاسفه دربارهی قربانیشدن اسماعیل توسط ابراهیم
(نویسنده: ناشناس)
معروف ترین تفسیر متعلق به کرکگور است که بر اساس آن ابراهیم با قربانی کردن فرزندش از اخلاق فراتر رفت و درون را بر برون ترجیح داد.
قربانیکردن عملی است که در وهلهی نخست ضداخلاقی تلقی میشود و طبیعی است که هر عمل ضدعقلانی واکنش فلاسفه را برمیانگیزد، بهویژه آنکه این عمل به ظاهر غیراخلاقی از سوی یک پیامبر سربزند. دوم اینکه هر متفکری در غرب یا مسیحی بوده یا یهودی و به نوعی ناچار بوده است داستان ابراهیم را از جنبهی دینی تفسیر کند.
"آگوستین" نخستین فیلسوفی است که دربارهی قربانیشدن اسماعیل توسط ابراهیم به اظهارنظر پرداخت: آگوستین معتقد است این ایمان ابراهیم بوده است که او را به سمت قربانیکردن فرزندش سوق داد نه عقلش.
در دورههای بعدی قرون وسطی، "آکوئیناس" این داستان را تفسیر کرد. او در تفسیر عمل ابراهیم هم جنبهی دینی را در نظر گرفت و هم سعی کرد تفسیری فلسفی و عقلگرایانه از آن ارایه دهد. به اعتقاد او فرمان الهی که سببساز عمل قربانیکردن از سوی ابراهیم بود، هم از لحاظ دینی و ایمانی قابل توجیه است و هم از نظر عقلانی.
در دوره روشنگری نیز این کانت بود که به تفسیر این عمل پرداخت و مدعی شد که قربانی کردن اسماعیل توسط ابراهیم امری غیرعقلانی است. به عبارت دیگر "کانت" عمل این پیامر الهی را نقد میکند و مدعی میشود که ابراهیم دچار توهم شده است.
"هگل" نیز این موضوع را در راستای فلسفه خودش تفسیر میکند. او معتقد است که قربانیکردن اسماعیل از لحاظ دینی قابل توجیه است، این در حالی است که "کرکگور" که معروفترین تفسیر را از این موضوع ارایه کرده است، اعتقاد دارد ابراهیم با این عملش از اخلاق فراتر رفت و درون را بر برون ترجیح داد.
به عبارت دیگر از نظر کرکگور ابراهیم با این عمل، کلی را کنار گذاشت و به جزئی رسید. جزئی جایش در دین است ولی جای کلی در اخلاق است. به باور کرکگور عمل ابراهیم عملی دینی بود و عقل میتواند آن را درک کند. او معتقد است در این داستان ایمان از جایی آغاز میشود که عقل پایان مییابد، بنابراین عمل ابراهیم نیز عملی ایمانی بوده است.
"لویناس" و "دریدا" دو فیلسوف برجسته معاصر هستند که دربارهی داستان حضرت ابراهیم اظهارنظر کردهاند: لویناس مدعی است این عمل امری اخلاقی بوده است نه دینی. او اعتقاد دارد کشتن فرزند توسط این پیامبر الهی یک کار موجه اخلاقی است، زیرا خداوند به مثابه «دیگری» مطلق به او چنین فرمانی داد.
لویناس همچنین دربارهی علت نجات اسماعیل چنین استدلال میکند که چهرهی مقدس اسماعیل بود که عمل کشتن و قربانی کردن را متوقف کرد. به نظر لویناس تقدسی در چهرهی دیگری وجود دارد که پیام آن «قتل مکن» است. وقتی به چهرهی دیگری نگاه میکنیم گویی چهره با زبان بیزبانی میگوید مرا نکش.
دریدا تفسیر ساختارشکنانهای از داستان ابراهیم ارایه میدهد و معتقد است عمل ابراهیم همزمان میتواند اخلاقی و ضداخلاقی باشد، یعنی ابراهیم هم تصمیم به قتل میگیرد و هم از این قتل به واسطهی فرمان الهی جلوگیری میشود. بنابراین پارادوکسی در این عمل هست و گویی این پارادوکس در ذات ایمانِ ابراهیمی وجود دارد. البته دریدا از تفسیر کرکگور از داستان ابراهیم نیز تفسیری ساختارشکنانه ارایه میدهد.
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
نظر فلاسفه دربارهی قربانیشدن اسماعیل توسط ابراهیم
(نویسنده: ناشناس)
معروف ترین تفسیر متعلق به کرکگور است که بر اساس آن ابراهیم با قربانی کردن فرزندش از اخلاق فراتر رفت و درون را بر برون ترجیح داد.
قربانیکردن عملی است که در وهلهی نخست ضداخلاقی تلقی میشود و طبیعی است که هر عمل ضدعقلانی واکنش فلاسفه را برمیانگیزد، بهویژه آنکه این عمل به ظاهر غیراخلاقی از سوی یک پیامبر سربزند. دوم اینکه هر متفکری در غرب یا مسیحی بوده یا یهودی و به نوعی ناچار بوده است داستان ابراهیم را از جنبهی دینی تفسیر کند.
"آگوستین" نخستین فیلسوفی است که دربارهی قربانیشدن اسماعیل توسط ابراهیم به اظهارنظر پرداخت: آگوستین معتقد است این ایمان ابراهیم بوده است که او را به سمت قربانیکردن فرزندش سوق داد نه عقلش.
در دورههای بعدی قرون وسطی، "آکوئیناس" این داستان را تفسیر کرد. او در تفسیر عمل ابراهیم هم جنبهی دینی را در نظر گرفت و هم سعی کرد تفسیری فلسفی و عقلگرایانه از آن ارایه دهد. به اعتقاد او فرمان الهی که سببساز عمل قربانیکردن از سوی ابراهیم بود، هم از لحاظ دینی و ایمانی قابل توجیه است و هم از نظر عقلانی.
در دوره روشنگری نیز این کانت بود که به تفسیر این عمل پرداخت و مدعی شد که قربانی کردن اسماعیل توسط ابراهیم امری غیرعقلانی است. به عبارت دیگر "کانت" عمل این پیامر الهی را نقد میکند و مدعی میشود که ابراهیم دچار توهم شده است.
"هگل" نیز این موضوع را در راستای فلسفه خودش تفسیر میکند. او معتقد است که قربانیکردن اسماعیل از لحاظ دینی قابل توجیه است، این در حالی است که "کرکگور" که معروفترین تفسیر را از این موضوع ارایه کرده است، اعتقاد دارد ابراهیم با این عملش از اخلاق فراتر رفت و درون را بر برون ترجیح داد.
به عبارت دیگر از نظر کرکگور ابراهیم با این عمل، کلی را کنار گذاشت و به جزئی رسید. جزئی جایش در دین است ولی جای کلی در اخلاق است. به باور کرکگور عمل ابراهیم عملی دینی بود و عقل میتواند آن را درک کند. او معتقد است در این داستان ایمان از جایی آغاز میشود که عقل پایان مییابد، بنابراین عمل ابراهیم نیز عملی ایمانی بوده است.
