@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
ایران و امریکا: بازگشت به نقطه صفر
#دکتر_محمود_سریع_القلم
همزمان با مذاکرات ایران و قدرتهای جهانی، فضایی در کشور ایجاد شد که میگفت اگر برجام شکل بگیرد، تحریمها برداشته میشود، سرمایهگذاری خارجی فورا شروع میشود، و همه مشکلات حل خواهد شد. این تصور از برجام از ابتدا اشتباه بود. من متعجبم که چرا موضوع به جامعه دقیق منتقل نشد؟ چرا خیلی صریح به افکار عمومی گفته نشد که ما با آمریکا چندین مساله اختلافبرانگیز داریم، و چرا نگفتیم که خیلی از این مسالهها را نمیتوانیم حل کنیم اما مساله هستهای را میتوانیم حل کنیم؟
اگر کسی آمریکا را بشناسد میداند که در سیاستگذاریهای دولت و حاکمیت آمریکا نسبت به ایران و منطقه خاورمیانه، جایگاه یهودیان آمریکا بسیار تعیینکننده است و موضع آنها در بیستسال اخیر ثابت بوده است. آنها میگویند که آمریکا و ایران نمیتوانند مسائلشان را در حوزههای هستهای، اقتصادی، و تاریخی مثل ۲۸مرداد و گروگانگیری حل کنند، و به مساله اسرائیل نپردازند.
آنها مدعیاند که هیچکدام از این موضوعات حل نمیشود مگر اینکه آن موضوعِ مدنظر آنها هم حل شود. موضوع هستهای برای غرب مهم است نه بخاطر اهمیت خود موضوع هستهای بلکه به دلیل امنیت اسراییل. پاکستان امروز یک قدرت هستهای است و گفته میشود حدود۸۰کلاهک هستهای دارد، اما کسی با پاکستان کاری ندارد. چرا؟ چرا حقوقبشر و موضوع هستهای را برای ایران مساله میکنند و برای برخی کشورهای دیگر نمیکنند؟ چرا حضور ما در منطقه حساسیتزا میشود اما حضور عربستان و ترکیه و در مرتبه بعدی مصر در منطقه حساسیتزا نمیشود؟ ۸۰ تا ۹۰ درصد کانون اختلافات ما با آمریکا و به تبع آن با غرب، موضوع اسرائیل و لابی یهودیان آمریکاست. این یک واقعیت است که ما باید در محاسباتمان در نظر بگیریم. سادهانگارانه بود که تصور میکردیم اگر در مساله هستهای با آمریکا توافق کنیم، آمریکاییها اعم از خزانهداری و کاخ سفید و کنگره آمریکا دیدگاهشان را نسبت به ما تغییر میدهند و تحریمها تخفیف پیدا میکند؛ این دیدگاه رمانتیک شاید ناشی از فقدان شناخت آمریکا بود.
آیا مسئله اصلی آمریکاییها با ایران، موضوع هستهای است؟ آیا ما شناخت عمیقی از سازوکارهای داخلی آمریکا مانند نقش کنگره، لابیها و نقش جدید عربستان در آمریکا داشتیم؟ اگر نقش مذاکرهکنندگان را صد بدانیم، من جایگاه چین و اروپاییها را نزدیک به صفر، روسیه را ۱۵ و آمریکا را ۸۵ میدانم. آیا آمریکا محصور در نهاد ریاستجمهوری و شخص رییسجمهور است؟
از این رو موضوع را و مشکل را شناختی و دانشی میدانم. بهنظر میرسد قدری عجله وجود داشته که گشایشی برای کار اقتصادی صورت پذیرد. شاید افراد متوجه نقش قدرتمند لابیها در آمریکا نبودند و توجه نداشتند که ما در مذاکرات تکموضوعی با آمریکا به جایی نمیرسیم.
عمده گشایشی که در برجام قرار بود تحقق پذیرد متوجه آمریکاست و اگر آمریکا از آن خارج باشد، بقیه اعضا نقش بنیادی ندارند. اروپاییها توان اقناعی نسبت به سیاست آمریکا در رابطه با ایران را ندارند. به یک معنا ما به نقطه صفر در مشکلات ایران و آمریکا بازگشتهایم و اگر از تحریمها صحبت میشود، ناشی از این وضعیت است.
کشور به یک استراتژی کلان با همه عوامل دخیل نسبت به آمریکا نیاز دارد و نه صرفا موضوع هستهای. مسئله ایناست که آن طراحی صورت پذیرد. چه این دولت و چه دولتهای بعدی با چند چالش روبرو هستند. اولاینکه چگونه منابع مالی برای رشد و توسعه کشور کاهش نیابد؟ چون استراتژی طرف منطقهای و جهانی ایران، فقیر شدن و ضعیف شدن کشور تنومندی مانند ایران است. وقتی منابع مالی و توان تولید ثروت یک کشور تقلیل یابد، قدرت خرید مردم کاهش یابد، پروژههای عمرانی تعطیل شود و حضور کشور در صحنه بینالمللی کمرنگ شود، کشور جایگاه خود را از دست میدهد و بود و نبودش یکی میشود.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
ایران و امریکا: بازگشت به نقطه صفر
#دکتر_محمود_سریع_القلم
همزمان با مذاکرات ایران و قدرتهای جهانی، فضایی در کشور ایجاد شد که میگفت اگر برجام شکل بگیرد، تحریمها برداشته میشود، سرمایهگذاری خارجی فورا شروع میشود، و همه مشکلات حل خواهد شد. این تصور از برجام از ابتدا اشتباه بود. من متعجبم که چرا موضوع به جامعه دقیق منتقل نشد؟ چرا خیلی صریح به افکار عمومی گفته نشد که ما با آمریکا چندین مساله اختلافبرانگیز داریم، و چرا نگفتیم که خیلی از این مسالهها را نمیتوانیم حل کنیم اما مساله هستهای را میتوانیم حل کنیم؟
اگر کسی آمریکا را بشناسد میداند که در سیاستگذاریهای دولت و حاکمیت آمریکا نسبت به ایران و منطقه خاورمیانه، جایگاه یهودیان آمریکا بسیار تعیینکننده است و موضع آنها در بیستسال اخیر ثابت بوده است. آنها میگویند که آمریکا و ایران نمیتوانند مسائلشان را در حوزههای هستهای، اقتصادی، و تاریخی مثل ۲۸مرداد و گروگانگیری حل کنند، و به مساله اسرائیل نپردازند.
آنها مدعیاند که هیچکدام از این موضوعات حل نمیشود مگر اینکه آن موضوعِ مدنظر آنها هم حل شود. موضوع هستهای برای غرب مهم است نه بخاطر اهمیت خود موضوع هستهای بلکه به دلیل امنیت اسراییل. پاکستان امروز یک قدرت هستهای است و گفته میشود حدود۸۰کلاهک هستهای دارد، اما کسی با پاکستان کاری ندارد. چرا؟ چرا حقوقبشر و موضوع هستهای را برای ایران مساله میکنند و برای برخی کشورهای دیگر نمیکنند؟ چرا حضور ما در منطقه حساسیتزا میشود اما حضور عربستان و ترکیه و در مرتبه بعدی مصر در منطقه حساسیتزا نمیشود؟ ۸۰ تا ۹۰ درصد کانون اختلافات ما با آمریکا و به تبع آن با غرب، موضوع اسرائیل و لابی یهودیان آمریکاست. این یک واقعیت است که ما باید در محاسباتمان در نظر بگیریم. سادهانگارانه بود که تصور میکردیم اگر در مساله هستهای با آمریکا توافق کنیم، آمریکاییها اعم از خزانهداری و کاخ سفید و کنگره آمریکا دیدگاهشان را نسبت به ما تغییر میدهند و تحریمها تخفیف پیدا میکند؛ این دیدگاه رمانتیک شاید ناشی از فقدان شناخت آمریکا بود.
