پرواز فکر و اندیشه
1.18K subscribers
4.13K photos
2.04K videos
84 files
964 links
‏جاویدشاه فقط یه شعار نیست…

عهد ما با ایران و هزاران سال پادشاهی‌ست…
Download Telegram
Audio
کانال تلگرامی کتابخانه گویا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Audio
کانال تلگرامی کتابخانه گویا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


به بهانه دهم مرداد زاد روز این نویسنده توانا🌻🌻

آن جا یک قهوه خانه بود.
اما ننشستیم به نوشیدن دو تا استکان چای. چرا ؟

دنیا خراب می شد اگر دقایقی آن جا مینشستیم
و نفری یک استکان چای میخوردیم؟
عجله، همیشه عجله

کدام گوری میخواستم بروم؟
من به بهانه رسیدن به زندگی،
همیشه زندگی را کشته ام...

روزگار سپری شده مردم سالخورده
#محمود_دولت_آبادی


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


#شاهنامه
داستان صد و هجده
#کمک_شنگل_شاه_هند_به_تورانیان

چون رهام به رستم رسید ،تهمتن گفت میترسم رخش خسته بشود، در آن صورت پیاده خواهیم جنگید. ولی تو به سراغ پیل بانان برو و بکوش تا همه شان را گرفته نزد خسرو ببریم. از سوی چینیان فرطوس با رستم روبرو شد. رستم او را از زین گرفته بر زمین کوبیده دستانش را بست و به لشکر سپرد. پهلوان دیگر چینی کالوی که رستم را دید با شمشیر به کلاهخود رستم کوبید. رستم با نیزه او را از پشت زین درربود و فرمود تا دست او را ببندند. رستم و دلیران گام به گام به پیل سفید خاقان نزدیک میشدند و سرداران دشمن را به بند میکشیدند و به این ترتیب سپاهیان چین گریختند. خاقان با ناامیدی به یک سپاهی که ایرانی میدانست گفت : نزد رستم برو و بگو که لشکر من در کینه خواهی از شما سهمی نداشته ، هرچه کرده افراسیاب کرده. بهتر است ما صلح کنیم و تعهد میکنم هر سال باج و خراج بپردازم. رستم گفت این شما بودید که برای تاراج به ایران آمدید . گنج و پیلان و اسبان و تاج شاهی خاقان و تخت عاجش را نزد من بفرستید. سرش را امکان دارد ببخشم. فرستاده گفت تمام این دشت پر از سپاهی و مردان جنگی است و خاقان خوب راه و رسم جنگ را میداند.
 

منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
      به کوشش : سهراب چمن آرا


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


_ آخه بچه دار شدن چه عیبی داره که اینقدر ازش می‌ترسی؟

- جسی، دنیا هنوز برای اینجور چیزها آماده نیست. دنیا برای بچه‌دار شدن اصلاً آمادگی نداره. من دوست ندارم آزارم به کسی برسه، اون‌وقت چطور بچه‌ی خودم‌ رو اذیت کنم؟

امروز دیگه نمیشه بچه‌دار شد. فقط جمعیت دنیارو زیاد می‌کنی. آمار بالا می‌ره. حالا ساده است بچه‌دار می‌شی اما بعد یه روز بچه‌ات می‌آد راست توی چشمت نگاه می‌کنه. چیزی نمی‌گه، فقط نگاهت می‌کنه. همین. اون‌وقت چه کار می‌کنی؟ خودتو می‌اندازی روی پاش یا چی؟

ما می‌تونیم باهم خوشبخت باشیم، و یه طفل معصوم مجبور نباشه کفاره‌اش رو بده. این بچه وقتی بزرگ شد چه خاکی سر خودش بریزه؟ از کی کمک بخواد؟ از بیمه اجتماعی؟ نه بسه. قابل تحمل نیست.

