پرواز فکر و اندیشه
#هویت_ایرانی #بانو_هلن_افشار @flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
اکنون حدود ۳۰۰ سال از فتح ایران به وسیله ی اعراب گذشته و ما با کشتی کهنه و شکسته ، در میان امواج خونین هم چنان شناوریم . با تاریخ که آشتی کنیم ، میتوانیم لایه های هویت خودمان را بازخوانی کنیم . تا هنگامی که خودمان را نمیشناسیم بیش از همه به خودمان ظلم میکنیم . حق نیاکانمان نیست که تجربه هایشان فراموش شود . سرزمین ما هر گوشه اش سیاوشی دارد و بر هر کوه اش آرشی ایستاده . لازم است تا به آن بودن های جانانه بپردازیم تا به هستم های مقتدرانه دست یابیم .
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
اکنون حدود ۳۰۰ سال از فتح ایران به وسیله ی اعراب گذشته و ما با کشتی کهنه و شکسته ، در میان امواج خونین هم چنان شناوریم . با تاریخ که آشتی کنیم ، میتوانیم لایه های هویت خودمان را بازخوانی کنیم . تا هنگامی که خودمان را نمیشناسیم بیش از همه به خودمان ظلم میکنیم . حق نیاکانمان نیست که تجربه هایشان فراموش شود . سرزمین ما هر گوشه اش سیاوشی دارد و بر هر کوه اش آرشی ایستاده . لازم است تا به آن بودن های جانانه بپردازیم تا به هستم های مقتدرانه دست یابیم .
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
پسر نوح به خواستگاری دختر هابیل رفت.
دختر هابیل جوابش كرد و گفت: نه، هرگز، همسریام را سزاوار نیستی؛ تو با بدان نشستی و خاندان نبوتت گم شد.
تو همانی كه بر كشتی سوار نشدی.
خدا را نادیده گرفتی و فرمانش را.
به پدرت پشت كردی، به پیمان و پیامش نیز.
غرورت، غرقت كرد. دیدی كه نه شنا به كارت آمد و نه بلندی كوهها!
پسر نوح گفت: اما آن كه غرق میشود، خدا را خالصانهتر صدا میزند، تا آن كه بر كشتی سوار است.
من خدایم را لابهلای توفان یافتم،
در دل مرگ و سهمگینی سیل.
دختر هابیل گفت: ایمان، پیش از واقعه به كار میآید. در آن هول و هراسی كه تو گرفتار شدی، هر كفری بدل به ایمان میشود. آنچه تو به آن رسیدی، ایمان به اختیار نبود، پسگردنی خدا بود كه گردنت را شكست.
پسر نوح گفت: آنها كه بر كشتی سوارند، امنند و خدایی كجدار و مریز دارند كه به بادی ممكن است از دستشان برود.
من اما آن غریقم كه به چنان خدای مهیبی رسیدم كه با چشمان بسته نیز میبینمش و با دستان بسته نیز لمسش میكنم.
خدای من چنان خطیر است كه هیچ توفانی آن را از كفم نمیبرد.
دختر هابیل گفت: باری، تو سركشی كردی و گناهكاری.
گناهت هرگز بخشیده نخواهد شد.
پسر نوح خندید و خندید و خندید و گفت: شاید آن كه جسارت عصیان دارد، شجاعت توبه نیز داشته باشد.
شاید آن خدا كه مجال سركشی داد، فرصت بخشیده شدن هم داده باشد!
دختر هابیل سكوت كرد و سكوت كرد و سكوت كرد و آنگاه گفت: شاید. شاید پرهیزكاری من به ترس و تردید آغشته باشد، اما نام عصیان تو دلیری نبود.
دنیا كوتاه است و آدمی كوتاهتر.
مجال آزمون و خطا نیست.
پسر نوح گفت: به این درخت نگاه كن.
به شاخههایش. پیش از آنكه دستهای درخت به نور برسند.
پاهایش تاریكی را تجربه كردهاند.
گاهی برای رسیدن به نور باید از تاریكی عبور كرد.
گاهی برای رسیدن به خدا باید از پل گناه گذشت...
من این گونه به خدا رسیدم.
راه من اما راه آسانی نیست.
راه تو زیباتر است، راه تو مطمئنتر، دختر هابیل!
پسر نوح این را گفت و رفت.
دختر هابیل تا دور دستها تماشایش كرد و سالهاست كه منتظر است و سالهاست كه با خود میگوید: آیا همسریاش را سزاوار بودم
#عرفان_نظرآهاری
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
پسر نوح به خواستگاری دختر هابیل رفت.
دختر هابیل جوابش كرد و گفت: نه، هرگز، همسریام را سزاوار نیستی؛ تو با بدان نشستی و خاندان نبوتت گم شد.
تو همانی كه بر كشتی سوار نشدی.
خدا را نادیده گرفتی و فرمانش را.
به پدرت پشت كردی، به پیمان و پیامش نیز.
غرورت، غرقت كرد. دیدی كه نه شنا به كارت آمد و نه بلندی كوهها!
پسر نوح گفت: اما آن كه غرق میشود، خدا را خالصانهتر صدا میزند، تا آن كه بر كشتی سوار است.
من خدایم را لابهلای توفان یافتم،
در دل مرگ و سهمگینی سیل.
دختر هابیل گفت: ایمان، پیش از واقعه به كار میآید. در آن هول و هراسی كه تو گرفتار شدی، هر كفری بدل به ایمان میشود. آنچه تو به آن رسیدی، ایمان به اختیار نبود، پسگردنی خدا بود كه گردنت را شكست.
پسر نوح گفت: آنها كه بر كشتی سوارند، امنند و خدایی كجدار و مریز دارند كه به بادی ممكن است از دستشان برود.
من اما آن غریقم كه به چنان خدای مهیبی رسیدم كه با چشمان بسته نیز میبینمش و با دستان بسته نیز لمسش میكنم.
خدای من چنان خطیر است كه هیچ توفانی آن را از كفم نمیبرد.