"لویناس" و "دریدا" دو فیلسوف برجسته معاصر هستند که دربارهی داستان حضرت ابراهیم اظهارنظر کردهاند: لویناس مدعی است این عمل امری اخلاقی بوده است نه دینی. او اعتقاد دارد کشتن فرزند توسط این پیامبر الهی یک کار موجه اخلاقی است، زیرا خداوند به مثابه «دیگری» مطلق به او چنین فرمانی داد.
لویناس همچنین دربارهی علت نجات اسماعیل چنین استدلال میکند که چهرهی مقدس اسماعیل بود که عمل کشتن و قربانی کردن را متوقف کرد. به نظر لویناس تقدسی در چهرهی دیگری وجود دارد که پیام آن «قتل مکن» است. وقتی به چهرهی دیگری نگاه میکنیم گویی چهره با زبان بیزبانی میگوید مرا نکش.
دریدا تفسیر ساختارشکنانهای از داستان ابراهیم ارایه میدهد و معتقد است عمل ابراهیم همزمان میتواند اخلاقی و ضداخلاقی باشد، یعنی ابراهیم هم تصمیم به قتل میگیرد و هم از این قتل به واسطهی فرمان الهی جلوگیری میشود. بنابراین پارادوکسی در این عمل هست و گویی این پارادوکس در ذات ایمانِ ابراهیمی وجود دارد. البته دریدا از تفسیر کرکگور از داستان ابراهیم نیز تفسیری ساختارشکنانه ارایه میدهد.
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
هر انسانی بايد بداند كه براى چه چيزی مبارزه میكند، شايد آنچه كه من برايش میجنگم براى ديگرى بیارزش باشد، اما من میدانم كه چه ميكنم!
#مردی_به_نام_اوه
#فردریک_بکمن
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#مردی_به_نام_اوه
#فردریک_بکمن
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
روزی دیوژن یکی از انسان های زاهد روزگار از اسکندر پرسید: در حال حاضر بزرگترین آرزویت چیست؟
اسکندر جواب داد: بر یونان تسلط یابم.
دیوژن پرسید: پس از آنکه یونان را فتح کردی چه؟
اسکندر پاسخ داد: آسیای صغیر را تسخیر کنم.
دیوژن باز پرسید: و پس از آنکه آسیای صغیر را هم مسخر گشتی؟
اسکندر پاسخ داد: دنیا را فتح کنم.
دیوژن پرسید: و بعد از آن؟
اسکندر پاسخ داد: به استراحت بپردازم و از زندگی لذت ببرم.
دیوژن گفت: چرا هم اکنون بی تحمل رنج و مشقت، به استراحت نمی پردازی و از زندگی ات لذت نمی بری؟»
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
روزی دیوژن یکی از انسان های زاهد روزگار از اسکندر پرسید: در حال حاضر بزرگترین آرزویت چیست؟
اسکندر جواب داد: بر یونان تسلط یابم.
دیوژن پرسید: پس از آنکه یونان را فتح کردی چه؟
اسکندر پاسخ داد: آسیای صغیر را تسخیر کنم.
دیوژن باز پرسید: و پس از آنکه آسیای صغیر را هم مسخر گشتی؟
اسکندر پاسخ داد: دنیا را فتح کنم.
دیوژن پرسید: و بعد از آن؟
اسکندر پاسخ داد: به استراحت بپردازم و از زندگی لذت ببرم.
دیوژن گفت: چرا هم اکنون بی تحمل رنج و مشقت، به استراحت نمی پردازی و از زندگی ات لذت نمی بری؟»
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دیالوگی دردناک
وزیر آموزشوپرورش درمدرسه جنوب تهران: میایدبازی کنیم؟
بله
اما میبازید
یکی ازدانشآموزان: ما که همه چیز رو باختیم اینم روش!
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
وزیر آموزشوپرورش درمدرسه جنوب تهران: میایدبازی کنیم؟
بله
اما میبازید
یکی ازدانشآموزان: ما که همه چیز رو باختیم اینم روش!
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
مسئولان بیخیال و مردمانی که هر روز بیشتر از دیروز ناامید میشوند
#علی_برکت_الله
#اشیاء
#دستاورد
#مسئولان_بی_خیال
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#علی_برکت_الله
#اشیاء
#دستاورد
#مسئولان_بی_خیال
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
از کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، داستان و صفحهآرایی خلاقانه رسیدهایم به جایی که حسنی جا پای بهجت بگذارد و زن بدحجاب و مرد غیر حزباللهی را شبیه سگ و قاطر ببیند!
t.co/JMHUOfHfhq
@flith
t.co/JMHUOfHfhq
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#مرز_انسان_اخلاقی و #انسان_وحشی
ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ۱۹۷۴، ﻣﺎﺭﯾﻨﺎ ﺁﺑﺮﺍﻣﻮﻭﯾﭻ
ﯾﮏ ﺍﺟﺮﺍﯼ ﻫﻨﺮﯼ ﺑﻪ ﻣﻔﻬﻮﻡ ﻣﺪﺭﻥ ﺩﺍﺷﺖ: ﺍﻭ ﺍﻋﻼﻡ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻃﯽ ﺍﺟﺮﺍﯼ ۶ ﺳﺎﻋﺘﻪ، ﻣﺎﻧﻨﺪ ﯾﮏ ﺷﯽﺀ ﺑﯽ ﺣﺮﮐﺖ ﻭ ﺑﺪﻭﻥ ﻫﺮ ﮔﻮﻧﻪ ﻭﺍﮐﻨﺶ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ.🔺
ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﺪﺕ ﺷﺮﮐﺖ ﮐﻨﻨﺪﮔﺎﻥ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ ﻫﺮ ﮐﺎﺭﯼ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺑﮑﻨﻨﺪ ﻭ ﺣﺘﯽ ﺍﺯ ۷۲ ﻭﺳﯿﻠﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺁﺑﺮﺍﻣﻮﻭﯾﭻ ﺭﻭﯼ ﻣﯿﺰ ﺍﺳﺘﻮﺩﯾﻮ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻫﻢ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻧﻤﺎﯾﻨﺪ.ﺍﯾﻦ ﺍﺟﺮﺍ «ﺭﯾﺘﻢ ِ ﺻﻔﺮ» ﻧﺎﻡ ﺩﺍﺷﺖ.
▪️ﺭﻭﯼ ﻣﯿﺰ ﯾﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﺯﯾﺮ ﺑﻪ ﭼﺸﻢ ﻣﯽﺧﻮﺭﺩ: ﺭﺍﻫﮑﺎﺭ: -۷۲ ﻭﺳﯿﻠﻪ ﺭﻭﯼ ﻣﯿﺰ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻫﺮ ﻃﻮﺭ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﯿﺪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﯿﺪ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺭﻭﯼ ﻣﻦ ﺑﮑﺎﺭ ﺑﺒﺮﯾﺪ.