#خداحافظ_گاری_کوپر
#رومن_گاری


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آیت‌الله العظمی منتظری در دهه شصت: کار را به کاردان بسپاریم، حزب‌اللهی بودن کافی نیست.

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


زمانی که بنده وزیر سپاه شدم، مکان مناسبی برای وزارتخانه پیدا نکردم، بنابراین به این نتیجه رسیدم که وزارتخانه سپاه را در سفارت آمریکا و یا لانه جاسوسی تشکیل دهم که به همین دلیل به جماران رفتم و ملاقاتی با حاج احمد آقای خمینی داشتم و از او خواستم که در این باره از امام(ره) سؤال کند، وقتی حاج احمد آقا از نزد امام(ره) برگشت با خنده به بنده گفت که "شما بیا و خودت در این باره از امام سؤال کن، نزد امام رفتم و درخواستم را مطرح کردم، ایشان به بنده گفتند که "برای چه می‌خواهی به آنجا(سفارت سابق آمریکا) بروی؟ مگر ما قرار است هزار سال با آمریکا رابطه نداشته باشیم؟"

از کتاب خاطرات محسن رفیق دوست


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


✅ سردار! از کدام مردم سخن می‌گویید؟!

✍ مجتبی لطفی:
سردار عزیز جعفری فرمانده سپاه پاسداران پس از آنکه ترامپ از تمایل به مذاکره با مقامات ایران سخن رانده، گفته است:
" آقای ترامپ! مردم ایران هرگز به مسئولین خود اجازه مذاکره و ملاقات باشیطان بزرگ را نمی‌دهند؛ هرگزچنین روزی رانخواهیددید."

🔸 قطعا سردار از مردم نظرسنجی نکرده‌اند حتی از ساکنان شهرک محلاتی، محل اسکان بیشتر فرماندهان سپاه. بنابراین مراد از مردمی که به عنوان سخنگوی آنان اظهار نظر می کند کدام مردم هستند؟ مردمی که طی ۸ سال جنگ، به سرداران با وعده هایی چون فتح کربلا و سپس قدس، اعتماد کرده و بچه های از گل بهتر خود را بدستشان سپردند، روانه جبهه کردند و هنوز از جوانان است که استخوانی سر از خاک بیرون می‌کشند تا دل مادری یکسره شود از چشم دوختن به در خانه تا مگر گمگشته اش از سفر باز گردد. و حالا سردار رضایی از اشتباه بودن ورود به خاک عراق پس از فتح خرمشهر سخن می‌گوید!

🔸سردار می‌گوید مردم (که مرادش جو و اراده حاکم بر سپاه است) به مسولان اجازه مذاکره نمی دهند! سقف این مسولان تا کجاست؟ آیا فراتر از رئیس جمهور را هم شامل می شود؟

🔸کلام آخر اینکه سردار یادشان هست که پس از برجام روی موشک با زبان عبری نابودی اسرائیل را دم زدند و بهترین هدیه را به نتانیاهو تقدیم کردند و برای دوست وی ترامپ، تا پس از رسیدن به قدرت بهانه خروج از برجام را داشته باشد؟! و حالا تاوانش را همان مردم _ مردم واقعی نه مردم ادعایی سردار _ با انواع فشارهای اقتصادی، پس می دهند؟!
بهتر نیست نظامیان دست از سر مردم بردارند تا خود سرنوشت خویش را برگزینند؟!