دختر هابیل گفت: باری، تو سركشی كردی و گناهكاری.
گناهت هرگز بخشیده نخواهد شد.
پسر نوح خندید و خندید و خندید و گفت: شاید آن كه جسارت عصیان دارد، شجاعت توبه نیز داشته باشد.
شاید آن خدا كه مجال سركشی داد، فرصت بخشیده شدن هم داده باشد!
دختر هابیل سكوت كرد و سكوت كرد و سكوت كرد و آنگاه گفت: شاید. شاید پرهیزكاری من به ترس و تردید آغشته باشد، اما نام عصیان تو دلیری نبود.
دنیا كوتاه است و آدمی كوتاهتر.
مجال آزمون و خطا نیست.
پسر نوح گفت: به این درخت نگاه كن.
به شاخههایش. پیش از آنكه دستهای درخت به نور برسند.
پاهایش تاریكی را تجربه كردهاند.
گاهی برای رسیدن به نور باید از تاریكی عبور كرد.
گاهی برای رسیدن به خدا باید از پل گناه گذشت...
من این گونه به خدا رسیدم.
راه من اما راه آسانی نیست.
راه تو زیباتر است، راه تو مطمئنتر، دختر هابیل!
پسر نوح این را گفت و رفت.
دختر هابیل تا دور دستها تماشایش كرد و سالهاست كه منتظر است و سالهاست كه با خود میگوید: آیا همسریاش را سزاوار بودم
#عرفان_نظرآهاری
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
مهاجرت، زندان و تبعید، انقلابیهای جهان را هرگز زیانی نمیرساند بلکه همواره به کار ایشان سود میرساند و بر مردم پسندیشان میافزاید. پیگرد از سوی نظامی که همگان به آن نفرت میورزند، پیششرط روحی روی آوردن تودهها به رهبر است.
برای سیاستپیشه ی بزرگ سودمند است که هرچندگاه بر کناره بایستند زیرا که او "در غیبت افسانه میشود". افسانهپردازی های شکوهافزا نام او را در هالهای اساطیری فرو میبرد و آنگاه که بازمیگردد، بی آنکه خود کاری کرده باشد، فضایی خودجوش و صدبار بهتر در برابر دارد.
کمابیش در تاریخ همه قهرمانان ملی گرمترین احساسات ملت خود را در هجرت و تبعید به دست آوردهاند؛ قیصر در گالین، ناپلئون در مصر، لنین در اورال. اینان نیرومندی شان را بیشتر از غیبت خود یافتند تا از حضورشان.
وجدان بیدار
اشتفان تسوایگ
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
مهاجرت، زندان و تبعید، انقلابیهای جهان را هرگز زیانی نمیرساند بلکه همواره به کار ایشان سود میرساند و بر مردم پسندیشان میافزاید. پیگرد از سوی نظامی که همگان به آن نفرت میورزند، پیششرط روحی روی آوردن تودهها به رهبر است.
برای سیاستپیشه ی بزرگ سودمند است که هرچندگاه بر کناره بایستند زیرا که او "در غیبت افسانه میشود". افسانهپردازی های شکوهافزا نام او را در هالهای اساطیری فرو میبرد و آنگاه که بازمیگردد، بی آنکه خود کاری کرده باشد، فضایی خودجوش و صدبار بهتر در برابر دارد.
کمابیش در تاریخ همه قهرمانان ملی گرمترین احساسات ملت خود را در هجرت و تبعید به دست آوردهاند؛ قیصر در گالین، ناپلئون در مصر، لنین در اورال. اینان نیرومندی شان را بیشتر از غیبت خود یافتند تا از حضورشان.
وجدان بیدار
اشتفان تسوایگ
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
Audio
کانال تلگرامی کتابخانه گویا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان صد و پانزده
#کمک_شنگل_شاه_هند_به_تورانیان
دید پیران جلوی سپاه آشکار شد و به تندی نزد شنگل پهلوان نامی هندوستان رفت. شنگل فرمان داد سپاه به سه دسته شود و هر قسمت با ژنده پیل های جنگی صف کشیدند و بیش از دو میل راه را سپاه شنگل فرا گرفت. پیل سپید خاقان چین را با دیبای چینی آراستند. و تختی از طلا بر پشت آن نهادند. شنگل میان دو صف با تیغ هندی بر کف پیش میرفت. پیران پس از تماشای آرایش شنگل با شادی به هومان گفت : ای برادر امروز جنگ به کام دل ما خواهد بود . تو امروز میان سپاه آشکار مشو و پشت خاقان چین بایست . چون اگر رستم تو را ببیند کارت تمام است.
در آن هنگام پیران به طرف رستم رفت و به او گفت پیامت را به سرداران توران و چین دادم اما آنها پاسخ دادند اگر مال و گنج بخواهد میدهیم اما گنهکاران را نخواهیم داد. چه آنها همه خویشان افراسیاب هستند. آنها مرا نکوهش کردند و شاه هند به نبرد تو خواهد آمد.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان صد و پانزده
#کمک_شنگل_شاه_هند_به_تورانیان
دید پیران جلوی سپاه آشکار شد و به تندی نزد شنگل پهلوان نامی هندوستان رفت. شنگل فرمان داد سپاه به سه دسته شود و هر قسمت با ژنده پیل های جنگی صف کشیدند و بیش از دو میل راه را سپاه شنگل فرا گرفت. پیل سپید خاقان چین را با دیبای چینی آراستند. و تختی از طلا بر پشت آن نهادند. شنگل میان دو صف با تیغ هندی بر کف پیش میرفت. پیران پس از تماشای آرایش شنگل با شادی به هومان گفت : ای برادر امروز جنگ به کام دل ما خواهد بود . تو امروز میان سپاه آشکار مشو و پشت خاقان چین بایست . چون اگر رستم تو را ببیند کارت تمام است.