آیا مسئله اصلی آمریکاییها با ایران، موضوع هستهای است؟ آیا ما شناخت عمیقی از سازوکارهای داخلی آمریکا مانند نقش کنگره، لابیها و نقش جدید عربستان در آمریکا داشتیم؟ اگر نقش مذاکرهکنندگان را صد بدانیم، من جایگاه چین و اروپاییها را نزدیک به صفر، روسیه را ۱۵ و آمریکا را ۸۵ میدانم. آیا آمریکا محصور در نهاد ریاستجمهوری و شخص رییسجمهور است؟
از این رو موضوع را و مشکل را شناختی و دانشی میدانم. بهنظر میرسد قدری عجله وجود داشته که گشایشی برای کار اقتصادی صورت پذیرد. شاید افراد متوجه نقش قدرتمند لابیها در آمریکا نبودند و توجه نداشتند که ما در مذاکرات تکموضوعی با آمریکا به جایی نمیرسیم.
عمده گشایشی که در برجام قرار بود تحقق پذیرد متوجه آمریکاست و اگر آمریکا از آن خارج باشد، بقیه اعضا نقش بنیادی ندارند. اروپاییها توان اقناعی نسبت به سیاست آمریکا در رابطه با ایران را ندارند. به یک معنا ما به نقطه صفر در مشکلات ایران و آمریکا بازگشتهایم و اگر از تحریمها صحبت میشود، ناشی از این وضعیت است.
کشور به یک استراتژی کلان با همه عوامل دخیل نسبت به آمریکا نیاز دارد و نه صرفا موضوع هستهای. مسئله ایناست که آن طراحی صورت پذیرد. چه این دولت و چه دولتهای بعدی با چند چالش روبرو هستند. اولاینکه چگونه منابع مالی برای رشد و توسعه کشور کاهش نیابد؟ چون استراتژی طرف منطقهای و جهانی ایران، فقیر شدن و ضعیف شدن کشور تنومندی مانند ایران است. وقتی منابع مالی و توان تولید ثروت یک کشور تقلیل یابد، قدرت خرید مردم کاهش یابد، پروژههای عمرانی تعطیل شود و حضور کشور در صحنه بینالمللی کمرنگ شود، کشور جایگاه خود را از دست میدهد و بود و نبودش یکی میشود.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
سوال آزمون دوره دکتری سال93 رشته حقوق بینالملل عمومی:
-آیا نیروهای مسلح ایران میتوانند مانع عبور ومرور در تنگه هرمز شوند؟
-جواب صحیح سازمان سنجش: خیر زیرا تنگه هرمز تابع عبور ترانزیت است
@flith❄️
-آیا نیروهای مسلح ایران میتوانند مانع عبور ومرور در تنگه هرمز شوند؟
-جواب صحیح سازمان سنجش: خیر زیرا تنگه هرمز تابع عبور ترانزیت است
@flith❄️
اشک رازیست، لبخند رازیست، عشق رازیست...
احمد شاملو [Telegram: @PardisParsi]
اشک رازیست...
لبخند رازیست...
عشق رازیست...
شعر و خوانش: #احمد_شاملو
به بهانه دوم خرداد سالمرگ احمد شاملو
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
لبخند رازیست...
عشق رازیست...
شعر و خوانش: #احمد_شاملو
به بهانه دوم خرداد سالمرگ احمد شاملو
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Audio
کانال تلگرامی کتابخانه گویا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Audio
کانال تلگرامی کتابخانه گویا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان صد و چهارده
#کمک_شنگل_شاه_هند_به_تورانیان
چون سخن رستم به پایان رسید ،گودرز پیر سپهسالار سالخورده ایران از جای بلند شد و گفت : ای پهلوان بی گمان آشتی بهتر از جنگ است ولی مطلبی را باید بازگو کنم. در جنگ اول پیران فرستاده ای را نزد ما فرستاد که از جنگ بیزار است و پیام آورد که پیران و یارانش به لشکر شما خواهند پیوست. با این بازی لشکر ما را آرام کرد و پیکی نزد افراسیاب فرستاد که لشکری بفرستد و آنچنان حمله را آغاز کرد که گمان میکردی هرگز با ما سخنی جز جنگ نگفته است. ای جهان پهلوان به گمان من تمام سخنان پیران رنگ و فریب است.
چو بشنید رستم به گودرز گفت
که گفتار تو با خرد باد جفت
چنین است پیران و این راز نیست
که او نیز با ما هم آواز نیست
سخنان فراوانی رد و بدل شد و رستم گفت حال تا نیمه شب رامش کنیم و نیمه دیگر به کار لشکر باشیم تا فردا من گرز سام را که در مازندران با آن جنگیدم بر دوش گرفته به میدان بروم. چون آفتاب دمید رستم لباس رزم پوشید ،سپاه را آرایش داد و سپاه خاقان را نظاره کرد.
کتاب : گفتار شورانگیز فردوسی
نویسنده : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان صد و چهارده
#کمک_شنگل_شاه_هند_به_تورانیان
چون سخن رستم به پایان رسید ،گودرز پیر سپهسالار سالخورده ایران از جای بلند شد و گفت : ای پهلوان بی گمان آشتی بهتر از جنگ است ولی مطلبی را باید بازگو کنم. در جنگ اول پیران فرستاده ای را نزد ما فرستاد که از جنگ بیزار است و پیام آورد که پیران و یارانش به لشکر شما خواهند پیوست. با این بازی لشکر ما را آرام کرد و پیکی نزد افراسیاب فرستاد که لشکری بفرستد و آنچنان حمله را آغاز کرد که گمان میکردی هرگز با ما سخنی جز جنگ نگفته است. ای جهان پهلوان به گمان من تمام سخنان پیران رنگ و فریب است.
چو بشنید رستم به گودرز گفت
که گفتار تو با خرد باد جفت
چنین است پیران و این راز نیست
که او نیز با ما هم آواز نیست
سخنان فراوانی رد و بدل شد و رستم گفت حال تا نیمه شب رامش کنیم و نیمه دیگر به کار لشکر باشیم تا فردا من گرز سام را که در مازندران با آن جنگیدم بر دوش گرفته به میدان بروم. چون آفتاب دمید رستم لباس رزم پوشید ،سپاه را آرایش داد و سپاه خاقان را نظاره کرد.
کتاب : گفتار شورانگیز فردوسی
نویسنده : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
حمایت از تولید ملی با روش امیرکبیر
امیرکبیر هفتهای دو روز مستمراً به دروازۀ غربی تهران میرفت در بالاخانه مینشست و هر متاعی که از خارج وارد می شد شخصا معاینه می کرد و جنسی را که صلاح نمی دانست به کشور وارد شود حکم به استرداد آن می داد ، از این جهت تجار و بازرگانان نیز هر جنس جدیدی را که از خارجه می خواستند به ایران حمل کنند ابتدا نمونهای از آن را می آوردند و به امیر نظام ارائه می دادند و هرگاه اجازۀ ورود می داد آن کالا را معامله و وارد می کردند .
میرزا آقاعلی حکایت می کند یک روز که با امیرنظام به دروازه امامزاده حسن (دروازه قزوین) رفته بودیم برای تماشای متاع خارجه یک نفر از خرازیفروشان صندوقی پیش پا گذاشت و نمونهها را بیرون میآورد و امیر یک به یک می دید و از قیمت و خواص آن سوال می کرد و اجازۀ ورود میداد یا رد میفرمود .