ﺗﻌﻬﺪ: - ﻣﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺪﺕ ۶ ﺳﺎﻋﺖ ﺻﺮﻓﺎً ﯾﮏ ﺍﺑﮋﻩ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻣﺴﻮﻭﻟﯿﺖ ﻫﺮ ﻧﻮﻉ ﻋﻮﺍﻗﺒﯽ ﺭﺍ ﺑﺮ ﻋﻬﺪﻩ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻡ. -۶ ﺳﺎﻋﺖ ﺍﺯ ۸ ﺷﺐ ﺗﺎ ۲ ﺻﺒﺢ ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ.
🔴 ﺭﻭﯼ ﻣﯿﺰ ﻫﻢ ﺍﺩﻭﺍﺕ ﻟﺬﺕ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﭘﺮ، ﺩﺳﺘﻤﺎﻟﻬﺎﯼ ﺍﺑﺮﯾﺸﻤﯽ، ﮔﻞ، ﺁﺏ ﻭ ... ﺑﻮﺩ ﻭ ﻫﻢ ﺍﺑﺰﺍﺭ ﺷﮑﻨﺠﻪ: ﭼﺎﻗﻮ، ﺗﯿﻎ، ﺯﻧﺠﯿﺮ، ﺳﯿﻢ... ﻭ ﺣﺘﯽ ﯾﮏ ﺍﺳﻠﺤﻪ ﯼ ﭘُﺮ! ﺩﺭ ﺍﺑﺘﺪﺍﯼ ﮐﺎﺭ ﻫﻤﻪ ﺭﻭﺩﺭﺑﺎﯾﺴﺘﯽ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ. ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺷﺪ ﻭ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺎ ﮔﻠﻬﺎ ﺁﺭﺍﺳﺖ. ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺳﯿﻢ ﺑﻪ ﯾﮏ ﺷﯿﺊ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﺴﺖ، ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻗﻠﻘﻠﮑﺶ ﺩﺍﺩ... ﮐﻤﯽ ﺑﻌﺪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻠﻨﺪ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺟﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺩﺍﺩﻧﺪ! ﮐﻢ ﮐﻢ ﺯﻧﺠﯿﺮﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﮑﺎﺭ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ، ﺑﻪ ﺍﻭ ﺁﺏ ﭘﺎﺷﯿﺪﻧﺪ ﻭ ﻭﻗﺘﯽ ﺩﯾﺪﻧﺪ ﻭﺍﮐﻨﺸﯽ ﻧﺸﺎﻥ ﻧﻤﯽﺩﻫﺪ ﺭﻓﺘﺎﺭﻫﺎ ﺣﺎﻟﺖ ﺗﻬﺎﺟﻤﯽﺗﺮ ﮔﺮﻓﺖ. ﻣﻨﺘﻘﺪ ﻫﻨﺮﯼ، ﺗﻮﻣﺎﺱ ﻣﮏ ﺍﻭﯾﻠﯽ، ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﭘﺮﻓﻮﺭﻣﻨﺲ ﺷﺮﮐﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻣﯽﺁﻭﺭﺩ ﮐﻪ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﻓﺘﻪ ﺭﻓﺘﻪ، ﺧﺸﻦ ﻭ ﺧﺸﻦﺗﺮ ﺷﺪ. «ﺍﻭﻟﺶ ﻣﻼﯾﻢ ﺑﻮﺩ، ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﺍﻭ ﺭﺍ ﭼﺮﺧﺎﻧﺪ، ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﺎﺯﻭﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﺑﺎﻻ ﺑﺮﺩ... ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺑﻪ ﻧﻘﺎﻁ ﺧﺼﻮﺻﯽ ﺑﺪﻧﺶ ﺩﺳﺖ ﺯﺩ...» ﻣﺮﺩﯼ ﺟﻠﻮ ﺁﻣﺪ ﻭ ﺑﺎ ﺗﯿﻎ ﺭﯾﺶ ﺗﺮﺍﺷﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﮔﺮﺩﻥ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻣﺠﺮﻭﺡ ﮐﺮﺩ ﻭ ﻣﺮﺩﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﺧﺎﺭﻫﺎﯼ ﮔﻞ ﺭﺍ ﺭﻭﯼ ﺷﮑﻢ ﺁﺑﺮﺍﻣﻮﻭﯾﭻ ﮐﺸﯿﺪ. ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﺗﻔﻨﮓ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﺶ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺩﺳﺘﺶ ﺭﺍ ﺗﺎ ﺑﺎﻻﯼ ﮔﯿﺠﮕﺎﻫﺶ ﺑﺮﺩ. ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﺩﯾﮕﺮ ﺁﻣﺪ ﺗﻔﻨﮓ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺍﺯ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺑﻪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﭘﺮﺕ ﮐﺮﺩ. ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﭘﺮﻓﻮﺭﻣﻨﺲ ﺁﺑﺮﺍﻣﻮﻭﯾﭻ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺷﺮﺍﯾﻂ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻓﺮﺍﺩﯼ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺧﺸﻮﻧﺖ ﮔﺮﺍﯾﺶ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻣﻬﯿﺎ ﺑﺎﺷﺪ، ﺑﻪ ﭼﻪ ﺭﺍﺣﺘﯽ ﻭ ﺑﺎ ﭼﻪ ﺳﺮﻋﺘﯽ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺍﻋﻤﺎﻝ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ.⚠️
ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﭘﺎﯾﺎﻥ ۶ ﺳﺎﻋﺖ ﭘﺮﻓﻮﺭﻣﻨﺲ، ﺁﺑﺮﺍﻣﻮﻭﯾﭻ ﺩﺭ ﺳﺎﻟﻦ ﺍﺳﺘﻮﺩﯾﻮ ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﻭ ﺍﺯ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺩﺳﺘﯿﺎﺭﺍﻥ ﻭ ﺑﺎﺯﺩﯾﺪﮐﻨﻨﺪﮔﺎﻥ ﮔﺬﺷﺖ. ﻫﻤﻪ ﺍﺯ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﺍﻭ ﺍﺟﺘﻨﺎﺏ ﻣﯽﮐﺮﺩﻧﺪ. ﺑﺎﺯﺩﯾﺪ ﮐﻨﻨﺪﮔﺎﻥ ﻫﻢ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﻋﺎﺩﯼ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺍﺻﻼً ﺍﺯ ﺧﺸﻮﻧﺘﯽ ﮐﻪ ﺩﻣﯽ ﭘﯿﺶ ﺑﻪ ﺧﺮﺝ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺍﺯ ﺁﺯﺍﺭ ﻭ ﺣﻤﻠﻪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻟﺬﺕ ﺑﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﭼﯿﺰﯼ ﺩﺭ ﺧﺎﻃﺮﺷﺎﻥ ﻧﻤﺎﻧﺪﻩ. ﺍﯾﻦ ﺍﺛﺮ ﻧﮑﺘﻪ ﺍﯼ ﺩﻫﺸﺘﻨﺎﮎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺑﺎﺏ ﻭﺟﻮﺩ ﺑﺸﺮ ﺁﺷﮑﺎﺭ ﻣﯽﮐﻨﺪ. ﺑﻪ ﻣﺎ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﯽﺩﻫﺪ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺷﺮﺍﯾﻂ ﻣﻨﺎﺳﺐ ﺑﺎﺷﺪ، ﯾﮏ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﺎ ﭼﻪ ﺳﺮﻋﺖ ﻭ ﺑﻪ ﭼﻪ ﺁﺳﺎﻧﯽ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﻪ ﻫﻤﻨﻮﻉ ﺧﻮﺩ ﺁﺳﯿﺐ ﺑﺮﺳﺎﻧﺪ، ﺑﻪ ﭼﻪ ﺳﺎﺩﮔﯽ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﺍﺯ ﺷﺨﺼﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﺩﻓﺎﻉ ﻧﻤﯽﮐﻨﺪ ﯾﺎ ﻧﻤﯽﺟﻨﮕﺪ ﺑﻬﺮﻩﮐﺸﯽ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺑﺴﺘﺮﺵ ﻓﺮﺍﻫﻢ ﺑﺎﺷﺪ ﺍﮐﺜﺮﯾﺖ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺑﻪ ﻇﺎﻫﺮ «ﻧﺮﻣﺎﻝ» ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﺩﺭ ﭼﺸﻢ ﺑﺮﻫﻢ ﺯﺩﻧﯽ ﺑﻪ ﻣﻮﺟﻮﺩﯼ ﺣﻘﯿﻘﺘﺎً ﻭﺣﺸﯽ ﻭ ﺧﺸﻦ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺷﻮﻧﺪ.