در آن هنگام پیران به طرف رستم رفت و به او گفت پیامت را به سرداران توران و چین دادم اما آنها پاسخ دادند اگر مال و گنج بخواهد میدهیم اما گنهکاران را نخواهیم داد. چه آنها همه خویشان افراسیاب هستند. آنها مرا نکوهش کردند و شاه هند به نبرد تو خواهد آمد.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
وقتی آقای خمينی وارد ايران شد، كانون نويسندگان ايران به ديدن ايشان رفت كه راجعبه مطبوعات و اين مسائل صحبت بكنند. من هم جزو آن هيأت رفتم. بهنظر من خيلی كار خوبی كرديم كه رفتيم. ديدن خمينی برای من جالب بود. قضيه از اين قرار بود كه سانسور و اينها دوباره پا گرفته بود و كانون نويسندگان تصميم گرفت كه اندكی برود و به خود حضرت بگويد كه: «دايی، ما هستيمها». آن وقت نشستيم به نوشتن يك متن. یک عده جمع شدند و اينها و فلان. گفتيم نه، برويم و به او بگوييم، الان دستگاه دارد دست او میافتد. يك متنی تهيه شد كه به نظر من متن خوبی هم بود. بعدش تلفن زدند كه شما میتوانيد بياييد، آقا اصلاً منتظر شماست. مثلاً سيمين دانشور بود، من بودم، سياوش كسرايی بود، جواد مجابی بود، باقر پرهام، شانزده هفده نفر بوديم. جعفر كوشآبادی بود. قرار شد متن را باقر پرهام بخواند. تنها زنی كه با ما بود خانم سيمين دانشور بود. ايشان يك روسری داشتند و اين شيخ هی میگفت كه اين روسری را يك كمی بكش بالا مثلا صورتتان را بپوشاند. اولين آدمی كه دويد و دو زانو نشست جلو خمينی سياوش كسرايی بود. آقا گفت: بسمالله. من متشكرم. اين انقلاب فايدهاش اين بود كه ما طلبهها با شما نويسندگان و اينها نزديك شديم. آخرش هم گفت كه: «و شما مجبوريد فقط راجع به اسلام بنويسيد. اسلام مهم است. آن چيزی كه مهم است اسلام است. از حالا به بعد راجع به اسلام». يعنی ما را سنگ روی يخ كرد. خيلی راحت. ما رفته بوديم بگوييم كه سانسور نباشد، اصلاً برای ما تكليف روشن كرد
#غلام_حسین_ساعدی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
وقتی آقای خمينی وارد ايران شد، كانون نويسندگان ايران به ديدن ايشان رفت كه راجعبه مطبوعات و اين مسائل صحبت بكنند. من هم جزو آن هيأت رفتم. بهنظر من خيلی كار خوبی كرديم كه رفتيم. ديدن خمينی برای من جالب بود. قضيه از اين قرار بود كه سانسور و اينها دوباره پا گرفته بود و كانون نويسندگان تصميم گرفت كه اندكی برود و به خود حضرت بگويد كه: «دايی، ما هستيمها». آن وقت نشستيم به نوشتن يك متن. یک عده جمع شدند و اينها و فلان. گفتيم نه، برويم و به او بگوييم، الان دستگاه دارد دست او میافتد. يك متنی تهيه شد كه به نظر من متن خوبی هم بود. بعدش تلفن زدند كه شما میتوانيد بياييد، آقا اصلاً منتظر شماست. مثلاً سيمين دانشور بود، من بودم، سياوش كسرايی بود، جواد مجابی بود، باقر پرهام، شانزده هفده نفر بوديم. جعفر كوشآبادی بود. قرار شد متن را باقر پرهام بخواند. تنها زنی كه با ما بود خانم سيمين دانشور بود. ايشان يك روسری داشتند و اين شيخ هی میگفت كه اين روسری را يك كمی بكش بالا مثلا صورتتان را بپوشاند. اولين آدمی كه دويد و دو زانو نشست جلو خمينی سياوش كسرايی بود. آقا گفت: بسمالله. من متشكرم. اين انقلاب فايدهاش اين بود كه ما طلبهها با شما نويسندگان و اينها نزديك شديم. آخرش هم گفت كه: «و شما مجبوريد فقط راجع به اسلام بنويسيد. اسلام مهم است. آن چيزی كه مهم است اسلام است. از حالا به بعد راجع به اسلام». يعنی ما را سنگ روی يخ كرد. خيلی راحت. ما رفته بوديم بگوييم كه سانسور نباشد، اصلاً برای ما تكليف روشن كرد
#غلام_حسین_ساعدی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
از دست دادن زندگی چیزی نیست
و هر وقت که لازم باشد
من این شهامت را خواهم داشت!
اما از دست رفتن معنای زندگی
و نابود شدن بهانهی هستی، این است آنچه تحمل کردنی نیست.
نمیشود بیدلیل زندگی کرد ...
#کالیگولا
#آلبر_کامو
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
از دست دادن زندگی چیزی نیست
و هر وقت که لازم باشد
من این شهامت را خواهم داشت!
اما از دست رفتن معنای زندگی
و نابود شدن بهانهی هستی، این است آنچه تحمل کردنی نیست.
نمیشود بیدلیل زندگی کرد ...
#کالیگولا
#آلبر_کامو
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
قرون وسطی و جنایات کلیسا: راهگشای عصر روشنگری
در قرون وسطی درست در زمانی که کلیسا و کشیش ها جام خونین قدرت را مستانه می نوشیدند و بنام مسیح و خدا مردم را زنده زنده در آتش میسوزاندند یک مشکل اساسی ماهیتی برایشان پیش آمده بود از این قرار؛ کلیسا خود را یک تشکیلات آسمانی معرفی کرده بود اما در عمل همراه با گسترش نفوذ سیاسی، نظامی و اقتصادی در کشورها و قاره های مختلف و دخالتهای خود در تمام ابعاد زندگی مردم و قدرت گیری روز افزون، کشتار و غارت گسترده مردم، طبیعتا پس از مدتی هم صاحب ثروت افسانه ای شدند در نتیجه پاپ ها ، اسقف ها ، کاردینالها و کشیشها چنان غرق در تجملات شدند که حتی بزرگترین شاهان و مال اندوزان و آدمکش ها هم به گرد پای آنها نمیرسیدند.