تا آن که قوطی مقوائی باز نموده و شاخه گلی مصنوعی بیرون آورده و به دست امیرنظام داد ، امیر فرمود فایده و مورد استعمال آن را بگوی ، مرد گفت زینتی است که نسوان بالای پیشانی و موهای پیش سر نصب می کنند ، پرسید قیمت آن چیست ؟ عرض کرد پانزده قَرآن ، امیر پرسید اگر کسی چند روزه این زینت را خریده و فی الجمله بخواهد به شما بفروشد یا گرو بگذارد چه مقدار وجه نقد به او می دهید ؟ آن مرد گفت وجهی در ازای آن نمی توان داد زیرا که پس از استفاده دیگر به پشیزی نمیارزد ، امیرنظام فرمود این متاع و مانند آن را که پس از استعمال به پشیزی نیرزد البته وارد نکنید.
میرزا آقاعلی گفت چون ظرافت و نیکی آن زینت زنانه در نظرم خیلی جلوه کرده بود بیاختیار عرض کروم امیر با آن که زیوری کم بهاست چرا قدغن میفرمایید که نیاورند ، امیر فرمود برای امثال من و شما خریداری آن ضرر و اهمیتی ندارد ، لیکن اگر استعمال آن در اشراف و اعیان و تجار متداول و معمول شود زنهای مردم کممایه مانند سبزی فروش و نظایر نیز با حسرت تماشا کرده و با آرزو به خانه روند و مردان بیچارۀ خود را که با مشقت بیش از روزی دو یا سه قَرآن عاید ندارند ناچار به خرید می کنند حتی به قرض ...
میرزا آقاعلی نقل می کرد که امیر نظام همان شاخه گل را به قیمت پانزده قرآن از آن مرد خراز بگرفت و به ارباب صنایع تهران ارائه داد و تشویق نمود مانند آن را بساختند و به بهای سه قرآن به مردم بفروختند.
#نامههای_امیر_کبیر
با تصحیح و تدوین از دکتر علی آلداود
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
حمایت از تولید ملی با روش امیرکبیر
امیرکبیر هفتهای دو روز مستمراً به دروازۀ غربی تهران میرفت در بالاخانه مینشست و هر متاعی که از خارج وارد می شد شخصا معاینه می کرد و جنسی را که صلاح نمی دانست به کشور وارد شود حکم به استرداد آن می داد ، از این جهت تجار و بازرگانان نیز هر جنس جدیدی را که از خارجه می خواستند به ایران حمل کنند ابتدا نمونهای از آن را می آوردند و به امیر نظام ارائه می دادند و هرگاه اجازۀ ورود می داد آن کالا را معامله و وارد می کردند .
میرزا آقاعلی حکایت می کند یک روز که با امیرنظام به دروازه امامزاده حسن (دروازه قزوین) رفته بودیم برای تماشای متاع خارجه یک نفر از خرازیفروشان صندوقی پیش پا گذاشت و نمونهها را بیرون میآورد و امیر یک به یک می دید و از قیمت و خواص آن سوال می کرد و اجازۀ ورود میداد یا رد میفرمود .
تا آن که قوطی مقوائی باز نموده و شاخه گلی مصنوعی بیرون آورده و به دست امیرنظام داد ، امیر فرمود فایده و مورد استعمال آن را بگوی ، مرد گفت زینتی است که نسوان بالای پیشانی و موهای پیش سر نصب می کنند ، پرسید قیمت آن چیست ؟ عرض کرد پانزده قَرآن ، امیر پرسید اگر کسی چند روزه این زینت را خریده و فی الجمله بخواهد به شما بفروشد یا گرو بگذارد چه مقدار وجه نقد به او می دهید ؟ آن مرد گفت وجهی در ازای آن نمی توان داد زیرا که پس از استفاده دیگر به پشیزی نمیارزد ، امیرنظام فرمود این متاع و مانند آن را که پس از استعمال به پشیزی نیرزد البته وارد نکنید.
میرزا آقاعلی گفت چون ظرافت و نیکی آن زینت زنانه در نظرم خیلی جلوه کرده بود بیاختیار عرض کروم امیر با آن که زیوری کم بهاست چرا قدغن میفرمایید که نیاورند ، امیر فرمود برای امثال من و شما خریداری آن ضرر و اهمیتی ندارد ، لیکن اگر استعمال آن در اشراف و اعیان و تجار متداول و معمول شود زنهای مردم کممایه مانند سبزی فروش و نظایر نیز با حسرت تماشا کرده و با آرزو به خانه روند و مردان بیچارۀ خود را که با مشقت بیش از روزی دو یا سه قَرآن عاید ندارند ناچار به خرید می کنند حتی به قرض ...
میرزا آقاعلی نقل می کرد که امیر نظام همان شاخه گل را به قیمت پانزده قرآن از آن مرد خراز بگرفت و به ارباب صنایع تهران ارائه داد و تشویق نمود مانند آن را بساختند و به بهای سه قرآن به مردم بفروختند.
#نامههای_امیر_کبیر
با تصحیح و تدوین از دکتر علی آلداود
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
نشان از عدل اینجا نیست یا رب! کودتایی کن ...
بیا با عدل و انصافت، میان ما خدایی کن ...
نگاهی کن به بعضی ها که قرآن را علَم کردند
ولی دستِ عدالت را ز بازوها قلم کردند ...
ببین شیطان صفت ها را که در ظاهر مسلمانند!
نماز واجب خود را میان کوچه میخوانند!
ز قرآنت روایت ها برای خلق می گویند،
ولی راهی برای دزدی از این خلق می جویند!
خدایا اسم پاکت را چه راحت بی بها کردند ...!
به نام دین تو بر خلقِ مستضعف جفا کردند ...!
خدایا! صبر را بشکن بیا پا در میانی کن!
بیا ازمردم پاکت کمی هم پاسبانی کن!...
# معین کرمانشاهی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
نشان از عدل اینجا نیست یا رب! کودتایی کن ...
بیا با عدل و انصافت، میان ما خدایی کن ...
نگاهی کن به بعضی ها که قرآن را علَم کردند
ولی دستِ عدالت را ز بازوها قلم کردند ...
ببین شیطان صفت ها را که در ظاهر مسلمانند!
نماز واجب خود را میان کوچه میخوانند!
ز قرآنت روایت ها برای خلق می گویند،
ولی راهی برای دزدی از این خلق می جویند!
خدایا اسم پاکت را چه راحت بی بها کردند ...!
به نام دین تو بر خلقِ مستضعف جفا کردند ...!
خدایا! صبر را بشکن بیا پا در میانی کن!
بیا ازمردم پاکت کمی هم پاسبانی کن!...
# معین کرمانشاهی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
تیتر یک امروز کیهان: موشکها در راه است، دبی، ابوظبی و ریاض را تخلیه کنید
#افراطیون #جنگ_طلبان
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#افراطیون #جنگ_طلبان
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
پرواز فکر و اندیشه
#هویت_ایرانی #بانو_هلن_افشار @flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
اکنون حدود ۳۰۰ سال از فتح ایران به وسیله ی اعراب گذشته و ما با کشتی کهنه و شکسته ، در میان امواج خونین هم چنان شناوریم . با تاریخ که آشتی کنیم ، میتوانیم لایه های هویت خودمان را بازخوانی کنیم . تا هنگامی که خودمان را نمیشناسیم بیش از همه به خودمان ظلم میکنیم . حق نیاکانمان نیست که تجربه هایشان فراموش شود . سرزمین ما هر گوشه اش سیاوشی دارد و بر هر کوه اش آرشی ایستاده . لازم است تا به آن بودن های جانانه بپردازیم تا به هستم های مقتدرانه دست یابیم .
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
اکنون حدود ۳۰۰ سال از فتح ایران به وسیله ی اعراب گذشته و ما با کشتی کهنه و شکسته ، در میان امواج خونین هم چنان شناوریم . با تاریخ که آشتی کنیم ، میتوانیم لایه های هویت خودمان را بازخوانی کنیم . تا هنگامی که خودمان را نمیشناسیم بیش از همه به خودمان ظلم میکنیم . حق نیاکانمان نیست که تجربه هایشان فراموش شود . سرزمین ما هر گوشه اش سیاوشی دارد و بر هر کوه اش آرشی ایستاده . لازم است تا به آن بودن های جانانه بپردازیم تا به هستم های مقتدرانه دست یابیم .