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


ما کلاس اول دبستان بودیم.
این اخوی مان که اکنون دو سال از ما بزرگتر هستند، بخاطر می آوریم که در آن زمان هم، دو سال از ما بزرگتر بودند. در همه جا و در همه کار با هم بودیم . عینهو دو تا شریک.
یک روز دو نفری با هم رفتیم، نان بخریم.
نان در آن روزگار دانه ای دو قران یا شاید پنج قران بود، البته نه اینکه نان آن موقع مثل همه چیز این موقع، دو نرخی و یا چند نرخی باشد بلکه ما یادمان نیست.
خلاصه! به سمت نانوایی می رفتیم که به یکباره اخوی هیجان زده گفتند:«پول، پول!». گفتیم:«کو،کجاست،کو پول؟!».
یک دو قرانی روی زمین توی خاک ها افتاده بود.
آن زمان مثل حالا نبود که تا توی دهن خلق الله را هم آسفالت کنند! -به سلامتی شما- خیابان ها و کوچه های اطراف خانه ی ما، همه خاکی بود.خلاصه! اخوی دو زاری را برداشتند.
نان را خریدیم و به خانه برگشتیم. مرحومه مادر در زیرزمین مشغول طبخ غذا بودند.اخوی خوش خیال ما، نان را روی میز گذاشت و گفت:«اینم پیدا کردیم»
و دو قرانی را به مادر نشان داد.مرحومه مادر پرسیدند:
«از کجا؟!» اخوی گفت:«توی خیابون، روی زمین افتاده بود.
صاحب نداشت.» مادر گفتند:«مگر پول، بی صاحب میشه؟!
پول، روی زمین افتاده بود، تو هم برداشتیش؟!»
اخوی گفت:«بله برداشتم.» مادر گفتند:
«با کدوم دستت پول رو برداشتی؟!»
اخوی از همه جا بی خبر گفت:«با این دست!». آقا!
این دست داداش ما که بالا آمد -خدا بیامرزد رفتگان شما را
این مرحومه مادرمان مثل اینکه دزد گرفته باشند،
جوری این مچ دست اخوی را در دست گرفتند گویی دزدی ،
در چنگ یک عدالتی گرفتار آمده که اصلا" عدالتش اهل پارتی بازی
و سفارش و حق حساب نیست.از ترس مجازات و سوز کیفر یک ،
رعشه ای به تن ما اخوان افتاد، کانه هر دو به بیماری پارکینسون مادرزادی(!) مبتلا هستیم. مرحومه مادر این اخوی نگون بخت ما را همینطور که به سمت چراغ گاز می بردند،فرمایش می کردند:
«الان یک قاشق داغ می کنم، پشت دستت میذارم تا یادت بمونه پولی که مال تو نیست، بهش دست نزنی».
عزم مرحومه مادر برای مبارزه با هر گونه فساد اقتصادی
(اعم از دانه ریز و یا دانه درشت آن) یک جزمی داشت،
بیا و ببین!چشم تان روز بد نبیند، مادر شعله چراغ گاز را که روشن کردند، این اخوی ما زد زیر گریه.مثل ابر بهار اشک می ریخت.
از همان فاصله چند متری ما هم سوزش آن داغ را زیر پوست مان حس کردیم و زدیم زیر گریه. محشر کبری(!) به پا شده بود.
با کم و زیادش حداقل پنجاه دفعه این اخوی ما هی گفت:
«غلط کردم مادر! مادر غلط کردم!»
بالاخره دل مادر به رحم آمد و گفتند:
«این دفعه اول و آخرت بود؟!»
اخوی هم به جمیع کائنات در عالم هستی،
قسم یاد کرد که دفعه اول و آخرش باشد.
مادر دست اخوی را که رها کردند.
نگاه پر جذبه مادر به ما دوخته شد. قلب مان آمد توی دهن مان. فهمیدیم که به عنوان مشارکت یا معاونت در برداشتن دو زاری مردم، متهم ردیف دوم پرونده هستیم.
در کسری از ثانیه تجزیه تحلیل کردیم که باید به یک جایی پناه(!) برد. آن موقع امکانات نبود و ما نمی توانستیم به کانادا پناهنده شویم ،
پس هیچ جا بهتر از گوشه حیاط به ذهن مان نرسید.
مثل تیری که از چله‌کمان رها شده باشد، پله‌های زیرزمین را دو تا یکی کردیم. رفتیم داخل حیاط و -گلاب به رویتان- به مستراح گوشه‌حیاط پناهنده شدیم. در را هم از داخل به روی‌خودمان قفل کردیم.‌صدای هر تپش قلب مان را دو بار می شنیدیم که صدای دومش مربوط به پژواک صدای قلب مان از دیوارهای مستراح بود.‌مادر به پشت درب اقامتگاه(!) ما رسیدند و گفتند:‌
«بیا بیرون!» ولی ما فقط عاجزانه التماس می کردیم:
«غلط کردم مادر! مادر غلط کردم!».مرحومه مادر دریافتند با توجه به محل پناهندگی(!) ما، این «غلط کردم!»
خیلی فراتر از یک «غلط کردم» معمولی است و حواشی زیادی بر آن مترتب است! بالاخره با کلی عجز و لابه، مادر امان دادند.
اکنون ما از یک حبس خود خواسته مستراحی و یک کیفر داغ،
رهایی جسته بودیم. ندایی از درون به ما نهیب زد که:«استثنائا" همین یک بار جستی ملخک!».
از آن زمان تا امروز بیش از چهل‌وچهار سال می گذرد.
‌شما الان کل بودجه جاری و عمرانی ایالات متحده آمریکا را بسپار
به این اخوی ما . دور از جان ، اگر از گرسنگی بمیرد به پول دشمنش هم دست نمی زند.حالا گم شدن! یالفت ولیس شدن اموال بیت المال هم ممکن است که دو حالت داشته باشد یا پول های گمشده را برادران(!) فکر کرده اند که بی‌صاحب(!) است .
و برداشته‌اند اما به مادرشان نگفته‌اند و یا پول را برداشته ....
و به مادرشان هم گفته‌اند ، اما ....مادر ایشان ،عزم جدی در مبارزه
با مفاسد اقتصادی نداشته‌اند!
وگرنه چند هزار میلیارد تومان پول به آن سنگینی که پا ندارد ،
تا برای خودش برود به راه رفتن و دوردور کردن!