سبک زندگی اشرافی و جنایتکارانه روحانیون مسیحی کاملا با خصوصیتها و اهدافی که به مسیح منتسب می شد در تناقضی شدید بسر میبرد اینجا بود که نطفه یک سری پرسشهای اساسی در ذهن مردم بسته شد که ریشه های آن از فرقه فرانسیسکن می آمد مردان و زنانی که پیرو فرانسیس آسیزی بودند فرانسیس یک فرد به شدت مذهبی بود اما سردمدار و مخالف سرسخت زندگی اشرافی کشیش ها بود صدها هزارنفر هم پیرو او شدند بدبینی ها نسبت به مقامات کلیسای خودکامه شدت می گرفت البته پس از مرگ فرانسیس پیروانش افزایش یافت و بعدها با قدرت گرفتن فرانسیسکن ها بعضی از آنها هم شروع کردند به ساختن بناهای تجملاتی مذهبی و بسیاری از آنها با چشیدن مزه قدرت و ثروت جذب سیستم کلیسا و حکومتها شدند و حتی گروهی از آنان هم به خدمت دستگاه تفتیش عقاید پاپ و کلیسا درآمدند که وظیفه این دادگاه های شیطانی بازخواست شکنجه و اعدام مردم ، اندیشمندان و دانشمندان بود سرانجام این بدگمانی های عمومی نسبت به زندگی تجملاتی کلیسانشینان و جنایات دهشتناکشان زمینه را برای ظهور متفکران دگراندیش فراهم کرد که به عصر روشنگری ختم شد و به کل مسیر تاریخ دگرگون شد. باری اندک اندک در ذهن مردم سوالاتی جدی پدید آمد که اصلا قضیه چیست؟ چرا باید مدام بازخواست شوند چرا باید شکنجه و زندانی و اعدام شوند و یا در فقر بمیرند یا در جنگها جانشان را فدای جاه طلبیهای این و آن بکنند اما بسیاری از پاپ ها و کشیشها و حکام و سلاطین از شدت زیاده روی و افراط در خوردن ، خوابیدن و آشامیدن دچار بیماری بشوند، ایا تمام خواست خدا از تلاشها ، رنجها و آموزه های مسیح برای این بود که اینها خوب بخورند و دیگران را شکنجه کنند و بکشند؟
کشیشها با آنکه تبدیل به ملاکین بزرگی شده بودند از پرداخت مالیات معاف بودند پاپ بونیفاس هشتم حتی در دوران جنگ هم فرمان داد فرمانروایان هیچ کشوری تحت هیچ شرایطی حق ندارند از کشیش ها مالیات بگیرند به این ترتیب مردم روز به روز گرسنه تر و آنها روز به روز ثروتمندتر می شدند ، پاپ جان بیست و دوم نیز که متوجه عمق فاجعه آگاهی مردم و بی اعتمادی به کلیسا شده بود و می دانست آگاهی مردم از خشم خدا هم خطرناکتر است پس فورا دستور داد تا مقامات و علما جمع شوند و چاره اندیشی کنند پس از مشورت تصمیم گرفت موجی از کشتار و خفقان و سرکوب را براه بیاندازند تا کسی جرات نکند درباره ثروت و ظلم کلیسا سخن بگوید چراکه پاسخی جز مرگ در انتظارش نخواهد بود ولی این هم فایده نداشت و بیشتر رسوایی به بار آورد مردم ستم دیده ، فقیر و گرسنه دیگر اندک اعتقاد خود را هم نسبت به آنها از دست می دادند و جای آنرا خشم و پرسشهای جدیدتری می گرفت تا اینکه سرانجام یک روز در حالی که پاپ مشغول صرف غذا در ظروف طلایی اش بود و به ریش گرسنگان می خندید ناگهان فکری به سرش زد از صندلی مخصوصش که با جواهرات گرانقیمت تزئین شده بود بلند شد خوراک چرب و چیلی اش را نیمه تمام رها کرد جارچی ها را احضار کرد یک فتوا از آستینش بیرون آورد و فرمان داد سریعا آنرا به گوش مردم و فرقه های مخالف خوان همچون کاتارها ، پروتستانها ، فراتیچلی ها (فرقه ای از پیروان فرانسیس) برسانند: هر آنکه به تبلیغ و ترویج ساده زیستی مبادرت ورزد و ثروتمندان و مال اندوزان را زیر سوال ببرد ، کافر و ملحد و دشمن عیسی مسیح است. با این حکم دستگاه کلیسا دوباره جان گرفت و بطور چشم گیری به تعداد انسانهایی که در آتش می انداختند افزود آنها در میادین شهرها آتش می افروختند و زن و مرد ، پیر و جوان را به بهانه ها و اتهامات مختلفی مانند: الحاد ، شرک ، بدعت ، جادوگری ، ارتباط با شیطان و غیره زنده زنده در آتش می سوزاندند به امید اینکه زجه ها و شیونهای قربانی ها و خانواده هایشان باعث افزایش وحشت دیگران شود اما در نهایت تنها چیزی که افزایش یافت خشم و نفرت از کلیسا بود که سرانجام باعث شد ناقوس پایان حکومت مستقیم کلیسا و کشیشها در سراسر اروپا و جهان به صدا درآید.
یاسر اسلامی نوکنده
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
قرون وسطی و جنایات کلیسا: راهگشای عصر روشنگری
در قرون وسطی درست در زمانی که کلیسا و کشیش ها جام خونین قدرت را مستانه می نوشیدند و بنام مسیح و خدا مردم را زنده زنده در آتش میسوزاندند یک مشکل اساسی ماهیتی برایشان پیش آمده بود از این قرار؛ کلیسا خود را یک تشکیلات آسمانی معرفی کرده بود اما در عمل همراه با گسترش نفوذ سیاسی، نظامی و اقتصادی در کشورها و قاره های مختلف و دخالتهای خود در تمام ابعاد زندگی مردم و قدرت گیری روز افزون، کشتار و غارت گسترده مردم، طبیعتا پس از مدتی هم صاحب ثروت افسانه ای شدند در نتیجه پاپ ها ، اسقف ها ، کاردینالها و کشیشها چنان غرق در تجملات شدند که حتی بزرگترین شاهان و مال اندوزان و آدمکش ها هم به گرد پای آنها نمیرسیدند.