ﻣﺎﺭﯾﻨﺎ ﺑﻌﺪﻫﺎ ﺍﻋﻼﻡ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺷﺐ ﺑﻪ ﻫﺘﻞ ﺧﻮﺩ ﺑﺮﮔﺸﺘﻪ ﺑﻮﺩ، ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﯾﮏ ﺩﺳﺘﻪ ﺍﺯ ﻣﻮﻫﺎﯾﺶ ﺩﺭ ﻋﺮﺽ ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻋﺖ ﺳﻔﯿﺪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ. ﺧﻮﺩﺩﺍﺭﯼ ﻭ ﻋﺪﻡ ﻭﺍﮐﻨﺶ ﺍﻭ ﭼﻨﯿﻦ ﻫﺰﯾﻨﻪﺍﯼ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺗﺤﻤﯿﻞ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ.⚠️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#مرز_انسان_اخلاقی و #انسان_وحشی
ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ۱۹۷۴، ﻣﺎﺭﯾﻨﺎ ﺁﺑﺮﺍﻣﻮﻭﯾﭻ
ﯾﮏ ﺍﺟﺮﺍﯼ ﻫﻨﺮﯼ ﺑﻪ ﻣﻔﻬﻮﻡ ﻣﺪﺭﻥ ﺩﺍﺷﺖ: ﺍﻭ ﺍﻋﻼﻡ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻃﯽ ﺍﺟﺮﺍﯼ ۶ ﺳﺎﻋﺘﻪ، ﻣﺎﻧﻨﺪ ﯾﮏ ﺷﯽﺀ ﺑﯽ ﺣﺮﮐﺖ ﻭ ﺑﺪﻭﻥ ﻫﺮ ﮔﻮﻧﻪ ﻭﺍﮐﻨﺶ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ.🔺
ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﺪﺕ ﺷﺮﮐﺖ ﮐﻨﻨﺪﮔﺎﻥ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ ﻫﺮ ﮐﺎﺭﯼ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺑﮑﻨﻨﺪ ﻭ ﺣﺘﯽ ﺍﺯ ۷۲ ﻭﺳﯿﻠﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺁﺑﺮﺍﻣﻮﻭﯾﭻ ﺭﻭﯼ ﻣﯿﺰ ﺍﺳﺘﻮﺩﯾﻮ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻫﻢ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻧﻤﺎﯾﻨﺪ.ﺍﯾﻦ ﺍﺟﺮﺍ «ﺭﯾﺘﻢ ِ ﺻﻔﺮ» ﻧﺎﻡ ﺩﺍﺷﺖ.
▪️ﺭﻭﯼ ﻣﯿﺰ ﯾﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﺯﯾﺮ ﺑﻪ ﭼﺸﻢ ﻣﯽﺧﻮﺭﺩ: ﺭﺍﻫﮑﺎﺭ: -۷۲ ﻭﺳﯿﻠﻪ ﺭﻭﯼ ﻣﯿﺰ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻫﺮ ﻃﻮﺭ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﯿﺪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﯿﺪ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺭﻭﯼ ﻣﻦ ﺑﮑﺎﺭ ﺑﺒﺮﯾﺪ.
ﺗﻌﻬﺪ: - ﻣﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺪﺕ ۶ ﺳﺎﻋﺖ ﺻﺮﻓﺎً ﯾﮏ ﺍﺑﮋﻩ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻣﺴﻮﻭﻟﯿﺖ ﻫﺮ ﻧﻮﻉ ﻋﻮﺍﻗﺒﯽ ﺭﺍ ﺑﺮ ﻋﻬﺪﻩ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻡ. -۶ ﺳﺎﻋﺖ ﺍﺯ ۸ ﺷﺐ ﺗﺎ ۲ ﺻﺒﺢ ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ.