محمد رضا فتحی نجفی
30 سال معلمی


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


بی اعتقادی به انتخابات

✍🏻 عبدالکریم سروش

حاکمان ما نه به مجلس اعتقادی دارند نه به حقوق بشر نه به انتخابات و نه حتی به تفکیک قوا چنانکه مصباح یزدی یکبار گفته بود همۀ این اساس بنا بر مصلحت و برای بستن دهان دیگران در قانون اساسی آمده ، اینان هنوز که هنوز است می‌خواهند با مردم رابطه‌ی مفتی و مقلّد داشته باشند و انتظار دارند که فتوای آنان را قانون بشمارند و بدان گردن نهند چون به درستی فهمیده‌اند که اگر قانون حاکم شود آنان هیچ ‌کاره‌اند ...

به همین سبب هربار آرامش ، نشاط ، روابط قانونمند مردم با یکدیگر را تحمّل نمی‌کنند و فتوایی میدهند که این نظم را برهم زنند و به جامعه تلقین کنند که ما هستیم و بی‌اثر نیستیم و صاعقه‌های قانون‌سوز فقه همواره آماده است !!

اینان همچون داعشیان از اعماق تاریک تاریخ به دنیای مدرن امروز پرتاب شدند و گمان میکنند با فقه عبوس و دیانت ناسنجیدۀ خویش از عهدۀ گشودن تمام گره‌های جامعۀ مدرن بر می‌آیند و اینک هم که طشت ناتوانی‌شان از بام تاریخ افتاده میکوشند با جمع کردن قمه کشان و اوباشان به دور خود آبروی نداشته را به ظاهر حفظ کنند ...