سبک زندگی اشرافی و جنایتکارانه روحانیون مسیحی کاملا با خصوصیتها و اهدافی که به مسیح منتسب می شد در تناقضی شدید بسر میبرد اینجا بود که نطفه یک سری پرسشهای اساسی در ذهن مردم بسته شد که ریشه های آن از فرقه فرانسیسکن می آمد مردان و زنانی که پیرو فرانسیس آسیزی بودند فرانسیس یک فرد به شدت مذهبی بود اما سردمدار و مخالف سرسخت زندگی اشرافی کشیش ها بود صدها هزارنفر هم پیرو او شدند بدبینی ها نسبت به مقامات کلیسای خودکامه شدت می گرفت البته پس از مرگ فرانسیس پیروانش افزایش یافت و بعدها با قدرت گرفتن فرانسیسکن ها بعضی از آنها هم شروع کردند به ساختن بناهای تجملاتی مذهبی و بسیاری از آنها با چشیدن مزه قدرت و ثروت جذب سیستم کلیسا و حکومتها شدند و حتی گروهی از آنان هم به خدمت دستگاه تفتیش عقاید پاپ و کلیسا درآمدند که وظیفه این دادگاه های شیطانی بازخواست شکنجه و اعدام مردم ، اندیشمندان و دانشمندان بود سرانجام این بدگمانی های عمومی نسبت به زندگی تجملاتی کلیسانشینان و جنایات دهشتناکشان زمینه را برای ظهور متفکران دگراندیش فراهم کرد که به عصر روشنگری ختم شد و به کل مسیر تاریخ دگرگون شد. باری اندک اندک در ذهن مردم سوالاتی جدی پدید آمد که اصلا قضیه چیست؟ چرا باید مدام بازخواست شوند چرا باید شکنجه و زندانی و اعدام شوند و یا در فقر بمیرند یا در جنگها جانشان را فدای جاه طلبیهای این و آن بکنند اما بسیاری از پاپ ها و کشیشها و حکام و سلاطین از شدت زیاده روی و افراط در خوردن ، خوابیدن و آشامیدن دچار بیماری بشوند، ایا تمام خواست خدا از تلاشها ، رنجها و آموزه های مسیح برای این بود که اینها خوب بخورند و دیگران را شکنجه کنند و بکشند؟
کشیشها با آنکه تبدیل به ملاکین بزرگی شده بودند از پرداخت مالیات معاف بودند پاپ بونیفاس هشتم حتی در دوران جنگ هم فرمان داد فرمانروایان هیچ کشوری تحت هیچ شرایطی حق ندارند از کشیش ها مالیات بگیرند به این ترتیب مردم روز به روز گرسنه تر و آنها روز به روز ثروتمندتر می شدند ، پاپ جان بیست و دوم نیز که متوجه عمق فاجعه آگاهی مردم و بی اعتمادی به کلیسا شده بود و می دانست آگاهی مردم از خشم خدا هم خطرناکتر است پس فورا دستور داد تا مقامات و علما جمع شوند و چاره اندیشی کنند پس از مشورت تصمیم گرفت موجی از کشتار و خفقان و سرکوب را براه بیاندازند تا کسی جرات نکند درباره ثروت و ظلم کلیسا سخن بگوید چراکه پاسخی جز مرگ در انتظارش نخواهد بود ولی این هم فایده نداشت و بیشتر رسوایی به بار آورد مردم ستم دیده ، فقیر و گرسنه دیگر اندک اعتقاد خود را هم نسبت به آنها از دست می دادند و جای آنرا خشم و پرسشهای جدیدتری می گرفت تا اینکه سرانجام یک روز در حالی که پاپ مشغول صرف غذا در ظروف طلایی اش بود و به ریش گرسنگان می خندید ناگهان فکری به سرش زد از صندلی مخصوصش که با جواهرات گرانقیمت تزئین شده بود بلند شد خوراک چرب و چیلی اش را نیمه تمام رها کرد جارچی ها را احضار کرد یک فتوا از آستینش بیرون آورد و فرمان داد سریعا آنرا به گوش مردم و فرقه های مخالف خوان همچون کاتارها ، پروتستانها ، فراتیچلی ها (فرقه ای از پیروان فرانسیس) برسانند: هر آنکه به تبلیغ و ترویج ساده زیستی مبادرت ورزد و ثروتمندان و مال اندوزان را زیر سوال ببرد ، کافر و ملحد و دشمن عیسی مسیح است. با این حکم دستگاه کلیسا دوباره جان گرفت و بطور چشم گیری به تعداد انسانهایی که در آتش می انداختند افزود آنها در میادین شهرها آتش می افروختند و زن و مرد ، پیر و جوان را به بهانه ها و اتهامات مختلفی مانند: الحاد ، شرک ، بدعت ، جادوگری ، ارتباط با شیطان و غیره زنده زنده در آتش می سوزاندند به امید اینکه زجه ها و شیونهای قربانی ها و خانواده هایشان باعث افزایش وحشت دیگران شود اما در نهایت تنها چیزی که افزایش یافت خشم و نفرت از کلیسا بود که سرانجام باعث شد ناقوس پایان حکومت مستقیم کلیسا و کشیشها در سراسر اروپا و جهان به صدا درآید.
یاسر اسلامی نوکنده
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
سردار سلیمانی سرباز های امریکایی را که پوشک می شدند دیده است، اما سردار هایی را که کفن می شدند در سوریه و عراق ندیده انگار!
عدم پیروزی امریکا در افغانستان را دیده است، اما ویرانی افغانستان را ندیده است انگار!