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
پسر نوح به خواستگاری دختر هابیل رفت.
دختر هابیل جوابش كرد و گفت: نه، هرگز، همسریام را سزاوار نیستی؛ تو با بدان نشستی و خاندان نبوتت گم شد.
تو همانی كه بر كشتی سوار نشدی.
خدا را نادیده گرفتی و فرمانش را.
به پدرت پشت كردی، به پیمان و پیامش نیز.
غرورت، غرقت كرد. دیدی كه نه شنا به كارت آمد و نه بلندی كوهها!
پسر نوح گفت: اما آن كه غرق میشود، خدا را خالصانهتر صدا میزند، تا آن كه بر كشتی سوار است.
من خدایم را لابهلای توفان یافتم،
در دل مرگ و سهمگینی سیل.
دختر هابیل گفت: ایمان، پیش از واقعه به كار میآید. در آن هول و هراسی كه تو گرفتار شدی، هر كفری بدل به ایمان میشود. آنچه تو به آن رسیدی، ایمان به اختیار نبود، پسگردنی خدا بود كه گردنت را شكست.
پسر نوح گفت: آنها كه بر كشتی سوارند، امنند و خدایی كجدار و مریز دارند كه به بادی ممكن است از دستشان برود.
من اما آن غریقم كه به چنان خدای مهیبی رسیدم كه با چشمان بسته نیز میبینمش و با دستان بسته نیز لمسش میكنم.
خدای من چنان خطیر است كه هیچ توفانی آن را از كفم نمیبرد.
دختر هابیل گفت: باری، تو سركشی كردی و گناهكاری.
گناهت هرگز بخشیده نخواهد شد.
پسر نوح خندید و خندید و خندید و گفت: شاید آن كه جسارت عصیان دارد، شجاعت توبه نیز داشته باشد.
شاید آن خدا كه مجال سركشی داد، فرصت بخشیده شدن هم داده باشد!
دختر هابیل سكوت كرد و سكوت كرد و سكوت كرد و آنگاه گفت: شاید. شاید پرهیزكاری من به ترس و تردید آغشته باشد، اما نام عصیان تو دلیری نبود.
دنیا كوتاه است و آدمی كوتاهتر.
مجال آزمون و خطا نیست.
پسر نوح گفت: به این درخت نگاه كن.
به شاخههایش. پیش از آنكه دستهای درخت به نور برسند.
پاهایش تاریكی را تجربه كردهاند.
گاهی برای رسیدن به نور باید از تاریكی عبور كرد.
گاهی برای رسیدن به خدا باید از پل گناه گذشت...
من این گونه به خدا رسیدم.
راه من اما راه آسانی نیست.
راه تو زیباتر است، راه تو مطمئنتر، دختر هابیل!
پسر نوح این را گفت و رفت.
دختر هابیل تا دور دستها تماشایش كرد و سالهاست كه منتظر است و سالهاست كه با خود میگوید: آیا همسریاش را سزاوار بودم
#عرفان_نظرآهاری
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
پسر نوح به خواستگاری دختر هابیل رفت.
دختر هابیل جوابش كرد و گفت: نه، هرگز، همسریام را سزاوار نیستی؛ تو با بدان نشستی و خاندان نبوتت گم شد.
تو همانی كه بر كشتی سوار نشدی.
خدا را نادیده گرفتی و فرمانش را.
به پدرت پشت كردی، به پیمان و پیامش نیز.
غرورت، غرقت كرد. دیدی كه نه شنا به كارت آمد و نه بلندی كوهها!
پسر نوح گفت: اما آن كه غرق میشود، خدا را خالصانهتر صدا میزند، تا آن كه بر كشتی سوار است.
من خدایم را لابهلای توفان یافتم،
در دل مرگ و سهمگینی سیل.
دختر هابیل گفت: ایمان، پیش از واقعه به كار میآید. در آن هول و هراسی كه تو گرفتار شدی، هر كفری بدل به ایمان میشود. آنچه تو به آن رسیدی، ایمان به اختیار نبود، پسگردنی خدا بود كه گردنت را شكست.
پسر نوح گفت: آنها كه بر كشتی سوارند، امنند و خدایی كجدار و مریز دارند كه به بادی ممكن است از دستشان برود.
من اما آن غریقم كه به چنان خدای مهیبی رسیدم كه با چشمان بسته نیز میبینمش و با دستان بسته نیز لمسش میكنم.
خدای من چنان خطیر است كه هیچ توفانی آن را از كفم نمیبرد.
دختر هابیل گفت: باری، تو سركشی كردی و گناهكاری.
گناهت هرگز بخشیده نخواهد شد.
پسر نوح خندید و خندید و خندید و گفت: شاید آن كه جسارت عصیان دارد، شجاعت توبه نیز داشته باشد.
شاید آن خدا كه مجال سركشی داد، فرصت بخشیده شدن هم داده باشد!
دختر هابیل سكوت كرد و سكوت كرد و سكوت كرد و آنگاه گفت: شاید. شاید پرهیزكاری من به ترس و تردید آغشته باشد، اما نام عصیان تو دلیری نبود.
دنیا كوتاه است و آدمی كوتاهتر.
مجال آزمون و خطا نیست.
پسر نوح گفت: به این درخت نگاه كن.
به شاخههایش. پیش از آنكه دستهای درخت به نور برسند.
پاهایش تاریكی را تجربه كردهاند.
گاهی برای رسیدن به نور باید از تاریكی عبور كرد.
گاهی برای رسیدن به خدا باید از پل گناه گذشت...
من این گونه به خدا رسیدم.
راه من اما راه آسانی نیست.
راه تو زیباتر است، راه تو مطمئنتر، دختر هابیل!
پسر نوح این را گفت و رفت.
دختر هابیل تا دور دستها تماشایش كرد و سالهاست كه منتظر است و سالهاست كه با خود میگوید: آیا همسریاش را سزاوار بودم
#عرفان_نظرآهاری
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
مهاجرت، زندان و تبعید، انقلابیهای جهان را هرگز زیانی نمیرساند بلکه همواره به کار ایشان سود میرساند و بر مردم پسندیشان میافزاید. پیگرد از سوی نظامی که همگان به آن نفرت میورزند، پیششرط روحی روی آوردن تودهها به رهبر است.
برای سیاستپیشه ی بزرگ سودمند است که هرچندگاه بر کناره بایستند زیرا که او "در غیبت افسانه میشود". افسانهپردازی های شکوهافزا نام او را در هالهای اساطیری فرو میبرد و آنگاه که بازمیگردد، بی آنکه خود کاری کرده باشد، فضایی خودجوش و صدبار بهتر در برابر دارد.
کمابیش در تاریخ همه قهرمانان ملی گرمترین احساسات ملت خود را در هجرت و تبعید به دست آوردهاند؛ قیصر در گالین، ناپلئون در مصر، لنین در اورال. اینان نیرومندی شان را بیشتر از غیبت خود یافتند تا از حضورشان.
وجدان بیدار
اشتفان تسوایگ
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
مهاجرت، زندان و تبعید، انقلابیهای جهان را هرگز زیانی نمیرساند بلکه همواره به کار ایشان سود میرساند و بر مردم پسندیشان میافزاید. پیگرد از سوی نظامی که همگان به آن نفرت میورزند، پیششرط روحی روی آوردن تودهها به رهبر است.
برای سیاستپیشه ی بزرگ سودمند است که هرچندگاه بر کناره بایستند زیرا که او "در غیبت افسانه میشود". افسانهپردازی های شکوهافزا نام او را در هالهای اساطیری فرو میبرد و آنگاه که بازمیگردد، بی آنکه خود کاری کرده باشد، فضایی خودجوش و صدبار بهتر در برابر دارد.