لکن اگر سفینۀ نجاتی هست که به ساحل سعادت برسد قطعا ناخدایش این بی‌خدایان نیستند و به این محتسبان خشونت پرور امید واعتمادی نیست


با شیخ شهر گوی که ظالم به چه فتاد
تا سنگ تجربت نزند بر سبوی خویش

اکنون که آبروی شریعت بریختی
برگرد سوی خانه پی آبروی خویش …


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


✅ کدام مصدق؟

✍ احمد زیدآبادی:

آن دسته از "اصولگرایان" و حتی بخشی از اصلاح‌طلبانی که این روزها در سطح داخلی و خارجی، بی‌وقفه از دخالت آمریکا در کودتای 28 مرداد و سرنگون کردن دولت دکتر محمد مصدق به عنوان مهمترین شاهد ضدیت آمریکا با منافع ملی ایران یاد می‌کنند؛ به نظرم بهتر است به مواضع گذشتۀ خود در بارۀ دکتر مصدق هم نگاهی بیاندازند!
آیا جز این است که این افراد دکتر مصدق را در خدمت منافع آمریکا و حتی وابسته به آن معرفی می‌کردند؟ آیا جز از این است که با حمل پوستری از دکتر مصدق در راهپیمایی‌ها که در حال بوسیدن دست ملکه ثریاست؛ او را مهرۀ دربار پهلوی می‌دانستند؟ آیا غیر از این است که با تکثیر بی امان کتاب "مصدق السلطنه" اثر حسن آیت و ترویج آن در مدارس، اساساً انجام کودتا در 28 مرداد را منکر بودند؟ آیا غیر از این است که جنبش ملی شدن نفت ایران را اصولاً کار آیت‌الله کاشانی و فدائیان اسلام می‌دانستند و دکتر مصدق را به مصادره و منحرف کردن جنبش متهم می‌کردند؟ آیا غیر از این است که در اجتماعات عمومی اجازۀ نام بردن از مصدق را نمی‌دادند و اسم‌اش را از خیابان‌ها و مؤسسات عمومی در سرتاسر ایران حذف کردند؟ آیا غیر از این است که نقل قولی از آیت الله خمینی را......
با این سابقه و بدون نقد روشن و علنی آن، چگونه می‌توان مدافع دولت دکتر مصدق و مدعی کودتای 28 مرداد شد؟ درست است که جامعۀ ایرانی حافظۀ تاریخی‌اش محدود است؛ اما نه تا بدین پایه که همه چیز را به کلی از یاد ببرد!


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
رئیس کل بانک مرکزی اعدام شد!

🔹یوسف خوش کیش سپیده دم ۲۴ مرداد سال۱۳۵۹ اعدام شد!
🔹یکی از جرم‌های وی ایجاد تورّم و شناور نکردن ارز بوده است.

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Audio
کانال تلگرامی کتابخانه گویا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Audio
کانال تلگرامی کتابخانه گویا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


#شاهنامه
داستان صد و نوزده
#کمک_شنگل_شاه_هند_به_تورانیان

چون سخن به اینجا رسید ، رستم رکاب بر پهلوی رخش زد و به میدان بازگشت . خاقان که چشمش به رستم افتاد زوبین بر دست به رستم حمله کرد . چون به رستم کارگر نشد تهمتن با کمند خاقان را از پشت پیل به زیر کشید و فرمان داد تا دست و بازویش را بستند و پیاده به سوی لشکر ایران بردند.

پیاده همی راند تا رودشهد
نه پیل و نه تاج و نه تخت ونه مهد

چنین ست رسم سرای فریب
گهی بر فراز و گهی بر نشیب

چنین بود تا بود گردان سپهر
گهی جنگ و زهرست و گه نوش و مهر

پیران در کنار لشکر میدان را نگاه میکرد ، ناگهان متوجه شد که تمام پهلوانان خاقان چین کشته و گرفتار شده اند. پس رو به سرداران تورانی کرده گفت هنگام گریز است و به تندی درفش سپاه را به دور افکنده و با سپاه از راه و بی راه به سوی توران فرار کردند.

منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
      به کوشش : سهراب چمن آرا


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
واکنش متفاوت #رامبد_جوان به وضعیت مملکت

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


آنچه را عاشقانه دوست می داری بیاب 
و بگذار تو را بکشد 
بگذار غرقت کند
در آن چه که هستی 
بگذار بر شانه هایت بچسبد 
سنگینت کند 
تو را به سمت پوچی ببرد 
بگذار تو را بکشد و تمامت را ببلعد 
زیرا هر چیزی تو را خواهد کشت 
دیر یا زود 
اما چه بهتر
آنچه دوستش میداری  بکشدت


#چالز_بوکوفسکی


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


یارِدبستانیِ «کوچر بیرکار» در واکنش به موفقیت و #پناهندگی هم‌اتاقی سابق خود می‌نویسد:


امشب خبری را شنیدم که هم خوشحال شدم و هم متاثر و آن خبر دریافت
#جایزه_فیلدز موسوم به نوبل ریاضیات توسط #کوچر_بیرکار استاد #دانشگاه_کمبریج به عنوان دومین ایرانی بعد از #مریم_میرزاخانی بود.
انگار همین دیروز بود سال ۱۳۷۸ در کوی دانشگاه تهران من با فریدون درخشانی بچه یکی از روستاهای مریوان در ساختمان ۷۰ اتاق ۲۲۱ آشنا شدیم.

سالی که آخرین سال زندگی پر از مشقت فریدون دیروز و کوچر امروز در کوی دانشگاه تهران بود.
فریدون از یک خانواده ضعیف مریوانی با پدرر و مادری بی‌سواد راهی دانشگاه تهران شده بود. در آن جمعی که متشکل از ۳ اتاق بودیم (۱۸ نفر) و بر یک سفره می‌نشستیم به جرات می‌توان گفت فریدون سخت‌ترین شرایط را داشت.
اواسط سال بود که فریدون برای اعزام به مسابقات جهانی لندن انتخاب شد البته به همراه یک یا دو نفر دیگر از جمع همان بچه‌ها که بعدا حذف شدند. فریدون که برای تامین هزینه یک تومانی بلیط اتوبوس و ۱۰ تومانی ژتون هم مشکل داشت به یک‌باره با سد بزرگی به نام گذاشتن وثیقه ۵ میلیون تومانی برای اعزام به #مسابقات_جهانی لندن مواجه شد چیزی که حق‌اش بود و آنرا با زحمت به دست آورده بود آنهم بدون رانت و کلاس های آنچنانی و سهمیه و....

وزارت علوم او را به دانشگاه تهران ارجاع می‌داد و دانشگاه تهران به وزارت علوم و اینچنین هر روز فریدون را به سمت کوچر شدن و لندن‌ نشین شدن هل دادن و هل دادن .
دست آخر و بعد از کلی عذاب روحی و تحقیر شخصیت و نابود کردن روحیه فریدونی که همه از مدال طلایش اطمینان داشتند درست یادم نیست با وثیقه وزارت علوم یا دانشگاه تهران عازم یک سفر بی بازگشت به مسابقات جهانی لندن شد مسابقاتی که با مشکلات بسیار رنگ مدال فریدون را به نقره تغییر داد و نهایتا در آخرین لحظات موجب پناهندگی‌اش در فرودگاه لندن شد.
خوب یادمه که فریدون پرچم‌دار تیم ایران در مسابقات جهانی لندن بود پرچم‌داری که هرگز بازنگشت و عرصه را برای نوابغ رانتی و سهمیه‌ای و... خالی گذاشت تا در این مملکت استاد شوند و مدیر و... .
بعد از چند ماه نامه‌ای برای یکی از بچه‌ها نوشت و در آن نامه گفت که یکی از غول‌های کامپیوتر دنیا بورس‌اش کرده و در حال ادامه تحصیل در مقطع دکتری #دانشگاه_ناتینگهام با یک خانه و یک اتومبیل با ماهی چند هزار پوند و ...