میگوید من جلوی شما می ایستم، بعد میگوید سپاه قدس می ایستد و بعد میگوید ملت می ایستد!
رفیق روی من یکی حساب نکن!
آنقدر با هندوانه ی ملت و وطن و اسلام و ...زیر بغلم، دست هایم را از جیبم دور کرده اند و جیبم را زده اند که دیگر برایم مهم نیست که یکی را پوشک کرده اند که ته اش رفته است و دیگری را کفن که سرش!
تو سربازی و بقای مقام تو به این است که بجنگی و بکشی و کشته شوی، برو بجنگ ولی تنها برو، من میخواهم زندگی کنم مثل خیلی از ادم های دنیا، تو به قول خودت از فکر یا ترس امریکا شب ها خواب ات نمی برد، خودکرده را تدبیر نیست!
سردار! حقیقتش این است که این ملت که بدون اجازه آنها را پشت سر خودت برای جنگ قطار میکنی و از زبان آنها سخن میگویی، از طلا گشتن پشیمان گشته است، مرحمت فرموده آنها را مس کنید!
ناف شما را در جنگ بریده اند، نان شما در خون جنگ است، امریکا به سربازش پوشک میدهد، شیرخوارگاه کشور من برای کودکان پوشک ندارد، شیر خشک ندارند بخورند و شما هی از دُم شیر حرف بزن!
خمینی میگفت 'من' شیطان است، هی نگویید من!
حالا هی بگو 'من' جلوی شما می ایستم!
کجا ایستاده بودی وقتی همین ماه اسرائیل رشته های شما در سوریه را پنبه میکرد!؟
کجا ایستاده بودی وقتی در کمتر از شش ماه بیش از نیمی از داریی ملت ایران به علت افزایش قیمت دلارِ ترامپ قمارباز! بر باد فنا رفت!؟
امروز کودکی در خوزستان برای اینکه مادرش دوچرخه اش را فروخت که بدهی صاحبخانه را بدهد، خودش را دار زد!
سردار این آدمها، این ملت، زندگی میخواهد، جنگ نمیخواهد!
امریکا سربازان اش را پوشک میکند، سربازان به جا مانده از جنگ عراق هنوز روی دست خانواده های مظلوم شان زجر می کشند و کسی هم نیست حالشان را بپرسد، کجا ایستاده ای سردار!؟
ایا حقوقت مثل حقوق کارگران شش ماه است که عقب افتاده؟ یکسال است گوشت نخورده ای؟ موسسه مالی رسمی پولت را بالا کشیده؟ اب خوردن ات گل آلوده است؟ روزی چند ساعت با شکم حامله برق خانه ات قطع است؟ به تو هم توی فرودگاه شهرکرد نسکافه را با دلار میدهند؟ رئیس بانک مرکزی کشور تو هم دلار سه هزارتومانی را کرد نه هزار تومان و با سلام و صلوات بدرقه شد و رفت؟ معلم قرآن بچه تو هم سعید طوسی است؟ در کشور تو هم سیستم واردات خودرو را هک میکنند!؟ جهانگیری به تو هم وعده دلار ۴۲۰۰ تومانی داده بود!؟
آنجا که تو قرار است ایستادگی کنی ، مثل اینجاست که من ایستاده ام!؟
روی من یکی حساب نکن سردار!
برو با ترامپ دوئل کن! تک به تک بزنید شلیک کنید ، مغز هم را بترکانید، ما هم در همین زمین اختلاس ها و با وعده های بهشت و بر سر رفتن نرفتن زن به ورزشگاه و قر کمر فلانی هشتگ می زنیم، کشف میکنیم نارنگی زنا زاده است و بادمجان حجاب برتر به تن دارد تا اموراتمان بگذرد!
این تو و این تنگه ها، برو همه را ببند و سیمان کن و اسفالت کن، برو همه ی دنیا را فتح کن، جنگل های امازون را هم بگیر بده زمین اش را زمین خواران بخورند و درختانش را هم دار کنند که ابروی برند جرثقیل ژاپنی برای دار زدن مردم خدشه نبیند، اقیانوس اطلس را بده اختلاسگران بخورند، برو بعد از آن کره ی ماه را هم اشغال کن شایع است یک امامزاده ای انجاست، مدافعان حرم را بفرست با موشک روسی داد اسلام را در تمام کهکشان راه شیری بگیرند!
اما سردار!
روی من یکی حساب نکن!
روی خیلی های دیگر هم که عمر و جوانی آنها در این چهل سال دود هوا شده حساب نکن!
برای من فرقی نمیکند تو بروی مسکو، دست به دامن پوتین( که رفتی) یا واشنگتن و پاچه خواری ترامپ، من میخواهم زندگی کنم، بدون مرگ بر این و آن گفتن ، بدون دنیا به اخرت فروختن، بدون فکر کردن به روایات قرن اول هجری، تو میخوای انتقام حسین را امروز از مردم عربستان بگیری با تجهیز حوثی های یمن و هی کربلا کربلا گفتن! سردار چه را به چه ربط میدهی!؟
همه را به هم ربط بده اما امثال من زیادند که حتی حاضر نیستند بشنوند این تفسیر های من دراوردی و بی ریشه را...
هشتگ ما این است:
روی ما حساب نکن سردار!
#متالمن
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
سردار سلیمانی سرباز های امریکایی را که پوشک می شدند دیده است، اما سردار هایی را که کفن می شدند در سوریه و عراق ندیده انگار!
عدم پیروزی امریکا در افغانستان را دیده است، اما ویرانی افغانستان را ندیده است انگار!
میگوید من جلوی شما می ایستم، بعد میگوید سپاه قدس می ایستد و بعد میگوید ملت می ایستد!
رفیق روی من یکی حساب نکن!
آنقدر با هندوانه ی ملت و وطن و اسلام و ...زیر بغلم، دست هایم را از جیبم دور کرده اند و جیبم را زده اند که دیگر برایم مهم نیست که یکی را پوشک کرده اند که ته اش رفته است و دیگری را کفن که سرش!