🔴 ﺭﻭﯼ ﻣﯿﺰ ﻫﻢ ﺍﺩﻭﺍﺕ ﻟﺬﺕ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﭘﺮ، ﺩﺳﺘﻤﺎﻟﻬﺎﯼ ﺍﺑﺮﯾﺸﻤﯽ، ﮔﻞ، ﺁﺏ ﻭ ... ﺑﻮﺩ ﻭ ﻫﻢ ﺍﺑﺰﺍﺭ ﺷﮑﻨﺠﻪ: ﭼﺎﻗﻮ، ﺗﯿﻎ، ﺯﻧﺠﯿﺮ، ﺳﯿﻢ... ﻭ ﺣﺘﯽ ﯾﮏ ﺍﺳﻠﺤﻪ ﯼ ﭘُﺮ! ﺩﺭ ﺍﺑﺘﺪﺍﯼ ﮐﺎﺭ ﻫﻤﻪ ﺭﻭﺩﺭﺑﺎﯾﺴﺘﯽ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ. ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺷﺪ ﻭ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺎ ﮔﻠﻬﺎ ﺁﺭﺍﺳﺖ. ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺳﯿﻢ ﺑﻪ ﯾﮏ ﺷﯿﺊ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﺴﺖ، ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻗﻠﻘﻠﮑﺶ ﺩﺍﺩ... ﮐﻤﯽ ﺑﻌﺪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻠﻨﺪ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺟﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺩﺍﺩﻧﺪ! ﮐﻢ ﮐﻢ ﺯﻧﺠﯿﺮﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﮑﺎﺭ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ، ﺑﻪ ﺍﻭ ﺁﺏ ﭘﺎﺷﯿﺪﻧﺪ ﻭ ﻭﻗﺘﯽ ﺩﯾﺪﻧﺪ ﻭﺍﮐﻨﺸﯽ ﻧﺸﺎﻥ ﻧﻤﯽﺩﻫﺪ ﺭﻓﺘﺎﺭﻫﺎ ﺣﺎﻟﺖ ﺗﻬﺎﺟﻤﯽﺗﺮ ﮔﺮﻓﺖ. ﻣﻨﺘﻘﺪ ﻫﻨﺮﯼ، ﺗﻮﻣﺎﺱ ﻣﮏ ﺍﻭﯾﻠﯽ، ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﭘﺮﻓﻮﺭﻣﻨﺲ ﺷﺮﮐﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻣﯽﺁﻭﺭﺩ ﮐﻪ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﻓﺘﻪ ﺭﻓﺘﻪ، ﺧﺸﻦ ﻭ ﺧﺸﻦﺗﺮ ﺷﺪ. «ﺍﻭﻟﺶ ﻣﻼﯾﻢ ﺑﻮﺩ، ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﺍﻭ ﺭﺍ ﭼﺮﺧﺎﻧﺪ، ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﺎﺯﻭﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﺑﺎﻻ ﺑﺮﺩ... ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺑﻪ ﻧﻘﺎﻁ ﺧﺼﻮﺻﯽ ﺑﺪﻧﺶ ﺩﺳﺖ ﺯﺩ...» ﻣﺮﺩﯼ ﺟﻠﻮ ﺁﻣﺪ ﻭ ﺑﺎ ﺗﯿﻎ ﺭﯾﺶ ﺗﺮﺍﺷﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﮔﺮﺩﻥ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻣﺠﺮﻭﺡ ﮐﺮﺩ ﻭ ﻣﺮﺩﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﺧﺎﺭﻫﺎﯼ ﮔﻞ ﺭﺍ ﺭﻭﯼ ﺷﮑﻢ ﺁﺑﺮﺍﻣﻮﻭﯾﭻ ﮐﺸﯿﺪ. ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﺗﻔﻨﮓ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﺶ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺩﺳﺘﺶ ﺭﺍ ﺗﺎ ﺑﺎﻻﯼ ﮔﯿﺠﮕﺎﻫﺶ ﺑﺮﺩ. ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﺩﯾﮕﺮ ﺁﻣﺪ ﺗﻔﻨﮓ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺍﺯ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺑﻪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﭘﺮﺕ ﮐﺮﺩ. ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﭘﺮﻓﻮﺭﻣﻨﺲ ﺁﺑﺮﺍﻣﻮﻭﯾﭻ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺷﺮﺍﯾﻂ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻓﺮﺍﺩﯼ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺧﺸﻮﻧﺖ ﮔﺮﺍﯾﺶ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻣﻬﯿﺎ ﺑﺎﺷﺪ، ﺑﻪ ﭼﻪ ﺭﺍﺣﺘﯽ ﻭ ﺑﺎ ﭼﻪ ﺳﺮﻋﺘﯽ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺍﻋﻤﺎﻝ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ.⚠️
ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﭘﺎﯾﺎﻥ ۶ ﺳﺎﻋﺖ ﭘﺮﻓﻮﺭﻣﻨﺲ، ﺁﺑﺮﺍﻣﻮﻭﯾﭻ ﺩﺭ ﺳﺎﻟﻦ ﺍﺳﺘﻮﺩﯾﻮ ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﻭ ﺍﺯ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺩﺳﺘﯿﺎﺭﺍﻥ ﻭ ﺑﺎﺯﺩﯾﺪﮐﻨﻨﺪﮔﺎﻥ ﮔﺬﺷﺖ. ﻫﻤﻪ ﺍﺯ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﺍﻭ ﺍﺟﺘﻨﺎﺏ ﻣﯽﮐﺮﺩﻧﺪ. ﺑﺎﺯﺩﯾﺪ ﮐﻨﻨﺪﮔﺎﻥ ﻫﻢ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﻋﺎﺩﯼ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺍﺻﻼً ﺍﺯ ﺧﺸﻮﻧﺘﯽ ﮐﻪ ﺩﻣﯽ ﭘﯿﺶ ﺑﻪ ﺧﺮﺝ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺍﺯ ﺁﺯﺍﺭ ﻭ ﺣﻤﻠﻪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻟﺬﺕ ﺑﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﭼﯿﺰﯼ ﺩﺭ ﺧﺎﻃﺮﺷﺎﻥ ﻧﻤﺎﻧﺪﻩ. ﺍﯾﻦ ﺍﺛﺮ ﻧﮑﺘﻪ ﺍﯼ ﺩﻫﺸﺘﻨﺎﮎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺑﺎﺏ ﻭﺟﻮﺩ ﺑﺸﺮ ﺁﺷﮑﺎﺭ ﻣﯽﮐﻨﺪ. ﺑﻪ ﻣﺎ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﯽﺩﻫﺪ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺷﺮﺍﯾﻂ ﻣﻨﺎﺳﺐ ﺑﺎﺷﺪ، ﯾﮏ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﺎ ﭼﻪ ﺳﺮﻋﺖ ﻭ ﺑﻪ ﭼﻪ ﺁﺳﺎﻧﯽ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﻪ ﻫﻤﻨﻮﻉ ﺧﻮﺩ ﺁﺳﯿﺐ ﺑﺮﺳﺎﻧﺪ، ﺑﻪ ﭼﻪ ﺳﺎﺩﮔﯽ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﺍﺯ ﺷﺨﺼﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﺩﻓﺎﻉ ﻧﻤﯽﮐﻨﺪ ﯾﺎ ﻧﻤﯽﺟﻨﮕﺪ ﺑﻬﺮﻩﮐﺸﯽ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺑﺴﺘﺮﺵ ﻓﺮﺍﻫﻢ ﺑﺎﺷﺪ ﺍﮐﺜﺮﯾﺖ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺑﻪ ﻇﺎﻫﺮ «ﻧﺮﻣﺎﻝ» ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﺩﺭ ﭼﺸﻢ ﺑﺮﻫﻢ ﺯﺩﻧﯽ ﺑﻪ ﻣﻮﺟﻮﺩﯼ ﺣﻘﯿﻘﺘﺎً ﻭﺣﺸﯽ ﻭ ﺧﺸﻦ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺷﻮﻧﺪ.