آری امشب هم از صمیم قلب و با همه وجود خوشحال شدم برای موفقیت پسری که همه زندگیش در زادگاه و در موطن و کشورش پر از مشقت و بدبختی بود و هم سخت غمگین و ناراحت برای اینکه چرا فریدون نباید برای ایران باشد


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


چون عمر به سر رسد چه شیرین و چه تلخ

پیمانه چو پر شود چه بغداد و چه بلخ

می نوش که بعد از من و تو ماه بسی

از سَلخ به غٌرّه آید از غره به سلخ


#خیام ، رباعی شماره 53


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


هدف ترامپ

✅هدف ترامپ تغییر رژیم با کمترین هزینه است و برای آن استراتژی «تحریم اقتصادی» را برگزیده است. این تحلیل و تیتر نوشته یکی از نشریات آمریکایی است. اما سوال اینجاست که چرا آمریکا «فعلا» استراتژی جنگ را انتخاب نمی کند؟

✅به شش دلیل!
1- هزینه های سرسام آور: هر چند عده ای می گویند هزینه جنگ را برخی از همسایگان محترم، مهربانانه و گشاده دستانه تقبل کرده اند. اما جنگ فقط هزینه مالی مستقیم ندارد. هزینه های مالی غیرمستقیم و هزینه روانی کشته شدن سربازان آمریکایی بالاست. برخی از مادران آمریکایی خود را کشتزار خون می نامند. یعنی فرزندانی را پرورش می دهیم که بعدا خون شان ریخته می شود!
2- ترس از واکنش های وحشتناک ایران؛ مدیر مطالعات دفاعی آمریکا در مرکز منافع ملی یادداشتی تحلیلی نوشته با عنوانی بسیار جالب: من پیش از این یک بار علیه ایران جنگیده ام و این جنگ پایان بدی داشت. او و تیمش جنگ آمریکا و ایران را در اتاق فکرشان شبیه سازی کرده و نشان داده اند که واکنش های نظامی ایران می تواند بسیار دردناک باشد.
3- عدم امکان مدیریت کشور بعد از غلبه احتمالی: تحلیل گران آمریکایی می گویند بر فرض که در جنگ توانستیم موفق شویم. کشوری با 80 میلیون جمعیت با پراکندگی بالا که بسیاری شان نظامی و شبه نظامی هستند را چگونه می خواهیم مدیریت کنیم؟
4- مشروعیت بین المللی: آمریکا برای جنگ با هر کشوری نیازمند یک دلیل محکمه پسند نزد افکار عمومی جهانی است. اکنون به لطف مذاکرات منجر به برجام و انضباط هسته ای هیچ دلیل محکمی برای آمریکا وجود ندارد.
5- کانون نفرت: در جنگ کانون نفرت بیشتر متمرکز می شود روی دشمن. اما در تحریم کانون نفرت متمرکز می شود روی مدیران ارشد کشور. مردم در جنگ می دانند که مسبب اصلی کیست اما در تحریم هر گونه نابسامانی را از چشم مدیران ارشد می بینند.
6- گستردگی اثرات منفی: در جنگ شما می توانید 1000 خانواده را داغدار کنید اما در تحریم، می توانید زندگی تک تک 80 میلیون ایرانی را سیاه کنید. جنگ را فقط بخش خاصی از جامعه مزمزه می کنند اما در تحریم کام تمام هشتاد میلیون ایرانی تلخ می شود.

✅بنابراین عقلانیت استراتژیک می گوید که هزینه های قطعی جنگ از منافع احتمالی آن بالاتر است و «فعلا» (با تاکید بر روی فعلا) نباید در دستور کار قرار بگیرد. چگونه تحریم های اقتصادی منجر به تغییر رژیم می شود؟ در سه مرحله!