کمابیش در تاریخ همه قهرمانان ملی گرمترین احساسات ملت خود را در هجرت و تبعید به دست آوردهاند؛ قیصر در گالین، ناپلئون در مصر، لنین در اورال. اینان نیرومندی شان را بیشتر از غیبت خود یافتند تا از حضورشان.
وجدان بیدار
اشتفان تسوایگ
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
Audio
کانال تلگرامی کتابخانه گویا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان صد و پانزده
#کمک_شنگل_شاه_هند_به_تورانیان
دید پیران جلوی سپاه آشکار شد و به تندی نزد شنگل پهلوان نامی هندوستان رفت. شنگل فرمان داد سپاه به سه دسته شود و هر قسمت با ژنده پیل های جنگی صف کشیدند و بیش از دو میل راه را سپاه شنگل فرا گرفت. پیل سپید خاقان چین را با دیبای چینی آراستند. و تختی از طلا بر پشت آن نهادند. شنگل میان دو صف با تیغ هندی بر کف پیش میرفت. پیران پس از تماشای آرایش شنگل با شادی به هومان گفت : ای برادر امروز جنگ به کام دل ما خواهد بود . تو امروز میان سپاه آشکار مشو و پشت خاقان چین بایست . چون اگر رستم تو را ببیند کارت تمام است.
در آن هنگام پیران به طرف رستم رفت و به او گفت پیامت را به سرداران توران و چین دادم اما آنها پاسخ دادند اگر مال و گنج بخواهد میدهیم اما گنهکاران را نخواهیم داد. چه آنها همه خویشان افراسیاب هستند. آنها مرا نکوهش کردند و شاه هند به نبرد تو خواهد آمد.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان صد و پانزده
#کمک_شنگل_شاه_هند_به_تورانیان
دید پیران جلوی سپاه آشکار شد و به تندی نزد شنگل پهلوان نامی هندوستان رفت. شنگل فرمان داد سپاه به سه دسته شود و هر قسمت با ژنده پیل های جنگی صف کشیدند و بیش از دو میل راه را سپاه شنگل فرا گرفت. پیل سپید خاقان چین را با دیبای چینی آراستند. و تختی از طلا بر پشت آن نهادند. شنگل میان دو صف با تیغ هندی بر کف پیش میرفت. پیران پس از تماشای آرایش شنگل با شادی به هومان گفت : ای برادر امروز جنگ به کام دل ما خواهد بود . تو امروز میان سپاه آشکار مشو و پشت خاقان چین بایست . چون اگر رستم تو را ببیند کارت تمام است.
در آن هنگام پیران به طرف رستم رفت و به او گفت پیامت را به سرداران توران و چین دادم اما آنها پاسخ دادند اگر مال و گنج بخواهد میدهیم اما گنهکاران را نخواهیم داد. چه آنها همه خویشان افراسیاب هستند. آنها مرا نکوهش کردند و شاه هند به نبرد تو خواهد آمد.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
وقتی آقای خمينی وارد ايران شد، كانون نويسندگان ايران به ديدن ايشان رفت كه راجعبه مطبوعات و اين مسائل صحبت بكنند. من هم جزو آن هيأت رفتم. بهنظر من خيلی كار خوبی كرديم كه رفتيم. ديدن خمينی برای من جالب بود. قضيه از اين قرار بود كه سانسور و اينها دوباره پا گرفته بود و كانون نويسندگان تصميم گرفت كه اندكی برود و به خود حضرت بگويد كه: «دايی، ما هستيمها». آن وقت نشستيم به نوشتن يك متن. یک عده جمع شدند و اينها و فلان. گفتيم نه، برويم و به او بگوييم، الان دستگاه دارد دست او میافتد. يك متنی تهيه شد كه به نظر من متن خوبی هم بود. بعدش تلفن زدند كه شما میتوانيد بياييد، آقا اصلاً منتظر شماست. مثلاً سيمين دانشور بود، من بودم، سياوش كسرايی بود، جواد مجابی بود، باقر پرهام، شانزده هفده نفر بوديم. جعفر كوشآبادی بود. قرار شد متن را باقر پرهام بخواند. تنها زنی كه با ما بود خانم سيمين دانشور بود. ايشان يك روسری داشتند و اين شيخ هی میگفت كه اين روسری را يك كمی بكش بالا مثلا صورتتان را بپوشاند. اولين آدمی كه دويد و دو زانو نشست جلو خمينی سياوش كسرايی بود. آقا گفت: بسمالله. من متشكرم. اين انقلاب فايدهاش اين بود كه ما طلبهها با شما نويسندگان و اينها نزديك شديم. آخرش هم گفت كه: «و شما مجبوريد فقط راجع به اسلام بنويسيد. اسلام مهم است. آن چيزی كه مهم است اسلام است. از حالا به بعد راجع به اسلام». يعنی ما را سنگ روی يخ كرد. خيلی راحت. ما رفته بوديم بگوييم كه سانسور نباشد، اصلاً برای ما تكليف روشن كرد
#غلام_حسین_ساعدی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
وقتی آقای خمينی وارد ايران شد، كانون نويسندگان ايران به ديدن ايشان رفت كه راجعبه مطبوعات و اين مسائل صحبت بكنند. من هم جزو آن هيأت رفتم. بهنظر من خيلی كار خوبی كرديم كه رفتيم. ديدن خمينی برای من جالب بود. قضيه از اين قرار بود كه سانسور و اينها دوباره پا گرفته بود و كانون نويسندگان تصميم گرفت كه اندكی برود و به خود حضرت بگويد كه: «دايی، ما هستيمها». آن وقت نشستيم به نوشتن يك متن. یک عده جمع شدند و اينها و فلان. گفتيم نه، برويم و به او بگوييم، الان دستگاه دارد دست او میافتد. يك متنی تهيه شد كه به نظر من متن خوبی هم بود. بعدش تلفن زدند كه شما میتوانيد بياييد، آقا اصلاً منتظر شماست. مثلاً سيمين دانشور بود، من بودم، سياوش كسرايی بود، جواد مجابی بود، باقر پرهام، شانزده هفده نفر بوديم. جعفر كوشآبادی بود. قرار شد متن را باقر پرهام بخواند. تنها زنی كه با ما بود خانم سيمين دانشور بود. ايشان يك روسری داشتند و اين شيخ هی میگفت كه اين روسری را يك كمی بكش بالا مثلا صورتتان را بپوشاند. اولين آدمی كه دويد و دو زانو نشست جلو خمينی سياوش كسرايی بود. آقا گفت: بسمالله. من متشكرم. اين انقلاب فايدهاش اين بود كه ما طلبهها با شما نويسندگان و اينها نزديك شديم. آخرش هم گفت كه: «و شما مجبوريد فقط راجع به اسلام بنويسيد. اسلام مهم است. آن چيزی كه مهم است اسلام است. از حالا به بعد راجع به اسلام». يعنی ما را سنگ روی يخ كرد. خيلی راحت. ما رفته بوديم بگوييم كه سانسور نباشد، اصلاً برای ما تكليف روشن كرد
#غلام_حسین_ساعدی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
از دست دادن زندگی چیزی نیست
و هر وقت که لازم باشد
من این شهامت را خواهم داشت!
اما از دست رفتن معنای زندگی
و نابود شدن بهانهی هستی، این است آنچه تحمل کردنی نیست.
نمیشود بیدلیل زندگی کرد ...
#کالیگولا
#آلبر_کامو
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
از دست دادن زندگی چیزی نیست
و هر وقت که لازم باشد
من این شهامت را خواهم داشت!
اما از دست رفتن معنای زندگی
و نابود شدن بهانهی هستی، این است آنچه تحمل کردنی نیست.
نمیشود بیدلیل زندگی کرد ...