ﻣﺎﺭﯾﻨﺎ ﺑﻌﺪﻫﺎ ﺍﻋﻼﻡ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺷﺐ ﺑﻪ ﻫﺘﻞ ﺧﻮﺩ ﺑﺮﮔﺸﺘﻪ ﺑﻮﺩ، ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﯾﮏ ﺩﺳﺘﻪ ﺍﺯ ﻣﻮﻫﺎﯾﺶ ﺩﺭ ﻋﺮﺽ ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻋﺖ ﺳﻔﯿﺪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ. ﺧﻮﺩﺩﺍﺭﯼ ﻭ ﻋﺪﻡ ﻭﺍﮐﻨﺶ ﺍﻭ ﭼﻨﯿﻦ ﻫﺰﯾﻨﻪﺍﯼ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺗﺤﻤﯿﻞ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ.⚠️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
در روز شنبه ۲۸ امرداد سال ۲۵۳۱ (۱۳۵۱) تروریستی به نام "احمد زیبرم" کشته شد.
او که از اعضای سازمان چریکها فدایی خلق وهمچین شبکه تروریستی سیاهکل بود، همانند دیگر همقطارانش برای "رهایی" خلق می جنگید و برای این کار از لت و پار کردن و کشتنشان هم البته غافل نبود.
در گزارش روزنامه وقت می خوانیم که در هنگام فرار هم یک مأمور پلیس را با گلوله مجروح می کند و هم میکاییل خواربار فروش را می کشد، سابقه بانکزنی هم که داشت و در خورجینش هم یک بمب ساعتی پیدا می کنند. هر "خلقی" هم که در برابرش سبز می شود را با هفت تیر تهدید می کند.
این "آزادی خواهان آزادی خوار" را "روشنفکران وقت" تقدیس می کردند. شاملو برای این موجود روانپریش خطرناک شعر سرود که " چه فروتنانه بر درگاهِ نجابت به خاک میشکند..." و مسعود خان کیمیایی که که فیلمهایش در تحکیم و ترویج لمپنیسم در سینما و فرهنگ ایران بی رقیب است فیلم خوش ساخت و گیرای "گوزنها" را بر مبنای شخصیت احمد زبیرم ساخت و عجیب این که فاجعه تروریستی سینما رکس آبادان هم در ۲۸ امرداد اتفاق افتاد و در حین نمایش این فیلم. لازم به یادآوری است که تا پیش از حادثه یازدهم سپتامبر، فاجعه سینما رکس از نظر تعداد قربانی در یک حرکت تروریستی، در جهان رکورددار بود.
زیبرم درهنگام درگیری و کشته شدن، گریم کرده بود که سخت شبیه به شخصیت "قدرت" در فیلم گوزنها با بازی فرامرز قریبیان است.
جالب این است که علیرغم ادّعاهای "رفقا" در دستگیر شدن این جماعت که حکومت وقت "خرابکار" می نامید مردم بسیار نقش داشتند. تروریستهای سیاهکل را که روستاییان دستگیر کردند و بعدها "اشرف دهقانی" در کتابش نوشت که چریک باید قاطع باشد و از آنجا که "خلق" هنوز سواد و شعور ندارد که طرفدار ما باشد در مواقع ضروری باید بدون راه دادن تردید به خود هر کس که سر راهش است را از میان بردارد.
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
در روز شنبه ۲۸ امرداد سال ۲۵۳۱ (۱۳۵۱) تروریستی به نام "احمد زیبرم" کشته شد.
او که از اعضای سازمان چریکها فدایی خلق وهمچین شبکه تروریستی سیاهکل بود، همانند دیگر همقطارانش برای "رهایی" خلق می جنگید و برای این کار از لت و پار کردن و کشتنشان هم البته غافل نبود.
در گزارش روزنامه وقت می خوانیم که در هنگام فرار هم یک مأمور پلیس را با گلوله مجروح می کند و هم میکاییل خواربار فروش را می کشد، سابقه بانکزنی هم که داشت و در خورجینش هم یک بمب ساعتی پیدا می کنند. هر "خلقی" هم که در برابرش سبز می شود را با هفت تیر تهدید می کند.
این "آزادی خواهان آزادی خوار" را "روشنفکران وقت" تقدیس می کردند. شاملو برای این موجود روانپریش خطرناک شعر سرود که " چه فروتنانه بر درگاهِ نجابت به خاک میشکند..." و مسعود خان کیمیایی که که فیلمهایش در تحکیم و ترویج لمپنیسم در سینما و فرهنگ ایران بی رقیب است فیلم خوش ساخت و گیرای "گوزنها" را بر مبنای شخصیت احمد زبیرم ساخت و عجیب این که فاجعه تروریستی سینما رکس آبادان هم در ۲۸ امرداد اتفاق افتاد و در حین نمایش این فیلم. لازم به یادآوری است که تا پیش از حادثه یازدهم سپتامبر، فاجعه سینما رکس از نظر تعداد قربانی در یک حرکت تروریستی، در جهان رکورددار بود.
زیبرم درهنگام درگیری و کشته شدن، گریم کرده بود که سخت شبیه به شخصیت "قدرت" در فیلم گوزنها با بازی فرامرز قریبیان است.
جالب این است که علیرغم ادّعاهای "رفقا" در دستگیر شدن این جماعت که حکومت وقت "خرابکار" می نامید مردم بسیار نقش داشتند. تروریستهای سیاهکل را که روستاییان دستگیر کردند و بعدها "اشرف دهقانی" در کتابش نوشت که چریک باید قاطع باشد و از آنجا که "خلق" هنوز سواد و شعور ندارد که طرفدار ما باشد در مواقع ضروری باید بدون راه دادن تردید به خود هر کس که سر راهش است را از میان بردارد.
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
( ahaang.com )
Homayoun Shajarian
🎤#همایون_شجریان
بگردید ، بگردید ، درین خانه بگردید
درین خانه غریبید ، غریبانه بگردید
یکی مرغ چمن بود که جفت دل من بود
جهان لانه ی او نیست پی لانه بگردید
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
بگردید ، بگردید ، درین خانه بگردید
درین خانه غریبید ، غریبانه بگردید
یکی مرغ چمن بود که جفت دل من بود
جهان لانه ی او نیست پی لانه بگردید
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
داستان واقعی جوان نابغه ای که خودکشی کرد.
نوشتهای از دکتر نادر گرامیان:
قرار نیست ما در درس سیاست از ترامپ شیردل و پوتین مارشال بنویسیم.....
گاهی خود شناسی، بهتر از دیگر شناسی است.
#رضاشاه ، مرد بزرگی بود. شاید دیگر تاریخ ایران، مردی به بزرگی و عظمت رضاشاه بخود نبیند.