تو سربازی و بقای مقام تو به این است که بجنگی و بکشی و کشته شوی، برو بجنگ ولی تنها برو، من میخواهم زندگی کنم مثل خیلی از ادم های دنیا، تو به قول خودت از فکر یا ترس امریکا شب ها خواب ات نمی برد، خودکرده را تدبیر نیست!
سردار! حقیقتش این است که این ملت که بدون اجازه آنها را پشت سر خودت برای جنگ قطار میکنی و از زبان آنها سخن میگویی، از طلا گشتن پشیمان گشته است، مرحمت فرموده آنها را مس کنید!
ناف شما را در جنگ بریده اند، نان شما در خون جنگ است، امریکا به سربازش پوشک میدهد، شیرخوارگاه کشور من برای کودکان پوشک ندارد، شیر خشک ندارند بخورند و شما هی از دُم شیر حرف بزن!
خمینی میگفت 'من' شیطان است، هی نگویید من!
حالا هی بگو 'من' جلوی شما می ایستم!
کجا ایستاده بودی وقتی همین ماه اسرائیل رشته های شما در سوریه را پنبه میکرد!؟
کجا ایستاده بودی وقتی در کمتر از شش ماه بیش از نیمی از داریی ملت ایران به علت افزایش قیمت دلارِ ترامپ قمارباز! بر باد فنا رفت!؟
امروز کودکی در خوزستان برای اینکه مادرش دوچرخه اش را فروخت که بدهی صاحبخانه را بدهد، خودش را دار زد!
سردار این آدمها، این ملت، زندگی میخواهد، جنگ نمیخواهد!
امریکا سربازان اش را پوشک میکند، سربازان به جا مانده از جنگ عراق هنوز روی دست خانواده های مظلوم شان زجر می کشند و کسی هم نیست حالشان را بپرسد، کجا ایستاده ای سردار!؟
ایا حقوقت مثل حقوق کارگران شش ماه است که عقب افتاده؟ یکسال است گوشت نخورده ای؟ موسسه مالی رسمی پولت را بالا کشیده؟ اب خوردن ات گل آلوده است؟ روزی چند ساعت با شکم حامله برق خانه ات قطع است؟ به تو هم توی فرودگاه شهرکرد نسکافه را با دلار میدهند؟ رئیس بانک مرکزی کشور تو هم دلار سه هزارتومانی را کرد نه هزار تومان و با سلام و صلوات بدرقه شد و رفت؟ معلم قرآن بچه تو هم سعید طوسی است؟ در کشور تو هم سیستم واردات خودرو را هک میکنند!؟ جهانگیری به تو هم وعده دلار ۴۲۰۰ تومانی داده بود!؟
آنجا که تو قرار است ایستادگی کنی ، مثل اینجاست که من ایستاده ام!؟
روی من یکی حساب نکن سردار!
برو با ترامپ دوئل کن! تک به تک بزنید شلیک کنید ، مغز هم را بترکانید، ما هم در همین زمین اختلاس ها و با وعده های بهشت و بر سر رفتن نرفتن زن به ورزشگاه و قر کمر فلانی هشتگ می زنیم، کشف میکنیم نارنگی زنا زاده است و بادمجان حجاب برتر به تن دارد تا اموراتمان بگذرد!
این تو و این تنگه ها، برو همه را ببند و سیمان کن و اسفالت کن، برو همه ی دنیا را فتح کن، جنگل های امازون را هم بگیر بده زمین اش را زمین خواران بخورند و درختانش را هم دار کنند که ابروی برند جرثقیل ژاپنی برای دار زدن مردم خدشه نبیند، اقیانوس اطلس را بده اختلاسگران بخورند، برو بعد از آن کره ی ماه را هم اشغال کن شایع است یک امامزاده ای انجاست، مدافعان حرم را بفرست با موشک روسی داد اسلام را در تمام کهکشان راه شیری بگیرند!
اما سردار!
روی من یکی حساب نکن!
روی خیلی های دیگر هم که عمر و جوانی آنها در این چهل سال دود هوا شده حساب نکن!
برای من فرقی نمیکند تو بروی مسکو، دست به دامن پوتین( که رفتی) یا واشنگتن و پاچه خواری ترامپ، من میخواهم زندگی کنم، بدون مرگ بر این و آن گفتن ، بدون دنیا به اخرت فروختن، بدون فکر کردن به روایات قرن اول هجری، تو میخوای انتقام حسین را امروز از مردم عربستان بگیری با تجهیز حوثی های یمن و هی کربلا کربلا گفتن! سردار چه را به چه ربط میدهی!؟
همه را به هم ربط بده اما امثال من زیادند که حتی حاضر نیستند بشنوند این تفسیر های من دراوردی و بی ریشه را...
هشتگ ما این است:
روی ما حساب نکن سردار!
#متالمن
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
بیشعورها میتوانند دیگران را سرکوب کنند،
اما کسی نمیتواند آنها را سرکوب کند، مگر یک بیشعور بزرگتر!
#خاویر_کرمنت
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
اما کسی نمیتواند آنها را سرکوب کند، مگر یک بیشعور بزرگتر!
#خاویر_کرمنت
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
در ایسلند مردم برای سال نو بهم کتاب هدیه میدهند و پس از گرفتن کتاب بقیه شب را کتاب میخوانند
بیشترین خرید کتاب در ایسلند در ماه سپتامبر و نوامبر برای هدیه دادن انجام میشود.
@flith ❄️
بیشترین خرید کتاب در ایسلند در ماه سپتامبر و نوامبر برای هدیه دادن انجام میشود.
@flith ❄️
فایننشال تایمز: در بازی قدرت خاورمیانه، آب از نفت با اهمیت تر است.
مدیریت منابع آب در ایران یکی از غم انگیزترین سیاستگذاریها در دهه های گذشته بوده است.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
مدیریت منابع آب در ایران یکی از غم انگیزترین سیاستگذاریها در دهه های گذشته بوده است.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
گیریم تا آخر عُمر تنها بمانی و شریکی برای زندگیت پیدا نکنی!