#کالیگولا
#آلبر_کامو
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
قرون وسطی و جنایات کلیسا: راهگشای عصر روشنگری
در قرون وسطی درست در زمانی که کلیسا و کشیش ها جام خونین قدرت را مستانه می نوشیدند و بنام مسیح و خدا مردم را زنده زنده در آتش میسوزاندند یک مشکل اساسی ماهیتی برایشان پیش آمده بود از این قرار؛ کلیسا خود را یک تشکیلات آسمانی معرفی کرده بود اما در عمل همراه با گسترش نفوذ سیاسی، نظامی و اقتصادی در کشورها و قاره های مختلف و دخالتهای خود در تمام ابعاد زندگی مردم و قدرت گیری روز افزون، کشتار و غارت گسترده مردم، طبیعتا پس از مدتی هم صاحب ثروت افسانه ای شدند در نتیجه پاپ ها ، اسقف ها ، کاردینالها و کشیشها چنان غرق در تجملات شدند که حتی بزرگترین شاهان و مال اندوزان و آدمکش ها هم به گرد پای آنها نمیرسیدند.
سبک زندگی اشرافی و جنایتکارانه روحانیون مسیحی کاملا با خصوصیتها و اهدافی که به مسیح منتسب می شد در تناقضی شدید بسر میبرد اینجا بود که نطفه یک سری پرسشهای اساسی در ذهن مردم بسته شد که ریشه های آن از فرقه فرانسیسکن می آمد مردان و زنانی که پیرو فرانسیس آسیزی بودند فرانسیس یک فرد به شدت مذهبی بود اما سردمدار و مخالف سرسخت زندگی اشرافی کشیش ها بود صدها هزارنفر هم پیرو او شدند بدبینی ها نسبت به مقامات کلیسای خودکامه شدت می گرفت البته پس از مرگ فرانسیس پیروانش افزایش یافت و بعدها با قدرت گرفتن فرانسیسکن ها بعضی از آنها هم شروع کردند به ساختن بناهای تجملاتی مذهبی و بسیاری از آنها با چشیدن مزه قدرت و ثروت جذب سیستم کلیسا و حکومتها شدند و حتی گروهی از آنان هم به خدمت دستگاه تفتیش عقاید پاپ و کلیسا درآمدند که وظیفه این دادگاه های شیطانی بازخواست شکنجه و اعدام مردم ، اندیشمندان و دانشمندان بود سرانجام این بدگمانی های عمومی نسبت به زندگی تجملاتی کلیسانشینان و جنایات دهشتناکشان زمینه را برای ظهور متفکران دگراندیش فراهم کرد که به عصر روشنگری ختم شد و به کل مسیر تاریخ دگرگون شد. باری اندک اندک در ذهن مردم سوالاتی جدی پدید آمد که اصلا قضیه چیست؟ چرا باید مدام بازخواست شوند چرا باید شکنجه و زندانی و اعدام شوند و یا در فقر بمیرند یا در جنگها جانشان را فدای جاه طلبیهای این و آن بکنند اما بسیاری از پاپ ها و کشیشها و حکام و سلاطین از شدت زیاده روی و افراط در خوردن ، خوابیدن و آشامیدن دچار بیماری بشوند، ایا تمام خواست خدا از تلاشها ، رنجها و آموزه های مسیح برای این بود که اینها خوب بخورند و دیگران را شکنجه کنند و بکشند؟
کشیشها با آنکه تبدیل به ملاکین بزرگی شده بودند از پرداخت مالیات معاف بودند پاپ بونیفاس هشتم حتی در دوران جنگ هم فرمان داد فرمانروایان هیچ کشوری تحت هیچ شرایطی حق ندارند از کشیش ها مالیات بگیرند به این ترتیب مردم روز به روز گرسنه تر و آنها روز به روز ثروتمندتر می شدند ، پاپ جان بیست و دوم نیز که متوجه عمق فاجعه آگاهی مردم و بی اعتمادی به کلیسا شده بود و می دانست آگاهی مردم از خشم خدا هم خطرناکتر است پس فورا دستور داد تا مقامات و علما جمع شوند و چاره اندیشی کنند پس از مشورت تصمیم گرفت موجی از کشتار و خفقان و سرکوب را براه بیاندازند تا کسی جرات نکند درباره ثروت و ظلم کلیسا سخن بگوید چراکه پاسخی جز مرگ در انتظارش نخواهد بود ولی این هم فایده نداشت و بیشتر رسوایی به بار آورد مردم ستم دیده ، فقیر و گرسنه دیگر اندک اعتقاد خود را هم نسبت به آنها از دست می دادند و جای آنرا خشم و پرسشهای جدیدتری می گرفت تا اینکه سرانجام یک روز در حالی که پاپ مشغول صرف غذا در ظروف طلایی اش بود و به ریش گرسنگان می خندید ناگهان فکری به سرش زد از صندلی مخصوصش که با جواهرات گرانقیمت تزئین شده بود بلند شد خوراک چرب و چیلی اش را نیمه تمام رها کرد جارچی ها را احضار کرد یک فتوا از آستینش بیرون آورد و فرمان داد سریعا آنرا به گوش مردم و فرقه های مخالف خوان همچون کاتارها ، پروتستانها ، فراتیچلی ها (فرقه ای از پیروان فرانسیس) برسانند: هر آنکه به تبلیغ و ترویج ساده زیستی مبادرت ورزد و ثروتمندان و مال اندوزان را زیر سوال ببرد ، کافر و ملحد و دشمن عیسی مسیح است. با این حکم دستگاه کلیسا دوباره جان گرفت و بطور چشم گیری به تعداد انسانهایی که در آتش می انداختند افزود آنها در میادین شهرها آتش می افروختند و زن و مرد ، پیر و جوان را به بهانه ها و اتهامات مختلفی مانند: الحاد ، شرک ، بدعت ، جادوگری ، ارتباط با شیطان و غیره زنده زنده در آتش می سوزاندند به امید اینکه زجه ها و شیونهای قربانی ها و خانواده هایشان باعث افزایش وحشت دیگران شود اما در نهایت تنها چیزی که افزایش یافت خشم و نفرت از کلیسا بود که سرانجام باعث شد ناقوس پایان حکومت مستقیم کلیسا و کشیشها در سراسر اروپا و جهان به صدا درآید.
یاسر اسلامی نوکنده
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
قرون وسطی و جنایات کلیسا: راهگشای عصر روشنگری
در قرون وسطی درست در زمانی که کلیسا و کشیش ها جام خونین قدرت را مستانه می نوشیدند و بنام مسیح و خدا مردم را زنده زنده در آتش میسوزاندند یک مشکل اساسی ماهیتی برایشان پیش آمده بود از این قرار؛ کلیسا خود را یک تشکیلات آسمانی معرفی کرده بود اما در عمل همراه با گسترش نفوذ سیاسی، نظامی و اقتصادی در کشورها و قاره های مختلف و دخالتهای خود در تمام ابعاد زندگی مردم و قدرت گیری روز افزون، کشتار و غارت گسترده مردم، طبیعتا پس از مدتی هم صاحب ثروت افسانه ای شدند در نتیجه پاپ ها ، اسقف ها ، کاردینالها و کشیشها چنان غرق در تجملات شدند که حتی بزرگترین شاهان و مال اندوزان و آدمکش ها هم به گرد پای آنها نمیرسیدند.