او برای ساختن ایران نوین ۲۰ سال، چکمه از پای خود در نیاورد تا در آن زمان دِهِ ایران را يك کشور کرد....
او برای ایران، پل ساخت ، جاده احداث کرد ، راهآهن ساخت ، بیمارستان و دانشگاه ساخت ، دادگستری ساخت، وزارت دارائی ساخت ، شهربانی کلِ کشور را ساخت ، ناوِ بایندر را به آب های خلیج فارس انداخت. ....
اما رضا شاه، یک اشتباه بزرگ در تاریخ ایران کرد !... ولیعهدش را بجای اینکه در مدارس ايران و اطراف شاه عبدالعظیم، برای ادامه تحصیل بفرستد، به سوئیس اعزام کرد. یعنی از دهِ تهران، به ژنو. آنهم در سنین نوجوانی، که شخصیت فرد، هنوز شکل نگرفته است .....
محمدرضاشاه، به سوئیس رفت. اما بعدها مشکلاتی برای خود و کشور، بوجود آورد که غیر قابل جبران بود.....
در سال ۱۳۵۲ استاد، دکتر بنی احمد، در سرِ کلاس انسان شناسی، ماجرائی را تعریف کرد که بی ربط به این بحث نیست.
او گفت: حدود ۲۰ سال پیش، یک نوجوان ۱۳ ساله را از شیراز به تهران اعزام کردند تا اساتید دانشگاه تهران، در مورد ادامه ی تحصیل او، نظر بدهند.
استاد ریاضی، فیزیک، فیزیک اتمی، هندسه و اجسام، و من هم دعوت شدم. این پسر، براستی نابغه بود .تمام فرمولهای ریاضی و جبر و هندسه را حفظ بود . تمام جذر و رادیکال اعداد را میدانست و در مغز خود، ضرب و تقسیم میکرد . این نوجوان، یک ساعت و نیم تست شد و قرار شد اساتید، در مورد ادامه ی رشته ی او نظر خود را به اداره ی علوم و آموزش عالی، بدهند، که همه ی اساتيد، رشته ی فیزیکِ اتمی را برای او انتخاب کردند. جلسه تمام شده بود و از من پرسیدند نظر شما چیست چرا سکوت کردهاید؟
من گفتم این نو جوان نابغه، نمیتواند ادامه ی تحصیل دهد و خودکشی میکند! همه تعجب كردند و علت را پرسیدند؟
گفتم در طول یک ساعت و نیم، او هرگز نخندید، فقط فرمول حل کرد. او زندگی نکرده است، فقط فرمول یاد گرفته است ....
این نوجوان، برای ادامه ی تحصیل، به فرانسه اعزام شد و ٣ سال گذشت . گاهی با اساتید دانشگاه او، در تماس بودم و همه میگفتند او نابغه است.
٣ سال بعد، نامهای بدستم رسید و روبان مشکی در کنار نامه بود و نوشته بود:
دکترابراهیم بنی احمد؛ جامعه ی علمی دنیا، عزادار شد. هفته ی پیش، رسول وکیلی، دانشجوی مَقطعِ فوق لیسانسِ دانشگاه سوربُنِ پاریس، در رشته فیزیکِ اتمی، بوسیله ی ملافه ی تختش، خود را حلقآویز کرد. به شما تسلیت میگویم.!!
پرفسورفلیپ دورستن، پاریس، سوربن. ميگويد: فرزندان خود را در سنین نوجوانی و بلوغ، از خود دور نکنید. صدمات عاطفی میخورند. آنها ممكن است موفق شوند، اما انسان های شادی نمیشوند.
انسانها در زیر ۱۰ سال، میترسند، و بعد از ۱۴ سال، فکر میکنند. در بین ۱۰ تا ۱۴ سال، نه میترسند، و نه فکر میکنند.
#محمدرضاشاه ، در ۱۷ سالگی، برگشت و تمام وظایف خود را نسبت به کشورش انجام داد و پادشاه موفقی بود ولی انسانِ شادی نبود.
در طول ٣٧ سال سلطنت ، عوض کردن ۲۱ نخست وزیر، از اشتباهات شاهِ فقید بود. او بعد از تولدِ ولیعهدِ ایران، سعی کرد شاد باشد، اما برای شادی او دیر شده بود.
او براستی یک سوئیسی بود. سوئیسی ها اهل مبارزه نیستند. آرام و موقرند. شاه همیشه آرام و موقر بود و زمانیکه باید در مقابل دشمنان خود می ایستاد، آرام و با وقار، از كشور رفت . او مبارزه و کشتن را درسوئیس، نیاموخته بود. سوئیسی ها جنگ نمیکنند، حتی با همديگر دعوا هم نمیکنند. سوئیسی ها دروغ نمیگویند. اهل فریب نیستند.💥
و ایران، تنها کشوری در خاورمیانه بود که یک پادشاهِ سوئیسی داشت...
او برای پادشاهی ایران، ٢٠٠ سال، زود بدنیا آمده بود.
#تاریخ
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
داستان واقعی جوان نابغه ای که خودکشی کرد.
نوشتهای از دکتر نادر گرامیان:
قرار نیست ما در درس سیاست از ترامپ شیردل و پوتین مارشال بنویسیم.....
گاهی خود شناسی، بهتر از دیگر شناسی است.
#رضاشاه ، مرد بزرگی بود. شاید دیگر تاریخ ایران، مردی به بزرگی و عظمت رضاشاه بخود نبیند.
او برای ساختن ایران نوین ۲۰ سال، چکمه از پای خود در نیاورد تا در آن زمان دِهِ ایران را يك کشور کرد....
او برای ایران، پل ساخت ، جاده احداث کرد ، راهآهن ساخت ، بیمارستان و دانشگاه ساخت ، دادگستری ساخت، وزارت دارائی ساخت ، شهربانی کلِ کشور را ساخت ، ناوِ بایندر را به آب های خلیج فارس انداخت. ....
اما رضا شاه، یک اشتباه بزرگ در تاریخ ایران کرد !... ولیعهدش را بجای اینکه در مدارس ايران و اطراف شاه عبدالعظیم، برای ادامه تحصیل بفرستد، به سوئیس اعزام کرد. یعنی از دهِ تهران، به ژنو. آنهم در سنین نوجوانی، که شخصیت فرد، هنوز شکل نگرفته است .....
محمدرضاشاه، به سوئیس رفت. اما بعدها مشکلاتی برای خود و کشور، بوجود آورد که غیر قابل جبران بود.....
در سال ۱۳۵۲ استاد، دکتر بنی احمد، در سرِ کلاس انسان شناسی، ماجرائی را تعریف کرد که بی ربط به این بحث نیست.
او گفت: حدود ۲۰ سال پیش، یک نوجوان ۱۳ ساله را از شیراز به تهران اعزام کردند تا اساتید دانشگاه تهران، در مورد ادامه ی تحصیل او، نظر بدهند.