تحمل این موضوع، بسیار آسانتر از آنست که شب و روز با کسی سر و کار داشته باشی، که حتی یکی از هزاران حرف تو را نمیفهمد...!
#جورج_اورول
#روزهای_برمه
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
گیریم تا آخر عُمر تنها بمانی و شریکی برای زندگیت پیدا نکنی!
تحمل این موضوع، بسیار آسانتر از آنست که شب و روز با کسی سر و کار داشته باشی، که حتی یکی از هزاران حرف تو را نمیفهمد...!
#جورج_اورول
#روزهای_برمه
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
🔊فایل صوتی
#گزیده ای از سخنرانی دکتر #عبدالکریم_سروش
عیب خودمان را نمیبینیم ولی عیب دیگران را میبینیم
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#گزیده ای از سخنرانی دکتر #عبدالکریم_سروش
عیب خودمان را نمیبینیم ولی عیب دیگران را میبینیم
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Telegram
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان صد و شانزده
#کمک_شنگل_شاه_هند_به_تورانیان
خاقان به طعنه گفت بامداد چیز دیگری میگفتی. جهان پهلوان به چپ لشکر چین حمله برد و میسره ایشان را در هم شکست. سپاه توران و چین مانند حلقه انگشتری رستم را در برگرفته و دلیران ایران از پشت تهمتن سپاه دشمن را شکافتند، چنانکه از کشته ها دشت پرشده بود . رستم به ایرانیان گفت :
که امروز پیروزی روز ماست
بلند آسمان لشکر افروز ماست
از انبوه ایشان مدارید باک
زدریا بابر اندر آرید خاک
یکی از خویشان کاموس به نام ساوه با تیغ هندی به جهان پهلوان گفت که ای ژنده پیل حالا موج دریای نیل را به چشم خواهی دید. چون رستم سخن ساوه را شنید با گرز آنچنان بر کلاهخود او کوبید که جانش از تنش جدا شد و از اسب سرنگون شد. رستم چون از کار میمنه لشکر دشمن آسوده شد،رخش را به سوی چپ کشانید. در میسره پهلوان کهار کهانی را زیر درفش سپاه دید او چون کلاهخود رستم را دید فریاد زد : ای سگزی من کینه توران و چین را از تو خواهم گرفت . جنگ تو با من است.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان صد و شانزده
#کمک_شنگل_شاه_هند_به_تورانیان
خاقان به طعنه گفت بامداد چیز دیگری میگفتی. جهان پهلوان به چپ لشکر چین حمله برد و میسره ایشان را در هم شکست. سپاه توران و چین مانند حلقه انگشتری رستم را در برگرفته و دلیران ایران از پشت تهمتن سپاه دشمن را شکافتند، چنانکه از کشته ها دشت پرشده بود . رستم به ایرانیان گفت :
که امروز پیروزی روز ماست
بلند آسمان لشکر افروز ماست
از انبوه ایشان مدارید باک
زدریا بابر اندر آرید خاک
یکی از خویشان کاموس به نام ساوه با تیغ هندی به جهان پهلوان گفت که ای ژنده پیل حالا موج دریای نیل را به چشم خواهی دید. چون رستم سخن ساوه را شنید با گرز آنچنان بر کلاهخود او کوبید که جانش از تنش جدا شد و از اسب سرنگون شد. رستم چون از کار میمنه لشکر دشمن آسوده شد،رخش را به سوی چپ کشانید. در میسره پهلوان کهار کهانی را زیر درفش سپاه دید او چون کلاهخود رستم را دید فریاد زد : ای سگزی من کینه توران و چین را از تو خواهم گرفت . جنگ تو با من است.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#غادة_السمان یکی از معروفترین شاعران و نویسندگان عرب است که در سال 1942 در دمشق به دنیا آمد، او آثار بسیاری دارد که تاکنون به هفده زبان دنیا ترجمه شده است .
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
برایم بنویس
زیرا همهی گلهای سرخی که
به من هدیه کردی
در گلدان بلورین خود پژمردهاند
و تنها گلهای سرخ اشعارت که برایم سرودی
هنوز سر زندهاند
#غاده_السمان
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
زیرا همهی گلهای سرخی که
به من هدیه کردی
در گلدان بلورین خود پژمردهاند
و تنها گلهای سرخ اشعارت که برایم سرودی
هنوز سر زندهاند
#غاده_السمان
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#کتاب_صوتی
#سایه_مغول
#صادق_هدایت
#امیراردلان_داودی
سايه مغول /صادق هدايت
كتاب سايه مغول داستانی است بینظير از صادق هدايت در حال و هوای روزگاری كه مغولان به ايران تاخته و از كشور جز ويرانهای باقینمانده بود. شاهرخ شخصيت اصلی اين داستان است كه پس از كشته شدن نامزدش گلشاد توسط مغولان، از آنها انتقام گرفته و سرانجام در دل طبيعت، از دنيا میرود. سايه مغول علاوه بر داشتن موضوعی ادبی تاريخی، دارای وجهه فلسفی نيز میباشد و بازگشت انسان به طبيعت را به شكل محسوسی به مخاطب القا میكند.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#کتاب_صوتی
#سایه_مغول
#صادق_هدایت
#امیراردلان_داودی
سايه مغول /صادق هدايت
كتاب سايه مغول داستانی است بینظير از صادق هدايت در حال و هوای روزگاری كه مغولان به ايران تاخته و از كشور جز ويرانهای باقینمانده بود. شاهرخ شخصيت اصلی اين داستان است كه پس از كشته شدن نامزدش گلشاد توسط مغولان، از آنها انتقام گرفته و سرانجام در دل طبيعت، از دنيا میرود. سايه مغول علاوه بر داشتن موضوعی ادبی تاريخی، دارای وجهه فلسفی نيز میباشد و بازگشت انسان به طبيعت را به شكل محسوسی به مخاطب القا میكند.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Telegram