سبک زندگی اشرافی و جنایتکارانه روحانیون مسیحی کاملا با خصوصیتها و اهدافی که به مسیح منتسب می شد در تناقضی شدید بسر میبرد اینجا بود که نطفه یک سری پرسشهای اساسی در ذهن مردم بسته شد که ریشه های آن از فرقه فرانسیسکن می آمد مردان و زنانی که پیرو فرانسیس آسیزی بودند فرانسیس یک فرد به شدت مذهبی بود اما سردمدار و مخالف سرسخت زندگی اشرافی کشیش ها بود صدها هزارنفر هم پیرو او شدند بدبینی ها نسبت به مقامات کلیسای خودکامه شدت می گرفت البته پس از مرگ فرانسیس پیروانش افزایش یافت و بعدها با قدرت گرفتن فرانسیسکن ها بعضی از آنها هم شروع کردند به ساختن بناهای تجملاتی مذهبی و بسیاری از آنها با چشیدن مزه قدرت و ثروت جذب سیستم کلیسا و حکومتها شدند و حتی گروهی از آنان هم به خدمت دستگاه تفتیش عقاید پاپ و کلیسا درآمدند که وظیفه این دادگاه های شیطانی بازخواست شکنجه و اعدام مردم ، اندیشمندان و دانشمندان بود سرانجام این بدگمانی های عمومی نسبت به زندگی تجملاتی کلیسانشینان و جنایات دهشتناکشان زمینه را برای ظهور متفکران دگراندیش فراهم کرد که به عصر روشنگری ختم شد و به کل مسیر تاریخ دگرگون شد. باری اندک اندک در ذهن مردم سوالاتی جدی پدید آمد که اصلا قضیه چیست؟ چرا باید مدام بازخواست شوند چرا باید شکنجه و زندانی و اعدام شوند و یا در فقر بمیرند یا در جنگها جانشان را فدای جاه طلبیهای این و آن بکنند اما بسیاری از پاپ ها و کشیشها و حکام و سلاطین از شدت زیاده روی و افراط در خوردن ، خوابیدن و آشامیدن دچار بیماری بشوند، ایا تمام خواست خدا از تلاشها ، رنجها و آموزه های مسیح برای این بود که اینها خوب بخورند و دیگران را شکنجه کنند و بکشند؟
کشیشها با آنکه تبدیل به ملاکین بزرگی شده بودند از پرداخت مالیات معاف بودند پاپ بونیفاس هشتم حتی در دوران جنگ هم فرمان داد فرمانروایان هیچ کشوری تحت هیچ شرایطی حق ندارند از کشیش ها مالیات بگیرند به این ترتیب مردم روز به روز گرسنه تر و آنها روز به روز ثروتمندتر می شدند ، پاپ جان بیست و دوم نیز که متوجه عمق فاجعه آگاهی مردم و بی اعتمادی به کلیسا شده بود و می دانست آگاهی مردم از خشم خدا هم خطرناکتر است پس فورا دستور داد تا مقامات و علما جمع شوند و چاره اندیشی کنند پس از مشورت تصمیم گرفت موجی از کشتار و خفقان و سرکوب را براه بیاندازند تا کسی جرات نکند درباره ثروت و ظلم کلیسا سخن بگوید چراکه پاسخی جز مرگ در انتظارش نخواهد بود ولی این هم فایده نداشت و بیشتر رسوایی به بار آورد مردم ستم دیده ، فقیر و گرسنه دیگر اندک اعتقاد خود را هم نسبت به آنها از دست می دادند و جای آنرا خشم و پرسشهای جدیدتری می گرفت تا اینکه سرانجام یک روز در حالی که پاپ مشغول صرف غذا در ظروف طلایی اش بود و به ریش گرسنگان می خندید ناگهان فکری به سرش زد از صندلی مخصوصش که با جواهرات گرانقیمت تزئین شده بود بلند شد خوراک چرب و چیلی اش را نیمه تمام رها کرد جارچی ها را احضار کرد یک فتوا از آستینش بیرون آورد و فرمان داد سریعا آنرا به گوش مردم و فرقه های مخالف خوان همچون کاتارها ، پروتستانها ، فراتیچلی ها (فرقه ای از پیروان فرانسیس) برسانند: هر آنکه به تبلیغ و ترویج ساده زیستی مبادرت ورزد و ثروتمندان و مال اندوزان را زیر سوال ببرد ، کافر و ملحد و دشمن عیسی مسیح است. با این حکم دستگاه کلیسا دوباره جان گرفت و بطور چشم گیری به تعداد انسانهایی که در آتش می انداختند افزود آنها در میادین شهرها آتش می افروختند و زن و مرد ، پیر و جوان را به بهانه ها و اتهامات مختلفی مانند: الحاد ، شرک ، بدعت ، جادوگری ، ارتباط با شیطان و غیره زنده زنده در آتش می سوزاندند به امید اینکه زجه ها و شیونهای قربانی ها و خانواده هایشان باعث افزایش وحشت دیگران شود اما در نهایت تنها چیزی که افزایش یافت خشم و نفرت از کلیسا بود که سرانجام باعث شد ناقوس پایان حکومت مستقیم کلیسا و کشیشها در سراسر اروپا و جهان به صدا درآید.
یاسر اسلامی نوکنده
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
سردار سلیمانی سرباز های امریکایی را که پوشک می شدند دیده است، اما سردار هایی را که کفن می شدند در سوریه و عراق ندیده انگار!
عدم پیروزی امریکا در افغانستان را دیده است، اما ویرانی افغانستان را ندیده است انگار!
میگوید من جلوی شما می ایستم، بعد میگوید سپاه قدس می ایستد و بعد میگوید ملت می ایستد!
رفیق روی من یکی حساب نکن!
آنقدر با هندوانه ی ملت و وطن و اسلام و ...زیر بغلم، دست هایم را از جیبم دور کرده اند و جیبم را زده اند که دیگر برایم مهم نیست که یکی را پوشک کرده اند که ته اش رفته است و دیگری را کفن که سرش!
تو سربازی و بقای مقام تو به این است که بجنگی و بکشی و کشته شوی، برو بجنگ ولی تنها برو، من میخواهم زندگی کنم مثل خیلی از ادم های دنیا، تو به قول خودت از فکر یا ترس امریکا شب ها خواب ات نمی برد، خودکرده را تدبیر نیست!
سردار! حقیقتش این است که این ملت که بدون اجازه آنها را پشت سر خودت برای جنگ قطار میکنی و از زبان آنها سخن میگویی، از طلا گشتن پشیمان گشته است، مرحمت فرموده آنها را مس کنید!
ناف شما را در جنگ بریده اند، نان شما در خون جنگ است، امریکا به سربازش پوشک میدهد، شیرخوارگاه کشور من برای کودکان پوشک ندارد، شیر خشک ندارند بخورند و شما هی از دُم شیر حرف بزن!
خمینی میگفت 'من' شیطان است، هی نگویید من!
حالا هی بگو 'من' جلوی شما می ایستم!
کجا ایستاده بودی وقتی همین ماه اسرائیل رشته های شما در سوریه را پنبه میکرد!؟
کجا ایستاده بودی وقتی در کمتر از شش ماه بیش از نیمی از داریی ملت ایران به علت افزایش قیمت دلارِ ترامپ قمارباز! بر باد فنا رفت!؟
امروز کودکی در خوزستان برای اینکه مادرش دوچرخه اش را فروخت که بدهی صاحبخانه را بدهد، خودش را دار زد!
سردار این آدمها، این ملت، زندگی میخواهد، جنگ نمیخواهد!
امریکا سربازان اش را پوشک میکند، سربازان به جا مانده از جنگ عراق هنوز روی دست خانواده های مظلوم شان زجر می کشند و کسی هم نیست حالشان را بپرسد، کجا ایستاده ای سردار!؟
ایا حقوقت مثل حقوق کارگران شش ماه است که عقب افتاده؟ یکسال است گوشت نخورده ای؟ موسسه مالی رسمی پولت را بالا کشیده؟ اب خوردن ات گل آلوده است؟ روزی چند ساعت با شکم حامله برق خانه ات قطع است؟ به تو هم توی فرودگاه شهرکرد نسکافه را با دلار میدهند؟ رئیس بانک مرکزی کشور تو هم دلار سه هزارتومانی را کرد نه هزار تومان و با سلام و صلوات بدرقه شد و رفت؟ معلم قرآن بچه تو هم سعید طوسی است؟ در کشور تو هم سیستم واردات خودرو را هک میکنند!؟ جهانگیری به تو هم وعده دلار ۴۲۰۰ تومانی داده بود!؟
آنجا که تو قرار است ایستادگی کنی ، مثل اینجاست که من ایستاده ام!؟
روی من یکی حساب نکن سردار!