✅مرحله اول: تحریم ها منجر به قفل شدن برخی از سازوکارهای اقتصادی و متلاطم شدن برخی دیگر از متغیرهای اقتصادی می شود. حقوق ها نامنظم می شوند. بیکاری وسعت می گیرد. کالاهای اساسی کمیاب می شود و ...

✅مرحله دوم: اعتصابات و اغتشاشات اجتماعی شروع می شود آمریکایی ها هر روز آن ها را رصد می کنند بیشتر از ما و دقیق تر از ما.

✅مرحله سوم: آمریکایی ها بسته به شرایط در گام سوم ممکن است به چهار گزینه فکر کنند: مذاکره، انقلاب و کودتای ضدآمریکایی و جنگ. در گزینه مذاکره تغییر رژیم رخ نمی دهد بلکه تغییر رفتار رخ می دهد. ممکن است آمریکا خود را برای انقلاب نیز آماده کند از طریق چهره سازی برخی مهره های سیاسی اپوزیسيون برای فردای نظام. اما گزینه سوم کودتای ضدآمریکایی است. ممکن است در ظاهر کودتایی شکل بگیرد توسط عده ای مقام بلندپایه وطن پرست با ظاهری ضدآمریکایی اما در باطن از حمایت آمریکا برخوردار. در گزینه آخر آمریکا در حالی که کشور در ضعف نسبی به سر می برد وارد جنگ شود. جنگی که در پوشش نجات بخشی یک ملت!

✅تجویز راهبردی:
در این زمینه چه می تواند کرد؟ پیشبرد همزمان و قاطع گشایش های اجتماعی، پوشش های اقتصادی و مذاکرات سیاسی.

پوشش اقتصادی: می دانم که تیم های کارشناسی بصورت کاملا فشرده دارند روی برنامه های پوششی چتر ایمنی اقشار آسیب پذیر کار می کنند. اخذ تصمیمات شجاعانه، اعلان شفاف برنامه ها و اجرای قاطع می تواند آرامش بخش باشد. با تصمیمات خاکستری و تکراری به جایی نمی رسیم.

✅مذاکرات سیاسی با اروپا به صورت کاملا جدی در جریان است اما مذاکره با آمریکا نیز نباید حیثیتی شود. اگر منافع ملی اقتضا می کند چرا که نه؟ از مذاکره چهره به چهره با امریکا تابو نسازیم. فراموش نکنیم که منافع ملی بر هر چیزی به ويژه اعتبار شخصی ارجحیت دارد. حتما لازم نیست برای کشور خون داد گاهی اوقات با خرج از اعتبار شخصی رییس جمهور (و نه اعتبار جمهور) بسیاری از مسایل حل می شود.

✅گشایش های اجتماعی یعنی برخورد مداراگونه و پدرانه با فعالان رسانه ای یا جریان های خاص فکری-اجتماعی و یا رفع محدودیت برخی فعالان سیاسی و رفع فیلترینگ و پرهیز از هر گونه تقابل سازی ملت-حکومت در این برهه حساس در کنار دو مورد قبلی باید در دستور کار قرار گیرد.

✅این ماییم که باید در مورد ایران تصمیم بگیریم نه فرد دیگری

✍️مجتبی لشکربلوکی


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


من از هدایت و تبعیت بیزارم.

اطاعت؟ نه. حکومت کردن؟ هرگز.

آن‌کس که برای خود ترسناک نباشد برای دیگران ترسناک نیست.

فقط آن‌کس که ترس برانگیزد می‌تواند دیگران را هدایت کند.

من از هدایت خود بیزارم و دوست دارم همانند حیوانات جنگل، تا مدت‌ها خود را در بیابانی

سحرانگیز گُم کنم و به خیال‌پردازی بگذرانم تا به تدریج به خانه‌ی خود بیاندیشم و خود را

به‌سوی خویشتن جلب کنم.

#فردریش_نیچه
حکمت شادان


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️