استاد ریاضی، فیزیک، فیزیک اتمی، هندسه و اجسام، و من هم دعوت شدم. این پسر، براستی نابغه بود .تمام فرمولهای ریاضی و جبر و هندسه را حفظ بود . تمام جذر و رادیکال اعداد را میدانست و در مغز خود، ضرب و تقسیم میکرد . این نوجوان، یک ساعت و نیم تست شد و قرار شد اساتید، در مورد ادامه ی رشته ی او نظر خود را به اداره ی علوم و آموزش عالی، بدهند، که همه ی اساتيد، رشته ی فیزیکِ اتمی را برای او انتخاب کردند. جلسه تمام شده بود و از من پرسیدند نظر شما چیست چرا سکوت کردهاید؟
من گفتم این نو جوان نابغه، نمیتواند ادامه ی تحصیل دهد و خودکشی میکند! همه تعجب كردند و علت را پرسیدند؟
گفتم در طول یک ساعت و نیم، او هرگز نخندید، فقط فرمول حل کرد. او زندگی نکرده است، فقط فرمول یاد گرفته است ....
این نوجوان، برای ادامه ی تحصیل، به فرانسه اعزام شد و ٣ سال گذشت . گاهی با اساتید دانشگاه او، در تماس بودم و همه میگفتند او نابغه است.
٣ سال بعد، نامهای بدستم رسید و روبان مشکی در کنار نامه بود و نوشته بود:
دکترابراهیم بنی احمد؛ جامعه ی علمی دنیا، عزادار شد. هفته ی پیش، رسول وکیلی، دانشجوی مَقطعِ فوق لیسانسِ دانشگاه سوربُنِ پاریس، در رشته فیزیکِ اتمی، بوسیله ی ملافه ی تختش، خود را حلقآویز کرد. به شما تسلیت میگویم.!!
پرفسورفلیپ دورستن، پاریس، سوربن. ميگويد: فرزندان خود را در سنین نوجوانی و بلوغ، از خود دور نکنید. صدمات عاطفی میخورند. آنها ممكن است موفق شوند، اما انسان های شادی نمیشوند.
انسانها در زیر ۱۰ سال، میترسند، و بعد از ۱۴ سال، فکر میکنند. در بین ۱۰ تا ۱۴ سال، نه میترسند، و نه فکر میکنند.
#محمدرضاشاه ، در ۱۷ سالگی، برگشت و تمام وظایف خود را نسبت به کشورش انجام داد و پادشاه موفقی بود ولی انسانِ شادی نبود.
در طول ٣٧ سال سلطنت ، عوض کردن ۲۱ نخست وزیر، از اشتباهات شاهِ فقید بود. او بعد از تولدِ ولیعهدِ ایران، سعی کرد شاد باشد، اما برای شادی او دیر شده بود.
او براستی یک سوئیسی بود. سوئیسی ها اهل مبارزه نیستند. آرام و موقرند. شاه همیشه آرام و موقر بود و زمانیکه باید در مقابل دشمنان خود می ایستاد، آرام و با وقار، از كشور رفت . او مبارزه و کشتن را درسوئیس، نیاموخته بود. سوئیسی ها جنگ نمیکنند، حتی با همديگر دعوا هم نمیکنند. سوئیسی ها دروغ نمیگویند. اهل فریب نیستند.💥
و ایران، تنها کشوری در خاورمیانه بود که یک پادشاهِ سوئیسی داشت...
او برای پادشاهی ایران، ٢٠٠ سال، زود بدنیا آمده بود.
#تاریخ
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان صد و بیست و شش
#اکوان_دیو
وقتی رستم بیدار شد اکوان دیو از او پرسید آرزویت چیست؟ ترا در خشکی بیاندازم یا دریا؟ رستم میدانست که هرچه بگوید دیو واژگونه عمل خواهد کرد. بنابراین پاسخ داد که دانای چین گفته :
که در آب هر کو بر آیدش هوش
به مینو روانش نبیند سروش
بکوهم بینداز تا ببر و شیر
ببینند چنگال مرد دلیر
اکوان دیو رستم را به دریا انداخت . رستم با دست چپ و پا شنا میکرد و با تیغ در دست راست نهنگان را که به او حمله میکردند از پا در می آورد تا به ساحل هامون رسید. خود را خشک کرد وبه سوی چشمه ای که آنجا خوابیده بود به امید پیدا کردن رخش رفت. ولی او را آنجا ندید. پیاده همی رفت تا به یک گله اسب در مرغزاری رسید. رخش در میان گله اسبان بود. گله داران که از اسبان افراسیاب نگهداری میکردند در خواب بودند. رستم زین بر رخش گذاشت که گله داران از صدای اسب ها بیدار شدند و به رستم حمله کردند ولی رستم دونفر از آنها را کشت و بقیه فرار کردند. در همین زمان بود که افراسیاب برای دیدن گله اسبان با نوازندگان و خوانندگان و چنگ ومی به آن دشت رسید .
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان صد و بیست و شش
#اکوان_دیو
وقتی رستم بیدار شد اکوان دیو از او پرسید آرزویت چیست؟ ترا در خشکی بیاندازم یا دریا؟ رستم میدانست که هرچه بگوید دیو واژگونه عمل خواهد کرد. بنابراین پاسخ داد که دانای چین گفته :
که در آب هر کو بر آیدش هوش
به مینو روانش نبیند سروش
بکوهم بینداز تا ببر و شیر
ببینند چنگال مرد دلیر
اکوان دیو رستم را به دریا انداخت . رستم با دست چپ و پا شنا میکرد و با تیغ در دست راست نهنگان را که به او حمله میکردند از پا در می آورد تا به ساحل هامون رسید. خود را خشک کرد وبه سوی چشمه ای که آنجا خوابیده بود به امید پیدا کردن رخش رفت. ولی او را آنجا ندید. پیاده همی رفت تا به یک گله اسب در مرغزاری رسید. رخش در میان گله اسبان بود. گله داران که از اسبان افراسیاب نگهداری میکردند در خواب بودند. رستم زین بر رخش گذاشت که گله داران از صدای اسب ها بیدار شدند و به رستم حمله کردند ولی رستم دونفر از آنها را کشت و بقیه فرار کردند. در همین زمان بود که افراسیاب برای دیدن گله اسبان با نوازندگان و خوانندگان و چنگ ومی به آن دشت رسید .
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
✅ کنایه طنزنویس بی قانون به رحیم پورازغدی:
- تاکنون چند جلد کتاب خواندهای؟
+ قریب به ۷۰ هزار جلد
- وای استاد مگر میشود؟
+ جلد عزیزم! فقط جلدشان را مطالعه کن
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
- تاکنون چند جلد کتاب خواندهای؟
+ قریب به ۷۰ هزار جلد
- وای استاد مگر میشود؟
+ جلد عزیزم! فقط جلدشان را مطالعه کن
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Audio
کانال تلگرامی کتابخانه گویا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️