برو با ترامپ دوئل کن! تک به تک بزنید شلیک کنید ، مغز هم را بترکانید، ما هم در همین زمین اختلاس ها و با وعده های بهشت و بر سر رفتن نرفتن زن به ورزشگاه و قر کمر فلانی هشتگ می زنیم، کشف میکنیم نارنگی زنا زاده است و بادمجان حجاب برتر به تن دارد تا اموراتمان بگذرد!
این تو و این تنگه ها، برو همه را ببند و سیمان کن و اسفالت کن، برو همه ی دنیا را فتح کن، جنگل های امازون را هم بگیر بده زمین اش را زمین خواران بخورند و درختانش را هم دار کنند که ابروی برند جرثقیل ژاپنی برای دار زدن مردم خدشه نبیند، اقیانوس اطلس را بده اختلاسگران بخورند، برو بعد از آن کره ی ماه را هم اشغال کن شایع است یک امامزاده ای انجاست، مدافعان حرم را بفرست با موشک روسی داد اسلام را در تمام کهکشان راه شیری بگیرند!
اما سردار!
روی من یکی حساب نکن!
روی خیلی های دیگر هم که عمر و جوانی آنها در این چهل سال دود هوا شده حساب نکن!
برای من فرقی نمیکند تو بروی مسکو، دست به دامن پوتین( که رفتی) یا واشنگتن و پاچه خواری ترامپ، من میخواهم زندگی کنم، بدون مرگ بر این و آن گفتن ، بدون دنیا به اخرت فروختن، بدون فکر کردن به روایات قرن اول هجری، تو میخوای انتقام حسین را امروز از مردم عربستان بگیری با تجهیز حوثی های یمن و هی کربلا کربلا گفتن! سردار چه را به چه ربط میدهی!؟
همه را به هم ربط بده اما امثال من زیادند که حتی حاضر نیستند بشنوند این تفسیر های من دراوردی و بی ریشه را...
هشتگ ما این است:
روی ما حساب نکن سردار!
#متالمن
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
سردار سلیمانی سرباز های امریکایی را که پوشک می شدند دیده است، اما سردار هایی را که کفن می شدند در سوریه و عراق ندیده انگار!
عدم پیروزی امریکا در افغانستان را دیده است، اما ویرانی افغانستان را ندیده است انگار!
میگوید من جلوی شما می ایستم، بعد میگوید سپاه قدس می ایستد و بعد میگوید ملت می ایستد!
رفیق روی من یکی حساب نکن!
آنقدر با هندوانه ی ملت و وطن و اسلام و ...زیر بغلم، دست هایم را از جیبم دور کرده اند و جیبم را زده اند که دیگر برایم مهم نیست که یکی را پوشک کرده اند که ته اش رفته است و دیگری را کفن که سرش!
تو سربازی و بقای مقام تو به این است که بجنگی و بکشی و کشته شوی، برو بجنگ ولی تنها برو، من میخواهم زندگی کنم مثل خیلی از ادم های دنیا، تو به قول خودت از فکر یا ترس امریکا شب ها خواب ات نمی برد، خودکرده را تدبیر نیست!
سردار! حقیقتش این است که این ملت که بدون اجازه آنها را پشت سر خودت برای جنگ قطار میکنی و از زبان آنها سخن میگویی، از طلا گشتن پشیمان گشته است، مرحمت فرموده آنها را مس کنید!
ناف شما را در جنگ بریده اند، نان شما در خون جنگ است، امریکا به سربازش پوشک میدهد، شیرخوارگاه کشور من برای کودکان پوشک ندارد، شیر خشک ندارند بخورند و شما هی از دُم شیر حرف بزن!
خمینی میگفت 'من' شیطان است، هی نگویید من!
حالا هی بگو 'من' جلوی شما می ایستم!
کجا ایستاده بودی وقتی همین ماه اسرائیل رشته های شما در سوریه را پنبه میکرد!؟
کجا ایستاده بودی وقتی در کمتر از شش ماه بیش از نیمی از داریی ملت ایران به علت افزایش قیمت دلارِ ترامپ قمارباز! بر باد فنا رفت!؟
امروز کودکی در خوزستان برای اینکه مادرش دوچرخه اش را فروخت که بدهی صاحبخانه را بدهد، خودش را دار زد!
سردار این آدمها، این ملت، زندگی میخواهد، جنگ نمیخواهد!
امریکا سربازان اش را پوشک میکند، سربازان به جا مانده از جنگ عراق هنوز روی دست خانواده های مظلوم شان زجر می کشند و کسی هم نیست حالشان را بپرسد، کجا ایستاده ای سردار!؟
ایا حقوقت مثل حقوق کارگران شش ماه است که عقب افتاده؟ یکسال است گوشت نخورده ای؟ موسسه مالی رسمی پولت را بالا کشیده؟ اب خوردن ات گل آلوده است؟ روزی چند ساعت با شکم حامله برق خانه ات قطع است؟ به تو هم توی فرودگاه شهرکرد نسکافه را با دلار میدهند؟ رئیس بانک مرکزی کشور تو هم دلار سه هزارتومانی را کرد نه هزار تومان و با سلام و صلوات بدرقه شد و رفت؟ معلم قرآن بچه تو هم سعید طوسی است؟ در کشور تو هم سیستم واردات خودرو را هک میکنند!؟ جهانگیری به تو هم وعده دلار ۴۲۰۰ تومانی داده بود!؟
آنجا که تو قرار است ایستادگی کنی ، مثل اینجاست که من ایستاده ام!؟
روی من یکی حساب نکن سردار!
برو با ترامپ دوئل کن! تک به تک بزنید شلیک کنید ، مغز هم را بترکانید، ما هم در همین زمین اختلاس ها و با وعده های بهشت و بر سر رفتن نرفتن زن به ورزشگاه و قر کمر فلانی هشتگ می زنیم، کشف میکنیم نارنگی زنا زاده است و بادمجان حجاب برتر به تن دارد تا اموراتمان بگذرد!
این تو و این تنگه ها، برو همه را ببند و سیمان کن و اسفالت کن، برو همه ی دنیا را فتح کن، جنگل های امازون را هم بگیر بده زمین اش را زمین خواران بخورند و درختانش را هم دار کنند که ابروی برند جرثقیل ژاپنی برای دار زدن مردم خدشه نبیند، اقیانوس اطلس را بده اختلاسگران بخورند، برو بعد از آن کره ی ماه را هم اشغال کن شایع است یک امامزاده ای انجاست، مدافعان حرم را بفرست با موشک روسی داد اسلام را در تمام کهکشان راه شیری بگیرند!
اما سردار!
روی من یکی حساب نکن!
روی خیلی های دیگر هم که عمر و جوانی آنها در این چهل سال دود هوا شده حساب نکن!
برای من فرقی نمیکند تو بروی مسکو، دست به دامن پوتین( که رفتی) یا واشنگتن و پاچه خواری ترامپ، من میخواهم زندگی کنم، بدون مرگ بر این و آن گفتن ، بدون دنیا به اخرت فروختن، بدون فکر کردن به روایات قرن اول هجری، تو میخوای انتقام حسین را امروز از مردم عربستان بگیری با تجهیز حوثی های یمن و هی کربلا کربلا گفتن! سردار چه را به چه ربط میدهی!؟
همه را به هم ربط بده اما امثال من زیادند که حتی حاضر نیستند بشنوند این تفسیر های من دراوردی و بی ریشه را...
هشتگ ما این است:
روی ما حساب نکن سردار!
#متالمن
کانال پروازفکرواندیشه
@flith